اشعار احمد شاملو
  • برگزیده اشعار احمد شاملو۶

    برگزیده اشعار احمد شاملو۶ پس آنگاه زمین... به شاهرخ جنابیان پس آنگاه زمین به سخن درآمد و آدمی، خسته و تنه ...

    برگزیده اشعار احمد شاملو۶ پس آنگاه زمین... به شاهرخ جنابیان پس آنگاه زمین به سخن درآمد و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش و زمینِ به سخن درآمده با او چنین می گ ...

    بیشتر بخوانید
  • برگزیده اشعار احمد شاملو۵

    برگزیده اشعار احمد شاملو۵ شبانه مرا تو بی سببی نیستی. به راستی صلتِ کدام قصیده ای ای غزل؟ ستاره بارانِ جو ...

    برگزیده اشعار احمد شاملو۵ شبانه مرا تو بی سببی نیستی. به راستی صلتِ کدام قصیده ای ای غزل؟ ستاره بارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دریچه ی تاریک؟ کلام از نگاهِ تو شکل می بندد. خوشا نظربازیا که تو آغا ...

    بیشتر بخوانید
  • برگزیده اشعار احمد شاملو۴

    شبانه میانِ خورشیدهای همیشه زیباییِ تو لنگری ست خورشیدی که از سپیده دمِ همه ستارگان بی نیازم می کند. نگاه ...

    شبانه میانِ خورشیدهای همیشه زیباییِ تو لنگری ست خورشیدی که از سپیده دمِ همه ستارگان بی نیازم می کند. نگاهت شکستِ ستمگری ست نگاهی که عریانیِ روحِ مرا از مِهر جامه یی کرد بدانسان که کنونم شبِ بی روزنِ ه ...

    بیشتر بخوانید
  • برگزیده اشعار احمد شاملو۳

    برگزیده اشعار احمد شاملو۳ سرودِ مردی که تنها به راه می رود ۱ در برابرِ هر حماسه من ایستاده بودم. و مردی ک ...

    برگزیده اشعار احمد شاملو۳ سرودِ مردی که تنها به راه می رود ۱ در برابرِ هر حماسه من ایستاده بودم. و مردی که اکنون با دیوارهای اتاقش آوارِ آخرین را انتظار می کشد از پنجره ی کوتاهِ کلبه به سپیداری خشک نظ ...

    بیشتر بخوانید
  • برگزیده اشعار احمد شاملو۲

    برگزیده اشعار احمد شاملو۲ مردِ مجسمه در چشمِ بی نگاهش افسرده رازهاست اِستاده است روز و شب و، از خموشِ خوی ...

    برگزیده اشعار احمد شاملو۲ مردِ مجسمه در چشمِ بی نگاهش افسرده رازهاست اِستاده است روز و شب و، از خموشِ خویش با گنج هایِ رازِ درونش نیازهاست. □ می کاود از دو چشم در رنگ هایِ مبهم و مغشوش و گنگِ هیچ ابها ...

    بیشتر بخوانید