دیوان امام عی (ع)۴

دیوان امام عی (ع)۴

 

دیوان امام علی علیه‌السلام: اشعاری که منسوب به امام علی علیه‌السلام است بخش۴

۱۵۰۱- اَخُوکَ الَّذی اِن اَجهَضَتکَ مُلِمَّهٌ***مِنَ الدَّهرِ لَم یَبرَح لَهَا الدَّهرُ واجِماً
۱۵۰۲- وَ لَیسَ اَخوُکَ بِالَّذی اِن تَشَعَّبَت***عَلَیکَ اُمُورٌ ظَلَّ یَلحاکَ لائِماً مراغمه مغاضبه
تاسّف بر انهدام ارکان مسلمانی
۱۵۰۳- لِیَبکِ عَلَی الاِسلامِ مَن کانَ باکیاً***فَقَد تُرِکَت اَرکانُه وَ مَعالِمُه
۱۵۰۴- لَقَد ذَهَبَ الاِسلامِ اِلّا بَقِیَّهً***قَلیلٌ مِنَ النّاسِ الَّذی هُوَ لازِمُه هام ذهب فی العشق
شکایت ان زن از رُده از شوهر خود
۱۵۰۵- زَوجی کَریمٌ یُبغِضُ المَحارِما***یَقطَعُ لَیلاً قاعِداً وَ قائِماً
۱۵۰۶- وَ یُصبِحُ الدَّهرَ لَدَینا صائِماً***وَ قَد خَشیتُ اَن یَکُونَ اثِماً صائم روزه دار
{صفحه ۴۰۶}

اسرار خود را به نااهل مگو

۱۴۹۴- راز خود را فقط پیش شخصیت ها به امانت بگذار، زیرا، راز پیش شخصیت ها پنهان می ماند.
۱۴۹۵- راز مردم در نظر من اطاقی است که درب دارد، درب آن بسته و کلید آن گم شده است.
هر کس که شود به عقل دانش ممتاز
باشد همه کس را به کرم محرم راز
چون آئینه از غیر حکایت نکند
چون کوه نگوید سخن مردم باز
توضیح: در کوهستان وقتی انسان صدا میکند، حرف به کوه می خورد و دو مرتبه باز می گردد و منعکس میشود بنابراین روش آئینه که همیشه بفکر آشکار ساختن عیوب دیگران است و یا کوه که منعکس کننده صدا است غلط است.

نهی از ظلم به هنگام دست یافتن به قدرت

۱۴۹۶- آنگاه که به قدرت دست یافتی ظلم مکن، زیرا ظلم، پشیمانی را رشد می دهد.
۱۴۹۷- نور چشم من از نفرین مظلوم پرهیز کن، زیرا میترسم تیر دعای مظلوم در تاریکی های شب به تو اصابت کند.
۱۴۹۸- چشم تو، بخواب رفته و مظلوم بیدار است و به تو نفرین میکند و خدا هم خواب نمیرود.
ای برده به اوج آسمان افسر جاه
زنهار مکن ستم که افتی در چاه
{صفحه ۴۰۷}
مظلوم که در رکوع گردد چه کمان
بر سینه ی ظالمان زند ناوک آه

نهی از شوخی های زننده

۱۴۹۹- اگر مردم با تو شوخی کردند تو به آنها شوخی مکن، زیرا من ندیدم جمعیتی را که شوخی کنند و سالم بمانند.
۱۵۰۰- زیرا توجه داشته باش که زخم خطرناک زخم زبان است و چه بسیار حرفهائی که خون جاری ساخته است.
ای رفته تو را به فلک آوازه
درهزل مگو حدیث بی اندازه
از تیغ زبان اگر کسی زخمی خورد
پیوسته شود جراحت آن تازه

علامت دوست حقیقی

۱۵۰۱- دوست و برادر دینی تو کسی است که اگر مصیبتی تو را فشار داد همیشه برای تو ناراحت است.
۱۵۰۲- دوست حقیقی آن نیست که وقتی حوادث روزگار تو را فشار می دهد مرتب تو را سرزنش کند.
آن است برادر که خورد غصه و غم
روزی که کشی ز دشمنان رنج و الم
بی آنکه کند قوت ایشان پستت
وز جهل کند تو را ملامت همه دم
توضیح: نقل شده که امام علیه السلام این دو شعر را به هنگامی که عقیل پیش معاویه رفته بود سرود.
{صفحه ۴۰۸}
در کوی جفا قدم نهادی آخر
اوراق وفا به باد دادی آخر
با مردم تیره هم نشینی کردی
چون اشک ز چشم ما افتادی آخر

تزلزل ارکان اسلام

۱۵۰۳- کسی که میخواهد گریه کند برای اسلام گریه کند، زیرا ارکان و نشانه های اسلام نادیده گرفته میشود.
۱۵۰۴- جای تردید نیست که به بیشتر مطالب اسلام عمل نمیشود، کسانی که متعهد به اسلام باشند کم هستند.
فریاد که رنگ و بوی اسلام نماند
مطلق اثری ز وحی و الهام نماند
بودی همه روز رکن اسلام قوی
آن رفت و میان خلق جز نام نماند

شکایت زن از شوهر خود پیش امام علیه السلام

۱۵۰۵- شوهرم فردی شایسته است و از کارهای حرام پرهیز میکند شب را نشسته و ایستاده سپری میکند.
۱۵۰۶- همیشه که پیش ما است روزه دار است، من میترسم گناهکار باشد، زیرا همیشه از دست ما عصبانی است.

مرد به امام چنین گفت

۱۵۰۷- من در زندگی اسیر زنان نمیگردم، از آنان لذت نمی برم.
۱۵۰۸- برنامه ی من اینست که نشسته و ایستاده نماز بخوانم زیرا گناهان
{صفحه ۴۰۹}
حرف المیم
لِاَنَّهُ یُصبِحُ لی مُراغَماً
جواب گفتن شوهر او را
۱۵۰۷- لا اُصبِحُ الدَّهرُ بِهِنَّ هائِماً***وَ لا اَکُونُ بِالنِّساءِ ناعِماً ناعم اماّ النعمه
۱۵۰۸- لا بَل اُصَلّی قاعِداً وَ قائِماً***فَقَد اَکُونُ لّلذُّنُوبِ لازِماً مهلاً ای امهل
یا لَیتَنی نَجَوتُ مِنها سالِماً
حکم نمودن امیرمؤمنان علیه السلام
۱۵۱۰- مَهلاً فَقَد اَصبَحتَ فیها اِثماً***لَکَ الصَّلوهُ قاعِداً وَ قائِماً طاعم طعام خوردن
۱۵۱۱- ثَلثَهُ تُصبِحُ فیها صائِماً***وَ رابِعٌ تُصبِحُ فیها طاعِماً
۱۵۱۲- وَ لَیلَهٌ تَخلُوا لَدَیها ناعِماً***مالَکَ اَن تُمسِکَها مُراغَماً
ترغیب نفس بجلادت
۱۵۱۳- اَتَصبِرٌ لِلبَلوا عَزاءً وَ حِسبَهً***فَتُوَجَز اَن تَسلُو سُلُّوا البَهائِمِ
۱۵۱۴- خُلِقنا رِجالاً لِلتَجَلُّدِ وَ الاَسی***وَ تِلکَ الغَوانی لِلبُکا وَ الماتَمِ
مرثیه ابی طالب و مدح او بمناقب 
۱۵۱۵- اَبا طالِبٍ عِصمَهَ المُستَجیرِ***وَ غَیثَ المُحُولِ وَ نُورَ الظَلَّمِ سلّو بی غم شدن
۱۵۱۶- لَقَد هَل فَقدُکَ اَهلَ الحِفاظِ***وَ قَد کُنتَ لِلمُصطَفی خَیرَ عَمٍّ اسی حزن
خطاب بفاطمه برای اطعام یتیمی بینوا
فاطمه
{صفحه ۴۱۰}
فراوان دارم.
۱۵۰۹- ای کاش از این گناهان روز قیامت نجات یابم و سالم وارد صحرای محشر گردم.

نظر امام علیه السلام درباره آن

۱۵۱۰- ای مرد ساکت باش! زیرا تو گناهکاری. نماز خود را نشسته و ایستاده بخوان.
۱۵۱۱- سه روز روزه بدار و روز چهارم غذا بخور.
۱۵۱۲- یک شب هم (از چهار شب) بآسایش و لطف به همسر خود اختصاص بده! چرا از دست او عصبانی هستی؟!
هر چند تو را بر در دل باید بود
بیزار ز نقش آب وگل خواهد بود
چون نفس تو نیز بر تو دارد حقی
در شهوت و ترک، معتدل باید بود

هوشیاری و غم برای مرد است

۱۵۱۳- آیا از کنار مصیبتها با صبر کردن و بی تفاوتی میگذری تا همانند حیوانات بی غم بمانی و پاداش ببری؟!
۱۵۱۴- ما مردها برای مبارزه، هوشیاری و غم خلق شده ایم وآن زنان زیبا برای گریه و مجلس آرائی.
گاهی که تو را مصیبتی آید پیش
وز نیش فراق دل شود خسته و ریش
باید که بر آن صبر کنی چون مردان
نی همچه زنان نعره زنی ای درویش
{صفحه ۴۱۱}
حرف المیم
۱۵۱۷- فاطِمُه بِنتِ السَیِّدِ الکَریمِ***بِنتِ نَبِیِّ لَیسَ بِالزَّنیمِ لئیم پست فطرت
۱۵۱۸- قَد جائَنَا اللهُ بِذَا الیَتیمِ***مَن یَرحَمِ الیَومَ فَهُوَ رَحیمٌ
۱۵۱۹- مَوعِدُه فی جَنَِهِ النَّعیمِ***حَرَّمَهَا اللهُ عَلَی اللَّئیمِ
۱۵۲۰- مَن یَسلَمِ البُخلَ یَعشِ سَلیمٍ***وَ صاحِبِ البُخلِ یَقِف ذَمیمٍ صدید زرداب
۱۵۲۱- یُهوی بِهِ فی وَسَطِ الجَحیمِ***شَرابُهُ الصَّدیدُ وَ الحَمیمُ
۱۵۲۲- هذا صِراطُ اللهِ مُستَقیمٌ
جواب فاطمه زهرا حیدر را
۱۵۲۳- اِنّی اُعطیهِ وَ لا اُبالی***وَ اُوثِرُ اللهِ عَلی عِیالی اغتیال خدعه
۱۵۲۴- اَمسُوا جِیاعاً وَ هُم اَسبالی***اَصغَرُهُم یُقتَلُ بِاغتِیالٍ
۱۵۲۵- لِلقاتِلِ الوَیلُ مَعَ الوَبالِ ویل وای
دمزدن از عُلوّ همّت بافتخار
۱۵۲۶- اَصبَحتُ بَینَ الهُمُومِ وَ الهِمَمِ***هُمُومَ عَجزٍ وَ هِمَّهِ الکَرَمِ
۱۵۲۷- طُوبی لِمَن نالَ قَدرَ هِمَّتِه***اَو نالَ عِزَّ القُنُوعِ بِالقِسَمِ وبال وِزر
مباهات بقرابت نبی و مُنافرت از اجنبی
۱۵۲۸- لََقَد عَلِمَ الاُناسُ بِاَنَّ سَهمی***مِنَ الاِسلامِ یَفضِلُ کُلَّ سَهمٍ
۱۵۲۹- وَ اَحمَدُ النَبِیِّ اَخی وَ صِهری***عَلَیهِ اللهُ صَلّی وَ ابنُ عَمّی سهم قسمت
{صفحه ۴۱۲}
توضیح: در میان عرب ها رسم است که زنان مخصوصی در مجالس زنانه برای تازه گذشته گریه میکنند و یا مجلس را برای جشن آماده میسازند و با شعر و شادی زنان را سرگرم میسازند و امام علیه السلام توجه میدهد که خنده و گریه مال زنان است، مرد باید جنگجو و غمگسار باشد.

تجلیل از ابوطالب پدر خود

۱۵۱۵- ابوطالب پناهگاه بی پناهان، باران قحطی و نور تاریکی ها بود.
۱۵۱۶- مرگ تو جوانمردان و غیرتمندان را بخطر انداخت، برای مصطفی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بهترین عمو بودی.
رفتی و خبر ندارم از عالم تو
زد چرخ به تن جامه از ماتم تو
پشتم که رقم به نقش خاتم شده بود
امروز شکسته گشت چون خاتم تو

امر به فاطمه علیها السلام برای اطعام یتیم

۱۵۱۷- فاطمه جان ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرد سخاوت، ای دختر پیامبری که بخیل نبود توجه کن!
۱۵۱۸- یتیمی که بخانه ما آمده است کسی که امروز باو لطف کند فردی دل رحم است.
۱۵۱۹- وعده گاه پاداش گرفتن از این خدمت بهشت است که خدا آنرا بر بخیل حرام کرده است.
۱۵۲۰- کسی که از مرض بخل سالم بماند جان سالم به بهشت میبرد و بخیل مورد نکوهش مردم و خدا خواهد بود.
۱۵۲۱- خدا بخیل را در وسط جهنم می اندازد، آب آشامیدنی در جهنم، صَدید
{صفحه ۴۱۳}
(زردآب) و حَمیم (چرک و خونی که از بدن جهنمی ها که میسوزند بیرون می آید و بصورت جوی آب روان میگردد) خواهد بود.
۱۵۲۲- انفاق به یتیم راه راست خدا است.
عارف که طریق لطف و احسان داند
وز لوح وفا حرف محبت خواند
هرگاه که بر یتیم افتد نظرش
چون اشک به چشم خویش بنشاند

پاسخ فاطمه علیها السلام به امام علیه السلام

۱۵۲۳- من به یتیم کمک میکنم و باکی ندارم، خواست خدا را بر میل بچه هایم مقدم می دارم.
۱۵۲۴- بچه شیرهایم (حسن و حسین علیهم السلام) دیشب گرسنه ماندند کوچکتر آنها (امام حسین علیه السلام) از طریق نیرنگ بقتل خواهد رسید.
۱۵۲۵- عذاب، ذلت و گناه برای قاتل او باد.

همت عالی و دست خالی

۱۵۲۶- میان غم ها و تصمیم ها سرگردانم، غمهای بی پاما و همت سخاوت و تصمیم به انفاق.
۱۵۲۷- خوشا بحال آنکس که بتواند به تصمیم خود برسد و یا به عزت قناعت و رضایت بقسمت خدا دست یابد.
گر پایه ی ما به قدر همت بودی
یا کار جهان به علم و حکمت بودی
مارا همه روزه جاه و حشمت بودی
گردون بر ما ز اهل خدمت بودی
{صفحه ۴۱۴}
حرف المیم
۱۵۳۰- وَ اِنّی قائِدُ لِلنّاسِ طُرّاً***اِلَی الاِسلامِ مِن عُربٍ وَ عُجمٍ قائد سردار
۱۵۳۱- وَ قاتِلُ کُلِّ صِندیدٍ رَئیسٍ***وَ جَبّارَ مِنَ الکُفّارِ ضَخمٌ
۱۵۳۲- وَ فِی القُرانِ اَلزَمَهُم وِلائی***وَ اَوجَبَ طاعَتی فَرضاً بِعَزمٍ
۱۵۳۳- کَما هرُونَ مِن مُوسی اَخُوهُ***کَذاکَ اَنَا اَخُوهُ وَ ذاکَ اِسمی صندید رئیس
۱۵۳۴- لِذاکَ اَقامَنی لَهُم اِماماً***وَ اَخبَرَهُم بِهِ بِغَدیرِخُمٍّ
۱۵۳۵- فَمَن مِنکُم یُعادِلُنی بِسَهمٍ***وَ اِسلامی وَ سابِقَتی وَ رَحمی
۱۵۳۶- وَ وَیلٌ ثُمَّ وَیلٌ ثُمَّ وَیلٌ***لِجاحِدِ طاعَتی وَ مُریدِ هَضمی
۱۵۳۷- وَ وَیلٌ لِلَّذی یَشقی سَفاهاً***یُریدُ عَداوَتی مِن غَیرِ جُرمٍ سهم قسمت
مفاخرت بمناقب خود در مجلس خلیفه ثانی
۱۵۳۸- اللهُ اَکرَمنا بِنَصرِ نَبِیِّه***وَ بِنا اَقامَ دَعائِمَ الاِسلامِ ضخم بزرک و قوی
۱۵۳۹- وَ بِنا اَعَزَّ نَبِیِّه وَ کِتابَه***وَ اَعَزَّنا بِالنَّصرِ وَ الاَقدامِ
۱۵۴۰- وَ یَزورُنا جِبریلُ فی اَبیاتِنا***بِفَرائِضِ الاِسلامِ وَ الاَحکامِ
۱۵۴۱- فَنَکُونُ اَوَّلُ مُستَحِلٍّ حِلَّه***وَ مُحَرِّمٌ للهِ کُلَّ حَرامٍ فرائض واجبات
۱۵۴۲- نَحنَ الخِیارُ مِنَ البَرِیَّهِ کُلِّها***وَ نِظمُها وَ زِمامُ کُلِّ زّمامٍ
۱۵۴۳- الخائِضُوا غَمَراتُ کُلِّ کَریهَهٍ***وَ الضامِنُونَ حَوادِثَ الاَیّامِ
۱۵۴۴- وَ المُبرِمُونَ قُوَی الاُمُورِ بِعِزَّهٍ***وَ النّاقِضُونَ مَرائِرَ الاَبرامِ خوض فرورفتن
{صفحه ۴۱۵}

امتیازهای امام علیه السلام

۱۵۲۸- بدون تردید مردم می دانند که سهم من در پیشرفت اسلام از سهم همه می چربد.
۱۵۲۹- احمد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم برادر و پدر زن من و پسرعمویم میباشد درود خدا بر او باد.
۱۵۳۰- من سردار تمام مردم چه عرب و چه عجم هستم و همه را بسوی اسلام دعوت کردم.
۱۵۳۱- من قاتل تمام رهبران، رئیسان، ستمگران و تنومندان کافران هستم.
از خلق جهان پایه من بیشتر است
در علم و عمل مایه ی من بیشتر است
جاهل که ز بخت بد بگیرد خونش
در دیده او خنجر من نیشتر است
۱۵۳۲- قرآن، ولایت مرا برای آنان واجب ساخته و اطاعت از من را با تصمیم قاطع واجب گردانیده است.
۱۵۳۳- همانطوری که هارون نسبت به موسی برادر (و نائب موسی) بود من هم برادر محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستم و همین برادری نام من است.
۱۵۳۴- چون من در ردیف هارون نسبت به موسی برای محمد صلی الله علیه و آله و سلم بودم مرا امام مردم قرار داد و این مطلب را در «غَدیر خم» به همه اعلام کرد.
۱۵۳۵- کیست که از نظر ترویج اسلام، سابقه ی مسلمانی و خویشاوندی با محمد صلی الله علیه و آله و سلم در ردیف من باشد؟!
ای مهر تو بر تمام عالم شده فرض
بر عهده ی ملت است احسان تو فرض
{صفحه ۴۱۶}
بی مهر تو حق نمی کند هیچ قبول
روزی که رسد نامه ی اعمال به عرض
۱۵۳۶- عذاب، عذاب و عذاب برای کسی که اطاعت مرا منکر گردد و قصد داشته باشد مرا در هم شکند.
۱۵۳۷- عذاب برای کسی که از روی نادانی خود را به بدبختی می اندازد و بدون اینکه من گناهی داشته باشم بفکر دشمنی با من می افتد.
هرکس که نگشت واقف از حال نبی صلی الله علیه و آله و سلم
یک رنگ نشد ز جهل با آل نبی صلی الله علیه و آله و سلم
گر فضل علی صلی الله علیه و آله و سلم خود نتوانی دانست
باید که کنی فهم ز اقوال نبی صلی الله علیه و آله و سلم

مفاخرت به مناقب خود در حضور خلیفه ثانی

۱۵۳۸- خدا بما افتخار داد که پیامبرش را یاری کردیم و به وسیله ی ما ارکان اسلام استوار گردید.
۱۵۳۹- خدا به کمک ما پیامبر خود صلی الله علیه و آله و سلم و قرآنش را نیرو بخشید و بما افتخار حمایت و فعالیت به نفع اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داد.
۱۵۴۰- خانه های ما فرودگاه جبرئیل است که همیشه ما را زیارت می کرد و واجبات و احکام اسلام را بما عرضه می نمود.
۱۵۴۱- بنابراین اول کسی که حلال و حرام خدا را شناخت و به آن عمل کرد ما هستیم.
۱۵۴۲- ما برگزیده ی تمام جهانیان، حافظ جهان و رهبر تمام ریاستمداران دنیا هستیم.
۱۵۴۳- در تمام ناراحتی ها غرق گردیدیم و پشتوانه ی حوادث جهان بوده ایم.
۱۵۴۴- با نیروی تمام، مشکلات و شکاف ها را برطرف ساختیم و تلخی های
{صفحه ۴۱۷}
حرف المیم
۱۵۴۵- فی کُلِّ مَعرَکَهٍ تُطیرُ سُیُوفُنا***فیهَا الجَماجِمَ عَن فِراخِ الهامِ جمجمه کاسه سر
۱۵۴۶- اِنّا لَنَمنَعُ مَن اَرَدنا مَنعَهُ***وَ نَجُودُ بِالمَعرُوفِ لِلمُعتامِ
۱۵۴۷- وَ تَرُدُّ عادِیَهَ الخَمیسِ سُیُوفَنا***وَ نُقیمُ رَاسَ الاَصیَدِ القَمقامِ
شکایت از اهل نفاق و شقاق
۱۵۴۸- ءَاَطلُبُ العُذرَ مِن قَومی وَ قَد جَهِلُوا***فَرضَ الکِتابِ وَ قالُوا کُلَّ ما حَرُما فرض واجب
۱۵۴۹- حَبلُ الاِمامَهِ لی مِن بَعدِ اَحمَدِنا***کَالَّد لوِ عَلَّقَتِ التَّکریبَ وَ اَلوَذَما
۱۵۵۰- لا فی نُبُوَّتَه کانُوا ذَوی وَرَعٍ***وَ لا رَعَوا بَعدَه اِلّاً وَ لا ذِمَماً قمقام مهتر
۱۵۵۱- لَو کانَ لی جائِزاً سِرحانُ اَمرِهِم***خَلَّفتُ قَومی وَ کانُوا اُمَّهً اُمَماً
در مدح حارث بن صمّه انصاری
۱۵۵۲- لاَهَمَّ اِنَّ الحارِثَ بنَ صِمَّهٍ***کانَ وَفِیّاً وَ بِنا ذا ذِمَّهٍ لبلاء شدید الظلمه
۱۵۵۳- اَقبَلَ فی مُهامِهِ مُهِمَّهٍ***فی لَیلَهٍ لَیلاءَ مُدلَهِمَّهٍ
۱۵۵۴- بَینَ رِماحٍ وَ سُیُوفٍ جَمَّهٍ***تَبغی رَسُولَ اللهِ فیها ثَمَّه 
لا بُدَّ مِن بَلِیَّهٍ مُلِمَّهٍ مدلهّمه بسیار تاریک
مباهات بعد از مراجعت از احُد
۱۵۵۵- اَفاطِمُ هاکِ السَّیفَ غَیرَ ذَمیمٍ***فَلَستُ بِرِعدیدٍ وَ لا بِلَئیمٍ
۱۵۵۶- اَفاطِمُ قَد اَبلَیتُ فی نُصرِ اَحمَدٍ***وَ مَرضاهِ رَبٍّ بِالعِبادِ رَحیمٍ ملّمه حادثه
{صفحه ۴۱۸}
روزگار و شکست ها را درهم شکستیم.
۱۵۴۵- در هر جنگی شمشیرهای ما، جمجمه ها را از روی بدن ها بپر و از در می آورد.
۱۵۴۶- هر کس بخواهد ما را کنار بزند با او مخالفت میکنیم و آن کس که با ما همراهی کند نسبت باو محبت خواهیم کرد.
۱۵۴۷- شمشیرهای ما اخلالگران را بجای خود می نشاند و شخصیتهای سر بزیر و گوشه گیر را، بمقام و عظمت میرساند.
مائیم که بر تخت حقیقت شاهیم
مائیم که در برج طریقت ماهیم
مائیم که چون بحر یقین موج زند
از هرچه کسی گمان برد آگاهیم

شکایت از منافق

۱۵۴۸- آیا از زیردستان خود که جاهل هستند و از دستور خدا درباره من آگهی ندارند و هر حرف حرامی را میگویند، عذرخواهی کنم؟!
۱۵۴۹- پس از پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم ریاست بمن مثل همان دسته ی دلو آب که به گوشه اش بستگی دارد، تکیه داشت و مخصوص من بود.
۱۵۵۰- نه در زمان پیامبری آنحضرت پرهیزکار بودند و نه پس از آن حضرت تعهد و پیمانهای خود را رعایت کردند.
۱۵۵۱- اگر برای من جایز بود، ملت را بخودشان واگذار کنم، از مردم کناره میگرفتم و آنها دسته دسته می شدند.
خواهند جماعتی که تزویر کنند
وز حیله طریق شرع تغییر کنند
{صفحه ۴۱۹}
تغییر قضا به هیچ رو ممکن نیست
هر چند که این گروه تدبیر کنند

ستایش از حارث بن صمه انصاری در جنگ احد

۱۵۵۲- غمی نیست، حارث بن صمه، وفادار و نسبت بما متعهد است.
۱۵۵۳- در شبی تاریک، بیابانی غمناک و شبی بسیار تاریک و حادثه ساز حرکت کرد.
۱۵۵۴- حارث در آن شب ظلمانی، در میان کوه نیزه و شمشیر برای پیدا کردن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حرکت کرد و تردیدی نبود که بلای دردناکی در جریان است.
جمعی که مرا به راه حق یارانند
بس تجربه کردیم وفادارانند
روزی که سفر کنند زین کهنه رباط
از غایت تجرید سبک بارانند

گزارش جنگ احد به فاطمه علیها السلام

۱۵۵۵- فاطمه جان شمشیر شایسته ام را تحویل بگیر که من نه ترسو هستم و نه ناکس.
۱۵۵۶- فاطمه جان در یاری احمد صلی الله علیه و آله و سلم و بدست آوردن خشنودی خدای بخشایشگر کارزار سختی کردم.
۱۵۵۷- من از جنگ فقط ثواب خدا و بهشت رضوان و باغ و نعمتهای الهی را خواستارم.
۱۵۵۸- من کسی بودم که به هنگام شعله ور شدن جنگ بپا می خاستم دامن بکمر میزدم و روی پای خود بدون احساس ناراحتی می ایستادم.
{صفحه ۴۲۰}
حرف المیم
۱۵۵۷- اُریدُ ثَوابَ اللهِ لا شَئَ غَیرَهُ***وَ رِضوانَه فی جَنَهٍ وَ نَعیمٍ سمّو بلندی
۱۵۵۸- وَ کُنتُ امرَءً اسمُو اِذَا الحَربُ شَمَّرَت***وَ قامَت علی ساقٍ بِغَیرِ مُلیمٍ
۱۵۵۹- اَمَمتُ ابنُ عَبدَالدّارِ حَتّی ضَرَبتُه***بِذی رَونَقٍ یَفرِی العِظامَ صَمیمٍ
۱۵۶۰- فَغادَرتُه بِالقاعِ فَارفَضَّ جَمعُه***عَبادیدَ مِن ذی قانِطٍ وَ کَلیمٍ تشمیر دامن بکمر زدن
۱۵۶۱- وَ سَیفی بِکَفّی کَالشِّهابِ اَهُزُّه***اَحُزُّ بِهِ مِن عانِقٍ وَ صَمیمٍ
۱۵۶۲- فَما زِلتُ حَتّی فَضَّ رَبّی جُمُوعَهُم***وَ اَشفَیتُ مِنهُم صَدرَ کُلِّ حَلیمٍ
رجز غطریف بن جشم 
۱۵۶۳- اِنّی غَطریفٌ نَعَم وَ ابنَ جَشَم***اَنازِلُ المَوتِ اِذِ المَوتُ جِثَم اممت قصدت
۱۵۶۴- اَنَا صافِی الشِّفرَهِ مَحمُودُ النِّسَم***وَ فِی الوَغا اَوَّلُ لَیثٍ مُقتَحِم
۱۵۶۵- اَثبِت لَحاکَ اللهُ لِلَیثٍ قَطِم عبادید الذین یذهبون فی کلّ وجه
جواب او بعباراتی نیکو
۱۵۶۶- اَنَا عَلِیُّ المَرتَجی دوُنَ العَلَم***مُرتَهِنٌ لِلحَینِ مُوفٍ بِالذِّمَم
۱۵۶۷- اَنصُرُ خَیرَ النّاسِ مَجداً وَ کَرَم***نَبِیِّ صِدقٍ راحِماً وَ قَد عَلِم اهتزاز حرکت کردن
۱۵۶۸- اِنّی سَاَشفی صَدرَه وَ اَنتَقِم***فَهُوَ بِدینِ اللهِ وَ الحَقِّ مُعتَصِم
۱۵۶۹- فَاثبِت لَحاکَ اللهُ یا شَرَّ قَدِم***فَسَوف تَلقی حَرَّنارٍ تَضطَرِم
۱۵۷۰- تَحِلُّ فیها ثُمَّ تَهوی کَالحِمَم شفره کار بزرک
خطاب
{صفحه ۴۲۱}
تا درتن زار من بود قوت روح
پیوسته کند دشمن دین را مجروح
خواهم که نماند به جهان یک کافر
گویا که خدا داد مرا مشرب نوح
۱۵۵۹- در جنگ احد فرزند عبدالدار (طلحه بن ابی طلحه) را نشانه گرفتم و با شمشیر آبداری که استخوانها را می درد باو حمله ور شدم.
۱۵۶۰- در نتیجه ی حمله که او را غافلگیر کردم بخاک افتاد و جمعیت او به گروههای ناامید و محروح پراکنده شدند.
۱۵۶۱- شمشیرم دردستم همانند شعله آتش می جهید و گردن میز دو استخوانها را تکه، تکه میکرد.
۱۵۶۲- آنقدر به کار خود ادامه دادم تا خدای من جمعیت آنان را پراکنده ساخت و ناراحتی دلهای صبوران را شفا بخشیدم.
تا من سر خصم را ز تن برکندم
او را به بیابان عدم افکندم
پیوند به جاهلان نخواهم کردن
گر زانکه جدا کنند بند از بندم

رجز غطریف بن جشم

۱۵۶۳- من غطریف هستم، بله و فرزند جشم. آنگاه که مرگ ابراز وجود کرد با او به نبرد می پردازم.
۱۵۶۴- تیغی صاف دارم و از نظر نژادی شخصی محترم هستم. در جنگ اامان شیری هستم که حمله ور میشوم.
۱۵۶۵- در برابر شیری که قد برافراشته برسر جای خود بمان. خدا ذلیلت گرداند.
{صفحه ۴۲۲}

پاسخ امام علیه السلام به غطریف

۱۵۶۶- من آن علی هستم که در کنار پرچم امیدوار ایستاده ام و برای انتقام گرفتن کمین کرده، به پیمانهای خود وفا میکنم.
۱۵۶۷- من بهترین فردی را که از نظر خانوادگی شخصیت و بزرگواری دارد، از پیامبر راستگو صلی الله علیه و آله و سلم که فردی با محبت است یاری می کنم و خودش می داند.
۱۵۶۸- من بزودی جگرش را خنک میگردانم و انتقام خود را از دشمن میگیرم. محمد صلی الله علیه و آله و سلم به دین خدا و حق تکیه زده است.
۱۵۶۹- خدای لعنت کند تو را که بدترین کسی هستی که به میدان آمده ای، در جای خود باش که بزودی داغی آتش شعله ور را در آغوش خواهی گرفت.
۱۵۷۰- بزودی در آتش همانند انگشتی که از بدن قطع می گردد خواهی افتاد.
امروز که آسمان به کام است مرا
خورشید به جان و دل غلام است مرا
در حال نهد رو به هزیمت دشمن
گر فاش بگویم که چه نام است مرا

خطاب امام علیه السلام به عمر و بن عبدود در خیبر

۱۵۷۱- ای عمرو با آن قهرمانی بی باک برخورد کرده ای که به هنگام حمله همچون کوه استوار است.
۱۵۷۲- این قهرمان از آل هاشم، از نوری خیره کننده، از پاکیزگاه، و برگزیدگان خانواده هاست.
۱۵۷۳- وی بسوی دین خدا و یاری او، به هدایت و مقررات اسلام دعوت 
{صفحه ۴۲۳}
حرف المیم
خطاب بعمروبن عبدود در خندق
۱۵۷۱- یا عَمرُو قَد لاقَیتَ فارِسَ بُهمَهٍ***عِندَ اللِّقاءِ مُعاوِدَ الاَقدامِ بهمه بسیار بی باک
۱۵۷۲- مِن الِ هاشِمٍ مِن سَماءٍ باهِرٍ***وَ مُهَذَّبینَ مُتَوَّجَینَ کِرامٍ
۱۵۷۳- یَدعُو اِلی دینِ الاِلهِ وَ نَصرِه***وَ اِلَی الهُدی وَ شَرائِعِ الاِسلامِ
۱۵۷۴- بِمُهَنَّدٍ عَضبٍ رَقیقٍ حَدُّه***ذی رُونَقٍ یَفرِی الفِقارِ حُسامٍ سناء روشنی
۱۵۷۵- وَ مُحَمَّدٍ فینا کَاَنَّ جَبینُه***شَمسٌ تَجَلَّت مِن خِلالِ غِمامٍ
۱۵۷۶- وَ اللهُ ناصِرُ دینِهِ وَ نَبِیِّه***وَ مُعینُ کُلِّ مُوَحِّدٍ مِقدامٍ مهنّد سیف هندی
۱۵۷۷- شَهِدَت قُرَیشٌ وَ القَبائِلُ کُلُّها***اَن لَیسَ فیها مَن یَقُومُ مَقامی
رجز داود بن قابوس بکری در خیبر
۱۵۷۸- یا اَیَّهَا الجاهِلُ بِالتَرَّغُمِ***ماذا تُریدُ مِن فَتیً غَشَمشَمٍ ترغّم خشم کردن
۱۵۷۹- اَروَغَ مِفضالٍ هَصُورٍ هَیصَمٍ***ماذا تَری بِبازِلٍ مُعَصَّمٍ
۱۵۸۰- وَ قاتِلِ القِرنِ الجَرئِ المُقدِم***وَ اللهِ لا اُسلِمُ حَتّی تَحرَمِ هصُور شیر
جواب او باحسن کلام
۱۵۸۱- اَثبِت لَحاکَ اللهُ اِن لَم تَسلَمِ***لِوَقعِ سَیفٍ عَجزَ فِیّ خِضرَمٍ
۱۵۸۲- تَحمِلُه مِنّی بَنانُ المِعصَمِ***اَحمی بِهِ کَتائِبی وَ اَحتَمی
۱۵۸۳- اِنّی وَ رَبِّ الحَجَرِ المُکَرَّمِ***قَد جُدتُ للهِ بِلَحمی وَ دَمی هیصم شیر و شیر مرد
{صفحه ۴۲۴}
می کند. 
۱۵۷۴- شمشیری هندی تیز، چابک و کارآمد در دست دارد که استخوانهای کمر درهم می درد.
تا چند به آئین ضلالت باشی
وز کرده خویش در خجالت باشی
گر منکر ارباب عدالت باشی
تا آخر عمر در ملامت باشی
۱۵۷۵- محمد صلی الله علیه و آله و سلم در میان ماست، گویا پیشانی او همانند خورشید از میان ابرها می درخشد.
۱۵۷۶- خدا یاور دین خود و پیامبرش میباشد. خدا پشتیبان تمام خداشناسان فعال و کارآمد است.
۱۵۷۷- قریش و تمام قبائل عرب گواهی می دهند که در میان دنیای عرب فردی وجود ندار که در ردیف من باشد و جای مرا بگیرد.
ای از تو سپاه اهل معنی فیروز
در حرب، تو چون شیری و دشمن چون یوز
اوصاف کمال در تو جمع است همه
کس نیست که بر جای تو باشد امروز

رجز داود بن قابوس بکری در خیبر

۱۵۷۸- ای نادان عصبانی! از جوانی که خودبین است چه انتظاری داری؟!
۱۵۷۹- ای زیبا روی دانشمندی که شیری نر و دلاوری نیرومندی نسبت به کسی که بازوهای خود را میبخشد چه نظر داری؟
۱۵۸۰- نسبت به کسی که همردیفان خود را به قتل میرساند، جسور و بی باک است چه نظر می دهی؟ به خدا سوگند آن قدر می جنگم تا از زندگی محرومت
{صفحه ۴۲۵}
گردانم.

پاسخ امام علیه السلام با مطلبی عالی!

۱۵۸۱- خدا نابودت کند. اگر تسلیم نمی شوی به ایست تا حادثه ای شمشیر آبدار را ببینی.
۱۵۸۲- شمشیری که انگشتان دست من آنرا در بر گرفته و با آن لشکرها را حراست میکنم و خود را حفظ می نمایم.
۱۵۸۳- بخدای حجر الاسودی که محترم است سوگند یاد میکنم که در راه خدا گوشت و خون خود را بطور حتم بخشیده ام.
ای خصم که شد تیره و تاریک دلت
دارد همه روز رنج تاریک دلت
هر چند که شد نور هدایت تابان
هرگز به خدا نگشت نزدیک دلت

خطاب امام علیه السلام به یهود خیبر

۱۵۸۴- این شمشیر نوجوان هاشمی مخصوص شماست. از روی حقیقت بر فرق کلاهخودهای شما میکوبد.
۱۵۸۵- آنچنان ضربتی بر فرق شما فرود می آورد که از کلاهخود شما می گذرد و در جمجمه های شما نفوذ می کند. ضربت من با شمشیری تیز و سفید که وصف آن گفتنی نیست فرود می آید.
۱۵۸۶- من با این شمشیر از لشکریان، بخصوص هنگام حمله لشکر دشمن به پیشاهنگان لشکر حمایت میکنم و از آن بهره میبرم.
تیغم که برای موشکافی باشد
از جنس کدورت همه صافی باشد
{صفحه ۴۲۶}
حرف المیم
خطاب بیهود خیبر
۱۵۸۴- هذا لَکُم مِنَ الغُلامِ الهاشِمِیِّ***مِن ضَربِ صِدقٍ فی ذُرَی الکَمائِمِ کمه کلاه مدوّر
۱۵۸۵- ضَربَ نُفُوذٍ شَعَرَ الجَماجِمِ***بِصارِمٍ اَبیَضَ اَیِّ صارِمٍ
۱۵۸۶- اَحمی بِهِ کَتائِبَ القَماقِمِ***عِندَ مَحالِ الخَیلِ بِالاَقادِمِ کتائب عساکر
رجز در وقت قتل صحیح خیبری
۱۵۸۷- اَنَا عَلِیٌّ وَلَدَتنی هاشِمٌ***لَیثُ حُرُوبٍ لِلرِّجالِ قاصِمٌ
۱۵۸۸- مَعصَوصَبٌ فی نَقعِها مُقادَمٌ***مَن یَلقِنی یَلقاهُ مَوتٌ هاجِمٌ اعصوصب اجتمع
خطاب بزبیر در حرب جمل
۱۵۸۹- لاتَعجَلَنَّ وَ اَسمَعَن کَلامی***اِنّی وَ رَبّی الرُّکَعِ الصِّیامِ
۱۵۹۰- اّذَا المَنایا اَقبَلَت خیامی***حَمَلتُ حَملُ الاَسَدِ الضَّرغامِ باتر قاطع
۱۵۹۱- بِباتِرٍ مُؤَلَّلٍ حُسامٍ***عَوَّدَ قَطعَ اللَّحمِ وَ العِظامِ
خطاب بمعویه بن ابی سفیان
۱۵۹۲- اَما وَ اللهِ اِنَّ الظُّلمَ شُومٌ***وَ لا زالَ المُسئُ هُوَ الظَّلُومُ تالیل تیز کردن
۱۵۹۳- اِلَی الدَّیانِ یَومَ الدّینِ تَمضی***وَ عِندَ اللهِ تَجتَمِعُ الخُصُومُ
۱۵۹۴- سَتَعلَمُ فِی الحِسابِ اِذِ التَقَینا***غَدًا عِندَ المَلیکِ مِنَ الغُشُومِ غشوم ستمکار
۱۵۹۵- سَیُنقَطَعُ اللَّذاذَهُ عَن اُناسٍ***مِنَ الدُّنیا وَ یَنقَطِعُ الهُمُومُ
لامرٍ
{صفحه ۴۲۷}
گر خصم یکی باشد و گر چند هزار
در کشتن این طایفه کافی باشد

رجز امام علیه السلام موقع حمله به صحیح خیبری

۱۵۸۷- من آن علی هستم که هاشم مرا زائیده است (۱) شیری هستم جنگجو که کمر مردان را در جنگ می شکنم.
۱۵۸۸- به هنگام حمله، پیشاهنگان، اطراف مرا می گیرند. هردشمنی مرا دیدار کند، گویا مرگی را که باو حمله ور شده مشاهده میکند.
در باب نسب نیست کسی صد یک من
باشد هم روز شیر گردون سگ من
در علم و عمل چه رأی من باشد راست
بر خاک نیفتد به خطا ناوک من

خطاب امام علیه السلام به زبیر در جنگ جمل

۱۵۸۹- عجله مکن و حرف مرا بشنو، بخدای نماز گزاران و روزه داران سوگند یاد میکنم:
۱۵۹۰- آنگاه که مرگ بسوی خیمه گاه من رخ بنماید همانند شیر درنده حمله ور میگردم.
۱۵۹۱- و با شمشیر تیزی که ببریدن گوشت و استخوان عادت کرده است بر دشمن می تازم.
در کشتن خود شتاب کردن تا کی
وز کینه به ما عتاب کردن تا کی
__________
۱- امام علیه السلام از طرف پدر فرزند ابوطالب و ابوطالب فرزند عبدالمطلب و وی فرزند هاشم بوده است. و مادر آنحضرت فاطمه بنت اسد بوده که اسد هم فرزند هاشم بوده است.
{صفحه ۴۲۸}
بر اسب جفا سوار بودن تا کی؟

خطاب امام علیه السلام به معاویه بن ابی سفیان

۱۵۹۲- به خدا سوگند ظلم، نحس است و گناهکار همیشه ستمگر است.
۱۵۹۳- بسوی قیامت که خدای دادگر در آن حاکم است در حرکت هستی و آنانکه اختلاف دارند در پیشگاه خدا قرار خواهند گرفت.
۱۵۹۴- بزودی که در پیشگاه خدا قرار گرفتیم و یکتا حاکم قیامت به حسابها رسیدگی کرد، درک می کنی که ستمکار کیست؟
۱۵۹۵- بزودی لذتهای مردم پایان می پذیرد و غصه ها تمام می گردد. (و هر کس به نتیجه ی عمل خود می رسد.)
فردا که ز هم جدا شود پاک و پلید
آید به میان ز خیر و شر گفت شنید
معلوم شود که کیست بدبخت و سعید
مفهوم شودکه کیست نادان و رشید
۱۵۹۶- بخاطر کارهای بزرگ شب و روز می گردند و ستارگان می چرخند.
۱۵۹۷- از روزگارانی که بر ملت های گذشته سپری گردیده سؤال کن تا بتو از آثار و آداب گذشتگان خیلی زود خبر دهند.
۱۵۹۸- در خانه ی مرگ و مصیبت عمر جاویدان می طلبی، نمی دانی که طالب زندگی جاوید قبل از تو فراوان بوده است.
۱۵۹۹- بخواب می روی اما مرگ و مصیبت در کمین توست، ای بخواب رفته برای مرگ آماده باش.
۱۶۰۰- نابود شدن را بازیچه می دانی و در مسیر نابودی هستی، توجه داشته باش که هیچ چیز دنیا دوام ندارد.
۱۶۰۱- تو که فردا مردی از مشکلاتی که در قعر دریای زندگی در دنیا دیده ای
{صفحه ۴۲۹}
حرف المیم
۱۵۹۶- لِاَمرٍ ما تَصَرَّفَتَ اللِّیَالی***لِاَمرٍ ما تَحَرَّکَتِ النُّجُومُ منیّه مرک
۱۵۹۷- سَلِ الاَیّامَ عَن اُمَمٍ تَقَضَّت***سَتُخبِرُکَ المَعالِمُ وَ الرُّسُومُ
۱۵۹۸- تَرُومُ الخُلدَ فی دارِ المَنایا***فَکَم قَدرامَ مِثلُکَ ما تَرُومُ
۱۵۹۹- تَنامُ وَ لَم تَنَم عَنکَ المَنایا***تَنَبَّه لِلمَنِیَّهِ یا نَؤُمُ عضله داهیه
۱۶۰۰- لَهَونَ عَنِ الفَناءِ وَ اَنتَ تَفنی***فَما شَئٌ مِنَ الدُّنیا یَدُومُ
۱۶۰۱- تَمُوتُ غَداً وَ اَنتَ قَریرُ عَینٍ***مِنَ العَضُلاتِ فی لُجَجٍ تَعُومُ
خطاب بمعویه و مُفاخرت بمناقب عالیه
۱۶۰۲- مُحَمَّدُ النَبِیِّ اَخی وَ صِهری***وَ حَمزَهُ سَیِّدُالشُّهَداءِ عَمّی عوم شناکردن
۱۶۰۳- وَ جَعفَرٌ الَّذی یُضحی وَ یُمسی***یَطیرُ مَعَ المَلائِکَهِ ابنُ اُمّی
۱۶۰۴- وَ بِنتُ مُحَمَّدٍ سَکَنی وَ عِرسی***مَشُوبٌ لَحمُها بِدَمی وَ لَحمی
۱۶۰۵- وَ سِبطا اَحمَدٍ وَ لَدایَ مِنها***فَمَن مِنکُم لَهُ سَهمٌ کَسَهمی سهم نصیب
۱۶۰۶- سَبَقتُکُم اِلَی الاِسلامِ طُرّاً***غُلاماً ما بَلَغتُ اَوانَ حُلمٍ
۱۶۰۷- وَ اَوجَبَ لی وِلایَتَه عَلَیکُم*** رَسُولُ اللهِ یَومَ غَدیرِخُمٍّ
۱۶۰۸- وَ اَوصانِی النَبِیُّ عَلَی اختِیارٍ***لِاُمَّتِه رَضیً مِنکُم بِحُکمی حلم بلوغ
۱۶۰۹- اَلا مَن شاءَ فَلیُؤمِن بِهذا***وَ اِلّا فَلیَمُت کَمُداً بِغَمٍّ
۱۶۱۰- اَنَا البَطَلُ الَّذی لَم تُنکِرُوهُ***لِیَومِ کَریهَهٍ وَ لِیَومِ سِلمٍ بطل شجاع
{صفحه ۴۳۰}
خوشحال خواهی شد.
تا چند چنین بخواب خواهی بودن
وابسته آب و نان خواهی بودن
فردا که حجاب از میان بردارند
شک نیست که در عذاب خواهی بودن

خطاب به معاویه و بیان امتیازات خود

۱۶۰۲- محمد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم برادر و پدر زن من است و حمزه سید الشهداء عموی من.
۱۶۰۳- آن جعفری که روز و شب همراه فرشته ها پرواز می کند فرزند مادر من است. (برادرم می باشد برادر کامل و حقیقی)
۱۶۰۴- دختر محمد صلی الله علیه و آله وسلم دلارام و همسر من است، گوشتش با خون و گوشت من آمیخته است.
۱۶۰۵- دو فرزند زاده احمد صلی الله علیه و آله وسلم (امام حسن و امام حسین علیهم السلام) دو فرزند من از همین همسر بوجود آمده است. آیا در میان شما (شامیان) چه کسی مانند من از این افتخار سهمی دارد؟
در فضل و حسب کسی نباشد چون من
از روی من است چشم گردون روشن
هر نکته که من ز فضل خود می گویم
گر خواهد و گر نه کور باشد دشمن
۱۶۰۶- آنگاه که هنوز بالغ نشده بودم قبل از تمام شماها اسلام آوردم.
۱۶۰۷- محمد صلی الله علیه و آله وسلم در روز غدیرخم ولایت مرا بر عهده شما گذاشت.
۱۶۰۸- آنحضرت با انتخاب من برای مسلمانان و تصویب شما، مرا به جانشینی خود برگزید.
{صفحه ۴۳۱}
۱۶۰۹- آگاه باشید که هر کس خواست به این انتخاب ایمان آورد و هر کس نخواست از غصه بمیرد.
۱۶۱۰- من آن قهرمانی هستم که شجاعتم را نمی توانید نه در میدان جنگ منکر شوید و نه به هنگام صلح.
پیغمبر حق کرد هدایت ما را
بر اهل جهان داد ولایت ما را 
گر پایه قدر ما نمی دانی اینک
در باب تو ازحدیث و آیت ما را

نکوهش از اراذل

۱۶۱۱- اگر گوش به حرف من می دادند طائفه و پیروان خود را تا یَمامه و شام به پیش می راندم.
۱۶۱۲- اما چه کنم که وقتی تصمیم می گیرم حرفهای اوباش به مخالفت با من خودنمائی می کند!!
گر بخت مرا به حکم و فرمان بودی
هر کار که کردمی به سامان بودی
گردون همه بر مراد من گردیدی
خورشید به آئین غلامان بودی
توضیح: آنگاه که امام علیه السلام در جنگ صفین بر آب فرات دست یافت معاویه بر تیری نوشت: «از طرف بنده ای اندرزگو به شما یادآور می شوم که معاویه می خواهد سد فرات را بشکافد و شما را در میان آب غرق کند به فکر نجات خود باشید.»
این تیر را که در میان لشکریان امام علیه السلام پرتاب کرد، بهانه ای بدست اراذل داد و جبهه امام علی علیه السلام را تخلیه کردند و رفتند معاویه هم آمد و آب را تصرف کرد.
{صفحه ۴۳۲}
حرف المیم
مذمّت اراذل بنا فرمانی
۱۶۱۱- فَلَو اَنّی اَطَعتُ عَصَبتُ قَومی***اِلی رُکنِ الیَمامَهِ اَو شامٍ الخفق حرکه الرایه
۱۶۱۲- وَ لکِنّی اِذا اَبرَمتُ اَمراً***تُخالِفُنی اَقاویلُ الطَّغامِ
حکایت مقاتله عرب در صفین
۱۶۱۳- لَنَا الرّایَهُ السَّوداءُ یَخفِقُ ظِلُّها***اِذا قیلَ قَدمِها حَصینٌ تَقَدَّما تغمغم سخن ناهویدا کفتن
۱۶۱۴- فَیُورِدُها فِی الصَفِّ حَتّی یُریرِها***حِیاضُ المَنایا تَقطُرُ المَوتَ وَ الدَّما
۱۶۱۵- تَراهُ اِذا ما کانَ یَومُ کَریهَهٍ***اَبی فیهِ اِلّا عِزَّهً وَ تَکَرُّماً
۱۶۱۶- وَ اَجمَلَ صَبراً حینَ یُدعی اِلَی الوَغا***اِذا کانَ اَصواتُ الرِّجالِ تَغَمغَماً وغا جنک
۱۶۱۷- وَ قَد صَبَرَت عَکٌّ وَ لَخمٌ وَ حِمیَرٌ***لِمَذحَجَ حَتّی اَورَثُوها تَنَدُّماً
۱۶۱۸- وَ نادَت جُذامٌ یا لَمَذحِجَ وَیحَکُم***جَزَی اللهُ شَرّاً اَیَّنا کانَ اَظلَما
۱۶۱۹- اَما تَتَّقُونَ اللهَ فی حُرُماتِنا***وَ ما قَرَّبَ الرَّحمنُ مِنّا وَ عَظَّما عک اسم قبیله
۱۶۲۰- جَرَی اللهُ قَوماً قاتَلُوا فی لِقائِهِم***لَدَی المَوتِ قَدماً ما اَعَزَّ وَ اَکرَما
۱۶۲۱- رَبیعَهً اَعنی اَنَّهُم اَهلُ نَجدَهٍ***وَ بَاسٍ اِذا لاقُوا عَریساً عَرمَرما مذحج اسم قبیله
۱۶۲۲- اَذَقنَا ابنَ هِندٍ طَعنَنا وَ ضَرِبنا***بِاَسیافِنا حَتّی تَوَلّی وَ اَحجَما
۱۶۲۳- وَ وَلّی یِنادی زِبرّقانِ بنِ ظالِمٍ***وَ ذا کَلَعٍ یَدعُو کَریباً وَ اَنعَما
۱۶۲۴- وَ عَمرواً وَ نُعماناً وَ یُسراً وَ مالِکاً***وَحَو شَبَ وَ الدّاعی مُعاوٍّ وَ اَظلَما لحم و حمیر اسم دو قبیله
وَ کَزرَبنُ
{صفحه ۴۳۳}
امام علی علیه السلام با فعالیت زیاد و رشادت ملک اشتر بار دیگر آب فرات را تصرف کرد.
دو شعر امام علیه السلام اشاره به این داستان است که گوش به حرف آن حضرت ندادند و رفتند.

داستان جنگ صفین

۱۶۱۳- ما پرچم سیاهی در دست داریم که سایه اش می جنبد و آنگاه که به حَصین (پسر منذر، پرچمدار لشکر) می گوئیم: پرچم را پیش ببر، پیش می برد.
۱۶۱۴- پرچم را در پیش صف های لشکر آنقدر جلو می برد که به استخرهای مرگ که خون و مرگ از آن می چکد وارد می گردد.
۱۶۱۵- در روز جنگ که حصین را ببینی فقط برای عزت و عظمت میجنگد.
۱۶۱۶- آنگاه که همه مردم به جنگ دعوت می شوند و صدای مردم و قهرمانان در گلو خفه می شود و به حرف نامربوط گفتن مشغول می گردند، حصین قهرمان صبر است.
هر کس که به آئین شجاعت عَلَم است
در معرکه روز جنگ ثابت قدم است
از هستی و نیستی مکن اندیشه
درمذهب ما وجود اشیاء عدم اسا
۱۶۱۷- طائفه «عَک»، «لَخم»، «حِمیَر» (۱) در برابر طائفه «مُذحَج» آنقدر ایستادگی کردند تا پشیمانی را برای خود به ارث گذاشتند.
۱۶۱۸- طائفه جُذام فریاد برآورد که ای طائفه مذحج وای بر شما! خدا به هر کدام که ستمگریم کیفری سخت بدهد.
۱۶۱۹- چرا نسبت به زن و فرزند ما و افرادی که خدای رحمان برای آنان
__________
۱- این سه طائفه از مردم یمن و طرفدار معاویه بودند و طائفه مذحج طرفدار امام علی علیه السلام.
{صفحه ۴۳۴}
احترام قائل شده و نسبت به آنان محبت دارد رعایت نمی کنید و از خدا نمی ترسید؟!
۱۶۲۰- خدا به طائفه ای که در مصاف با دشمن و به هنگام مرگ نبرد می کند پاداشی نیکو عنایت کند، همانطور که برای آنان عزت و شخصیت قائل شده است.
۱۶۲۱- منظورم طائفه ربیعه می باشد که وقتی به لشکر انبوه برخورد میکنند مرد جنگ و سختی هستند.
چون لشکر من همیشه هستند به ضرب
افروخته اند هر نفس آتش حرب
گاهی که به قصد دشمنان تیغ کشند
خورشید صفت روند از شرق به غرب
۱۶۲۲- به پسر هند (معاویه) مزه نیزه و شمشیر خود را تا آنجا چشاندیم که ناگزیر به عقب نشینی و توقف شد.
۱۶۲۳- معاویه که مزه حمله را چشید عقب نشینی کرد و «و زَبَرقان» ستمگر و «ذاکلع» و «کُرَیب» را به کمک خواست و به آنان کمک کرد.
۱۶۲۴- عمرو بن عاص را دعوت کرد، نعمان، یسر، مالک و حوشب را فرا خواند. احضار کننده معاویه بود و در احضار خود ستم می کرد.
۱۶۲۵- کزربن تبهان، دو فرزند محرق، حرث، قینی، عبید و سلم را احضار کرد (که عقب نشینی را جبران کنند)
اعدا که ز ما غصه کشیدند همه
وز خنجر ما زهر چشیدند همه
در معرکه همچو مرغ وحشی بودند
وز حبر (۱) سیاه ما رسیدند همه
__________
۱- حبر جوهر مشکی و مرکب است که با آن می نویسند منظور شاعر این است که از سیاهی وجود ما فرار کردند.
{صفحه ۴۳۵}
حرف المیم
۱۶۲۵- وَ کُزرَبن تَبهانٍ وَ ابنَی مُحَرَّقِ***وَ حَرثاً وَ قَینِیاً عَبیداً وَ سُلَّماً دجنه ظلمت
حکایت حرب صفین و ذکر قبائل همدان
۱۶۲۶- وَ لَمّا رَاَیتُ الخَیلَ تُقرَعُ بِالقَنا***فَوارِسُها حُمرُ العُیُونِ دَوامی
۱۶۲۷- وَ اَقبَلَ رَهجٌ فِی السَّماءِ کَاَنَّه***غَمامَهُ دَجنٍ مُلبَسٍ بِقَتامٍ غمام ابر
۱۶۲۸- وَ نادَ ابنَ هِندٍ ذَا الکَلاغِ وَ مَحصَباً***وَ کِندَهَ فی لَحمٍ وَ حَیٍّ جُذامٍ
۱۶۲۹- تَیَمَّمتُ هَمدانَ الَّذینَ هُمُوهُم***اِذا نابَ اَمرُ جَنَّتی وَ حُسامی
۱۶۳۰- وَ نادَیتُ فیهِم دَعوَهً فَاَجابَنی***فَوارِسُ مِن هَمدانَ غَیرُ لِئامٍ قتام غبار
۱۶۳۱- فَوارِسَ مِن هَمدانَ لَیسُوا بِعُزَّلٍ***غَداهَ الوَغا مِن یَشکُرٍ وَ شِبامٍ
۱۶۳۲- وَ مِن اَرحَبَ الشَمِّ المَطاعینَ بِاَلقِنا***وَ رُهمٍ وَ اَحیاءِ السَّبیعِ وَ یامٍ
۱۶۳۳- وَ مِن کُلِّ حَیٍ قَد اَتَتنی فَوارِسُ***ذَوُونَجَداتِ فِی اللِّقاءِ کِرامٍ
۱۶۳۴- بِکُلِّ رُدَینی وَ عَضبِ تُخالُه***اِذَا اختَلَفَ الاَقوامُ شُعلَ ضِرامٍ جنّه سپر
۱۶۳۵- یَقُودُهُم حامِی الحَقیقَهِ مِنهُم***سَعیدُ بنُ قَیسٍ وَ الکَریمُ مُحامی
۱۶۳۶- فَخاضُوا لَظاها وَ اصطَلُوا بِشَرِ ادِما***وَ کانُو الَدیَ الهَیجا کَشُربٍ مُدامٍ عضب شمشیر
۱۶۳۷- جَزَی اللهُ هَمدانَ الجِنانَ فَاِنَّهُم***سِمامِ العِدی فی کُلِّ یَومِ خِصامٍ
۱۶۳۸- لِهَمدانَ اَخلاقٌ وَ دینٌ یُزینُهُم*** وَلینٌ اِذا لاقُوا وَ حُسنُ کَلامٍ
۱۶۳۹- مَتی تَاتِهِم فی دارِهِم لِضِیافَهٍ***تَبِت عِندَهُم فی غِبطَهٍ وَ طَعامٍ لینه نرمی
{صفحه ۴۳۶}

داستان قبائل همدان در صفین

۱۶۲۶- آنگاه که دیدم سوارکاران چشم خون گرفته با نیزه به اسب ها حمله می کنند،
۱۶۲۷- آنگاه که دیدم گرد جنگ همانند ابر تیره که همراه غبار سیاه است بالا گرفته است،
۱۶۲۸- آنگاه که دیدم پسر هند (معاویه) «ذا الکلاع»، «یحصب»، «کنده» و طائفه «لخم» و «جذام» را بسیج کرده است،
۱۶۲۹- در چنین شرائطی بسوی طائفه همدان شتافتم، زیرا طائفه همدان خود این طائفه بهنگامی که حادثه ای برای من پیش آید اسلحه من: سپر، شمشیر، نیزه و تیر هستند.
آن دم که غبار حرب انگیخته شد
بر فرق حسود خاک ها بیخته شد
چون چشم به خون دشمنان گردم سرخ
دیدند به چشم خود که خون ریخته شد
۱۶۳۰- از طائفه همدان یکمرتبه کمک خواستم و بلافاصله قهرمانانی که از افراد برگزیده بودند به من جواب مثبت دادند.
۱۶۳۱- پهلوانان همدان از طائفه «یشکر»و «شبام» در صبح جنگ همه مسلح بودند.
۱۶۳۲- بزرگان طائفه «ارحب»، «رحم»، «قبیله های سبیح» و «یام» که در نیزه زدن مهارت کافی دارند، مرا یاری کردند.
۱۶۳۳- از هر قبیله ای قهرمانانی که بهنگام نبرد عظمت و شجاعت آنان آشکار می گردد به کمک من شتافتند.
۱۶۳۴- همگی این طائفه ها نیزه رُدینی و شمشیری در دست دارند که بهنگام
{صفحه ۴۳۷}
نبرد آنان فکر می کنی آتش شعله کشیده است.
۱۶۳۵- ریاست همدان در دست یاوران حقیقت از جمله سعید بن قیس است، زیرا بزرگوار حمایت گر می گردد.
۱۶۳۶- طائفه همدان خود را به آتش جنگ زدند و از زبانه های آتش، خود را گرم ساختند. اینان به هنگام رزم همانند باده نوشان همیشه مست بی باکند.
جمعی که به جان و دل هوا خواه منند
در هر سفری که هست همراه منند
غافل نشوم ز حال ایشان هرگز 
وز نور و صفا در دل آگاه منند
۱۶۳۷- خدا به طائفه همدان بهشت را پاداش دهد، زیرا اینان در هنگام حمله زهر دشمنند.
۱۶۳۸- طائفه همدان اخلاق و عقیده ای دارد که مردم آن را زینت می بخشد: وقتی با کسی برخورد می کنند خوش سخن و نرمخو هستند.
۱۶۳۹- آنگاه که به مهمانی آنان بروی شب را با شادکامی و پذیرائی خوب بسر می بری و حسرت آنان را می خوری.
۱۶۴۰- آگاه باشید که طائفه همدان هم شخصیت دارند و هم عزیزاند. عزت آنان همانند عزت رکن (در مسجد الحرام) در کنار مقام ابراهیم است.
۱۶۴۱- طائفه همدان مردمی هستند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و طائفه او را دوست دارند و به هنگام جنگ بدون سستی بسوی میدان نبرد می شتابند.
۱۶۴۲- آنگاه که من دربان بهشت گردیدم به طائفه همدان می گویم به سلامتی وارد بهشت شوید.
در کوی وفا هر که بلغزد قدمش
بسیار به از وجود باشد عدمش
{صفحه ۴۳۸}
حرف المیم
۱۶۴۰- اَلا اِنَّ هَمدانَ الکِرامَ اَعِزَّهٌ***کَما عَزَّ رُکنُ البَیتِ عِندَ مَقامٍ هامه تارک
۱۶۴۱- اُناسٌ یُحِبُّونَ النَبِیَّ وَ رَهطَه***سِراعٌ اِلَی الهَیجاءِ غَیرُ کَهامٍ
۱۶۴۲- اِذا کُنتَ بَواباً عَلی بابِ جَنَّهٍ***اَقُولُ لِهَمدانَ ادخُلُوا بِسَلامٍ
حکایت قتل یکی از مفسدین
۱۶۴۳- ضَرَبتُه بِالسَّیفِ وَسطَ الهامَه***بِشَفرَهٍ صارَمهٍ هَذّامَه شفره کارد
۱۶۴۴- فَبَتَّکَت مِن جِسمِه عِظامَه***وَ بَیَنَّتَ مِن اَنفِه اِرغامَه هذّامه بسیار برنده
۱۶۴۵- اَنَا عَلِیٌّ صاحِبُ الصَمصامَه***وَ صاحِبُ الحَوضِ لَدَی القِیمَه
۱۶۴۶- اَخُونَبِیِّ اللهِ ذِی العَلامَه***قَد قالَ اِذ عَمَّمَنِی العَمامَه
۱۶۴۷- اَنتَ اَخی وَ مَعدِنُ الکَرامَه***وَ مَن لَهُ مِن بَعدِیَ الاِمامَه صمصام شمشیر
مرثیه هاشم و یارانیکه در صفیّن شهید شدند
۱۶۴۸- جَزَی اللهُ خَیراً عُصبَهً اَیَّ عُصبَهٍ***حِسانَ وُجوُهٍ صُرِّعُوا حَولَ هاشِمٍ عصبه کروه
۱۶۴۹- شَقیقٌ وَ عَبدُ اللهِ مِنهُم وَ مَعبَدٌ***وَ تَبهانَ وَ ابنا هاشِم ٍذیِ المَکارِمِ
۱۶۵۰- وَ عُروَهُ لا یَنای وَ قَد کانَ فارِساً***اِذَا الحَربُ هاجَت بِالقَنا وَ الصَّوارِمِ
۱۶۵۱- اِذَا اختَلَفَ الاَبطالُ وَ اشتَبَکَ اِلقِنا***وَ کانَ حَدیثُ القَومِ ضَربَ الجَماجِمِ فارس سوار
تحریک سلسله حرب در صفین
۱۶۵۲- ما عِلَّتی وَ اَنَا جَلدٌ حازِمٌ***وَ فی یَمینی ذُو غِرارٍ صارِمٌ قنا نیزه
و عن
{صفحه ۴۳۹}
هر کس که دم از مهر زند همچون صبح
ساید به فلک ز روی رفعت علمش

داستان قتل یکی از مفسدین

۱۶۴۳- با شمشیر آخته بر فرق سرش کوفتم. با شمشیری که خیلی تیز و برنده بود.
۱۶۴۴- آنچنان شمشیر بر سرش فرود آمد که استخوانهایش را از هم درید و ذلیل شدنش از خاک مال گردیدن دماغ او آشکار بود.
۱۶۴۵- من علی علیه السلام صاحب شمشیر فولادین هستم. من در قیامت مسئول حوض (کوثر) هستم.
۱۶۴۶- من برادر پیامبر خدائی هستم که دارای نشانه های پیامبری بود. آنگاه که عمامه بر سرم می گذاشت چنین فرمود:
۱۶۴۷- تو برادر من و مرکز بزرگواری هستی. تو کسی هستی که پس از من ریاست مردم بعده ات خواهد بود.
ای گشته عیان سِرّ قیامت از تو
در باب صفا ختم امامت از تو
چون دیده ی ما گشت به مهرت روشن
دیدیم به هر قصه کرامت از تو

مرثیه هاشم و یارانی که در صفین شهید شدند

۱۶۴۸- خدا پاداش نیک بآن گروه بدهد! چه گروهی!! با قیافه های نورانی در اطراف هاشم بخاک افتادند (۱).
۱۶۴۹- «شَقیق» (پسر ثور عبدی)، «عبدالله» (پسر بَدیل بن وَرقاء خزاعی)، 
__________
۱- هاشم پسر عُتبه بن ابی وقاص مشهور به مِرقال
{صفحه ۴۴۰}
«مِعبَد»، «تَبهان» و دو فرزند شایسته هاشم.
۱۶۵۰- عُروَه از آنان دور نشد. او مردی قهرمان بود بخصوص وقتی که جنگ نیزه و شمشیرها در گرفت.
۱۶۵۱- آری عروه به هنگامی که قهرمانان بجان هم می افتادند و نیزه ها در هم می دوید قهرمان بود و دلاوریهای او و ریختن کاسه سرها را همه برای هم تعریف میکردند و موضوع روز بود.
جمعی که برای دین شهادت یابند
در طالع خود سهم سعادت یابند
فردا که جزای آن دهد حضرت حق
بهتر ز ثواب صد عبادت یابند

ارکان جنگ صفین

۱۶۵۲- من چه غمی دارم؟! خودم چالاک و تیزبینم. در دست راست من شمشیر تیز است.
۱۶۵۳- طرف راست لشکرم طائفه «مُذحج» است که همه افراد آن مسلح و بزرگوارند و طرف چپ من طائفه «وائل» است که مجهز و مسلح هستند.
۱۶۵۴- قلب لشکر من را طائفه «مُضر» تشکیل می دهد که همه افراد آن نیرومند هستند. طائفه هَمدان با امتیازاتی که دارد بسوی من شتافته است.
۱۶۵۵- طائفه «اَزُد» بعد از طائفه ها که گفتم، ارکان لشکر من است. پس از همه حضرت حق تعالی از زمان قدیم در میان جامعه ها همیشه وجود داشته است.
تا چند توان فکر و تأمل کردن
وز دشمن شرع و دین تحمل کردند
هر چند که رفق و نرمخوئی خوب است
خوش نیست به هر سُفله تنزل کردن
{صفحه ۴۴۱}
حرف المیم
۱۶۵۳- وَ عَن یَمینی مَذحَجُ القَماقِمِ***وَ عَن یَساری وائِلُ الخَضارِمِ مضر اسم قبیله
۱۶۵۴- القَلبُ حَاما مُضَرُ الجَماجِمِ***وَ اَقبَلَت هَمدانَ وَ الاَکارِمُ
۱۶۵۵- وَ الاَزدُ مِن بَعدُ لَنا دَعائِمُ***وَ الحَقُّ فی النّاسِ قَدیمٌ دائِمٌ
اظهار اندوه از قتل اعیان اهل شام
۱۶۵۶- وَ صِحتُ عَلی شِبامَ فَلَم تُجِبنی***یَعِزُّ عَلی ما لَقِیَت شِبامٌ وائل اسم قبیله
مذمّت بعضی از قبائل عرب
۱۶۵۷- وَ اَبعَدُ مِن حِلمٍ وَ اَقرَبُ مِن خَنا***وَ اَخمَدُ نیراناً وَ اَخمَلُ اَنجُماً شبام اسم قبیله
۱۶۵۸- مَوالی اَیادٍ شَرُّ مَن وَطَئَ الحَصا***مَوالِی قَیسٍ لا اُنُوفٌ وَ ما فَما
۱۶۵۹- فَما سَبَقُوا قَوماً بِوَترٍ وَ لا دَمٍ***وَ لا نَقَضُوا وِتراً وَ لا اَدرَکُوا دَماً
۱۶۶۰- وَ لا قامَ مِنهُم قائِمٌ فی جَماعَهٍ***لِیَحمِلَ ضَیماً اَو لِیَدفَعَ مَغرَماً خنا فحش
مناجات با قاضی الحاجات
۱۶۶۱- اِلهی اَنتَ ذُو فَضلٍ وَ مَنٍّ***وَ اِنّی ذُو خَطایا وَ اعفُ عَنّی انف بینی
۱۶۶۲- وَ ظَنّی فیکَ یا رَبّی جَمیلٌ***فَحَقِّق یا اِلهی حُسنَ ظَنّی
ابتهال و زاری بدرکاه باری
۱۶۶۳- اِلهی لا تِعُذِّبنی فَاِنّی***مُقِرٌ بِالَّذی قَدکانَ مِنّی ضیم ظلم
۱۶۶۴- وَ مالی حیلَهٌ اِلّا رَجائی***بِعَفوِکَ اِن عَفَوتَ وَحُسنَ ظَنّی ظنّ کمان
{صفحه ۴۴۲}

اظهار نگرانی از قتل شامیان

۱۶۵۶- با صدای بلند طائفه «شبام» را صدا زدم، هیچکس جواب مرا نداد (چون همه کشته شده بودند) خیلی بر من سخت گذشت از آنچه بر سر طائفه شبام آمده است.
جمعی که ندارند به دل کینه ی من
هستند زجان محب دیرینه من
گر رفت به پای این جماعت خاری
دیدم که شکافت خنجری سینه ی من
۱۶۵۷- (قبیله قیس) از حوصله و بردباری دور و به ناسزاگوئی نزدیک اند، نه رفت و آمدی دارند و نه نام و نشانی.
۱۶۵۸- در عین اینکه از نعمت بهره مندند بدترین مردم روی زمین هستند طائفه قیس را می گویم، نه مغز متفکر دارند و نه سخنگو.
۱۶۵۹- نه برای دفاع از ظلمی که بآنان شده قیام کرده اند و نه برای خونخواهی از کشتگان خود به پا خاسته اند. نه شکافی میان دشمن انداخته اند و نه خون پایمال شده ای را باز گرفته اند.
۱۶۶۰- در میان هیچ اجتماعی یکنفر از طائفه قیس (قیس غیلان) برنخاست تا از ظلمی جلوگیری کند و یا زیانی را که وارد آمده جبران نماید.
هستند جماعتی به غایت مردود
کز خانه ایشان نرود هرگز دود (۱)
هرچند که مال بی نهایت دارند
یک بار نشد کس از ایشان خشنود
__________
۱- دود بلند شدن از خانه کنایه از مهمان نوازی است.
{صفحه ۴۴۳}

مناجات با خدا

۱۶۶۱- ای خدای من تو بخشایشگر و محبت کننده ای، من هم گناهان فراوان دارم، از اشتباه های من صرفنظر کن.
۱۶۶۲- آی آفریدگار من! به تو گمان خوب دارم، بنابراین ای خدای من! حسن ظن مرا نسبت بخود به ثبوت برسان!
مائیم که صدهزار طغیان داریم
اقرار به تقصیر و به عصیان داریم
فردا که حساب نیک و بد خواهد بود
ما عجز و نیاز و چشم گریان داریم
۱۶۶۳- ای خدای من! مرا عذاب نکن، زیرا من نسبت بآنچه که از من سرزده اعتراف دارم.
۱۶۶۴- غیر از امید من به عفوت که ببخشی و حسن ظنی که به تودارم سرمایه ی دیگری ندارم.
۱۶۶۵- چه لغزشهای زیادی که در گناهان داشته ام و بر اثر آن انگشتان خود را زیر دندان فشار داده و یا به دندان کوبیده ام!
یا رب میان، حجاب غفلت بردار
باشد که شوم ز عمر خود برخوردار
چون من به گناه خویش دارم اقرار
دریاب مرا به فضل خود ای غفار
۱۶۶۶- مردم نسبت بمن خوش بین هستند و اگر از گناهان من صرفنظر نکنی بدترین مردم خواهم بود.
۱۶۶۷- در پیش روی من (قبر) بازداشتگاهی طولانی است که من بآن دعوت شده ام.
{صفحه ۴۴۴}
حرف النون
۱۶۶۵- فَکَم مِن زَلَّهٍ لی فِی الخَطایا***غَضَضتُ اَنامِلی وَ قَرَعتُ سِنّی انامل سرانکشتان
۱۶۶۶- یَظُنُّ الناسُ بی خَیراً وَ اِنّی***اَشَرُّ النّاسُ اِن لَم تَعفُ عَنّی
۱۶۶۷- وَ بَینَ یَدَیَ مُحتَبَسٌ طَویلٌ***کَاَنّی قَد دُعیتُ لَهُ کَاَنّی
۱۶۶۸- اُجِنُّ بِزَهوَهِ الدُّنیا جُنُوباً***وَ یُفنِی العُمرُ مِّنها بِالتَمَّنی سنّ دندان
۱۶۶۹- فَلَو اَنّی صَدَقتُ الزُّهدَ فیها***قَلَبتُ لِاَهلِها ظَهَرَ المَجِنِّ 
نصیحت قرّه العین امام حسین علیه السلام
۱۶۷۰- وَ مَن کَرُمَت طَبائِعُه تَحَلّی***بِادابٍ مَفَضَّلَهٍ حِسانٍ زهوه منظر الحسن
۱۶۷۱- وَ مَن قَلَّت مَطامِعُه تَغَطّی***مِنَ الدُّنیا بِاَثوابِ الاَمانِ
۱۶۷۲- وَ ما یَدرِی الفَتی ماذا یُلاقی***اِذا ما عاشَ مِن حَدِثَ الزَّمانِ
۱۶۷۳- فَاِن غَدَرَت رَبِّکَ الاَیّامُ فَاَصبِر***وَ کُن بِاللهِ مَحمُودَ المَعانی ثوب جامه
۱۶۷۴- وَ لا تَکُ ساکِناً فی دارِ ذُلٍّ***فَاِنَّ الذَلَّ تُقرَنُ بِالهَوانِ
۱۶۷۵- وَ اِن اَولاکَ ذُو کَرَمٍ جَمیلاً***فَکُن بِالشُّکرِ مَنطَلِقِ اللِّسانِ غدر واکذاشتن
در امر بصبر و شکیبائی
۱۶۷۶- الصَّبرُ مِفتاحُ ما یُرَجّی***وَ کُلُّ خَیرٍ بِهِ یَکُونُ
۱۶۷۷- فَاصبِر وَ اِن طالَتِ اللَّیالی***فَرُّ بِما طاوَعَ الحَرُونُ
۱۶۷۸- وَ رُبَّما نیلَ بِاصطِبارٍ***ما قیلَ هَیهاتَ ما یَکُونُ هون خواری
نهی
{صفحه ۴۴۵}
۱۶۶۸- (با چنین خط سیری) باز زیبائی دنیا مرا بطور باور نکردنی دیوانه کرده وعمر دنیا را آرزوها بر باد داده است.
۱۶۶۹- اگر زهد دنیا را قبول کنم، مردم را فریب داده ام.
تا کی به گناه خود شوم آلوده
وز مردم غافل شنوم بیهوده
یا رب کرمی کن که نشینم فارغ
وز هر دو جهان دلم شود آسوده

نصیحت به امام حسین علیه السلام

۱۶۷۰- کسی که خصلت های شایسته داشته باشد با آداب نیک وخوب زینت یافته است.
۱۶۷۱- و کسی که نسبت بمردم کم طمع باشد، لباس های آسایش و امنیت دنیا را پوشیده است.
۱۶۷۲- جوان در طول زندگی خود نمی داند با چه حوادثی مواجه خواهد شد.
۱۶۷۳- بنابراین، در صورتی که روزگار با تو ناسازگاری کرد صبر کن و نسبت به خدا هدف و فکر خوب داشته باش (زیرا خدا در حوادث مستقیماً دخالت ندارد.)
۱۶۷۴- در خانه (محیط) ذلت بار توقف مکن، زیرا ذلت، پستی و شکست را همراه دارد.
۱۶۷۵- اگر سخاوتمندی نسبت به تو احترام گذاشت، زبانت به شکر باز باشد.
ای دوست طمع تو را نگونسار کند
بر هر که طمع کنی تو را خار کند
زنهار که در صبر و قناع کوشی
تا چرخ تو را مرکز پرگار کند
{صفحه ۴۴۶}

امر به صبر و شکیبائی

۱۶۷۶- صبر کلید چیزهائی است که بآن امید بسته ای و هر موضوع شایسته ای با صبر بدست می آید.
۱۶۷۷- بنابراین باید صبر کنی هر چند تاریکی ها و موانع زیاد باشد زیرا چه بسا اسب یکه شناس، تسلیم گردد.
۱۶۷۸- و چه بسا کارهائی که آرزو میکردند به وجود آید و با صبر بآن دست یافته اند.
صبر است که مفتاح سعادت باشد
صبر است که مصباح عبادت باشد
گر صبر کنی زود مهیا گردد
چیزی که تو را به آن ارادت باشد

نهی از بدبینی

۱۶۷۹- آنگاه که موضوع ناپسندی برای تو پیش آید ناراحت نباش، زیرا حوادث همیشه یکنواخت نیست.
۱۶۸۰- چه بسیار نعمتهائی که هنوز شکر خدای آنرا بجای نیاورده ای و در لابلای ناگواریها پیدا شده است.
گاهی که ز دوستان جفائی برسد
وز گردش آسمان بلائی برسد
زنهار مخور غصه که از عالم غیب
ناگاه شود فتح وصفائی برسد
{صفحه ۴۴۷}
حرف النون
نهی از کراهت مکروه دنیوی
۱۶۷۹- لا تَکرَهُ المَکرُوهَ عِندَ نُزُولِه***اِنَّ الحَوادِثَ لَم تَزَل مُتَبایِنَهً مکاره جمع مکروه
۱۶۸۰- کَم نِعمَهٍ لَم تَستَقِلَّ بِشُکرِها***للهِ فی طَیِّ المَکارِهِ کائِنَهً
اشاره برضا و تسهیل امور
۱۶۸۱- هَوِّنِ الاَمرَ تَعِش فی راحَهٍ***قَلَّ ما هَوَّنتَ اِلّا سَیَهُونُ سهل اسان
۱۶۸۲- لَیسَ اَمرُ المَرءِ سَهلاً کُلُّه***اِنَّما الاَمرُ سُهُولٌ وَ حَزُونٌ
۱۶۸۳- تَطلُبُ الرّاحَهَ فی دارِ العَنا***خابَ مَن یَطلُبُ شَیئاً لایَکُونُ عنا رنج
تنبیه بغنیمت شمردن اقبال
۱۶۸۴- اِذا هَبَّت رِیاحُکَ فَاغتَنمِها***فَعُقبی کُلُّ خافِقَهٍ سُکُونٌ
۱۶۸۵- وَ لا تَغفَل عَنِ الاِحسانِ فیها***وَ لا تَدریِ السُّکُونُ مَتی یَکُونُ خاب ای خسر
شکایت از جفای روزکار
۱۶۸۶- تَنَکَّرَ لی دَهری وَ لَم یَدرِ اِنَّنی***اَعِزُّ وَ رَوعاتُ الخُطُوبِ تَهُونُ
۱۶۷۸- فَظَلَّ یُرینیِ الخَطبَ کَیفَ اَعتِداوه***وَ بِتُّ اُریهِ الصَّبرَ کَیفَ یَکُونُ خافق باد و زنده
بیان تادیب روزکار انسانرا
۱۶۸۸- الدَّهرُ اَدَّبَنی وَ الیَاسُ اَغنانی***وَ القُوتُ اَقنَعَنی وَ الصَّبرُ رَبّانی
۱۶۸۹- وَ اَحکَمَتَنی مِنَ الاَیّامِ تَجرِبَهٌ***حَتّی نَهیَتُ الَّذی قَد کانَ یَنهانی خطب کار بزرک
{صفحه ۴۴۸}

سخت گیر مباش

۱۶۸۱- هر کاری را آسان بگیر تا در آسایش زندگی کنی، زیرا کمتر اتفاق افتاده که کاری آسان در نظر گرفته شود و آسان نگردد.
۱۶۸۲- تمام کارهای انسان آسان نخواهد بود، کارها آسان و ناراحت کننده و غم انگیز دارد.
۱۶۸۳- آسایش را در خانه سختی می طلبی. کسی که دنبال چیزی برود که نایاب است به نتیجه نمی رسد و ضرر میکند.
جمعی که طریق لطف و احسان گیرند
وز غایت عقل خوی انسان گیرند
با اهل زمانه سخت کوشی نکنند
هر کار که رو نماید آسان گیرند

فرصت را غنیمت شمار

۱۶۸۴- آنگاه که باد پرچم تو وزید فرصت را غنیمت شمار، زیرا دنبال هر وزیدنی توقف است.
۱۶۸۵- از نیکی کردن در چنین شرائطی غافل مباش، زیرا نمی دانی چه وقت آهنگ عظمت توقف میکند.
تا چند جفا و جور اندیشه کنی
فرض است که دیو نفس در شیشه کنی
امروز که از دست تو می آید کاری
حیف است که غیر مردمی پیشه کنی
{صفحه ۴۴۹}

استقامت در برابر حوادث

۱۶۸۶- روزگارم تغییر میکند و نمی داند که من بر مشکلات پیروز می گردم و ترس کارهای بزرگ برطرف و آسان میشود.
۱۶۸۷- روزگار بمن نشان میدهد که چگونه کارهای بزرگ مرا میکوبد من هم باو نشان میدهم که صبر چگونه است (و برآن پیروز میگردم.)
ایام که می کند جفا در همه دور
یکبار نمی رسد ز اشفاق به غور (۱)
من عجز به چرخ او نخواهم گفتن
هر چند که می کند تَعَدّی یا جور

روزگار انسان را ادب میکند

۱۶۸۸- روزگار مرا ادب کرده، ناامید بودن از مردم (و امید داشتن به خدا) مرا ثروتمند ساخته، غذائی که به من میرسد مرا قانع گردانیده و صبر مرا تربیت نموده است.
۱۶۸۹- تجربه روزگار مرا تا آنجا استوار ساخت که آنکس که مرا راهنمائی می کرد، راهنمائی اش کردم.
از چرخ بسی رنج و تعب یافته ام
وز گردش ایام ادب یافته ام
فارغ منشین که من در این کنج خراب
صد گنج مراد از طلب یافته ام
__________
۱- غور – انتها، پایان، عمق
{صفحه ۴۵۰}
حرف النون
نهی از فروتنی با مردم دنی
۱۶۹۰- لا تَخضَعَنَّ لِمَخلُوقٍ عَلی طَمَعٍ***فَاِنَّ ذلِکَ وَهنٌ مِنکَ فِی الدّینِ خضوع فروتنی
۱۶۹۱- وَ استَرزِقِ اللهَ مِمّا فی خَزائِنِه***فَاِنَّمَا الاَمرُ بَینَ الکافِ وَ النُّونِ
۱۶۹۲- اِنَّ الَّذی اَنتَ تَرجُوهُ وَ تَامُلُه***مِنَ البَرِیَّهِ مِسکینُ بنُ مِسکینٍ
۱۶۹۳- ما اَحسَنَ الجُودُ فِی الدُّنیا وَ فِی الدّینِ***وَ اَقبَحَ البُخلُ فیمَن صیغَ مِن طینٍ وهن سستی
۱۶۹۴- ما اَحسَنَ الدّینُ وَ الدُّنیا اِذَا اجتَمَعا***لا بارَکَ اللهُ فِی الدُّنیا بِلا دینٍ
۱۶۹۵- لَو کانَ بِاللُبِّ یَزدادُ اللَّبیبُ غِنیً***لَکانَ کُلُّ لَبیبٍ مِثلَ قارُونٍ
۱۶۹۶- لکِنَّمَا الرِّزقُ بِالمیزانِ مِن حَکَمٍ***یُعطِی اللَّبیبَ وَ یُعطی کُلَّ مافُونٍ لبّ عقل
دمزدن از لوازم تقدیر
۱۶۹۷- ما لا یُکُونُ فَلا یَکُونُ بِحیلَهٍ***اَبَداً وَ ما هُوَ کائِنٌ سَیَکوُنُ
۱۶۹۸- سَیَکُونُ ما هُوَ کائِنٌ فی وَقتِه***وَ اَخُو الجَهالَهِ مُتعَبٌ مَحزُونٌ مافون ضعیف الرای
۱۶۹۹- یَسعِی القَوِیُّ فَلا یَنالُ بِسَعیِه***حَظّاً وَ یُحظی عاجِزٌ وَ مَهینٌ
ارشاد بتسلیم و منع از عُجب
۱۷۰۰- اِذَا المَرءُ لَم یَرضَ ما اَمکَنَه***وَ لَم یَاتِ مِن اَمرِهِ اَزیَنَه حظّ لذت و بهره
۱۷۰۱- وَ اُعجِبَ بِالعُجبِ فَاقتادَه***وَتاهَ بِهِ التَّیهُ فَاستَحسَنَه
۱۷۰۲- فَدَعهُ فَقَد ساءَ تَدبیرُهُ***سَیَضحَکُ یَوماً وَ یَبکی سَنَه تاه ای تحیّر
امر بحیا و پرهیز از دنیا
{صفحه ۴۵۱}

نهی از تواضع برای پست فطرتان

۱۶۹۰- بخاطر سود از مردم در برابر مخلوق تواضع مکن، زیرا این کار دین تو را سست می گرداند.
۱۶۹۱- از آنچه در خزائن خداست رزق بخواه، زیرا موضوع به یک «ک» و «ن» (کن) بسته است.
توضیح: خدا که اراده کرد می گوید بوجود بیا آنگاه بلافاصله بوجود میآید. خدا می گوید «کن» سپس هر دشواری که صادر شده عملی می گردد.
نکته ای که در قرآن کریم هشت مرتبه آمده است. (۱)
۱۶۹۲- کسی که چشم امید و آرزو به او بسته ای خودش روی زمین نیازمند است، پدروی هم نیازمند بوده است.
ای یافته از جانب حق نعمت و ناز
زنهار مبر پیش کسی دست نیاز
گر خبر خود از غیر خدا می جوئی
شک نیست که ناامید می گردی باز
۱۶۹۳- سخاوت از نظر دنیا و دین خیلی باارزش است و برای کسی که از گل خلق شده چقدر بخل بد است.
۱۶۹۴- چقدر خوب است که دین و دنیا (در هر کاری رعایت شود و) وجود داشته باشد خدا به موضوعی که دین در آن نباشد برکت ندهد.
۱۶۹۵- اگر عاقل با عقل و زیرکی ثروت بدست می آورد باید تمام هوشیاران همانند قارون باشند.
۱۶۹۶- اما رزق خدا روی میزان و قضاوت صحیح هم به عاقل می رسد و 
__________
۱- سوره بقره آیه ۱۱۷ سوره آل عمران آیه ۴۷ و ۵۹ سوره انعام آیه ۷۳ سوره نحل آیه ۴۰ سوره مریم آیه ۳۵ سوره یس آیه ۸۲ سوره غافر آیه ۶۸ «کن فیکون»
{صفحه ۴۵۲}
هم، نادان. 
گر علم کسی موجب حشمت بودی
نُه چرخ برای ما به خدمت بودی
گر مال جهان به قدر حکمت بودی
ما را همه روز ناز و نعمت بودی

تقدیر الهی

۱۶۹۷- آنچه وجود ندارد، هیچگاه با حیله و نیرنگ بوجود نمی آید و آنچه بوجود آمدنی است بوجود خواهد آمد.
۱۶۹۸- آنچه باید پدید آید در وقت خود بوجود می آید و نادان (بدون جهت) رنج کشیده و غصه می خورد.
۱۶۹۹- نیرومند می کوشد اما از زحمت نتیجه ای نمی برد در صورتیکه گاهی عاجز و ضعیف در همان کار پیروز می گردد.
آن کس که نیافت از خدا دولت و تخت
هر چند که کوشید نشد صاحب تخت
هر چیز که می شود به تقدیر خداست
بی حکم خدا برگ نیفتد ز درخت

پرهیز از عُجب و خودپسندی

۱۷۰۰- شخصی که به آنچه در دست دارد راضی نباشد و کار خوب انجام ندهد،
۱۷۰۱- چنین فردی به خودپسندی گرفتار آید و زمام خود را بدست عجب بدهد، خودپسندی هم او را سرگردان سازد و کار وی را برای او زیبا جلوه دهد.
۱۷۰۲- چنین فردی را رها کن چون تدبیر خوبی ندارد، روزی می خندد و 
{صفحه ۴۵۳}
حرف النون
۱۷۰۳- عُدَّ عَن نَفسِکَ الحَیاءَ فَصُنها***وَ تَوَّقَ الدُّنیا وَ لا تَامَنَنها صون حفظ کردن
۱۷۰۴- اِنَّما جِئتَها لِتَستَقبِلَ المَوتَ***وَ اُدخِلتَها لِتُخرِجَ عَنها
۱۷۰۵- سَوفَ یَبقِی الحَدیثَ بَعدَکَ فَانظُر***اَیَّ اُحدُوثَهٍ تُحِبُّ فَکُنها
بیان بی اعتباری جهان
۱۷۰۶- دُنیا تَحُولُ بِاَهلِها فی کُلِّ یَومٍ مَرَّتَینِ***فَغُدُّوها لِتَجَِمَعٍ وَ رَواحُهَا لَشتاتینٌ غد بامداد
شکایت از یاران منافق
۱۷۰۷- هذا زَمانٌ لَیسَ اِخوانُه***یا اَیُّهَا المَرءُ بِاِخوانٍ رواح از زوال تا شب
۱۷۰۸- اِخوانُهُ کُلُّهُمُ ظالِمٌ***لَهُم لِسانانِ وَ وَجهانٍ
۱۷۰۹- یَلقاکَ بِالبُشرِ وَ فی قَلبِه***داءٌ یُواریهِ بِکِتمانٍ
۱۷۱۰- حَتّی اِذا ماغِبتَ عَن عَینِه***رَماکَ بِالزُّورِ وَ بُهتانٍ زور دروغ
۱۷۱۱- هذا زَمانٌ هکَذا اَهلُه***بِالوُدِّ لا یَصدِقُکَ اثنانِ
۱۷۱۲- یا اَیَّهَا المَرءُ فَکُن مُفرَداً***دَهرَکَ لا تَانَس بِاِنسانٍ
مُبالغه در محافظت زنان از مردان
۱۷۱۳- لا یَامَنَنَّ عَلَی النِّساءِ اَخٌ اَخاً***ما فِی الرِّجالِ عَلَی النِّساءِ اَمینٌ بهتان افتراء
۱۷۱۴- کُلُّ الرِّجالِ وَ اِن تَعَفَّفَ جُهدَه***لابُدَّ اَن بِنَظرَهٍ سَیَخوُنُ
۱۷۱۵- وَ القَبرُ اَو فی وَثِقتَ بِعَهدِه***ما لِلنِّساءِ سِوَی القُبُورِ حُصُونٌ حصن حصار
{صفحه ۴۵۴}
یکسال گریه میکند.
هر کس که شود به عقل ناقص مغرور
وز مَشرَبِ ارباب صفا باشد دور
بگذار که جان دهد به ظلمت شب و روز
وز نور یقین دلش نگردد مسرور

حیا و پرهیز از دنیا

۱۷۰۳- خود را به حیاء عادت بده و این عادت را حفظ کن. از دنیا بپرهیز و به آن اعتماد مکن.
۱۷۰۴- به دنیا آمده ای که به استقبال مرگ بروی. وارد دنیا شده ای که ازآن خارج گردی.
۱۷۰۵- حرفی که میزنی پس از تو باقی میماند، دقت کن که چه سختی دوست میداری از تو باقی بماند، آن را بگو.
ای طبع تو از اهل زمان برده فره
زنهار که دل به جاه دو روزه مده
هر چند که اسباب جهان جمع کنی
در مذهب عقل نام نیک از همه به

دنیای بی اعتبار

۱۷۰۶- دنیا نسبت بمردم آن دو گردش در روز دارد: صبح گردش برای جمع شدن با هم و شب، حرکت برای جدا شدن از هم.
ایام به ده رنگ برآمد هردم
اطوار عجب بما نماید هردم
{صفحه ۴۵۵}
صد فته که بوی خون از آن می آید
از مادر روزگار زاید هر دم

شکایت از یاران منافق

۱۷۰۷- آی مرد! این زمان برادرانش برادری ندارند.
۱۷۰۸- مردم این عصر همه ستمگراند. دو زبانی و دو چهره اند.
۱۷۰۹- باروی خوش با تو برخورد میکند در عین حال، دل او نسبت به تو دردناک است و آن درد را پنهان کرده و کتمان می کند.
۱۷۱۰- این روزگاری است که مردمش چنین هستند و در دوستی دو نفر به تو راست نمی گویند.
۱۷۱۲- آی مرد! در چنین شرائطی در روزگار خود تنها باش و به هیچکس اعتماد مکن و انس مگیر.
تا چند تو را نفاق باشد شیوه
وز غایت جهل خویش باشی لیوه (۱)
از خاک نفاق گر نهالی روید
شک نیست که باشدش ندامت میوه

محافظت از ناموس

۱۷۱۳- هیچ برادری نمیتواند امین برادر خود نسبت به ناموس وی باشد، زیرا مرد نسبت به زن نمیتواند امین گردد.
۱۷۱۴- تمام مردها، هر چند در کار خود عفیف باشند، به ناچار گاهی با یک نگاه هم خیانت میکنند!!
__________
۱- لیوه مثل جیفه – – میوه: احمق، نادان و چاپلوس.
{صفحه ۴۵۶}
حرف النون
بیان بیوفائی زنان کمراه
۱۷۱۶- لَئِن حَلَفَت لا تنَقُضِ النَّایَ عَهدَها***فَلَیسَ لِمَخضُوبُ البَنانِ یَمینٌ جلف قسم خوردن
۱۷۱۷- وَ اِن هِیَ اَعطَتکَ اللِّیانَ فَاِنَّها***لِغَیرِکَ مِن خُلّانِها سَتَلینُ
۱۷۱۸- تَمَتَّع بِها ما ساعَفَتکَ وَ لا تَکُن***عَلَیکَ شَجًی فِی الصَّدرِ حینَ تَبینُ نای دور شدن
اظهار حرمان در عین وصال
۱۷۱۹- قالُوا حَبیبُکَ دانٍ مِنکَ مُقتَرَبٌ***وَ اَنتَ ذُو وَلَهٍ فِی الحُبِّ حَیرانٌ
۱۷۲۰- فَقُلتُ قَد یُحمَلُ الماءُ الطَّهُور عَلی***ظَهرِ البَعیرِ وَ یَسری وَ هُوَ ظَمانٌ اسعاف اعانت
خطاب بخلیفه ثانی عمر بن خطاب
۱۷۲۱- اِنّا نُعَزّیکَ لا اِنّا عَلی ثِقَهٍ***مِنَ الحَیوهِ وَ لکِن سُنَّهَ الدّینِ
۱۷۲۲- فَلَا المُعَزّی بِباقٍ بَعدَ مَیِّتِه***وَ لَا المُعَزّی وَ لَو عاشا اِلی حینٍ شجی حزن
نهی از اختیار غربت که مؤدّیست بکربت
۱۷۲۳- یا قَومِ لاتَرغَبُوا فی غُربَهٍ اَبَداً***اِنَّ الغَریبَ غَریبٌ حَیثُ ما کانا معزّی تعزیت هنده
شکایت از فسق و فجُور فاسقان
۱۷۲۴- لَو لَا الَّذینَ لَهُم وِردٌ یَقُومُونا***وَ اخَرُونَ لَهُم سَردٌ یَصُومُونا
۱۷۲۵- تَدَکدَکَت اَرضُکُم مِن تَحتِکُم سَحَراً***لِاَنَّکُم قَومُ سَوءٍ ما تُطیعُونا معزّی تعزیت داده شده
نفی تاثیر کواکب و نجوم
اَتانی
{صفحه ۴۵۷}
۱۷۱۵- قبر کاملترین امانتگاهی است که می توانی به تعهد آن اعتماد کنی. غیر از قبر پناهگاهی برای زنان یافت نمی شود.
توضیح: خواننده محترم توجه کرد که نسبت به عفت و حفظ آن، امام علیه السلام هم مردان را خیانتکار میداند و هم زنان را هر چند نسبت به یکدیگر خویشاوند و نزدیک باشند. حداقل خیانت، با چشم خریداری و دقت یکدیگر را نگریستن و یا با عشوه و خنده با یکدیگر حرف زدن است.
حفظ عفت از نظر امام علیه السلام تنها پرهیز از عمل زناشوئی نیست بلکه نگاه کردن و روش غیرعادی در حرف زدن بخود گرفتن هم خلاف عفت است و به تعبیر دیگر زنای چشم و زبان محسوب میگردد.
باشند زنان به عقل و ایمان همه سست
هرگز نکنند عهد و پیمان درست
مشکل که شود به آخرت اهل نجات
هرکس که خلاص خود از ین قوم نجست

زنان بی تربیت وفا ندارند

۱۷۱۶- اگر زن سوگند یاد کرد، فاصله گرفتن وی (در نظر او) موجب شکستن پیمان (و سوگند او) نیست، زنانی که انگشتان خود را رنگ میکنند به سوگند خود پای بند نیستند.
۱۷۱۷- اگر نسبت به تو نرمی نشان داد، برای دیگران هم بزودی نرمی نشان میدهد.
۱۷۱۸- تا آنجا که با تو هماهنگ است و به تو کمک میکند از وی بهره ببر و آنگاه که جدا شد غمی به دل راه مده.
عهدی که زنان کنند بی نیاز است
وز دست زنان به هر طرف فریاد است
{صفحه ۴۵۸}
مردی که ز قید نیک و بد آزاد است
داند که حدیث این جماعت باد است

جدائی در عین وصال

۱۷۱۹- گفتند دوستت به تو نزدیک است و تو در دوستی حیران و سرگردانی.
۱۷۲۰- من در پاسخ گفتم: گاهی آب پاک روی دوش شتر حمل میگردد و شتر حرکت میکند، در صورتی که خودش تشنه است.
آن مه که چه روز روشنی یافت شبش
در عین وصال می نمایم طلبش
مانند شتر که آب دارد در بار
وز غایت تشنگی رسد جان به لبش

تسلیت به عمر بن خطاب

۱۷۲۱- ما که به تو تسلیت میگوئیم نه بخاطر اینست که به زنده ماندن خود اعتماد داریم بلکه تسلیت دادن یک وظیفه دینی است.
۱۷۲۲- نه تسلیت داده شده بعد از مردن یکی از بستگانش برای همیشه باقی می ماند و نه تسلیت دهنده زندگی جاوید می یابد، هر چند که چند صباحی زنده بماند.
ای بهر عزا سیاه پوشیده چه دود
وز فعل تو گشته اهل حق ناخشنود
بسیار مخور غم که فلان شخص بمرد
او رفت و تو هم در پی او خواهی بود

پرهیز از غربت

۱۷۲۳- آی عزیزان هیچگاه میل به غربت نکنید، زیرا غریب هر کجا برود
{صفحه ۴۵۹}
حرف النون
۱۷۲۶- اَتانی یُهَدِّدُنی بِالنُّجُومِ***وَ ما هُوَ مِن شَرِّها کائِنٌ تهدید ترسانیدن
۱۷۲۷- ذُنُوبی اَخافُ فَاَمَّا النُّجُومُ***فَاِنّی مِن شَرِّها امِنٌ
تحسین فال سعادت مال
۱۷۲۸- تَفَاَّلَ بِما تَهوی یَکُن فَلَقَّلَ ما***یُقالُ لِشَئٍ کانَ اِلّا تَکَوَّنا تفّال فال زدن
اظهار شرافت حسب خویش
۱۷۲۹- نَحنُ الکِرامُ بَنُوا الکِرامِ***وَطِفلُنا فِی المَهدِ یُکنی
۱۷۳۰- اِنّا اِذا قَعَدَ اللِّئامُ***عَلی بِساطِ العِزِّّ قُمنا لئیم پست فطرت
معمّی باسم محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بر وفق حسنات ابجد
۱۷۳۱- اَلاخُذ وَعدَ مُوسی مَرَّتَینِ***وَضَع اَصلَ الطَّبائِعِ تَحتَ ذَینِ
۱۷۳۲- وَ سِکَّهِ خانِ شَطرَنجٍ فَخُذها***وَ اَدرِج بَینَ ذَینِ المُدرَجَینِ
۱۷۳۳- فَذلِکَ اسمُ مَن یَهواهُ قَلبی***وَ قَلبُ جَمیعِ مَن فِی الخافِقَینِ وضع نهادن
خطاب بفاطمه برای اطعام مسکینی
۱۷۳۴- فاطِمه ذاتِ المَجدِ وَ الیَقینِ***یا بِنتَ خَیرِ النّاسِ اَجمَعینِ حنین ناله
۱۷۳۵- اَما تَرَینَ البائِسَ المِسکینِ***قَد قامَ بِالبابِ لَهُ حَنینٌ
۱۷۳۶- یَدعُو اِلَی اللهِ وَ یَستَکینُ***یَشکُو اِلَینا جائِعاً حَزینٌ
۱۷۳۷- کُلُّ امرِئٍ بِکَسبِهِ رَهینٌ***وَ فاعِلُ الخَیراتِ مَن یَدینُ جائع گرسنه
{صفحه ۴۶۰}
غریب است.
ای چشم مرا ز ماه رخسار تو نور
زنهار که از خانه مشو هرگز دور
خالی ز کدورتی ندیدم غربت
باشد همه جا شام غریبان مشهور

شکایت از انحراف فاسقان

۱۷۲۴- اگر نبودند گروهی که مرتب نماز میخوانند و گروه دیگری که پشت سر هم روزه می گیرند،
۱۷۲۵- (اگر چنین مردمی نبودند) زمینی که زیر پای شماست شب هنگام متلاشی می گردید، زیرا شما مردمی نایاب هستید که از ما فرمان نمیبرید.
دارند جماعتی عبادت با هم
وز غایت طاعت اند دائم خرم
گر طاعت این طائفه مانع نشود
در روی زمین زلزله باشد هر دم

سعد و نحس ایام

۱۷۲۶- پیش من آمد و مرا به حوادثی که از طریق نجوم پیش بینی می گردد و خطرهائی که درک میشود تهدید کرد.
۱۷۲۷- (من در برابر این تهدید میگویم:) از گناهان خود میترسم اما از شر حوادثی که از طریق نجوم پیش بینی میشود در امان هستم.
جمعی به نجوم میل بسیار کنند
دائم سخن از عالم اسرار کنند
{صفحه ۴۶۱}
چون روز شود خطای ایشان ظاهر
گر کشف حجاب و هم پندار کنند

تفأل به نیک

۱۷۲۸- به آنچه میل داری تفأل بزن، بدستت می آید کم شده است که بگویند چیزی بوده است و به عمل نیاید.
هر فال که می زنند از عالم غیب
ناگاه کند ظهور بی شبهه و ریب
چون فال به هر طریقی دارد اثری
شک نیست که فال بد زدن باشد عیب

اظهار حسب خویش

۱۷۲۹- ما خودمان شخصیت داریم و از فرزندان با شخصیت ها هستیم و کودک ما به هنگامی که در گهواره است کنیه اش تعیین میگردد.
توضیح: در میان عرب اضافه بر اسم و فامیل (لقب)، کُنیه هم هست. کلماتی که اول آن اب، ابن، ام و بنت باشد کنیه است و بیشتر به اعتبار فرزندانشان، این عنوان داده میشود مثلا می گویند: ابوالحسن یعنی پدر حسن و آنگاه که در گهواره است اضافه بر نام و فامیل کلمه ابوالحسن را هم برای او در نظر می گیرند با این تفأل که بزرگ میشود، ازدواج می کند و فرزند می آورد که نام آن را حسن میگذارد و یا مثلا بدختر میگویند ام الحسن یعنی بزرگ میشود و فرزندی می آورد بنام حسن.
امام علیه السلام می خواهد بگوید: دلیل شخصیت ما این است که بچه های ما که در گهواره اند حساب پس از ازدواج خود را هم دارند.
۱۷۳۰- ما وقتی ببینیم پست فطرتان بر بساط قدرت تکیه زنند بپا می خیزیم و با آنان مبارزه میکنیم.
{صفحه ۴۶۲}
امروز کسی نیست به عالم چون ما
در فضل و کرم نبود حاتم چون ما
این نکته یقین بدان که یک شخص دیگر
پیدا نشود ز نسل آدم چون ما

معمای نام محمد صلی الله علیه و آله و سلم با حساب ابجد

۱۷۳۱- وعده گرفتن خدا از موسی (اربعین = ۴۰) دو مرتبه درنظر بگیر (۸۰ = م،م) و اصل طبایع (۴ = د) را دنبال آن دو قرار بده.
۱۷۳۲- آنگاه سکه خانی که در شطرنج است (ح = ۸) در میان آن سه حروف قرار بده.
۱۷۳۳- این چهار حرف نام کسی است که قلب من و قلب جمیع عاقلان را ربوده است.
گاهی که زکوی او شوم آواره
افتم بدرون مسجدی بیچاره
محراب به خون دل منقش سازم
تا بار دلم سبک شود یک باره

خطاب به فاطمه علیها السلام برای اطعام مسکین

۱۷۳۴- ای فاطمه ای که دارار عظمت و یقین هستی! ای دختر بهترین تمام مردم!
۱۷۳۵- مگر نمی بینی درمانده ای بیچاره بر درب خانه ایستاده و ناله میکند؟
۱۷۳۶- خدا را میخواند و باو پناه میبرد، درد دل خود را پیش ما آورده، از ما کمک میخواهد، گرسنه و غمگین است.
۱۷۳۷- هر فردی گروگان اعمال خویش است و نیکوکار به خدا قرض
{صفحه ۴۶۳}
حرف النون
۱۷۳۸- مَوعِدُهُ فی جَنَّهِ عِلّیِینَ***حَرَّمَهَا اللهُ عَلَی الضَّنینِ ضنین بخیل
۱۷۳۹- وَ لِلبَخیلِ مَوقِفٌ حَزینٌ***تَهوی بِهِ النّارُ اِلی سِجّینٍ
۱۷۴۰- شَرابُهُ الحَمیمُ وَ الغِسلینُ***یَمکُثُ الدَّهرَ وَ السِّنینَ
جواب فاطمه بر وجه طاعت
۱۷۴۱- اَمرُکَ سَمعٌ یَابنَ عَمٍّ وَ طاعَهٌ***اُطعِمُه وَ لا اُبالِی السّاعَه حمیم ماء الحار
۱۷۴۲- اَرجُو اِذَا اَشبَعتُ وَ ذَا المَجاعَه***اَن اَدخُلَ الخُلدَ وَلَی شَفاعَه
شکایت از مشرکان بایذای عثمان
۱۷۴۳- اَمِن تَذَکُّرِ قَومٍ غَیرِ مَلعُونٍ***اَصبَحتَ مُکتَئِباً تَبکی لِمَحزُونٍ لئیب حزین
۱۷۴۴- اَمِن تَذَکُّرِ اَقوامٍ ذَوِی سَفَهٍ***یَغشُونَ بِالظُلمِ مَن یَدعُو اِلَی الدّینِ
۱۷۴۵- لا یَنتَهُونَ عَنِ الفَحشاءِ ما اُمِرُوا***وَ الغَدرُ مِنهُم سَبیلَ غَیرُ مَامونٍ شبعان سیر
۱۷۴۶- اَلا یَرَونَ اَقَلَّ اللهُ خَیرَهُم***اِنّا غَضِبنا لِعُثمانِ بنِ مَظعُونٍ
۱۷۴۷- اَن یَلطِمُونَ وَ لا یَخشَونَ مُقلَتَه***طَعناً دِراکاً وَ ضَرباً غَیرَ مَوهُونٍ
۱۷۴۸- فَسَوفَ نَجزیهِم اِن لَم اَمُت عَجَلاً***کَیلاً بِکَیلٍ جَزاءً غَیرَ مَغبُونٍ کیل پیمانه
۱۷۴۹- اَو یَنتِهُونَ عَنِ الاَمرِ الَّذی وُقِفُوا***فیهِ وَ یَرضَونَ مِنّا بَعدُ بِالدُّونِ
۱۷۵۰- وَ یَمنَعُ الضَّیمَ مَن یَرجُوا هَضَیمَتنا***بِکُلِّ مُطَرِدٍ فِی الکَفِّ مَسنُونٍ ضیم ستم کردن
۱۷۵۱- وَ مُرهِفاتِ کَاَنَّ المِلحَ خالَطَها***نَشفی بِهَا الدّاءِ مِن هامِ المَجانینِ 
حتّی
{صفحه ۴۶۴}
می دهد.
۱۷۳۸- و در بهشت خانه های عالی که خدا آنرا بر بخیل حرام کرده عوض آنرا می گیرد.
۱۷۳۹- برای بخیل ایستگاهی غمناک است، آتش او را به «سِجّین» می کشاند.
۱۷۴۰- آنجا که آبش از خون و چرک و شستشوی جهنمی هاست و دهر و سالهائی باید در آن بماند.
ای یافته از فضل خدا تمکینی
گاهی که شوی دچار با مسکینی
باید که نوازشی بیابد از تو
وز جود رسانی بدلش تسکینی

پاسخ حضرت فاطمه علیها السلام

۱۷۴۱- پسر عمو! دستورت را شنیدم و اطاعت میکنم! او را غذا میدهم و هیچ ناراحتی ندارم.
۱۷۴۲- آنگاه که گرسنه ای را سیر میکنم آرزو دارم که ببهشت جاویدان بروم و شفاعت بشوم.

شکایت از آزار شدن عثمان بن مظعون

۱۷۴۳- آیا از یاد آوری مردی نفرین نشده، دردناک شده و بخاطر غم گریه می کنی؟!
۱۷۴۴- آیا از تذکر طائفه های نادانی که هر کس آنان را بسوی دین دعوت کند ظلم می کنند می نالی؟!
۱۷۴۵- اینان دست از انحرافی که دستور دارند بردارند، برنمیدارند و
{صفحه ۴۶۵}
خیانت در میان آنان کاری ناامن است.
۱۷۴۶- مگر نمی بینند که خدا خیر آنان را کم کرده، ما بخاطر عثمان بن مظعون عصبانی شده ایم.
۱۷۴۷- سیلی بصورتش میزنند و از چشم او نمی ترسند که کور شوند پشت سر هم او را میزنند، محکم هم میزنند.
جمعی که به جان شدند دشمن ما را
پیوسته کنند قصد کشتن ما را 
ما نیز به قتل این جماعت کوشیم
تا هست رگی ضعیف در تن ما را
توضیح: در روزگاری که مسلمانان در مکه تحت فشار بودند، عثمان بن مظعون در انجمنی از قریش در یک بحث علمی به مخالفت با آنان برخاست و یک جوان قریشی سیلی بصورت عثمان زد و چشمش کبود شد. اماد بن مغیره عثمان را دلداری داد وعثمان گفت: چشم سالم من هم در راه خدا نیاز دارد معیوب گردد.
۱۷۴۸- بزودی اگر نمردم کیفر آنان را کامل می دهم و نمی گذارم کمتر کیفر ببینند.
۱۷۴۹- (آنقدر آنها را کیفر دهیم) تا دست از کاری که آغاز کرده اند بردارند و ازاین پس به کمتر از آنچه ما انجام داده ایم راضی گردند.
۱۷۵۰- از ظلم کسی که امیدوار است ما را درهم بشکند، با شمشیرهای تیز شده جلوگیری شود.
۱۷۵۱- با شمشیرهای تیزی که گویا با نمک آنها را آب داده اند، دردسر دیوانگان را شفا خواهیم بخشید.
{صفحه ۴۶۶}
حرف النون
۱۷۵۲- حَتّی تُقِرَّ رِجالٌ لا حُلُومَ لَهُم***بَعدَ الصُّعُوبَهِ بِالاِسماحِ وَ اللَّیِنَ عوج کجی
۱۷۵۳- اَو یُؤمِنُوا بِکِتابٍ مُنزَلٍ عَجَبٍ***عَلی نَبِیٍّ کَمُوسی اَو کَذِی النُّونِ
۱۷۵۴- یَاتی بِاَمرٍ جَلٍّی غَیرَ ذی عِوَجٍ***کَما تَبَیَّنَ فی ایاتِ یاسینٍ
تهدید کفار در غزوه بدر
۱۷۵۵- قَد عَرَفَ الحَربُ العَوانُ اَنّی***باذِلُ عامَینِ حَدیثُ سِنٍّ مجنّ سپر
۱۷۵۶- سَنَجنَحُ اللَّیلَ کَاَنّی جِنّی***اَستَقبِلُ الحَربَ بِکُلِّ فَنٍّ
۱۷۵۷- مَعی سِلاحی وَ مَعی مَجِنّی***وَ صارِمٌ یَذهِبُ کُلَّ ضِغنٍ
۱۷۵۸- اُقصی بِهِ کُلَّ عَدُوٍّ عَنّی***لِمِثلِ هذا وَلَدَتنی اُمّی صارم تیغ
تخویف یکی ازکفار بتیغ اتش بار
۱۷۵۹- سَیفُ رَسُولِ اللهِ فی یَمینی***وَ فی یَساری قاطِعَ الوَتینِ ضعن کینه
۱۷۶۰- وَ کُلُّ مِن بارَزَنی یُجِئنی***اَضرِبُه بِالسَّیفِ عَن قَرینی
۱۷۶۱- مُحَمَّدٍ وَ عَن سَبیلِ الدّینِ***هذا قَلیلٌ عَن طِلابِ العینِ
تهدید یکی از اشرار بتیغ اتشبار
۱۷۶۲- الیَومَ اَبلو حَسَبی وَ دینی***بِصارِمٍ یَحمِلُه یَمینی وتین عرق فی القلب
۱۷۶۳- عِندَ اللِّقا اَحمی بِهِ عَرینی ابلو ای اظهر
توصیف نقش تیغ ظفر اثر خویش
{صفحه ۴۶۷}
۱۷۵۲- آنقدر آنها را فشار خواهیم داد، تا مردان بی عقل آنان در برابر سختیها نسبت بما تسلیم و نرم گردند.
۱۷۵۳- یا تسلیم شوند و یا به کتاب مهم الهی که به پیامبری مانند موسی و «ن» (یونس) نازل گردیده ایمان آورند.
۱۷۵۴- موضوعی روشن (محمد صلی الله علیه و آله و سلم) آورده که کجی ندارد و درآیات یاسین (قرآن) توضیح داده شده است.
امروز که صبح نبوت شد طالع
وز جانب ما فتح و ظفر شد واقع
خورشید صفت برهمه کس تیغ کشم
تا نور خدا شود زهر سو لامع
توضیح: کلمه «ن» اشاره به آیه قرآن و داستان حضرت یونس است که بر اثر نافرمانی مردم از دست آنان فرار کرد و در شکم ماهی قرار گرفت. (۱)
کلمه «یاسین» اشاره به سوره یس است که در قرآن است و از این نظر که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اِنَّ لِکُلِّ شَییٍ قَلبُ وَ قَلبَ القُرآنِ یس» (هر موجودی قلبی دارد و قلب قرآن یس است)، منظور امام علیه السلام از کلمه یس تمام قرآن است.

تهدید کفار در جنگ بدر

۱۷۵۵- جنگ و حمله های پی در پی مرا می شناسد که تازه کار و نوجوان هستم.
۱۷۵۶- بزودی شب تاریک جنگ را فراهم می آورم و فکر میکنی که من گریز پا هستم، جنگ را با هر فنی با آغوش باز در بر میگیرم.
۱۷۵۷- اسلحه و سپر من همراه من است و شمشیر تیزی که کینه ها را برطرف میگرداند دردست من.
__________
۱- توضیح در کتاب قصه های قرآن اثر دیگر نگارنده
{صفحه ۴۶۸}
۱۷۵۸- با این اسلحه هر دشمنی را از خود دور میگردانم. برای چنین روزی مادرم مرا زائیده است.
در جنگ کسی نیست مقابل ما را
انواع شجاعت است حاصل ما را
هر بار که ما به جنگ بستیم کمر
کردند نظر مردم کامل ما را

تهدید کفار

۱۷۵۹- شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (ذوالفقار) در دست راستم و در دست چپ من قطع کننده رگ دل و قلب ها. (خنجر)
۱۷۶۰- هر کس به جنگ من آید با شمشیر باو حمله ور میشوم و از نزدیکترین کسانم دفاع می کنم.
۱۷۶۱- از محمد صلی الله علیه و آله و سلم و از راه اسلام دفاع میکنم. این کار برای کسانی که در آرزوی چشم درشتان بهشتی هستند عملی کوچک و ناچیز است.
روزی که چه آفتاب بردارم تیغ
رانم همه دشمنان خود را چون میغ (۱)
در معرکه گه می شود خصم دچار
تیغ است مرا در کف و آن نیست دریغ

تهدید اشرار

۱۷۶۲- امروز شخصیت خانوادگی و دین خود را با شمشیر تیزی که در دست دارم آزمایش می کنم.
۱۷۶۳- به هنگام نبرد از حیثیت و هستی خود دفاع می نمایم.
__________
۱- میغ: ابر، مه غلیظ.
{صفحه ۴۶۹}
حرف النون
۷۶۴- اَسَدٌ عَلی اَسَدٍ یَصُولُ بِصارِمٍ***عَضبِ یَمانٍ فی یَمینِ یَمانٍ اسنّه جمع سنان
خطاب بمحمد بن خنفیّه در حرب جمل
۷۶۵- اَقحِم فَلا تَنالَکَ الاَسِنَّه***وَ اِنَّ لِلمَوتِ عَلَیکَ جُنَّه
خطاب عمرو بن عاص در صفیّن بلشکر امیر المؤمنین
۱۷۶۶- یا قادَهَ الکُوفَهِ مِن اَهلِ الفِتَن***یا قاتِلی عُثمانَ ذاکَ المُؤتَمَن جنّه سپر
۱۷۶۷- کَفی بِهذَا حَزَناً مِنَ الحَزَن***اَضرِبُکُم وَ لا اَری اَبَا الحَسَن
جواب او باحسن عبارات
۱۷۶۸- اَنَا الاِمامُ القُرَشِیُّ المُؤتَمَن***الماجِدُ الاَبلَجُ لَیثٌ کَالقَطَن ماجد بزرک
۱۷۶۹- یَرضی بِهِ السّادَهُ مِن اَهلِ الیَمَن***مِن ساکِنی نَجدٍ وَ مِن اَهلِ عَدَن
۱۷۷۰- اَبُوحُسَینٍ فَاعلَمنَ وَ بُوحَسَن لیث شیر
تخویف معاندان دین در صفین
۱۷۷۱- اَلا احذُروُا فی حَربِکُم اَبَاالحَسَن***وَ لا تَرُومُوهُ فَذا مِنَ الغَبَن
۱۷۷۲- فَاِنَّه یَدُقُّکُم دَقَّ الطَّحَن***وَ لا یَخافُ فِی الهِیاجِ مِن وَهَن ابلج کشاده رو
۱۷۷۳- وَ قَذعُذِی فِی البَاس فی وَقتِ اللَّبَن
خطاب عبدالله راسی در نهروان بلشکر مرتضی علیه السلام
۱۷۷۴- اَضرِبُکُم وَ لا اَری اَبَا الحَسَن***ذاکَ الَّذی ظَلَّ اِلَی الدُّنیا رَکَن لبن شیر
جواب
{صفحه ۴۷۰}
امروز به دشمنان نمودم خود را
در جنگ و مصاف آزمودم خود را 
چون همسر خود نیافتم در میدان
بسیار به هر گونه ستودم خود را

اوصاف شمشیر امام علیه السلام

۱۷۶۴- شیری به شیری با شمشیری تیز حمله ور می شود. این شمشیر برنده ساخت یمن و در دست راست مرد یمنی است.
توضیح: چون اسلحه بخصوص شمشیرهای یمنی و مردم یمن در کاربرد مشهور بوده اند امام علیه السلام خود را تشبیه به یمنی ها میکند و احتمال دارد این شعر بعد از بازگشت از یمن که مدتی به امر محمد صلی الله علیه و آله و سلم در آن منطقه بوده سروده شده باشد و مرد یمنی یعنی از یمن برگشته و آب و هوی شجاعان را دیده.
تیغم که به قتل دشمنان باشد تیز
با مردم بد نفس کند جنگ و ستیز
آهن دل و سخت او شود روز مصاف
وز غایت قهر و کینه گردد خونریز

خطاب امام علیه السلام به محمد حَنَفیّه در جنگ جمل

۱۷۶۵- با فشار خود را به قلب لشکر بزن، نیزه ها به تو نمی خورد و سرع عمل سپر مرگت خواهد بود.
ای برده ز روی دشمنان تیغ تو رنگ
آورده کف دامن مقصود به چنگ
گاهی که چو شیر عزم میدان داری
باید که دلیر و تند باشی در جنگ
{صفحه ۴۷۱}

سخن عمرو بن عاص با لشکر امام علیه السلام

۱۷۶۶- ای رهبران فتنه انگیز کوفه! ای قاتلان مرد مورد اعتماد عثمان!
۱۷۶۷- غم کوفه ای بودن بر غم قتل عثمان بدست شما می افزاید به شما حمله می کنم و ابوالحسن (امام علی علیه السلام) را نمی بینم.

پاسخ امام علیه السلام به عمرو بن عاص

۱۷۶۸- من رهبری قرشی و مورد اعتمادم. فردی با عظمت، گشاده ابرو و شیری همانند کوه استوارم.
۱۷۶۹- رهبری و شجاعت مرا بزرگان یمن، نَجد و عَدَن پذیرفته اند.
۱۷۷۰- من ابوالحسین و ابو الحسن هستم. یقین داشته باش.
امروز منم ز روی تحقیق امام
وز دولت من خانه دین گشته تمام
گردون که کند حلقه مهرم در گوش
خواهد که مرا شود به اخلاص غلام

ترساندن دشمنان در صفین

۱۷۷۱- در جنگ خود از ابوالحسن بترسید و دنبال جنگ با اونروید که ضرر میکنید.
۱۷۷۲- زیرا وی شما را همانند آرد نرم می کند و به هنگام حمله وحشتی ندارد.
۱۷۷۳- او در وقت شیرخوارگی با سختی و شهامت رشد یافته است.
دشمن که ز جان خویشتن گردد سیر
ناگاه به حرب می شود تند و دلیر
{صفحه ۴۷۲}
حرف الواو
جواب او بعبارتی نیکو
۱۷۷۵- یا اَیُّهَا المُشرِکُ یا مَنِ افتَتَن***وَ المُتَمَّنی اَن یَری اَبَاالحَسَن غبن زیان
۱۷۷۶- اِلَیَّ فَانظُر اَیُنا یَلقیَ الغَبَن
بیان ابتلای ارباب کمال
۱۷۷۷- اَری حُمراً تَرعی وَ تَعلَف ما تَهوی***وَ اُسداً جِیاعاً تَظمَأُ الدَّهرُ ما تَروی حمر جمع حمار
۱۷۷۸- وَ اَشرافَ قَومٍ ما یَنالُونَ قُوَتَهُم***وَ قَوماً لِئاماً تَاکُلُ المَنَّ وَ السَّلوی
۱۷۷۹- قَضاءً لِخَلاقِ الخَلائِقِ سابِقٌ***وَ لَیسَ عَلی رَدِّ القَضا اَحَدٌ تَقوی ظماء تشنکی
۱۷۸۰- وَ مَن عَرَفَ الدَّهرَ الخَئُونَ وَ صِرَفَه***تَصَبَّرَ لِلبَلوی وَ لَم یُظهِرِ الشَّکوی
خطاب بفرقه باغیه و مذمّت معویه
۱۷۸۱- اَضرِبُکُم وَ لا اَری مُعوِیَه***الاَخزَرُ العَینُ العَظیمُ الحاوِیَه خئون بسیار خائن
۱۷۸۲- هَوَت بِهِ فِی النّارِ اُمُّ هاوِیَه***خاوَرَه فیها کِلابٌ عاوِیَه
ارشاد بتحمّل و شکیبائی
۱۷۸۳- کُن لِلمَکارِهِ بِالعَراءِ مُقَطِّعاً***فَلَعَلَّ یَوماً لاتَری ما تَکرَه اخزر العین تنک چشم
۱۷۸۴- فَلَرُبَّما اَستَتَرَ الفَتی فَتَنافَسَت***فیهِ العُیُونُ وَ اِنَّه لَمُمَّوهٌ
۱۷۸۵- وَ لَرُبَّما اَختَزَلَ الکَریمُ لِسانَه***حَذَرَ الجَوابِ وَ اِنَّهُ لَمُفَوَّهُ
۱۷۸۶- وَ لِرُبَّما اَبتَسَمَ الوَقُورُ مِنَ الاَذی***وَ فُؤادُهُ مِن حَرِّهِ یَتَاَوَّه
{صفحه ۴۷۳}
لیکن چه شویم روبرو در صف جنگ 
باشد به مثل چه گربه در پنجه شیر

سخن عبدالله راسی در جنگ نهروان با لشکر امام علیه السلام

۱۷۷۴- به شما حمله می کنم و اباالحسن را نمی بینم، او به دنیا چسبیده است.

پاسخ امام علیه السلام به عبدالله راسی

۱۷۷۵- ای مشرک! ای به آشوب و آزمایش کشیده شده! ای کسی که آرزو داری ابوالحسن را ببینی!
۱۷۷۶- به من نگاه کن! کدام یک ضرر می کنیم؟
امروز تو را زار و زبون می بینم
وز حلقه اهل دل برون می بینم
افتاده تو را به خاک و خون می بینم
وز اسب مراد سرنگون می بینم

شخصیت ها در سختی هستند

۱۷۷۷- خران را می بینم که چرا می کنند و هر علفی را که می خواهند میخورند اما شیرها گرسنه اند و در دنیا همیشه تشنه اند وسیرآب نمی گردند.
۱۷۷۸- شایستگان ملت غذای خود را به چنگ نمی آورند اما پست فطرتان لذیذترین غذاها را می خورند.
۱۷۷۹- این خواست آفریدگار خلایق است و همیشه چنین بوده است و هیچکس قدرت ندارد خواست خدا را تغییر دهد.
۱۷۷۸۰- کسی که روزگار خیانت پیشه و حوادث آن را درک کرده باشد، خود 
{صفحه ۴۷۴}
را برای ناراحتی ها آماده می سازد و گله ای ندارد.
امروز خران صاحب جاهند همه
انگشت نما به شکل ما اند همه
جمعی که سزاوار مناصب باشند
پیوسته اسیر بند و جاهند همه

نکوهش از معاویه

۱۷۸۱- به شما حمله می کنم و معاویه را نمی بینم. معاویه ای که چشم تنگ و گشاد روده است.
۱۷۸۲- جهنمی که نامش «اسم معاویه» است معاویه را به کام خود می کشد و سگ های فریاد گر همسایه او خواهند بود.
تا چند توان صبر و تنزل کردن
وز مردم بی اصل تحمل کردن
خواهیم زدن بر صف دشمن امروز
خوش نیست دیگر فکر و تأمل کردن

دقت، تحمل و صبر

۱۷۸۳- سختی ها را با صبر در هم شکن، شاید روزی برسد که دیگر ناملایمی نبینی.
۱۷۸۴- خیلی از اوقات جوانمرد ناراحتی های خود را پنهان می دارد در نتیجه چشم ها همه به او دوخته می شود و حسرت او را می خورند در صورتیکه وی حیله زده است.
۱۷۸۵- چه بسا سخن سرایانی که برای ترس از جواب، زبان خود را پنهان می دارند و سخن نمی گویند.
{صفحه ۴۷۵}
حرف الهاء
منع از انبساط با مرد دنی
۱۷۸۷- اَصُمُّ عَنِ الکَلِمِ المُحَفَّظاتِ***وَ اَحلُمُ وَالحِلمُ فی اَشبَه کلم واحده کلمه
۱۷۸۸- وَ اِنّی لَاَترُکُ جُلَّ المَقالِ***لِاَن لا اُجابَ بِما اَکرَه
۱۷۸۹- اِذا ما اَجتَرَرتُ سِفاهُ السَّفیهِ***عَلی فَاِنّی اَنَا الاَسفَه اغترار فریفته شدن
۱۷۹۰- فَلا تَعتَرِر بِرُواءِ الرِّجالِ***وَ اِن زَخزَفُوا لَکَ اَو مَوَّهَوا
۱۷۹۱- فَکَم مِن فَتًی یُعجِبُ النّاظِرینَ***لَه اَلسُنٌ وَ لَهُ اَوجُهٌ
۱۷۹۲- یَنامُ اِذا حَضَرَ المُکرَماتِ***وَ عِندَ الدَّنانَهِ تَستَنبِه باهی ای افتخر
ارشاد باحسان یاران در وقت و دولت
۱۷۹۳- لَیسَ الکَریمُ الَّذی اِن نالَ مَنزِلَهً***اَو نالَ مالاً عَلی اِخوانِه باهی
۱۷۹۴- الحُرُّ یَزدادُ لِلاِخوانِ تَکرِمَهً***اِن نالَ فَضلاً مِنَ السُّلطانِ اَو جاهاً حرّ ازاد
اظهار صفا بحضرت مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم
۱۷۹۵- یا اَکرَمَ الخَلقِ عَلَی اللهِ***وَ المُصطَفی بِالشَّرَفِ الباهی
۱۷۹۶- مُحَمَّدُ المُختارُ مَهما اَتی***مِن مُحدَثٍ مُستَفظَعٍ ناهی غمر کول
۱۷۹۷- فَاندُب لَهُ حَیدَرَ لا غَیرَهُ***فَلَیسَ بِالغُمرِ وَ لَا اللّاهی
۱۷۹۸- تَرَی العِمادَ الکُفرَ مِن سَیفِه***مُنَکَّساً باطِنُه واهی
۱۷۹۹- هَلِ العِدی اِلّا ذِئابٌ عَوَت***مَعَ کُلِّ نَفسٍ نَفسُه ساهی تنکیس سرنگون کردن
سَیُهزَم
{صفحه ۴۷۶}
۱۷۸۶- خیلی از مواقع شخص با وقار از ناراحتی می خندد، در عین حال قلب وی از آتش آزار آه می کشد.
هر چند که من باده غم می نوشم
وز آتش غصه هر نفس می جوشم
چون وهم کنم که دشمنان شاد شوند
از اهل زمان حال خود می پوشم

پرهیز از خوشروئی با ناکسان

۱۷۸۷- از شنیدن حرف های عصبانی کننده کر می شوم و حلم را پیشه خود می سازم که حلم با من مناسبتر است.
۱۷۸۸- من از پرحرفی پرهیز می کنم، تا پاسخی ناپسند نشونم.
۱۷۸۹- آنگاه که نادانی جاهل را بسوی خود جذب کنم (و پاسخ بدهم) من از او نادانتر هستم.
جاهل که دهد همیشه دشنام تو را 
خواهد که کند سخره ایام تو را
باید که جواب او نگوئی ورنه
سازد به میان خلق بدنام تو را 
۱۷۹۰- از دیدار مردان مغرور مشو، هر چند خود را بیارایند و یا از در حیله وارد شوند.
۱۷۹۱- زیرا جوانانی که بینندگان را به تعجب می اندازند و خود را جا می زنند چه بسا چند زبان و چند چهره دارند.
۱۷۹۲- آنگاه که به تو می رسد شایستگی ها فراموش می گردد و رذالت و پستی ها بیدار می شود.
{صفحه ۴۷۷}
خواهند جماعتی که در کسوه شِید (۱)
مرغان هوا گرفته آرند به قید
گر هست تو را چشم بصیرت روشن
زنهار مشو بدام این طائفه صید

کمک به دوستان به هنگام قدرت

۱۷۹۳- آن کس که به مقام یا مال رسید و به دوستانش فخر فروخت فردی شایسته و با شخصیت نیست.
۱۷۹۴- آزادمرد کسی است که وقتی به پول و قدرت رسید بر احترام دوستان خود بیفزاید.
گر یافته ای پیش بزرگان راهی
یا هست تو را ز فضل ایشان جاهی
باید که به حال خود نگردی مغرور
یاران قدیم را بپرسی گاهی

اظهار صفا نسبت به محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم

۱۷۹۵- ای با شخصیت ترین مخلوق خدا! ای برگزیده ای که از شرافت مفتخر و سرشاری.
۱۷۹۶- ای محمد برگزیده صلی الله علیه و آله و سلم هر کجا حادثه ای ناپسند آمد، از آن منع کردی.
۱۷۹۷- ای حیدر (علی علیه السلام) فقط برای او گریه کن که گریه است نه گول است و نه بیفائده!
۱۷۹۸- دیدی که ارکان کفر از شمشیر محمد صلی الله علیه و آله و سلم سرنگون گردید و از درون
__________
۱- شِید، مکر، ریا و حیله
{صفحه ۴۷۸}
حرف الهاء
۱۸۰۰- سَیُهزَمُ الجَمعُ عَلی عَقبِهِ***بِحِیدَرٍ وَ النَّصرُ للهِ عقب لغه فی العقب
در بیان صفات پسندیده
۱۸۰۱- اِنَّ المَکارِمَ اَخلاقٌ مُطَهَّرَهٌ***فَالدّینُ اَوَّلُها وَ العَقلُ ثانیها
۱۸۰۲- وَ العِلمُ ثالِثُها وَ الحِلمُ رابِعُها***وَ الجُودُ خامِسُها وَ الفَضلُ سادِسُها محترس نکاره دارنده
۱۸۰۳- وَ البِرُّ سابِعُها وَ الصَّبرُ ثامِنُها***وَ الشُّکرُ تاسِعُها وَ اللّینُ باقیها
۱۸۰۴- وَ النَّفسُ تَعلَمُ اَنّی لا اُصادِقُها***وَ لَستُ اَرشَدُ اِلّا حینَ اَعصیها
ذکر صفات ارباب کمال
۱۸۰۵- وَ مُحتَرِسٍ مِن نَفسِه خَوفَ زِلَّهٍ***تَکُونُ عَلَیهِ حَجَّهً هِیَ ما هِیا تقلیص بالا کرفتن جامه
۱۸۰۶- فَقَلَّصَ بُردَیهِ وَ اَفضی بِقَلبِهِ***اِلَی البِرِّ وَ التَّقوی فَنالَ اِلَامانیا
۱۸۰۷- وَ جانِبَ اَسبابَ السَّفاهَهِ وَ الخَنا***عِفافاً وَ تَنزیهاً فَاَصبَحَ مالِیا تقوی پرهیزکاری
۱۸۰۸- وَ صانَ عَنِ الفَحشاءِ نَفساً کَریمَهٍ***اَبَت هِمَّهً اِلَّا العُلی وَ المَعالِیا 
۱۸۰۹- تَراهُ اِذا ما طاشَ ذُو الجَهلِ وَ الصِّبی***حَلیماً وَ قُوراً صائِنَ النَّفسِ هادِیاً
۱۸۱۰- لَهُ حِلمُ کَهلٍ فی صَرامَهِ حازِمٍ***وَ فِی العَینِ اِن اَبصَرتَ اَبصَرتَ ساهِیاً 
۱۸۱۱- یَرُوقُ صَفاءُ الماءِ مِنهُ بِوَجهِه***فَاَصبَحَ مِنهُ الماءُ فِی الوَجهِ صافیاً وقور بسیار با وقار
۱۸۱۲- صَبُوراً عَلی رَیبِ الزَّمانِ وَ صَرفِه***کَبُوماً لِاَسرارِ الضَّمیرِ مُدارِیاً
۱۸۱۳- لَهُ هِمَّهٌ تَعلُو عَلی کُلِّ هِمَّهٍ***کَما قَد عَلَا البَدرُ النُّجُومُ الذارِیاتٍ ذری درخشنده
{صفحه ۴۷۹}
پوسید.
۱۷۹۹- آیا دشمنان محمد صلی الله علیه و آله و سلم غیر از گرگها هستند که همراه غافلان عو عو می کنند؟!
۱۸۰۰- بزودی دشمنانش در جا به کمک حیدر (علی علیه السلام) و یاری خدا شکست خواهند خورد.
حیدر که همیشه بود غازی ای دل
جانبازی او نیست به بازی ای دل
آنجا که حدیث اهل معنی گذرد
زنهار به غیر او ننازی ای دل

اوصاف پسندیده

۱۸۰۱- اوصاف پسندیده، اخلاق پاک است رکن اول آن دینداری و رکن دوم آن عقل داشتن است.
۱۸۰۲- رکن سوم علم و رکن چهارم حلم است. سخاوت رکن پنجم و کمال رکن ششم است.
۱۸۰۳- نیکوکاری رکن هفتم وصبر رکن هشتم است. شکرگزاری رکن نهم ونرمش با مردم باقی مانده از ارکان اخلاق شایسته است.
۱۸۰۴- نفس اماره ام می داند که باو راست نمیگویم و به هدف نمیرسم مگر اینکه ازآن نافرمانی کنم.
درویش که اخلاق الهی دارد
در ملک وجود پادشاهی دارد
چون قدرت او ز ماه تا ماهی هست
دانستن چیزها گناهی دارد
{صفحه ۴۰۸}

علامت ارباب کمال

۱۸۰۵- از ترس لغزیدن مراقب خویش است، زیرا لغزش هر چه باشد دلیلی است بر ضرر او.
۱۸۰۶- اطراف لباس خود را بالا می گیرد و جمع میکند تا با کسی برخورد نکند و قلبش را متوجه نیکوکاری و پرهیزکاری می سازد در نتیجه به آسایش و امان دست می یابد.
۱۸۰۷- از عوامل نادانی و فخر فروشی بخاطر عفت و پاکی که دارد پرهیز میکند در نتیجه چشم مردم از احترام و عظمت وی سرشار است.
۱۸۰۸- روح پاک خود را هر چند از همتی که دارد زیر بار انحراف نمیرود اما آنرا از کارهای ناشایسته باز داشته و به کارهای عالی و بلند وامیدارد.
ای گشته نبود معرفت ناظر خویش
آشفته مکن به معصیت خاطر خویش
چون نفس تو قصد می کند ایمان را
باید که به جان و دل شوی حاضر خویش
۱۸۰۹- آنگاه که نادان و کودک عصبانی میشوند می بینی که حلیم و باوقار است و خود را حفظ میکند و راهنمائی می نماید.
۱۸۱۰- حلم میانسالان را همراه قاطعیت عاقلان و دور اندیشان دارد در عین حال وقتی او را نگاه کنی، آدمی فراموشکار می شماری.
۱۸۱۱- طراوت آب و زلالی آن در صورتش میدرخشد در نتیجه آبروی او خوب و جالب است.
۱۸۱۲- در برابر حوادث روزگار و مشکلات آن بردبار و اسرار نهان خود را کتمان می سازد و با همه مدارا میکند.
۱۸۱۳- همتی دارد که فوق تمام همت هاست گویا همت او ماه شب چهاردهم
{صفحه ۴۸۱}
حرف الیاء
۱۸۱۴- وَ مِن فَضلِه یَرعی ذِماماً لِجارِه***وَ یَحفَظُ مِنهُ العَهداذِ ظَلَّ راعِیاً غنی بینیازی
در مدح فقر و قناعت
۱۸۱۵- النَفسُ تَجزَعُ اَن تَکوُنَ فَقیرَهً***وَ الفَقرُ خَیرٌ مِن غِنیً یُطغیها 
۱۸۱۶- وَ غِنَی النُّفُوسِ هُوَ الکَفافُ وَ اِن اَبَت***فَجَمیعُ ما فِی الاَرضِ لا یَکفیها یجزیها ای یکفیها
ترغیب نفس بقناعت
۱۸۱۷- الغِنی فِی النُّفُوسِ وَ الفَقرُ فیها***اِن تَجَزَّت فَقَلَّ ما یُجزیها
۱۸۱۸- عَلِّلِ النَّفسَ بِالقُنُوعِ وَ اِلّا***طَلَبَت مِنکَ فَوقَ ما یَکفیها استجلأ شیرین شمردن
۱۸۱۹- لَیسَ فیما مَضی وَ لا فِی الَّذی لَم***یَاتِ مِن لَذَّهٍ لِمُستَحلیها
۱۸۲۰- اِنَّما اَنتَ طُولُ عُمرِکَ ما***غُمَّرتَ بِالسّاعَهِ الَّتی اَنتَ فیها
منع از صفات ذمیمه
۱۸۲۱- اِذا ما شِئتَ اَن تَحیی حَیوهً حَلوَهَ المَحیا***فَلا تَحسُد وَ لا تَبخَل وَ لا تَحرِص عَلَی الدُّنیا ظماء عطش
منع از حرص و ریختن ابرو
۱۸۲۲- اِذا اَظمَاتکَ اَکُفَّ الرِّجالِ***کَفَتکَ القَناعَهَ شَبعاً وَ رِیّاً شبعان سیر
۱۸۲۳- فَکُن رَجُلاً رِجلُه فِی الثَّری***وَ هامَهُ هِمَّتِه فِی الثُرَیّا
۱۸۲۴- اَبِیّاً لَنائِلِ ذی ثِروَهٍ***تَریهُ لِما فی یَدیهِ اَبِیّاً
۱۸۲۵- فَاِنَّ راقَهَ ماءِ الحَیوهِ***دوُنَ اِراقَهَ ماءِ المُحَیّا اراقه ریختن اب
هدایت
{صفحه ۴۸۲}
است که نورش روشنی تمام ستارگان درخشان را تحت الشعاع قرار میدهد.
۱۸۱۴- علامت کمال او این است که تعهد خود را نسبت به همسایه رعایت میکند و آنگاه که نگهبان منزلش شد پیمان همسایگی را در نظر می گیرد.
هستند جماعتی توانا ای دل
کز همت خویشند شکیبا ای دل
گر چرخ فلک بر سر ایشان گردد
هرگز نکنند سر به بالا ای دل

ستایش از قناعت

۱۸۱۵- هوای نفس زیر بار فقر نمیرود، در صورتی که فقر بهتر از ثروتی است که نفس را به سرکشی و انحراف وا دارد.
۱۸۱۶- روح بی نیاز، روحی است که به مقدار نیاز بسازد اگر نساخت تمام آنچه روی زمین است در اختیارش قرار گیرد باز برای اوکافی نیست.
صد گوه صفات زشت در آدم هست
وز حرص تو را هزار و یک ماتم هست
آن دم که به قوت خود نگردی قانع
راضی نشوی به هرچه در عالم هست

تشویق به قناعت

۱۸۱۷- ثروت و فقر در روح همه وجود دارد، اگر قناعت را پیشه کرد هرچه پاداش باو داده شود کم است.
۱۸۱۸- روح را با قناعت تربیت کن. اگر او را به قناعت تربیت نکنی پیش از مورد نیاز از تو درخواست می کند.
۱۸۱۹- برای کسی که دنبال لذت باشد و قناعت نداشته باشد نه نسبت آنچه از 
{صفحه ۴۸۳}
عمر پشت سر گذاشته، لذت دیده و نه در حوادثی که در پیش دارد، لذتی خواهد داشت.
۱۸۲۰- تمام زندگی که در پیش داری از همان لحظه ای که در آن هستی تشکیل میگردد، (لحظه ها را غنیمت بشمار.)
مائیم که توفیق قناعت داریم
با لشکر نفس خود شجاعت داریم
چون شد به خلاف نفس عادت ما را
در چهره پاک نور طاعت داریم

منع از صفات پست

۱۸۲۱- اگر میخواهی یک زندگی شیرین بوجود آوری باید حسادت، بخل و حرص نسبت به دنیا را کنار بگذاری.
ای روح تو باز رسته از قید حسد
وز روی شجاع شده مانند اسد
گر لذت عیش و کام دل می خواهی
در بخل مپیچ و بگذر از حرص و حسد

پرهیز از آبروریزی

۱۸۲۲- وقتی نیاز بدست مردم پیدا کردی، قناعت هم گرسنگی ات را برطرف میکند و هم تشنگی ات را.
۱۸۲۳- تو باید آن مردی باشی که پای در خاک دارد و همت در ستاره ثریا (پروین.)
۱۸۲۴- نسبت به ثروتمندی که درباره تو بی اعتنائی میکند، بی اعتنا باش.
{صفحه ۴۸۴}
حرف الیاء
هدایت نفس برضا و اطاعت قضا
۱۸۲۶- لا تَعتَبَنَّ عَلَی العِبادِ فَاِنَّما***یَاتیکَ رِزقُکَ حینَ یُؤذَکَ فیهِ تقی پرهیزکاری
۱۸۲۷- سَبَقَ القَضاءُ لِوَقتِهِ فَکَاَّنَه***یَاتیکَ خَیرَ الوَقتِ اَو تَاتیهِ
۱۸۲۸- فَثِقَن بِمَولاکَ الکَریمِ فَاِنَّه***لِلعَبدِ اَرءَفُ مِن اَبٍ بِبَنیهِ رؤف مهربان
۱۸۲۹- وَ اَشِع غِناکَ وَ کُن لِفَقرِکَ صائِناً***تُضنی حَشاکَ وَ اَنتَ لا تُبدیهِ
۱۸۳۰- فَالحُرُّ یُنحِلُ جِسمَه اِعدامَه***فَکَاَنَّه مِن نَفسِهِ یُخفیهِ
تنفیر نفس از دنیا و ترغیب او بعقبی
۱۸۳۱- النَّفسُ تَبکی عَلَی الدُّنیا وَ قَد عَلِمَت***اِنَّ السَّلامَهَ مِنها تَرکُ ما فیها صائن نکاه دارنده
۱۸۳۲- لا دارَ لِلمَرءِ بَعدَ المَوتِ یَسکُنها***اِلَّا الَّتی کانَ قَبلَ المَوتِ یَاتیها
۱۸۳۳- فَاِن بَناها بِخَیرٍ طابَ مَسکَنُها***وَ اِن بَناها بِشَرٍّ خابَ ثاویها حشا قلب
۱۸۳۴- اَینَ المُلُوکُ الَّتی کانَت مُسَلَّطَهً***حَتّی سَقیها بِکَاسِ المَوت ساقیها
۱۸۳۵- لِکُلِّ نَفسٍ وَ اِنکانَت عَلی وَجَلٍ***مِنَ المَنِیَّهِ امالٌ یَقُوَّیها نحیل لاغر
۱۸۳۶- فَالمَرءُ یَبسُطُها وَ الدَّهرُ یَقبِضُها***وَ النَّفسُ یَنشُرُها وَ المَوتُ یَطویها
۱۸۳۷- اَموالُنا لِذَویِ المیراثِ نَجمَعُها***وَ دُورُنا لِخَرابِ الدَّهرِ تَبنیها
۱۸۳۸- کَم مِن مَدائِنَ فِی الافاقِ قَد یُنیَت***اَمسَت خَراباً وَ دانَ المَوتَ اَهلیها ثاویاً ای مقیماً
تخویف نفس بحشر و تهدید او بنشر
{صفحه ۴۸۵}
۱۸۲۵- بدون تردید، آب زندگی را ریختن آسان تر است از آبروریختن. (۱)
گرهست تو را ز نور حق سیمائی
زنهار که آبرو نریزی جائی
هر کس که توکل به خدا دارد و بس
هرگز نکند به غیرحق پروائی

هدایت نفس به تسلیم خدا بودن

۱۸۲۶- مردم را سرزنش و توبیخ مکن، زیرا رزق تو وقتی میرسد که اجازه اش صادر گردد.
۱۸۲۷- در موقع خود (شاید شب قدر) تصمیم خدا نسبت به سرنوشت توگرفته شده و در موقع مناسب آن تصمیم درباره ات پیاده میشود و یا خودت بدنبال آن تصمیم میروی و آنرا پیاده میکنی.
۱۸۲۸- بنابراین وظیفه تو اینست که نسبت به مولای خود (خدا) که شخص کریم است اعتماد داشته باشی، زیرا وی نسبت به بنده اش مهربان تر از پدر نسبت به فرزند است.
۱۸۲۹- ثروت خود را آشکار ساز و فقر را پنهان دار و اندرونت که تو را فشار میدهد ظاهر مگردان.
۱۸۳۰- آزادگان، نداشتن، جسم آنان را میخورد، گویا ناداری را از خود هم پنهان میکنند.
تا چند بیابان امل پیمودن
بیهوده قدم به جستجو فرسودن
__________
۱- آب زندگی آب حیاه است که هر کس بنوشد زندگی جاوید یابد. و امام علیه السلام میخواهد بگوید مرگ آسان تر از آبرو ریختن است.
{صفحه ۴۸۶}
هر چیز به وقت خود در بند است
تا وقت نمیرسد نخواهد بودن

نفرت نسبت به دنیا و ترغیب به آخرت

۱۸۳۱- جان انسان برای بدست آوردن دنیا گریه میکند، در صورتی که میداند سلامت دنیا در نادیده گرفتن تمام موجودی دنیاست.
۱۸۳۲- پس از مرگ خانه ای غیر ازآن خانه ای که قبل از مرگ (با عمل خود) پیش ساخته است ندارد که در آن زندگی کند.
۱۸۳۳- اگر آن خانه را خوب ساخته، زندگی را خوش خواهد گذرانید و اگر آن خانه را بد ساخته است از محل سکونت زیان خواهد دید.
۱۸۳۴- آن پادشاهان که بر قدرتها تکیه داشتند کجا رفتند سرانجام، جام مرگ را از دست ساقی آن نوشیدند.
تا چند در این خرابه مسکن سازی
چون بوم به ویرانه نشیمن سازی
گراهل سعادتی بتوفیق خدا
در باغ بهشت جا معین سازی
۱۸۳۵- هر فردی هر چند از مرگ میترسد آرزوهائی دارد که روز به روز افزایش می یابد.
۱۸۳۶- بشر آرزو را توسعه میدهد و روزگار آنرا محدود میسازد. هوای نفس آنرا باز میکند و مرگ آنرا در هم می پیچد.
۱۸۳۷- اموال را برای میراث خواران جمع میکنیم و خانه ها را برای خراب شدن بدست روزگار بنا می سازیم.
۱۸۳۸- چه شهرهای زیادی که در گوشه و کنار جهان تاسیس شده و سپس خراب گردیده و مرگ گریبان مردم آن شهرها را گرفته است.
{صفحه ۴۸۷}
حرف الیاء
۱۸۳۹- وَ لَو اَنّا اِذَا مِتنا تُرِکنا***لَکانَ المَوتُ راحَهَ کُلِّ حَیٍّ حشیش کیاه
۱۸۴۰- وَ لکِنّا اِذا مِتنا بُعثِنا***وَ نَسئَلُ بَعدَه عَن کُلِّ شَئٍ
ارزو کردن عدم از غایت الم
۱۸۴۱- لَیتَ اُمّی تَلِدنی لَیتَنی کُنتُ صَبِیّاً***لَیتَنی کُنتُ حَشیشاً اَکَلتنَی اَلبُهم نِیّاً البهم صنعا الغنم
شکایت از روزگار غدّار
۱۸۴۲- عَجَباً لِلزَّمانِ فی حالَتَیهِ***وَ بَلاِء دُفِعتُ مِنهُ اِلَیهِ
۱۸۴۳- رُبَّ یَومٍ بَکَیتُ مِنهُ فَلَمّا***صِرتُ فی غَیرِهِ بَکَیتُ عَلَیهِ
بر انگیختن نفس جانب عبادت
۱۸۴۴- یا نَفسُ قُومی فَقَد قامَ الوَری***اِن یَنَمِ النّاسُ فَذُوا العَرشَ یَری نیّ خام
۱۸۴۵- وَ اَنتَ یا عَینُ دَعی عَنِّی الکَری***عِندَ الصَّباحِ یُحمَدُ القَومَ السَّری کری خواب
استدلال از تکلّم بر شرافت مردم
۱۸۴۶- مَن لَم یَکُن عُنصُرُهُ طَیِّباً***لَم یَخرُجُ الطَیِّبُ مِن فیه
۱۸۴۷- اَصلُ الفَتی یَخفی وَ لکِنَّه***مِن فِعلِهِ یُعرُفُ ما فیه سری سیر در شب
بیان انکه حرص تابع حیاتست
۱۸۴۸- وَ فی قَبضِ کَفِّ الطِّفلِ عِندَ وُلُودِ***دَلیلٌ عَلَی الحِرصِ المُرَکَّبِ فِی الحَیِّ
۱۸۴۹- وَ فی بَسطِها عِندَ المَماتِ مَواعِظٌ***اَلا فَانظُرُونی قَد خَرَجتُ بِلا شَئٍ فبه ای فمه
{صفحه ۴۸۸}
تا چند تو را طول امل خواهد بود
اندیشه جاه و مقام خواهد بود
تا چشم به هم زنی گریبان حیاه
ناگاه به قبضه اجل خواهد بود

ترسانیدن از حشر و نشر

۱۸۳۹- اگر میمردیم، ما را رها میکردند، مرگ آسایش هر زنده ای بود.
۱۸۴۰- اما آنگاه که روح از بدن ما بیرون رفت از تمام چیزها و کارهائی که در دنیا انجام داده ایم سؤال میکنند.
گر عالم آخرت نبودی ای دل
از مرگ شدی راحت مردم حاصل
لیکن چه حساب و حشر خواهد بودن
اندیشه بکن که هست مردن

آرزوی مرگ از شدت درد

۱۸۴۱- ای کاش مادر مرا نزائیده بود! ای کاش بچه بودم!
ای کاش گیاهی بودم که حیوانات، خام، خام مرا خورده بودند!
از چرخ روا نشدی مرادی ما را 
وز دهر نمی شود گشادی ما را
ای کاش که آسمان نکردی پدری
تا مادر ایام نزادی ما را

شکایت از روزگار

۱۸۴۲- از روزگار برای دو حالتی که دارد و از بلائی که بآن، از سلامتی
{صفحه ۴۸۹}
کشانیده می شوم باید در شگفت بود:
۱۸۴۳- چه بسا یک روز از شدت سختی دنیا گریه میکنم و آنگاه که از سختی بیرون می آیم دلم بحال آن میسوزد و اشک من جاری میگردد.
در ملک جهان منفعت و سودی نیست
آسایش نفس هیچ موجودی نیست
هر روز ز روز پیشتر تیره تر است
وز دهر امید خیر و بهبودی نیست

تحریک برای عبادت

۱۸۴۴- برخیز برای عبادت که همه رفتند (و مرگ گریبان آنان را گرفت.) اگر مردم خوابیده اند خدای نیرومند بیدار است و ما را می بیند.
۱۸۴۵- ای چشم! خواب را از من بدور کن، صبح (قیامت) مردم شبروان را می ستایند.
تا چند چنین به خواب غفلت باشی
مغرور به مال و جاه و دولت باشی
برخیز که کاروان گذشتند همه
فردا که شود به تاب خجلت باشی

روش شخص دلیل بر شخصیت فرد است

۱۸۴۶- کسی که ذاتش پاک نباشد حرف خوب از دهانش خارج نمیشود.
۱۸۴۷- ریشه ی هر فرد پنهان است، از کاروی معلوم می شود ذاتش چگونه است.
هر کس که سرشت او به اخلاق نکوست
آئین محبت و وفا دارد دوست
{صفحه ۴۹۰}
حرف الیاء
مرثیه حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم
۱۸۵۰- اَلا طَرَقَ النّاعی بِلَیلٍ فَراعَنی***وَ اَرَّقَنی لَمّا استَهَلَّ مُنادِیاً ناعی خبر دهنده مرک
۱۸۵۱- فَقُلتُ لَهُ لَمّا رَاَیتُ الَّذی اَتی***اَغَیرَ رَسُولِ اللهِ اَصبَحتَ ناعِیاً
۱۸۵۲- فَحَقَّقَ ما اَشفَقتُ مِنهُ وَ لَم یُبَل***وَ کانَ خَلیلی عُدَّتی وَ جُمالِیا روع خوف
۱۸۵۳- فَوِاللهِ ما اَنساکَ اَحمَدُ ما مَشَت***بِیَ العَیسُ یَوماً ما وَ جاوَزتُ وادِیاً
۱۸۵۴- وَ کُنتُ مَتی اَهبِطُ مِنَ الاَرضِ تَلعَهً***اَری اَثَراً قَبلی حَدیثاً وَ عافِیاً
۱۸۵۵- جَوادًا تَشَظَّی الخَیلُ عَنهُ کَاَنَّما***یَرَونَ بِهِ لَیثاً عَلَیهِنَّ ضارِباً
۱۸۵۶- مِنَ الاُسدِ قَد اَحمَی العَرینَ مَهابَهً***تُفادی سُباعَ الاَرضِ مِنهُ تُفادِیا تاریق بدخواب کردن
۱۸۵۷- شَدیدٌ جَرِیُّ الصَدرِ نَهلٌ مُصَّلٌ***هُوَ اللَّیثُ مُعَدِّیاً عَلَیهِ وَ عادِیاً
۱۸۵۸- لِیَبکِ رَسُولَ اللهِ صَفٌّ مُقَدَّمٌ***اِذا کانَ ضَربَ اِلهامِ نَفقاً تَطالِیا هامه تارک
۱۸۵۹- لِیَبکِ رَسُولَ اللهِ خَیلٌ مُغَیَّرَهٌ***تُثیرُ غُباراً کَالضَّبابَهِ کابِیاً
مفاخرت بعلاقه فاطمه و حسنین
۱۸۶۰- اَنَا لِلفَخرِ اِلَیها وَ نَفسی اَتقَیها***نِعمَهً مِن سامِکِ السَّبعِ بِما قَد خَصنیها تفادی رهائی جستن
۱۸۶۱- لَن تَری فی حَومَهِ الهَیجاءِ لی فیها شَبیهاً***وَلِیَ السِّبقَهُ فِی الاِسلامِ طِفلاً وَ وَجیهاً
۱۸۶۲- وَلِیَ القُربَهُ اِن قامَ شَریفٌ یَنمتَهیا***زَقَّتی بِالعِلمِ زَقًّا فیهِ قَد صِرتُ فَقیهاً
۱۸۶۳- وَلِیَ الفَخرُ عَلَی النّاسِ بِعِرسی وَ بَنیها***ثُمَّ فَخری بِرَسُولِ اللهِ اِذ زَوَّجنیها الزق اطعام الطائر ولده منقاره
{صفحه ۴۹۱}
از مردم بد غیر بدی چشم مدار
کز کوزه همان برون تراود که در اوست

حرص به مال دنیا

۱۸۴۸- آنگاه که طفل به دنیا می آید و دستش بسته است علامتی است که در زندگی حرص به مال دنیا خواهد داشت.
۱۸۴۹- در باز بودن دست به هنگام مرگ اندرزهائی وجود دارد: فریاد میزند: همه نگاه کنید از دنیا هیچ چیز با خود نبردم و رفتم.
در طینت آدمی خدا حرص نهاد
زانست کفش بسته در آن وقت که زاد
وانگاه که مرد پنجه اش یافت گشاد
یعنی که مرا نیست به کف غیر از باد

مرثیه خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم

۱۸۵۰- خبر مرگ دهند شبانه خبر مرگ (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم) را اعلام کرد و آنگاه که اامان فریاد را شنیدم به وحشت افتادم و خواب از چشمم رفت.
۱۸۵۱- وقتی فریادش را شنیدم به او گفتم آیا خبرمرگ دیگری غیر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می دهی؟
۱۸۵۲- از آنچه می ترسیدم پیش آید پیش آمد و باکی نداشت. محمد صلی الله علیه و آله و سلم دوست، پشتوانه و مایه افتخار من بود.
۱۸۵۳- بخدا سوگند یا احمد صلی الله علیه و آله و سلم تا زمانیکه بر روی شتر سفید سوارم و حرکت دارم و زنده هستم تو را فراموش نخواهم کرد.
۱۸۵۴- آنگاه که تپه و ماهور را زیرپا می گذارم نشانی نو و کهنه از تو به خاطر می آورم.
{صفحه ۴۹۲}
هر چند که رفتی و در آغوش نه ای
بالله که یکزمان فراموش نه ای
چون روح تو از حجاب تن یافت خلاص
در دیده ی اهل کشف روپوش نه ای
۱۸۵۵- جوانمردی که سوارکاران از او فرار می کردند، گویا می دیدند شیری به آنها حمله ور شده است.
۱۸۵۶- گاهی شیر با شکوه خود از کنام دفاع می کند و درندگان از هیبت او از شر دیگران نجات می یابند.
۱۸۵۷- محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیرومند بود، سینه ای قوی داشت، در حمله پیشاهنگ بود، شیر بود چه مورد حمله واقع شد و چه حمله کند.
۱۸۵۸- جبهه مقدم جنگ باید بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنگاه که گردن ها برافراشته شده و سر یکدیگر را می شکنند گریه کند.
۱۸۵۹- برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سوارکارانی که حمله کرده و گرد و خاک همانند ابر پائین به هوا بلند کرده اند باید گریه کنند.
آن شاه که اسب چرخ را زین کردی
در عرصه پیاده ها به فرزین کردی 
مطلق شد و از قید بدن گشت خلاص
وان رفت که راه شرع تعیین کردی

افتخار به محمد صلی الله علیه و آله و سلم، فاطمه علیها السلام و حسین علیه السلام

۱۸۶۰- من به نعمتی که خدا از طبقه هفتم آسمان برای من فرستاد و مرا به آن اختصاص داد افتخار می کنم. (اسلام، ذوالفقار یا فاطمه علیها السلام و محمد صلی الله علیه و آله و سلم)
۱۸۶۱- در اطراف میدان جنگ کسی را همانند من نمی یابی. من در اسلام آوردن از دیگران سبقت دارم، آنگاه که طفل و زیبا بودم به اسلام گرویدم.
{صفحه ۴۹۳}
حرف الیاء
۱۸۶۴- لی مَقاماتُ بِبَدرٍ حینَ حارَ النّاسُ فیها***وَ بِاُحدٍ وَ حُنَینٍ لی صَوتٌ لا تَلیها اضرام برافروختن اتش
۱۸۶۵- وَ اَنَا الحامِلُ لِلرّایَهِ حَقًّا اَحتَویها***وَ اَنَا القاتِلُ عَمرًوا یَوَم حارَ النّاسِ اَتیها 
۱۸۶۶- وَ اِذَا اَضرَمَ حَرباً اَحمَدٌ قَد مَنیها***وَ اِذا نادی رَسُولُ اللهِ نَجوی قُلتَ ایها
۱۸۶۷- وَ اَنَا المُسقِی کَاساً لَذَّهَ الاَنفُس فیها***هَبَّهُ اللهِ فَمَن مِثلِی فِی الدُّنیا شَبیهاً کاس جام
اظهار شجاعت در وقت قتل یکی از کفار
۱۸۶۸- اَنَا مُذ کُنتُ صَبِیّا ًثابِتَ القَلبِ جَرِیّاً***اُبطِلُ الاَبطالَ قَهراً ثُمَّ لا اَفزَعُ شَیئاً بطل شجاع
۱۸۶۹- یا سِباعَ البَرِّریقی وَ کُلی ذَا اللَّحمِ نِیّاً
خطاب یکی از اعدا بلشکر مرتضی علیه السلام
۱۸۷۰- اَضرِبُکُم وَ لا اَری عَلِیّاً***اَلبِسُه اَبیَضَ مَشرَفِیّاً متبغی جوینده
جواب او بعبارتی نیکو
۱۸۷۱– یا اَیُّهذا المُبتَغی عَلِیّاً***اِنّی اَراکَ جاهِلاً غَبیّاً
۱۸۷۲- قَد کُنتَ عَن لِقائِهِ غَنِیّاً***هَلُمَّ فَادَن هیهُنا اِلَیّاً غبیّ کول
ارشاد بتفویض و توکّل بخداوند
۱۸۷۳- وَ کَم للهِ مِن لُطفٍ خَفِیٍّ***یَدُقُ خِفاهُ عَن فَهمِ الزَکِیِّ شجیّ محزون
۱۸۷۴- وَ کَم یُسرٍ اَتی مِن بَعدِ عُسرٍ***وَ فَرَّجَ کُربَهَ القَلبِ الشَجِیِّ
۱۸۷۵- وَ کَم اَمرٍ تُساءُ بِه صَباحاً***وَ تَاتیکَ المَسَرَّهُ بِالعَشِیِّ وثوق اعتماد کردن
{صفحه ۴۹۴}
۱۸۶۲- من به محمد صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکتر از دیگران هستم. اگر کسی هست بیاید و بررسی کند. مرا از علم آنقدر سرشار ساخت که فقیه گردیدم.
۱۸۶۳- افتخار من نسبت به تمام مردم بر اثر خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیشتر است، زیرا پدر زن من و پدر فرزندانش می باشد. سپس افتخار می کنم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا دامادکرد و فاطمه علیهاالسلام را به من داد.
تا من زهوای نفس خود دور شدم
در هر دو جهان چه چشمه نور شدم
چون کرد نبی زبان خود در دهنم
در روی زمین به علم مشهور شدم
۱۸۶۴- من از جنگ بدر، آنگاه که همه مردم حیران بودند امتیازهائی دارم. در احد و حُنَین حمله هائی پشت سر هم دارم که به امتیازها اضافه می شود.
۱۸۶۵- من پرچمدار محمد صلی الله علیه و آله و سلم بودم و خیلی خوب از آن نگهداری می کردم. من آن روز عمروبن عبدود را به قتل رسانیدم که تمام مردم سرگردان بودند.
۱۸۶۶- آنگاه که آتش جنگ شعله ور می گردید احمد صلی الله علیه و آله و سلم مرا اعزام میداشت و آنگاه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مطلب علمی و خصوصی برای من می گرفت عرض میکردم باز هم بگو.
۱۸۶۷- من نوشنده جامی هستم که لذت تمام لذتها در ان است. نعمت خداست چه کسی در دنیا مانند من یافت می شود؟
از گوهر تیغ ما جهان دارد زین
در ذمه دین حقوق ما باشد دین
دادند به ما از می وحدت جامی
آنروز که آمدیم از علم به عین
{صفحه ۴۹۵}

اظهار شجاعت به هنگام قتل کافری

۱۸۶۸- من از کودکی قلبی استوار و دلیر داشته ام. قهرمانان را با نیروئی که داشته ام نابود می کرده ام و از چیزی باک نداشته ام.
۱۸۶۹- ای درندگان بیابان بچرید و گوشت خام را بخورید.
آن روز که به سال کودک بودم
چون اشک به چشم خلق کوچک بودم
از تندی و تیزی که مرا بود مدام
در دیده دشمنان چه ناوک بودم

سخن یکی از دشمنان به علی علیه السلام

۱۸۷۰- با شما می جنگم و علی علیه السلام را نمی بینم. می خواهم شمشیر درخشان ساخت مُشرّف به او بپوشانم.

پاسخ امام علیه السلام

۱۸۷۱- ای کسی که در جستجوی علی علیه السلام هستی، فکر نمی دانم که نادان و کودن باشی.
۱۸۷۲- از دیدارش بی نیازی، بسوی من بشتاب! نزدیک مشو! پیش من بیا!
ای آنکه به جان در طلب جنگ منی
این نیست مگر علامت طبع دنی
چون تیشه به پای خود زدی صبری کن
تا من ز سرت برون کنم کبر و منی
{صفحه ۴۹۶}
حرف الیاء
۱۸۷۶- اِذا ضاقَت بِکَ الاَحوالُ یَوماً***فَثِق بِالواحِدِ الفَردِ العَلِیِّ
۱۸۷۷- تَوَسَّل بِالنَبِیِّ فَکُلُّ خَطبٍ***یَهُونُ اِذا تُوُسِّلَ بِالنَبِیِّ 
۱۸۷۸- وَلا تَجزَع اِذا ما نابَ خَطبٌ***فَکَم للهِ مِن لُطفٍ خَفِیٍّ
قَد تَمَّ هذَا الدیوانُ الهادی لِلأِنسِ و الجانِ بِعَونِ اللهِ العَزیزِ المَحبُوبُ السُّبحان فی سلح شَهر شعبان عَلی یَدِ الفانی فَخر الدین المُوسَوی الکِلپایکانی وَ بَذَل کمال الجِدِّ فی مُقابِلَتِه وَ تصحیحه و طبُع فی مَعمُوره بَمبئی بِمَطبَعِ ناصِری لِلسَّیِدِ الاَجلِّ الاَفخم ق
المَولَی المُعظّم المفخّم الحاجی سَیِّدُ مُحمد صاحب الشّیرازی زِیدِ مجده العالی سنه ۱۳۱۰ عَشرَه و ثلثمائه بعد الألف مرا الهجره
{صفحه ۴۹۷}

ارشاد به تفویض و توکل بخدا

 

۱۸۷۳- خدا لطف پنهانی فراوان دارد. پنهان بودن لطف خدا بر اثر دقیقی از فهم زیرکان پنهان است.
۱۸۷۴- چه بسا آسایشی که پس از سختی آمده و ناراحتی قلب غمگین برطرف گردیده است.
۱۸۷۵- چه بسا موضوعی که صبح تو را رنج می داده و شب مایه خوشحالی تو گردیده است.
۱۸۷۶- اگر روزی سختی به تو حمله کرد و به تنگ آمدی، به خدای یکتای بزرگوار و یگانه تکیه کن.
گر واقعه ای پیش تو آید ای دل
زنهار مشو به ناامیدی مایل
باید که به حق کنی توجه شب و روز
تا غصه و غم شود به فضلش زایل
۱۸۷۷- در هر سختی به محمد صلی الله علیه و آله و سلم پناه ببر، زیرا در هر مشکلی که به آن حضرت توسل جستی سختی ات برطرف و آسان می گردد.
۱۸۷۸- آنگاه که سختی بتو ریشه کرد ناله مکن، زیرا خدا لطف پنهانی فراوان دارد.
پایان ترجمه ۱۳۶۱/۴/۲۰ برابر ۱۹ رمضان ۱۴۰۲
{صفحه ۴۹۸}

پایان

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “دیوان امام عی (ع)۴”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: