close
دانلود آهنگ جدید
در خانه‌ای که اسم محمد یا احمد یا علی یا حسن و یا حسین و از زنان اسم فاطمه علیهم‌السلام باشد فقر و تهیدستی وارد نخواهد شد.

فوج

در خانه‌ای که اسم محمد یا احمد یا علی یا حسن و یا حسین و از زنان اسم فاطمه علیهم‌السلام باشد فقر و تهیدستی وارد نخواهد شد.
امروز دوشنبه 30 دی 1398
تبليغات تبليغات

فاطمه زهراء شادمانی دل پیامبر (ص)1

فاطمه زهراء شادمانی دل پیامبر (ص)

 

مشخصات کتاب

سرشناسه : رحمانی همدانی احمد، - ۱۳۱۸
عنوان و نام پدیدآور : فاطمه زهراآ السلام‌علیها: شادمانی دل پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم تالیف احمد رحمانی همدانی ترجمه حسن افتخارزاده سبزواری مشخصات نشر : [تهران : بدر، ۱۳۷۵.
مشخصات ظاهری : ص ۹۴۲
شابک : 964-5729-14-9۲۳۰۰۰ریال ؛ 964-5729-14-9۲۳۰۰۰ریال ؛ 964-5729-14-9۲۳۰۰۰ریال ؛ 964-5729-14-9۲۳۰۰۰ریال وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت : چاپ قبلی بدر، ۱۳۷۳ (کب ۱۰۳۱ ص 
یادداشت : عنوان اصلی فاطمه‌الزهرا بهجه قلب المصطفی صلی‌الله و علیه و آله 
یادداشت : چاپ چهارم ۳۷۵۰۰ :۱۳۸۱ ریال یادداشت : کتابنامه موضوع : فاطمه زهرا(س ، ۱۳؟ قبل از هجرت - ۱۱ق -- سرگذشتنامه شناسه افزوده : افتخارزاده حسن ۱۳۱۵ - ، مترجم رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/ر۳ف‌۲۰۴۱ ۱۳۷۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : م‌۷۵-۳۹۹۳

مقدمه‌ی مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم
و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین، سخن از مظلوم است و فریادش، سخن از ستمدیده است و دادخواهیش، سخن از شناخت ظلم است و ظالم، فضیلت است و فضیلت مدار، علم است و عالم، سخن از زهد است و زاهد، از عفت است و پاکدامنی، تقوی و پارسائی، شب زنده‌داری و دعا، تربیت فرزند و ادب نسبت به پدر و مادر، شوهرداری و خانه‌داری، مسئولیت اجتماعی و دلسوزی نسبت به دین، امر به معروف است و جهاد، موعظه است و خیرخواهی، مبارزه است و پرخاش، و خلاصه دفاع از حریم ولایت است و ارزش‌های دینی.
آری سخن از همه اینها است که یکجا در وجود دخت گرامی پیامبر اکرم، همسر با وفای امیرالمومنین، مادر امامان و پیشوایان دین گرد آمده است.
سخن از فاطمه زهراء سلام‌الله‌علیها است که علاوه بر اینکه زهراء است، بتول است، فاطمه است، و خود او در عین حال فضاء لاکتسابیش، دارای فضائل بیشمار الهی است که خود دختر پیامبر بودن و همسر

[ صفحه 0] 

امیرمومنان و مادر حسنین و ام‌الائمه بودن نیز فضیلتی است که از آغاز آفرینش تا فرجام خلقت، کسی را چنین فضیلتی نیست.
سخن از زهراء است که «مصحف او» یکی از منابع علوم امامان است و تا او زنده بود گوئی نبوت ادامه داشت که امیرالمومنین وی را «بقیه النبوه» خواند.
آری سخن از فاطمه است و در اینجا روی سخن با کسانی است که هر گاه از مسلمان‌ها بدی می‌بینند و از متظاهران به دیانت، خیانت، و یا از مدعیان تولیت اسلام و سرپرستی مسلمین و خلافت و جانشینی رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و سلم ظلمی و ستمی، انحرافی و خلافی مشاهده می‌کنند، از اسلام برمی‌گردند و با قرآن قهر می‌کنند و به رسول خدا پشت کرده و از عترت او گلایه‌مند می‌شوند. آری به اینها می‌گوئیم که بیائید و ببینید که چگونه دختر پیامبر اسلام از مدعیان تولیت بر اسلام بدی دید و از مسمان‌ها نامهری و از صحابه پیامبر زروگوئی و اجحاف، بیائید و ببینید که پیش از شما و جلوتر از همه کسانی که از متظاهران به اسلام خیانت و بد رفتاری دیده‌اند به او ظلم و ستم شد.
خانه‌اش را به آتش کشیدند، کودکش را کشتند، شوهرش را از خانه به زور بردند، اموالش را تاراج کردند، و او در مقابل اینان ایستاد و پایمردی به خرج داد و خورشید و فریاد برآورد و درهای آشتی را به روی آنان بست و حتی جواب سلام آنان را نداد و چهره ظاهر فریبشان را رسوا ساخت و با اشک و ناله‌اش در کنار قرستان بقیع و در رهگذر کوچه‌های تنگ محله بنی‌هاشم و عبور از مسیر طولانی قبرستان احد و بر کنار مزار عمویش حمزه همان سالار شهیدان احمد، هم بر دردهای خود گریست و هم بر غربت و تنهائی شوهرش و هم بر حق مغضوب خود و هم برآینده اسلام و مسلمین و اوضاع نکبت باری که آینده

[ صفحه 0] 

آنان را تهدید می‌نمود.
آن حضرت در همان زمان، گوئی هم دوران سیاه حکومت بنی‌امیه را می‌دید و هم خلافت ننگین بنی‌عباس را و هم خودکامگی خلافت ترکان عثمانی را و هم خودباختگی سران کشورهای مسلمان امروز را، چنانکه خود در دیدار با زنان مهاجر و انصار که به عیادتش آمده بودند به طور صریح و روشن این آینده شوم را ترسیم فرمود و اسلام را از این منتسبین به اسلام جدا فرمود.
به هر حال در این کتاب، سخن از زهراء علیهاالسلام است که واعظی دلسوز، سخنوری متعهد، سوخته‌ای از سوختگان و دلباختگان اهل بیت، دست پرورده و نخبه‌ای از شاگردان بزرگ روحانی وارسته و فقیه و متعبد و مرجع بزرگ دینی مرحوم آیت الله آخوند ملا علی همدانی اعلی الله مقامه یعنی جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد رحمانی همدانی دامت افاضاته بعد از سال‌ها تحقیق و بررسی با مراجعه به ده‌ها کتاب و مرجع به رشته تحریر درآورده و او که سال‌ها است بر کرسی خطابه و منبر با بیانی شیوا و آوائی دلنشین و گفتاری مشفقانه از حریم مقدس اهل البیت علیهم‌السلام دفاع کرده و شراره شور و عشق به آنان خاندان پاک و مظلوم را در دل‌ها شعله‌ور ساخته و اشک بر ماتم آنان را بر چشم‌ها ریزان و احساس مسئولیت در مقابل عترت معصوم را تازه و شاداب نگاه داشته، به گردآوری مطالبی فراوان و احادیث و روایاتی متنوع با استناد به کتب شیعه و سنی در شرح حال و زندگی و فضائل حضرت زهراء علیهاالسلام پرداخته و در معرض استفاده عموم قرار داده است.
کتابی که هم اکنون پیش‌رو دارید، ترجمه‌ی چاپ دوم همان کتاب است که شاید بتوان گفت از حیث جامعیت مطالب گستردگی موضوعات در نوع

[ صفحه 0] 

خود بی‌نظیر و کم‌سابقه است که از متن عربی به فارسی برگردانده شده است. قابل تذکر است که برخلاف عربی ترجمه مستدرکان در انتهای هر فصل و به تناسب موضوع فصل آورده شده است.
در این کتاب هم به فضائل و مناقب مربوط به خلقت نوری و عوالم پیشین آن حضرت اشاره شده و هم از مقام و منزلت آن حضرت در پیشگاه پروردگار متعال در قرآن مجید و در بیانات معصومین علیهم علیم‌السلام اسلام سخن به میان آمده و هم گفتار و فرمایشان و عنایات و توجهات ویژه رسول‌خدا صلی الله علیه و آله نسبت به آن حضرت آمده و هم توجهات و توسلات امامان معصوم علیهم‌السلام به آن بانوی والا مقام آورده شده است.
در این کتاب از زهد و پارسائی عفت و شجاعت، دفاع از حریم ولایت و مبارزه با ستمگران و دفاع از حقوق از دست رفته آن حضرت سخن به میان آمده و تاریخ زندگی، شرح حال، تولد، ازدواج، فرزندان، شهادت، موضع‌گیری‌های اجتماعی، حالات فردی، ویژگیهای اخلاقی و عبادیش مورد بحث قرار گرفته و علی‌رغم اینکه در کتب اهل سنت چندان حدیثی از آن بزرگوار نقل نشده و گوئی تعمدی در به فراموشی سپردن نام و فضائل دختر پیامبر به کار رفته و حتی برخی از دانشمندان شیعه نیز زحمت کاوش و تفحص در پیدا کردن گنیجنه‌های گمشده و پنهان کلماتش را به خود نداده‌اند، در این کتاب بیش از هشتاد حدیث و چندین خطبه و نثر و نظم از آن حضرت آورده شده که با آشنائی با آن کلمات از عمق علم و دانش و ژرفای فضائل معنوی و اطلاعات و علوم گسترده‌اش پرده برداشته می‌شود.
در این کتاب با اسامی بیش از دویست و پنجاه کتاب که به زبان‌های مختلف در این باره نوشته شده آشنا می‌شوید.
آشنائی با خطبه «فدکیه» که تابشی است پر فروغ از جلوه‌های مقام

[ صفحه 0] 

علمی، قدرت بیان و فصاحت و بلاغت و تهور در ایراد خطابه و شجاعت در صراحت کلام و بیان حق و دفاع از همه ارزش‌های فراموش شده و نادیده انگاشته شده و تبیینی است مجدد از حقائق اسلامی، معارف الهی، فلسفه‌ی احکام و شریعت، عقائد و دستورات، و فریادی است در خاموشی و نوری است در تاریکی و جرقه‌ای است در ظلمت، اینها همه از ویژگی‌های کتاب حاضر است. آنان که می‌خواهند از دروازه محبت و دوستی با خدا وارد شوند و از این طریق پیروی و تبعیت از رسول خدا نموده و به موجب آیه شریفه «ان کنتم تحبون الله فاتبعوین یبحببکم الله» [1] خود نیز مورد محبت الهی قرار گیرند و خلاصه در دفتر محبت خدائی ثبت نام نمایند، باید با حبیب خدا حضرت محمد مصطفی علیهاالسلام آشنا شده و در دل او راه پیدا کنند و به یقین بدانند که این راهیابی در صورتی امکان‌پذیر است که دست توسل به دامان آن کسی زنند که «بهجه قلب المصطفی» است و او «فاطمه الزهراء» ایست که قرون گذشته بر محور معرفت و شناخت او دور زده و پیامبران و مرسلان، امامان و پیشوایان، اولیاء و صالحان،خدا را به حق «فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها» سوگند داده‌اند و با راه یافتن به گنجینه پنهان و سرنهفته در او که همان «و السر المستودع فیها» باشد یعنی گوهر گمشده امامت، و سر پنهان ولایت و راز نهفته آفرینش حضرت بقیه الله ارواحنا فداه و به همان اندازه بی‌اندازه که محدوده بی‌کران علم الهی است، بر او درود فرستاده تا بر اجابت خواسته و دعای خود راه یابند. [2] .
هر چند در این کتاب نه مولف محترم را فرصت تحقیق و بررسی کلمات

[ صفحه 0] 

و فرمایشات حضرت زهراء علیهاالسلام و یا روایات وارده از معصومین و یا تفسیر و تبیین بیشتری از آیات مربوط به مقام ولایت و عصمت آن حضرت بوده و نه صفحات کتاب را گنجایش تحقیق و پژوهشی بیشتر و نه مترجم را به همان دلائل توفیق تعلیق و شرح و بسط و یا احیانا نقد و انتقاد، برخی مطالب نیازمند به بررسی بوده اما در عین حال گهگاهی به نقل شرح و بسط و یا نقد و انتقاد دیگر دانشمندان پرداخته است. در همین جا مترجم نیز هم چون مولف، عجز و ناتوانی خود را از سپاس‌گذاری نسبت به این همه لطف و عنایتی که از سوی آن بانوی جهانیان و پدر بزرگوار و همسر و فرزندان گرامیش به ما شده اظهار کرده و شکرگزاریم که توفیق آن را یافته‌ایم، اسم خود را در ردیف نوکران و خدمتگزاران آن خاندان پاک به عنوان تالیف و ترجمه کتابی که منسوب به آن حضرت است ببینیم و شرمندگی خود را در مقابل بزرگواری‌هایشان اعلام داشته و به عنوان انجام وظیفه از همه بزرگان، علماء، سروروان، نیکوکارانی که در اصل نگارش و تالیف و نشر متن عربی این کتاب سهمی داشته و مولف محترم از آن بزرگان اسم برده و نیز کلیه سرورانی که در چاب و نشر این ترجمه نیز سهمی داشته‌اند به ویژه از مرحوم مغفور آقای حاج سید حسن ضوئی که هزینه کاغذ را پرداخته و تقدیم آستان مقدس حضرت صدیقه اطهر نموده، و هم چنین از برادرانی که در تنظیم و تنسیق و چاپ و نشر کتاب بالاخص از دفتر تحقیقات و انتشارات بدر تشکر نموده، توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم.
دکتر سید حسن افتخار زاده
تهران - اسفند 1372

[ صفحه 1] 

از امام صادق علیه‌السلام:
او صدیقه کبر یاست، قرون نخستین بر محور شناخت او می‌چرخید.
(بحار الانوار ج 42/ 105)
دوستیش از صفات برین است، قرون گذشته و آغاز آفرینش بر دوستی او در حرکت بوده است. [3] .

پدرم فدای فاطمه باد که به نام او آتش سوزان دوزخ از هم گسسته است.
به خدا سوگند که او کوثری است که برای فرزندان و تمامی دوستانش مهیا گشته است.
او در نزد خداوند برترین آفریده است و آسیای قرون گذشته بر محور او چرخیده است.
پاره تن حضرت مصطفی و دریافت‌کننده خردمند وحی است و خداوند او، بسان پدر بزرگوارش، بر وی وحی فرستاده است. آیا در هستی مانندی دارد؟ آری، بگو، پدر، شوهر و دو فرزندش. [4] .


[ صفحه 2] 

درهائی پراکنده و جواهری گسترده

 

از خداوند

ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را نمی‌آفریدم، و اگر علی نمی‌بود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود شما دو تن را نمی‌آفریدم.
(کشف الآلی، تالیف صالح بن عبدالوهاب بن عرندس) [5] .

[ صفحه 3] 

از پیامبر

اگر نیکوئی می‌خواست شخصیتی به خود بگیرد آن شخص فاطمه بود، بلکه او بزرگتر است، همانا دخترم فاطمه در نژاد و بزرگواری و کرامت و بخشش، بهترین فرد بر روی زمین بود.
(فرائد السمطین. ج 2/ 68)

از علی

روزی وارد منزل شدم دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالیکه حسن در سمت راست و حسین در طرف چپ و فاطمه پیش روی آن ضحرت نشسته بودند، می‌فرماید: ای حسن و ای حسین شما دو کفه‌ی ترازو و فاطمه زبانه آنست، دو کفه جز به وسیله زبانه یکسان و هم آهنگ نمی‌شوند و زبانه نیز جز بر روی دو کفه استوار نمی‌شود شما دو نفر امام هستید... و مادرتان دارای مقام شفاعت است.
(کشف الغمه 1/ 506)

از فاطمه

... ای ابوالحسن (ای علی) بدان که خداوند نور مرا آفرید، وی

[ صفحه 4] 

تسبیح گوی خداوند بزرگ بود و آنگاه آن را در یکی از درختان بهشتی به ودیعت سپرد آن درخت درخشید، هنگامی که پدرم وارد بهشت شد خداوند به آن حضرت الهام کرده و دستور داد که میوه آن درخت را بچین و در داخل دهان خود بچرخان، حضرت این کار را انجام داد و آنگاه خداوند مرا در صلب پدرم صلی الله علیه و آله و سلم به ودیعت سپرد و بعد به خدیجه منتقل کرد و او هم مرا بر زمین نهاد و من از آن نورم آن چه را که بوده و هست و هنوز نیامده است می‌دانم، ای ابوالحسن مومن به نور خدا می‌نگرد.
(عوالم العلوم و المعارف ج 11/ 7)

از حسن بن علی

در شب جمعه‌ای مادرم فاطمه علیهاالسلام در محراب ایستاده و به عبادت خداوند پرداخته و تا هنگام دمیدن سپیده صبح پیوسته در حال رکوع و سجود بود شنیدم که اسامی یکایک مردان و زنان با ایمان را برده بر ایشان دعای فراوان کرده و برای خود چیزی از خداوند نخواست، به آن حضرت گفتم: ای مادر چرا بهمان گونه که برای دیگران دعا می‌کنی برای خویشتن دعا نمی‌کنی؟ فرمود: فرزندم، باید که همسایه را بر خود مقدم داشت.
(بحار 43/ 81)

از حسین بن علی

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه شادمانی قلبم می‌باشد، دو پسرش میوه دلم و شوهرش نور دیدگانم و پیشوایان از فرزندانش امین‌های پروردگارم و رشته پیوند میان او و آفریدگانش می‌باشد هر کس به آن ریسمان چنگ زند نجات یافته و هر که از آن تخلف ورزد نابود خواهد شد.
(فرائد السمطین 2/ 66)

[ صفحه 5] 

از علی بن الحسین

در دوران ظهور اسلام از خدیجه علیهاالسلام به جز فاطمه علیهاالسلام فرزند دیگری برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم متولد نشد.
(روضه کافی حدیث شماره 536)

از حضرت باقر از قول پدران بزرگوارش

فاطمه دختر رسول خدا از آن جهت «طاهره» نامیده شد که از هر آلودگی و ناشایستگی پاک بود، او هیچ گاه خون حیض و نفاس ندید.
(بحار 43/ 19)

از حضرت صادق

تا هنگامی که فاطمه زنده بود خداوند دیگر زنان را بر علی علیه‌السلام حرام کرده بود زیرا آن حضرت پاک بود و عادت زنانگی نداشت.
(مناقب تالیف ابن‌شهر آشوب 3/ 33)

از ابوالحسن حضرت موسی به جعفر

در خانه‌ای که اسم محمد یا احمد یا علی یا حسن و یا حسین و از زنان اسم فاطمه علیهم‌السلام باشد فقر و تهیدستی وارد نخواهد شد.
(سفینه البحار 1/ 662)

از حضرت رضا

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که به آسمان بالا رفتم جبرئیل علیه‌السلام دستم را گرفته و مرا وارد بهشت کرد، از خرمای بهشتی به من داده و

[ صفحه 6] 

خوردم، آن خرما در پشت من تبدیل به نطفه شد هنگامی که به روی زمین برگشتم با خدیجه هم بستر شدم و او به فاطمه حامله شد، بنابراین فاطمه حوریه‌ای انسانی است، هر گاه که مشتاق بوی بهشت می‌شوم، دخترم فاطمه را می‌بویم.
(عوالم العلوم و المعارف 11/ 10)

از ابوجعفر دوم حضرت جواد الائمه

موسی بن قاسم گوید به حضر جواد علیه‌السلام عرض کردم و تصمیم گرفته بودم که به نیابت شما و پدر بزرگوارت طواف کنم، به من گفته شد که به نیابت جانشینان نمی‌شود طواف کرد، حضرت فرمود: هر قدر که می‌توانی طواف کن زیرا این کار جایز است، سه سال بعد به آن حضرت عرض کردم من درباره طواف به نیابت از طرف شما و پدرت اجازه گرفتم و اذن فرمودید، از طرف شما تا جائیکه خداوند خواست طواف کردم و بعد چیزی در دلم خطور کرد و به آن عمل نمودم، فرمود: آن چیز چه بود؟ عرض کردم: یک روز به نیابت از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طواف کردم، حضرت سه مرتبه فرمود: درود خداوند بر رسول خدا باد، و بعد روز دوم از طرف امیرالمومنین طواف کردم و روز سوم به نیابت از حضرت حسن و چهارمین روز از حضرت حسین و پنجم از طرف علی بن الحسن و ششم از طرف ابوجعفر محمد بن علی، و روز هفتم از سوی جعفر بن محمد، روز هشتم از طرف پدرت حضرت موسی، روز نهم از سوی پدرت حضرت علی بن موسی و روز دهم از طرف شما ای آقای من، و اینهایند کسانی که دین خداوند را با ولایت آنان پذیرفته‌ام حضرت فرمود:به خدا سوگند در این صورت است که متدین به آن دین خداوندی هستی که جز آن از بندگان پذیرفته نمی‌شود.
عرض کردم گامی از طرف مادرت حضرت فاطمه نیز طواف کردم و

[ صفحه 7] 

گاهی هم طواف نکردم، فرمود: آن را زیاد کن زیرا که برترین چیزی است که بدان عمل می‌کنی انشاءالله.
(بحارالانوار 50/ 10)

از ابوالحسن سوم حضرت هادی

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دخترم فاطمه بدان جهت «فاطمه» نامیده شد که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جدا ساخته و به دور نگه داشته است.
(عوالم العلوم و المعارف 11/ 30)

از حضرت ابومحمد امام حسن عسکری

ابوهاشم عسکری گوید از حضرت عسکری علیه‌السلام پرسیدم به چه جهت فاطمه علیهاالسلام زهراء نامیده شد؟ فرمود: بدان جهت که چهره‌اش برای امیرالمومنین در آغاز روز بسان خورشید درخشان می‌درخشید و به هنگام ظهر بسان ماه تابان و در وقت غروب به مانند ستارگاه فروزان، تابناک بود.
(عوالم العلوم 11/ 33)

از مولایمان حضرت بقیه الله

اگر نبود که دوستدار شایستگی و آمرزش شما بوده اگر نسبت به شما محبت و علاقه نداشتیم، از گفتگوی با شما روز گردانده و کاری به کار شما نداشته و به آزمایش خود که در گیری با یک ستمگر سرکش و گمراه است می‌پرداختیم، هم او که در وادی گمراهی فروافتاده و با پروردگار خود به نزاع و ضدیت برخاسته است،هم او که سرکش و گمراه، پیرو

[ صفحه 8] 

انحراف [6] و در ستیز با پروردگارش می‌باشد و مدعی چیزی شده که مربوط به او نبوده و حق کسی را که خداوند اطاعت او را واجب کرده منکر شده است، من از دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سرمشق نیکوئی دارم انسان نادان به پستی کار خودش گرفتار خواهد شد و بزودی شخص کافر خواهد دانست که فرجام کار از آن کیست؟
(بحار الانوار 53/ 179- 180)
و چه خوب سروده شده است:

مشکاه نور الله جل جلاله 
زیتونه عم الوری برکاتها

فاطمه علیهاالسلام فانوس نور خداوند عزوجل و زیتونی است که برکاتش همگان را فراگرفته.

هی قطب دائره الوجود و نقطه 
لما تنزلت اکثرت کثراتها

او قطب دائره هستی و نقطه‌ای است که هنگامی که نازل شد فراوانیش فزونی یافت.

هی احمد الثانی و احمد عصرها 
هی عنصر التوحید فی عرصاتها

او احمد دوم و احمد دوران خویش است او در میدان یکتاپرستی اصل و اساس آنست.

[ صفحه 9] 

پیشگفتار

بنام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا تو را سپاس می‌گزارم، ای کسی که سر لوحه نامه اعمال ما را دوستی اولیاء و ولایت دوستانت قرار داده و دل‌های ما را شیفته زهرای بتول نموده‌ای که شادمانی دل آخرین فرستاده و همسر نخستین پیشوای پاک بوده است، آن بانوی بزرگواری که مردان نمونه و شخصیتهای برجسته از بزرگداشتش ناتوان مانده‌اند آن انسان با برکتی که تمام پیامبران و فرستادگان الهی با چنگ زدن و در آویختن به ریسمان ولایتش رستگار و کامیاب شده‌اند.
فاطمه‌ای که در توصیف و شناخت واقعیش زبان‌ها و خردها از کار افتاده و حیران گشته است.
طاهره‌ای که والاتر از شناخته شدن با گفتار است و بزرگتر از آن است که آثار و نوشتجات راهنمائی به سویش باشند و نامه‌ها و مسندات، بازگو کننده‌ی‌شان او، گردند.
و خلاصه آنکه هر آنچه که گفته‌اند و درباره‌اش گفته شده فروتر از شان و مقام او است. در نمودار شخصیت او همین سخن کافی است که پدرش او را (ام‌ابیها) خوانده و به او «فداها ابوها» گفته است.

[ صفحه 10] 

بعد از حمد و سپاس الهی، درود و تحیات، بر پدر فاطمه، سرور و آقای ما، حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم، و بر شوهر فاطمه، مولی و امام ما، حضرت مرتضی علیه‌السلام، و بر فرزندان فاطمه علیهم‌السلام، پیشوایان تمامی آفریدگان، و نفرین و لعنت بر دشمنان فاطمه علیهاالسلام، از آغاز آفرینش تا روز کیفر و مجازات.
و بعد از این درود و نفرین، خاک پای پایبندان و در آویختگان به ریسمان ولایت و دوستی فاطمه، بنده گنهکار خدای، «احمد رحمانی همدانی» گوید: شبها را سپری کرد، و روزها را به شب می‌آوردم، سالها یکی بعد از دیگری بر عمرم می‌گذشت و همیشه با خود می‌گفتم و آرزو داشتم که ای کاش کتابی در زندگانی و شرح حال بانوی دو سرای حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام بنویسم تا ذخیره‌ای برای دهشت‌سرای قبرم باشد و در دوران تنهائی و غربتم، در روز تنگدستی و نیازمندی انیس و همدمم گردد و والاترین اسوه و سر مشق را به زنان با ایمان جامعه‌مان که ره پویان و پیروان حضرتش هستند نشان دهم، لکن کم مایگی علمی و ناتوانی جسمی مرا از این توفیق باز می‌داشت، در عین حال اشتعال جرقه‌های محبتش و شدت سرور دوستی و ولایتش بدان بهانه‌ها قانع نشده و این آوا را در گوش دل ندا می‌دادند که: «ارزش هر انسانی به اندازه همت اوست» و هر کس دنبال چیزی برود به تمامی آن و یا مقداری از خواسته‌اش خواهد رسید، از این جهت با توجهات و عنایات آفریدگار آسمان‌ها و زمین نگارش این صفحات و اوراق را آغاز کردم. برای تنظیم مطالب و آسان بودن دست‌رسی به مقصود کتاب را به چندین بخش تقسیم کرده و تحت عناویت زیر تدوین نمودم:
در آغاز، گفتار دانشمندان و پژوهشگران درباره حضرتش را نوشتم و آنگاه به فضائل مشترک بین آن حضرت و پدر و شوهر و فرزندانش پرداختم و دیگر فضائلش را با استناد به کتب شیعه و سنی آوردم و سپس

[ صفحه 11] 

نمونه‌هائی از فرمایشات و بیانات حکمت آمیزش را در مسائل علمی و عملی و یا دعاهائی که از آن حضرت نقل شده بود متذکر شدم بعد جهت‌گیری و موضع آن حضرت را در مسائل سیاسی و اجتماعی و رویدادهائی آوردم که در این زمینه برایش پیش آمده و ظلم و ستم تجاوزاتی که بر او وارد شد به حدی که با حال ناراحتی و تاسف بر گرفتاریهای دامن گیر امت اسلامی و مردم مسلمان از دنیا رخت بر بست مردمی که دچار محبت دنیا و حرص و آز نسبت به آن شده بودند تا جائیکه بر نابودی و هلاک حضرتش پافشاری نموده و در این زمینه کارهای خطرناک و زشت دیگری انجام دادند.
بعد از این فصل حالات و ویژگی‌های شخصی آن حضرت را از اسامی و القاب و فرزندان بازگو کرده‌ام. و در پایان اسامی کتب و رساله‌هائی، که درباره شخصیت و نبوغ ان حضرت نوشته شده، آوردم.
در این چند فصل مطالب مهم و ارزنده‌ای آورده شده است که پژوهشگران در امر ولایت و کسانی که در صدد تحقیق و بررسی شخصیت بی‌نظیر حضرتش می‌باشند، بدان نیازمندند.
در پایان دست نیاز و زاری به سوی پروردگار گشوده و خواهان آنم که به خوبی قبول فرماید و از خوانندگان بزرگوار می‌خواهم که با دیده‌ی انصاف بنگرند و از انتقاد بی‌مورد و بیراهه روی به دور دارند و اگر اشتباه و انحرافی دیدند مرا تذکر دهند، که اجر و پادششان با خدای بزرگ باد.
احمد رحمانی همدانی

[ صفحه 15
**پله=1
**عنوان=کلمات پژوهشگران و اندیشمندان درباره‌ی شخصیت حضرت زهراء
**متن=
1- ابن صباغ مالکی گوید: ما بخشی از ویژگیهای برجسته، شرافت نسبی و ارزش‌های شخصیتی حضرتش را یادآور می‌شویم: او »فاطمه زهراء« دختر کسی است که درباره‌اش آیه شریفه‌ی: »سبحان الذی اسری بعبده« **زیرنویس=سوره الاسراء / 1: پاک و منزه است خداوندی که بنده‌اش را شبانگاه سیر داد...] 
نازل شد، سومی خورشید و ماه، دختر بهترنی انسان، پاک‌زاد، و به اجماع و اتفاق نظر اندیشمندان ژرف‌نگر، بانویی بزرگ می‌باشد. [19] .
2- استاد عبدالزهراء گوید: هنگامی که می‌خواهیم درباره حضرت زهراء که نهال پیامبری و درخت امامت است سخن گوئیم، ابعاد مجسم شده رسالت اسلامی در زوایای گوناگون شخصیت حضرتش برایمان جلوه‌گر شده و به دنبالش راه می‌افتیم، در همسریش نسبت به علی بن ابی‌طالب چهره زنده‌ای که از اسلام و قرآن مجید و کتاب آسمانی ترسیم نموده و آفریدگار جهان خواهان آن چهره است آشکار می‌شود، و در موضع‌گیری‌های قهرمانانه او بعد از رحلت پدر بزرگوارش،

[ صفحه 16] 

چشم‌انداز ژرفی را که اسلام در حقوق و وظایف زن مسلمان تعیین کرده و میزان نقش سازنده او را در ساختار جامعه اسلامی مشخص ساخته می‌بینیم و دیگر جنبه‌های شخصیت آن حضرت بر این پایه سنجیده می‌شود. [20] .
3- علامه محمد بن طلحه شافعی گوید: بدان، خداوند به وسیله روحی از سوی خود تو را تایید و پشتیبانی فرماید، پیشوایان پاکی که در این نوشتار سخن از فضائل آنانست، و رهبران نیکوکاری که در این کتاب می‌خواهیم ویژگیهایشان را باز گوئیم، غیر از پیوند نسبی با رسول خدا مزیتی دیگر بخاطر پیوند از طریق حضرت زهراء علیهاالسلام دارند، به واسطه آن حضرت، خداوند رتبه‌ای افزونتر و شرافتی برتر، ارزشی والا و الائی ارزشمندتر، جایگاهی برین و برتری مقام، ریشه‌ای پاک، و پاکیزگی ریشه مقدر ساخته است، پس در پرتو روشن بینی خود- خداوند تو را با هدایتش یاری فرماید- به مفهوم این آیه شریفه، [15] و سبک عبارات و چگونگی اشاراتش به مقام والای فاطمه علیهاالسلام در درجات شرافت و بزرگواری نگاه کن، خداوند مقام حضرتش را بیان کرده و سر و رمز دقیق آن را در اینجا آورده که او را بین حضرت رسول و حضرت علی قرار داده و از پیش‌رو و پشت سر اطرافش را گرفته تا بدین وسیله مقام و رتبه او را بازگو فرماید، از آنجا که مقصود از کلمه «انفسنا» نفس علی به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است فاطمه علیهاالسلام را بین آن دو قرار داده است زیرا بیان نگهداری کسی به وسیله خود انسان از نگهداری به وسیله فرزندان رساتر

[ صفحه 17] 

است. [16] .
4- حافظ ابونعیم اصفهانی گوید: از پارسایان برگزیده و برگزیدگان پرهیزگار فاطمه رضی‌الله‌تعالی عنها است او بانوی بتول، و پاره تن رسول، و نزدیک‌ترین فرزندانش به قلب مبارک و نخستین نفر آنان در پیوستن به آن حضرت بعد از رحلتش بود، او از دنیا و بهره‌هایش بر کنار به اسرار و رموز پیچیده آفات و زشتی‌های دنیا آشنا بود. [17] .
5- عبدالحمید ابن ابی‌الحدید گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه علیهاالسلام را بیش از آن چه که مردم گمان داشته و به دخترانشان احترام می‌گذاشتند گرامی می‌داشت، تا آن جا که از مرز محبت پدران نسبت به فرزندان گذشت نه یکبار بلکه بارها و در جاهای گوناگون، نه فقط یک جا، در حضور عام و خاص چنین فرمود:
«انها سیده نساء العالمین، و انها عدیله مریم بنت عمران، و انها اذا مرت فی الموقف نادی مناد من جهه العرش: یا اهل الموقف غضوا ابصارکم بتعبر فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم.»
یعنی: او بانوی زنان جهنیان و همتای مریم دختر عمران است، به هنگام عبور از موقف قیامت منادی از سوی عرش فریاد می‌زند: ای اهل محشر دیدگانتان را فروبندید تا فاطمه دختر محمد عبور کند.
این حدیث از احادیث صحیحه است و از اخبار ضعیفه و بی‌اعتبار نیست، رسول خدا هنگامی او را به همسری علی درآورد که خداوند متعال او را در آسمان با گواهی ملائکه به همسری علی در آورد، و نه یکبار بلکه بارها فرمود:

[ صفحه 18] 

«یوذینی ما یوذیها و یغضبنی ما یغضبها، و انها بضعه منی یریبنی ما رابها» [18] .
یعنی: آزار می‌دهد مرا آن چه که او را آزار می‌دهد و به خشم درمی‌آورد مرا آن چه که او را به خشم درمی‌آورد، او پاره تن من است آن چه که او را ناراحت کند مرا ناراحت می‌کند.
6- استاد توفیق ابوعلم گوید: او زنی بود بزرگ‌منش با خوئی ارزنده، شخصیتی گرامی، احساسی برین، فهم و هوشی تند، ذهنی پویا، نظری بلند، ارزش‌هائی والا، پرچوش و خروش، سینه‌ای گشاده، دلی محکم و استوار، غیور و غرمتمند و به دور از خود خواهی و خود پسندی... او در بلندای قله عفاف و راستی، پاکدامنی و خویشتن داری و پاک چشمی... او در بین تمام دختران حواء بدون هیچ‌گونه اختلافی در این مساله، از تباری بزرگ و خاندانی اصیل بود... او در شرافت و بزرگی وابسته به خود بود و نیازی به دیگران نداشت گویا در بین فرزندان آدم و حواء از دیگران بر کنار بود و تنها خود یک شخصیت داشت. [19] .
7- استاد عباس محمود عقاد مصری گوید: در هر دیانتی چهره‌ای از زن کامل و ارزنده وجود دارد که معتقدان به آن دیانت در مقابل او تعظیم می‌کنند و او را بسان آیتی از خدا در بین آفریدگانش از زن و مرد می‌ستایند، وقتی در بین مسیحیان چهره حضرت مریم عذراء، مقدس است، در اسلام به ناچار می‌بایست صورت فاطمه زهراء مقدس باشد. [20] .
8- دکتر علی ابراهیم حسن گوید: زندگانی حضرت فاطمه صفحه‌ی برجسته‌ای از صفحات تاریخ را تشکیل داده است، در آن صفحه چهره‌های

[ صفحه 19] 

گوناگونی از برزگی و عظمت را مشاهده می‌کنیم، او هم چون بلقیس یا کلئوپاتر نیست که عطمت خود را از تخت بزرگ و ثروت کلان و زیبائی کم‌نظیر خود داشته‌اند،و شهامتش در اعزام و رهبری لشکرها و فرماندهی بر مردان است، بلکه ما در مقابل شخصیتی قرار گرفته‌ایم توانسته است هاله‌ای از حکمت و شکوه را بر پهنه‌ی گیتی بگستراند حکمتی که به کتابها و فلاسفه و دانشمندان برنمی‌گردد، بلکه تجربه‌هائی است از روزگار مملو از دگرگونیها و پیش آمدهای ناگهانی، شکوهی که از فرمانروائی و ثروت برنخاسته بلکه از درون روح و اعماق جان او نشات گرفته است... [15] .
9- علامه اربلی گوید: هم اکنون سخن از فاطمه علیهاالسلام به میان می‌آوریم، همان فاطمه‌ای که تابش این انتساب بخاطر تابش انوار وی افزون گشته، و از افتخارات او مزائی به دست آورده و با پرتو والایش بر دیگر نسبت‌ها برتری یافته و ارج و منزلتش را با شرافت، ارزندگی بخشیده است، او فانوس نبوت است که شفاعتش پرتو افکنده و انوارش درخشیده و ستارگان آسمانش با جلا بخشیدن ابرهای سفید، فروغ و درخشش یافته است. وی پیام رسالت را به جان خرد، نیوشیده و بر بلندای هفت آسمان بالا و بالاتر رفته است، بر جایگاه‌هایی برین نشسته و درجات روشن و نورانی داشته، بزرگ منش و والاتبار بوده و شرافتمند و گرامی نسب است. پاک و پاکزاد، درخشان و دارای فرزندانی تابناک، با اجماع درست اندیشان بانوی بزرگ، برگزیده‌ی از نیکان، سومی خورشید و ماه دختر بهترین انسان، مادر امامان بزرگوار، پاک و خالص از

[ صفحه 20] 

تیرگی‌ها و کدورت‌ها و به رغم منکران و ناباورانش برگزیده از سوی خداوند است که به جواهر جلال و شکوه آراسته و بر بلندترین رتبه‌های کمال جای گرفته و بر تمامی زنان و مردان برتری یافته است، درود خداوند بر او و بر پدر و شوهر و فرزندانش که سروروان سر بلند و برجسته و وارثان نبوت و کتابند و سلام و شرافت و گرامی داشت و عظمت بر آنها باد. [16] .
10- وی در جای دیگر گوید: همانا فاطمه علیهاالسلام، چکیده نبوت و کسی است که از پستان بزرگواری و کرامت شیر مکیده، در صدف بزرگ منشی، سپیده درخشان خورشید روز، و پرتو چراغ دان نورها و برگزیده شرف وجود و واسطه گردن بند هستی، نقطه دائره مفاخر، ماه تابناک ارزش‌ها، زهره زهراء، درخشنده درخشان بلند جایگاه است آن کسی که در درجه‌ای عالی در کرانه آسمان بر جایگاهی رفیع جای گرفته است نورش می‌درخشد، پرتوش همه جا را روشن ساخته و نامش از تعریف و معرفی بی‌نیازش کرده است. نور دیدگان پدر و آرامش دل مادر، آراسته به جواهر والا و بر کنار از زرق و برق دنیا، کنیز خدا و بانوی زنان، زینت پدران و شرافت فرزندان است، آدم از وجود او فخر می‌کند و نوح از شان او مباهات می‌نماید، ابراهیم از داشتن ذریه‌ای هم چون او به خود می‌بالد و اسماعیل از وجود این شاخه بر درخت وجودش بر دیگر برادرانش اعلام پیروزی می‌کند، او گل خوشبوی محمد صلی الله علیه و آله و سلم در بین افراد خانواده‌اش بوده در میدان مسابقه مفاخر هیچ کس هماورد او نشد مگر اینکه شکست خورد و در بزرگواری، هر کس در مقابلش عرض اندام کرد مورد سرزنش قرار گرفت حق او را کسی جز فرومایه انکار نکرد و چهره اخلاص

[ صفحه 21] 

از او برنگردانید مگر آنکس که مغبون و خسارت دیده است. [17] .
11- علامه خیبر ابن‌شهر آشوب گوید: و گفتیم آن کس که گفتارش راست، احوالش با برکت، کردارش پاک و آراسته به عدالت، خشنود در گفتار، پسندیده در راهنمائی، با دلسوزی و مهربانی گویای حدیث، آزاد زن بخاطر انفاق، بانوی زنان در دادن صدقه، خویشتن‌دار و در همه جا و بریده از همگان برای همیشه، درخشان بر اثر احسان و در پوشش بسان مریم کبری و رازش پنهان و به نیکی از دیگران جدا، شهودش تابناک و پرستشش آسمانی، در پارسائی بی‌اعتنا به همه چیزی، در زایمان پاک و دست نخورده، پارسای برگزیده، پرستش گر خشنود، خشنود از پروردگار و مورد پسند او، شب زنده‌دار گرامی، نیایش گر پاکدامن، بانوی بانوان، محبوب حبیب خدا، از نگهبانان بهشت، در حجاب برگزیده خدای رحمان، دختر بهترین رسولان و نور چشم سرور همه آفریدگان، رشته پیوند بین زنان جهانیان، دادخواه پیشگاه عرش در روز جزاء، میوه نبوت، مادر امامان، شکوفه دل شفیع امت، زهراء گرامی، سپید روی شکوهمند، مورد احترام در زیر گنبد کبود حوریه انسان نما، بتول عذراء، ششمین نفر از زنان بزرگ. وارث سرور پیامبران، همسر سرور اوصیاء فاطمه الزهراء، صدیقه کبری، آسایش جان حضرت مصطفی، درد آشنای بی‌فریاد و ناله، دارنده درخت طوبی آن کس که در شان او و همسر و فرزندانش سوره «هل اتی»نازل گشته است، دختر پیامبر، همدم وی، مادر سبطین، جده امامان، بانوی زنان دنیا و آخرت، همسر مرتضی، مادر مجتبی، دختر مصطفی، بزرگ بانوی ناشناخته گرامی، زن ستمدیده شهیده، بانوئی خردمند، همتای مریم، دختر محمد گرامی، بر کنار از

[ صفحه 22] 

هر بدی، نشان‌دار هر خوبی، آن کس که وصفش در انجیل مده و به نیکی و بزرگی از او یاد گشته، گوهر تابناک رسول خدا که دارنده وحی و قرآن است، جدش خلیل و ستایشگرش خدای جلیل که به فرمان پروردگار، خطبه عقدش را مرتضی را جبرئیل قرائت کرد. [18] .
12- محقق شهیر حاج ملا محمد باقر صاحب کتاب «الخصائص فی الفاطمیه» گوید: پاک و منزهی تو ای پروردگار، ای آفریدگار آسمان‌های بالا و ای شکافنده دانه و هسته، توئی آن خداوندی که اسمی را از یکی از اسامی خود جدا ساخته، و از نور خویش شکافته، اسمت را درخشش بخشیدی تا روشنگر ظهورت باشد و آنگاه آن اسم را مجموعه‌ای از اسامی خود قرار دادی، که آن نور، ریشه اصلی بانوی کنیزان تو بود، آتگاه در بین ساکنان آسمان‌ها اعلام کردی که من «فاطر» هستم و این فاطمه است، با نور او تمامی موجودات از آغاز تا فرجام آشکار شد، بنابراین اسم او اسم تو و نور او نور تو و ظهور او ظهور تو بود و جز تو خدائی نیست، هر کمالی سایه تو و هر وجودی سایه وجود تو است. هنگامی که او را آفریدی از تیرگی‌های بشری دورش ساختی و به ویژگی‌های فاطمی مخصوصش نمودی، از سست عنصری بر کنار داشتی و از هر گونه کمبودی منزه کردی، تمام منش‌های پسندیده را در او گرد آوردی به پایه‌ای که خردها از درکش ناتوان مانده و مردم از شناخت کنه ذات او دستشان کوتاه شد، ملائکه در آسمان‌ها خدا را به حق روشنی آسمانی و به فاطمه یاری شده دعا کردند... مادر سبطین و بزرگترین حجت های خداوند بر شرق و غرب، گل خوشبوی درخت سدره المنتهی و کلمه تقوی، و ریسمان مطمئن و پرده آویخته خدا، خوشبخت بزرگ، مریم

[ صفحه 23] 

کبری، نماز وسطی، حوریه انسان نما که قرون نخستین بر محور شناخت او می‌چرخیده است.
چگونه ثنای او گویم، با اینکه ویژگی‌های‌برین او را شمارشی نیست و برتری‌هایش بی‌پایان است؟! او بتول عذراء، آزاد زن سپید روی، مادر پدرش و بزرگ بانوی پیروان و فرزندانش می‌باشد. ملکه پیامبران، صدیقه، فاطمه الزهراء است. و چه خوب سروده است آن کس که گوید:

خجلا من نور بهجتها تتواری الشمس فی الافق 
و حیاء من شمائلها یغطی الغصن فی الورق [19] .

یعنی از شرمندگی نور پرفروغ او خورشید در افق پنهان و بخاطر آذرم از چهراش شاخه از برگ پوشیده گشت.
13- محقق اندیشمند و بزرگوار سید کاظم قزوینی گوید: فاطمه، و تو چه می‌دانی که فاطمه کیست؟ یکتا انسانی است که طبیعت زنانگی را پذیرفته تا شنانی از قدرت رسای پروردگار و توانائی شگفت‌انگیز و نوآور او باشد زیرا خداوند متعال حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان نشانه قدرتش در بین پیامبران آفرید و سپس پاره‌تن و دخترش فاطمه زهراء را از وجود او آفرید تا نشانه و علامتی بر قدرت او در آفرینش آفریده‌ای از جنس زن باشد که مجموعه‌ای از فضائل و مجتمعی از مواهی و بخشش‌ها است.
خداوند متعال به حضرت فاطمه زهراء بیشترین بهره از عظمت و برترین نصیب از شکوه و جلالت بخشیده، بطوری که برای هیچ زنی امکان دست‌رسی به آن نیست، او نتیجه و ثمره آن عده از اولیاء الهی است که آسمان نسبت به عظمت آنها اعتراف کرده پیش از آن که اهل زمین آنها را

[ صفحه 24] 

بشناسند، و در قرآن مجید در شان آنها آیاتی نازل شده است که از آغاز نزولش تا به امروز و تا روز قیامت شبانه روز تلاوت می‌شود، شخصیتی که هر اندازه آگاهی بشر از رهگذر فهم و اندیشه بر اسرار آفرینش افزوده گردد، عظمت او به طور گسترده‌تری آشکار می‌شود و معانی و مزایایش به گونه‌ای واضح‌تر تجلی می‌کند، او فاطمه زهراء است که خداوند ثناگوی او است بخاطر خشنودیش خشنود و از خشمش به خشم می‌آید، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عظمت و ارزندگی او را اعلام داشته و امیرالمومنین علیه‌السلام به چشم بزرگی و عظمت به او می‌نگرد و پیشوایان اهل البیت به نظر تقدیش و احترام نگاهش می‌کنند. [20] .

[ صفحه 27] 

فضائل مشترک حضرت زهراء (س) با پنج تن مقدس در قرآن مجید

 

اهدنا الصراط المستقیم - سوره فاتحه، 6

جابربن عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که حضرت فرمود: همانا خداوند متعال، علی و همسر و دو پسرش را از حجت‌های خود بر آفریدگانش قرار داده است، و آنان دریای علم در امت من می‌باشند هر کس به وسیله آنان هدایت یابد به راه راست هدایت یافته است. [21] .
و هم او گوید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به وسیله خورشید راه را پیدا کنید، هنگامی که خورشید ناپیداشد به وسیله ماه راه یابید، هر گاه ماه ناپیدا شد به وسیله زهره راه را پیدا کنید هنگامی که زهره ناپیداشد به وسیله دو ستاره فرقدین راه را پیدا کنید، گفته شد: ای رسول خدا مقصود از خورشید و ماه و زهره و فرقدین چیست؟ فرمود: خورشید منم، و ماه علی است، زهره فاطمه و فرقدان حسن و حسین علیهم‌السلام می‌باشند. [22] .

[ صفحه 28] 

فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم - بقره، 37

ابن‌نجار از ابن‌عباس روایت کرده است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره کلماتی که آدم از پروردگارش دریافت نمود و خداوند توبه او را پذیرفت پرسیدم، فرمود: از خداوند، به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین درخواست کرد که توبه او را بپریرد و خداوند هم پذیرفت. [23] .

فقل تعالو ندع ابنائنا و ابنائکم و نساءنا و نساءکم.. آل‌عمران 61

محب‌الدین طبری گوید: هنگامی که این آیه شریفه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این چهار نفر. (علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم‌السلام)
هم چنین از ابوسعید روایت شده است که هنگامی که این آیه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی و فاطمه و حسن و حسین را نزد خود فراخوانده و عرض کرد: خداوندا اینان اهل بیت من می‌باشند.
این روایت را مسلم و ترمذی نقل کرده‌اند. [24] .

الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه.. ابراهیم، 24

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من شجره هستم و فاطمه شاخه آن، علی عامل باروری آن و حسن و حسین میوه، و دوستداران آنان از امتم برگهای آن درخت می‌باشند و سپس فرمود: سوگند به آن کسی که مرا به راستی برگزید آنان در بهشت جاودان می‌باشند. [25] .
و نیز آن حضرت فرمود: من شجره و علی شاخه و فاطمه عامل باروری و حسن و حسین میوه و شیعیان ما برمی‌باشند و هر گاه که

[ صفحه 29] 

درخت می‌روید برگ‌هایش فرود می‌ریزند و سپس فرمود: سوگند به کسی که مرا به حق مبعوث کرد که در بهشت جاودان می‌باشند. [26] .

اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله.. الاسراء، 57

عکرمه می‌گوید: آنان پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام می‌باشند. [27] .

انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون.. المومنون، 111

بعدالله بن مسعود گوید: یعنی پاداش می‌دهم آنان را امروز به بهشت بخاطر بردباری و صبر علی بن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین در دنیا بر دستورات الهی و بر گرسنگی و تهی دستی و بخاطر صبر در مقابل معصیت و بر بلاء و آزمایش خداوند در دنیا، همانا آنان رستگاران و رهائی یافتگان از حساب می‌باشند. [28] .

کمشکاه فیها مصباح، المصباح فی زجاجه.. النور، 35

موسی بن قاسم از علی بن جعفر روایت کرده است که از حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام درباره این آیه پرسیدم. فرمود: مقصود از مشکوه فاطمه، و مصباح حسن، و زجاجه حسین است.
«کوکب دری» فاطمه است که در بین زنان جهانیان ستاره‌ای درخشان بود، «شجهره مبارکه» ابراهیم است که نه شرقی است و نه غربی، نه یهودی است و نه نصرانی، «روغن چراغ» آن که نور می‌دهد علم است که از آن ظاهر می‌شود و بدان سخن می‌گوید،و مقصود از «نور علی نور»، در وجود

[ صفحه 30] 

حضرت فاطمه امامانی هستند که یکی بعد از دیگری می‌آیند، خداوند به نورش هر که را بخواهد هدایت می‌کند، یعنی به ولایت ما هدایت می‌کند. [29] .

و امر اهلک بالصلوه و اصطبر علیها.. طه، 132

عبدالله بن حسن از پدرش، از جدش نقل می‌کند که ابوالحمراء خادم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گوید: بعد از این آیه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیش از هر نمازی بر در خانه علی و فاطمه می‌ایستاد و می‌فرمود: الصلوه، رحمکم الله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا. [30] .

و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا.. الفرقان، 54

سدی گوید: این آیه درباره حضرت رسول و علی نازل شد که فاطمه را همسر علی نمود و او پسر عمو و همسر دختر آن حضرت است که نسبت بود و داماد آن حضرت شد [31] .

و اجعلنا للمتقین اماما، الفرقان، 74

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید به جبرئیل گفتم مقصود از «ازواجنا» چیست و ازواج ما چه سکانی هستند؟ گفت: خدیجه، گفتم: ذریات ما چه کسانی هستند؟ گفت: فاطمه، و مقصود از «نور چشم‌ها» حسن و حسین می‌باشند، گفتم:«ما را امام متقین قرار بده» مقصود کیست؟ گفت: علی بن ابیطالب. [32] .

[ صفحه 31] 

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت.. الاحزاب، 33

ابوسعید خدری گوید: این آیه درباره پنج تن نازل شده است که عبارتند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمه و حسن و حسین.
این حدیث را احمد در «المناقب» و طبرانی نقل کرده‌اند. [33] .

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی الشوری، 23

زمخشری گوید: هنگامی که این آیه نازل شد گفته گردید: ای رسول خدا، این خویشاوندان تو، که مودت و محبت به آنها بر ما واجب شده، چه کسانی می‌باشند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو پسران او...
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر کس بر محبت آل محمد بمیرد شهید مرده است، آگاه باشید و هر کس بر محمبت آل محمد بمیرد آمرزیده شده از دنیا رفته است، آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد توبه‌کننده مرده است،آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، مومن کامل‌کننده ایمان از دنیا رفته است، آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد از دنیا برود ملک الموت مژده ورود به بهشت به او می‌دهد و بعد از او منکر و نکیر این نوید را به او می‌دهند، آگاه باشدی هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، همانگونه که تازه عروس به خانه داماد قدم برمی‌دارد او بسوی بهشت قدم می‌زند. آگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد از دنیا برد خداوند در قبرش دو در به بهشت قرار می‌دهد، آگاه باشید هر کس بر محبت آل‌محمد بمیرد، خداوند قبر او را مزار ملائک رحمت قرار می‌دهد، آگاه باشید هر کس بر محبت آل‌محمد بمیرد، بر طبق سنت و جماعت از دنیا رفته است، آگاه باشید هر کس با دشمنی آل‌محمد از دنیا برود در روز قیامت در حالی وارد محشر می‌شود که بر پیشانی و بین دو چشمش نوشته شده

[ صفحه 32] 

«مایوس از رحمت خدا».
آگاه باشید هر کس بر دشمنی و بغض آل‌محمد بمیرد کافر از دنیا رفته است. آگاه باشید هر کس بر کینه و بغض نسبت به آل‌محمد بمیرد بوی بهشت به مشامش نمی‌رسد. [34] .

ذلک بان الله مولی‌الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم، محمد 11

سعید بن جبیر از ابن‌عباس روایت کرده است که مقصود آنست که خداوند ولی علی و حمزه و جعفر و فاطمه و حسن و حسین و ولی محمد صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشد و آنها را با پیروزی بر دشمنانشان یاری می‌کند. [35] .

کانوا قلیلا من اللیل مایهجعون، الذاریات، 17

عبدالله بن عباس گوید: این آیه در شان علی بن ابیطالب و حسن و حسین و فاطمه علیهم‌السلام نازل شد. [36] .

والذین امنوا واتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنابهم ذریتهم.. الطور، 21

ابن‌عباس گوید: این آیه درباره پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام نازل شده است. [37] .

مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، فبای الاء ربکما تکذبان، یخرج منهما اللولو و المرجان، الرحمن، 19- 22

ابن‌مردویه از ابن عباس روایت کرده است که مقصود از دو دریا که با یکدیگر برخورد می‌کنند علی و فاطمه است و برزخ بین آن دو که بر یکدیگر

[ صفحه 33] 

برتری بجویند، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است، و لولو و مرجان که از آن دو دریا بیرون می‌آید، حسن و حسین می‌باشند. [38] .

و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه، الحشر، 8

مردی نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمده و از گرسنگی خود شکایت کرد، حضرت کسی را به خانه‌های همسرانش فرستاد، آنان گفتند چیزی جز آب در نزد ما نیست، حضرت فرمود کیست که امشب این مرد را کفایت کند؟ علی علیه‌السلام گفت: من ای رسول خدا، علی نزد فاطمه آمده و داستان را به او گفت حضرت فاطمه پاسخ داد جز غذای کودکان چیزی نداریم لکن میهمان خود را بر آنان ترجیح داده و به او خواهیم داد، علی علیه‌السلام گفت: کودکان را می‌خوابانیم و چراغ را به خاطر میهمان خاموش می‌کنم، این کار را انجام داد و میهمان به استراحت پرداخت، صبح آن روز این آیه در شان آنان نازل شد: «و یوثرون علی انفسهم» [39] .
ابن‌عباس در ذیل این آیه شریفه گوید: که درباره علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام نازل شده است. [40] .

و یطعمون الطعام علی حبه مشکینا و یتیما و اسیرا الدهر، 8

ابوالفضل شهاب‌الدین سید محمود آلوسی گوید: آنان درباره علی و فاطمه چه می‌تواند بگوید؟ به جز اینکه علی مولای مومنین و جانشین پیامبر است و فاطمه پاره تن احمد و جزئی از محمد است و اما حسن و حسین روح و ریحان و دو سرورو جوانان اهل بهشتند. و این عقیده ارتباطی به رافضی بودن ندارد بلکه آن چه به جز این عقیده باشد در نزد من

[ صفحه 34] 

گمراهی است.

لیله القدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکه و الروح فیها، القدر 3 و 4

عبدالله بن عجلان سکونی گوید از حضرت باقر علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود خانه علی و فاطمه از حجرات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و سقف خانه‌شان عرش پروردگار جهانیان است و از درون خانه آنان روزنه‌ی بازی به سوی عرش است که معراج وحی می‌باشد و ملائکه صبح و شب و در هر ساعت و هر لحظه بر آنان وحی نازل می‌کنند، ورود و خروج افواج ملائکه از آنان نمی‌گسلد گروهی فرودمی‌آیند و گروهی بالا می‌روند... [41] .

[ صفحه 37] 

فضائل مشترک حضرت زهراء (س) با چهار معصوم (ع) دیگر در اخبار و روایات

 

آفرینش نوری حضرت

1- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که خداوند متعال آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او دمید، آدم به جانب راست عرش نگریست، پنج هیکل و شبح نوری را در حال رکوع و سجود دیده گفت: پروردگارا آیا قبل از من کسی را از خاک و گل آفریده‌ای؟ فرمود: نه، ای آدم، گفت پس این پنج هیکلی که به شکل و قیافه خودم می‌بینم کیستند؟ فرمود: اینان پنح نفر از فرزندان تو می‌باشند که اگر آنان نبودند تو را نمی‌آفریدم. اینها پنج تنی هستند که برای آنان پنح اسم از اسامی خودم را جدا ساخته (و آنان را به آن اسامی نامیدم) اگر آنان نبودند، بهشت و دوزخ، عرش و کرسی، آسمان و زمین و ملائکه و انس و جن را نمی‌آفریدم، من محمودم و این محمد است، من عالی هستم و این علی است، من فاطرم و این فاطمه است، من احسانم و این حسن است، و من محسنم و این حسین است، به عزت خود سوگند یاد کرده‌ام که هیچ کس به اندازه یک ذره بغض و کینه آنان را نزد من نیاورد مگر اینکه او را به دوزخ خود وارد سازم و از این کار پاکی هم ندارم.
ای آدم، اینان بر گزیدگان من از میان افریدگانم می‌باشند، به وسیله آنان رهائی بخشیده، و به آنان هلاکشان می‌کنم، اگر تو به من نیازی داری به اینان توسل بجوی.

[ صفحه 38] 

رسول خدا بعد از این سخنان فرمود: ما کشتی نجاتیم، هر کس به آنان چنگ زند نجات یافته و هر کس از آن دوری گزیند نابود شده است، هر کس نیازی به خداوند دارد به وسیله ما خانواده از خداوند درخواست کند. [42] .

آغاز آفرینش فاطمه

2- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا خداوند مرا آفریده و علی و فاطمه و حسن و حسین را خلق کرد پیش از آن که آدم را بیافریند، در آن هنگام که نه آسمانی ساخته شده بود و نه زمین پهناوری وجود داشت نه تاریکی بود و نه نور، نه خورشید بود و نه ماه، نه بهشت بود و نه دوزخ.
عباس گفت: یا رسول‌الله آغاز آفرینش شما چگونه بود؟ فرمود: ای عمو، هنگامی که خداوند اراده کرد ما را بیافریند کلمه‌ای گفت و از آن کلمه نوری آفرید، و بعد کلمه دیگری گفت از آن کلمه روح را خلق کرد، بعد نور را با روح به هم آمیخت و مرا و علی و فاطمه و حسن و حسین را آفرید، ما او را تسبیح می‌کردیم در آن هنگام که تسبیحی وجود نداشت و تقدیس و تنزیه می‌نمودیم به هنگامی که تقدیسی نبود، گاهی، که خداوند متعال اراده کرد خلقش را ایجاد کند، نور مرا شکافت و عرش را از آن آفرید، بنابراین عرش از نور من است و نور من از نور خدا است و نور من از عرش برتر است بعد نور بردارم علی را شکفات و ملائکه را از آن آفرید پس ملائکه از نور علی می‌باشد و نور علی از نور خداوند است و علی از ملائکه افضل است، بعد نور دخترم را شکافت و آسمانها و زمین را از آن

[ صفحه 39] 

خلق کرد بنابراین آسمانها و زمین از نور دخترم فاطمه می‌باشد و نور دخترم فاطمه از نور خداوند است و دختر فاطمه از آسمانها و زمین برتر است، بعد نور فرزندم حسن را شکافت و از نور او خورشید و ماه را آفرید پس خورشید و ماه از نور فرزندم حسن می‌باشد، و نور حسن از نور خدا است و حسن از خورشید و ماه برتر است. بعد نور فرزندم حسین را شکافت و از نور او بهشت و حورالعین را خلق کرد، بنابراین بهشت و حورالعین از نور فرزندم حسین می‌باشند و نور فرزندم حسین از نور خداوند است و فرزندم حسین از بهشت و حورالعین افضل است. [43] .

عرض ولایتش بر موجودات

3- در ضمن حدیث معراج آمده است که خداوند فرمود: ای محمد، من، تو و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین را از نور خودم آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمین عرضه کردم، هر کس آن را پذیرفت در نزد من از مومنین به حساب آمد و هر کس آن را منکر شد، در نزد من از گمراهان (از ستمگران. خ - ل) محسوب شد، ای محمد! اگر بنده‌ای از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار افتد و از لاغری و ناتوانی بسان مشک خشکیده و فرسوده‌ای شود و بعد به هنگام ورود بر من منکر ولایت شما باشد او را نخواهم آمرزید تا اینکه اقرار به ولایت شما نماید.
ای محمد، آیا دوست داری آنان را ببینی؟ گفتم: آری، پروردگارا! فرمود: نگاه کن، من به طرف راست عرش نگریستم، و اسم خود را دیدم و

[ صفحه 40] 

اسم علی و فاطمه و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن را و اسم مهدی را در وسط آن به گونه‌ای دیدم که گویا ستاره‌ای درخشان است فرمود: ای محمد! اینان حجت‌های من بر آفریدگانم می‌باشند و این آن کسی است که از فرزندان تو، به شمشیر قیام می‌کند و از دشمنانم انتقام می گیرد. [44] .

فاطمه پیش از دیگران به بهشت می‌رود

4- علی علیه‌السلام از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‌کند که فرمود: اولین کسانی که وارد بهشت می‌شوند، من و تو و فاطمه و حسن و حسین می‌باشیم، عرض کردم: پس دوستداران، کی وارد بهشت می‌شوند؟ فرمود: پشت سر شما. [45] .

فاطمه در فردوس برین بر جایگاهی والاست

5- حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا فاطمه و علی و حسن و حسین در جایگاهی والا در زیر گنبد سفیدند و سقف آنجا عرش پروردگار است. [46] .

[ صفحه 41] 

ورود به مسجد پیامبر برای فاطمه در هر حالی جایز است

6- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آگاه باشید این مسجد برای جنب و حائض جایز نیست مگر برای رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم‌السلام). [47] .

فاطمه با دیگر افراد اهل بیت در بهشت ساکن است

7- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: در بهشت مرتبه و مقامی به نام وسیله است، هر گاه از خداوند برای من درخواستی کردید خواستار وسیله شوید، گفتند: ای رسول خدا چه کسانی با تو در آنجا ساکن هستند؟ فرمود: علی و حسن و حسین (علیهم‌السلام). [48] .

فاطمه رکن علی است

8- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه‌السلام فرمود: سلام بر تو ای پدر دو ریحانه، بزودی دو رکن تو از بین می‌رود و خداوند خود کمبود مرا برای تو جبران نماید. بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه‌السلام فرمود: این یکی از دو رکن بود و بعد از آنکه فاطمه از دنیا رفت فرمود: این رکن دیگر بود. [49] .

[ صفحه 42] 

سزاورا است که در معنای رکنیت دقت و توجه بیشتری بشود، من می‌گویم: هر معنائی که برای رکنیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به امیرالمومنین تصور می‌شود همان معنا برای حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز ثابت است، و این مقام والائی است که جز آن حضرت کسی به این مرتبه نائل نشد. و این از ویژگی‌های آن حضرت است.

نور پروردگار به حضرت فاطمه رسیده است

9- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که خداوند متعال بهشت را آفرید آن را از تنور وجه خودش خلق کرد بعد آن را گرفته و پرتاب کرد یک سوم آن نور به من رسید، و یک سوم آن به فاطمه و یک سوم دیگر به علی و خاندانش اصابت کرد از آن نور به هرکسی که چیزی تابیده شده باشد به ولایت آل‌محمد راه پیدا می‌کند و هر کس از آن نور چیزی به او نرسیده باشد، از ولایت خاندان محمد گمراه می‌شود. [50] .
تدبر و دقت در این حدیث عظمت و بزرگی مقام حضرت زهراء را نشان می‌دهد زیرا خداوند آن حضرت را همتای پدر و شوهر و فرزندانش علیهم‌السلام در آن نور قرار داد بلکه بهره او را از آنها بیشتر دانسته است و این منزلت و شانی است که هیچ کس را به آن دست رسی نیست و دریای ژرفی است که شناوران بحر معارف به قعر آن نرسیده‌اند.

[ صفحه 43] 

فاطمه بهترین آفریده پروردگار است

10- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیثی طولانی فرمودد: بر ساق عرش نوشته شده است: لا اله الا الله، محمد رسول‌الله و علی و فاطمه و الحسن و الحسین خیر خلق الله. [51] .

خداوند متعال حضرت فاطمه را از بین تمام زنان برگزیده است

11- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه‌السلام فرمود: همانا خداوند عزوجل بر دنیا اشراف نموده و مرا از بین مردم دنیا بر تمام مردان جهان برگزید بار دیگر بر جهان نگریسته و تو را بر تمامی مردان جهان برگزید، و بار سوم به دنیا توجه فرموده امامان از فرزندان تو را بر تمامی مردان جهان برتری داده و اختیار فرمود و بعد برای چهارمین بار به آنان نگریسته و فاطمه برا بر تمامی زنان جهان انتخاب کرده و برگزید. [52] .
12- حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: در آن شب که مرا به آسمان بالا بردند، بر در بهشت دیدم که نوشته شده است: لا اله الا الله، محمد رسول‌الله، علی حبیب الله و الحسن و الحسین صفوه الله، فاطمه خیره الله علی یاغضهم لعنه الله، [53] .

[ صفحه 44] 

یعنی جز الله خدائی نیست، محمد فرستاده خدا است، علی حبیب خداوند است، حسن و حسین برگزیده خداوند می‌باشند، فاطمه انتخاب شده خداوند است، بر کینه‌توز و دشمن آنان لعنت و نفرین خداوند است.

اطاعت و فرمانبرداری از فاطمه بر تمام موجودات واجب است

13- حضرت باقر علیه‌السلام در ضمن حدیثی طولانی پیرامون حضرت زهراء علیهاالسلام می‌فرماید: اطاعت ایشان بر تمامی آفریدگان خداوند از جن و انس، پرندگان و حیوانات وحشی و پیامبران و ملائکه فرض و واجب بود. [54] .
14- محمد بن سنان گوید: نزد حضرت جواد الائمه علیهاالسلام بودم و سخن از اختلاف شیعه به میان آمد فرمود: ای محمد، همانا خداوند متعال پیوسته در واحدانیت خود یکتا بود، آنگاه محمد و علی و فاطمه را آفرید، آنان دوران زیادی مکث کردند و بعد از آن خداوند تمامی موجودات را آفرید و آنان را بر آفرینش موجودات گواه گرفت و اطاعت آنان را بر موجودات اجراء فرمود و امور موجودات را به آنان واگذار کرد، آنان هر آن چه را که خواستند حلال و هر آن چه را که خواستند حرام نمودند، البته هیچ چیزی را جز آن چه را که خداوند خواسته بود نمی‌خواستند.
بعد فرمود: ای محمد، این همان آئینین است که هر کس از آن پیش افتد از دین خارج شده و هر کس عقب بماند نابود گشته و هر کس ملازم و همراه

[ صفحه 45] 

آن باشد به حق پیوسته است. این مطلب را غنیمت بشمر، ای محمد. [55] .
علامه مجلسی قدس‌سره در شرح این حدیث گوید: «آنان را بر آفرینش موجودات گواه گرفت «یعنی در حضور و جلو روی آنان موجودات را آفرید و آنان بر کیفیت خلقت و رموز آن اشراف داشتند «اطاعت آنان را بر موجودات اجراء فرمود» یعنی اطاعت آنان را بر تمام موجودات حتی جمادات و موجودات آسمانی و زمینی واجب ساخت «و امور موجودات را به آنان واگذار کرد» یعنی حلال و حرام کردن و بخشیدن و نبخشیدن را، هر چند ظاهر عبارت این معنی را می‌رساند که تدبیر موجودات از حرکات و سکنات و ارزاق و عمرها و امثال آنها را به آنان واگذار کرد. [56] .
15- ابوسعید خدری گوید: در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم مردی از راه رسید و از حضرت پرسید که درباره فرمایش خداوند که فرمود: «استکبرت ام کنت من العالین» توضیح دهید که اینان چه کسانی هستند که از ملائکه مقربی برتر و بالاترند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین می‌باشیم که در سرادق عرش بودیم و خداوند را تسبیح می‌کردیم و ملائکه با تسبیح ما تسبیح کردند دو هزار سال پیش از آنکه خداوند آدم علیه‌السلام را بیافریند، هنگامی که خداوند آدم را آفرید به ملائکه دستور فرمود که بر او سجود کنند، و مامور به سجود نشده بودند مگر بخاطر وجود ما، همه ملائکه سجده کردند به جز ابلیس که خودداری کرد. خداوند متعال به او فرمود: «ای ابلیس چه چیز تو را بازداشت از اینکه بر آن چه که من با دست قدرت خود آفریدم سجده کنی؟ آیا استکبار ورزیدی یا از موجودات علی و برتر بودی» یعنی از این پنج تنی که اسامی آنان در سرادق عرش نوشته شده بود، پس ما هستیم آن باب

[ صفحه 46] 

خدائی که از آن در وارد می‌شوند و هدایت یافته‌گان به وسیله ما هدایت می‌شوند، هر کس ما را دوست داشته باشد خداوند او را دوست داشته و به بهشتش وارد می‌سازد و هر کس با ما دشمنی کند خداوند او را دشمن دارد و به آتشش داخل می‌کند و دوست ندارد ما را مگر کسی که زادگاهش پاک و پاکیزه باشد. [57] .

فاطمه روز قیامت سواره وارد محشر می‌شود

16- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند متعال در روز قیامت پیامبران را در حالیکه سوار بر چهارپایان هستند وارد محشر می‌کند حضرت صالح سوار بر ناقه‌اش شده و وارد می‌شود تا به اصحاب مومن خود در محشر وفاء کرده باشد و فاطمه و حسن و حسین علیهماالسلام بر دو ناقه از ناقه‌های بهشتی و علی ابن ابیطالب بر ناقه من و من سوار بر براق می‌باشم و بلال بر ناقه‌اش سوار شده و با صدای بلند اذان می‌گوید. تا آخر حدیث. [58] .

فاطمه در شکم مادرش سخن می‌گفت

17- بعضی از راویان بزرگوار نقل کرده‌اند: که روزی حضرت خدیجه- رضی‌الله‌عنها- از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در خواست نمود چندی از میوه‌های بهشت را به او بنمایاند جبرئیل دو دانه سیب از بهشت نزد آن بزرگوار

[ صفحه 47] 

آورده و گفت: ای محمد، خداوندی که برای هر چیز اندازه‌ای مقدر کرده است می‌فرماید: یکی از این دو سیب را خودت بخور و سیب دیگر را به خدیجه بده و بعد با او هم بستر شو من از شما دو نفر فاطمه زهراء را می‌آفرینم، حضرت رسول دستور پروردگار را عمل کرد.
هنگامی که کفار از آن حضرت خواستند که ماه را دو نیمه کند- در همان آیا می‌بود که وضع حمل خدیجه نزدیک بود- خدیجه گفت: ای وای، چه قدر زیان کار است آن کس که محمد را تکذیب می‌کند در حالی که بهترین رسول و پیامبر است، فاطمه از درون شکم او فریاد زد: ای مادر، غمگین مباش و ترس به خود راه مده زیرا خداوند با پدرم همراه است. [59] .

فاطمه در زیر گنبد عرش است

18- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین در روز قیامت در زیر گنبد عرش می‌باشیم.
حافظ گنجی می‌گوید: این حدیث را جز به همین صورت و با همین سند نقل نکرده‌ایم و این حدیث حسن «عالی» است. [60] .

[ صفحه 48] 

پاداش سلام بر آن حضرت

19- یزیدبن عبدالملک نوفلی از پدرش از جدش روایت کرده است که گوید: روزی به خدمت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام مشرف شدم، ابتداء آن حضرت بر من سلام کرد،و فرمود: پدرم (در زمان حیات حضرت رسول) فرمود: هر کس سه روز بر من و تو سلام کند بهشت برای او خواهد بود، عرض کردم: آیا این مطلب مخصوص دوران حیات و زندگی شما و آن حضرت است و یا شامل بعد از فوت شما خواهد بود؟ فرمود: در زندگی و بعد از مرگ ما هر دو می‌باشد. [61] .
20- ابن‌عباس می‌گوید: هنگامی که حضرت فاطمه علیهاالسلام متولد شد حضرت رسول او را «منصوره» نامید، جبرئیل نازل شده و عرض کرد: پروردگارت به تو و نوزادت سلام می‌رساند. [62] .

حنوط حضرت زهراء از بهشت آمده است

21- ابن‌سنان به طور مرفوع این حدیث را نقل کرده است که: سنت در حنوط سیزده درهم و یک سوم درهم است. محمد بن احمد گوید روایت کرده‌اند که جبرئیل علیه‌السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و حنوطی آورد و وزن آن چهل درهم بود، رسول خدا آن را به سه بخش تقسیم کرد بخشی برای خودش و بخشی را برای علی، و بخشی را برای فاطمه

[ صفحه 49] 

صلوات الله علیهم اجمعین معین فرمود. [63] .

فاطمه در جنگ و صلح با دیگر افراد اهل‌البیت شریک است

22- ابوحازم، از ابوهریره، روایت کرده است که گوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی و حسن و حسین و فاطمه نگریسته و فرمود: من با کسی که با شما بجنگد در جنگ و با کسی که با شما سازش داشته باشد سازش دارم. [64] .
حال که بحث به اینجا رسید شایسته چنانست که برخی از روایات وارده در این باب را آورده و برای تکمیل استفاده و فایده قدری در این زمینه وارد بحث شده تا شاید گوشه‌ای و جزئی از حق آن حضرت را اداء کرده باشیم و لذا می‌گوئیم:
مجاهد می‌گوید: روزی حضرت رسول از منزل بیرون آمد در حالیکه دست حضرت فاطمه را گرفته بود فرمود: هر کس او را می‌شناسد که بشناسد و هر کس او را نمی‌شناسد بداند که او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن من است، قلب من است و روح بین دو پهلوی من است، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس مرا آزار دهد خدا را آزار داده است. [65] .
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه پاره تن من است، آن چه که او را بفشارد مرا فشار و آزار می‌دهد.
جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‌کند که حضرت فرمود: فاطمه موئی از بدن من است هر کس به موئی از بدن من آسیب

[ صفحه 50] 

برساند مرا آزار داده است، و هر کس مرا آزار دهد خداوند را آزار داده است، و هر کس خداوند را آزار دهد خداوند متعال او را به حجم آسمانها و زمین لعنت می‌کند. [66] .
ابن‌عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کند که حضرت فرمود: ای علی، همانا فاطمه پاره تن من است، او نور چشم و میوه دل من است، آن چه او را ناراحت کند مرا ناراحت می‌کند، و آن چه او را خشنود سازد مرا خشنود می‌سازد، او اولین نفر از خاندان من است که به من ملحق می‌شود بعد از من به او نیکی کن، و حسن و حسین دو پسران من و دو ریحانه منند، و آن دو آقای و آنان اهل بهشتند، آن دو می‌بایستی چونان چشم و گوش برای تو باشند.
آنگاه حضرت دستش را بسوی آسمان بلند کرده و فرمود: «اللهم انی اشهدک انی محب لمن احبهم، و مبغض لمن ابغضهم، مسلم لمن سالمهم، حرب لمن حاربهم عدو لمن عاداهم، ولی لمن والاهم» [67] یعنی پروردگارا من تو را گواه می‌گیرم که من دوست دارم کسی که آنان را دوست دارد و دشمن هستم با کسی که دشمن آنان است، با هر کس که با آنان بسازد سازش دارم و با هر کس که با آنان بجنگد می‌جنگم، با هر کس که با آنان دشمنی کند دشمنی می‌کنم و دوست کسانی هستم که دوست آنان باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر آن چه که او را ناخشنود کند مرا ناراحت کرده است. [68] .
علی علیه‌السلام فرمود: خداوند متعال به خاطر خشم فاطمه خشمگین و به خاطر خشنودیش خشنود می‌شود. [69] .

[ صفحه 51] 

از آن حضرت نقل شده مکه فرمود: ای فاطمه خداوند بخاطر غضب تو غضبناک و به خاطر خشنودی تو خشنود می‌گردد. [70] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه پاره تن من است، آن چه که او را آزار دهد مرا آزار دهد مرا اذیت می‌کند. [71] .
و نیز آن حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است آن چه او را ناپسنداید مرا ناپسند است و آن چه او را آزار دهد مرا آزار می‌دهد. [72] .
و نیز آن حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد مرا خشمگین ساخته است. [73] .
و نیز فرمود: فاطمه دختر مصطفی پاره گوشت من است. [74] .
و از آن حضرت نقل شده است که فرمود: فاطمه پاره تن من است آنچه که او را خسته سازد مرا خسته نموده است. این حدیث بر طبق شرائطی که در کتاب صحیحین برای حدیث صحیح آمده است، حدیث صحیح می‌باشد گرچه مسلم و بخاری در صحیح خود نیاورده‌اند. [75] .
و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: فاطمه پاره‌ای از تن من است، هر کس او را آزار کند مرا آزار داده است. [76] .
و نیز از آن حضرت روایت شده است: فاطمه پاره تن من است هر کس

[ صفحه 52] 

موجبات رضایت و تقرب به او را فراهم آورد به من نزدیک شده است. [77] .
و آن حضرت فرمود: فاطمه پیوند من است هر کس آن را گسترده سازد پیوند گسترده با من دارد و هر کس او را دژم ساخته و بهم آورد مرا فشرده و ناراحت ساخته است. [78] .
و آن حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است هر چه که او را شادمان گرداند مرا شاد می‌نماید.

بررسی و پژوهش

خواننده گرامی: هر خوانده با بینش و وجدانی که، به مضمون این روایات با دیده انصاف و دقت بنگرد، ای مطالب برای او مسلم و بدیهی گشته و اطمینان پیدا می‌کند که آزار رساندن به نور چشم مقام نبوت و مجسمه عظمت و پاکی، و خلاص خلقت، و در صدف رسالت، اذیت کردن فرستاده خداوند رحمان و ستم به سرور انس و جن صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشد و مصداق این آیه شریفه خواهد شد که فرمود: «ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعدلهم عذابا مهینا». [79] .
و اگر می‌خواهید از این مطلب بهتر آگاه شوید به ورایات ذیل بنگرید.
1- حافظ قسطلانی در ذیل حدیث: «فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی» این مطلب را آورده است: در روایتی این جمله نیز بر آن افزوده شده است «و یوذینی ما اذاها» گفته‌اند: این جمله حرام بودن آزار

[ صفحه 53] 

رساندن به پیامبر را در هر حالت و به هر صورت می‌رساند هر چند ایذاء و اذیت از کاری حاصل شود که در اصل مباح است و این مطلب از ویژگی‌های آن حضرت است. [80] .
2- علامه نووی در «شرح مسلم» گوید: دانشمندان گفته‌اند: در این حدیث تحریم اذیت کردن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هر حالت و به هر صورت آمده است هر چند این اذیت و آزار از چیزی پدید آید که اصلش مباح است. [81] .
3- علامه مناوی در «فیض القدیر» در ذیل حدیث گوید: سهیلی به این حدیث استدلال کرده بر اینکه هر کسی که به او ناسزا گوید کافر شده است زیرا ناسزاگوئی به حضرت زهراء موجب خشم حضرت رسول است و دلیل بر آنست که آن حضرت از ابوبکر و عمر افضل و برتر است...
شریف سمهودی گوید: و معلوم است که اولاد ان حضرت پاره تن اویند و با وساطت او پاره تن رسول خدا می‌شوند و به همین جهت هنگامی که ام‌الفضل در خواب دید که پاره‌ای از بدن رسول خدا در دامن ا گذاشته شد حضرت این خواب را چنین تاویل فرمود که از فاطمه فرزندی متولد و در دامان او نهاده می‌شود و بعد حسن متولد شد و در دامان او نهاده شد، بنابراین هر کس در این زمان از فرزندان حضرت زهراء فردی را ببیند پاره‌ای‌زا هما پاره تن رسول خدا خواهد بود هر چند واسطه‌ها زیاد باشند، و هر کس به این مطلب توجه داشته باشد انگیزه تعظیم و گرامی داشت آنان در دل او ایجاد شده و از بغض و کینه توزی با آنان در هر حالت دوری خواهد کرد.
ابن حجر گوید: این حدیث گویای تحریم اذیت کردن به هر کسی است

[ صفحه 54] 

که از آزار رساندن به او رسول خدا آزرده می‌شود. بنابراین هر کسی که از او در حق حضرت فاطمه کاری صادر شده که بدان جهت آزرده خاطر شود به گواهی این روایت رسول خدا هم از او متاذی و ناراحت است، و هیچ چیز برای آن حضرت بزرگتر از آن نیست که به خاطر فرزندش این اذیت به او برسد، و لذا از طریق استقراء مسلم و معلوم می‌شود که هر کس موجب آزار حضرت باشد مبتلا به کیفر دنیوی و عذاب اخروی خواهد شد. [82] .
علامه امینی- که خداوند او را اولیاء گرامیش محشور فرماید- بعد از آن که این حدیث را با اختلاف در الفاظ نقل می‌کند و پنجاه و نه مدرک از کتب صحاح اهل سنت برای این حدیث می‌آورد، چنین می‌گوید: این عبارت مطلق و بدون قیدی است که تمام عوامل خشنودی و خشم حضرت صدیقه علیهاالسلام را شامل می‌شود حتی کارهای مباح را، همانگونه که درباره خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نیز عمومیت داشت، و قسطلانی و حمزاوی در «شرح بخاری» همین مطلب را فهمیده و یادآوری کرده بودند، و این مطلب کاشف از آنست که حضرت فاطمه جز از آن چه که خشنودی پروردگار را در بردارد خشنود نمی‌شود و جز از آن چه که موجب خشم الهی است خشمگین نمی‌گردد، حتی اگر از امر مباحی خشنود شود و یا به خشم آید، حتما یک جهت شرعی در کنار آن موجود است که با در نظر گرفتن آن جهت راجع شده و یا از مکروهات می‌شود و در هیچ یک از موارد خشنودی و خشم آن حضرت جنبه شخصی و خودخواهی و یا هوی و هوس شهوی وجود ندارد که این معنای عصمت می‌باشد. [83] .
علامه مجلسی رحمه الله علیه گوید: بدان که مخالفین در کتب صحاح خود

[ صفحه 55] 

اخبار بسیاری را روایت کرده‌اند که هر کس با امام مخالفت کرده و از اطاعت او خودداری کند و از جماعت کناره‌گیری نماید و اما زمانش را نشناسد هم چون مردم دوران جاهلیت مرده است.
در جامع الاصول از «صحیح مسلم» و «نسائی» از قول ابوهریره روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر کس از اطاعت بیرون رود و از جماعت کناره‌گیری کرده و آنگاه بمیرد، هم چون مردم دوران جاهلیت مرده است، و اما از طرق و اسناد اصحاب ما (شیعیان) اخبار و روایات وارده در این باب بیش از شمارش است، که بزودی در جای مناسب خودش خواهد آمد.
گمان نداریم که بعد از شنیدن و دیدن این روایاتی که از طریق موافق و مخالف آوردیم شکی به خود راه دهید که حضرت فاطمه علیهاالسلام بر آنها- غاصبان- خشمگین بود و به کفر و گمراهی آنان حکم فرموده و به امامت و پیشوائیشان اعتراف نکرده و مطیع و فرمانبردار آنها نشد [84] و تا آنان لحظه که به جوار رحمت الهی شتافت همین حالت خویش را ادامه داد، حال آنان که معتقد به امامت ابوبکر می‌باشند، چاره‌ای جز این سخن ندارند که بگویند بانوی زنان جهانیان و آن کس که خداوند او را در کتاب خود پاک و منزه دانسته و از هر پلیدی پاکش قرار داده و رسول خدا در شان او آن فرمایشات را کرده است، در عین حال بسان مردگان دوران جاهلیت چشم از دنیا فروبسته و در حال کفر و گمراهی و نفاق از دنیا رفته است!!! و هیچ ملحد و بی‌دینی را نمی‌پنداریم که به چنین گفتار زشتی عقیده داشته

[ صفحه 56] 

باشد. [85] .
علامه‌امینی (ره) گوید: فرمایش حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» تفتازانی در شرح القاصه 2/ 275 آورده و آن را در ردیف این آیه قرآن قرار داده است که فرمود: (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) [86] که مفاد این آیه با آن احادیث یکی است.
تفتازانی نیز با همین عبارت در «شرح عقائد نسفی» که در سال 1302 چاپ شده آورده است لکن با کمال تاسف دست طبع که باید امانت نگه‌دار گنجینه‌های علم و دین باشد در چاپ سال 1313 هفت ورقی را که این حدیث در آنها وجود داشت تحریف و حذف کرده است.
شیخ علی قاری صاحب کتاب «المرقاه» در خاتمه کتاب «الجواهر المضیئه» جلد 2 صفحه 509 این مطلب را نقل کرده است و در صفحه 457 گوید: فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در کتاب «صحیح مسلم» که فرمود: (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه) معنایش آنست: آنکس که نشناسد که در زمان زندگیش به چه کسی باید اقتداء کند و از چه کسی هدایت گیرد...
و فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم «هر کس از اطاعت بیرون شود و از جماعت کناره گیرد و بمیرد، چونان مردگان دوران جاهلیت مرده است» این حدیث را مسلم در صحیحش جلد: صفحه 21 آورده است.
و فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم: «هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد هم چون مرده دوران جاهلیت مرده است» این حدیث را اسکافی در خلاصه نقض کتاب العثمانیه تالیف جاحظ، 29، و هیثمی در «المجمع» جلد

[ صفحه 57] 

5 حضرت 224- 225 با عبارت: «من مات و لیس علیه امام فمیتته میته جاهلیه» و با لفظ «من مات و لیس علیه امام مات میته جاهلیه» آورده‌اند.
و فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم: «من مات و لیس لا مام جماعه علیه طاعه مات میته جاهلیه» این حدیث را حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» جلد 5 صفحه 119 آورده است.
و فرمایش آن حضرت: «هر کس از امیرش به او چیز ناگواری رسید صبر و بردباری نماید زیرا هر کس با مسلمان‌ها به اندازه یک وجب مخالفت کند و از دنیا برود هم چون مرده دوران جاهلیت است» شرح السیر الکبیر جلد 1، صفحه 113.
این یک حقیقت جاودانه و ثابتی است که کتب صحاح و مسانید آن را ثبت کرده و لذا چاره‌ای جز تسلیم و سر نهادن در مقابل مفهوم آن نیست و اسلام هیچ مسلمانی تمام نمی‌شود مگر اینکه در مقابل آن چه که از این احادیث به دست می‌آید مطیع و رام باشد. هیچ کس در این مطلب مخالفتی نداشته شک و تردید به دل هیچ‌کس راه پیدا نکرده است و این تعبیر از بدفرجامی کسانی که بدون داشتن امام از دنیا می‌روند خبر می‌دهد که هیچ راه سعادت و رستگاری به روی آنها باز نیست، زیرا مرده دوران جاهلیت بدترین مردگان است، مرده کفر و الحاد است، لکن در اینجا بحث دقیقی وجود دارد که می‌بایست به بررسی آن بپردازیم، آن مطلب اینست که حضرت صدیقه که به نص قرآن مجید طاهره و مطهره است و آن کسی است که خدا و رسول به خشم او خشمگین و به خنشودیش خشنود می‌شوند، هر آن چه که او را آزار دهد آنان را آزار می‌دهد، یک چنین بانوی با عظمتی در حالی دیده از جهان فروبست که بیعت آن کسی را که می‌پندارند خلیفه زمان بوده است، به گردن نداشت، همسر او هم در طول مدت شش ماهی که فاطمه علیهاالسلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زنده بود بر طبق آن

[ صفحه 58] 

چه که در صحیحین آمده است بیعت نکرد، چنانکه این عبارت را در آن کتابها می‌بینیم که علی علیه‌السلام در بین مردم تا وقتی که فاطمه زنده بود موقعیتی داشت ولی بعد از وفات آن حضرت دیگر احترامی در بین مردم نداشت. [87] .
قرطبی در «المفهم» گوید: مردم در دوران زندگی حضرت فاطمه به خاطر آن حضرت به علی احترام می‌گذاشتند زیرا او پاره تن رسول خدا بود و با علی همراهی داشت، ولی بعد از وفات آن حضرت از آنجا که با ابوبکر بیعت نکرده بود مردم دیگر آن احترام سابق را به علی نمی‌گذاشتند تا با مردم هم آهنگ شده و از جماعت آنان جدا نشود. بنابراین حقیقت از یکی از این چند حالت خارج نیست یا باید بگوئیم که حضرت فاطمه به یکی از ضروریات دین پدرش توجهی نداشته و از آن غفلت ورزیده و با اینکه او از دیگران نسبت به آن شایسته‌تر بود در عین حال تمام افراد امت از شهری و دهاتی به آن مطلب توجه داشته و به آن اهمیت دادند و- العیاذبالله- آن حضرت برخلاف سنت پدرش از دنیا رفت. و یا باید بگوئیم، این حدیث صحیح نیست، با اینکه راویان حافظ و ثبت‌کننده ناقل آن حدیث می‌باشند و امت اسلامی آن را پذیرفته و تلقی به قبول کرده‌اند، و یا اینکه بگوئیم حضرتش آن کس را که پیراهن خلافت را به تن کرده بود به عنوان خلیفه رسول خدا قبول نداشت و با ادعای او موافق نبود و او را شایسته این مقام نمی‌دانست و مولای ما حضرت علی علیه‌السلام نیز به همین‌گونه بود.
آیا هیچ فرد مسلمانی می‌تواند شق اول را بپذیرد و درباره پاره تن پیامبر و همسرش که جان پیامبر امین است و جانشین مسلم او، مطلب را باور کند که با عقل و منطق سازگار نیست و خدا و رسولش از آن تبری

[ صفحه 59] 

می‌جویند؟! نه، هیچ کس چنین نخواهد گفت. اما شّق دوم: گمان نمی‌کنم که هیچ نادانی چنین سخنی را بگوید زیرا با وجود شرائط صحت و پذیرش حدیث و هم آهنگی تمامی پیشوایان حدیث و سخن شناسان بر پذیرش و خضوع در مقابل مفاد آن و تسلیم تمامی فرق اسلامی نسبت به مدلول و محتوای آن، دیگر جائی برای تردید و شک در صحت حدیث باقی نخواهد ماند.
پس فقط قسمت سوم باقی می‌ماند، خلافتی خواهد بود که حضرت صدیقه طاهره آن را قبول نکرد و در حالی که از دنیا دیده فروبست که نسبت به آن خشمگین بوده و دارنده آن را قبول نداشته است، و مولای ما حضرت امیر تاخیر در آن بیعت را جایز می‌دانسته هر چند یک لحظه باشد، و به همسرش دستور نداد که برای بیعت با خلیفه بشتابد و خودش نیز بیعت نکرد با اینکه می‌دانست که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد و بیعت او را به گردن نگیرد هم چون مرده دوران جاهلیت مرده است پس یک چنین خلافتی شایسته اعراض و اعتراض است و می‌بایست از بیعت با صاحبش سرپیچی نمود. [88] .
علامه مظفر (ره) در رد قاضی روزبهان گوید: اینکه پنداشته است که خشم حضرت زهرا بر ابوبکر از عوارض بشری بوده است، حاصل مقصودش آنست که می‌خواهد بگوید که این خشم و غضب باطل بیهوده بود، و از موارد خشم و غضبی که در فرمایش حضرت رسول وارد شده است که فرمود: «ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک» از آن موارد نیست و حال آنکه اگر مقصود حدیث این بود که خداوند در صورتی بخاطر خشم حضرت فاطمه به خشم می‌آید که خشم بر حق و از مقوله دشمنی دینی باشد در این صورت دلیل برفضیلت حضرت فاطمه نخواهد

[ صفحه 60] 

بود زیرا هر مومنی این خاصیت را دارد و هیچ انسان آگاه بدینگونه سخن نخواهد گفت و بناچار می‌بایست مقصود آن باشد که آن حضرت جز بحق خشمگین نمی‌شود، چنانکه اطلاق کلمه «غضبها» در حدیث گویای این مطلب است. [89] .

حضرت زهرا از بهترین آفریدگان است

23- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر در روز زمین بندگانی برتر از علی و فاطمه و حسن و حسین وجود می‌داشت خداوند به من دستور می‌داد که آنها را با خود برای مباهله بیرون ببرم، لکن به من فرمود که با وجود ایشان مباهله کنم و آنان برترین خلقند و من به وسیله آنان بر مسیحیان غلبه کرده و پیروز شدم. [90] .

خانه حضرت زهرا در بهشت با خانه بقیه پنج تن یکی است

24- امام باقر علیه‌السلام فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره آیه شریفه: «الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن ماب» [91] سوال شد، فرمود: طوبی درختی است در بهشت که ریشه‌اش در خانه من و شاخه‌اش در بهشت است، گفته شد یا رسول‌الله، درباره آن از شما قبلا سوال شد و

[ صفحه 61] 

شما فرمودید که آن درختی است در بهشت که ریشه‌اش در خانه علی و فاطمه و شاخه‌اش در بهشت می‌باشد، فرمود: همانا در قیامت خانه من و خانه علی و فاطمه در یک جا است. [92] .
25- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: در بهشت درجه و مرتبه‌ای به نام وسیله، است هر گاه خواستید از خداوند چیزی در خواست کنید وسیله را از خداوند بخواهید، عرض کردند یا رسول‌الله، آیا در آن جا کسی با شما ساکن هست؟ فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین. [93] .
26- و از آن حضرت نیز نقل شده است که فرمود: من شجره و فاطمه بار آن و علی بارور کننده و حسن و حسین میوه و دوستان ما برگ‌های آن درخت می‌باشند و همه ما در بهشت خواهیم بود. [94] .
27- و از آن حضرت نیز روایت شده است که فرمود: من و فاطمه و حسن و حسین همگی در یک جا جمع هستیم. [95] .

حضرت زهرا در برقراری میزان با دیگر پنج تن شریک است

28- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من میزان علم، علی دو کفه آن، حسن و حسین نخ‌های آن و فاطمه بندهای آن، امامان امت من عمود و استوانه

[ صفحه 62] 

آنند، اعمال دوستان و دشمنان ما به آن وزن می‌شود. [96] .

فاطمه در داستان کشتی نوح با دیگر افراد اهل‌البیت شریک است

29- رسول خدا فرمود: هنگامی که خداوند متعال اراده فرمود که قوم نوح را نابود کند به او دستور داد که تخته‌های درخت ساج را قطع کند بعد از بریدن ندانست چه کند، جبرئیل فرود آمد و شکل کشتی را به او نشان داد و صندوقچه‌ای که یکصد و بیست و نه هزار میخ در آن بود برایش آورد، وی غیر از پنج میخ تمام آنها را در آن کشتی به کار گرفت دستش را به یکی از آنها زد آن میخ در دست آن تابیده و هم چون ستاره‌ای نورانی در وسط آسمان درخشید نوح متحیر و شگفت‌زده شد، خداوند آن میخ را به زبان فصیح و گویا به نطق آورد و گفت: من به نام بهترین پیامبران حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشم جبرئیل نزد او آمد نوج به او گفت: ای جبرئیل، این چه میخی است که تا کنون چیزی شبیه آن ندیده‌ام؟ گفت: این میخ به نام بهترین انسان‌های اولین و آخرین، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است، آن در قسمت جلو راست کشتی به کار گرفت، بعد دستش را به میخ دوم زد نوری از آن درخشید و اطراف را روشن کرد، نوح علیه‌السلام پرسید این میخ چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: میخ برادر و پسر عمویش علی بن ابیطالب است، آن میخ را در جلو سمت چپ کشتی کوبید، بعد دستش را به میخ سوم زد، آن نیز درخشید و روشن کرد، جبرئیل به او گفت: این میخ فاطمه علیهاالسلام است، آن را در کنار میخ پدرش

[ صفحه 63] 

حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم کوبید، بعد دستش را به میخ چهارم زد، آن نیز درخشید و روشن کرد، به او گفت: این میخ حسن علیه‌السلام است آن را در کنار میخ پدرش علی علیه‌السلام کوبید بعد دستش را به میخ پنجم زد نوری درخشید و صدای گریه بند شد و نمناک شد، نوح پرسید ای جبرئیل این تری و نم چیست: پاسخ داد: این میخ حسین بن علی سیدالشهداء است، آن را در کنار میخ برادرش کوبید.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند متعال فرموده است: «و حملناه علی ذات الواح و دسر» [97] حضرت فرمود: مقصود از الواح در این آیه همان چوبها است و میخ‌های آن ما هستیم و اگر ما نبودیم کشتی و ساکنانش را حرکت نمیداد. [98] .

توسل حضرت زکریا به حضرت زهرا

30- مولایمان حضرت بقیه الله ارواحنا فداه در پاسخ سعد بن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می‌فرماید: حضرت زکریا از پروردگارش درخواست نمود که اسامی پنج تن را به او بیاموزد، جبرئیل علیه‌السلام بر او نازل شده و آنها را به او آموخت، هرگاه که زکریا اسم محمد و علی و فاطمه و حسن علیه‌السلام را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین که اسم حسین علیه‌السلام را می‌برد بغض گلویش را می‌فشرد و نفسش به شماره می‌افتاد و گریه‌اش می‌گرفت روزی گفت: خداوند چه سری دارد که هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم و اندوهم بر طرف شده و خاطرم تسکین

[ صفحه 64] 

می‌یابد ولی به هنگام نام بردن از حسین اشکم جاری و آه و ناله‌ام بلند می‌شود؟
خداوند متعال داستان حسین علیه‌السلام را به او خبر داده و فرمود: «کهیعص» [99] کاف اسم کربلاء، هاء هلاکت و نابودی خاندان پیامبر، یاء یزید که به حسین ظلم و ستم نمود، «عین» اشاره به عطش و تشنگی حسین و «صاد» صبر او است.
زکریا که این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفته و دستور داد کسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذکر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می‌آید؟ بعد گفت: خداوندا فرزندی به من بده که در دوران پیری دیدگانم به او روشن شده و وارث و جانشین من باشد، او را برای من بمانند حسین نسبت به حضرت محمد قرار بده، بعد از آن که او را بهمن دادی مرا گرفتار محبت او بگردان و بعد همانگونه که حبیبت محمد به مصیبت او دچار شد مرا نیز دچار مصیبت او بگردان، خداوند یحیی علیه‌السلام را به او داد و او را به مصیبت فقدان او دچار کرد، دوران حمل یحیی هم چون دوران حمل حسین شش ماه بود. [100] .

[ صفحه 65] 

خداوند برای حضرت زهرا نیز همچون دیگر افراد اهل‌البیت هدیه می‌فرستد

31- ابن‌عباس گوید: روزی در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودم، و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام نیز در پیش روی حضرت قرار داشتند، در این همگام جبرئیل نازل شده و سیبی برای حضرت آورده و بدان وسیله به حضرت تحیت گفت و حضرت آن سیب را به علی بن ابیطالب هدیه کرد، علی آن را بوسیده و ضمن تشکر از حضرت رسول آن را به حضرت برگردانید، حضرت آن را به حسن هدیه کرد، حسن نیز ضمن ابراز تشکر آن را بوسیده و بار دیگر به حضرت برگردانید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنرا به حسین هدیه کرد حسین نیز آنرا گرفته و بوسید و با تحیت و سلام به حضرت رسول برگردانید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را به حضرت فاطمه هدیه فرمود: فاطمه علیهاالسلام آنرا گرفته و بوسید و به حضرت رسول برگردانید، بار دیگر حضرت رسول آن را به علی بن ابیطالب داد، حضرت تحیت گفته و همینکه خواست به حضرت برگرداند سیب از بین انگشتانش به زمین افتاد و دو نیم شد و نوری از آن درخشید که تا آسمان اول بالا رفت، در این هنگام دیدم که بر آنسیب نوشته بود:بسم الله الرحمن الرحیم، این هدیه‌ای است از خداوند متعال به محمد مصطفی و علی مرتضی، فاطمه زهراء، و حسن و حسین نوادگان رسول خدا، و امانی است برای دوستداران آنها در روز قیامت از آتش». [101] .

[ صفحه 66] 

محبت فاطمه بر تمام مخلوقات عرضه شده است

32- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا خداوند که سپاس و ستایش ویژه او است، محبت علی و فاطمه و فرزندانشان را بر تمام مخلوقات عرضه فرمود، هر یک از آنان که زودتر پذیرفتند پیامبران را از بین آنان قرار داد و کسانی را که بعد از آنان اجابت کردند شیعه و پیرو ایشان نمود. خداوند همه آنان را در بهشت جمع می‌کند. [102] .

فاطمه در صلوات و درود با دیگر افراد اهل‌البیت شریک است

33- کعب بن عجره گوید: هنگامی که این آیه شریفه نازل شد: «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلو علیه و سلموا تسلیما» [103] عرض کردیم ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما می‌دانیم که چگونه بر تو سلام کنیم، چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟ حضرت فرمود: بگوئید: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد»...
در روایت حاکم بدینگونه آمده است: گفتیم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صلوات بر شما خانواده چگونه است؟ فرمود: بگوئید: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد»
و روایت شده است که حضرت فرمود: صلوات بریده و بی‌دنباله بر من

[ صفحه 67] 

نفرستید، گفتند صلوات بریده چیست؟ فرمود اینکه بگوئید: «اللهم صلی علی محمد»و بعد ساکت شوید، بلکه بگوئید: اللهم صل علی محمد و آل محمد، [104] ... به آن حضرت گفته شد: اهل تو چه کسانی هستند؟ فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین. [105] .
علامه محقق مولی احد اردبیلی گوید: بدان که مصنف (علامه حلی ره) در کتاب «المتهی» گوید: علماء ما بر وجوب صلوات بر آل آن حضرت اجماع دارند و آن چه که در نماز می‌بایست گفت آنست که گفته شود: اللهم صل علی محمد و آل محمد و دلالت می‌کند بر این مطلب روایتی که از طریق اهل سنت از کعب الاحبار در کیفیت صلوات بر آن حضرت نقل شده است که عده‌ای گفتند ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کیفیت سلام دادن بر شما را می‌دانیم، بفرمائید چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگوئید: اللهم صل علی محمد و آل محمد و شگفت‌آور است که چرا اهل سنت این روایت را کنار گذاشته و از ذکر اهل البیت در صلوات خودداری کرده و می‌گویند: فرمود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که این مطلب را سید حسن سفطی که از بزرگان است بیان داشته است.
البته بر این مطلب روایات دیگری نیز دلالت می‌کند، و ظاهر آنست که مصداق حقیقی «آل» همه امامان و حضرت زهراء می‌باشند نه اینکه از باب تغلیب و غلبه دادن باشد (که آل بعضی از آنان باشند و از باب تغلیب همه را به طور مجاز شامل شود)، این معنی هم موافق لغت است و هم در عرف به آنان آل گفته می‌شود و هم در اخبار و احادیث وارد شده است.
از روایات وارده در شان نزول آیه تطهیر اختصاص داشتن آل به حضرت علی و فاطمه و دو فرزندش فهیمده نمی‌شود بلکه از آن جهت که

[ صفحه 68] 

آنان در آن زمان موجود بودند آنها را شامل شده است و انحصار به آنان حصر اضافی است نسبت به زنان حضرت می‌باشد که به آنها فرمود شما به خیر و سلامت بوده ولی مشمول این آیه نمی‌باشید و لذا برخی از اصحاب به استناد این آیه عصمت آنان را ثابت کرده‌اند و لذا فرمایش محقق ثانی و شهید ثانی سزاوار و شایسته این مقام نیست. [106] .
علامه امینی گوید: دیلمی این حدیث را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورده است که حضرت فرمود: دعا در پرده و حجاب است تا اینکه بر محمد و اهل بیتش صلوات فرستاده شود، اللهم صل علی محمد و آله.
این روایت را ابن‌حجر در صفحه 88 کتاب «الصواعق» از او نقل کرده است.
طبرانی در «الاوسط» از امیرالمومنین علیه‌السلام این روایت را آورده است که فرمود: هر دعائی محجوب است تا اینکه بر محمد و آل محمد صلوات فرستاده شود.
حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» ج 10، صفحه 160 بعد از نقل حدیث گوید: رجال این حدیث موثق می‌باشند.
بیهقی و ابن‌عساکر و عده‌ای دیگر از علی علیه‌السلام به طور مرفوع عبارتی را نقل کرده‌اند که معنایش اینست: دعا و نماز در بین آسمان و زمین معلق و آویزان هستند و به سوی پروردگار بالا نمی‌روند، تا اینکه بر حضرت رسول و خاندانش صلوات فرستاده شود. «شرح الشفاء» «تالیف خفاجی، ج 3، صفحه 506» [107] .
فخر رازی در تفسیر کبیرش گوید: مقصود از آل محمد کسانی هستند که امرشان به او برمی‌گردد هر کسی که بازگشت امرش به آن حضرت

[ صفحه 69] 

شدیدتر و کامل‌تر باشد جزء آل‌محسوب می‌شود، و شکی نیست که وابستگی و تعلق فاطمه و علی و حسن و حسین به حضرت رسول از شدیدترین و محکم‌ترین وابستگی‌ها و تعلقات بود. و این مطلب چون از طریق نقل متواتر به ما رسیده است، مطلبی علمی و یقینی است، لذا واجب است که آنان را «آل» حضرت بدانیم. [108] .
و نیز گوید: اهل بیت حضرت رسول در پنج چیز با آن حضرت سماوی بودند، در سلام،السلام علیک ایها النبی، و خداوند فرمود: «سلام علی آل‌یاسین (سوره صافات / 120) و در صلوات بر آن حضرت و بر آنان در تشهد و در طهارت، خداوند متعال فرمود: «طه» یعنی ای طاهر، و فرمود: «و یطهرکم تطهیرا» (احزاب / 33). و در تحریم صدقه و لزوم محبت، چنانکه فرمود: «فاتبعونی یحببکم الله» آل‌عمران، 31)و فرمود: «قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» (شوری، 22) [109] .
ابن‌حجر گوید: روایت صحیح از کعب بن عجره رسیده است که: هنگامی که این آیه نازل شد: «یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» گفتیم ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کیفیت سلام دادن به شما را دانستیم، چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگوئید: اللهم صل علی محمد و آل محمد تا آخر حدیث.
سوال اصحاب بعد از نزول این آیه از آن حضرت درباره کیفیت صلوات و پاسخ حضرت آنان را بدینگونه ظهور دارد در اینکه مقصود از این آیه امر و دستور دادن به صلوات بر اهل بیت و آل آن حضرت است، و الا به دنبال نزول آیه، آنان از صلوات بر اهل بیت سوال نمی‌کردند و حضرت هم بدینگونه پاسخ نمیداد، و چون بدینگونه جواب فرمود، دلیل بر

[ صفحه 70] 

آنست که صلوات فرستادن بر آنان نیز، مورد امر و دستور الهی است و آن حضرت ایشان را جانشین خود قرار داده است، زیرا مقصود از صلوات بر آن حضرت، گرامی داشت و تعظیم بیشتری است از آن بزرگوار و تعظیم و بزرگداشت خاندان حضرت، تعظیم خود آن حضرت محسوب می‌شود و لذا هنگامی که آنان را داخل کساء نمود عرضه داشت خداوندا اینان از من و من از آنهایم، صلوات و رحمت و آمرزش خشنودیت را شامل حال من و اینان بگردان و مقتضای اجابت این دعا آنست که خداوند بر آنان به همراه آن حضرت صلوات و درود بفرستد و لذا از مومنین خواسته است تا به همراه آن حضرت بر آنان نیز صلوات بفرستند.
و روایت شده است که فرمود: بر من صلوات ابتر و بی‌دنباله نفرستید، اصحاب پرسیدند صلوات بی‌دنباله چیست؟ فرمود اینکه می‌گوئید: اللهم صل علی محمد، و بعد خودداری می‌کنید، بلکه بگوئید: اللهم صل علی محمد و آل محمد. [110] .

[ صفحه 73] 

مناقب و فضائلی از حضرت زهراء (س) که در آغازش سوگند یاد شده است

 

اشاره

1- در ضمن حدیثی طولانی از خداوند متعال نقل شده است که فرمود: ای فاطمه به عزت و جلال و برتری جایگاه و مقامم سوگند که دو هزار سال پیش از آنکه آسمان‌ها و زمین را بیافرینم با خود قسم خوردم که دوستان تو فرزندان تو را به آتش عذاب نکنم. [111] .
2- در ضمن حدیثی طولانی از رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: ای فاطمه، سوگند به آن کس که مرا به راستی مبعوث کرد دخول بهشت بر همه مخلوقات حرام است تا اینکه من داخل آن شوم، و تو نخستین کسی هستی که بعد از من وارد بهشت می‌شوی، در حالیکه زیوری پوشیده و برخوردار از نعمت، و خوشحال هستی، ای فاطمه گوارایت باد، سوگند به آن کسی که مرا به حق مبعوث کرد تو بانوی زنانی هستی که وارد بهشت می‌شوند. سوگند به آن کسی که مرا به راستی مبعوث فرمود: همانا جهنم چنان فریادی برآورد که هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلی باقی نمی‌ماند مگر آنکه از هوش می‌رود، به او خطاب می‌شود ای جهنم! خداوند جبار به تو می‌گوید: به عزت من، آرام باش و در جای خود آرام بگیر، تا اینکه فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوی بهشت عبور کند و هیچ گرد و غبار و مسکنت و ذلتی او را فرانگیرد.
سوگند به آن کسی که مرا بر حق مبعوث کرد هر آینه حسن و حسین

[ صفحه 74] 

نیز داخل می‌شوند، حسن در طرف راستت و حسین در طرف چپ تو و تو از بالاترین نقطه بهشت در پیشگاه پروردگار در جایگاهی رفیع بر دیگران اشراف داری لواء حمد در دست علی بن ابی‌طالب است هر گاه که خلعتی بر من پوشانده شود بر او نیز پوشانده شود و هر امتیازی که به من داده شود به او نیز داده خواهد شد.
سوگند به آن کسی که مرا به راستی مبعوث فرمود: به دشمنی و خصومت با دشمنان تو به پا می‌خیزم و آنان که حق تو را گرفتند و رشته دوستی با تو را بریده و بر من دروغ بستند، پشیمان خواهند شد، و در مقابل من به زمین کشانیده می‌شوند و من می‌گویم، امت من، امت من، و گفته می‌شود، آنان بعد از تو تبدیل و تحریف نمودند و به سوی آتش دوزخ برده می‌شوند. [112] .
3- و از آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده: که نزدیک وفاتش بعد از آنکه دست فاطمه زهرا علیهاالسلام را در دست حضرت علی علیه‌السلام گذاشت به آن حضرت فرمود: ای ابوالحسن، این امانت خداوند و ودیعه رسول او محمد در نزد توست، پس خداوند و مرا در مورد او محافظت نما و تو این کار را خواهی کرد، ای علی به خدا سوگند که او بانوی زنان اهل بهشت از گذشتگان و آیندگان است.
به خدا سوگند که او مریم کبری است، آگاه باش، به خدا سوگند عمرم به پایان نیامد مگر اینکه برای او شما از خداوند درخواست کردم و آن چه را که خواستم خداوند به من بخشید، ای علی هر آن چه را که فاطمه به تو دستور داد انجام بده، من به او دستوراتی داده‌ام که جبرئیل آن دستورات را داده است... به خدا سوگند ای فاطمه راضی نخواهم شد تا اینکه تو راضی شوی، نه به خدا سوگند، راضی نخواهد شد تا اینکه تو راضی

[ صفحه 75] 

شوی، نه، به خدا سوگند راضی نخواهم شد تا اینکه تو خشنودی گردی. [113] .
4- حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام وفاتش به حضرت فاطمه علیهاالسلام خطاب کرده فرمود: سوگند به کسی که مرا به حق مبعوث فرمود به خاطر گریه تو عرش خداوند و ملائکه‌ای که اطراف آن می‌باشند و آسمان‌ها و زمین‌ها و آن چه که در آنها زندگی می‌کنند گریه خواهند کرد. [114] .
5- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: [115] سوگند به آن کس که جانم در دست او است، زهراء علیهاالسلام همان بانوئی است که در صحنه قیامت بر ناقه‌ای سوار شده و عبور می‌کند در حالیکه سر آن شتر از ترس خدا، دو چشمش از نور خدا، افسارش از شکوه خدا، گردنش از روشنائی خدا، کوهانش از رضوان خدا، دمش از قدس خدا، پاهایش از بزرگواری خدا است، اگر راه رود تسبیح گوید، و اگر بیارامد تقدیس و تنزیه کند، بر او است هودجی از نور که در آن بانوئی نشسته که انسان است ولی در حقیقت حوریه بهشتی است، عزیز و گرامی است، گردآوری شده و آفریده گشته و ساخته شده و از سه بخش تشکیل یافته، آغازش از مشک خوشبوی و میانه‌اش از عنبر سپید و قسمت آخرش از زعفران سرخ است که با آب حیات به هم آمیخته که اگر آب دهانش را در هفت دریای شور بیفکند شیرین و خوشگوار شود و اگر ناخن کوچکش به دنیا برسد خورشید و ماه را در هم می‌گیرد جبرئیل در سمت راست، میکائیل در سمت چپ، علی علیه‌السلام در پیش روی و حسن و حسین از پشت سرش در حرکتند و خداوند متعال از او مواظبت کرده و نگه داری می‌فرماید و با این حالت وارد صحرای محشر می‌شوند، در این هنگام از سوی پروردگار ندا می‌رسد، ای آفریدگان، دیده‌هایتان را

[ صفحه 76] 

فروبندید و سرها را به زیر افکنید، این فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر شما است. همسر علی امام شما و مادر حسن و حسین است.
با این حالت، فاطمه بر صراط می‌گذرد در حالی که دو چادر سفید بر سر انداخته است، هنگامی که وارد بهشت شده و به نعمتهائی که خداوند برایش مهیا ساخته می‌نگرد این آیه را قرائت می‌کند:
«بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله الذی اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شکور، الذی احلنا دار المقامه من فضله لایمسنا فیها نصب و لایمسنا فیها لغوب» [116] .
در این هنگام خداوند متعال به آن حضرت وحی کرده و می‌فرماید: ای فاطمه! از من در خواست کن به تو می‌بخشیم، از من بخواه خشنودت خواهم ساخت، حضرت می‌گوید:خداوندا تو خود آرزوی منی و بالاتر از آرزوئی، از تو می‌خواهم که دوستانم و دوستان عترتم را به آتش، عذاب نکنی، تا آخر حدیث. [117] .

[ صفحه 78] 

6- در ضمن حدیثی طولانی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: سوگند به آن کسی که مرا به بزرگواری مبعوث فرمود و رسالت و پیامبری را ویژه من گردانید، من او را به همسری علی ندادم، بلکه خداوند تبارک و تعالی از فراز عرش خود او را با علی همسر ساخت و تا علی راضی نشده بود من راضی نشدم و علی هم راضی نشد تا اینکه من راضی شدم، و من راضی نشدم تا اینکه فاطمه راضی شد و فاطمه راضی نشد، تا
اینکه خداوند پروردگار جهانیان راضی شد. [118] .
7- در ضمن حدیثی طولانی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: ملائکه تسبیح و تقدیس پروردگار را انجام می‌دادند، خداوند متعال فرمود: سوگند به عزت و جلالم که ثواب و پاداش تسبیح و تقدیس شما را تا روز قیامت برای دوستان این زن و پدر و شوهر و پسرانش قرار خواهم داد. [119] .
8- از جعفر بن محمد از پدرش از جدش: نقل شده است که فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام در نزد آن حضرت بودند، حضرت فرمود: سوگند به آن کسی که مرا به راستی به پیامبری برگزید بر روی زمین مخلوقی محبوبتر و گرامی‌تر از ما در پیشگاه خداوند وجود ندارد. [120] .
9- از قول عایشه نقل شده است که گوید: روزی فاطمه بسوی ما می‌آمد. نه، سوگند به خداوندی که جز او خدائی نیست راه رفتنش از راه رفتن رسول خدا کم نمی‌آمد، همینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چشمش به او افتاد فرمود خوش آمدی دخترم، خوش آمدی دخترم، فاطمه خود گوید که حضرت به من فرمود: آیا دلت نمی‌خواهد که روز قیامت به عنوان بانوی زنان جهانیان وارد محشر بشوی؟! [121] .
10- در ضمن حدیثی طولانی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود: دخترم، سوگند به آن کسی که مرا به راستی به پیامبری برگزید او خود تو را به همسری آقای دنیا و آخرت- علی علیه‌السلام درآورد. [122] .

[ صفحه 79] 

11- و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: سوگند به آن کسی که مرا به راستی به نبوت برگزید تو بانوی زنان جهانی. [123] .
12- ابوایوب انصاری گوید: که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیمار شد، فاطمه علیهاالسلام به عیادت آن حضرت آمد و گریه کرد حضرت فرمود: ای فاطمه، به خاطر ارزش و احترامی که خداوند به تو گذاشت تو را به کسی که در اسلام از دیگران سابقه‌اش جلوتر و علمش بیشتر بود به همسری درآورد، همانا خداوند متعال توجه و عنایتی مخصوص به اهل زمین فرمود از بین آنان مرا اختیار کرد و مرا پیامبری مرسل قرار داد، آنگاه بار دیگر به زمین توجه فرمود، از بین آنان شوهرت را برگزید، و به من وحی کرد تا تو را به ازدواج با او درآورم و او را وصی خود قرار دهم، ای فاطمه، بهترین پیامبران از ما است و او پدرت می‌باشد و بهترین اوصیاء از ما است و او شوهرت می‌باشد، و بهترین شهیدان از ما است که حمزه عموی پدرت باشد، و از ما است کسی که دارای دو بال است و در بهشت به وسیله آن دو بال پرواز می‌کند و به هر جا بخواهد می‌رود و او جعفر پسر عموی پدرت می‌باشد، و از ما است دو نواده این امت و دو آقای جوانان اهل بهشت، حسن و حسین که آن دو پسران تویند و سوگند به آن کسی که جانم در دست او است از ما است مهدی این امت و او از فرزندان تو است. [124] .
13- از امام باقر و امام صادق علیهاالسلام نقل شده که فرمودند: به هنگامی که رویدادهای تلخ اتفاق افتاد فاطمه علیهاالسلام گریبان عمر را گرفته و جلو کشیده و فرمود: به خدا سوگند ای پسر خطاب، اگر نبود که از رسیدن بلاء به بی‌گناهان خوشم نمی‌آمد می‌دیدی که خدا را سوگند داده و به سرعت

[ صفحه 80] 

دعایم مستجاب می‌شد. [125] .
14- عیاشی بدین گونه روایت کرده است: فاطمه علیهاالسلام از منزل بیرون آمده و فرمود: ای ابوبکر آیا می‌خواهی مرا بیوه کنی؟ به خدا سوگند اگر از او دست برنداری موهایم را پریشان کرده، گریبان چاک زده، کنار قبر پدرم رفته و پروردگارم را فریاد می‌زنم... سلمان رضی‌الله‌عنه خود را به حضرت رسانیده و گفت: ای دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم خداوند پدرت را به عنوان رحمت مبعوث کرد، برگرد به خانه خودت، فرمود: ای سلمان، می‌خواهند علی را بکشند، و من نمی‌توانم در مرگ علی صبر کنم، مرا رها کن تا نزد قبر پدرم رفته گیسوان پریشان کرده. گریبان را چاک زده و پروردگارم را فریاد زنم، سلمان گفت: من می‌ترسم که مدینه به زمین فرورود، علی مرا نزد تو فرستاده و دستور داده که به خانه‌ات برگردی و از این کار صرف نظر کنی، حضرت فرمود: اگر چنین است پس برمی‌گردم و صبر می‌کنم و گوش به دستور او داده و اطاعت می‌کنم. [126] .
15- در ضمن حدیثی طولانی از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: به خدا سوگند ای جابر، در روز قیامت حضرت فاطمه بسان پرنده‌ای که دانه خوب را از بد جدا می‌سازد، شیعیانش با آن حضرت نزدیک در بهشت می‌رسند خداوند در دلهای آنان می‌افکند که برگردید و بنگرید، همینکه برگشته و توجه می‌کنند خداوند متعال می‌فرماید: ای دوستان من، چرا برگشته‌اید با اینکه من در بین شما فاطمه دختر حبیبم را به شفاعت پذیرفته‌ام؟ می‌گویند، پروردگارا دوست داریم که قدر و منزلت ما در چنین روزی شناخته شود، خداوند متعال می‌فرماید: برگردید و به بینید چه

[ صفحه 81] 

کسی شما را به خاطر دوستی فاطمه دوست داشته است، ببینید چه کسی شما را بخاطر محبت فاطمه اطعام کرده است، بنگرید و به بینید چه کسی شما را به خاطر دوستی فاطمه لباس پوشانیده است، بنگرید چه کسی شما را بخاطر دوستی فاطمه یک بار سیراب کرده است، بنگرید چه کسی غیبتی را از شما بخاطر دوستی فاطمه برگردانده است، دستش را گرفته او را داخل بهشت کنید،
حضرت باقر فرمود: به خدا سوگند در بین مردم کسی جز شک‌کننده یا کافر و یا منافق باقی نخواهد ماند. [127] .
16- ابن‌عباس گوید: به خدا سوگند برای فاطمه کفو و همتائی جز علی علیه‌السلام نبود. [128] .
17- امام محمد باقر علیه‌السلام فرمود: هنگامی که فاطمه زهراء متولد شد، خداوند به فرشته‌ای وحی فرستاد تا زبان حضرت محمد را گویا کند، حضرت او را فاطمه نامیده و سپس فرمود: من تو را به وسیله علم جدا ساختم، من تو را از ناپاکی جدا ساختم سپس حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: به خدا سوگند که خداوند آن حضرت را در عالم ذر و میثاق به علم جدا ساخته و از ناپاکی پاک و مبری نموده بود. [129] .
علامه مجلسی در شرح این حدیث گوید: «تو را به علم بریدم» یعنی از جهل و نادانی به سبب علم بریدم و یا جدائی از دوران شیر خوارگی تو را مقرون و همراه با علم نمودم، کنایه از آنکه در آغاز آفرینش نسبت به علوم الهی عالم و دانشمند بوده است. [130] .
18- اصبغ بن نباته گوید: از امیرالمومنین علی علیه‌السلام شنیدم که

[ صفحه 82] 

می‌فرمود: به خدا سوگند به سخنی لب می‌گشایم که جز من کسی غیر از انسان کذاب آن سخنان را نگوید: از پیامبر رحمت ارث بردم و همسرم بهترین زنان امت است و من بهترین جانشینان و اوصیاء می‌باشم. [131] .
19- علی علیه‌السلام فرمود: به خدا سوگند او را به خشم در نیاوردم، تا هنگامی که زنده بود او را وادار به کاری که خوشش نیاید نکردم، او هم مرا به خشم نیاورد و نافرمانی نکرد، هر گاه که به او نگاه می‌کردم غم و اندوه از دلم زدوده می‌شد. [132] .
20- و نیز از آن حضرت نقل شده است که: به خدا سوگند شروع به تجهیز او کرده و او را در پیراهن خودش غسل دادم و پیراهن را به یکسو نزدم، بخدا سوگند میمنت و برکت داشت و پاک و پاکیزه بود، بعد با زیادتی حنوط رسول خدا او را حنوط داده [133] و او را در کفن‌های خودش پوشانیدم، وقتی که خواستم بندهای کفن را ببندم صدا زدم: ای ام‌کلثوم، ای زینب، ای سکینه، ای فضله، ای حسن، ای حسین بیائید و از مادرتان بهره بگیرید،فراق و جدائی فرارسیده و دیدار به بهشت و قیامت موکول شده است.
حسن و حسین علیهماالسلام جلو آمده و صدا می‌زدند، آه و افسوس، غم و اندوهی همیشگی از فقدان جدمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم و مادرمان فاطمه زهراء، ای مادر حسن، ای مادر حسین، آنگاه که جدمان محمد مصطفی را دیدار کردی سلام ما را به او برسان و به آن حضرت بگو: بعد از تو در دنیا یتیم ماندیم.
امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمود: خدا را گواه می‌گیرم که فاطمه ناله‌ای کرد

[ صفحه 83] 

و فریادی کشید و دستهایش را کشیده و آن دو را به آرامی در آغوش گرفت و در این لحظه هاتفی صدا زد، ای ابوالحسن آن دو را از روی سینه مادرشان بلند کن که به خدا سوگند فرشتگان آسمانها را به گریه درآوردند، دوست مشتاق دیدار دوست است. [134] .
حضرت می‌فرماید که آن دو را از روی سینه فاطمه بلند کرده و شروع به بستن بندهای کفن او نموده و در آن لحظه این اشعار را می‌سرودم.

فراقک اعظم الاشیاء عندی 
و فقدک فاطم ادهی الثکول

فراق و جدائی تو در نزد من بزرگترین چیزها است و فقدان تو ای فاطمه سنگین‌ترین مصیبت‌ها است.

سابکی حسره و انوح شجوا 
علی خل مضی اسنی سبیل

از سر حسرت می‌گریم و از سر اندوه نوحه‌سرائی می‌نمایم بر دوستی که گام بر روشن‌ترین راه نهاده است.

الا یا عین جودی و اسعد بنی 
فحزنی دائم ابکی خلیلی

ای دیده اشک بریز و با من همراهی کن اندوه من همیشگی است و بر دوستم می‌گریم.

مقام و منزلت حضرت زهراء در پیشگاه خداوند

1- حضرت زهراء علیهاالسلام جامه‌اش را نزد زن زید یهودی در مدینه گرو گذاشت و مقداری جو قرض کرد، هنگامی که زید وارد خانه‌اش شد گفت این روشنی و نورها در خانه ما چیست؟ زنش پاسخ داد از جامه فاطمه است، وی بلافاصله مسلمان شد و بعد زنش و همسایگانش تا هشتاد نفر

[ صفحه 84] 

مسلمان شدند. [135] .
2- از حضرت باقر علیه‌السلام در ذیل آیه شریفه «انها لاحدی الکبر، نذیرا للبشر» فرمود: مقصود حضرت فاطمه علیهاالسلام است. [136] .
3- حضرت علی علیه‌السلام فرمود: به همسر من مصحف و کتابی داده شده که علمی در آنست که کسی قبل از آن حضرت آن را نمی‌داند، و این یک هدیه خصوصی از خدا و رسولش برای او است. [137] .

[ صفحه 87] 

فضائل و مناقب حضرت زهرا (س) مسند در کتب اهل سنت

نصر بن مزاحم، از زیاد بن منذر، از زاذان، از سلمان روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای سلمان، هر کس فاطمه دخترم را دوست داشته باشد در بهشت با من خواهد بود و هر کس او را دشمن بدارد در آتش خواهد بود. ای سلمان، دوستی فاطمه در صد جا فایده خواهد داد که آسان‌ترین آن مواضع مرگ، و قبر، و میزان، و محشر، و پل صراط و جایگاه حسابرسی است، هر کسی که دخترم فاطمه از او راضی باشد من از او راضی هستم و از هر کس که من راضی باشم خدا از او راضی است، هر کس که فاطمه بر او غضبناک باشد من بر او غضبناکم و هر کس که من بر او خشمگین باشم خداوند بر او خشمگین خواهد بود، از سلمان وای بر حال کسی که به او و شوهرش امیرالمومنین علی ستم نماید و وای بر کسی که به ذریه و شیعیان او ستم کند. [138] .
2- علی بن عمر بن علی، از جعفر بن محمد، از پدرش، از جدش، از حسین بن علی، از علی بن ابیطالب رضی‌الله‌عنه روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیهاالسلام فرمود: همانا خداوند به خاطر غضب تو غضب می‌کند. [139] .
3- از زیدبن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی از

[ صفحه 88] 

پدرش علی بن ابیطالب علیهم‌السلام روایت کند که فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر علی و فاطمه علیهاالسلام وارد شد و دو طرف در خانه را گرفته و فرمود: سلام بر شما ای خاندان رحمت و جای گاه رسالت محل نزول فرشتگان، ای دخترکم، همانا خداوند سبحان توجهی خاص به اهل زمین فرمود و پدرت را برگزیده و او را پیامبر نمود، بار دیگر به زمین نگریست و از مردم روی زمین همسرت علی را انتخاب نموده و او را برادر و جانشین من قرار داد، بعد از آن به زمین نگریست و تو و مادرت را برگزیده و شما دو نفر را بانوی زنان جهانیان قرار داد و برای چهارمین مرتبه به زمین توجه نموده و دو پسرت را برگزیده و آنان را دو آقای جوانان اهل بهشت نمود، عرش پروردگار گفت: پروردگارا، اینان، دو پسر پیامبرت و دو جانشین و وصی اویند، مرا به آنان زینت ده، بنابراین آن دو در روز قیامت در دو طرف عرش خدا همانند دو گوشواره بر دو سوی صورت- عرش- قرار دارند. [140] .
4- حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام فرمود: پدرم موسی بن جعفر از امام صادق، از امام باقر از حضرت سجاد از امام حسین از امام علی بن ابیطالب از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرد که آن حضرت فرمود: دخترم فاطمه در روز قیامت با لباسی خونین وارد محشر می‌شود و به یکی از ستون‌های عرش در آویخته و می‌گوید: ای دادگر، ای جبران‌کننده، ببین و من و قاتل فرزندم حکم فرما، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: در آن هنگام به خدای کعبه قسم که خداوند به نفع دخترم حکم خواهد کرد. [141] .
5- نصر بن علی از علی بن جعفر بن محمد از حضرت موسی بن جعفر از حضرت صادق، از حضرت باقر، از حضرت زین‌العابدین، از حضرت حسین بن علی، از حضرت علی بن ابیطالب علیهم‌السلام روایت کرده است که

[ صفحه 89] 

فرمود: رسول خدا دست حسن و حسین را گرفته و فرمود: هر کس مرا و این دو را و پدر و مادرشان را دوست دارد در روز قیامت در درجه و رتبه من و همپای من خواهد بود.
خطیب در تاریخش گوید: ابوعبدالرحمن بن عبدالله گوید: هنگامی که نصربن علی این حدیث را بازگو کرد متوکل دستور داد هزار تازیانه بر او بزنند، جعفر بن عبدالواحد با متوکل درباره او صحبت کرده و مرتب می‌گفت این مرد از اهل سنت است تا اینکه متوکل دست از او برداشت.
آنگاه خطیب می‌گوید: متوکل بدان جهت دستور داد که او را بزنند که گمان می‌کرد وی رافضی است ولی وقتی فهمید که از اهل سنت است او را رها کرد. [142] .
6- حمید بن صالح از جعفر بن محمد روایت کند که گوید پدرم از پدرش از حسین بن علی علیهماالسلام روایت کرد که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه سرور دلم می‌باشد و دو پسرش میوه قلبم و شوهرش نور چشمم و امامان از فرزندانش امناء پروردگارم و رشته آویخته میان او و آفریدگانش می‌باشد هر کس به او چنگ زند نجات یافته و هر کس از او تخلف کند سقوط کرده است. [143] .
7- از علی بن موسی الرضا علیهماالسلام روایت شده که فرمود: حدیث کرد مرا پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش حضرت باقر، از حضرت زین‌العابدین از حضرت امام حسین علیه‌السلام از حضرت علی علیه‌السلام که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دخترم فاطمه در حالی وارد محشر می‌شود که حله‌های کرامتی را که با آب زندگی به هم آمیخته‌اند در بردارد اهل محشر به او نگریسته و به شگفت می‌آیند، بعد حله‌ای دیگر از حله‌های بهشتی

[ صفحه 90] 

می‌پوشد بر روی هر حله‌ای به خط سبز نوشته شده است: «دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به بهترین نحوه و گرامی‌ترین حالت و زیباترین چهره وارد بهشت کنید» آن حضرت همچون عروس که به حجله می‌رود به سوی بهشت گام برمی‌دارد در حالی که هفتاد هزار کنیز در خدمت اویند. [144] .
8- حضرت علی بن موسی علیه‌السلام فرمود: که پدرم حضرت موسی بن جعفر از پدر بزرگوارش حضرت جعفر بن محمد، از حضرت باقر علیه‌السلام از حضرت زین‌العابدین علی بن الحسین از حضرت حسین بن علی از پدر بزرگوارش حضرت علی بن ابیطالب علیه‌السلام روایت کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ان الله عز و جل لیغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها» یعنی همانا خداوند عزوجل به خاطر خشم فاطمه به غضب می‌آید و بخاطر خشنودیش راضی می‌شود. [145] .
9- حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام فرمود: پدرم از حضرت صادق، از حضرت باقر از علی بن حسین از حسین بن علی علیهماالسلام از علی بن ابیطالب روایت کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از آن جهت دخترم به نام فاطمه نامیده شد که خداوند او و دوستانش را از آتش به دور ساخته و جدا کرده است. [146] .
10- یحیی بن علاء از حضرت جعفر بن محمد از پدرش از جابر علیه‌السلام روایت کند: که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فرزندان هر مادری خویشاوندانی دارند که منسوب به آنهایند مگر دو پسر فاطمه که من ولی و خویشاوند آنهایم. [147] .

[ صفحه 91] 

11- احمد بن محمد بن مهران رازی گوید: که مولایمان حضرت حسن بن علی عسکری فرمود که پدرم علی بن محمد بن علی از پدر بزرگوارش از جدمان حضرت رضا علیه‌السلام از پدرش حضرت موسی بن جعفر از پدرش حضرت جعفر بن محمد از پدرش حضرت باقر علیه‌السلام از جابر بن عبدالله به طور مرفوع نقل می‌کند که هنگامی که خداوند آدم و حواء را آفرید آنان در بهشت با خود ناز کرده و گفتند چه کسی از ما بهتر است در همین حال بانوئی که مثل و مانندش دیده نشده بود با نوری درخشان که چشم‌ها را خیره می‌کرد ظاهر شد، گفتند پروردگارا این کیست و این نور چیست؟ فرمود این صورت فاطمه بانوی زنان فرزندان تو است، پرسیدند این تاجی که بر سرش می‌باشد چیست؟ فرمود شوهرش علی است پرسیدند این دو گوشواره چیست؟ فرمود دو پشرش، او را در علم پیچیده و فشرده‌ام دو هزار سال پیش از آنکه تو را بیافرینم موجود بود. [148] .

[ صفحه 95] 

فضائل و مناقب حضرت زهرا (س) مسند در احادیث شیعه

1- زید بن موسی گوید: پدرم حضرت موسی بن جعفر از پدرش امام صادق از پدرش محمد از عمویش زید بن علی از پدرش از سکینه و زینب دختران حضرت علی علیه‌السلام از قول آن حضرت روایت کرده‌اند که رسول خدا فرمود: فاطمه حوریه‌ای است که در شکل انسان آفریده شده است و دختران پیامبران عادت قاعدگی زنانه ندارند. [149] .
2- از زید بن علی از پدرش از زینب دختر حضرت علی علیه‌السلام روایت شده است که گوید: اسماء بنت عمیس به من گفت- در حالیکه شاهد دوران وضع حمل فاطمه و تولد یکی از فرزندانش بودم و در این ایام اصلا خونی از آن حضرت دیده نمی‌شد- به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم: یا رسول الله فاطمه وضع حمل کرد و خونی از او ندیدیم؟ فرمود: فاطمه در حالی خلق شده است که حوریه‌ای انسان‌نما است. [150] .
3- از جعفر بن محمد از پدرش از پدرش علی بن الحسین از فاطمه صغری دختر حسین از حسین از برادرش حضرت حسن علیهم‌السلام روایت کند که آن حضرت فرمود: در شب جمعه‌ای دیدم که مادرم حضرت فاطمه در

[ صفحه 96] 

محرابش به نماز و دعا ایستاده و تا طلوع فجر در حال رکوع و سجود بود، و شنیدم که برای مردان و زنان با ایمان دعا می‌کرد اسامی یکایک آنها را برده فراوان دعا می‌کرد و اصلا برای خود چیزی نمی‌خواست، عرض کردم: ای مادر چرا برای خود دعا نمی‌کنی همانگونه که برای دیگران دعا می‌نمائی؟ فرمود: پسرکم، اول همسایه و بعد از آن خانه خود. [151] .
4- از علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی از پدرانش از علی علیه‌السلام روایت کرد که فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا به همسری با فاطمه درآورد، به من فرمود: یا علی بشارت باد تو را، همانا خداوند کفایت فرمود مرا نسبت به آن چه که برای من اهمیت داشت از کار ازدواج تو، عرض کردم: آن چه برای شما مهم بود چه بود؟ فرمود: جبرئیل خوشه‌ای از خوشه‌های بهشت با گلی از میخک‌های بهشتی نزد من آورد، آنها را گرفته و بوئیده گفتم ای جبرئیل این‌ها برای چیست؟ گفت: همانا خداوند به فرشتگان و ساکنان بهشتی دستور داد که بهشت را با درختان و رودخانه‌ها و کاخ‌ها و منزل‌ها و خانه‌ها و غرفه‌هایش زینت کنند و به حورالعین دستور داده بود که سوره «حمعسق» و «یس» را قرائت نمایند منادی صدا می‌زد: که خداوند می‌فرماید: من فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به علی بن ابیطالب به همسری درآوردم، بعد خداوند متعال فرشتگان را مامور کرد که بر آنان از در و یاقوت و لولو و جواهرات بریزند و سنبل و قرنقل بر سرشان نثار کنند، و این آیه از آن چیزهائی است که بر ملائکه نثار شد. [152] .
5- حضرت رضا علیه‌السلام از پدران بزرگوارش از امیرالمومنین علی علیه‌السلام روایت کند که رسول خدا به من فرمود: ای علی عده‌ای از بزرگان قریش

[ صفحه 97] 

مرا در مورد فاطمه سرزنش کرده گفتند: ما فاطمه را از تو خواستگاری کردیم و موافقت ننمودی و او را به علی دادی؟ به آنان گفتم: به خدا سوگند من از پیش خودم خودداری نکردم و به نظر شخصی خودم او را به همسری با علی درنیاوردم، بلکه خداوند با ازدواج شما مخالفت و با ازدواج علی موافقت فرموده، جبرئیل بر من نازل شده و گفت: ای محمد همانا خداوند عزوجل می‌فرماید: «اگر علی را نمی‌آفریدم برای دخترت فاطمه همتا و همسری در روی زمین وجود نداشت، از آدم گرفته تا پائین‌تر از او». [153] .
6- احمد بن محمد بزنطی، از علی بن جعفر روایت کند که از حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود فرشته‌ای که بیست و چهار چهره داشت بر آن حضرت نازل شد، حضرت به او فرمود: دوستم جبرئیل تو را بدین صورت ندیده بودم؟ فرشته پاسخ داد: من جبرئیل نیستم، من اسمم محمود است، خداوند مرا مبعوث فرموده تا نور را با نور درآورم، فرمود، چه کسی «را» با چه کسی؟ گفت: فاطمه را با علی.
راوی گوید: همینکه فرشته پشت کرد در بین دو شانه‌اش نوشته شده بود «محمد رسول الله و علی وصیه» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: از چه زمانی این جمله بین دو شانه‌ات نوشته شده است؟ پاسخ داد: دویست و بیست هزار سال پیش از آفرینش آدم علیه‌السلام. [154] .
7- حضرت رضا علیه‌السلام از پدران بزرگوارش از حضرت علی علیه‌السلام روایت کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه را به ازدواج در نیاوردم مگر با آنکسی که خداوند دستور داده بود. [155] .

[ صفحه 98] 

8- حضرت رضا علیه‌السلام از پدران بزرگوارش از امیرالمومنین علی علیه‌السلام روایت کند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: یا علی، سه چیز به تو داده شده است که به من داده نشده است، عرض کردم ای رسول خدا چه چیزها به من داده شده است؟ فرمود: پدر زنی به تو داده شده مانند من، ولی به من داده نشده است. همسری چون فاطمه به تو داده شده است و به من داده نشده، و حسن و حسین به تو داده شده و به من عطا نشده است. [156] .
9- ابوجعفر طبری با اسنادش از حضرت رضا علیه‌السلام روایت کرده است که حضرت از پدران بزرگوارش از حضرت علی علیه‌السلام نقل کرده که روزی فاطمه علیهاالسلام فرمود: من از شما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم محبوب‌ترم، گفتم: نه، بلکه من محبوب‌تر می‌باشم، حسن گفت: نه بلکه من محبوبترم،و حسین گفت: نه من محبوب‌ترم، در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده و پرسید درباره چه چیز با هم صحبت می‌کردید؟ داستان را گفتیم، حضرت فاطمه را در آغوش گرفته و دهانش را بوسید، و علی را به سینه چسبانیده و بین دو چشمش را بوسید و حسن را بر زانوی راستش نشانیده و حسین را بر زانوی چپش، و هر دو را بوسید و فرمود: شماها در دنیا و آخرت به من نزدیکترید و هر کس شما را دوست داشته و ولایت شما را پذیرفته باشد خداوند او را دوست دارد و هر کس با شما دشمنی کند خداوند با او دشمن است، شما از من هستید و من از شمایم سوگند به آن کسی که جانم در دست او است، هیچ بنده‌ای در دنیا شما را دوست ندارد مگر اینکه خداوند در دنیا و آخرت ولی او خواهد بود. [157] .
10- امام حسن عسکری علیه‌السلام از پدران بزرگوارش از حضرت باقر علیه‌السلام نقل می‌کند: که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی و امام حسن و امام

[ صفحه 99] 

حسین علیه‌السلام سفارش و وصیت کرده و در ذیل آیه شریفه: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» [158] فرمود که تا روز قیامت امامان از فرزندان علی و فاطمه علیهماالسلام می‌باشند. [159] .
11- اب خالویه در کتاب «الال» گوید: ابوعبدالله حنبلی از قول محمد بن احمد بن قضاعه از قول ابومعاذ عبدان بن محمد از قول حضرت ابومحمد حسن بن علی علیه‌السلام از پدران بزرگوارش از حضرت علی علیه‌السلام روایت کند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که خداوند آدم و حواء را آفرید، آنان در بهشت به خود نازیده و بالیدند، آدم به حواء گفت: خداوند هیچ آفریده‌ای را بهتر از ما نیافریده است، خداوند به جبرئیل وحی کرد که این دو بنده‌ام را به فردوس برین ببر، هنگامی که وارد فردوس شدند چشمشان به بانوئی افتاد که جامه‌ای زیبا و قیمتی در برداشت و تاجی نورانی بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان آویزان گوش داشت و بهشت از پرتو نور چهره‌اش درخشان بود، آدم به جبرئیل گفت: دوستم حبرئیل، این بانو که از زیبائی چهره‌اش بهشت نورانی گشته کیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد پیامبری از فرزندان تو است که در آخر الزمان خواهد آمد. گفت: این تاجی که بر سر دارد چیست؟ گفت: شوهرش علی بن ابیطالب علیه‌السلام می‌باشد... گفت: این دو گوشواره‌ای که بر دو گوش او است چیست؟ پاسخ داد: فرزندانش حسن و حسین می‌باشند، آدم گفت: ای دوستم، آیا اینان پیش از من آفریده شده‌اند؟ گفت: آری اینان در علم مکنون و مستور خداوند چهار هزار سال پیش از آنکه تو آفریده شوی موجود بودند. [160] .

[ صفحه 103] 

برتری حضرت زهرا (س) بر تمامی مخلوقات و پیامبران، جز رسول خدا و علی مرتضی

بانوی بزرگ ما حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام جوهره آفرینش، میوه نبوت و گزیده ولایت است. آن حضرت بر تمامی افراد بشر حتی پیامبران و مرسلین غیر از پدر بزرگوار و شوهر گرامیش صلوات الله علیهما برتری دارد.
آیاتی از قرآن مجید و روایات فراوانی از ائمه معصومین بر این مطلب گواهی می‌دهند و ادله روشن و براهین آشکار نیز آن را اثبات می‌کنند زیرا هرگونه دلیلی که برتری پیامبر اکرم و امیرالمومنین را بر دیگران اثبات کند، همان دلیل بعینه گواه بر افضلیت آن حضرت نیز می‌باشد زیرا آنان همگی از یک نور آفریده شده و از یک پستان شیر مکیده‌اند.
ای مطلب در آیات و روایات فراوانی وارد شده است و ما به آوردن برخی از آنها تبرک می‌جوئیم:
از جمله آیات: آیه تطهیر [161] است که خداوند در این آیه شریفه بر عصمت و طهارت آن حضرت گواهی داده است زیرا که خدا هرگونه پلیدی و ناپاکی ظاهری و باطنی و هر گونه معصیت و گناه صغیره و یا کبیره حتی حدیث نفس به آن چه که ناروا باشد و خدا را خوش نیاید و یا آنکه چیزی از آنها به خاطرش بگذرد، همه را از آن بزرگ بانوی آفرینش به دور ساخته

[ صفحه 104] 

است، بنابراین حضرتش به صریح این آیه از هرگونه عیب و نقصی به طور مطلق پاک و پاکیزه است، زیرا هرگونه وسوسه و حدیث نفس و خطورات ناروای قلبی در ذیل کلمه رجس «ناپاکی» قرار دارد و آن حضرت از هرگونه «رجسی» پاک است، بنابراین آن حضرت در والاترین رتبه عصمت و طهارت قرار دارد. و به جز حضرت رسول، در قرآن مجید چیزی که دلیل بر عصمت و طهارت، بدینگونه که درباره اهل البیت وارد شده است باشد، درباره سایر پیامبران وجود ندارد و لذا با عصمت حضرت زهرا عصمت هیچ یک از پیامبران برابر نخواهد بود و بدین جهت شرافت برتر و برتری برجسته ویژه آن حضرت خواهد بود. تفصیل این مطلب در کتابی که ما درباره حضرت علی به نام «الامام علی بن ابیطالب علیه‌السلام» نوشته‌ایم، در بحث آیه تطهیر وجود دارد به آنجا مراجعه کنید.
و از روایات:
1- روایتی است که علامه مجلسی رحمه الله از حضرت صادق علیه‌السلام نقل کرده است که فرمود:
«و هی الصدیقه الکبری و علی معرفتها دارت القرون الاولی» [162] .
اندیشمند گرانمایه ابوالحسن نجفی در کتاب ارزنده‌اش «ملتقی البحرین» در ذیل این حدیث گوید: مقصود از قرون نخستین دوران زندگی تمام پیامبران و اوصیاء و امت‌های آنان از حضرت آدم تا حضرت خاتم النبیین صلوات الله علیهم اجمعین است یعنی خداوند هیچ یک از پیامبران را مبعوث نکرد مگر اینکه به فضیلت و محبت حضرت صدیقه کبری زهرا علیهاالسلام اقرار کنند. موید این مطلب روایتی است که سید هاشم بحرانی قدس سره در

[ صفحه 105] 

کتاب «مدینه المعاجز» از آن حضرت آورده است که فرمود: نبوت هیچ پیامبری تکمیل نشد تا اینکه به فضیلت و محبت آن حضرت اقرار کرد.
و نیز روایتی که در صفحه 19 همان کتاب از جابر از قول حضرت صادق علیه‌السلام نقل کرده است که می‌گوید به حضرت عرض کردم به چه مناسبت حضرت را «زهراء» نامیده‌اند؟ فرمود: بدان جهت که خداوند آن حضرت را از عظمت خود آفرید، هنگامی که درخشید آسمان‌ها و زمین به نورش روشن شد و دیدگان ملائکه بهم آورد و همگی در مقابل عظمت خدا به سجده افتاده گفتند: ای خدای ما، ای آقای ما، این نور چیست؟ خداوند به آنان وحی فرستاد و فرمود: این نوری از نو من است و آن را در آسمان خود جای دادم. او را از عظمت خود آفریدم، و از صلب یکی از پیامبرانم بیرون می‌آورم و بر تمام پیامبران برتری می‌دهم و از آن نور امامانی را بیرون می‌آورم که امر مرا به پا دارند و به حق من هدایت کنند و آنان را بعد از پایان یافتن وحی خود جانشینان خویش در روی زمینم قرار می‌دهم.
2- علامه مجلسی در «مرآه العقول» در باب میلاد حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از محمد بن سنان روایت می‌کند که گوید: در خدمت حضرت جواد الائمه علیه‌السلام بودم و از اختلاف شیعیان در باب معرفت ائمه و حالات و صفاتشان صحبت به میان آوردم، حضرت فرمود: ای محمد، همانا خداوند تبارک و تعالی همیشه و پیوسته در وحدانیت خود تنها بود، آنگاه محمد و علی و فاطمه سلام‌الله‌اجمعین را آفرید، آنان هزار دوره در همان حالت بودند و سپس بقیه مخلوقات را آفریده و آنان را بر آفرینش ایشان گواه گرفت و اطاعت از آنان را واجب نموده و امور آنها را بدیشان سپرد، آنان هر آن چه را که بخواهند حلال کرده و هر چه را که بخواهند حرام می‌نمایند، و البته هرگز نخواهند خواست مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی اراده کرده باشد، سپس فرمود: ای محمد، این دیانتی است که هر کس از آن

[ صفحه 106] 

جلو افتد از مرز تجاوز کرده و هر کس نسبت به آنان تخلف ورزد نابود شده و هر کس به آنان بپیوندد، به حق پیوسته است، ای محمد! این مطلب را کاملا متوجه باش. [163] .
3- حضرت صادق فرمود: اگر خداوند متعال علی علیه‌السلام را نیافریده بود در روی زمین برای حضرت فاطمه همسری پیدا نمی‌شد. [164] .
4- از آن حضرت روایت شده است که فرمود: اگر خداوند علی بن ابیطالب علیه‌السلام را نیافریده بود برای فاطمه کفو و همتائی وجود نداشت. [165] .
5- در روایت دیگری خطاب به علی علیه‌السلام چنین آمده است: اگر تو نبودی بر روی زمین کفوی برای فاطمه نبود. [166] .
6- حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: اگر علی بن ابیطالب با آن حضرت ازدواج نمی‌کرد تا روز قیامت بر روز زمین از آدم به بعد همسری بری او وجود نداشت. [167] .
علامه مجلسی بعد از نقل این روایات می‌گوید: به این روایات می‌توان بر اشرف بودن علی و فاطمه بر عموم پیامبران غیر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم استدلال کرد.
کسی این چنین نگوید که این روایات دلالت بر افضلیت بر نوح و ابراهیم علیهاالسلام ندارد زیرا آن دو در مقام کفویت قرار نمی‌گیرند بخاطر آنکه از اجداد آن حضرت می‌باشند و نمی‌توانند همسر او بشوند.
زیرا در پاسخ می‌گوئیم: اینکه اسم آدم را آورده‌اند دلیل بر آنست که می‌خواهد بگوید با قطع نظر از امکان همسری و عدم امکان آن اینها کفو و

[ صفحه 107] 

همتای آن حضرت نیستند و با توجه به این نکته می‌توان فرقی بین پیامبران نگذاشت. [168] .
7- محدث بزرگ و علامه آگاه طبری علیه‌السلام از حضرت صادق علیه‌السلام روایت کند که فرمود: اطاعت حضرت زهراء علیهاالسلام بر همه مخلوقات از جن و انس و پرندگان و وحوش و پیامبران و ملائکه واجب است. [169] .
8- علامه اربلی رحمه‌الله گوید: طبیعت و سرشت انسان‌ها از مرگ گریزان و متنفر است و به زندگی و حیات میل و رغبت دارد، حتی پیامبران با تمام بزرگواری و عظمت مقام و تقرب و نزدیکی نسبت به خدا و تقدس و ارزندگی معنوی و آگهی از آینده و نتیجه کار و سرانجام و سرنوشت خود و این که می‌دانند پایان امرشان خداوند متعال است، با تمام اینها، زندگی را دوست و نسبت به آن تمایل دارند از مرگ اکراه داشته و از آن متنفرند.
داستان حضرت آدم علیه‌السلام با آن عمر طولانی و امتداد دوران زندگیش معلوم و معروف است.
گفته شده است: هنگامی که بر حضرت آدم ذریه‌اش را عرضه کردند و مقام حضرت داوود را دید، چهل سال از عمرش را به او بخشید ولی بعد از آنکه عمرش سپری شده و مرگش فرارسیده و مدت اجلش سر آمد و فرشته مرگ برای قبض روحش حاضر شد از او خوشش نیامده و ناراحت شده و گفت: خداوند مدت عمرم را به من نشان داده و هنوز چهل سال از آن باقی مانده است، عزرائیل به او گفت: تو آن را به پسرت داوود بخشیده‌ای، آدم این مطلب را انکار کرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: او انکار کرد و به همین جهت فرزندانش نیز انکار

[ صفحه 108] 

می‌کنند.
حضرت نوح علیه‌السلام از همه پیامبران عمرش طولانی‌تر بود، خداوند متعال درباره او فرمود که آن حضرت نهصد و پنجاه سال در پیش قومش به دعوت مشغول بود، هنگامی که مرگش فرارسید به او گفته شد: دنیا را چگونه دیدی؟ پاسخ داد: مثل خانه‌ای که دو در داشته باشد از یک در وارد شده و از دیگر بیرون شدم.
و این دلالت بر آن دارد که او نمی‌خواست بمیرد و جدائی از دنیا را نمی‌پسندید.
و از حضرت ابراهیم علیه‌السلام روایت شده که وی از خداوند درخواست کرد که او را تا خودش نخواسته نمیراند، بعد از آنکه ایام مقدر شده برایش پایان یافت فرشته‌ای را به صورت پیرمرد فرتوت و ناتوانی که آثار خرفتی و کم‌هوشی در او نمایان شده و آب دهانش سرازیر و غذا و آب از دهانش بدون اختیار بیرون می‌ریخت مشاهده کرد، به او گفت: ای پیرمرد، عمر تو چقدر است، وی مقدار عمرش را بیش از عمر حضرت ابراهیم گفت، ابراهیم کلمه استرجاع بر زبان جاری کرده و گفت: من هم بعد از یک سال دیگر به این حالت می‌افتم، و بعد درخواست مرگ کرد.
و موسی علیه‌السلام هنگامی که ملک الموت برای قبض روح و گرفتن جانش آمد چنان سیلی بر او نواخت چپ شد- بطوری که در حدیث وارد شده است [170] و گفت: پروردگارا مرا به سوی بنده‌ای فرستادی که از مرگ خوشش نمی‌آمد... پس این پیامبرانی که ارج و مقامشان را میدانید با تمام کمالات و مقاماتی که دارند در عین حال بر طبق طبیعت بشری خود از مرگ خوششان نمی‌آمد و دلشان می‌خواست که در دنیا باشند، ولی حضرت فاطمه علیهاالسلام زنی بود که چندانی زمانی از دوران کودکیش نگذشته

[ صفحه 109] 

کودکان خردسال و شوهر بزرگواری داشت، هنوز کامی از دنیا برنگرفته و در عنفوان شباب و طراوت جوانی بود، و در چنین شرائطی پدر بزرگوارش به او خبر داد که به زودی و با شتاب به او خواهد پیوست، در آن حالت از مرگ پدر تسلی خاطر پیدا کرده و با خوشحالی بر چهره مرگ لبخند زده و از جدائی دنیا و فراق فرزندان و شوهرش استقبال کرد، از مردن شاد و از هجوم مرگ خشنود و به هنگام ورودش خود را به پای آن انداخت، و این خوشحالی و استقبال از مرگ نبود مگر بخاطر آن چیزی که خداوند به آن خاندان بزرگوار آموخته و سری بود که موجب برتری و پیش گامی آنان شده بود، و خداوند متعال معجزات روشن و آشکارش را ویژه آنان ساخته و نشانه‌های والای خود را برای آنان آشکار ساخته و به براهین و دلائل واضح مویدشان نموده است، و خداوند می‌داند که رسالتش را در کجا قرار دهد. [171] .
محدث آگاه مولی حاج محمد انصاری (ره) گوید: هر کس به جستجوی روایات پرداخته و زوایای گوناگون آنها را مورد نظر قرار دهد، به خوبی می‌داند که حضرت زهرا علیهاالسلام به آن پایه از کمالات نفسانی و فضائل عقلانی رسیده بود که هیچ یک از زنان جهان از گذشتگان و آیندگان به آن درجه و مقام نرسیده و نخواهد رسید و یقین می‌کند که آن حضرت در آسمان‌ها و زمین‌ها ولی خداوند، و غیر از پدر بزرگوارش از تمام پیامبران و مرسلین برتر است و برای هیچ کس شبهه‌ای در شرافت و والائیش باقی نمی‌ماند. [172] .

[ صفحه 113] 

حضرت زهرا (س) بانوی زنان جهانیان است

1- ابن ابی‌الحدید گوید: همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت زهرا توجه داشته و او را دوست می‌داشت و به خاطر همین توجه و علاقه زیادی که به او داشت اوقات بیشتری را نزد او بسر می‌برد و او را بیش از آن چه که مردم می‌پنداشتند و نوعا پدران نسبت به دخترانشان رعایت می‌کنند گرامی می‌داشت تا آن جا که از مقدار معمول دوست داشتن پدران نسبت به فرزندانشان گذشته بود بارها و نه فقط یکبار در حضور خاص و عام در مواضع گوناگون و نه فقط در یک جا فرمود: «او بانوی زنان جهانیان و همتای مریم دختر عمران است و اینکه بهنگام ورودش در صحرای محشر از سوی عرش خداوند نداءکننده‌ای فریاد می‌زند: ای اهل محشر دیدگانتان را فروبندید تا فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم عبور کند» و این حدیث از احادیث صحیحه است... [173] .
2- شهاب‌الدین آلوسی گوید: ابن‌عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت نموده است که فرمود: چهار زن بانوی دیگر زنان و دانشمند آنهایند: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم، برترین آنان از جهت علم و دانش فاطمه است...

[ صفحه 114] 

آن چه که بدان معتقد شده و آن را ترجیح می‌دهم آنست که حضرت فاطمه برترین زنان گذشته و آینده و هم دوره‌های خویش است نه تنها از آن جهت که پاره تن حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است بلکه از جهات دیگر نیز برتر است، اخباری که قبلا متذکر آنها شدیم با این مطلب مخالفتی ندارد و به هیچ وجه مقصود آنها افضلیت دیگر زنان بر آن حضرت نیست که به بعض جهات و حیثیات دیگر اشاره داشته باشد پاره تن بودن نیست به کسی که روح هستی و سرور کائنات است قابل مقایسه با چیز دیگر نیست و چگونه می‌توان به ستاره ثریا دست‌رسی پیدا کرد؟ و از همین جا است که برتری آن حضرت نسبت به عایشه رضی‌الله‌عنها معلوم می‌شود گرچه افرادی معتقد به خلاف این مطلب بوده و به حدیثی استدلال می‌کنند که از حضرت رسول نقل شده که فرمود: «دو سوم دین خود را از عایشه فراگیرید»...
و تو به خوبی ضعف این استدلال را می‌دانی که در این جمله صراحتی بر افضلیت عایشه بر حضرت زهراء علیهاالسلام نیست زیرا اولا بر فرض ثبوت صحت حدیث، بیش از این را نمی‌رساند که عایشه آن قدر عالم است که می‌توان دو سوم دین را از او فراگرفت و این منافات ندارد با اینکه در شخصی دیگر هم چون پاره تن رسول خدا این اندازه از علم و دانش باشد و چون حضرت می‌دانستند که بعد از وفاتشان چندان مدتی در این دنیا زندگی نخواهد کرد این جمله را درباره دختر خویش نفرمودند و اگر می‌دانستند که برای مدتها زندگی خواهد کرد چه بسا درباره او نیز می‌فرمود که: همه دینتان را از حضرت زهراء فراگیرید...
علاوه بر این فرمایش حضرت رسول که فرمود:
«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله تعالی و عترتی، لایفترقان حتی یردا علی الحوض».
جای این خبر را می‌گیرد و حتی بیش از آن را می‌رساند چنانکه مخفی

[ صفحه 115] 

نیست چگونه می‌توان گفت که مفید معنای آن و حتی بیشتر از آن نیست با اینکه حضرت زهراء بانوی بزرگ این خاندان است. [174] .
3- علامه مجاهد، سید شرف‌الدین رحمه‌الله گوید: برتری حضرت زهرا علیهاالسلام بر حضرت مریم در نزد امامان و پیشوایان، عترت پاک و دوستدارانشان چه از شیعیان امامی و یا غیر امامی امر مسلمی است، به این برتری بر همه زنان حتی حضرت مریم بسیاری از محققان اهل سنت تصریح کرده‌اند، مانند تقی سبکی، جلال سیوطی، بدر زرکشی، تقی مقریزی، ابن ابی‌داوود و مناوی در آن چه که علامه نبهانی در صفحه 59 کتاب «الشرف الموبد» در فضائل حضرت زهراء از آنان نقل کرده است و این عین عبارتی است که «سید احمد زینی دحلان» مفتی شافعیه از عده‌ای از بزرگان خودشان نقل کرده است [175] این مطلب را در سیره نبویه‌اش در باب تزویج حضرت فاطمه به حضرت علی آورده است:
او زهراء و بتول، برتر از همه زنان دنیا حتی بر مریم رضی‌الله‌عنها، به همانگونه که مقریزی و زرشکی و حافظ سیوطی در کتابش «شرح النقابه» و «شرح جمع الجوامع» با استناد به دلائل روشن و واضحی که از جمله آن ادله اینست که این امت از دیگر امت‌ها افضل است، معتقد شده‌اند، و مطلب صحیح آنست که حضرت مریم پیامبر نیست بلکه اجماع بر اینکه هیچ‌گاه زن به مقام پیامبری نمی‌رسد، نقل شده است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مریم بهترین زنان عالم خود بود و فاطمه بهترین زنان جهان خویش است. [176] .
این مطلب را ترمذی روایت کرده است.

[ صفحه 116] 

و نیز آن حضرت فرمود: دخترکم، آیا نمی‌خواهی که تو بانوی زنان جهانیان باشی و از این مطلب خوشت نمی‌آید؟
عرض کرد: پدرم پس مریم در کجا قرار می‌گیرد؟ فرمود: او بانوی زنان جهان خویش می‌باشد، این مطلب را ابن‌عبدالبر نقل کرده است و طبرانی حدیثی را بر طبق شرائطی که مسلم و بخاری درباره حدیث صحیح گفته‌اند آورده است که عایشه گوید: هیچ‌گاه کسی را برتر از فاطمه- جز پدرش- ندیدم... [177] .
4- علامه مجلسی اعلی الله مقامه روایت کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه بانوی زنان جهانیان از پیشنینان و آیندگان است. او در محراب خود می‌ایستد و هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام می‌دهند و او را بهمانگونه که با مریم سخن می‌گفتند صدا می‌زنند و می‌گویند: ای فاطمه، همانا خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و بر زنان جهانیان برتری داده است. [178] .
5- و نیز آن حضرت فرمود: «از زنان جهان: مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد،فاطمه دختر محمد و آسیه زن فرعون تو را کفایت می‌کند»
و در روایت مقاتل و ضحاک و عکرمه که از ابن‌عباس نقل شده این عبارت را بعدا می‌آورد که: «برترین آنها فاطمه است». [179] .
6- از محمد بن سنان، از مفضل روایت شده است که گوید: به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم. درباره فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که در شان حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: او بانوی زنان جهانیان است توضیح دهید که آیا او بانوی زنان دوران خودش می‌باشد؟ حضرت فرمود: این

[ صفحه 117] 

فضیلت مربوط به حضرت مریم است که بانوی زنان جهان خود بود و فاطمه بانوی زنان جهانیان از اولین و آخرین است. [180] .
7- از حسن بن زیاد عطار نقل شده است که گوید: به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم: فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: فاطمه بانوی زنان اهل بهشت است، آیا آن حضرت بانوی زنان عالم خودش می‌باشد؟ فرمود: آن کس کریم است و فاطمه بانوی زنان اهل بهشت از اولین و آخرین می‌باشد. [181] .
8- و آن حضرت فرمود: حسن و حسین بعد از من و پدرشان، بهترین افراد روی زمینند و مادرشان برترین زنان اهل زمین می‌باشد. [182] .
9- و در حدیث آمده است: که آسیه دختر مزاحم و مریم دختر عمران، و خدیجه مانند حاجب و نگهبان، در پیش روی حضرت فاطمه حرکت می‌کنند تا او را به بهشت وارد کنند. [183] .
10- سید شبر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایت می‌کند که فرمود: فاطمه بهترین زنان امت من می‌باشد مگر آن کس که مریم او را زائید.
وی بعد از نقل این حدیث می‌گوید: بهترین توجیه برای این جمله حضرت بر فرض صحت نقل حدیث آنست که کلمه «الا» «مگر» به معنای «واو» باشد همانگونه که اهل عربیت و ادباء عرب گفته‌اند و آیه شریفه قرآن را نیز بر همین معنی حمل کرده‌اند، و در آنجا که خداوند می‌فرماید:
«لئلا یکون للناس علیکم حجه الا الذین ظلموا» [184] .

[ صفحه 118] 

و معنایش آن می‌شود که او بهترین زنان امت من و بهترین زنان امت آن پیامبری است که مریم او را زائیده است که حضرت عیسی علیه‌السلام باشد، و بدان جهت فقط اسم این امت را برده است که تعداد زنان شایسته و پارسا در این امت بیش از امت‌های دیگر پیامبران می‌باشد. [185] .

[ صفحه 121] 

کرامت و مقام و شرافت حضرت زهرا (س) در نزد خداوند

1- میمونه رضی‌الله‌عنها همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گوید: رسول خدا مقداری گندم به من داد، و مرا نزد حضرت فاطمه علیهاالسلام فرستاد تا آن را آرد کند و بعد برای باز گرفتن مرا سوی حضرتش فرستاد، دیدم حضرت ایستاده و دست‌آس به خودی خود می‌چرخد قضیه را به رسول خدا گفتم فرمود: چون خداوند ضعف و ناتوانی فاطمه را می‌دانست به دست‌آس دستور داد که به چرخد و او به دستور خداوند می‌چرخد.
این حدیث را ابوصالح موذن در فضائل و مناقب حضرت زهراء نقل کرده است. [186] .
2- روایت شده است که: آن حضرت گهگاهی در حال نماز که بود کودکش گریه می‌کرد و می‌دیدند که گهواره‌اش حرکت می‌کند و فرشتگان آن را حرکت می‌دادند. [187] .
3- حضرت باقر علیه‌السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‌کند که آن حضرت به فاطمه علیهاالسلام فرمود: برخیز و آن کاسه را بیاور، فاطمه از جا بلند شده و کاسه‌ای را که آبگوشت و استخوان پرگوشت فراوانی داشت جلو آورد، از

[ صفحه 122] 

آن غذا به مدت سیزده روز حضرت رسول و امیرالمومنین و فاطمه و حسن و حسین خوردند. روزی ام‌ایمن در دست حضرت حسین چیزی را دیده به او گفت: این را از کجا آوردی؟ پاسخ داد: چندین روز است که ما از این می‌خوریم، ام‌ایمن نزد حضرت زهرا آمده و گفت: ای فاطمه اگر در نزد ام‌ایمن چیزی باشد متعلق به فاطمه و فرزندانش خواهد بود ولی اگر فاطمه چیزی داشته باشد ام‌ایمن سهمی در آن ندارد؟! حضرت مقداری از آن غذا را از درون کاسه در آورده و به ام‌ایمن داد، ام‌ایمن از آن خورد و به مجرد خوردن او غذا تمام شد، حضرت رسول به فاطمه فرمود اگر از این غذا به کسی چیزی نمی‌دادی تا روز قیامت تو و فرزندانت می‌توانستید از آن بخورید.
بعد حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: آن کاسه هم اکنون نزد ما است و قائم ما در زمان ظهورش آن را بیرون خواهد آورد. [188] .
4- ابوسعید نقل می‌کند که روزی حضرت علی علیه‌السلام قبل از ظهر خواب قیلوله کرده و بعد از بیدار شدن بهفاطمه فرمود: آیا غذا داری برایم بیاوری؟ گفت: نه، سوگند به خداوند که پدرم را به پیامبری گرامی داشت امروز صبح چیزی نداشتم که به تو بدهم و بعد از رفتن تو هم ما چیزی نخوردیم و از روز پیش نیز چیزی نداشتیم فقط مقدار غذائی بود که مربوط به من و فرزندانم بود که تو را بر خود ترجیح داده و به تو دادیم.
حضرت فرمود: ای فاطمه چرا به من خبر ندادی تا در جستجوی غذا بر آمده و چیزی تهیه کنم؟
پاسخ داد: از خداوند شرم کردم که تو را نسبت به چیزی که توانش را نداری به زحمت اندازم.
حضرت با توکل و حسن ظن نسبت به خداوند از نزد فاطمه بیرون آمده و یک دینار قرض کرد، همانطور که دینار را در دست گرفته، می‌خواست چیزی برای خانواده‌اش تهیه کند و هوا بسیار گرم بود مقداد به آن حضرت رسید در

[ صفحه 123] 

حالیکه صورتش را آفتاب سوزانیده و بدنش را آزار می‌داد، چشم حضرت که به او افتاد ناراحت شده و فرمود: مقداد چه شده که در این ساعت از منزل بیرون شده‌ای؟ گفت: ای ابوالحسن دست از سرم برداشته و از حالم نپرس، فرمود: برادر زاده‌ام برای تو روا نیست که حالت را از من پنهان کنی،
گفت: حال که نمی‌پذیری و اصرار داری، بدان: سوگند به خداوندی که محمد را به پیامبری گرامی داشت که از خانه بیرون نیامدم مگر بخاطر تلاش و کوشش برای دست آوردن غذا، من در حالی خانه‌ام را ترک کردم که خانواده‌ام از گرسنگی می‌گریستند، همینکه صدای گریه آنان را شنیدم، نتوانستم روی زمین قرار گیرم لذا با حالت غم و اندوه از خانه برون آمدم، اینست حال و داستان من.
چشمان علی از گریه پر از آب شده و اشکش سرازیر گشته و محاسنش را تر کرد آنگاه گفت: من هم به همان چیزی سوگند می‌خورم که تو به آن سوگند یاد کردی که عامل بیرون شدنم از خانه چیزی جز انگیزه تو نیست هم اکنون یک دینار قرض گرفته‌ام بیا تو از من بگیر، تو را بر خود ترجیح می‌دهم، دینار را به او داده و رسول خدا رفت نماز ظهر و عصر و مغرب را با آن حضرت خوانده بعد از آنکه رسول خدا نماز مغرب را تمام کرد علی را در صف اول جماعت دید با پای مبارک به او اشاره کرد تا پشت سر حضرت حرکت کند همینکه بر در مسجد به آن حضرت رسید، فرمود: ای ابوالحسن آیا امشب غذائی داری که ما را میهمان کنی؟ امیرالمومنین سرش را پائین انداخته و از خجالت و شرم از رسول خدا نتوانست جوابی بدهد چون می‌دانست که با چه حالتی از خانه بیرون آمده رسول خدا فرمود، یا بگو، نه تا به خانه خود رویم و یا بگو بلکه تا با تو بیائیم؟ پاسخ داد، با کمال میل و احترام، تشریف بیاورید.
خداوند متعال به پیامبرش وحی کرده بود که شام را با آنان باشد لذا حضرت دست امیرالمومنین را گرفته، براه افتاد و برفاط
مه علیهاالسلام وارد شدند، فاطمه در مصلای خود به نماز مشغول بود و در پشت سرش دیگی بود که بخار از آن بلند می‌شد همینکه صدای رسول خدا را شنید از مصلی بیرون آمده و بر حضرت سلام داد، او از همه کس در نزد حضرت گرامی‌تر و

[ صفحه 124] 

عزیزتر بود، پیامبر جواب سلام را داده و دست مبارک را بر سر او کشیده و فرمود: امشب در چه حالی؟ خداوند تو را بیامرزد و آمرزیده است. فاطمه دیگ غذا را برداشته و مقابل حضرت گذاشت، علی علیه‌السلام که این منظره را دیده و بوی غذا به مشامش رسید نگاهی به فاطمه نمود. فاطمه علیهاالسلام گفت: یا علی چرا این چنین می‌نگری، پاک و منزه است خداوند آیا خلافی انجام داده‌ام که سزاوار این گونه نگرشی از سوی تو باشم؟
حضرت فرمود: آیا امروز تو به خداوند سوگند یاد نکردی که دو روز است اصلا چیزی نخورده‌اید؟
فاطمه علیهاالسلام نگاهی به آسمان انداخت و گفت: پروردگارم می‌داند که در آسمان و زمینش چیست. جز حق چیزی نگفته‌ام، گفت: پس این چیست که تاکنون سابقه نداشته و مثلش را از تو ندیده و بویش را نشنیده و پاکیزه‌تر از آن نخورده‌ام؟ رسول خدا کف دست مبارک را بین دو شانه علی قرار داده و سخت تکان داده و گفت:ای علی این پاداش آن دینار است، و این ثواب دینار است این از نزد خداوند است «ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» [189] .
بعد اشک از دیدگان حضرت رسول جاری شده و فرمود: سپاس خداوند را که شما دو نفر را از دنیا بیرون نبرد مگر اینکه به دست تو همان کاری را انجام داد که درباره زکریا انجام داد، و ای فاطمه تو را در مسیری قرار داد که مریم را در آن مسیر حرکت داد که «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا» [190] .
این حدیث را حافظ دمشقی در ضمن حدیث طولانی آورده است.

[ صفحه 125] 

5- از طریق اهل سنت از قول انس بن مالک روایت شده است که گوید: حجاج بن یوسف درباره حدیث عایشه و دیگ از من پرسید که دیده بود این حدیث رسیده است که دیده بود فاطمه آن را با دست خود به هم می‌زند در حالیکه می‌جوشد و بالا می‌آید، گفتم: آری این حدیث رسیده است که روزی عایشه بر فاطمه وارد شد در حالیکه داشت برای حسن و حسین با آرد و شیر و روغن در دیگی غذای حریره درست می‌کرد، دیگ بر روی اجاق و آتش می‌جوشید و بالا می‌آمد و فاطمه آن را با دست خود هم می‌زد، عایشه با اضطراب و نگرانی از نزد او بیرون آمده و نزد پدرش ابوبکر رفت و گفت: ای پدر من از فاطمه چیز شگفت‌آوری دیدم، که دست به درون دیگی که بر روی آتش می‌جوشید برده و آن را به هم می‌زد، گفت: دخترکم این را پنهان کن که کار مهمی است.
این خبر که به گوش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید بر منبر بالا رفته حمد و سپاس الهی بجای آورده و سپس فرمود: همانا مردم دیدن دیگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجب می‌کنند، سوگند به آن کسی که مرا به پیامبری برگزید و به رسالت انتخاب فرمود، همانا خداوند عزوجل آتش را بر گوشت و خون و موی و رگ و پیوند فاطمه حرام نمود، فرزندان و شیعیان او را از آتش به دور ساخت، برخی از فرزندان فاطمه دارای رتبه و مقامی هستند که آتش و خورشید و ماه از آنها فرمانبرداری کرده و در پیش رویش جنیان شمشیر زده و پیامبران به پیمان و عهد خود درباره او وفا می‌کنند، زمین گنجینه‌های خودش را تسلیم او نموده و آسمان برکاتش را بر او نازل می‌کند، وای، وای، به حال کسی که در فضیلت و برتری فاطمه شک و تردیدی به خود راه دهد، و لعنت و نفرین خداوند بر کسی که شوهر او علی بن ابیطالب را دشمن داشته و به امامت فرزندان او راضی نباشد، همانا فاطمه خود، دارای جایگاهی است و شیعیانش نیز بهترین جایگاه‌ها را خواهند داشت، همانا فاطمه پیش از من دعا می‌کند و شفاعت می‌نماید و شفاعتش علی رغم هر کسی که با او مخالفت می‌کند پذیرفته می‌شود.
و چه نیکو سرورده است در شان حضرتش فاضل و محترم شیخ حسن دمستانی در آنجا که گوید:

[ صفحه 126] 


ایکبر عن قدر البتوله انها 
تلا مس ما فی القدر و هی تفور

آیا از مقام و منزلت حضرت زهرا خیلی بالاتر است اینکه آن حضرت آن چه را که در ریگ می‌جوشد دست می‌زند

اما هی بنت المصطفی طابع الحصی 
بخاتمه و المسلمون حضور

آیا او دختر حضرت مصطفی نیست که بر روی ریگ‌ها با انگشتری خود مهر زد در حالیکه مسلمین حاضر بودند

و مظهر اسرار الاله التی لها 
علی باطن السر الخفی ظهور

او مظهر اسرار خداوند است و همان کسی است که باطن سر پنهان بر او آشکار است.

و من کان الحور الحسان تزورها 
لهن لدیها غبطه و سرور

او کسی است که حوریه‌های زیبا به زیارت او آمده و نسبت به حضرتش غبطه خورده و شادمانند. [191] .
6- از کعب الاحبار نقل شده است که گوید: روزی حضرت فاطمه رضی‌الله‌عنها بیمار شده بود علی نزد آن حضرت آمده و گفت: ای فاطمه از شیرینی‌های دنیا دلت چه میل دارد؟
گفت: ای علی، من اناری می‌خواهم، حضرت قدری فکر کرد چون چیزی با خود نداشت، از جا حرکت کرد، و به بازار رفت، درهمی قرض کرد و اناری با آن خرید و بسوی منزل حرکت کرد، در بین راه مرد مریض غریب و ناآشنائی بر کنار خیابان دید، حضرت ایستاد، و فرمود: ای پیر مرد دلت چه می‌خواهد؟ پاسخ داد: که ای علی هم اکنون پنج روز است که در اینجا افتاده مردم از کنارم عبور کرده و توجهی به من نمی‌کنند، دلم انار می‌خواهد. حضرت لحظه‌ای با خود اندیشیده و گفت: یک انار برای فاطمه خریده‌ام اگر آن را به این مستمند بدهم فاطمه از انار محروم خواهد شد و اگر به او ندهم با فرمایش خداوند که فرمود: «و اما السائل فلا تنهر» [192] مخالفت ورزیده‌ام و حضرت رسول نیز فرموده است: سائل را هر چند بر بالای

[ صفحه 127] 

اسب نشسته است رد نکنید، پس انار را شکسته و به آن پیرمرد خورانید و بلافاصله بهبود یافت و در همان حال فاطمه علیهاالسلام نیز بهبودی یافت، علی علیه‌السلام در حالیکه از فاطمه شرمنده بود وارد منزل شد، چشم حضرت زهراء که به او افتاد از جا حرکت کرده و علی را در آغوش گرفته و فرمود: چرا اندوهناکی، سوگند به عزت و شکوه خداوند همینکه تو انار را به آن پیرمرد دادی هوس و میل به انار از دلم کنار رفت.
علی از سخنان فاطمه شاد شد، در این هنگام مردی از راه رسید و حلقه در را کوبید حضرت پرسید کیستی؟ من سلمان فارسی هستم، در را باز کن، حضرت از جا حرکت کرده و در را باز کرد دید سلمان فارسی طبقی سر پوشیده آورده آن را پیش روی حضرت گذاشت، پرسید این طبق چیست؟ جواب داد: از خداوند برای رسولش و از رسولش برای تو، حضرت سرپوش از روی طبق برداشت نه دانه انار در آن بود، فرمود ای سلمان اگر این انارها برای من می‌بود می‌بایست ده عدد باشد زیرا خداوند فرموده است: «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها» [193] سلمان خندید و یک انار از آستین خود بیرون آورد و آن را در طبق گذاشت و گفت:ای علی، به خدا سوگند ده تا بود لکن خواستم بدینوسیله تو را بیازمایم. [194] .
7- در داستان هجوم به خانه حضرت زهراء علیهاالسلام و تصمیم حضرت برای نفرین بر آنان: دست حسن و حسین را گرفته و از خانه برون آمده و خواست به طرف قبر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برود، علی علیه‌السلام به سلمان فرمود: ای سلمان دختر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را دریاب که من هم اکنون دو طرف شهر مدینه را می‌بینم که آماده فرورفتن به زمین است. [195] .
8- در ضمن همین داستان سلمان گوید: من نزدیک آن حضرت بودم، به خدا سوگند، دیدم پایه‌های دیواره‌های مسجد حضرت رسول از زمین کنده شده

[ صفحه 128] 

بطوری که اگر کسی می‌خواست از زیر آنها عبور کند می‌توانست، خودم را به آن حضرت رسانیده و گفتم: ای بانوی من، وای سرور من، همانا خداوند تبارک و تعالی پدرت را به عنوان رحمت فرستاد تو نقمت و عذاب مباش، حضرت برگشت و دیوارهای مسجد در جای خود مستقر گردید بطوری که از زیر آنها گرد و غبار حرکت کرده و به بینی‌های ما فرورفت. [196] .
9- حضرت زهراء علیهاالسلام جامه‌اش را نزد زن زید یهودی در مدینه گروگذاشت و مقداری جو قرض کرد. هنگامی که زید وارد خانه‌اش شد گفت این روشنی و نورها در خانه ما چیست؟ زنش پاسخ داد از جامه فاطمه است، وی بلافاصله مسلمان شد و بعد زنش و همسایگانش تا هشتاد نفر مسلمان شدند. [197] .
10- از حضرت باقر علیه‌السلام در ذیل آیه شریفه «انها لاحدی الکبر، نذیرا للبشر» فرمود: مقصود حضرت فاطمه علیهاالسلام. [198] .
11- حضرت علی علیه‌السلام فرمود: به همسر من مصحف و کتابی داده شده که علمی در آنست که کسی قبل از آن حضرت آن را نمی‌داند، و این یک هدیه خصوصی از خدا و رسولش برای او است. [199] .
12- شیخ قاسم علی بن هلال جزائری تسبیح حضرت زهراء علیهاالسلام را زیاده بر یک ساعت طول میداد زیرا هر لفظی از اذکار تسبیح را که بر زبان جاری می‌ساخت به همراه آن اشکهایش سرازیر می‌شد. [200] .

[ صفحه 131] 

کرامت و والائی آن حضرت نزد پیامبر

 

اشاره

1- امام حسن علیه‌السلام فرموده است: آیا برخی از اخبار خود را برای شما بازگو کنم؟ گفتند: آری ای پسر امیرالمومنین! فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسجدش را در مدینه ساخت و در خانه خود را به روی مسجد بازگذاشت و مهاجرین و انصار نیز درهائی از خانه‌های خود به طرف مسجد گشودند، خداوند متعال اراده فرمود که فضیلت حضرت محمد و خاندان والای او را آشکار کند جبرئیل نازل شده و این دستور را از طرف خداوند متعال آورد که پیش از آنکه عذاب الهی فرودآید باید همه درهائی که بطرف مسجد باز است ببنید، اولین کسی که حضرت رسول به او دستور داد در خانه‌اش را ببندد عباس بن عبدالمطلب عموی حضرت بود، وی گفت: به گوشم و از خدا و رسولش اطاعت می‌کنم، فرستاده حضرت بسوی او معاذ بن جبل بود، روزی عباس به حضرت فاطمه رسید، دید بر جلو در خانه‌اش نشسته و حسنین را در کار خود نشانیده است، روی به حضرت کرده و گفت چرا نشسته‌ای؟ او را نگاه کنید، گویا ماده شیری است که شیر بچگان خود را پیش روی گذاشته و پنداشته که رسول خدا عمویش را بیرون می‌کند و پسر عمویش را به مسجد راه می‌دهد؟
حضرت فرمود: منتظر فرمان رسول خدا می‌ایستیم، عباس به او گفت:

[ صفحه 132] 

همانا خداوند متعال به مردم دستور داده است که درهای خانه‌ها را ببندید و رسولش را از آنان جدا کرده و شما جان و نفس خود پیامبرید.
بعد عمر بن خطاب از راه رسید و گفت: ای رسول خدا دوست دارم به هنگام رفتن به جایگاه نماز شما را ببینم اجازه فرمائید روزنه‌ای به مسجد باز کرده تا بتوانیم شما را ببینم، حضرت فرمود: خداوند متعال چنین اجازه نمی‌دهد، گفت: به اندازه‌ای که بتوانم یکی از چشمهایم را روی آن بگذارم، فرمود: خداوند اجازه نمی‌فرماید و اگر بگوئی به اندازه یک سر سوزن به تو اجازه نخواهم داد، سوگند به آن کسی که جانم در دست او است، من شما را خارج و آنها را داخل نکردم بلکه خداوند آنان را داخل و شما را خارج کرد. [201] .
2- محمد بن قیس گوید: هر گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از سفر می‌آمد ابتداء نزد فاطمه علیهاالسلام می‌رفت و مدت زیادی نزد او می‌ماند در یکی از سفرها فاطمه دو دستبند نقره‌ای و یک گردن بند و دو گوشواره و پرده‌ای برای جلو در تهیه نموده تا با این حالت از پدر و شوهرش صلوات الله علیهما استقبال کند، هنگامی که حضرت از راه رسید، نزد او آمد، اصحاب آن حضرت پشت در ایستاده و نمی‌دانستند که آیا وارد شوند یا دنبال کار خود بروند، زیرا معمولا توقف حضرت نزد فاطمه طولانی می‌شد، اما حضرت بزودی از خانه فاطمه با چهره‌ای گرفته بیرون آمده و با همان حالت بر روی منبر نشست، فاطمه پنداشت که این عصبانیت و ناراحتی بخاطر دستبندها و گوشواره‌ها و گردن‌بند و پرده است فورا گردن‌بند را از گردن و گوشواره‌ها را از گوش و پرده را از دیوار پائین کشیده و نزد حضرت فرستاد و پیغام داد که به حضرت بگوئید دخترم سلام رساند و

[ صفحه 133] 

می‌گوید این‌ها را در راه خدا خرج کنید.
هنگامی که فرستاده فاطمه نزد حضرت رسول آمد حضرت سه بار فرمود: پدرش فدای او باد که این کار را کرد. دنیا از محمد و خاندان او نیست اگر دنیا در پیشگاه پروردگار به اندازه یک چشم مگس ارزش داشت حتی یک بار آشامیدن آب را در دنیا نصیب کافر نمی‌کرد، بعد از جا حرکت کرده و نزد فاطمه علیهماالسلام تشریف برد. [202] .
3- در حدیثی آمده است، هرگاه فاطمه علیهاالسلام نزد حضرت رسول می‌رفت حضرت دست او را گرفته و می‌بوسید و او رد جای خود می‌نشانید و گاهی که حضرت بر او وارد می‌شد جلو پای پدر حرکت کرده او را می‌بوسید و دست آن حضرت را گرفته در جای خود می‌نشانید. [203] .
4- ثوبان غلام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم گوید: رسول خدا هر وقت که به مسافرت می‌رفت آخرین نفر که از افراد خانواده‌اش مورد خداحافظی حضرت قرار می‌گرفت فاطمه علیهاالسلام و به هنگام مراجعت اولی کسی را که حضرت ملاقات می‌کرد فاطمه بود، در یکی از غزوات هنگامی که بر فاطمه وارد مشاهده کرد که بر در خانه او پرده‌ای آویخته و فرزندش حسن و حسین دو دستبند نقره‌ای دارند، از در خانه برگشته و بر او وارد نشد، فاطمه علیهاالسلام که این عمل را از حضرت مشاهده کرد گمان کرد که این کار به خاطر چیزهائی بوده که دیده است فورا پرده را به زیر آورده و دستبندها را از کودکان گرفته و شکست، آنها از این عمل گریستند لذا تکه‌های دسبتند را بین آنان تقسیم کرد آنان با چشم گریان نزد رسول خدا امدند، حضرت دستبندها را از آنان گرفته و به ثوبان فرمود این را نزد فلان خانواده برده و با آن گردن بندی از عصب [204] و دو دستبند از عاج

[ صفحه 134] 

برای فاطمه خریداری کن، زیرا اینان اهل بیت منند و من دوست ندارم که در زندگی دنیائی خود پاکیزگی‌ها و طیبات خود را بخورند. [205] .
5- روزی رسول خدا از مسافرت برگشت به در خانه فاطمه علیهاالسلام رفت، بر در خانه او پرده‌ای و در دستهایش دستبندی نقره‌ای دید، از در خانه برگشت. ابورافع وارد خانه فاطمه شد آن حضرت در حالی که می‌گریست داستان مراجعت حضرت رسول را به ابورافع گفت، ابورافع از حضرت رسول علت مراجعت را پرسید حضرت فرمود بخاطر پرده و دستبندها، فاطمه علیهاالسلام آنها را به وسیله بال نزد حضرت فرستاده و پیغام داد که این‌ها را بعنوان صدقه دادم به هر جا که صلاح می‌دانید خرج کنید، حضرت به بلال فرمود این‌ها را ببر و بفروش و به اهل صفه بده، بلال دستبندها را به دو درهم و نیم فروخته و به اهل صفه داد، رسول خدا نزد فاطمه آمده و فرمود: پدرم فدای تو باد، کار نیکی انجام دادی. [206] .
6- نافع از پسر عمر نقل کند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سر فاطمه را بوسیده و می‌فرمود: پدرت فدای تو شود، تو همان گونه هستی که من هستم.
در روایتی دیگر آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمود: پدرم و مادرم فدای تو باد. [207] .

[ صفحه 135] 

7- از عایشه روایت شده است که: روزی حضرت رسول گلوگاه فاطمه را بوسید. [208] .
8- عایشه گوید: هرگاه رسول خدا از مسافرت برمی‌گشت گلوگاه فاطمه را می‌بوسید و فرمود بوی بهشت از او استشمام می‌کنم. [209] .
9- از عایشه روایت شده است: بسیاری از اوقات رسول خدا کاکل فاطمه را می‌بوسید، او را می‌بوسید و زبانش را بر او می‌کشید. [210] .
10- از حذیفه روایت شده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی‌خوابید مگر بعد از آن که بر پنهای صورت فاطمه و دستانش بوسه می‌زد. [211] .
11- از عایشه روایت شده است که گوید: به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفتم چرا هرگاه فاطمه از راه می‌رسد او را می‌بوسی و زبانت را در کام او می‌گذاری گویا خواهی او را هم چون عسل تناول کنی؟ [212] .
12- از عایشه روایت شده است که گفتم: ای رسول خدا تو را چه می‌شود که هرگاه فاطمه را می‌بوسی زبانت را در دهان او می‌گذاری؟.
فرمود: ای عایشه، همانا خداوند مرا وارد بهشت کرد و جبرئیل سیبی به من داد، آن را خوردم و در صلب من قرار گرفت، بعد از آن که از آسمان فرود آمدم با خدیجه هم بستر شدم. [213] .
13- در حدیثی آمده است که: هنگامی که این آیه بر حضرت نازل شد: «لاتجعلوا دعاء الرسلو بینکم کدعاء بعضکم بعضا» [214] فاطمه گوید خود

[ صفحه 136] 

را آماده کرده بودم که هرگاه بر حضرت رسول وارد شدم بجای آنکه بگویم: ای پدر، بگویم ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت روی به من کرده و فرمود: دخترم این آیه درباره تو و اهل خانه تو نازل نشده است، من از تو هستم، بلکه درباره جفاکاران و خودخواهان و متکبران نازل شده است، تو بگو: ای پدر، که این کلمه به دل من محبوبتر و برای خداوند پسندیده‌تر است، بعد حضرت پیشانی مرا بوسه زد و رطوبت دهان خویش را به گونه و چهره من آشنا ساخت بحدی که دیگر بعد از آن نیازی به استفاده از بوی خوش و عطر نداشتم. [215] .
14- ابوثعلبه خشنی گوید: هرگاه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مسافرت برمی‌گشت به منزل فاطمه علیهاالسلام وارد می‌شد فاطمه به استقبال رفته،حضرت او را در آغوش می‌گرفت و بین دیدگانش را می‌بوسید. [216] .
15- هم او و هم دیگران گفته‌اند که: هرگاه حضرت رسول می‌خواست به مسافرت برود آخرین نفری را که تودیع می‌کرد فاطمه علیهاالسلام بود و هنگام ورود اولین کسی را که دیدار می‌کرد او بود، و اگر او نزد خداوند ارزش والائی نداشت حضرت رسول با او بدینگونه رفتار نمی‌کرد، زیرا او فرزند حضرت بود و خداوند به فرزندان دستور داده که نسبت به پدران خود تعظیم کنند و چون حضرت از سوی خداوند به امت خود دستور داده بود که فرزندان به پدران خود احترام کنند اگر فاطمه مقامی ارزنده در پیشگاه خداوند نداشت چنین رفتاری با او نمی‌کرد. [217] .
16- در ضمن یک گفتگوئی که بین علی و فاطمه در مورد برتری‌های خود درگرفت، روایت بدینگونه وارد شده است: آنگاه حضرت

[ صفحه 137] 

رسول صلی الله علیه و آله و سلم نزد فاطمه علیهاالسلام آمده و فرمود: تو شیرینی فرزندی مرا داری و او شکوه مردان را. [218] .
17- حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام و امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی‌خوابید مگر بعد از آنکه صورت فاطمه را می‌بوسید، صورت خود را روی سینه فاطمه می‌گذاشت و برای او دعا می‌کرد.
و در روایتی دیگر چنین آمده است: تا اینکه تمام صفحه پیشانی فاطمه و یا میان سینه او را می‌بوسید. [219] و [220] .
18- از اسامه بن زید روایت شده است که: علی و جعفر و زید بن حارثه با یکدیگر گفتگو می‌کردند و هر یک از آنان از برتری خود سخنی می‌گفت، و خود را در نزد رسول خدا محبوب‌تر از دیگران می‌دانست، دسته جمعی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفته و از آن حضرت اجازه ورود خواستند، حضرت به من فرمود برو بیرون ببین کیست؟ عرض کردم: علی و جعفر و زید می‌باشند، آیا به آنان اجازه ورود بدهم حضرت فرمود: اجازه بده، آنان وارد شده و گفتند: ای رسول خدا محبوبترین افراد نزد شما کیست؟ فرمود: فاطمه است... [221] .

[ صفحه 138] 

به همین مضمون روایات دیگری نیز وارد شده است به جلد/ 10 کتاب احقاق الحق صفحه 180- 181 مراجعه کنید.
19- از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت شده است که درباره فاطمه علیهاالسلام می‌فرمود: او بهترین دختران من است زیرا به خاطر من بر او مصیبت وارد شده است. [222] .
20- ابوالبابه، رفاعه بن عبدالمنذر، به خاطر پذیرش توبه‌اش خود را به ستون مسجد بست، به هنگامی که توبه‌اش پذیرفته شد، حضرت فاطمه خواست او را از ستون باز کند، گفت: سوگند یاد کرده‌ام که جز حضرت رسول کسی مرا باز نکند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا فاطمه پاره تن من است. [223] .
21- از حضرت علی علیه‌السلام در ضمن حدیثی نقل شده است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از در وارد شد و ما خواب بودیم، فرمود: در همان جای خود باشید و حرکت نکنید، حضرت جلو آمده و بین ما نشست و آبی طلبیده و بر ما پاشیده، عرض کردم ای رسول خدا من در نزد شما محبوبترم یا فاطمه حضرت پاسخ داد: او از تو محبوبتر است و تو در نزد من گرامی‌تر از او می‌باشی. [224] .
22- از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیثی این عبارات نقل شده است که به حضرت فاطمه می‌فرمود: هر کس با تو انصاف داشته باشد با من انصاف داشته است، هر کس بر تو ستم روا دارد به من ستم کرده است زیرا تو از من و من از تو هستم، تو پاره تن من و روح منی که بین دو پهلویم وجود دارد، آنگاه فرمود: از کسانی که از امتم بر تو ستم می‌کنند به

[ صفحه 139] 

خداوند شکایت می‌کنم. [225] .
23- در ضمن حدیثی طولانی از حضرت صادق علیه‌السلام که داستان ورود و عیادت و عذرخواهی ابوبکر و عمر را از حضرت زهراء در دوران بیماری با اجازه علی علیه‌السلام بازگو می‌فرماید، چنین آمده است: همینکه چشم آن دو بر حضرت فاطمه علیهاالسلام افتاد بر آن حضرت سلام کردند، حضرت پاسخ آنها را نداده و صورتش را از آنان برگردانید، آنها جای خود را تغییر داده و روبروی حضرت نشستند و جندین بار این عمل تکرار شد، حضرت صدا زد ای علی جامه‌ام را بر رویم بیانداز و به زنانی که در اطرافش بودند دستور داد که صورتش را برگردانند، بعد از آنکه صورتش را برگرداندند آنان روبروی حضرت نشستند... حضرت روی به علی کرده و فرمود: من اصلا با اینان یک کلمه حرف نمی‌زنم، مگر بعد از آنکه درباره آن چه که از رسول صلی الله علیه و آله و سلم شنیده‌اند مرا تصدیق کنند بعد تصمیم می‌گیرم که با آنان سخن گویم.
آنان گفتند! بار خدایا، این کار را خواهیم کرد و ما جز به راستی سخنی نخواهیم گفت و جز به صداقت و درستی گواهی نخواهیم داد.
حضرت فرمود: شما را به خداوند سوگند می‌دهم آیا به یاد می‌آورید که شبی حضرت رسول شما را به خاطر کاری مربوطه علی علیه‌السلام بیرون برد؟ گفتند: آری.
فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا شما این سخن را از پیامبر شنیدید که می‌فرمود: فاطمه پاره تن من است و من از اویم، هر کس او را آزار برساند مرا آزار رسانده است و هر کس مرا اذیت کند خدا را آزار داده است، هر کس او را بعد از مردن من آزار دهد مثل کسی است که در زندگی من مرا اذیت کرده است و هر کس او را در دوران زندگی من بیازارد مثل

[ صفحه 140] 

کسی است که بعد از مرگم او را بیازارد؟ گفتند: بار خدایا آری.
فرمود لحمدلله، سپس فرمود: خداوندا من تو را گواه می‌گیرم، ای کسانی که در اینجا حاضر هستید گواه باشید! که این دو نفر مرا در زندگیم و به هنگام مرگم اذیت کرده‌اند، به خدا سوگند هیچ گاه با اینان سخن نخواهم گفت، تا اینکه پروردگارم را ملاقت کنم. [226] .

محبت فاطمه به پیامبر و منزلت و مقام آن حضرت در نزد وی

24- بعد از رحلت حضرت رسول بلال از گفتن اذان خودداری کرده و گفت بعد از آن حضرت من برای هیچ کس اذان نخواهم گفت: روزی حضرت زهراء به او فرمود: خیلی مشتقام که صدای اذان موذن پدرم را بشنوم، این خبر به بلال رسیده شروع کرد به اذان گفتن، همینکه صدایش به گفتن: «الله‌اکبر، الله‌اکبر» بلند شد به یاد خاطرات پدر بزرگوار و دوران زندگی آن حضرت افتاده و نتوانست جلو گریه خود را بگیرد، همینکه رسید به این جمله که: «اشهد ان محمد رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم» فاطمه ضجه‌ای کشیده و غش کرده و با صورت به زمین افتاد، مردم به بلال گفتند: ای بلال بس کن زیرا دختر رسول قالب تهی کرد و از دنیا رخت بربست و پنداشتند که فاطمه مرده است، بلال اذانش را نیمه تمام گذاشت، بعد از لحظه‌ای فاطمه به هوش آمد و از بلال خواست که اذانش را تمام کند و بلال تمام نکرد و انجام نداد و به حضرت گفت: ای بانوی من از این می‌ترسم که بار دیگر با صدای اذان من از هوش بروید، حضرت او را معذور داشت و از این

[ صفحه 141] 

کار معاف کرد. [227] .
25- از حضرت علی علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: حضرت رسول را در پیراهن مبارکش غسل دادم و فاطم گفت آن پیراهن را به من نشان ده. همینکه بوی پیراهن به مشام او رسید از هوش رفت، من که این حالت را از او مشاهده کردم پیراهن را از او پنهان نمودم. [228] .
شایسته چنان است که انگیزه این بزرگداشت نسبت به حضرت رسول را که در توصیف و بیان نمی‌گنجد و انسان از آن دچار شگفتی می‌شود بررسی نمائیم با اینکه به خوبی می‌دانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از همه مردم در حکمت برتر و در رای و نظریه صائب‌تر و از حیث عقل و خرد کامل‌تر و در علم و عمل شایسته‌تر بودند و فعل و عمل آن حضرت عین حکمت و صواب بود، گفتارش قاطع و از شوخی به دور، شهر علم و حکمت بود، و با تمام اینها این کارها را بارها تکرار می‌کرد، تا آنجا که عایشه بر بوسیدن گلو و دست فاطمه و کارهائی از این ردیف بر حضرت ایراد گرفت و حضرت در پاسخ او فرمودند: «هنگامی که مرا به آسمان بردند از میوه‌ها یا بهشت خوردم و خداوند فاطمه را از آن میوه‌ها آفریده لذا هرگاه که مشتاق بوی بهشت می‌شوم فاطمه را می‌بویم.»
البته مخفی نماند که این پاسخ در حد استعداد و تفکر عایشه بوده و مسلما دارای اسرار و رموز دیگری است که با علم و حکمت آن حضرت مناسبت دارد.
اینگونه محبت و گرامی داشت شدید فقط به خاطر پدر و فرزندی و خویشاوندی ظاهری نبوده زیرا تا این اندازه علاقه و ابراز محبت در بین مردم معمول نیست،بلکه می‌توان گفت انگیزه اساسی این گونه رفتار

[ صفحه 142] 

آشکار کردن عظمت مقام و نشان دادن فضائل و برجستگی‌های اخلاقی و ارزش‌های والای آن حضرت بوده که رسول خدا از آنها با جمله «فاطمه از من و من از اویم»تعبیر کرده است و بدین‌وسیله او را الگوی راه حق و پرچم هدایت در وادی هولناک و آشوب‌هائی قرار داد که بعد از آن حضرت به زودی واقع می‌شد و اگر وجود مقدس حضرت زهراء نبود از نبوت و دیانت اثری باقی نمی‌ماند، همانگونه که حضرت علی علیه‌السلام او را با این عنوان مورد خطاب قرار داده و به او فرمود:«ای دختر برگزیده و ای باقیمانده پیامبری» خداوند متعال او را بانوی بانوان و زندگی او را امتداد و دنباله زندگی پدرش صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد زیرا با مجاهدتها و مبارزاتش در مقابل کشانی که اسلام را ابراز دستیابی به اهداف فاسد و اندیشه‌های موهوم و تباه خود قرار داده و تصمیم گرفته بودند که بعد از رحلت حضرت رسول به تدریج اسلام را از بین ببرند، توانست اسلام را زنده‌نگه دارد و به حیات آن ادامه دهد.
چگونه این چنین نباشد و حال آنکه ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه گوید: مردی به حضرت علی علیه‌السلا گفت: ای امیرالمومنین! اگر از رسول خدا پسری باقی می‌ماند که از عقل و اندیشه برخوردار بود آیا ملت عرب زمام امر خود را به دست او نمی‌سپرد؟ حضرت فرمود: نه، بلکه او اگر همان کاری را که من انجام دادم انجام نمی‌داد می‌کشتند و اگر قریش اسم آن حضرت را وسیله‌ای برای رسیدن به ریاست و نردبانی برای حکومت و آقائی خود قرار نمی‌داد بعد از مرگ رسول خدا حتی یک روز خداوند را نمی‌پرستیدند. [229] .
از امام و پیشوای بزرگ، حضرت بقیه الله ارواحنافداه در حدیث سعد بن عبدالله روایت شده است که انگیز مسلمان شدن غاصبین خلافت دستیابی

[ صفحه 143] 

به ریاست و خلافت بوده است زیرا آنان با یهودیان رفت و آمد داشته و از پیش‌گوئی‌های توارت و دیگر کتب مقدسه از آنها سوال می‌کردند... و بدین انگیزه که شاید هر یک از آنها به وسیله حضرت به حکومت شهر و دیاری برسند با آن حضرت بیعت کردند. [230] .
از زید بن علی بن حسین علیهاالسلام روایت شده است که فرمود: به خدا سوگند اگر آنان می‌توانستند از طریق دیگری غیر ار وابستگی به نام پیامبر و رسالت آن حضرت به حکومت برسند از پذیرش پیامبری آن حضرت برمی‌گشتند. [231] .
حضرت رسول با تیزبینی و آگاهیش از آن چه در لوح محفوظ نوشته است تمام این‌ها را می‌دانست و در عین حال بر آن حضرت واجب بود که آنان را از این کار انذار کند و پرچمی را برافرازد که هدایت‌گر در آن وادی‌های خطرناک گمراهی باشد، لذا بارها این کلمات را به گوش حاضر و غائب رسانید که: «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را آزار کند مرا آزار داده و هر کس او را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است» حضرت با این بیانات- که نمونه‌ها و نظائر فراوانی داشت- از ابهامات و پیچیدگی‌های حوادث و رویدادهای بعد از خودش پرده برداشته به طوری که واضح و روشن بود که هر کس در کنار فاطمه بایستد بر حق است و هر کس از او روی برگرداند باطل خواهد بود. و به جان خود سوگند می‌خورم که اگر فاطمه علیهاالسلام وجود نمی‌داشت، منافقین گمراهی که به زور پیراهن خلافت را بر تن کرده و نصوص ولایت را نادیده گرفته و پروردگار بزرگ را به خشم آوردند شناخته نمی‌شدند، زیرا حضرتش توانست بینی معاندین و سرکشان را با حجت‌های خود به خاک مالیده و غلط اندازی و

[ صفحه 144] 

اشتباه‌کاریهای آنان را با براهین و دلائل روشن خود سرکوب کند و نقاب نفاق را با سخنرانی‌های خود از چهره آنان به یکسو زند.
آری، سرّ اعظم و فلسفه آن همه بوسه‌های رسول خدا بر دست و صورت و سینه فاطمه علیهاالسلام و آن همه احترام و گرامی داشت آن است که اینگونه کارها برای تیزهوشان و نکته سنجان از مصائب و فجایعی پرده برمی‌داشت که بعد از رحلت حضرت روی خواهد داد و از سیلی بر صورت، و بر خورد میخ به سینه و افکندن کودک شش ماهه‌اش و دیگر مصیبت‌هائی که بر آن حضرت وارد شده خبر می‌داد و انشاءالله در فصل مربوط به مظلومیت آن حضرت به آنها اشاره خواهیم کرد. [232] .
26- جابر بن عبدالله انصاری گوید: در واپسین دقائق زندگی رسول خدا و سکرات موت، فاطمه علیهاالسلام بر آن حضرت وارد شد، خود را بر روی حضرت انداخت و شروع به گریه نمود، حضرت دیده گشود و به هوش آمد و آنگاه فرمود: دخترکم، تو بعد از من مظلومه هستی، بعد از من مستضعفه‌ای، هر کس تو را اذیبت کند مرا اذیت کرده است و هر کس تو را به خشم درآورد مرا به خشم در آورده، هر کس تو را خشنود سازد مرا خشنود کرده، و هر کس به تو نیکی کند به من نیکی کرده است،هر کس بر از تو ببرد از من بریده و هر کس با تو انصاف داشته باشد به من انصاف کرده و هر کس بر تو ستم نماید بر من ستم کرده است چون تو از منی و من از تو می‌باشم. [233] .

[ صفحه 147] 

مقام و منزلت حضرت زهراء (س) در نزد حضرت رسول

از ویژگی‌های منحصر به فرد آن حضرت که هیچ یک از اویاء و اوصیاء حتی امامان و پیشوایان پاک اسلام صلوات الله علیهم اجمعین این ویژگی را دارا نبودند، آنست که حضرت رسول بر دستهای حضرت زهراء بوسه‌زده نه یکبار، بلکه چندین بار، نه در یک جا بلکه در جاهای مکرر که هرگاه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد می‌شد دستش را گرفته و می‌بوسید و او را در جایگاه خود می‌نشانید. [234] .
روزی حضرت زهراء علیهاالسلام به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم رسید حضرت از او استقبال کرده دستهایش را بوسید و بعد به هنگام خداحافظی بار دیگر دستهایش را بوسید و بعد به هنگام خداحافظی بار دیگر دستهایش را بوسیده و او را بدرقه فرمود، راوی گوید: عرض کردم، ای رسول خدا چنین کاری را درباره هیچ یک از شما ندیده‌ام... تا آنکه فرمود: من این کار را جز به فرمان پروردگارم انجام ندادم.
خواننده گرامی، در اینجا مناسب دیدم که به حدیثی ساختگی که در برخی از کتب اهل سنت آمده است اشاره کنم، در کتاب «الاصابه فی تمییز الصحابه 2/ 38» در حرف (سین) از انس روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بعد از بازگشت از تبوک، هنگامی که سعد بن معاذ

[ صفحه 148] 

انصاری به استقبال حضرت آمد به او فرمودند: این چیست که بر دستان تو می‌بینم؟ عرض کرد: این آثار سنگ و ماله‌کشی است که برای گذران زندگی و مخارج اهل و عیالم زحمت می‌کشم، رسول خدا دست او را بوسیده و فرمود: این دستی است که آتش به آن نخواهد رسید.
سیوطی در کتاب «لئالی المصنوعه 2/ 154» گوید: خطیب گفته است: این حدیث باطل است، بعد بن معاذ در زمان غزوه تبوک نبود، وی بعد از غزوه بنی‌قریظه به خاطر تیری که به او اصابت کرده بود از دنیا رفت.
ابن‌اثیر در «اسد الغابه 2/ 338» گوید: سعد بن معاذ در هیچ یک از غزوات رسول خدا تخلف نکرد، در بدر و در غیر بدر... تا آنکه گوید: به علاوه، کسانی که از انصار از غزوات پیامبر تخلف کرده بودند معروف و شناخته شده‌اند در بین آنها اسم «سعد» نیست و کسی که از جنگ تخلف کند شایسته ملامت و سرزنش است. چگونه حضرت دست او را بوسیده و با او مصافحه کرده است؟!
من می‌گویم: اگر بگوئید که آن کسی که حضرت رسول بر دست او بوسه زده است فرد دیگری غیر از این سعد بن معاذ بوده است، خواهم گفت: صاحب «الاصابه» نیز به این احتمال اشاره کرده و آن را ضعیف دانسته و گفته است که خطیب با اسناد واهی و ابوموسی با اسناد مجعول این را روایت کرده‌اند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه قطرات حیات بخش خون دل من است و شوهرش نور چشم من و فرزندانش میوه دلم و امامان از فرزندانش امین‌های پروردگارم، طناب و ریسمان او در بین مردم و پروردگارم کشیده شده است، هر کس به آنان تمسک جوید نجات یافته و هر کس از آنان تخلف کند نابود شده است. [235] .

[ صفحه 151] 

منزلت و مقام حضرت زهرا (س) در نزد علی و مباهات آن حضرت به وجود زهراء (س)


«ولی الفخر بفاطم و ابیها» 
«ثم فخری برسول الله اذ زوجنیها».

(علی علیه‌السلام)
من به فاطمه و پدرش مباهات می‌کنم و آنگاه به رسول خدا افتخار می‌کنم در آن هنگام که فاطمه را به همسری من درآورد علی علیه‌السلام در احتجاجات و مناظراتی که در اثبات حقانیت خود در جمع مردم داشت بارها به وجود فاطمه مباهات می‌کرد، ما به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
1- در یک مناظره طولانی با ابوبکر چنین فرمود: تو را به خداوند سوگند می‌دهم،آیا من آن کسی هستم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا برگزیده و دخترش فاطمه علیهاالسلام را به همسریم درآورده و فرمود: «خداوند او را در آسمان به همسری تو درآورد» یا تو هستی؟
پاسخ داد: بلکه تو هستی. [236] .
2- حضرت فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم! آیا در بین شما غیر از من کسی هست که همسرش بانوی زنان جهانیان باشد؟ گفتند: نه. [237] .
3- در ضمن پاسخ نامه معاویه چنین نوشت: پیامبر از ما است و تکذیب‌کننده (ابوجهل) از شما است شیر خدا از ما است (جناب حمزه) و شیر

[ صفحه 152] 

احلاف [238] از شماست، دو آقای جوانان اهل بهشت از ما هستند و کودکان جهنمی و اهل آتش از شمایند، بهترین زنان جهانیان از ما است و حماله الحطب (ام‌جمیل عمه معاویه و همسر ابولهب) از شماست.
4- در جای دیگر می‌فرماید: محمد پیامبر، برادر و همتای من و حمزه سید الشهداء عموی من است جعفر که شبانه روز با ملائکه در پرواز است برادر من است دختر حضرت محمد، زوجه و همسر من است که گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد، فرزندان من از فاطمه هستند، کدام یک از شما بهره و سهمی هم چون من دارا هستید.
این اشعار را حضرت علی علیه‌السلام در پاسخ معاویه مرقوم داشت، در آن نامه که معاویه فضائل خود را بدینگونه بر شمرده بود که: من دارای فضائلی می‌باشم،پدرم در دوران جاهلیت سیادت و آقائی داشت و من خود در اسلام به پادشاهی رسیدم، رسول خدا داماد ما بود و من دائی مومنین و کاتب وحی می‌باشم.
حضرت در پاسخ او نوشت: پسر هند جگر خوار با فضائل و برتریهایش بر من شوریده است، بنویس ای جوان: محمد النبی.... [239] 

[ صفحه 153] 

بعد از آنکه نامه حضرت به معاویه رسید و آن را خواند دستور داد این نامه را از اهالی شام پنهان کنند تا طرفدار حضرت علی نشوند. [240] .
5- قاضی ایجی بعد از آنکه بسیاری از فضائل حضرت علی را می‌آورد در قسمت هشتم می‌گوید: ویژگی آن حضرت به همسری با فاطمه علیهاالسلام و داشتن دو پسر مانند حسن و حسین که آنان دو آقای جوانان اهل بهشت می‌باشند.
نکته‌ای لطیف
ابن ابی‌الحدید در ذیل وصیتی که از آن حضرت [241] نقل می‌کند چنین می‌نویسد: در مجلس بعضی از بزرگان که من هم در آنجا شرکت داشتم سخن از این مطلب به میان آمد که حضرت علی علیه‌السلام با ازدواج با فاطمه شرافت و احترام بیشتری پیدا کرد، یکی از حاضرین گفت: بلکه فاطمه بر اثر ازدواج با علی شرافت و احترام بیشتری نصیبش شد، حضار از این تعبیر ناراحت شده و درباره این مطلب گفتگو و مذاکرات جدی شد، صاحب مجلس از من خواست تا نظریه خود را در این باره اظهار نموده و توضیح دهم که کدام یک از آن دو نفر برتر و افضل می‌باشند، علی یا فاطمه؟
من گفتم: اما اینکه کدام یک افضل و برترند، اگر مقصود از برتری آنست که کدام یک از آنها دارای مناقب و کمالاتی بیشترند از آن نحوه کمالاتی که مردم با آنها خود را می‌سنجند مانند علم و شجاعت و امثال آنها، در این صورت علی افضل و برتر است و اگر مقصود از افضلیت برتری درجه و مقام در نزد خداوند متعال است، آن چه که رای متاخرین

[ صفحه 154] 

از اصحاب، بر آن استوار گشته آنست که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه‌السلام، از همه مسلمان‌ها از مرد و زن در پیشگاه پروردگار مقامش برتر است و فاطمه زنی از زنان مسلمان است هر چند بانوی زنان جهانیان است.
دلیل بر این مطلب آنست که بنا به حدیث طیر ثابت شده است که علی محبوبترین مخلوقات نزد خداوند و فاطمه یکی از مخلوقات است و بر طبق نظر متکلمین و مفسیرین که در این باره تحقیق کرده‌اند کسی که در نزد خداوند محبوب‌ترین مخلوقات باشد ثواب و اجر و پاداشش در روز قیامت از همگان بیشتر خواهد بود، و اگر مقصود از افضلیت شرافت و ارزش بندی نسبی باشد در این صورت فاطمه افضل است، زیرا پدرش سرور فرزندان حضرت آدم است از اولین و آخرین و در بین پدران علی کسی بمانند او و همطراز با او نیست و اگر مقصود از افضلیت، شدت محبت و پیوند رحمی باشد، فاطمه افضل است، زیرا وی دختر آن حضرت و مورد شدت محبت و علاقه حضرتش بود و خواه ناخواه از حیث نسبت از پسر عمو نزدیک‌تر بوده است.
و اما این سخن که آیا علی به او شرافت پیدا کرده یا او به علی گرامی گشته، عوامل شرف و برتری علی نسبت به دیگر مردم گوناگون و متعدد است، یکی از آنها آن فضیلتی است که مربوط به همسری با حضرت زهراء است و یکی دیگر فضیلت مربوط به حضرت رسول است و برخی دیگر فضائل مستقله خود حضرت است مانند شجاعت و عفت و حلم و قناعت و خوش اخلاقی و بزرگ منشی و سخاوتمندی.
و اما آن چه که مربوط به وابستگی به حضرت رسول است، عبارتند از علم و دیانت و پارسائی پرستش و پیشگامی و سبقت در اسلام و آگاهی داشتن و خبر دادن آن حضرت از غیب‌ها و پنهانی‌ها. و آن چه مربوط به حضرت زهراء علیهاالسلام است ازدواج با آن حضرت می‌باشد که بر اثر آن داماد حضرت رسول شد که هم به نسبت ارتباط پیدا کرد تا جائیکه فرزندانش ذریه رسول

[ صفحه 155] 

خدا و جزئی از ذات آن حضرت گشتند زیرا پیدایش فرزند از منی مرد و خون زن است و اینها دو جزء و دو بخش از ذات پدر و مادر می‌باشند و این ارتباط به همین گونه در فرزندان فرزندان برای همیشه ادامه پیدا می‌کند و اینست آن گفتاری که می‌توان در شرافت علی به فاطمه گفت.
و اما شرافت فاطمه به علی بدان جهت است که هر چند فاطمه گرامیدخت و سرور جهانیان است در عین حال بر اثر همسری با علی علیه‌السلام شرف و کرامتی دیگر بر مجموعه شرافت و بزرگواری‌هایش افزوده شد مگر این چنین نیست که اگر حضرت رسول او را به همسری ابوهریر یا انس بن مالک درمی‌آورد دیگر فاقد چنان شرافت و عظمتی بود که هم اکنون دارا است و هم چنین اگر فرزندان و ذراریش از ابوهریره و انس بن مالک می‌بودند در آن صورت به خودی خود آن ارزش کنونی را نداشتند. [242] .

[ صفحه 159] 

فضیلت مادرش حضرت خدیجه

خدیجه علیهاالسلام نخستین زنی است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با او ازدواج فرمود 68 سال پیش از هجرت در خاندانی بزرگ و محترم دیده به جهان گشود و با اخلاق پسندیده و صفات برجسته تربیت یافته، به اندیشمندی و تیز هوشی و پاکدامنی متصف گشته تا آنجا که در دوران جاهلیت در نزد قوم و قبیله‌اش به عنوان طاهره از او یاد می‌شد، وی دارای اموال فراوانی بود و تجارت داشت و از مردها در کار تجارت استفاده می‌کرد، از صداقت و امانت داری، بزرگواری و خوش رفتاری حضرت که با خبر شد از آن حضرت دعوت کرد تا سرپرستی امور بازرگانی او را به عهد گیرد، حضرت دعوت او را اجابت کرد، و با میسره غلام وی به تجارت شام رفت، در بین راه، در نزدیکی صومعه راهبی نصرانی در زیر سایه درختی به استراحت پرداخت، راهب که آن حضرت را دید پرسید این مرد کیست؟ گفتند: از قریش است و اهل حرم می‌باشد، راهب گفت: در زیر این درخت هیچ گاه کسی به جز پیامبر فرود نیامده است، حضرت مال التجاره را فروخته و آن چه که می‌خواست خریداری نموده و به مدینه مراجعت کرده اموال خدیجه را به وی داد. [243] .

[ صفحه 160] 

میسره سخنان راهب را به خدیجه گفت: خدیجه نسبت به حضرت اظهار تمایل کرده و خواهان ازدواج با او شد، وی از اشراف قریش و دارای حسب و نسب سرشناسی بود و اموال فراوانی داشت حضرت پیشنهاد خدیجه را با عموهای خود در میان گذاشت، حمزه نزد پدر او خویلد رفته و وی را برای حضرت رسول از او خواستگاری کرد، خویلد با این ازدواج موافقت نموده و این ازدواج صورت گرفت. [244] .
در کتاب «الاستیعاب» آمده: در این مطلب کسی اختلاف ندارد که تمام فرزندان حضرت رسول غیر از ابراهیم، همگی از خدیجه می‌باشند و چنین گوید: که مورخان همگی گفته‌اند که وی چهار دختر برای حضرت آورد که همگی دوران بعثت پیامبر را درک کرده و مسلمان شدند، «زینب» که بزرگترین فرزند حضرت بود با ابوالعاص بن ربیع خواهرزاده خدیجه ازدواج کرد، و «فاطمه زهراء علیهاالسلام» که کوچکترین فرزند خدیجه بود، با حضرت علی ازدواج کرد و ذریه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم منحصر در فرزندان او است.
دو دختر دیگر، رقیه و ام‌کلثوم می‌باشند (که یکی بعد از دیگری با عثمان ازدواج کردند).
همه مورخان بر این مطلب اجماع دارند که خداوند پسری به نام قاسم به آن حضرت داد که به مناسبت داشتن پسری با این اسم به آن حضرت

[ صفحه 161] 

کنیه ابوالقاسم دادند.
زبیر بن بکار گوید: او بزرگترین فرزند حضرت بود و در مکه از دنیا رفت...
و گفته شده است که حضرت پسری به نام عبدالله داشته که در حال کودکی از دنیا رفته است و به او طیب و طاهر نیز گفته می‌شد، وی بعد از بعثت حضرت متولد شده است. [245] .
علامه مجلسی گوید: در کتاب الانوار و الکشف و اللمع و کتاب بلاذری آمده که زینب و رقیه و ربیبه حضرت و فرزندان جحش بودند. [246] .
و نیز گوید: خدیجه یاور راستین اسلام بود، رسول خدا با وجود او آرامش و آسایش داشت... جبرئیل نزد حضرت رسول آمده و گفت: به خدیجه از سوی پروردگارش سلام برسان، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای خدیجه، ای جبرئیل است که از سوی پروردگارت به تو سلام می‌رساند، خدیجه عرض کرد: الله سلام است و سلام از او است و سلام به او برمی‌گردد «سلام السلام، و منه السلام، و الیه السلام». [247] .

[ صفحه 165] 

انس حضرت فاطمه با مادر پیش از تولد

1- خدیجه رضی‌الله‌عنها گوید: هنگامی که به فاطمه حامله شدم از او احساس سنگینی نمی‌کردم و خفیف و سبک بود، در شکم با من صحبت می‌کرد، نزدیک وضع حمل که شد چهار زن که زیبائی و نورانیتشان را نمی‌توان توصیف کرد بر من وارد شدند، یکی از آنان گفت: من مادرت حواء هستیم، دیگری گفت: من آسیه دختر مزاحم می‌باشم، سومی گفت: من کلثم خواهر موسی هستیم و دیگری گفت: من مریم دختر عمران و مادر عیسی می‌باشم، آمده‌ایم که به کارهای مربوط به وضع حمل تو رسیدگی کرده و تو را در این کار کمک کنیم، بعد از لحظاتی فاطمه دیده به جهان گشود و سر بر سجده گذاشته و انگشتش را به سوی آسمان بالا کرد. [248] .
2- هنگامی که کفار از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواستند که شکافته شدن ماه را به آنان نشان دهد چند روزی بیشتر به تولد حضرت فاطمه نمانده بود، خدیجه می‌گفت: ای وای چه بسیار زیان کار است آن کسی که محمد را تکذیب می‌کند، او بهترین فرستاده خدا و پیامبر است!، در این هنگام فاطمه از درون شکم او را صدا زده و گفت: مادرم، غمگین و محزون مباش و نترس، همانا خداوند با پدرم می‌باشد، بعد از آنکه دوران حمل پایان

[ صفحه 166] 

یافه و مدت کامل شد فاطمه متولد شد و با پرتو رخسارش گیتی منور گردید. [249] .
3- حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: جبرئیل سیبی از بهشت برایم آورد، آن را خورده و با خدیجه هم بستر شدم و او به فاطمه حامله شد و خدیجه خود گوید که من به صورت خفیف و سبک حامله شده‌ام، هر گاه از منزل بیرون می‌شدم کودکی که در شکم دارم با من سخن می‌گوید؟ به هنگام وضع حمل به دنبال زنان قریش فرستاد تا بیایند و در کارهای زنانه مربوط به وضع حمل کمک کنند، آنان نیامده و گفتند نزد تو نمی‌آئیم زیرا تو همسر محمد شده‌ای. [250] .
4- شیخ عزالدین عبدالسلام شافعی در رساله‌اش در ستایش از خلفاء گوید: هنگامی که خدیجه به فاطمه حامله شد، در شکم وی با او صحبت می‌کرد، او این جریان را از پیامبر خدا پنهان می‌داشت، روزی حضرت بر او وارد شد و دید بدون اینکه در خانه کسی باشد خدیجه صحبت می‌کند، پرسید با چه کسی صحبت می‌کردی؟ پاسخ داد با کودکی که در شکم دارم، او با من صحبت می‌کند، حضرت فرمود: ای خدیجه تو را بشارت می‌دهم، این دختری است که خداوند او را مادر یازده جانشین من قرار داده است که بعد از من و بعد از پدرشان می‌آیند. [251] .
5- در ضمن حدیثی طولانی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که فرمود: روزی رسول خدا وارد منزل شد و شنید که خدیجه با کسی صحبت می‌کند، به او فرمود: ای خدیجه، چه کسی با تو صحبت می‌کرد؟ گفت: کودکی که در شکم دارم با من سخن می‌گوید و با من انس می‌گیرد، فرمود: این جبرئیل است که به من بشارت می‌دهد که او دختر است، آفریده‌ای پاک

[ صفحه 167] 

و خوش قدم و با یمن و برکت است، بزودی خداوند متعال نسل مرا از او و از نسل او امامان را در بین امت قرار خواهد داد. [252] .

[ صفحه 171] 

میلاد حضرت زهراء (س)


یا حبذا من لیله المیلاد 
الیلیه العشرین من جمادی

چه خوش است شب میلاد، شب بیستم جمادی.

میلاد بنت المصطفی الرسول 
صدیقه طاهره بتول

میلاد دختر حضرت مصطفی رسول خدا، صدیقه و طاهره و بتول.

سیده انسیه حوراء 
فاطمه زکیه زهراء

بانوی انسانی و حوریه بهشتی، فاطمه زکیه زهراء.

یا لیله سربها محمد صلی الله علیه و آله و سلم 
اذ ولدت بنت النبی احمد صلی الله علیه و آله و سلم

چه خوش آن شبی که محمد در آن خشنود شد در آن هنگام که دختر احمد پیامبر خدا متولد شد.

میلادها سر قلوب البشر 
لانها شفیعه فی المحشر

تولد او دلهای انسان‌ها را شاد کرد، زیرا او شفیعه محشر است.

و قرت العیون من ابناها 
کذاک قرت عین من والاها

دیدگان فرزندانش روشن شد، هم چنین دیده هر که او را دوست دارد و به ولایت پذیرفته است روشن گردید.

خدیجه بمکه ملیکه 
کانت علی العریش و الاریکه

خدیجه ملک مکه است، که بروی تخت و سریر نشسته است.

حقت لها لو فخرت مدی الزمن 
ببنتها ام الحسین و الحسن


[ صفحه 172] 

شایسته است که برای همیشه به دخترش که مادر حسین و حسن است مباهات کند.

نور الاله قد ضحی و اشرق 
غصن النبی قد علا و اورق

نور خداوند درخشیده و روشن گشته، شاخه وجود پیامبر بالا رفته و برگ آورده است.

و اشرقت مکه بالانوار 
و طیبه کذاک بالازهار

مکه با نورها درخشید و هم چنین مدینه طیبه با شکوفه‌های روشن گردید.

بکل الافاق ضیاوها ضحی 
انار اطباق السموات العلی

در تمام کرانه‌های گیتی نورش پرتو افکنده و طبقات آسمان‌های بالا را روشن کرده است.

و نورها قد کان قندیل الضیاء 
معلقا فی شاق عرش الکبریا

نور او چراغدان و قندیل روشن است که بر ساق عرش خداوند بزرگ آویخته شده است. [253] .
1- محدث آگاه و خبیر، حائری گوید: به جان خودم سوگند، از دریافت و شناخت او مردمک دیده هر عارفی وامانده و از توصیف و برشمردن ویژگی‌هایش هر توصیف‌کننده و شمارشگری عقب مانده است، به فضائل گوناگونش همگی معترف و بر آستانه کعبه برتری‌هایش همگان عاکفند، خداوند متعال از توصیف فضل و بزرگواری او به کامل‌ترین عباراتی که برای دیگران صاحبان نفوس قدسیه و نژادهای پاک و دارندگان اخلاق پسندیده و حمت‌های خدائی فراهم آورده تعبیر فرموده است، سپیده صبح پیامبری با طلعت پسندیده و چهره نورانیش درخشیده است، کمالات انسانیت و ملکات فضائل نفسانی را دارا است، گویا خمیر مایه

[ صفحه 173] 

هستی او با آب زندگی و سرچشمه فضیلت در فردوس برین درهم آمیخته، او روشنی حقیقت و حقیقت راستی و نشانه دادگری است فرّ و شکوهش والا و نیکوئیش پیاپی است، در روز بیستم جمادی الاخری در سال پنجم بعد از بعثت دیده به جهان گشود. [254] .
2- محدث قمی گوید: حضرت فاطمه در روز بیستم جمادی الاخری در چهل پنج سالگی حضرت رسول متولد شد در این هنگام پنج سال از بعثت آن حضرت گذشته بود. [255] چنانکه از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام روایت شده است، آغاز حمل حضرت خدیجه به فاطمه بدان گونه بود که در شب معراج حضرت رسول از میوه‌های بهشتی از خرما و سیبش تناول فرمود، خداوند آنها را در صلب حضرت تبدیل به منی کرد، بعد از هبوط به زمین با خدیجه هم بستر شد و او به فاطمه حامله گشت، بنابراین فاطمه یک حوریه انسانی است و هرگاه که رسول خدا مشتاق بوی بهشت می‌شد فاطمه را می‌بوئید و از او بوی بهشت و درخت طوبی را استشمام می‌کرد و به همین جهت بیش از حد معمول او را می‌بوسید تا جائیکه برخی از همسرانش که نسبت به والائی مقام و ارج و مرتبه فاطمه شناختی نداشتند بر این کار ایراد گرفتند.
اگر بگوئید که معراج حضرت رسول شش سال قبل از هجرت بوده و بنا به قولی دو سال بعد از بعثت بوده است با اینکه تولد حضرت فاطمه در سال پنجم بوده و این مطلب با هیچ یک از آن دو قول سازگار نیست؟.
در پاسخ می‌گویم: حضرت رسول فقط یکبار به معراج نرفته‌اند بلکه از حضرت صادق علیه‌السلام روایت شده است که فرمود: حضرت رسول یکصد و

[ صفحه 174] 

بیست بار به معراج برده شدند در هیچ یک از آن دفعات نبود مگر اینکه خداوند درباره ولایت علی و امامان بعد از او بیش از آن چه که درباره دیگر فرائض و احکام فرموده بود سفارش کرد. [256] .
3- محدث قمی گوید: کناره‌گیری حضرت رسول به مدت چهل روز از حضرت خدیجه به خاطر آن بود که آماده فراگرفتن هدیه و تحفه پروردگار جهانیان بشود و مقصود از این هدیه حضرت فاطمه بود چنانکه در زیارت آن حضرت وارد شده است که می‌گوئیم:
«و صل علی البتول الطاهره... فاطمه بنت رسولک و بضعه لحمه و صمیم قلبه و فلذه کبده و التحیه منک له والتحفه».
یعنی و درود بفرست بر بتول پاک..... فاطمه، دختر پیامبرت و پاره تن، دل خالص و جگر پاره او و هدیه و تحفه‌ای که از تو به آن حضرت رسید.
در این کناره‌گیری نشانه‌ای بر عظمت مقام حضرت فاطمه، بانوی بانوان جهان است بدان پایه که بیان را یارای شرح آن نیست، شاید اختصاص میوه بهشتی به خرما و انگور به خاطر کثرت برکت آن دو و منافع بسیاری است که از آنها حاصل می‌شود زیرا در دیگر درختان این همه منفعت و برکت نیست و با توجه بر اینکه این دو میوه از زیادتی گل آدم علیه‌السلام به وجود آمده‌اند، بعید نیست که این خود اشاره به کثرت بهره و فایده این نسل پاک و برکت و زیادتی ذریه و فرزندان آنها داشته باشد، چنانکه انشاءالله در جای خود بدان اشاره خواهیم کرد. [257] .
4- حاج مولی محمد علی انصاری گوید: هنگامی که زمان حامله شدن به فاطمه فرارسید جبرئیل به فرمان خداوند بر پیامبر نازل شده و به آن حضرت دستور داد که از مردم کناره‌گیری کند و رفت و آمد با آنان

[ صفحه 175] 

نداشته باشد و گوشه‌ای خلوت و بی‌رفت و آمد را برگزیند و به عبادت و پرستش الهی مشغول شود و حتی یک لقمه از غذاهای دنیوی نخورد و یک جرعه از این آبها نیاشامد بلکه مرتب روزه بگیرد و با خرما یا انجیر یا سیب افطار نماید، تا اینکه نطفه او از غذای بهشتی منعقد شد، بعد از آنکه اصل آن نطفه در شب معراج با خوردن آن میوه‌های پاکیزه شکل گرفته و موجود شده بود، بنابراین آن چه که در نامگذاری او به «الانسیه الحوراء» گذشت. [258] .
5- از سلمان فارسی نقل شده که گوید: بر حضرت فاطمه علیهاالسلام وارد شدم در حالی که حسنین در پیش روی آن حضرت بازی می‌کردند، من از دیدار آن دو بسیار خوشحال شدم چیزی نگذشت که حضرت رسول وارد شد، عرض کردم ای رسول خدا از افضلیت و مقام اینان به من بگوئید تا بر محبت خود نسبت به آنها بیافزایم، فرمود: ای سلمان، در آن شبی که مرا به آسمان بالا بردند جبرئیل مرا در آسمان‌ها و بهشت خداوند گردش داد، در همان حال که در قصور و باغها و ایوانهای بهشت گردش می‌کردم بوی خوشی به مشامم رسید، از آن بوی خوش به شگفت آمدم، گفتم: ای حبیب من، این بوی خوشی که دیگر بوهای بهشت را تحت تاثیر خود قرار داده بوی چیست؟ گفت: ای محمد، این سیبی است که خداوند متعال به دست قدرت خود از حدود سیصد هزار سال قبل آفریده و نمی‌دانیم که از خلقت او چه چیزی را اراده کرده است، در همین بین که مشغول مذاکره بودیم گروهی از فرشتگان را دیدم در حالی که این سیب را با خود می‌آوردند جلو آمده و گفتند: ای محمد، پروردگار ما سلامت می‌رساند و این تحفه را به تو هدیه می‌دهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من این سیب را گرفته و زیر بال جبرئیل قرار

[ صفحه 176] 

دادم، هنگامی که مرا به زمین آورد آن سیب را خوردم خداوند آب آن سیب را در پشت من قرار داد، با خدیجه دختر خویلد هم بستر شدم او از آب همان سیب حامله شد، خداوند به من وحی فرمود که برای تو حوریه‌ای از جنس انسان متولد خواهد شد لذا نور را با نور تزویج کن، فاطمه از علی است، من او را در آسمان به همسری او درآوردم و یک پنجم زمین را مهریه او قرار دادم و از آن دو به زودی نسل و فرزندان پاکیزه‌ای بیرون خواهد آمد که آنان چراغ بهشت خواهند بود، حسن و حسین، و از صلب حسین علیه‌السلام امامانی پدید می‌آیند که کشته می‌شوند و خوار می‌گردند، وای به کشنده و خوارکننده آنها.
6- از حضرت صادق از قول پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: ای گروه مردم، آیا می‌دانید چرا فاطمه آفریده شده است؟. گفتند: خداوند و رسولش داناترند، فرمود: فاطمه حوریه‌ای انسانی است نه اینکه فقط یک انسان باشد، و فرمود: او از عرق و زَغَب جبرئیل خلق شده است، اصحاب گفتند ای رسول خدا، مساله بر ما پیچیده و مشکل شد، می‌فرمائید: حوریه انسیه است نه انسیه و بعد می‌فرمائید: از عرق و زَغَب جبرئیل! فرمود: هم اکنون برای شما توضیح می‌دهم، پروردگارم سیبی را از بهشت برای من هدیه فرستاد جبرئیل در حالیکه عرق کرده بود آن را به سینه چسبانیده و با خود آورده بود سیب نیز عرق کرده بود عرق آن دو با یکدیگر مخلوط شده در این حال برمن وارد شد و گفت: «السلام علیک یا رسول‌الله و رحمه‌الله و برکاته»، گفتم: علیک السلام یا جبرئیل، گفت: همانا خداوند سیبی را از بهشت برای تو هدیه فرستاده است، من آن را گرفته و بوسیده و بر دیده گذاشته و به سینه چسبانیدم.
سپس گفت: ای محمد، آن را بخور، گفتم: ای حبیب من ای جبرئیل، آیا هدیه پروردگارم خورده می‌شود؟ گفت: آری، مامور به خوردن آن

[ صفحه 177] 

می‌باشی، آن را شکافته، نوری از آن درخشید، از درخشش آن نور ترسیدم گفت: بخور، آن نور منصوره فاطمه است، گفتم: ای جبرئیل منصور کیست؟ گفت: دختری است که از صلب تو خارج می‌شود و اسمش در آسمان منصور و در زمین فاطمه است، گفتم: ای جبرئیل به چه مناسبت در آسمان منصوره و در زمین فاطمه نامیده شده است؟ گفت: از آن جهت در زمین فاطمه نامیده شده است که شیعیانش از آتش و دشمنانش از دوستی او دور گشته‌اند و اینست فرمایش خداوند متعال در قرآن مجید که می‌فرماید:
«و یومئذ یفرح المومنون بنصر الله» [259] .
که مقصود یاری کردن حضرت فاطمه علیهاالسلام است.
بیان و توضیح:
زغب، موهای ریزی است بر پر جوجه و بودن حضرت زهرا از زغب جبرئیل به خاطر آنست که سیب در زیر بال او بوده و در آنجا عرق کرده بود و یا بخاطر آنست که مقداری از آن موهای ریز به سیب چسبیده و حضرت آن را تناول فرمودند. [260] .
7- از مفضل بن عمر روایت شده که گوید به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم تولد حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه بود؟ فرمود: هنگامی که خدیجه رضوان‌الله‌علیها با حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ازدواج کرد زنان مکه از وی کناره‌گیری کرده و او را از خود دور ساختند، نزدش نمی‌آمدند و بر او سلام نمی‌کردند و نمی‌گذاشتند که هیچ زنی نزد آن حضرت بیاید، خدیجه از این موضوع ناراحت شده و احساس تنهائی نمود، بعد از آنکه به فاطمه

[ صفحه 178] 

حامله شد او از درون شکم با مادر صحبت کرده و وی را دلداری داده و پایداری و صبر دعوت می‌کرد، خدیجه این موضوع را از رسول خدا پنهان می‌داشت تا اینکه روزی حضرت بر او وارد شده و شنید که خدیجه با فاطمه سخن می‌گوید، پرسید، ای خدیجه با چه کسی سخن می‌گفتی؟ پاسخ داد کودکی که در رحم دارم با من سخن می‌گوید و با من مانوس است، حضت فرمود: هم اکنون این جبرئیل است که به من بشارت می‌دهد که این مولود دختر و موجودی پاک و با برکت است، خداوند متعال نسل و ذریه مرا از او قرار می‌دهد و از نسل او امامانی در امت قرار خواهد داد که بعد از پایان یافتن وحی او، جانشینانش در روی زمین باشند، خدیجه به همین گونه دوران بارداری را گذرانید، تا زمان وضع حمل فرارسید دنبال زنان قریش و زنان بنی‌هاشم فرستاد و از آنها کمک خواست تا در مراحل زایمان وی را کمک کنند، آنان در پاسخ او پیغام دادند که تو برخلاف تذکرات ما عمل کرده و سخنان ما را نپذیرفتی و با محمد، یتیم ابوطالب که مال و ثروتی نداشت و تهی دست بود ازدواج کردی و لذا در این شرائط به تو کمک نمی‌کنیم و نزد تو نخواهیم آمد، خدیجه از این برخورد غمناک شد، و در همین حالت چهار زن بلند بالا که گویا از زنان بنی‌هاشم بودند بر او وارد شدند در آغاز از دیدار آنان نارحت شد، یکی از آنها به گفت: ای خدیجه غمگین مباش، ما فرستادگان پروردگار تو هستیم، ما خواهران تو می‌باشیم، من ساره هستم و این آسیه دختر مزاحم و همنشین با تو در بهشت می‌باشد و این مریم دختر عمران و این صفراء [261] دختر شعیب است، خداوند ما را نزد تو فرستاده تا در کارهای مربوط به زنان به تو کمک کنیم یکی از آنان در طرف راست او دیگری در سمت چپ، سومی پیش رو و چهارمی پشت سر او نشستند، خدیجه فاطمه را

[ صفحه 179] 

پاک و پاکیزه بر زمین نهاد بعد از آنکه روی زمین قرار گرفت نوری از وجودش درخشید که تمام خانه‌های مکه را روشن کرد و در شرق و غرب جهان جائی باقی نماند مگر اینکه این نور در آنجا نیز درخشید، زنی که پیش روی خدیجه نشسته بود فاطمه را برداشت و با آب کوثر شستشو داد و پارچه سفید را که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود، بیرون آورده یکی را بر بدن او پیچیده و دیگری را بر سرش انداخت بعد از او خواست که سخن گوید، فاطمه لب به سخن گشود، و گفت:
«اشهد ان لا اله الا الله، و ان ابی رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم سید الانبیاء، و ان بعلی سید الاوصیاء و ان ولدی سید الاسباط».
یعنی گواهی می‌دهم که جز «الله» خدائی نیست و پدرم فرستاده خدا و سرور پیامبران، شوهرم سرور جانشنیان و فرزندانم آقای نوادگان و اسباط می‌باشند.
بعد بر یکایک آنها سلام کرده و هر یک را به اسم خودش صدا زده، آنان بر چهره او تبسم کردند، حورالعین و بهشتیان یکدیگر را به ولادت فاطمه بشارت داده در آسمان نوری درخشان پدید آمد که ملائکه تا آن روز چنان نوری را ندیده بودند و لذا اسم او را «زهراء» گذاشتند.
آن زن به خدیجه گفت: او را پاک و پاکیزه، آراسته و با برکت، در برگیر که در نسل و ذریه‌اش برکت قرار داده شده است خدیجه حضرت را با شادی و خشنودی از دست او گرفته و پستان به دهانش گذارده و دهان او را پر از شیر کرد، فاطمه علیهاالسلام رشد جسمی خود را آغاز کرد به طوری که در هر روز به اندازه یک ماه و در ماهی مانند کودکی که در یک سال رشد کند پیشرفت داشت، درود خدا بر او و پدر و شوهر و فرزندانش. [262] .
8- گفته شده است: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ابطح نشسته بود و

[ صفحه 180] 

عمار بن یاسر، منذرین ضحضاح، ابوبکر، عمر، علی بن ابیطالب علیه‌السلام عباس بن عبدالمطلب و حمزه بن ابی‌طالب اطراف حضرت نشسته بودند، در این هنگام جبرئیل در قیافه و صورت عظیم خود بر آن حضرت نازل شد در حالیکه پرهای خود را طوری گسترده بود که مشرق و مغرب جهان را فراگرفته بود، حضرت را صدا زده و گفت: ای محمد، خداوند علی اعلی سلام می‌رساند، امر می‌فرماید که چهل روز از خدیجه کناره‌گیری کنی، از آنجا که حضرت نسبت به خدیجه محبت و عشق فراوانی داشت انجام این کار برایش پر زحمت و یا مشقت بود.
به هر حال مدت چهل شبانه روز به شب زنده داری و گرفتن روزه مشغول شد و در روزهای آخر عمار بن یاسر را نزد حضرت خدیجه فرستاد و فرمود به او بگو که کناره‌گیری من از تو از روی نارضایتی و دشمنی نیست بلکه پروردگار متعال بخاطر پیشرفت کار خود چنین دستوری به من داده است و تو جز به خوبی گمان دیگر نداشت باش، همانا خداوند متعال در هر روی چندین بار به وجود تو بر ملائکه بزرگ گرامی خود مباهات می‌کند، آن هنگام که شب فرارسید و همه جا تاریک شد در خانه را به بند و به بستر آسایش برو من در خانه فاطمه بنت اسد خواهم بود. خدیجه هر روز از دوری حضرت بارها محزون و غمگین می‌شد، در چهلمین روز جبرئیل فرود آمده و گفت: ای محمد خداوند علی اعلی به تو سلام می‌رساند و دستور می‌دهد که خود را آماده پذیرش هدیه و تحفه‌ای بنمائی، حضرت فرمود: ای جبرئیل، هدیه و تحفه پروردگار جهانیان چیست؟ عرض کرد: نمی‌دانم، در همین بین که حضرت در این باره با جبرئیل صحبت می‌کرد، میکائیل فرود آمده و طبقی را که سرپوشی از سندس یا استبرق بر روی آن افتاده بود آورده و پیش روی حضرت قرار داد، جبرئیل جلو آمده و گفت: ای محمد، پروردگارت به تو دستور می‌دهد که امشب را با این غذا افطار کن.

[ صفحه 181] 

علی بن ابیطالب می‌گوید: که هر گاه رسول خدا می‌خواست افطار کند به من دستور می‌داد که در خانه را بروی کسانی که می‌خواهند افطار کنند باز کنم در آن شب مرا بر در خانه نشانیده و فرمود ای پسر ابی‌طالب این غذائی است که بر دیگران حرام و فقط مخصوص من است.
حضرت می‌گوید: بر در خانه نشستم و رسول خدا به تنهائی آن طبق را پیش کشیده و سرپوش از آن برداشت خوشه‌هائی از خرما و انگور در آن بود حضرت به اندازه‌ای خورد که سیر شد و با آشامیدن آب رفع تشنگی کرد و دستش را برای شتسشوی دراز کرد جبرئیل آب ریخت و میکائیل شست و اسرافیل با دستمال خشک کرد و زیادتی غذا به آسمان بالا رفت، بعد حضرت برای نماز از جا حرکت کرد جبرئیل روی به او کرده و گفت: هم اکنون نماز خواندن بر تو حرام است تا اینکه به منزل خدیجه روی و با او هم بستر شوی زیرا خداوند به خود سوگند خورده که امشب از صلب تو ذریه پاک و طیبه‌ای بیافریند، حضرت از جا برخاسته و به منزل خدیجه رفت.
خدیجه رضوان‌الله‌علیها گوید: من به تنهائی عادت کرده بودم و شب که فرامی‌رسید سرم را پوشانیده، پوششم را درآورده در خانه‌ام را بسته و اذکار و اوراد لازمه را خوانده، چراغ را خاموش کرده و به بستر می‌رفتم در آن شب هنوز بین خواب و بیداری بودم که رسول خدا پشت در آمده و در را کوبید، صدا زدم کیست که حلقه خانه‌ای را می‌کوبد که جز محمد هیچ کس نباید به آن حلقه دست زند؟ در این هنگام صدای ملیح و شیرین محمد را شنیدم که می‌فرمود: در را باز کن، ای خدیجه، من محمدم.
خدیجه گوید: با خوشحالی از جا حرکت کرده و در را باز کردم حضرت وارد منزل شد، عادت حضرت چنین بود که هر وقت وارد خانه می‌شد آب طلبیده و برای خواندن نماز وضو می‌گرفت و به پا می‌خاست و با اختصار دو رکعت نماز می‌خواند و بعد به بستر می‌رفت، در آن شب آب

[ صفحه 182] 

نطلبیده و برای نماز آماده نشد همینکه وارد شد بازوی مرا گرفته در بستر نشانیده و مزاح و شوخی را آغاز کرد و عمل زناشوئی انجام گرفت، سوگند به آن کسی که آسمان را برافراشته و آب را از زمین جوشانیده حضرت از من دور نشده بود که سنگینی وجود فاطمه را در شکم احساس کردم. [263] .
از این حدیث شریف مسائل و مطالب مهمه و مفیده‌ای به دست می‌آید که دلالت بر والائی و جلالت مقام بهترین رسولان و مقام والای همسر بهترین جانشنیان و مادر امامان پاک صلوات الله علیهم اجمعین می‌کند.
یکی از آنها نزول جبرئیل است به شکل و صورت اصلیه‌اش بهمانگونه که در آغاز بهثت نازل شده بودند چنانکه در کتاب بحار الانوار ج 16 صفحه 247 آمده است که: «حضرت محمد در غار حراء بود که جبرئیل از مشرق بر او طلوع کرد و تمام افق را تا مغرب فراگرفت.»
این گونه ظهور و طلوع بر وقوع کاری بزرگ و امری عظیم دلالت دارد. مطلب دیگر آنکه: اعتکاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زنده داری و روزه‌های مکرر و کناره‌گیری از مردم و از همسر بزرگوارش خدیجه، شباهتی به دوران آغازین نزول وحی و روزهای نخستین قبل از بعثت داشت آری: در آن ایام آماده پذیرش تحفه الهی بود که بزودی منشا پیدایش امامت و ولایت می‌شد بلکه او ریشه اصلی درخت نبوت بود، همانگونه که از حضرت باقر علیه‌السلام وارد شده است. [264] .
مطلب دیگر آنکه حضرت سنت و روش همیشگی خود را در هنگام افطار ترک کرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و دیگران را از ورود

[ صفحه 183] 

به آن خانه منع کرد.
نکته دیگر آنکه: سنت خود را در تطهیر و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن برای نماز قبل از خوابیدن ترک کرد که این رها کردن سنت جاریه دلالت بر اهمیت آن موضوع دارد، پس خوب متوجه باشید.
پژوهش و روشنگری
آن چه که از اخبار و روایات وارده از طریق اهل البیت علیهم‌السلام به دست می‌آید آنست که تولد حضرت زهراء علیهاالسلام بعد از نزول وحی به حضرت رسول و بر فطرت اسلام بوده است برخلاف آن چه که در برخی از کتب اهل سنت آمده در اینجا نمونه‌هائی از آن اخبار را می‌نگاریم:
1- علی بن الحسین علیهماالسلام در ضمن حدیث طولانی می‌فرماید: به جز فاطمه علیهاالسلام در دوران بعد از بعثت و بر فطرت اسلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خدیجه فرزند دیگری نداشت و خدیجه یک سال قبل از هجرت رحلت کرد و یک سال بعد از فوت او ابوطالب علیهاالسلام از دنیا رفت... [265] .
2- از حبیب سجستانی نقل شده است که می‌گوید: از حضرت باقر علیه‌السلام شنیدم که فرمود: فاطمه علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم متولد شد. [266] .
3- ابوبصیر از حضرت صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که حضرت فاطمه در بیستم جمادی الاخری چهل و پنج سال بعد از تولد حضرت رسول متولد شد هشت سال در مکه و ده سال در مدینه و بعد از رحلت پدر بزرگوارش هفتاد و پنج روز زنده ماند. [267] .
4- ابن‌خشاب در تاریخ موالید و وفیات ائمه اهل البیت از مشایخ

[ صفحه 184] 

حدیث خود از ابوجعفر حضرت محمد بن علی علیهماالسلام روایت کند که: حضرت فاطمه پنج سال بعداز آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نبوت خود را آشکار فرمود و بعد از نزول وحی و در حالیکه قریش مشغول ساختمان خانه کعبه بودند متولد شد و در سن هیجده سالگی، هفتاد و پنج روز بعد از رحلت حضرت رسول دار دنیا را وداع گفت.
این جمله روایت ابن‌خشاب که: «قریش مشغول ساختمان خانه کعبه بود» یا نزول وحی تطبیق نمی‌کند زیرا ساختمان کعبه توسط قریش پیش از بعثت حضرت رسول بود.
روایات و اخبار دیگری در جنب این روایات وجود دارد که موید مضمامین آنها است مانند روایاتی که می‌گوید حضرت به آسمان رفته و وارد بهشت شد و از میوه‌های بهشتی تناول فرمود، و بعد از آنکه مراجعت کرد با خدیجه هم بستر شده و نطفه حضرت فاطمه در همان شب از همان میوه‌ها منعقد شد و مسلم است که معراج حضرت بعد از بعثت بوده است و اختلافی در این مساله وجود ندارد. [268] .
از قول عایشه روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که مرا به آسمان بردند و به بهشت واردم نمودند چشمم به درختی بس زیبا افتاد که در بهشت از آن زیباتر و سپید برگ‌تر و ندیده بودم، یکی از میوه‌ها آن را چیده و خوردم که تا آنزمان میوه‌ای از آن خوشمزه‌تر نخورده بودم آن میوه در صلب من نطفه‌ای شد، بعد از آنکه به زمین فرود آمدم با خدیجه هم بستر شوم و او به فاطمه حامله شد هرگاه که مشتاق بوی بهشت می‌شدم بوی فاطمه را استشمام می‌کنم. [269] .
در کتاب «ذخائر العقبی» صفحه 36 و «ینابیع الموده/ 127» و

[ صفحه 185] 

«المستدرک» تالیف حاکم 3/ 156 و «تاریخ بغداد» 5/ 87 امثال روایت فوق نقل شده است، و با توجه به این روایت عدم صحت روایاتی که ولادت آن حضرت را پنج سال قبل از بعثت و نزول وحی می‌داند واضح و روشن می‌شود، و ممکن است گویندگان این مطلب را انگیزه‌های شوم و ناروا بوده که می‌خواستند روایات مربوط به انعقاد نطفه و خلقت آن حضرت از میوه‌های بهشتی را رد کنند و یا دیگر اهداف و انگیزه‌های فاسدی که در مغز بعضی از آنها وجود داشته است.
در اینجا مساله دیگری باقی می‌ماند که اشاره به آن شایسته و سزاوار است و آن اینست که ممکن است گفته شود اگر ولادت حضرت زهرا پنج سال بعد از بعثت باشد در آن صورت عمر مادرش حضرت خدیجه شصت سال می‌شود زیرا وی به هنگام ازدواج با حضرت رسول چهل ساله بود که حضرت در آن هنگام بست و پنج سال داشت بعد از گذشت پنج سال از نزول وحی حضرت فاطمه متولد شد بنابراین سن حضرت در آن هنگام چهل و پنج و سن خدیجه شصت سال می‌شود و تولد و زایمان در این سن و سال در عین حال که محال نیست عجیب و غریب و بی‌سابقه می‌باشد.
در پاسخ باید گفت: این یک امر طبیعی است زیرا وی در سن پنجاه و نه سالگی حامله شده و در شصت سالگی وضع حمل نموده و این مطلب در زنان قریش یک امر عادی و معمولی است، به علاوه که در زمان و مدت عمر حضرت خدیجه به هنگام ازدواج با حضرت رسول نظریات و اقوال دیگری نیز هست که اگر آنها را پذیرفتیم اشکال از اصل بر طرف و ریشه کن می‌شود.
ابن‌حماد حنبلی گوید، بسیاری از مورخان ای قول را ترجیح داده‌اند که عمر خدیجه در هنگام ازدواج با حضرت بست و هشت سال بوده

[ صفحه 186] 

است. [270] بلاذری گوید: رسول خدا هنگامی که با خدیجه ازدواج کرد بیست و پنج سال و خدیجه چهل سال داشت و این مطلب در نزد دانشمندان ثابت شده، و نیز گفته شده که حضرت بیست و سه سال و خدیجه بیست و هشت سال [271] داشت،در کتاب بحارالانوار از ابن‌عباس و ابن‌حماد عین همین مطلب نقل شده و در کتاب «المناقب» تالیف ابن‌شهر آشوب آمده است که: احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی در کتابهایشان و سید مرتضی در «الشافی» و ابوجعفر در «لتخلیص» نوشته‌اند که حضرت رسول با خدیجه ازدواج کرد در حالیکه او باکره بود و قبلا ازدواجی نکرده بود، و موید این مطلب موضوعی است که در دو کتاب «الانوار» و «البدع» آمده بدین معنی که رقیه و زینب دختران هاله خواهر خدیجه بوده‌اند. [272] .

[ صفحه 189] 

اسامی حضرت زهراء (س)

 

اشاره

در این فصل اسامی حضرت زهرا را آورده و در ذیل هر یک به شرح و توضیح معنای آنها پرداخته و انگیزه نامگذاری آنحضرت به این نامها را می‌آوریم.

فاطمه

1- یونس بن ظبیان از حضرت صادق علیه‌السلام روایت کند که فرمود: «فاطمه علیهاالسلام در نزد خداوند دارای نه اسم است: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه، زهراء، بعد فرمود آیا تفسیر اسم فاطمه را می‌دانی؟ عرض کردم بفرمائید ای آقای من، فرمود: یعنی از شر و بدی بریده شده و بر کنار است. آنگاه فرمود: اگر امیرالمومنین با آن حضرت ازدواج نمی‌کرد تا روز قیامت کفو و همتائی بر روی زمین از آدم گرفته تا دیگران برای او وجود نداشت. [273] .
2- علی بن ابراهیم، از یقطینی، از محمد بن زیاد مولای بنی‌هاشم،

[ صفحه 190] 

روایت کند که گوید: یکی از مشایخ مورد اطمینان و موثق ما به نام نجیبه بن اسحاق فزاری، از عبدالله بن حسن بن حسن روایت کرد که حضرت ابوالحسن علیه‌السلام فرمود: چرا فاطمه، فاطمه نامیده شده است؟ عرض کردم تفاوتی است بین او دیگر اسامی، فرمود: این هم خود یکی از اسامی است ولکن از آن جهت به این اسم نامیده شده، که چون خداوند تبارک و تعالی پیش از آفرینش موجودات به آنها علم داشت و می‌دانست که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در بین قبائل مختلف ازدواج خواهد کرد و آنان در وراثت این مقام طمع خواهند کرد لذا بعد از آنکه فاطمه متولد شد او را بخاطر فرزندانی که از او متولد می‌شوند فاطمه نامید و این منصب را در بین آنان قرار داد و با این برنامه آنان را از آن چه که در آن طمع کرده بودند محروم ساخت و بدین جهت فاطمه را فاطمه نامید که طمع آنان را از وراثت در این امر قطع کند و معنای «فُطِمَتْ» «قُطِعَتْْ» است.
مرحوم مجلسی در ذیل این حدیث جمله «فرقابینه و بین الاسماء» را چنین معنی می‌کند که شاید راوی می‌پنداشته است که هیچ کس قبلا به این اسم نامیده نشده بود و لذا به این اسم نامیده شد تا هیچ یک از زنان گذشته هم نام او نبوده و در این امر با او شرکت نداشته باشند ولی حضرت به او فرمود، نه، این هم یکی از اسامی است و قبلا نیز زنانی به آن نام بوده‌اند. [274] .
3- حضرت صادق علیه‌السلام در ذیل آیه شریفه: «انا انزلناه فی لیله القدر» فرمود مقصود از «لیله» فاطمه و مقصود از «قدر» خداوند است، هر کس «فاطمه» را بدانگونه که سزاوار و شایان معرفت است بشناسد «لیله القدر» را درک کرده و از آن جهت «فاطمه» «فاطمه» نامیده شده که مردم از شناخت او بریده و دور نگه داشته شده‌اند. [275] .

[ صفحه 191] 

4- حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به «فاطمه» علیهاالسلام فرمود: ای فاطمه خداوند برای تو اسمی از اسامی خود را مشتق کرد او «فاطر» است و تو «فاطمه» هستی. [276] .
5- علی علیه‌السلام فرمود: از آن جهت «فاطمه»، «فاطمه» نامیده شد که خداوند دوستداران او را از آتش جهنم به دور نگه داشت. [277] .
6- پیامبر بزرگوار اسلام فرمود: از آن جهت دخترم، «فاطمه» نامیده شد که خداوند دوستداران او را از آتش به دور نگه داشت. [278] .
7- حضرت صادق علیه‌السلام از فردی سوال نمود: آیا می‌دانی تفسیر کلمه «فاطمه» چیست؟ و خود در پاسخ فرمود: از بدی بریده شده، و گفته می‌شود از آن جهت «فاطمه» نامیده شد که از پلیدی و کثافت به دور است. «از خون حیض و عادت زنانگی». [279] .
8- محمد بن مسلم ثقفی گوید از حضرت باقر علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: فاطمه بر دروازه جهنم ایستادنی خواهد داشت، چون روز قیامت شود بر پیشانی و بین دو چشم هر کسی نوشته می‌شود که مومن و یا کافر است به دوستی که گناهانش بسیار است دستور داده می‌شود که به سوی آتش برود فاطمه علیهاالسلام در بین چشمان او کلمه «محب» را می‌خواند و می‌گوید، ای خداوند من و ای آقای من، تو مرا فاطمه نامیدی و به وسیله من کسانی را که دوستدار من و یا ذریه و فرزند منند از آتش نجات دادی، وعده تو حق است و تو از وعده خود تخلف نمی‌کنی، خداوند متعال می‌فرماید، راست می‌گوئی ای فاطمه، من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو دوستداران و کسانی را که تو را به ولایت پذیرفته و ذریه تو را دوست

[ صفحه 192] 

داشته و ولایتشان را پذیرفته‌اند، از آتش نجات می‌دهم، وعده من حق است و من از وعده‌ام تخلف نمی‌کنم. [280] .
9- امام باقر علیه‌السلام فرمود: هنگامی که فاطمه علیهاالسلام متولد شد خداوند عزوجل به یکی از فرشتگان دستور داد که زبان محمد را به کلمه «فاطمه» گویا کند لذا حضرت رسول او را فاطمه نامید، سپس فرمود من تو را به علیم و دانش ممتاز نموده و از ناپاکی و خون حیض به دور نگه داشتم، حضرت باقر سپس فرمود: به خدا سوگند: خداوند او را در عالم ذر و میثاق به علم مفطوم ساخت و از ناپاکی دور نمود.
علامه مجلسی اعلی الله مقامه در ذیل این حدیث می‌گوید: مفطوم شدن به علیم یعنی کسی را از پستان دانش شیر دادن تا آنجا که بی‌نیاز و مستغنی شود، و یا اینکه از جهل و نادانی به وسیله علم و دانش دور گردد، و یا اینکه بریدن کسی را از شیر توام و مقرون با علم نمودن، کنایه از آنکه در آغاز آفرینش تمام علوم الهی را می‌دانست و به هر یک از این معانی که مقصود باشد اسم فاعل که کلمه «فاطمه» باشد به معنای اسم مفعول است که «مفطومه» باشد مانند کلمه «دافق» که به معنای «مدفوق» می‌آید و یا اینکه بر معنای صیغه «تفعیل» خوانده شود که فعل متعدی باشد «فاطمه» یعنی تو را قطع‌کننده مردم از جهل و نادانی قرار دادم، و یا اینکه معنی چنین باشد که چون خداوند او را از جهل بریده او هم مردم را از جهل و نادانی بریده و دور نگه می‌دارد، البته این دو معنی را در جمله «فطمتک عن الطمث» نمی‌توان اجراء کرد مگر با زحمت و تکلف به اینکه کلمه «طمث» را به معنای اخلاق و صفات مذمومه بدانیم، نه بمعنای خون حیض و عادت زنانگی و یا به معنای دیگری بگیرم که بگوئیم «چون من تو را از ناپاکی‌های جسمی و روحی پاک نگه داشتم تو مردم را از ناپاکی‌های

[ صفحه 193] 

معنوی به دور نگه می‌داری».
و هم چنین حضرت در ذیل حدیث دیگری فرمود: «چرا فاطمه، فاطمه نامیده شد؟ فرمود: به خاطر آنکه او و شیعیانش از آتش بریده شده و دور نگه داشته شده‌اند.»
علامه مجلسی در ذیل این حدیث می‌گوید: گفته نشود که بر طبق آن چه که در علت نامگذاری گفته شده بهتر آن بوده است که آن حضرت را مفطومه بنامیم زیرا فطم به معنای قطع است، گفته می‌شود: «فطمت الام صبیها» و «فطمت الرجل عن عادته» و «فطمت الحبل» که در تمام این موارد به معنای قطع بریدن است، و بنابراین می‌بایست به جای کلمه «فاطمه» «مفطومه» گفته شود.
در پاسخ به این اشکال می‌گوئیم: اسم فاعل در بسیاری از موارد به معنای اسم مفعول می‌آید، مثل اینکه می‌گوید: «سرکاتم» و «مکان عامر» و یا در آیه شریفه: «عیشه راضیه» و «ماء دافق» در تمام این موارد به معنای اسم مفعول آمده است، «سرکاتم» یعنی سرّ پوشیده شده، «مکان عامر» یعنی: جای آباد، «عیشه راضیه» یعنی زندگی پسندیده شده، «ماء دافق» یعنی آب ریخته شده و جهیده شده. و احتمال دارد که فعل «فطم» به عنوان فعل لازم آمده باشد (که در آن صورت اسم فاعل معنای اسم مفعول به خود می‌گیرد و جنبه صفتی پیدا می‌کند.)
فیروزآباد گوید: «افطم السلخه» یعنی زمان جدا شدن بزغاله یا بره از مادرش فرارسیده است هنگامی که جدا شد به او «فاطم» و مفطومه و فطیم گفته می‌شود. [281] ...
محمد علی انصار بگوید: از اخبار و روایات علل متعدده و گوناگونی برای انگیزه این نامگذاری به دست می آید مثل: جدا شدن او به همراه علم

[ صفحه 194] 

جدا شدن او از شرّ، برکناری او از ناپاکی حیض، دور بودن و جدا شدن ذریه و شیعیانش از آتش جهنم، و هم چنین دور ماندن دوستداران و پذیرندگان ولایتش از جهنم، جدا ماندن و بر کناری دشمنانش از طمع وراثت در مملکت‌داری و حکومت و از دوستی او و امثال این معانی، در عین حال منافات و تضادی در بین این روایات نیست زیرا کلمه «فطم» دارای معنائی است که با تمام این جهات مذکوره سازگار است و اختلاف اخبار به خاطر اختلاف حال راویان و حاضران در مجلس است که هر یک دارای استعداد و آمادگی ویژه‌ای بوده و در هر زمان و مکانی مصلحت چیز خاصی را ایجاب می‌کند و به هنگام نامگذاری همه این معانی در نظر گرفته شده است و این از باب استعمال لفظ در بیشتر از یک معنی نمی‌باشد که با قواعد ظاهریه لفظ مخالف است زیرا فاطمه از ریشه «فطم» به معنای فصل است و فطام در کودک به معنای از شیر گرفته شدن است، به همین معنی می‌باشد، گفته می‌شود: «فطمت المرضع الرع فطما» به حالت فعل متعددی مانند «ضرب» یعنی او را از شیر گرفت بنابراین او «فاطمه» است و کودک «فطم» به معنای «مفطوم» است، «افطم الرجل» یعنی به زمان فطام داخل شد مانند «احصد الزرع» هنگامی که زمان درو کردن زراعت رسیده باشد، و «فطمت الحبل»: یعنی ریسمان را بریدم، و «فطمت الرجل عن عادته» در صورتی که او را از عادتی که داشته بازداری، کلمه «فطم» مخصوص به کلمه از شیر گرفتن نیست، هر چند بیشتر اوقات در آن استعمال می‌شود بلکه مطلق جدائی و بریده شدن از چیزی را «فطم» می‌گویند، و معنای قطع و منع به همان معنای فصل برمی‌گردد بنابراین معنای «فاطمه» «فاصله» یا «قاطعه» یا «مانعه» ایت و هر یک از اینها یک معنای کلی و ماهیت مطلقه‌ای است که با قیدهای بسیار سازگار می‌باشد و آن حضرت از سوی خداوند بدین مناسبت‌ها به این نام نامیده شد. در تحقق معنای فصل می‌بایست در اینجا «فاصل» و «مفصول به» وجود

[ صفحه 195] 

داشته باشد مثلا در آن جائی که مادری نسبت به کودکش «فاطمه» است یعنی او نسبت به فرزندش «فاصله» و کودک مفصول است، و شیر «مفصول عنه» و غذا «مفصول به» است، بنابراین معنای «فامطه» آنست که آن حضرت خودش را ولو به خاطر قابلیت و شایستگی ذاتیش از نادانی به وسیله علم بازمی‌دارد و از شر به وسیله خیر و از حیض و ناپاکی به وسیله پاکی از خون و ذریه و شیعیانش را و تمام کسانی را که ولایتش را پذیرفته و او را دوست دارند از آتش به وسیله بهشت و دشمنانش را از طمع وراثت به نومیدی از آن و از دوستیش به کینه‌توزی و دشمنی داشتنش بازمی‌دارد، بنابراین در علت نامگذاری آن حضرت به این اسم این جهات گوناگون در نظر گرفته شده و داخل در مفهوم اسم نیستند تا موجب تعدد معنی لفظ بشوند بلکه نامگذاری به اعتبار لحاظ این جهات و با در نظر گرفتن آنها واقع شده است.
مثلا اگر آمدن زید به خاطر اهداف و اغراض مختلفه‌ای باشد و گفته شود: «زید آمد» لازمه‌اش استعمال لفظ در بیشتر از یک معنی نیست، آری اگر «فاطمه» نسبت به «فطم» دشمنان یا دوستان، به معنای آن باشد که دارای «فطم» است و به معنای اسم فاعلی یعنی دارند فاطمیت و در «فطم» او از شرّ به معنای دارنده فطم به حالت اسم مفعولی یعنی دارنده مفطومیت باشد در این صورت آن اشکالی که ذکر شد که استعمال لفظ در بیشتر از یک معنی باشد لازم می‌آید لکن با این تقریری که ذکر شد این محذور و اشکال لازم نمی‌آید.
و ممکن است که کلمه «فاطمه» را از باب نسبت به معنای دارنده «فطم» بگیریم که در اینصورت اسمی جامد خواهد شد که مذکر و مونث در آن یکسان است... [282] .

[ صفحه 196] 

آری، ممکن است که در تمام جهات و نسبت به تمام معانی کلمه «فاطمه» را از باب اطلاق صفت بر حال متعلقش به لحاظ آینده و حقیقت کار به معنای اسم مفعول یعنی مفطومه بگیریم و یا به معنای دارای «فطم» بگیریم که از باب اطلاق مصدر به معنای اسم فاعل یا مفعول است لکن به طور قضیه کلیه نه جزئیه (که کلا دارای «فطم» است و کاری به موارد «فطم» و اینکه از چه چیز بر کنار است؟ و جداکنده است یا جداشونده نداشته باشیم) چنانکه مخفی نیست.
خلاصه آنکه اختلاف اخبار و روایات در علت نامگذاری به فاطمه اشاره به آنست که منحصر در هیچ یک از آن موارد نیست و یا اینکه از یک معنای کلی برخوردار است که وجوه فراوانی را شامل می‌شود که در ظاهر احتمال آن را دارد که در جهت نامگذاری امور مستقله و علیحده‌ای در نظر گرفته شده است مثل اینکه آن حضرت از اخلاق رذیله بخاطر داشتن اخلاق والا بر کنار است، از حالات ناپاکی و به خاطر حالات پاک و پاکیزه‌اش از کارهای زشت به افعال نیکو، از تاریکی بخاطر روشنی، از اشتباه و غفلت به خاطر شناخت و یادآوری از معصوم نبودن به داشتن مقام عصمت، و خلاصه آنکه از تمام جهات نقیصه و کمبودا با داشتن کمالات عقلی و روحی و نفسانی و لوازم ظاهریه و باطنیه آنها بر کنار است، که لازمه این سخن آن می‌شود که برای حضرتش مقام عصمت کبری را در دنیا و آخرت و در نخستین روزهای آفرینش قائل باشیم و در آن صورت آن حضرت، معصومه، تقیه، نقیه، ولیه، صدیقه، مبارکه و طاهره و دارنده تمامی اسامی مذکوره در روایات و دیگر متون دینی خواهد بود و اینکه در روایات فقط همین نه اسم اخیر وارد شده یا به خاطر آن بوده که این اسامی مشتمل بر دیگر اسامی نیز هست و یا از آن جهت می‌باشد که از سوی خداوند متعال بدون واسطه صادر شده است، چنانکه فرمایش حضرت که فرمود: فاطمه در نزد خداوند دارای نه اسم است به

[ صفحه 197] 

همین مطلب اشاره داشته و مشعر بر همین معنی است.
اگر گفته شود چه تناسبی بین کلمه «فطر» و فاطمه وجود دارد که گفته‌اند: فاطمه از فطر گرفته شده است؟
باید دانست که در ادبیات سه نوع اشتقاق وجود دارد: صفیر و کبیر و اکبر. اگر لفظ مشتق و فرعی که از او گرفته شده بر طبق حروف اصلی به همان ترتیب و نظم باشند آن را اشتقاق صغیر می‌گویند مثل: ضرب و نصر، که از مصدر ضرب و نصر مشتق است اگر فرع تمام حروف اصلی را واجد ولی نظم و ترتیب آن به هم خورده بود آن را اشتقاق کبیر می‌گویند مانند: جذب و جبذ.
ابن‌منظور در کتاب «لسان العرب» می‌گوید: جبذ لغتی است در جذب.
ولی اگر فرع تمام حروف اصلی را واجد نبود اکثر حروف اصلی را داشت آن را اشتقاق اکبر گویند مانند: هضم و خضم، نبع و نیع، قصم و فصم، فطم و فطر، چنانکه در مورد فاطمه چنین است.
این اشتقاق دلیل بر آنست که آن حضرت مظهر صفات ربوبی است.
بعد از این مقدمه باید توجه داشت که: این اسم چه آنکه از سوی خداوند و یا به الهام خداوند باشد چنانکه در اخبار و روایات پیش آمده بود فقط برای اینکه نشانی و علامتی برای مشخص ساختن صاحب اسم از دیگران باشد نیامده، چنانکه در اسامی دیگر اشخاص و اشیاء آمده که غالبا تناسب بین این اسامی و بین آن اشخاص و موجودات رعایت نمی‌شود، بلکه در این نامگذاری و این قرار داد خدائی، حکمت و تناسب و سری عمیق بین اسم و مسمی وجود دارد و ماده «فطم» به هر صورت که فرض شود چه بصورت اسم فاعل یا اسم مفعول، به معنای قطع و فصل به طور مطلق است و اختصاص به یکی از وجوه و موارد سابقه که عبارت بودند از: شر،حیض، جهالت، خطا و بداخلاقی، ناپاکی و عادت ماهانه و امثال اینها ندارد زیرا آن حضرت به تمام صفات والای انسانی متصف و از تمام عیوب و

[ صفحه 198] 

نقائص بر کنار است، بنابراین اسم فاطمه به عنوان اسم فاعل متناسب با آن حضرت است زیرا آن بزرگوار خود و ذریه و شیعیانش را از آتش و هر چه که موجب ننگ و بدنامی است جدا و بر کنار ساخته است، و هم چنین به عنوان اسم مفعول با آن حضرت شایستگی دارد زیرا مردم از شناخت آن حضرت مفطوم و محرومند که در این صورت صفتی است به حال متعلق آن، کیست که به مقام معرفت و شناخت آن حضرت رسیده باشد، هیهات،!! عقلها گمگشته و اندیشه‌ها سرگردان، خردها گیج و دیده‌ها وامانده، دانشمندان در مقابلش کودک نوآموز، و سخنوران از کار افتاده، حکیمان حیران، و اندیشمندان ناتوان، خردمندان نادان، شاعران گنگ و ادیبان عاجز و بلیغان و سخن سرایان از توصیف یکی از شئون و درک یک پایه از مقام والای او خسته و از کار افتاده‌اند.

هی قطب دائره الوجود و نقطه 
لما تنزلت اکثرت کثراتها

او قطب و نقطه مرکزی دائره هستی است که به هنگام فرود آمدنش کثرات و هستی‌های گسترده و متکثر را فراوان ساخت.

هی احمد الثانی و احمد عصرها 
هی عنصر التوحید فی عرصاتها

او احمد دوم و احمد دوران خویش است، او در میدان‌های متعدد یکتاشناسی اساس و عنصر اولیه است.
هر کس که نسبت به فاطمه معرفتی راستین و حقیقی داشته باشد لیله‌القدر را درک کرده است. [283] .
آن حضرت از چندین جهت با لیله القدر شبیه و همانند است:
اول: آن که لیله‌القدر برای مردم از جهت ارزش و عظمت ناشناخته مانده و مردم از شناخت و درک مقام آن محرومند، حضرت زهراء نیز همین گونه است قدر مجهول و قبرش پنهان است.

[ صفحه 199] 

دوم: در لیله‌القدر هر کار با حکمت و ارزشمند پایه‌ریزی و مشخص می‌شود همچنین به وجود حضرت فاطمه بین حق و باطل و مومن و کافر مشخص می‌شود.
سوم: لیله‌القدر ظرف و زمینه‌ای برای نزول آیات است، همچنین حضرت زهراء ظرف و وعاء امامت و قرآن است.
چهارم: لیله‌القدر معراج پیامبران و اولیاء است همچنین ولایت آن حضرت نیز پلکان وصول آنان به مقام نبوت و رسالت و بزرگواری است. [284] .
پنجم: لیله‌القدر منشا فیوضات و کمالات است، همچنین توسل به حضرت زهراء وسیله خیرات و برکات و موجب دفع بلیات و گرفتاری‌های است. [285] .
ششم: آنکه لیله‌القدر از هزار ماه بهتر است، همچنین حضرت زهراء بهترین زنان اولین و آخرین است بلکه آن حضرت از حیث‌نژاد و شرافت و بزرگواری بهترین فرد روی زمین است.

هی مشکاه نور الله جل جلاله 
زیتونه عم الوری برکاتها

او چراغ‌دان نور خداوند متعال و درخت زیتونی است که برکاتش همگان را در برگرفته است.
آن حضرت بنا به فرمایش حضرت باقر علیه‌السلام عنصر و ریشه اصلی پاک و پاکیزه‌ای است که خود آن درخت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و شاخه‌اش حضرت علی علیه‌السلام است. [286] .
این حدیث را ملاحظه و در آن تدبر کنید و آنگاه بار دیگر نظر افکنده تا

[ صفحه 200] 

معارف و حکمت‌ها و رموز این حدیث را که فرمود: «لو لاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما» [287] بفهمید و همچنین اسرار این فرمایش رسول خدا که به علی فرمود: «ای علی هر آن چه را که فاطمه به تو دستور داد انجام بده» [288] و حکمت فرمایش علی علیه‌السلام که به حضرت زهرا خطاب کرده و فرمود: «یا بقیه النبوه» [289] برایتان روشن شود. به خدا سوگند که اگر فاطمه نبود بعد از رسول خدا ستونی برای دیانت استوار نگشته و در بوستان رسالت درختی سبز نمی‌شد.
و چه خوب سروده است ازری رحمه‌الله در آنجا که گوید:

نحن من باری السموات سر 
لو کرهنا وجودها ما براها

ما سری از آفریدگار آسمان‌ها هستیم که اگر از پیداش آنها خوشمان نمی‌آمد آنها را نمی‌آفرید.

بل باثارنا و لطف رضانا 
سطح الارض و السماء بناها

بلکه به آثار و لطافت خشنودی ما است که زمین را گسترده و آسمان را برافراشته است.

و باضوائنا التی لیس تخبو 
حوت الشمس ماحوت من سناها

از پرتو انوار خاموش ناشدنی ماست که خورشید آن چه را در برگرفته دارا است.
تمام احادیثی را که ما در اینجا از کتاب «بحارالانوار» علامه مجلسی آوردیم گروه بسیاری از دانشمندان اهل سنت نیز در کتابهای خود متذکر شده‌اند، مانند:صاحب کتاب «ینابیع الموده» و «الذخائر العقبی» و «نزهه المجالس» و «مقتل الحسین» و «احقاق الحق» 10 و 19 به نقل از

[ صفحه 201] 

مدارک عامه.
و از جمله چیزهائی که شایان نگرش و دقت نظر است آن که امامان و پیشوایان معصوم نسبت به این اسم شریف همت داشته و برای آن اهمیت قائل بوده و آن را کاملاً گرامی داشته و هرگاه که این اسم را می‌شنیدند گریه نموده و اظهار تاسف می‌کردند و کسی را که به این اسم نامیده شده و خانه‌ای را که در آن اسم فاطمه بود دوست داشته و به آن متوسل می‌شدند، حدیثی را که از حضرت باقر علیه‌السلام نقل کرده‌ایم ملاحظه کنید که حضرت ذیل آن حدیث سوگند یاد کرد و بر این مطلب تاکید فرمود که: به خدا سوگند که خداوند آن حضرت را با علم و دانش جدا ساخته و در عالم میثاق از ناپاکی و عادت ماهانه زنانگی بر کنار داشته است.
و نیز از آن حضرت نقل شده است که هرگاه دردی و یا تبی عارض بر آن حضرت می‌شد،ابتداء از آب سرد استفاده کرده و بعد بر در خانه حضرت فاطمه می‌ایستاد و به طوری که صدای مبارکش شنیده می‌شد فریاد می‌زد: ای فاطمه، ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
علامه مجلسی رحمه‌الله گوید: شاید می‌خواسته، به وسیله این صدا زدن بهبودی خود را باز یابد.
مرحوم محدث قمی رحمه‌الله گوید: بطور قوی احتمال می‌دهم که همانگونه که تب در جسم شریف آن حضرت اثر می‌گذاشت کتمان و استتار غم و اندوه در مصیبت جانگداز مادر مظلومه‌اش نیز در آن حضرت اثر می‌گذاشت و حضرت به همان گونه که از حرارت و گرمی بدن شریف با آب می‌کاهید، شعله‌های غم و اندوه خود را با یاد مادرش حضرت زهراء و بردن نام شریف او خاموش می‌کرد مانند نفسهای عمیقی که انسان اندوهناک برای برطرف شدن حزنش می‌کشد. زیرا تاثیر مصائب و غمهای وارده بر آن حضرت، در دل فرزندانش که ائمه‌اطهار باشند از

[ صفحه 202] 

تیزی شمشیر دردناک‌تر از شعله آتش سوزان‌تر بود. [290] .
فضاله بن ایوب از سکونی روایت کرده است که گوید: روزی در حالیکه غم و اندوه بر من مستولی شده بود بر حضرت صادق علیه‌السلام وارد شدم، حضرت فرمود: ای سکونی چرا غمناکی؟ عرض کردم: خداوند به من دختری داده است، فرمود: ای سکونی،سنگینی او بر روی زمین می‌باشد و روزیش بر خداوند است و در دورانی غیر از دوران عمر تو زندگی خواهد کرد و از غیر روزی تو خواهد خورد،
به خدا سوگند، با این فرمایشات حضرت، غم و اندوهم برطرف شد، فرمود: اسمش را چه گذاشته‌ای؟ عرض کردم: فاطمه، فرمود، آه، آه، بعد دست مبارک را بر پیشانی گذارده و سخنانی گفت تا اینکه فرمود: حال که او را فاطمه نامیده‌ای پس به او ناسزا نگو، نفرین نکن و او را کتک نزن. [291] .
از بشار مکاری نقل شده است که گوید: در شهر کوفه به خدمت حضرت صادق علیه‌السلام رسیدم حضرت مشغول خوردن خرمای طبر زد [292] بود، فرمود: ای بشار، بیا جلو و بخور، عرض کردم گوارای وجودتان باد و خداوند مرا فدایتان کند، در بین راه که می‌آمیدم چیزی دیدم که آتش غیرتم را برافروخته و دلم را به درد آورده و ناراحتم ساخته است، حضرت فرمود، تو را به حقی که از من به گردن داری سوگند می‌دهم که جلو بیا و از این خرما بخور، بشارت گوید: جلو رفته و از آن خرما خوردم، بعد حضرت فرمود: حالات داستانت را بگو، عرض کردم، در بین راه که می‌آمدم یکی از ماموران خلیفه را دیدم که زنی را جلو انداخته و برسرش کوفته او را به سوز زندان می‌برد و او با صدای بلند فریاد می‌زد و

[ صفحه 203] 

می‌گفت: «خدا و رسولش را به کمک و فریاد رسی می‌خوانم» و هیچ کس او را کمک نمی‌کرد، حضرت پرسید که به چه مناسبت با او این رفتار را می‌کردند؟، گفت: شنیدم که مردم می‌گفتند: او پایش لغزیده و به زمین افتاده و در آن حال گفته است: «خداوند لعنت کند کسانی را که بتو ستم روا داشتند ای فاطمه» و بعد کارگزاران خلیفه با او بدینگونه رفتار کردند.
حضرت دست از خوردن کشید و شروع به گریه کرد آن چنان که محاسن شریف و سینه مبارکش از اشک تر شد، بعد فرمود: ای بشار برخیز تا با هم به مسجد سهله برویم و از خداوند متعال آزادی این زن را درخواست کنیم، و بعد یکی از شیعیان را به در خانه فرماندار فرستاد و فرمود همان جا باش تا به تو خبر دهیم و اگر دیدی مشکلی برای آن زن پدید آمده ما را خبردار کن.
بشار می‌گوید: در خدمت حضرت به مسجد سهله رفته و هر یکاز ما دو رکعت نماز خواندیم و بعد حضرت دستش را به سوی آسمان بلند کرده و گفت: «انت الله...» تا آخر دعا، و بعد سر بر سجده ذارد، و من فقط صدای نفس آن حضرت را می‌شنیدم، بعد سر از سجده برداشته و فرمود: بلند شو، آن زن آزاد شد.
راوی گوید: همگی بیرون آمده و هنوز در بین راه بودیم که مردی که او را به در خانه حاکم فرستاده بودیم خود را به ما رسانیده حضرت از او پرسید چه خبر؟ گفت: آن زن آزاد شد، حضرت فرمود: چگونه شد که آزاد گردید؟ گفت نمدان، ولی من بر در خانه حاکم ایستاده بود که دیدم یکی از دربانان جلو آمده و به آن زن گفت: چه گفتی؟ پاسخ داد، پایم لغزید و به زمین افتادم در آن حال حضرت زهراء را مخاطب ساخته و گفتم: خدای لهت کند کسانی را که به تو ستم روا داشتند ای فاطمه، و بعد این کارها را بر سرم آوردند، حاجب دویست درهم بیرون آورده و به او گفت: این پول را بگیر و از امیر راضی شو و او را حلال کن، آن زن از گرفتن پول

[ صفحه 204] 

خودداری کرد. حاجب وقتی دید که زن از گرفتن پول خودداری می‌کند به دورن خانه رفته و امیر را در جریان گذاشت، بعد از نزد امیر بیرون شده و گفت: برو به خانه‌ات و آن زن هم به خانه خود رفت.
حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: آیا از گرفتن دویست درهم خودداری کرد؟ گفت: آری، در حالیکه به خدا سوگند نیازمند آن بود، حضرت کیسه‌ای از گریبان خود بیرون آورد که هفت دینار در درون آن بود و فرمود این کیسه را نزد آن زن ببر و سلام مرا به او برسان و این دینارها را به او بده.
راوی گوید: ما چند نفر نزد آن زن رفته و سلام حضرت را به او رسانیدم، زن پرسید، شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا واقعا حضرت صادق علیه‌السلام به من سلام رسانید، گفتم، خدای تو را بیامرزد به خدا سوگند که خود حضرت صادق علیه‌السلام به تو سلام رسانید، وی از شدت خوشحالی گریبان چاک زده و از هوش رفت، لحظه‌ای صبر کردیم تا به هوش آمد و گفت: بار دیگر فرمایش و سلام حضرت را به من بگوئید، تا سه مرتبه این پیغام را تکرار کرد و آن حالت به او دست می‌داد.
بعد به او گفتیم این امانت حضرت است از ما بپذیر و بشارت باد تو را به این هدیه، او دینارها را از ما گرفت و گفت: از حضرت بخواهید که از خداوند بخشش و آمرزش کنیزش را بخواهد.
که من کسی را نمی‌شناسم که بیش از او و پدران و اجداد بزرگوارش بتوان در نزد خداوند به آنها توسل نمود.
راوی گوید: نزد حضرت صادق برگشته و داستان را برای حضرت تعریف کردیم، حضرت به هنگام شنیدن داستان مرتب می‌گریست و برای او دعا می‌کرد، بعد از حضرت پرسیدم فَرَج آل محمّد را کی خواهم دید؟... [293] .

[ صفحه 205] 

سلیمان جعفری گوید: از حضتر ابوالحسن شنیدم که می‌فرمود در خانه‌ای که اسم محمد یا احمد یا علی، حسن، حسین، جعفر، طالب، عبدالله و از زنان اسم فاطمه باشد فقر و تهی دستی وارد نمی‌شود. [294] .
و نیز از حضرت موسی بن جعفر از پدرش حضرت صادق علیه‌السلام در ضمن حدیثی طولانی نقل شده است که حضرت رسول به هنگام رحلت از این دنیا فرمود: «آگاه باشید که در خانه فاطمه در خانه من و خانه‌اش خانه مناست هر کس هتک حرمت را بکند حجاب خداوند را دریده و هتک حرکت خدا را کرده است».
عیسی که راوی این حدیث است گوید: حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام مدتی طولانی گریست و بقیه سخن حضرت رسول را قطع کرده و فرمود: به خدا سوگند که حجاب خداوند هتک شد، به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد، به خدا سوگند حجاب خداوند هتک شد، ای مادر، درود خداوند بر او باد. [295] .

بتول

ابن‌منظور گوید: از احمد بن یحیی سوال شد که به چه مناسبت به حضرت فاطمه رضوان‌الله‌علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بتول گفته شده است؟پاسخ داد: زیرا از جهت عفاف و فضیلت و دین و شخصیت و حسب از زنان زمان خود و زنان تمامی امت ممتاز و جدا است، و گفته شده به خاطر بریدن و بر کناری آن حضرت از دنیا به سوی خداوند متعال...

[ صفحه 206] 

و نیز گفته شده: تبتیل در آفرینش او یعنی که تمام اعضاء آن حضرت با زیبائی خود از دیگر اعضاء جدا است و البته به زیبائی و قشنگی بقیه اعضاء نیست.
ابن‌اعرابی گوید: مبتّله در بین زنان، آن زن زیبائی است که هیچ یک از اعضایش نسبت به دیگر اعضاء کمبودی نداشته و طوری نباشد که چشمش زیبا ولی بینیش نازیبا و یا برعکس باشد بلکه تام و کامل باشد. [296] .
ابن‌اثیر گوید: «امراه بتول» یعنی زنی که از مردان بریده و تمایلی نسبت به آنان ندارد و به همین جهت مریم مادر حضرت مسیح و فاطمه علیهاالسلام به این نام نامیده شدند زیرا از دیگر زنان زمان خود از جهت فضیلت و دیانت و حَسَب بریده و ممتاز است. و گفته شده به خاطر آنکه از دنیا بریده و به خدا روی آورده است. [297] .
طریحی گوید: بتول حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و گفته شده علت این نامگذاری آنست که حضرت به خدای متعال روی آورده و از دیگر زنان بریده و یا از دیگر زنان زمان خودش از جهت فضیلت و شخصیت ممتاز و جدا است و نسبت به دیگر زنان امت در جهت فضیلت و حسب و دیانت ممتاز است. [298] .
1- از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: از آن جهت فاطمه بتول نامیده شده که از عادت ماهانه دیگر زنان بر کنار است و هر شب به حالت اولیه خود که بکر بوده است برمی‌گردد.
مریم از آن جهت بتول نامیده شد که عیسی را در حالت بکارت زائید. [299] .

[ صفحه 207] 

2- در روایت دیگر از آن حضرت نقل شده است: که بدان جهت فاطمه را بتول نامیدند که از حیض و نفاس منقطع و بر کنار است. [300] .
3- از حضرت علی علیه‌السلام نقل شده که فرمود: از حضرت رسول سوال شد که بتول چیست؟ ما از شما ای رسول خدا شنیدیم که فرموده‌اید مریم بتول است، و فاطمه بتول است؟
حضرت پاسخ داد بتول به آن زنی گفته می‌شود که هیچ گاه خونی نبیند، یعنی حیض نشود زیرا حیض شدن در دختران پیامبر مکروه و ناپسند است. [301] .
4- از عایشه روایت شده که گوید: به هنگامی که فاطمه از پیش روی می‌آمد راه رفتنش بسان راه رفتن رسول خدا بود، او هرگز مانند دیگر زنان خون حیض ندید، زیرا از سیب بهشتی آفریده شده بود، حسن را بعد از نماز عصر مولد کرد و بلافاصله از نفاس پاک شد و غسل کرد و نماز مغرب را بجا آورد. [302] .
5- رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا دخترم فاطم حوریه است زیرا خون حیض نمی‌بیند و عادت ماهانه ندارد. [303] .
6- امام صادق علیه‌السلام فرمود: تا وقتی که حضرت زهراء علیهاالسلام زنده بود خداوند دیگر زنان را بر علی علیه‌السلام حرام کرده زیرا حضرت فاطمه همیشه پاک بود و خون حیض نمی‌دید. [304] .
7- ابن‌بابویه در کتاب «مولد فاطمه علیهاالسلام» می‌نویسد: از اسماء بنت

[ صفحه 208] 

عمیس نقل شده که من شاهد یکی از زایمان‌های حضرت زهراء بودم و خونی از او ندیدم، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا فاطمه حوریه‌ایست که به صورت انسان آفریده شده است. [305] .
8- حضرت باقر علیه‌السلام از پدران بزرگوارش نقل می‌فرماید که: فاطم دختر رسول صلی الله علیه و آله و سلم از آن جهت «طاهره» نامیده شد که از هر پلیدی و ناپاکی بر کنار و از هر آلودگی پاک بود و هیچ گاه خون حیض و نفاس ندید. [306] .
درباره علت این ویژگی و کیفیت آن چنین می‌توان گفت: خداوند در عالم طبیعت سنت‌ها و قوانینی بر طبق نظام علی و معلولی و اسباب و شرائط دارد، همانطور که حضرت صادق علیه‌السلام فرموده است:
«ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب فجعل لکل شیئی سببا [307] .
صدرالمتالهین گوید: این مساله‌ای مهم است که مهم‌تر از آن وجود ندارد زیرا مساله علیت اساس و پایه تمامی علوم است و علم توحید و خداشناسی و معاد و پیامبرشناسی و امامت و روانشناسی و دیگر علوم قبل و بعد از آن، علم تهذیب اخلاق و علوم سیاسی و دیگر علوم مبتنی بر این اساس است و با انکار این اصل و ممکن دانستن اراده جزاف- چنانکه اکثر اهل سنت بدان معتقدند [308] - تمامی پایه‌های علم و یقین منهدم می‌شود.
علامه شعرانی در توضیح گفتار ملاصدرا چنین گوید: اگر علیت از بین برود طبیب علت بیماری مریض را نمی‌داند، راه درمان او را تشخیص

[ صفحه 209] 

نخواهد داد و پزشکی بکلی از بین می‌رود، و همچنین کشاورز نخواهد دانست که آبیاری و تابش خورشید علت رویش گیاهان است و امر کشاورزی باطل و بیهوده می‌گردد و دیگر نمی‌داند که چه باید بکند، و همچنین صنعتگران نمی‌دانند که آیا ذوب شدن فلزات بر اثر حرارت است یا علت دیگری دارد و خواه و ناخواه امور صنعت از بین می‌رود و همچنین علم دین زیرا هیچ کس نمی‌داند که نماز و زکات و دیگر دستورات دینی اسباب و عوامل سعادت اخروی می‌باشند و نمی‌داند که علت ارسال پیامبران و تعیین امامان و دیگر مسائل اعتقادی لطف پروردگار است... [309] .
بنابراین لازم است که برای هر رویداد مادی علت و عاملی باشد، همانطور که در هر جا آتش سوزی ببینیم بدون شک و تردی حکم می‌کنیم که آتشی و یا اصطکاکی و یا عاملی وجود داشته است و همچنین می‌دانیم که زاد و ولد کردن، به جز از راه انتقال نطفه مرد به رحم زن و سیر تکاملی آن تا وقتی که به صورت جنینی درآید ممکن نیست و می‌بایست زوج و زوجه جوان دارای اعتدال مزاج باشند شوهر پیرمردی فرتوت و زن نیز پیره‌زنی از کار افتاده نباشد که از فرط پیری زمین‌گیر شده باشد و یا اینکه یائسه و نازا باشد... و همچنین دیگر شرائط لازمه...
آری نظام علیت و معلولیت، سببیت و مسببیت قانونی فراگیر در تمامی ممکنات است لکن نه بدان گونه که دست قانونگذار را بسته باشد و از دخالت و تصرف در ملک خودش به گونه‌ای دیگر بازش داشته باشد چنانکه قرآن مجید از قول یهودیان نقل می‌کند، بلکه دستهای خداوند متعال باز و گشوده است و به هر گونه که بخواهد دخالت کرده و اشیاء را دگرگون می‌سازد و همان قانون عام و فراگیر تحت قدرت قاهره و اراده مسلط او خاضع و سرسپرده است چنانکه این مطلب از فرمایش مولایمان

[ صفحه 210] 

حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام استفاده می‌شود در آنجا که فرمود:
«ذلت لقدرتک الصعاب و تسببت بلطفک الاسباب» [310] .
یا اینکه در برخی از دعاهای دیگر آمده است:
«یا مسبب الاسباب من غیر سبب»
و همچنین در قرآن مجید داستانها و حکایات و رویدادهائی نقل شده که بر طبق جریان عادی و مشهور طبیعت و بر طبق نظام علی و معلولی نیست، مانند حامله شدن حضرت مریم علیهاالسلام در حالیکه هیچ انسانی به او نرسیده بود و یا همانند حامله شدن ساره به اسحق علیه‌السلام زمانیکه پیر و از کار افتاده بود و یا حامله شدن زن زکریا علیه‌السلام به یحیی علیه‌السلام با اینکه یائسه شده بود و نمونه‌هائی دیگر از این قبیل معجزات و خوارق عادات که قرآن مجید برای عده‌ای پیامبران بزرگ اثبات می‌کند، مانند معجزات حضرت نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط و داود و سلیمان و موسی و عیسی و حضرت محمد علیهم‌السلام، که همه آنها امور خارق‌العاده و برخلاف جریان معمولی طبیعت بودند. [311] .
با توجه به این گفتار برای خوانندگان گرامی بطلان این سخن ثابت می‌شود که گفته‌اند: حیض در زنان از لوازم خلقت است و نبود آن در یک زن نقصانی در خلقت او به حساب می‌آید و عادت ماهانه نشانه و سببی است برای زایمان و باردار بودن زیرا می‌گوئیم که خروج از تنگناهای طبیعت نقص شمرده نمی‌شود، بلکه چه بسا خود کرامتی محسوب شود، به علاوه که خون حیض خود یک کثافت و نجاستی است و خداوند آن را

[ صفحه 211] 

موجب آزار و اذیت دانسته چناکه می‌فرماید: «قل هو اذی» [312] که ناپاکی و کثافت آن موجب آزار است، زیرا زنان به هنگام بروز عادت ماهانه دچار خجالت و سرافکندگی می‌شوند و خوششان می‌آید که به همه کس گفته شود هر چند نزدیکترین افراد فامیل باشند، گاهی هم ضعف و سستی در آنها به وجود می‌آید و به همین جهت در این ایام نماز و روزه از آنها ساقط می‌شود و ایستادن و توقف در مساجد بر آنها حرام می‌گردد و دیگر احکامی که در کتب فقه ذکر شده تا جائیکه در آن دوران از ایمانشان کاسته شده و ناقصه الایمان می‌شوند، چنانکه حضرت علی علیه‌السلام این مطلب را فرموده‌اند که: «نقصان ایمان آنان به خاطر رفع تکلیف نماز و روزه در ایام عادت ماهانه‌شان می‌باشد» [313] .
بنابراین، خداوند متعال بر بانوی زنان جهان حضرت فاطمه علیهاالسلام تفضل کرده و کرامت بخشیده که بتواند بدون دیدن خون حیض و مبتلا شدن به عادت ماهانه به طور کامل و صحیح زایمان کند و این خود فضیلتی والا و پاکی فوق العاده‌ای در ذات پاک آن حضرت بوده، (سلام و درود خداوند بر او باد) و خود نشان آنست که خداوند متعال راضی نشده که آن حضرت که بانوی زنان جهان از اولین و آخرین است به این پلیدی و یا دیگر کثافات ظاهری و باطنی آلوده باشد،همانطور که درباره آن حضرت فرمود:
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.» [314] .
و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که به عایشه فرمود: ای حمیراء، فاطمه مانند دیگر زنان آدمی‌زاد نیست او مانند دیگران معلول و

[ صفحه 212] 

بیمار نمی‌شود. [315] .
هر کس خواهان تفصیل بیشتری در این مورد است به کتاب ما «الامام علی بن ابیطالب» در بحث آیه تطهیر مراجعه کند.

مبارکه

1- از عبدالله بن سلیمان نقل شده که گوید: در انجیل درباره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم چنین خواندیم که خداوند خطاب به حضرت عیسی چنین فرماید: آن حضرت زنان متعدده‌ای دارد، نسل و ذریه او کم است، نسل او زن با برکت و مبارکه ایست که در بهشت خانه‌ای دارد که در آن خانه ضجه و فریاد و رنج و زحمتی نیست، او را در آخر الزمان تکفل سرپرستی خواهد کرد بهمانگونه که حضرت زکریا مادرت حضرت مریم را سرپرستی نمود، او دارای دو کودک و فرزندی است به شهادت خواهند رسید. [316] .
ابن‌منظور در ذیل کلمه «برکه» گوید به معنای رشد و زیادتی است... از زجاج نقل شده است که «مبارک» آن چیزی است که از سوی او خیر بسیار به وجود آید. [317] .
آری، آن حضرت علیهاالسلام «کوثر» است، و کوثر به معنای خیر کثیر است.
فخر رازی در تفسیرش گوید:... «انا اعطیناک الکوثر»... قول سوم

[ صفحه 213] 

آنست که مقصود از کوثر فرزندان آن حضرت می‌باشند، گفته‌اند: به خاطر آنکه شان نزول این سوره آنست که به عنوان پاسخ گوئی و رد بر کسی که بر آن حضرت ایراد گرفته و بر نداشتن فرزند سرزنش کرده بود نازل شده است، بنابراین معنای آیه آنست که خداوند در طول مرور زمان فرزندانی به آن حضرت خواهد داد، ببین که چه قدر زیاد از اهل البیت کشته شده‌اند در عین حال دنیا از فرزندان آنان پر است و از خاندان بنی‌امیه فرد قابل اعتنائی باقی نمانده است، و بعد ببین که چه دانشمندان بزرگی در بین آنان وجود دارد مانند باقر و صادق و کاظم و رضا علیهم‌السلام و نفس زکیه و امثال آنان، بنابراین، آیه خود معجزه ایست. [318] .
و نیز می‌گوید: ما اگر کوثر را بر کثرت پیروان یا بر کثرت اولاد و عدم انقطاع نسل حمل کنیم، این خود اخباری از عالم غیب خواهد بود که مطابق با واقع قرار گرفته و لذا یکی از معجزات است. [319] .
آلوسی در تفسیر آیه شریفه: «ان شانئک هو الابتر» گوید: ابتر آن کسی است که دنباله و نسلی ندارد بطوری که نسلی و یاد خوبی از او باقی نماند ولی تو ذریه‌ات باقی خواهند ماند... و در عین حال بر این مطلب دلالت دارد که فرزندان دختر از ذریه می‌باشند. [320] .
از کلمات و عبارات این دو مفسر چنین استفاده می‌شود که حضرت فاطمه علیهاالسلام وسیله کثرت اولاد و بقاء نسل حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است. و اینکه ذریه و اولاد آن حضرت، ذریه و فرزندان حضرت رسول می‌باشند و این از بزرگترین برکات آن حضرت است.
علامه طباطبائی رحمه‌الله گوید: کثرت ذریه حضرت، تنها مقصود از کوثری است که خداوند به پیامبر عطاء فرموده و یا اینکه از او خیر کثیر

[ صفحه 214] 

مراد است و کثرت ذریه از مصادیق خیر کثیر است و اگر کثرت ذریه را در نظر نگیریم جمله «ان شانئک هو الابتر» بی‌فایده و بی‌مناسبت خواهد بود.
روایات فراوانی در این باره رسیده است که گویند، نزول این سوره در آن هنگام بود که یکی از کافران حضرت رسول را بعد از فوت پسرانش قاسم و عبدالله سرزنش کرده و به آن حضرت لقب «ابتر» داد.
و با این احتمال گفتار کسانی که معنای «ابتر» را منقطع و بریده از قوم و یا از خیر دانسته و گفته‌اند که خداوند خود آن شخص را «ابتر» نامیده یعنی منقطع از هر خیر و خوبی، مردود و می‌شود، زیرا علاوه بر این شان نزول، جمله «انا اعطیناک» در مقام امتنان و منت گذاری بر پیامبر است که به لفظ متکلم مع‌الغیر که بر عظمت و اهمیت مطلب دلالت می‌کند آمده است و از آن جا که می‌خواسته جان و روان رسول خدا را خوشنود سازد جمله را با کلمه «ان» موکد ساخته و به لفظ «اعطاء» که در تملیک ظهور دارد آورده است.
و خلاصه آنکه دلالت دارد بر اینکه اولاد حضرت فاطمه ذریه رسول خدایند و این به خودی خود از اخبار غیبیه قرآن مجید است و خداوند بعد از حضرت اولاد او را به گونه‌ای زیاد کرد که هیچ نسل دیگر با آنان برابری نمی‌کند با وجود آن همه مشکلات و مصائبی که بر آنان وارد شد و کشتار دست جمعی که از آنان نمودند. [321] .
علامه قزوینی گوید: وجه تناسب آنست که آن کافر رسول خدا را به هنگامی که یکی از فرزندانش از دنیا رفت سرزنش کرده و گفت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ابتر است و بعد از مرگش یاد و نامش هم از بین می‌رود، خداوند این سوره را به خاطر دلداری و تسلیت پیامبرش نازل فرمود و گویا چنین می‌فرماید: که ای محمد اگر چه پسرت از دنیا رفت ولی ما به تو

[ صفحه 215] 

فاطمه را دادیم و او هر جند یک نفر است و اندک، لکن خداوند بزودی او را کثیر و فراوان خواهد ساخت.
دلیل صدق این سخن همانست که اکنون ذریه و اولاد حضرت زهراء علیهاالسلام را که همان ذریه رسول خدایند می‌بینیم که در گوشه و کنار گیتی پخش و گسترده هستند، در عراق حدود یک میلیون، در ایران سه ملیون، در مصر پنج میلیون، در مراکش میلیون، در الجزایر و تونس و لیبی تعداد زیادی و همچنین در اردن و سوریه و لبنان و سودان و کشورهای خلیج و سعودی چندین میلیون، در یمن و هند و پاکستان و افغانستان و جزائی اندونزی حدود بیست میلیون، در کشورهای اسلامی کمترین شهری یافت می‌شود که در آن شهر هیچ یک از فرزندان و نوادگان حضرت زهراء وجود نداشته باشند و مجموع آن‌ها حدود سی و پنج میلیون تخمین زده شده که اگر آمارگیری دقیق انجام گیرد شاید تعداد بیش از این باشد. [322] .
اخبار و روایات فراوانی که از سوی دانشمندان شیعه و سنی رسیده نیز این مطلب را تایید می‌کند، چنانکه حافظ گنجی شافعی از حضرت رسول روایت کرده که فرمود: همانا خداوند معتال ذریه هر پیامبری را در پشت خود او و ذریه مرا در صلب علی بن ابیطالب قرار داد.
این روایت را طبرانی در «المعجم الکبیر» در شرح حال حضرت امام حسن روایت کرده است.
اگر گفته شود: ذریه حضرت رسول به جز از طریق حضرت فاطمه هیچ پیوند و اتصالی به علی علیه‌السلام ندارند و دختر زادگان ذریه شخص به حساب نمی‌آیند، زیرا شاعر گفته است:

بنونا بنو ابنائنا و بناتنا 
بنوهنابناء الرجال الاباعد


[ صفحه 216] 

پسران ما پسران مایند ولی دختران ما، پسرانشان فرزندان مردان دیگرند که دور از مایند.
در قرآن مجید دلیل روشن بر صحت این ادعا وجود دارد و آن عبارت است از فرمایش خداوند متعال در سوره انعام که می‌فرماید:
«و وهبنا له اسحاق و یعقوب، کلا هدینا و نوحا هدینا من قبل و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هرون و کذلک نجزی المحسنین، و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین.» [323] .
در این آیه شریفه حضرت عیسی را از ذریه منسوب به نوح دانسته و حال آنکه او پسر دختری بود که جز از طریق مادر اتصالی به حضرت نوح نداشت، و او محکم‌ترین دلیل است بر اینکه اولاد حضرت فاطمه علیهاالسلام ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشند با اینکه جز از طریق حضرت فاطمه نسل و نتیجه‌ای برای حضرت رسول نیست...
عطاء و دیگر مفسرانی که از او پیروی کرده‌اند گفته‌اند که در آیه شریفه در کلمه «و من ذریته» ضمیر «ها»: به حضرت ابراهیم برمی‌گردد، که در این صورت نکته لطیف دیگری وجود خواهد داشت و آن عبارت است از آنکه حضرت لوط را در ردیف پیامبرانی برشمرده که به حضرت ابراهیم منسوبند با اینکه لوط از صلب ابراهیم نبوده بلکه برادر زاده او بود و عرب عمو را به جای پدر قرار می‌دهد چنانکه درباره فرزندان یعقوب چنین می‌فرماید: «نعبد الهک و اله ابائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق» [324] و معلوم

[ صفحه 217] 

است که اسماعیل عموی حضرت یعقوب بودن اینکه در ردیف پدران او باشد ولی قرآن او را همچون پدر داسنته و از او در ردیف پدران تعبیر کرده است، بنابراین، از این آیه استفاده می‌شود که می‌توان فرزندان حضرت علی علیه‌السلام را به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داد زیرا علی برادر پیامبر و همچون هارون نسبت به حضرت موسی است، چنانکه خداوند لوط را به حضرت ابراهیم نسبت داد با اینکه لوط برادرزاده او بود.
ابن‌حصین از عمر نقل می‌کند که گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می‌فرمود تمام دختر زادگان خویشاوندی به پدر دارند به جز فرزندان فاطمه که خویشاوند آنان منم و من پدر آنهایم. [325] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیثی طولانی می‌فرماید: ای فاطمه خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود مگر اینکه از صلب خود او برایش ذراری و فرزندانی قرار داد و ذریه مرا در صلب علی قرار داد و اگر علی نبود برای من ذریه‌ای وجود نداشت. [326] .
ابن ابی‌الحدید در ذیل فرمایش حضرت علی که فرمود: «املکوا عنی هذا الغلام لا یهدنی، فاننی انفس بهذین علی الموت لئلا ینقطع بها نسل رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم» [327] می‌گوید: اگر بگوئی آیا جایز است که به حسن و حین و فرزندانشان «فرزندان رسول خدا» «پسران رسول‌الله»، «ذریه رسول‌الله» گفته شود؟ می‌گویم: آری، زیرا خداوند آنان را پسران رسول‌الله نامیده است در آنجا که فرمود: «ندع بنائنا و ابنائکم» [328] و مقصودش از کلمه «لبنائنا» حسن و حسین بود... خداوند حضرت عیسی را از ذریه

[ صفحه 218] 

ابراهیم دانست در آنجا که فرمود: «و من ذریته داود و سلیمان و... و یحیی و عیسی...».
اگر بگوئی: پس با این آیه قرآن چه می‌کنی که می‌فرماید: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم...» [329] ؟
می‌گویم: از پدری آن حضرت نسبت به ابراهیم پسر ماریه می‌پرسم هر پاسخی که در این مورد بدهی همان پاسخ را در مورد حسن و حسین خواهم داد، پاسخ کامل نسبت به همه آنست که در این آیه شریفه مقصود زید بن حارثه است زیرا عرب، طبق عادت دیرینه خود پسر خوانده را پسر می‌دانست و لذا به زید می‌رفت: زید بن محمد، خداوند این رسم را ابطال و از این سنت جاهلی نهی فرمود.
به محمد بن حنفیه گفته شد چه شد که پدرت تو را فریفته و در جنگ شرکت داد و اما با حسن و حسین چنین نکرد؟ پاسخ داد: زیرا آنان چشم او و من دست آنحضرت بودم و او با دستش از چشمش حفاظت کرد. [330] .
خطیب از عبدالله بن عباس روایت کرده است که گوید: من و ابوالعباس بن عبدالمطلب در خدمت حضرت رسول بودیم که علی بن ابیطالب از راه رسید سلام کرد و حضرت جواب سلام او را با روی باز و خشنودی داده از جای حرکت کرد و او را در آغوش گرفت و بین چشمهای او را بوسه زد و او را کنار خود نشانید، عباس گفت: ای رسول خدا آیا او را دوست دارید؟ حضرت فرمود: ای عموی رسول خدا به خدا سوگند، به خدا سوگند او را بیش از خودم دوست می‌دارم، خداوند متعال ذریه هر پیمبری را در صلب خود او قرار داده ولی ذریه مرا در صلب علی قرار داده است. [331] .
بین حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلا و هاورن الرشید مناظره‌ای طولانی

[ صفحه 219] 

روی داد و در آن مناظره هارون به حضرت گفت: چرا به عام و خاص مردم اجازه داده‌اید شما را به رسول خدا منتسب کنند و به شما بگویند فرزندان رسول خدا، با اینکه شما فرزندان علی هستید؟ و هر کسی به پدرش منسوب است و فاطمه فقط ظرفی برای استقرار شما بوده و حضرت رسول جد مادری شما است.
حضرت فرمود: ای فرمانروای مومنان اگر حضرت رسول زنده شود و دختر تو را از تو خواستگاری کند آیا جواب مثبت خواهی داد؟
گفت: سبحان الله، چرا جواب مثبت ندهم بلکه بر عرب و عجم و قریش بر این ازدواج مباهات خواهم کرد.
حضرت فرمود: لکن رسول خدا از دختر من خواستگاری نخواهد کرد و من دختر به آن حضرت نخواهم داد گفت: چرا؟ فرمود: زیرا آن حضرت مرا به دنیا آورده و نسبت به تو چنین حالتی ندارد و والد تو نیست
هارون گفت: احسنت ای موسی،
سپس گفت: شما چگونه می‌گوئید ما ذریه پیامبر هستیم با اینکه حضرت بعد از خودش کسی را نداشت و دنباله هر کسی فرزندان ذکور اویند نه دختران او، شما فرزندان دخترید و دختر عقب و دنباله محسوب نمی‌شود.
حضرت فرمود: به حق آن خویشاوندی و قرابتی که بین من و تو و به حق آن کسی که در این قبر مدفون است از تو می‌خواهم که مرا از پاسخ این سوال معاف داری؟
هارون گفت: ای فرزنان علی، نمی‌خواهید دلیل و برهان خود را به ما بگوئید، با اینکه تو ای موسی رهبر و پیشوای و امام زمان آنهائید؟. این چنین به من خبر رسیده که من هر سوالی از تو بپرسم تو را از پاسخ گفتن به آن معاف نمی‌کنم تا دلیل و برهان آن را در کتاب خدا برایم بیاوری، شما ای فرزندان علی ادعا دارید که هیچ چیزی از کتاب خدا، نه الف و نه واوی از

[ صفحه 220] 

شما پوشیده نبوده و تاویل آن نزد شما است و به فرمایش خداوند متعال احتجاج می‌کنید که فرموده است: «ما فرطنا فی الکتاب من شیی‌ء» [332] و شما از رای و نظریه و قیاس دانشمندان بی‌نیاز می‌باشید.
حضرت پاسخ داد: آیا اجازه می‌دهی جواب بگویم؟ گفت: آری، فرمود:
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین، و زکریا و یحی و عیسی.» [333] .
ای فرمانروای مومنین، پدر حضرت عیسی کیست؟ گفت: عیسی پدری ندارد.
حضرت فرمود: ما را از طریق مریم علیهاالسلام به پیامبران ملحق می‌کنیم و همچنین ما از طریق مادرمان حضرت زهراء به حضرت رسول ملحق می‌شویم.
ای فرمانروای مومنان، بیش از این به تو بگویم؟ گفت: آری دلیل بیاور، حضرت فرمود: فرمایش خداوند متعال که می‌فرماید:
«فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم وانفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین.»
هیچ کس ادعا نکرده که حضرت رسول به هنگام مباهله با نصاری کسی را به جز علی بن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام داخل در زیر کساء کرده باشد تاویل فرمایش خداوند این است که مقصود از «ابنائنا» حسن و حسین و «نسائنا» فاطمه و «انفسنا» علی بن ابیطالب علیه‌السلام است. [334] .
دانشمندان همگی اجماع دارند بر اینکه در روز جنگ احد جبرئیل گفت:

[ صفحه 221] 

ای محمد، این ایثار و یاوری علی است حضرت فرمود: بخاطر اینکه او از من و من از اویم، جبرئیل گفت: و من از شمایم ای رسول خدا و سپس گفت: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی» او همانگونه بود که خداوند متعال خلیل خود را به آن ستوده است در آن جا که می‌فرماید: «فتی یذکرهم یقال له ابراهیم» [335] .
ما گروه پسر عموهای تو به قول جبرئیل که گفت از ما است مباهات و افتخار می‌کنیم.
هارون گفت: احسنت ای موسی. [336] .
عبدالصمد بن بشیر از ابوالجارود از حضرت باقر علیه‌السلام روایت کند که حضرت به من فرمود: ای ابوالجارود مردم درباره حسن و حسین علیهماالسلام چه می‌گویند؟ عرض کردم: اینکه ما آنها را پسران رسول خدا می‌دانیم بر ما ایراد می‌گیرند و انکار می‌کنند، حضرت فرمود: شما برای آنها چه استدلالی می‌آورید و به چه چیز احتجاج می‌نمائید؟ عرض کردم به فرمایش خداوند متعال درباره حضرت عیسی علیه‌السلام که می‌فرماید: «و من ذریته داود و سلیمان» تا آنجا که می‌فرماید «و کذلک نحزی المحسنین» و حضرت عیسی را از ذریه حضرت ابراهیم می‌داند، حضرت فرمود: آنان چه می‌گویند؟ گفتم: می‌گویند: گاهی پسر دختر جزء فرزندان حساب می‌شود ولی از صلب انسان به حساب نمی‌آید، حضرت فرمود: شما در مقابل چه دلیلی می‌آورید؟
عرض کردم: به فرمایش خداوند استدلال کرده و این آیه از قرآن را می‌خوانیم که خداوند می‌فرماید:
«فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم...».

[ صفحه 222] 

حضرت فرمود: آنان به شما چه می‌گویند؟ عرض کردم: می‌گویند گاهی در زبان عرب دو پسر از یک مرد هستند. و می‌گوید: «ابنائنا» ولی حسنین پسر یک نفر بودند.
حضرت فرمود: به خدا سوگند ای ابوالجارود از کتاب خدا آیه‌ای برایت بخوانم که آنان را فرزندان صلبی رسول خدا می‌داند و این استدلال را جز انسان کافر رد نمی‌کند.
عرض کردم، فدایت شوم، آن آیه در کجا است؟ فرمود: در آنجا که خداوند می‌فرماید: «حرمت علیکم امهاتکم و بنائکم» تا آنجا که می‌فرماید: «و حلائل ابنائکم الرین من اصلابکم» [337] حال تو ای اباجارود از آنان بپرس آیا برای رسول خدا حلال است که با همسر یکی از آن دو ازدواج کند؟ اگر گفتند: آری که در این صورت به خدا سوگند، دروغ گفته و فسق و فجور انجام داده‌اند و اگر گفتند: نه، در این صورت به خدا سوگند آن دو فرزندان صلبی حضرت رسول می‌باشند و حرمت همسران آنان جز بخاطر اینکه از صلب آن حضرت محسوب می‌شوند نمی‌باشد. [338] .
عامر شعبی روایت می‌کند که شبی حجاج به دنبال من فرستاد، من ترسیده از جا حرکت کرده و وضوء گرفته و وصیت کردم، بعد نزد او رفته دیدم سفره‌ای پهن کرد، و شمشیری آماده نموده سلام کردم، جواب سلامم را داده و گفت نترس از امشب تا فردا ظهر به تو امان داده‌ام، مرا در حضور خودش نشانید و بعد اشاره کرد مردی را که به غل و زنجیر بسته بودند نزد او آورده پیش روی او نهادند، گفت: این پیرمرد می‌گوید: حسن و حسین پسران رسول خدایند، می‌بایست حجت و دلیلی از قرآن مجید برایم بیاورد و الا گردنش را می‌زنم، گفتم: لازم است که زنجیرهایش را

[ صفحه 223] 

باز کنید زیرا اگر جواب داد که آزاد می‌شود و می‌رود و اگر هم جوابی نداد و دلیلی نیاورد در آن صورت نیز شمشیر این آهن را نمی‌برد، غل و زنجیرها را باز کردند دیدم او سعید بن جبیر است، از دیدار او غمگین شدم، با خود گفتم: چگونه می‌تواند برای این مطلب از قرآن مجید دلیلی پیدا کند؟ حجاج به او گفت: برای ادعای خودت حجت و دلیلی از قرآن بیاور والا گردنت را می‌زنم پاسخ داد: منتظر باش، ساکت ماند، بار دیگر به او گفت: باز جواب داد منتظر باش لحظه‌ای ساکت شد و حجاج برای سومین بار مطلب را تکرار کرد، سعید پاسخ داد: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، و وهبنا له اسحاق و یعقوب...» تا «و کذلک نحزی المحسنین.»
بعد ساکت شده و به حجاج گفت بعدش را بخوان، او بعدش را خواند: «و زکریا و یحیی و عیسی» سعید گفت: عیسی در اینجا چه مناسبتی دارد؟ گفت: از ذریه او است، گفت: اگر عیسی از ذریه حضرت ابراهیم است، با اینکه پدری نداشته، و همینکه دختر زاده او است با اینکه فاصله زیادی دارد باز هم به او نسبت داده می‌شود پس حسن و حسین با آن نزدیکی که به حضرت دارند سزاوارترند به اینکه به رسول خدا منسوب شوند، حجاج دستور داد ده هزار دینار به او بدهند او را بر مرکبی سوار کرده به خانه‌اش ببرند و بعد به شعبی اجازه داد به منزلش برگردد.
شعبی گوید: فردا صبح با خود گفتم بر من واجب شد که نزد آن پیرمرد رفته و معانی قرآن را از او بیاموزم چون چنین می‌پنداشتم که با قرآن آشنایم و در آنجا دیدم آشنا نیستم، نزد او رفته وی را در مسجد دیدم در حالی که دینارها را جلو روی خود گذاشته و ده تا ده تا جدا کرده و صدقه می‌دهد و آنگاه گفت: تمام اینها به برکت حسن و حسین علیهماالسلام است اگر ما یکنفر غمگین شدیم ولی در عوض هزار نفر را خشنود و خدا و رسولش

[ صفحه 224] 

را راضی کردیم. [339] .

محدثه

محدثه یا به کسر دال و تشدید آن به معنای حدیث گوینده بدان جهت که آن حضرت با مادرش در رحم
صحبت کرده و به او حدیث گفته است، یا به فتح دال است و مقصود آنست که به حضرت حدیث
گفته شده است. چنانکه در روایات زیادی آمده است و مقصود در اینجا معنای دومی است.
اسحاق بن جعفر بن محمد بن عیسی بن زید بن علی گوید: از حضرت صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: از آن جهت حضرت فاطمه را محدثه نامیدند که ملائکه از آسمان فرود آمده و همانگونه که با حضرت مریم علیهاالسلام صحبت می‌کردند با آن حضرت نیز صحبت می‌نمودند و می‌گفتند: ای فاطمه خداوند تو را برگزیده و پاک کرده و بر دیگر زنان جهان برتری داده است، ای فاطمه در پیشگاه پروردگارت خضوع کن، سجده نما و با راکعین رکوع بنما [340] ، فاطمه علیهاالسلام با آنان صحبت کرده و آنان به او حدیث می‌گفتند، شبی به آنها فرمود: مگر مریم دختر عمران بر دیگر زنان جهان برتری داده نشده است؟، ملائکه پاسخ دادند: مریم بانوی زنان جهان در عصر خود بود ولی خداوند تو را بانوی زنان جهان هم در این زمان و هم در زمان حضرت مریم و بانوی زنان اولین و آخرین قرار داده است.
2- عبدالله بن حسن مودب از احمد بن علی اصفهانی از ابراهیم بن محمد ثقفی از اسماعیل بن بشار روایت کرده که گوید علی بن جعفر حضرمی حدود سی سال در مصر به ما حدیث می‌گفت: از جمله احادیثش یکی آن

[ صفحه 225] 

بود که از سلیمان نقل می‌کرد که محمد بن ابی‌بکر هنگامی که این آیه را قرائت می‌کرد: «و ما ارسنا من قبلک من رسول و لا نبی» [341] بعد می‌خواند «ولا محدث» گفتم: مگر ملائکه به غیر از پیامبران به کسی دیگر حدیث می‌گویند؟ گفت: آری، حضرت مریم پیامبر نبود بلکه «محدثه» بود، مادر حضرت موسی محدثه بود و پیامبر نبود ساره زن حضرت ابراهیم ملائکه را مشاهده کرد و آنان او را به اسحق و بعد از اسحق به یعقوب بشارت دادند با اینکه پیامبر نبود بلکه محدثه بود و فاطمه دختر رسول صلی الله علیه و آله و سلم نبی نبود ولی محدث بود. [342] .
حدیث گفتن ملائکه با عده‌ای از مردان و زنان در امتهای گذشته و در این امت از جمله مطالب مورد اتفاق شیعه و سنی است.
علامه امینی رحمه‌الله در کتاب ارزنده‌اش «الغدیر» در این باره در جلد 5 صفحه 42 می‌گوید: امت اسلامی همگی بر این مطلب اتفاق نظر دارند که در این امت بمانند دیگر امتهای گذشته مردمی بوده‌اند که به آنان حدیث گفته می‌شده و به اصطلاح «محدث» (به صورت صیغه اسم مفعول بوده‌اند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز به این مطلب خبر داده است، چنانکه از طریق عامه و خاصه در کتب صحاح و مجموعه‌های حدیثی معتبر وارد شده است، و محدث کسی است که بدون اینکه پیامبر باشد ملائکه با او صحبت کرده و صورت ملائکه هم را نمی‌بینند و یا اینکه در دلش چیزی می‌افتد و به او الهام می‌شود و به صورت کشف و الهام از سوی خداوند متعال علمی به او آموخته می‌شود و یا در دل او حقائقی که بر دیگران پوشیده است روشن می‌شود و یا چیزی دیگر شبیه همین مفاهیم.
بنابراین وجود چنین کسانی که با این حالات بوده‌اند در بین افراد این

[ صفحه 226] 

امت مورد قبول و اتفاق همگی است و فقط اختلاف در مصداق و شخص چنین افرادی است. به عقیده شیعه حضرت علی و دیگر امامان معصوم از فرزندان آن حضرت صلوات الله علیهم از محدثین می‌باشند...
ایشان در صفحه 49 همین حلد از کتاب «الغدیر» می‌نویسد: در این امت افرادی محدث وجود داشتند همانگونه که در امت‌های پیشین عده‌ای محدث بودند،امیرالمومنین و ائمه معصومین علماء محدث بوده و نبی نمی‌باشند و این خصوصیت از ویژگی‌های آنان و منحصر به آن بزرگواران نیست بلکه حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر بزرگوار حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نیز «محدث» بود، و همچنین سلمان محدث بود، آری تمام امامان از اهل البیت و عترت طاهرین محدث بودند ولی هر محدثی امام نیست، محدث آن کسی است که از یکی از طرق سه‌گانه به اشیاء علم پیدا کند، این است آن چه که شیعه بدان معتقد می‌باشد.
این آخری سخنی است که نزد فریقین شیعه و سنی است و عین عبارات آنان درباره محدث همین است که گفتیم و همانگونه که مشاهده کردید هیچ اختلافی در این مفهوم ندارند و شیعه در این باره عقیده خاصی برخلاف دیگر مذاهب اسلامی ندارد و فقط اختلافش در مصداق است و عمر بن خطاب را از مصادیق محدث نمی‌داند و چنین مقامی را برای او قائل نیست.
با من بیائید تا از این دروغ‌گوی چیره دست حجاز عبدالله قصیمی این جرثومه نفاق و بذرکننده تخم فساد در اجتماع سوال کنیم چگونه کتابش «الصراع بین الاسلام و الوثنیه» می‌گوید که شیعیان امامان را نبی می‌دانند و می‌گویند به آنان وحی می‌شده و ملائکه برای آنان وحی می‌آورده‌اند معتقدند که فاطمه و امامان دارای مقام نبودند؟!

[ صفحه 227] 

این چیزی جز یک تهمت نیست [343] و کسانی بدروغ افتراء می‌بندند که به آیات الهی ایمان نیاروده و آنان دروغ گویانند، [344] آگاه باشید که اینان شیطان را ملاک و محور امر خود گرفته و او را شریک خداوند دانسته‌اند و لذا شیطان در سینه‌های آنان آشیانه کرده، تخم گذاشته، و جوجه درآورده و در دامانشان به جنبش درآمده است. [345] آنان می‌دانند که شان پاره تن خاتم الانبیاء و جزء وجود آن حضرت، کمتر از دیگر زنانی نیست که قرآن مجید به محدث بودن آنان تصریح می‌کند، چنانکه اسامی آنان را بردیم، در این مورد تعدادی از آیات قرآن مجید را که در شان آنان نازل شده ملاحظه کنید:
1- «و اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین، یا مریم اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الرکعین.» [346] .
در آن هنگام که ملائکه گفتند ای مریم همانا خداوند تو را برگزیده پاک گردانیده و بر زنان جهانیان برتری داده است ای مریم برای پروردگارت خضوع کن،سجده نما و با رکوع کنندگان رکوع کن.
2- «و امراته قائمه فضحکت فبشرناها باسحاق و من وراء اسحاق یعقوب، قالت یا ویلتی االد و انا عجوز و هذا بعلی شیخ ان هذا الشی‌ء عجیب، قالوا اتعجبین من امر الله رحمه‌الله و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید» [347] .
زن ابراهیم ایستاده بود (با مشاهده ملائکه) حیض شد و عادت

[ صفحه 228] 

ماهانه‌اش شروع گردید او را به اسحق و بعد از اسحق به یعقوب نوید دادیم، گفت:آیا من زایمان خواهم کرد با اینکه پیر و فرتوت شده‌ام و این شوهرم پیر شده است، این یک کار شگفت‌آور است. گفتند آیا از کار خدا به شگفت آمده‌ای رحمت و برکات خداوند بر شما خانواده است، خداوند ستوده و شکوهمند است.
3- «و اوحینا الی ام موسی ان ارضیعه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم.» [348] .
به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده و هرگاه بر او ترسیدی او را در دریا بیفکن.
علامه مناوی در ذیل حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فرموده بود: «در امتهای گذشته پیش از شما افرادی محدث بودند» چنین می‌گوید: قرطبی گفته است: در متن روایت کلمه «محدثین» به فتح دال اسم مفعول، و جمع محدث به معنای الهام شده، یا کسی است که پندار و گمانش صادق و راست می‌باشد و آن کسی است که در دلش به صورت الهام یا مکاشفه از عالم بالا چیزی القاء باشد و یا اینکه بدون تصمیم و فکر قبلی سخن راستی بر زبانش جاری شود و یا بدون اینکه به مقام نبود رسیده باشد ملائکه با او سخن گویند و یا کسی که هرگاه رایی بدهد و یا گمانی اظهار نماید درست از کار درآید، گویا از عالم ملکوت به او حدیث گفته شده و بهمان که واقع شده، اظهار نموده است و این یک نحوه کرامتی است که خداوند به هر یک از بندگانش که بخواهد عطاء می‌فرماید، و این خود یکی از منازل بزرگ اولیاءالله است.
پس ما از قصیمی و امثال او سوال می‌کنیم، آیا مریم علیهاالسلام پیامبر بود؟!

[ صفحه 229] 

آیا مادر حضرت موسی پیامبر بود؟ آیا ساره همسر حضرت ابراهیم پیامبر بود، همچنین حضرت فاطمه علیهاالسلام مانند آنان که محدثه بودند، محدثه است و پیامبر نیست،
3- از حماد بن عثمان روایت شده که گوید: از حضرت صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: افراد زندیقی در سال یکصد و بیست و هشت ظاهر می‌شوند، زیرا من آن را در مصحف حضرت فاطمه علیهاالسلام دیده‌ام، راوی گوید: عرض کردم: مصحف حضرت فاطمه چیست؟
فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی هنگامی که روح پیامبر را قبض فرمود، بر فاطمه علیهاالسلام چنان غم و اندوهی وارد شد که جز خداوند متعال کسی از آن آگاه نیست، خداوند فرشته‌ای را نزد آن حضرت فرستاد تا غم و اندوهش را کاهش داده به او دلداری دهد و به او حدیث گوید، فاطمه علیهاالسلام نزول این فرشته را به حضرت علی علیه‌السلام گفت، حضرت فرمود هنگامی که احساس کردی نازل شده و صدای او را شنیدی مرا در جریان بگذار، فاطمه علیهاالسلام به هنگام نزول فرشته امیرالمومنین را خبر دارد می‌کرد حضرت هر آن چه را که می‌شنید می‌نوشت تا اینکه کتابی و مصحفی از آن مجموعه به وجود آمد در این مصحف احکام شرعیه و حلال و حرام وجود ندارد ولی علوم مربوط به آینده در آن ثبت است. [349] .
4- در حدیث دیگری آمده است که راوی به حضرت عرض می‌کند: مصحف فاطمه چیست؟ حضرت مدتی طولانی سکوت می‌کنند و بعد می‌فرمایند: شما از هر چه که می‌خواهید و نمی‌خواهید، جستجو و سوال می‌کنید، حضرت فاطمه علیهاالسلام بعد از حضرت رسول هفتاد و پنج روز زنده بود و به خاطر از دست دادن پدر، غم و اندوه شدیدی بر حضرتش وارد شده بود، جبرئیل نزد او آمده و او را دلداری و تسلیت می‌داد، خاطرش را

[ صفحه 230] 

خوش، و ویرا از جایگاه و حالات پدر مطلع می‌ساخت و رویدادهای آینده را که نسبت به فرزندان آن حضرت اتفاق می‌افتاد بیان می‌داشت، حضرت علی علیه‌السلام آنها را می‌نوشت و این نوشته‌ها به صورت مصحف فاطمه درآمد. [350] .
5- از حضرت صادق علیه‌السلام روایت شده که به آن حضرت گفته شد: عبدالله بن حسن گمان می‌کند که در نزد او جز همان علومی که در نزد مردم است چیز دیگری نیست، حضرت فرمود: راست می‌گوید، به خدا سوگند که همان اندازه از علم نزد او است که دیگر مردم از آن بهره‌مند می‌باشند، لکن به خدا سوگند که در نزد ما آن جامعه‌ایست که حلال و حرام در آن ثبت است، جعفر نزد ما است، آیا عبدالله می‌داند که مشک شتر یا مشک گوسفند است؟. در نزد ما مصحف حضرت فاطمه است، آگاه باشید به خدا سوگند یک حرف از حروف قرآن در این مصحف نیست، لکن املاء رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خط علی علیه‌السلام است، عبدالله در مقابل سوالاتی که مردم در رشته‌های گوناگون از او می‌کنند چه می‌کند، آیا خوشتان نمی‌آید از اینکه در روز قیامت دست به دامان ما زده باشید و ما دست به دامان پیامبر زده باشیم و پیامبر دست به دامان خدا زده باشد؟! [351] .

[ صفحه 231] 

6- در حدیث دیگری از حضرت صادق علیه‌السلام روایت شده که فرموده: گمان نمی‌کنم که در مصحف حضرت فاطمه چیزی از قرآن وجود داشته باشد، در آن نیازهائی که مردم به ما دارند موجود است. و ما نیازی به هیچ نداریم، حتی در آن کتاب احکام مربوط به حدود... وجود داشت. [352] .
7- در حدیثی طولانی از حضرت صادق علیه‌السلام آمده که: در نزد ما مصحف حضرت فاطمه علیهاالسلام است و مردم چه می‌دانند مصحف فاطمه چیست؟ مصحفی سه برابر قرآن است، به خدا سوگند که از قرآن شما یک حرف در آن نیست، آن چیزی است که خداوند متعال آن را املاء و وحی کرده، راوی می‌گوید: با خودم گفتم: به خدا سوگند که اینست علم و دانش... [353] .
8- در حدیثی دیگر آمده: فاطمه بعد از خود مصحفی به یادگار گذاشت که قرآن نیست ولی کلامی از کلمات نازل شده از سوی خداوند است، که به املاء رسول‌الله و خط علی بن ابیطالب می‌باشد. [354] .
9- ابوبصیر گوید: از حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام درباره مصحف فاطمه پرسیدم، فرمود: مطالبی است که بعد از درگذشت پدرش حضرت رسول بر ایشان نازل شد، گفتم آیا از قرآن چیزی در آن هست؟ فرمود: چیزی از قرآن در آن نیست. عرض کردم: آن را برایم توصیف فرمائید، فرمود: آن دارای دو جلد از جنس زبرجد قرمز است و به اندازه طول و عرض یک برگ می‌باشد. عرض کردم: ورقه و برگ آن از چیست؟ فرمود:

[ صفحه 232] 

از در سفید که با گفتن کلمه «کن» به وجود آمده است، عرض کردم چه چیزی در آن نوشته شده؟ فرمود: اخبار چیزهائی که بوده و تا روز قیامت خواهد بود و اخبار هر یک از آسمان‌ها و تعداد ملائکه هر یک از آنها، اسامی فرستادگان خدا از انبیاء مرسل و غیر مرسل و اقوامی که اینان بر آنها مبعوث شده‌اند، اسامی مخالفین و تکذیب کنندگانش و گروندگان به آنها، اسامی تمام مومنین و کافرین از آغاز تا پایان آفرینش، اسامی شهرها و خصوصیات هر شهری چه در شرق و چه در غرب جهان، تعداد مومنین هر شهر و آمار کافران آن، ویژگی‌های تمام کسانی که تکذیب کرده‌اند، مشخصات اقوام پیشین و داستان‌های مربوط به آنان، طاغوتیانی که به قدرت رسیده‌اند و دوران فرمانروائی و تعداد آنان، مشخصات ائمه و اسامی آنان، و مدت زمانی که هر یک از آنان امامت و پیشوائی و زمامداری داشته‌اند، ویژگی‌های بزرگان آنها و خلاصه هرگونه دگرگونی و نقل و انتقالی که در ادوار گوناگون انجام گیرد، همگی اینها در مصحف حضرت فاطمه وجود دارد.
عرض کردم: فدای شما بشوم، چند دوره وجود دارد؟ فرمود: پنجاه هزار سال که می‌شود هفت دوره، در آن مصحف اسامی همه آفریدگان و مدت عمر آنها، صفت بهشتیان، تعداد کسانی که وارد بهشت خواهند شد تعداد جهنمیان و اسامی هر یک از آن دو گروه و نیز در همان مصحف علم قرآن به همانگونه که نازل شده است و همچنین علم توارت و انجیل و زبور به همان ترتیب نزول، و تعدد درختان و سنگریزه‌های هر شهر و دیار وجود دارد.
حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: هنگامی که خداوند خواست این مصحف را بر آن حضرت نازل فرماید، دستور داد که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل آن را برداشته و نزد آن حضرت بیاورند، این نزول در ثلث دوم شب جمعه در هنگامی که حضرت در محراب خود به نماز ایستاده بود واقع شد،

[ صفحه 233] 

فرشتگان سر پا ایستاده تا اینکه حضرت نشست بعد از آنکه از نماز فارغ شد سلام کرده و گفتند: خداوند به تو سلام می‌رساند، مصحف را در دامان آن حضرت گذاشتند، حضرت فرمود: سلام، مخصوص خداوند و از سوی او و به سوی اوست و بر شما ای فرستادگان خدائی سلام و سلامتی باد، آنگاه به آسمان رفتند، بعد از نماز صبح تا سر ظهر به طور پیوسته به خواند و مطالعه آن مشغول شد تا اینکه به آخرش رسید، آن حضرت بر تمامی خلق خدا از جن و انس، پرندگان و وحوش، ملائکه و پیامبران واجب الاطاعه می‌باشد.
راوی می‌گوید عرض کردم: فدایتان شوم، بعد از آن حضرت این مصحف به چه کسی منتقل شد؟
فرمود: آن را به امیرالمومنین علیه‌السلام داد و بعد از درگذشت حضرت علی، به امام حسن و بعد به امام حسین و بعد نزد اهلش باقی می‌ماند تا اینکه به صاحب این امر واگذار کند.
عرض کردم: این علم بسیار زیاد است. فرمود: ای ابومحمد آن چه را که من به تو گفتم در دو برگ اول آن بود و مطالب بعد از ورقه دوم را برای تو نگفتم و حتی یک حرف از آن را بازگو نکردم. [355] .
دو فائده:
اول: از این روایات که در شان مصحف حضرت فاطمه وارد شده بود نکات و مطالبی چند به دست می‌آید:
1- در بعضی از اینها آمده بود که مصحف به وسیله فرشته‌ای سوی خداوند و یا بوسیله جبرئیل بعد از رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم

[ صفحه 234] 

فرستاده شده که آن فرشته بر آن حضرت حدیث کرده و امیرالمومنین علیه‌السلام نوشته است، چنانکه در حدیث اول و دوم بحارالانوار بدینگونه نقل شده بود.
2- روایاتی که می‌گفت: مصحف حضرت فاطمه در زمان حیاه رسول خدا موجود بوده چنانکه در حدیث «بصائر» آمده بود، املاء رسول خدا و خط حضرت علی علیه‌السلام بوده است.
3- بعضی از این روایات دلالت می‌کرد بر اینکه خداوند متعال به آن حضرت وحی کرده، چنانکه در حدیث سوم از کتاب «بصائر» آمده بود که «مصحف همان چیزی است که خداوند املاء، و بر آن حضرت وحی کرد» از آن، چنین به دست می‌آمد که مصحف حضرت فاطمه مشتمل بر احکام شرعیه از حدود و دیات حتی جریمه خدشه وارد کردن کسی بر کسی بود، و بر اینکه اسامی تمام مردم و موجودات از درختها و سنگ‌ها و دیگر چیزها در آن مصحف آمده است، چنانکه در حدیث کتاب «دلائل الامامه» نقل شده بود که در آن حوادث و رویدادهای مهمه تا روز قیامت آمده است، و از آن چنین استفاده می‌شد که آن مصحف یکی از منابع و مصادر علوم اهل البیت علیهاالسلام است که به آن مراجعه می‌کردند.
دوم: آن چه که از کتب لغت در معنای مصحف به دست می‌آید اینست که:
قیومی در «مصباح المنیر» می‌گوید: صحیفه عبارت است از قطعه و تکه‌ای پوست یا کاغذ که در آن نوشته شده باشد و به هنگام انتساب به آن گفته می‌شود: رجل صحفی- با دو فتحه- و معنایش آنست که بدون مراجعه به استاد از روی صحیفه علم را به دست می‌آورد، مصحف به ضم میم از مصحف به کسر مشهورتر است.
علامه طریحی در «مجمع البحرین» می‌گوید: صحیفه، قطعه و تکه‌ای از

[ صفحه 235] 

پوست یا کاغذ است که در آن نوشته می‌شود و صحیفه حضرت فاطمه نیز از همین معنی گرفته شده است، روایت شده که طول آن هفتاد ذراع به عرض یک سفره یا عرض پوست بوده که تمام نیازمندی‌های مردم حتی جریمه خدشه وارد کردن در آن بوده است.
ابن‌منظور در «لسان العرب» می‌نویسد: مصحف و مصحف، چیزی است که صحیفه‌های نوشته شده بین دو جلد را در یک جا جمع کند که گویا صحافی شده است، کسره و فتحه در آن نیز لغتی است.
ازهری گوید: از آن جهت به مصحف، «مصحف» گفته شد که صحافی شده است، زیرا مجموعه‌ای از صحیفه‌های نوشته شده در یک جلد، جمع‌آوری شده است.
فراء گوید: مِصْحَف و مُصْحَف گفته می‌شود همانگونه که مطرف و مطرف گفته می‌شود.

زهراء

1- در حدیثی طولانی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمده که: بعد از آفرینش... خاورها و باخترها تاریک شد و ملائکه به خداوند شکایت کرده که خداوندا این تاریکی را از بین ببر، خداوند به کلمه‌ای تکلم فرمود، روحی را از آسمان آفرید، و بعد کلمه‌ای دیگر فرمود از آن کلمه نور را آفرید، آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را جای عرش گذارد و مشارق و مغارب درخشان شد و آن فاطمه زهراء علیهاالسلام بود و به همین جهت آن حضرت را زهراء نامیدند زیرا آسمان‌ها از نور او روشن شدند. [356] .

[ صفحه 236] 

2- از سلمان فارسی نقل شده که گفت: روزی در خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد نشسته بودم که عباس بن عبدالمطلب وارد شد و سلام کرد، حضرت پاسخ سلام او را داده و که او خوش آمد گفت، عباس عرض کرد یا رسول‌الله روی چه حساب علی بن ابیطالب بر ما دیگر افراد اهل البیت فضیلت و برتری دارد با اینکه همه از یک معدن و یک اصل می‌باشیم؟ حضرت فرمود: ای عمو اکنون که پرسیدی علتش را به تو می‌گویم، همانا خداوند من و علی را هنگامی آفرید که نه آسمان بود و نه زمین، نه بهشت بود و نه آتش، نه لوح و نه قلم، هنگامی که خداوند آغاز آفرینش ما را اراده فرمود کلمه‌ای را گفت و آن کلمه نور شد بعد به دومین کله تکلم فرمود روحشد، روح و نور را به هم آمیخت و به طور معتدل آن را با هم ترکیب نمود، من و علی را از آن دو آفرید، بعد از نور من عرش را پدید آورد و لذا من از عرش برترم و از نور علی نور آسمان‌ها را آفرید و لذا علی از آسمان‌ها برتر است بعد از نور حسن، نور خورشید را و از نور حسین، نور ماه را، و این دو از خورشید و ماه برترند، ملائکه تسبیح پروردگار را می‌گفتند و ذکر تسبیحشان این بود: «سبوح، قدوس، من انوار ما اکرمها علی الله تعالی» «یعنی پاک و منزه است انواری که بسیار در پیشگاه خداوند متعال گرامی و بزرگند».
هنگامی که خداوند اراده فرمود ملائکه را بیازماید ابری از ظلمت و تاریکی بر روی آنان فرستاد که ملائکه نمی‌توانستند اول و آخر آن را به بینند، فرشتگان گفتند: خداوندا، از آن هنگام که ما را آفریدی هیچ گاه چنین وضعی ندیده‌ایم. به حق این انوار از تو می‌خواهیم که این ظلمت و تاریکی را از ما برطرف سازی، خداوند متعال فرمود: سوگند به عزت و جلال خودم که این کار را خواهم کرد، بعد نور حضرت فاطمه را که در آن روز به مانند قندیل و چراغدانی بود آفرید و آن را در وسط عرش آویزان کرد، از نور او هفت آسمان و هفت زمین روشن گردید از این جهت به «زهراء»

[ صفحه 237] 

موسوم شد، ملائکه به تسبیح و تقدیس پروردگار مشغول بودند، خداوند متعال فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند که پاداش این تسبیح و تقدیس شما را تا روز قیامت برای دوستان این زن و پدرش و شوهرش و فرزندانش قرار خواهم داد. [357] ...
3- ابان بن تغلب گوید: به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم: ای فرزندان رسول‌الله، چرا فاطمه را زهراء نامیدند؟ فرمود: زیرا در هر روزی سه بار نور خودش را به امیرالمومنین نشان می‌داد و جلوه می‌نمود، نور آن حضرت به هنگام نماز صبح در حالیکه مردم در بستر خود آرمیده بودند می‌درخشید و سپیدی آن نور به داخل اطاق‌های مردم می‌رفت، دیوارهای منازل روشن و سپید می‌شد و مردم از این پیش آمد دچار شگفتی و تعجب شده، نزد حضرت رسول آمده و علت آن را جویا می‌شدند آن بزرگوار آنان را به در خانه حضرت فاطمه می‌فرستاد می‌دیدند که وی در محراب خود نشسته و مشغول نماز است و نوری از چهره‌اش می‌درخشد و از محرابش خارج می‌گردد، دانستند آن نوری که دیده‌اند از نور فاطمه بوده است.
همینکه روز به نیمه می‌رسید و برای نماز آماده می‌شد نور صورتش می‌درخشید و رنگ زردی را ایجاد می‌کرد و آن نور زرد داخل اطاق‌های مردم می‌شد، جامه‌ها و رنگ‌هایشان زرد می‌شد نزد حضرت رسول آمده و سوال می‌کردند حضرت آنان را به در خانه فاطمه علیهاالسلام می‌فرستاد می‌دیدند حضرت در محرابش سر پا ایستاده و نوری زرد از صورتش می‌درخشد، می‌فهمیدند که این نور زرد مربوط به آن حضرت است.
آخرین ساعات روز که فرامی‌رسید و خورشید غروب می‌کرد صورت حضرت فاطمه قرمز و برافروخته و شادی و خوشحالی در چهره‌اش

[ صفحه 238] 

نمایان می‌شد و به شکر و سپاس خدای متعال می‌پرداخت. قرمزی چهره‌اش خانه‌های مردم را روشن می‌کرد و در دیوار منازلشان قرمز می‌شد، از مشاهده این حالت تعجب کرده نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌آمدند و از آن حضرت می‌پرسیدند حضرت آنان را به در خانه حضرت فاطمه می‌فرستاد نزد آن حضرت می‌آمدند و می‌دیدند نشسته و در حال تسبیح و تمجید پروردگار است و از چهره‌اش نوری قرمز می‌درخشد، می‌فهمیدند این نور که دیده‌اند از نور صورت آن حضرت بوده است این نور قرمز بر چهره آن حضرت وجود داشت تا اینکه حضرت حسین علیه‌السلام متولد شد و آن نور تا روز قیامت در چهره‌های ما امامان از اهل البیت در امامی بعد از امامی دیگر وجود خواهد داشت. [358] .
4- ابوهاشم عسکری گوید: از حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام پرسیدم که به چه مناسبت حضرت فاطمه را زهراء نامیده‌اند؟ فرمود: به خاطر آنکه چهره‌اش از اول صبح برای امیرالمومنین بمانند خورشید درخشان و به هنگام زوال مانند ماه نورانی و به هنگام غروب مانند ستاره درخشان روشن می‌شد. [359] .
5- از حسن بن یزید روایت شده که به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم به چه مناسبت حضرت فاطمه، زهرا نامیده شد؟ فرمود: بخاطر آنکه برای آن حضرت گنبدی از یاقوت سرخ در بهشت وجود دارد که ارتفاعش در آسمان به اندازه‌ای است که یکسال راه دارد و به قدرت پروردگار در فضاء معلق است نه از بالا به جائی وابسته است که آن را نگه دارد و نه از زیرش به ستونی وصل است تا محفوظ بماند، صد هزار در دارد و بر کنار هر دری صد هزار فرشته، ساکنان بهشت همانگونه که شما ستاره

[ صفحه 239] 

درخشان را در وسط آسمان‌ها می‌بینید آن را خواهند دید و می‌گویند که این فاطمه زهراء علیهاالسلام است. [360] .
6- ابن‌عماره از پدرش نقل می‌کند که از حضرت صادق علیه‌السلام درباره فاطمه علیهاالسلام پرسیدم که چرا «زهراء» نامیده شد؟. فرمود: زیرا حضرت هنگامی که در محرابش می‌ایستاد نورش برای اهالی آسمان می‌درخشید همانگونه که نور کواکب برای اهل زمین می‌درخشید. [361] .
7- جابر از حضرت صادق علیه‌السلام روایت می‌کند که از حضرت پرسیدم به چه مناسبت حضرت فاطمه را زهراء نامیدند؟ فرمود: بخاطر آنکه خداوند او را از نور عظمت خود آفرید، هنگامی که نور عظمت پروردگار تابید آسمان‌ها و زمین به نور او روشن شدند، دیدگان ملائکه فروبسته شد و فرشتگان در مقابل پروردگار به سجده افتاده و گفتند، ای خدای ما، ای آقای ما، این نور چیست؟ خداوند به آنان وحی فرموده که این نوری است از نور من، آن را در آسمانم جای داده و از عظمتم آفریدم، و از صلب یکی از پیامبرانم بیرون خواهم آورد و بر تمام پیامبران برتری خواهم داد و از آن نور امامانی را پدید می‌آورم که فرمان مرا به پای دارند و به حق من رهنمون باشند، آنان را بعد از پایان یافتن وحی خودم جانشینان خویش در روی زمین قرار می‌دهم. [362] .
از این اخبار و احادیث معلوم شد که علت نامگذاری به «زهراء» جهات مختلفه و عوامل گوناگون بوده است که از بعضی از اخبار چنین استفاده شد که نور جمال و چهره‌اش برای امیرالمومنین علیه‌السلام در اول صبح مانند خورشید و در وسط روز مانند ماه و به هنگام غروب هم چون ستاره درخشان می‌درخشید و چه نیکو سروده است شاعر، آنجا که گوید:

[ صفحه 240] 


خجلا من نور بهجتها 
تتواری الشمس بالشفق

به خاطر شرم از نور چهره‌اش خورشید در شفق پنهان می‌شود.

و حیاء من شمائلها 
یتغطی الغضن بالورق

و به خاطر آزرم از قیافه‌اش شاخه با برگ خود را می‌پوشاند.
از عایشه نقل شده است که ما دوخت و دوز داشتیم و می‌بافتیم و در پرتو نور چهره حضرت فاطمه شبها نخ به سوزن می‌کشیدیم.
در جای دیگر می‌گوید: هنگامی که فاطمه از پیش روی می‌آمد راه رفتنش بسان راه رفتن رسول خدا بود، او هیچ‌گاه خون حیض ندید زیرا از سیب بهشتی آفریده شده بود، حسن را بعد از نماز عصر زائید و از خون نقاش پاک شد غسل کرد و نماز مغرب را خواند و به این جهت «زهراء» نامیده شد. [363] .
از انس بن مالک نقل شده که: از مادرم درباره فاطمه زهراء سوال کردم، گفت: او بسان ماه شب چهارده و یا خورشیدی بود که ابر رویش را گرفته باشد و یا از زیر ابر بیرون آمده و سپید و روشن و نمایان شود.
توضیح: اینکه گفت خورشیدی که با ابر پوشیده باشد، خواسته عفاف و پاکدامنی حضرت را تشبیه به خورشیدی کند که اگر در پس ابر باشد می‌توان به آن نگریست و نیز می‌توانید آن حضرت با به خورشیدی تشبیه کنید که از زیر ابر بیرون آمده باشد. [364] .
از ام‌سلمه رضی‌الله‌عنها روایت شده که فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شبیه‌ترین مردم به حضرت رسول بود. [365] .

[ صفحه 241] 

از حضرت رضا علیه‌السلام در ضمن حدیثی طولانی روایت شده است که فرمود: به هنگام طلوع هلال ماه رمضان، نور فاطمه علیهاالسلام بر نور هلال غلبه می‌کرد و دیده نمی‌شد، و هنگامی که فاطمه از منطقه رویت هلال دور می‌شد آشکار می‌گشت. [366] .
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که خداوند متعال آدم و حواء را آفرید آن دو در بهشت خود را خیلی مهم دانسته و مباهات می‌کردند، آدم به حواء گفت: خداوند هیچ خلقی را بهتر از ما نیافریده، خداوند به جبرئیل وحی کرد که این دو بنده‌ام را به بهشت‌برین ببر هنگایم که وارد فردوس اعلی شدند چشمشان به بانوئی افتاد که بر روی یکی از سکوهای بهشت نشسته، و بر سرش تاجی از نور، و بر دو گوشش دو گوشواره از نور بود، بهشت از خوشروئی او روشن شده بود، آدم به جبرئیل گفت: ای دوستم، ای جبرئیل، این بانوی که از زیبائیش بهشت روشن شده کیست؟
گفت: این فاطمه دختر محمد، پیامبری از فرزندان تو است که در آخر الزمان می‌آید. پرسید این تاجی که بر سر دارد چیست؟ گفت: شوهرش علی بن ابیطالب علیه‌السلام است، گفت این دو گوشواره‌ای که در گوشش می‌باشد چیست؟ گفت: دو پسرش حسن و حسین می‌باشند، آدم گفت: ای دوست من، ای جبرئیل، آیا اینان پیش از من آفریده شده‌اند، گفت: آری آنان چهار هزار سال پیش از آفرینش تو در علم مخفی و مکنون الهی موجود بودند. [367] .

فی الذر کونها الباری و صورها 
من قبل ایجاد خلق اللوح و القلم

در عالم ذر خداوند متعال آن را به وجود آورده و پیش از ایجاد لوح و قلم به آن صورت بخشیده.

[ صفحه 242] 


و توجت تاج نور حوله درر 
یضیی کالشمس او کالنجم فی الظلم

تاجی از نور بر سرش نهاده که اطرافش گوهرهائی همانند خورشید و یا ستاره که در تاریکی می‌درخشد.

لله اشباح نور طالما سکنوا 
سر الغیوب قادوا سائر الامم

خدا را شبح‌های نوری است که از مدتها قبل در سراپرده غیب ساکن بودند و بر دیگر امتها آقائی و سیادت داشتند.
علامه مقرم می‌گوید: صدیقه کبری علیهاالسلام به خاطر زیبائی اندامش و نوری که از پیشانیش ساطع بود به زهراء مشهور شد تا جائیکه بهنگام ایستادن در محراب، نور او به آسمانها می‌رسید و همانگونه که ستارگان به اهل زمین نور می‌بخشند آن حضرت به ساکنان آسمان نور می‌داد و اگر به هنگام رویت هلال، در شب اول از خانه بیرون می‌آمد نورش فضاء را روشن می‌کرد و باعث می‌شد که نور هلال ماه دیده نشود. [368] .
حال که سخن بدینجا رسید اشاره به گفتار یکی از معاندین می‌کنیم که خداوند رسوایش ساخته و دهانش را پر از خاک، و جهنم را جایگاهش قرار دهد.
مقصود سخنانی است که نویسنده کتاب «حیات محمد» آقای «امیل در منگام» درخصوصیات و ویژگی‌های شکل و قیافه آن حضرت آورده که ما عبارات او را از کتاب «الغدیر» نقل می‌کنیم: فاطمه به زیبائی رقیه و به هوشیاری زینب نبود عبوس و اخمو بود علی را به تمام شجاعتی که داشت چون از چهره زیبائی برخوردار نبود زشت و قد کوتاه می‌دانست، یک روز پیامبر وارد خانه فاطمه شد او را گریان دید.
چون علی او را کتک زده بود، محمد صلی الله علیه و آله و سلم با اینکه به خاطر خشنودی دخترش سابقه علی را در اسلام می‌ستود ولی چندان توجهی به او نداشت.

[ صفحه 243] 

علامه امینی در جلد سوم کتاب ارزنده‌اش الغدیر در صفحه 18 بعد از آنکه سخنان این معاند دروغ‌گو را نقل می‌کند می‌گوید: آیا این دروغ‌هائی که درباره فاطمه علیهاالسلام آورده است با فرمایشات پدرش حضرت رسول می‌سازد که فرمود:
فاطمه حوریه انسانی است، هرگاه مشتاق بهشت می‌شوم او را می‌بوسم. [369] .
دخترم فاطمه حوریه‌ای بسان آدمیزاد است. [370] .
فاطمه زهره است (شکوفه گل است) [371] .
و یا گفتار مادر انس بن مالک که گفت: فاطمه چون ماه شب چهارده و یا خورشیدی است که در پس ابر باشد که آنگاه که سر از پس ابر بدر آرد به صورت سپید شفاف و قرمز بیرون می‌آید، او موئی سیاه داشت و شبیه‌ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، به خدا سوگند، همانگونه بود که شاعر گفته است.

بیضاء تسحب من قیام شعرها 
و تغیب فیه و هو جثل اسحم

سپید روئی که از برخاستن موهایش درخشش پیدا می‌کند و در میان موهای انبوه سیاه پنهان می‌گردد.

فکانها فیه نهار مشرق 
و کانه لیل علیها مظلم [372] .

چهره‌اش چونان روز روشن، و موهایش بسان شب تاریک است.
لقب «زهرا» که مورد اتفاق همگان است از بزرگواری و عظمت‌شان آن حضرت حکایت می‌کند.
آیا آن یاوه گوئیها را درباره ذکاوت و زیبائی فاطمه علیهاالسلام، گفتار امّ

[ صفحه 244] 

المومنین خدیجه علیهاالسلام تائید می‌کند؟
چون خدیجه می‌گفت که فاطمه از داخل شکم با او صحبت می‌کرد و هنگامی که پای در این دنیا گذاشت سر بسجده گذارده و انگشتش را- به نشانه شهادت بر وحدانیت خدای بزرگ- بلند کرده بود. [373] .
و آیا تناسب دارد با آن گفتار عایشه که گفت: کسی را به رسول خدا در راه و روش‌ها، وقار، هدایت و گفتار و در قیام و قعود شبیه‌تر از فاطمه ندیدم، او هرگاه که بر رسول خدا وارد می‌شد حضرت برایش از جا حرکت کرده او را می‌بوسید، خوش آمد می‌گفت، دستش را می‌گرفت و او را در جایگاه خود می‌نشانید. [374] .
همین عبارت را بیهقی در «السنن» 7/ 101، با این عبارت نقل کرده است: ندیدم کسی را که در سخن و گفتار به رسول خدا شبیه‌تر از فاطمه باشد.
و آیا مزخرفاتی که آقای «امیل» درباره حضرت علی علیه‌السلام سروده آن حضرت را زشت و نازیبا دانسته و این تهمت را به حضرت فاطمه زده که فاطمه او را بد هیکل و اخمو می‌شمرده با آن چه که درباره چهره و صورت زیبای آن حضرت روایت شده با این تعابیر که گویا مانند شب چهارده بود است و گویا گردنش ظرف نقره‌ای است، [375] خندان و بشاش است، [376] .
به هنگام تبسم مانند درهای سپید کنار هم چیده شده است [377] سازگار

[ صفحه 245] 

است؟!
سخنان این معاند کجا و ابیاتی که ابوالاسود دئلی درباره آن حضرت سروده است کجا؟!

اذا استقبلت وجه ابی‌تراب 
رایت البدر حار الناظرینا [378] .

هرگاه به چهره ابوتراب روی آوری ماه شب چهارده را می‌بینی که بینندگان را حیران کرده است.
آری.

حسدوا الفتی اذ لم ینالوا فضله 
فالناس العداء له و خصوم

نسبت به آن جوانمرد حسادت ورزیدند چون به فضیلت او نرسیدند لذا مردم دشمن و مخالف او شدند.

کضرائر الحسناء قلن لوجهها 
حسدا و بغضا انه لدمیم

مانند هووهای زن زیبا که از روی حسادت و کینه نسبت زشتی و نازیبائی به چهره او می‌دهند.
آیا وجدان آزاد شما درباره علی یاوه‌های این مرد را می‌پسندد و علی آن انسان شجاع و بی‌باک، و دلاور پرتوان و یکه‌تاز میدان جنگ و آنکس که از نخستین روز پذیرش اسلام، در هر مشکل و پیش آمدی همواره غبار غم و اندوه را از رخسار رسول خدا زدود و سرانجام در بستر حضرت خوابید. و جان خود را در راه حضرتش در طبق اخلاق نهاد، چنین انسانی را که می‌دانید این شخص این چنین معرفی می‌کند. آیا علی همان یکتا مجاهدی نبود که این آیه در شان او نازل شد: «اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن امن بالله و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله» [379] .
و نیز این آیه شریفه که می‌فرماید: «و من الناس من یشری نفسه

[ صفحه 246] 

ابتعاء مرضات الله» [380] .
آن حضرت کی و کجا از سرکوبی معاند او دفاع از حریم مقدس اسلام کوتاهی کرده تا بتوان او را به سستی و تردید نسبت داد، و نسبت به چه کاری تردد و شک در او به وجود آمده است؟! به جز اینکه سخن باطل را مرز و نهایتی نیست. آیا می‌توان درباره امیرالمومنین آن رفتار ناپسند را به همسر پاکش تصور کرد؟! در صورتیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرموده است: تو در خلقت و اخلاق شبیه منی و تو از همان شجره‌ای هستی که من از آنم. [381] .
و چگونه می‌شود که حضرت او را که اگر چنان خلق و رفتاری می‌داشت برترین افراد امت خود، بردبارترین و خوش اخلاق‌ترین آنان بداند و بفرماید: علی بهترین فرد،داناترین و بردبارترین افراد امت من است. [382] .
و به فاطمه بفرماید: من تو را به همسری پیش گام‌ترین افراد امتم در اسلام، بلند مرتبه‌ترین مردم در دانش و والاترین آنان در حلم درآوردم. [383] .
و در جای دیگر به آن بانوی بزرگوار بفرماید: تو را به همسری سابقه‌دارترین افراد در اسلام و خوش اخلاق‌ترین آنان درآوردم. [384] .
تمام این فرمایشات را در شرائطی به او گفته که رفتار و کردار او در دیدگاه حضرتش بود. آری، دجال صفتان تهمت می‌زنند، علی به همانگونه

[ صفحه 247] 

بود که رسول صادق و امین خبر داده بود.
آیا تهمت‌های این مرد را عقل شما می‌پذیرد که علی فاطمه را که پاره تن حضرت رسول است کتک بزند، علی همان انسان پیرو و رسول خدا است که قدم جای قدم پیامبر گذاشت و گوش او از آهنگ و صدای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پر بود که به فاطمه می‌فرمود: خداوند به خاطر خشم تو به خشم می‌آید و با خشنودی تو خشنود می‌شود. [385] .
و فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالیکه دست حضرت فاطمه علیهاالسلام را گرفته بود می‌فرمود: هر کس این را می‌شناسد که شناخته و هر کس او را نمی‌شناسد بداند که او پاره تن و قلب و روح من است، همان روحی که بین دو پهلویم قرار داد، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است. [386] .
و فرمایش آن حضرت که: فاطمه پاره تن من است، هر آن که او را ناراحت کند مرا ناراحت می‌کند و هر چه به او آزار برساند به من آزار رسانده است. [387] .
و فرمایش آن حضرت که: فاطم پاره تن من است، هر کس او را به خشم درآورد مرا به خشم آورده است. [388] .
و فرمایش آن حضرت که: فاطمه پاره تن من است هر آن چه که او را در

[ صفحه 248] 

برگیرد و هر چه موجب گشایش او باشد موجب گشایش مناست. [389] .
آیا این ستایش رسول خدا نسبت به امیرالمومنین که از پیشگامی او در اسلام سخن به میان آورد اندک است تا جویای فلسفه‌اش باشیم و بگوئیم رسول خدا بخاطر خشنودی دخترش آن را گفته و اگر واقعا ذکر این فضیلت تنها برای خشنودی فاطمه بوده و ارزش دیگری نداشته می‌بایست رسول خدا فقط به گفتن به دخترش اکتفاء می‌کرد و در جای دیگر سخن از آن به میان نمی‌آورد با اینکه می‌بینیم در جاهای مختلف از این فضیلت سخن به میان آورده است، گاهی در جمع صحابه دست علی را گرفته و می‌گوید: این اولین کسی است که به من ایمان آورده و اولین کسی است که در روز قیامت با من مصافحه خواهد کرد و در جای دیگر اصحابش را مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید: اولین کسی که بر سر حوض کوثر بر من وارد می‌شود نخستین کسی از شما خواهد بود که اسلام آورده و او علی بن ابیطالب است.
چگونه می‌توان گفت این علت ساختگی برای ذکر فضیلت پیشگامی علی در اسلام (خسنود کردن فاطمه علیهاالسلام) بر تمامی صحابه و تابعین و پیروان نیکو کارشان پوشیده مانده که آنها نیز علی را بر فضیلت ستوده‌اند، چنانکه از سلمان فارسی، انس بن مالک، زید بن ارقم، عبدالله بن عباس، عبدالله بن حجل، هاشم بن عتبه، مالک اشتر، عبدالله بن هاشم، محمد بن ابی‌بکر، عمرو بن حمق، ابوعمره، عدی بن حاتم، ابورافع، بریده، جندب بن زهیر، ام‌الخیر بنت الحریش، روایت شده است.
آیا سخن از بی‌توجهی و کم‌اعتنائی حضرت رسول نسبت به علی بن ابیطالب با قرآن همراهی و هم آهنگی دارد که علی را جان پیامبر و نفس پاک او معرفی می‌کند؟! و یا اینکه دوستی او را پداش رسالت آن حضرت

[ صفحه 249] 

می‌داند.
و یا با فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در داستان حدیث صحیح طیر مشوی (مرغ بریانی) منطبق است که در کتب صحاح و مسانید نقل شده که آن حضرت فرمود: خداوندا محبوبترین آفریدگانت را در نزد خود به سوی من بفرست تا با من هم غذا شود.؟!
و یا فرمایش آن حضرت به عایشه که علی محبوبترین مردان و گرامی‌ترین اشخاص نزد من است حق او را بشناس و جایگاهش را گرامی بدار، [390] .
و یا این گونه فرمایشات که: محبوتبرین مردم نزد من از مردان علی است. [391] .
علی بهترین کسی است که بعد از خود می‌گذارم. [392] .
بهترین مردان شما علی بن ابیطالب و بهترین زنان شما فاطمه دختر محمد است. [393] .
علی بهترین افراد بشر است هر کس منکر شود کافر است. [394] .
هر کس علی را خیرالبشر نگوید کافر است. [395] .
پیامبر در حدیث، «رایت» که مورد اتفاق و قبول شیعه و سنی است فرمود: فردا پرچم را به دست مردی می‌دهم که خدا و رسولش او را

[ صفحه 250] 

دوست می‌دارند و او خدا و رسول را دوست می‌دارد.
علی نسبت به من مانند سر نسبت به بدن و یا جسد من است. [396] .
نسبت علی به من همانند نسبت من و پروردگارم می‌باشد. [397] .
علی محبوبترین مردم نزد تو از من و من از تویم. [398] .
من از تو و تو از منی، یا تو از من و من از تویم. [399] .
علی از من و من از اویم، و او ولی هر مومنی بعد از من خواهد بود. [400] .
هنگامی که حضرت علی را برای ابلاغ سوره برائت از مشرکین به مکه اعزام می‌داشت، که صحت این حدیث مورد اتفاق همگان است به علی علیه‌السلام فرمود این سوره را نباید کسی ابلاغ نماید جز مردی که از من باشد و من از او باشم. [401] .
گوشت تو گوشت من و خون تو خون من است و حق با تو است. [402] .
هیچ پیامبری نیست مگر اینکه در امت خود نظیر و همانندی دارد و علی نظیر من است. [403] .
و یا آن روایتی که حاکم آن را صحیح دانسته و طبرانی از ام‌سلمه

[ صفحه 251] 

روایت کرده است که گفت: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خشمگین می‌شد هیچ کس جز علی بن ابیطالب علیه‌السلام جرات نداشت با آن حضرت سخن گوید. [404] .
و یا گفتار عایشه: به خدا سوگند هیچکس را به رسول خدا محبوبتر از علی و در روی زمین زنی را از همسر علی محبوب‌تر به آن حضرت ندیدم. [405] .
و یا گفتار بریده و ابی: محبوترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از زنان فاطمه و از مردان علی بود. [406] .
و یا حدیث جمیع بن عمیر که گفت: با عمه‌ام بر عایشه وارد شدم از او پرسید: محبوبترین مردم نزد رسول خدا کیست؟! گفت: فاطمه، گفته شد از مردان کیست؟ فرمود: شوهرش، که تا جائیکه او را می‌شناسم روزه‌گیر و شب زنده‌دار است. [407] .
چگونه ممکن است رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فرد دیگری بیش از علی بن ابیطالب توجه و التفات داشته باشد با اینکه او نخستین مردی است که خداوند پس از پیامبر به هنگامی که بر عالمیان اشراف و توجه نمود، او را در زمین توجه نموده و پدرت را از بین آنان برگزید و او را به پیامبری مبعوث نمود، بعد بار دیگر توجه فرمود و

[ صفحه 252] 

شوهرت را انتخاب کرد و به من وحی فرمود که او را به همسری تو درآوردم و وصی خود قرار دهم، [408] و در جای دیگر فرمود: همانا خداوند از مردم روی زمین دو نفر را برگزید یکی از آن دو پدرت و دیگری همسر تو است. [409] .

راضیه

فاطمه زهرا علیهاالسلام به آن چه که برایش مقدر شده بود از تخلی‌های دنیا رنج و زحمت و مصائب و دشواری‌های آن، راضی و خشنود بود.
1- عسکری در «المواعظ» و ابن‌مردویه و ابن‌لال و ابن‌نجار از چابر بن عبدالله روایت کرده‌اند: که گفت روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خانه حضرت فاطمه وارد شد در حالیکه دستاس می‌کرد و عبائی از جهاز شتر بر دوش انداخته بود، چشم حضرت که به او افتاد فرمود: ای فاطمه شتاب کن و تلخی دنیا را برای نعمت‌های فردای آخرت بچش، آنگاه، خداوند این آیه را نازل فرمود: «و لسوف یعطیک ربک فترضی» [410] .
2- از علی بن اعبد روایت شده که گوید: علی رضی‌الله‌عنه به من گفت: آیا حدیثی درباره خود و درباره فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اینکه چه کسی محبوبترین افراد خانواده آن حضرت نسبت به او بود به تو بگویم؟ عرض کردم: آری، فرمود: او آنقدر محور دستاس را چرخانید که دستش

[ صفحه 253] 

زخمی شد و آنقدر با مشک آب کشید که در گردن و گلویش اثرش باقی ماند، و آن قدر خانه را جارو کرد که لباسهایش رنگ گرد و غبار گرفت، آنقدر زیر دیگ را آتش کرد که جامه‌هایش خاکستری و تیره رنگ شد و از این رهگذر آسیب و صدمه دید،برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خدمتگزارنی آورده شد، من به او گفتم خوب است نزد پدرت بروی و خدمتگزاری از آن حضرت بگیری، او نزد حضرت رفته عده‌ای از جوانان را نزد حضرت دید خجالت کشیده و برگشت و فردای آن روز رفت، حضرت پرسید چه کاری داشتی؟ ساکت شد، من گفتم: ای رسول خدا من به شما می‌گویم، او در خانه آن قدر آسیاب کرده که دستش مجروح شده و آنقدر مشک آب به گردن کشیده که در گلوگاهش تاثیر گذارده و بر اثر جارو کردن خانه جامه‌هایش تیره رنگ شده، افروختن آتش در زیر دیگ لباسهایش را سیاه کرده، وقتی خبردار شدم که خدمتگذارانی را نزد شما آورده‌اند به او گفتم که خدمت شما برسد و از شما درخواست کند تا خادمی در اختیار او بگذارید تا از گرمی و داغی مشکلاتش بکاهید.
حضرت فرمود: ای فاطمه، تقوی پیشه کن و از خدا بترس، و فریضه و وظیفه خود را در مقابل پروردگارت انجام بده و کارهای خانه‌ات را خود به جای آور، هر گاه وارد بستر و رختخواب شدی سی و سه بار «سبحان الله» بگو و سی و سه بار «الحمد لله» و سی و چهار بار «الله اکبر» که مجموع آنها صد مرتب می‌شود و این برای تو از خادم بهتر است.
گفت: به این کار از خدا و رسولش راضی هستم، حضرت خدمتگزاری به او نداد. [411] .
محمد علی انصاری شارح خطبه گوید: اطلاق کلمه راضیه بر آن حضرت به خاطر رضایت او از خدا و رسولش بوده است، در آن هنگام که

[ صفحه 254] 

نزد حضرت رسول رفته، و خادمه‌ای از او طلبیده و گفت: از پدرم خیر دنیا را خواستم حضرت خیر آخرت را به من داد، و یا به خاطر رضایت آن حضرت از خداوند نسبت به قرب و منزلت و طهارت طینت و دیگر مراتب والای دنیوی و برزخی و اخروی و جاه و مقام و نعمت‌ها و شرف و افتخاری که نصیبش می‌فرماید، و یا به خاطر رضایت او از خداوند در اینکه شفاعت و بزرگ را به دست او سپرده و از کشندگان و قاتلان فرزندش در دنیا و آخرت انتقام می‌گیرد. [412] .
میدانیم که: رضایت در موردی است که با هوی و هوس مخالف باشد ولی در مورد چیزهائی که موافق و دلخواه انسان باشد در آنجا کلمه «شکر» گفته می‌شود، بنابراین آن چه که ایشان در دو قسم اخیر گفت از موارد بشارت و شکر می‌باشد. و بهتر همان گفتار نخستین ایشان بود و قبلا هم حدیثی بهمان معنی آوردیم مگر اینکه مقصودش از بشارت، قناعت و خودکفائی باشد که در این صورت آن دو معنی توجیه خواهد داشت و مناسب خواهد بود.

مرضیه

حضرت فاطمه مرضیه است بدان جهت که تمام کارهایش در نزد خدا و رسول پسندیده است، بنابراین آیه شریفه: «رضی‌الله‌عنهم و رضوا عنه» [413] آیه ایست که در شان او نازل شده و فرمایش خداوند که فرمود: «ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» [414] از شخصیت والای او سخن گفته

[ صفحه 255] 

است.
1- حضرت باقر علیه‌السلام از پدر بزرگوارش نقل می‌فرماید که حضرت، ازدواج فاطمه علیهاالسلام را یادآوری کرده و فرمود: روزی حضرت زهراء از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درخواست کرد خادمی برای او تهیه فرماید... تا آنجا که فرمود: رسول خدا در یکی از جنگها و غزوات ساحلی اسیرانی نصیبش شد آنها را تقسیم فرمود و دو زن را که یکی جوان و دیگری به سن کمال رسیده و از جوانی گذشته بود خود نگه داشت فرستاد دنبال حضرت زهراء و دست یکی از آن دو زن را گرفته و در دست فاطمه گذاشت و فرمود ای فاطمه این از آن تو باشد، او را کتک نزنی زیرا من دیدم که نماز می‌خواند و جبرئیل مرا از اینکه نمازگزاران را کتک بزنم نهی کرد، و بدینسان سفارش آن زن را او برآورد فاطمه که دید رسول خدا مرتب سفارش وی را می‌کند روی به حضرت کرده و گفت ای رسول خدا کارهای خانه یک روز به عهده من و یک روز بر عهده او باشد اشک از دیدگان رسول خدا سرازیر شد و فرمود: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» [415] «ذریه بعضها من بعض والله سمیع علیم» [416] .
2- سلمان می‌گوید: فاطمه نشسته بود و در جلویش آسیایی بود که جو را دستاس می‌کرد چوب محور آسیا خونی شده بود و چهره‌اش از گرسنگی دگرگون می‌شد گفتم: ای دختر رسول خدا، خسته شدی، بس است، دیگر شما کار نکنید و این فضه است که اینجا است. پاسخ داد: رسول خدا مرا سفارش کرد که یک روز کارها بر عهده او باشد و یک روز بر عهده من، دیروز کارها بر عهده او بود و امروز نوبت من است. [417] .
انسان در اینجا از تقسیم و طبقه بندی افلاطون نسبت به انسان‌ها تعجب

[ صفحه 256] 

می‌کند، به عقیده او هر یک از طبقات مردم برای کاری ساخته شده‌اند و دارای شأن و مقامی هستند (عده‌ای برای نوکری و عده‌ای برای آقائی) حال بین این نظریه و آن چه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دخترش سفارش کرد، مقایسه نمائید تا اساس تعلیم و تربیت اسلامی و نظریه و الای آن در ارتقاء شخصیت انسان به خوبی متوجه شوید:
محمد فرید وجدی در کتاب «دائره المعارف» در ذیل کلمه «افن» می‌گوید: افلاطون مردم را به سه دسته تقسیم کرده است: 1- قانونگذاران، یعنی فلاسفه، 2- سپاهیان، 3- صنعتگران و پیشه‌وران، فقط گروه اول برای رهبری و آقائی آفریده شده‌اند، نه بقیه گروه‌ها که آنان را گروه زرین نامیده است، اما لشکریان، نگهبانان مملکت می‌باشند که بر آنان اسم نقره‌ای را اطلاق کرده است ولی صنعتگران و کارگران برای اطاعت کوکورانه آفریده شده‌اند، آنان را صنف آهنی خوانده است، اما بردگان پیادگان اجتماع می‌باشند و مثال آنان چهارپایان علفخوار است.
بعد می‌گوید: انسان از این تعجب می‌کند که شخص مانند افلاطون با آن همه فضل و دانش و فکر بلندش چگونه از بردگان به چهارپایان تعبیر می‌کند با اینکه آنان در انسانیت با او بردارند، آیا این خود دلیل روشن و واضح بر تفاوت و فاصله شدید بین رتبه پیامبری و رتبه فلسفه نیست؟!

طاهره

1- حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام از پدران بزرگوارش روایت می‌کند که حضرت زهراء علیهاالسلام را از آن جهت «طاهره» نامیدند که از هر پلیدی و ناپاکی

[ صفحه 257] 

پاک و طاهر بود و حتی یک روز خون حیض و نفاس ندید. [418] .
2- حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: تا وقتی که حضرت فاطمه زنده بود خداوند تمام زنان را بر علی علیه‌السلام حرام کرده بود زیرا او طاهره بود و خون حیض نمی‌دید. [419] .
علامه سید محسن رحمه‌الله گوید: از یکی از امامان اهل البیت سوال شد که آیا علی علیه‌السلام بعد از آنکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را غسل داد خودش عسل مس میت کرد؟ حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پاک و پاکیزه است در عین حال امیرالمومنین غسل را انجام داد و این خود یکی از سنن اسلامی شد. [420] .
علامه امینی رحمه‌الله گوید: علت آنکه درهای ورودی به مسجد پیامبر از خانه‌های مردم بسته شد آن بود که می‌خواستند از پلیدی‌های ظاهری و باطنی پاک باشد، و هیچ انسانی جنب از آن عبور نکند و کسی در آن جا جنب نشود ولی علت آنکه در خانه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و همچنین در خانه حضرت علی بسته نشد آن بود که آن دو بزرگوار به نص آیه تطهیر از هر گونه پلیدی پاک بودند حتی جنابت آن ناپاکی معنوی که در دیگران ایجاد می‌کرد در آنها به وجود نمی‌آورد.
و فرمایش آن حضرت که فرمود: آگاه باشید که مسجد من بر هر زن حائض و هر مرد جنب حرام است مگر بر محمد و خاندانش علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم اجمعین. [421] .
و فرمایش آن حضرت، آگاه باشید این مسجد برای جنب و حائض حلال نیست، مگر برای رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین، آگاه

[ صفحه 258] 

باشید من برای شما اسامی این افراد را گفتم که گمراه نشوید. [422] .
خلاصه و چکیده این فرمایشان آنست که باز گذاشتن در آن خانه و اجازه دادن برای اهل آن به همان چیزی که ویژه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است از اختصاصات کسانی است که آیه تطهیر در شان آنها نازل شده و هرگونه پلیدی را از آنان دور ساخته است. [423] .
علامه شیخ سعید جمال‌الدین حسن بن زین‌الدین شهید ثانی (ره) گوید: صدوق رضوان الله علیه در کتاب 3 من لایحضره الفقیه» به طور مرسل از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود: همانا فاطمه صلوات الله علیها همانند یکی از شما نیست، او، هم چون حوریان بهشتی خون حیض و نفاس نمی‌بیند...
مخفی نماند که این روایات با آن چه که در مورد قضاء روزه حائض، روایت شده منافات دارد زیرا در آن روایات آمده بود که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم حضرت فاطمه را به این دستور می‌داد مگر اینکه بدینصورت بین آنها جمع شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر تعلیم به زنان مومنه این دستور را به آن حضرت داده است و اینگونه خطاب یک نوع از مجاز در کلمه است که در بسیاری از موارد مورد استعمال قرار می‌گیرد و شاید انگیزه برای این گونه خطاب در این مورد پنهان کردن کرامت و ویژگی آن حضرت بوده تا هم چون دیگر امتیازاتش باشد که اگر ظاهر می‌شد با سختی و دشواری تکلیف منافات داشت.
در پایان این بحث شایسته است روایتی را که در مورد غسل و وصیت آن حضرت پیش از وفات وارد شده مورد توجه قرار دهیم که خود بهترین دلیل و محکم‌ترین برهان بر طهارت و پاکی آن حضرت در زندگی و بعد از

[ صفحه 259] 

مرگ می‌باشد که مرگ هیچ گونه پلیدی و ناپاکی در آن بانوی بزرگوار پدید نیاورد با اینکه شما می‌دانید که بدن بعد از خروج روح و مردن انسان نجس می‌شود و در این حکم خلافی وجود ندارد [424] بخاطر همین مطلب لازم است میت را غسل دهند و بدنش را تمیز کنند ولی حضرت زهرا صلوات الله علیها وصیت فرمود که کسی لباس او را از بدن بیرون نیاورد و با همان غسل پیش از وفات دفن شود.
احمد در مسندش از ام‌سلمی «همسرابی‌رافع» روایت می‌کند که گفت: فاطمه علیهاالسلام از درد بیماری پیش از وفاتش شکایت کرد، من به عیادت آن حضرت رفتم، آن روز نیز هم چون دیگر روزهای بیماریش بود، علی علیه‌السلام به دنبال کاری از منزل بیرون رفت، فاطمه علیهاالسلام گفت: ای مادر آب غسل برایم فراهم کن من آبی برایش آماده ساختم، غسلی بس نیکو انجام داد و پس فرمود: ای مادر لباس‌های نو مرا بده، من لباسهایش را دادم، پوشیده و فرمود: ای مادر بسترم را در وسط اتاق بگستر، انجام دادم، روی بستر روی به قبله خوابید و دستش را زیر صورت گذاشت و فرمود: آی مادر می‌دهم اکنون از دنیا می‌روم و خودم را تطهیر کرده‌ام، کسی لباسهای مرا از تنم بیرون نکند، در همان دم جان سپرد و روحش از بدن خارج شد، بعد از لحظه‌ای علی وارد شد و جریان را به او گفتم. [425] .
این روایت در کتابهای مختلف عامه و خلاصه مانند: «الاصابه» تالیف ابن حجر در شرح حال آن حضرت، «حلیله‌الاولیاء» 2/ 43 و «کشف الغمه»

[ صفحه 260] 

1/ 502 و «المناقب» تالیف ابن‌شهر آشوب 3/ 364 و «المستدرک» تالیف محدث نوری 1/ 104 در نوارد غسل آمده است.
در «کشف الغمه» آمده که اتفاق راویات شیعه و سنی در نقل این روایت با اینکه حکم شرعی برخلاف آنست عجیب است، زیرا فقهاء از دو طرف دفن بدون غسل را جایز نمی‌دانند مگر در موارد مخصوصی که شامل این مورد نمی‌شود... و شاید این خود یکی از امتیازات آن حضرت باشد آری آن حضرت در طهارت مانند پدر بزرگوارش بود،چنانکه از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که هنگامی که سوال شد آیا علی بعد از آنکه رسول خدا را غسل داد خودش غسل کرد؟ فرمود: پیامبر پاک و پاکیزه است لکن علی غسل کرد و سنت جاری شد و ادامه پیدا کرد.

صدیقه

1- از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیثی طولانی نقل شده که فرمود: ای علی، من به دخترم فاطمه در مورد چیزهایی سفارش کرده، و گفته‌ام آنها را به تو بدهد از او بگیر، او راستگو و صادق است، بعد فاطمه را به سینه چسبانیده، سرش را بوسیده و فرمود: پدرت فدای تو شود ای فاطمه. [426] .
2- مفضل بن عمر گوید به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کردم، چه کسی فاطمه را غسل داد؟ فرمود: امیرالمومنین علیه‌السلام. من از فرمایش حضرت دلم گرفت، حضرت فرمود: گویا از شنیدن این جمله دلگیر شدی؟ عرض کردم: آری، چنین شدم، فرمود: دلگیر نشو، او صدیقه است و جز صدیق کسی

[ صفحه 261] 

نباید او را غسل دهد. مگر نمی‌دانی که مریم را کسی جز حضرت عیسی غسل نداد. [427] .
3- از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که به حضرت علی فرمود: سه چیز به تو داده شده که به هیچ کس حتی من داده نشده است، پدر زنی مانند من داری و من چنین پدر زنی ندارم، به تو همسری «صدیقه»، مانند دخترم داده شده ولی به من همسری این چنین داده نشده است، به تو از صلبت فرزندانی هم چون حسن و حسین داده شده است ولی من از صلب خودم چنین پسرانی ندارم لکن شما از من و من از شمایم. [428] .
4- علی بن جعفر از برادرش از حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام روایت کند که فرمود: «همانا فاطمه علیهاالسلام صدیقه و شهیده است» [429] .
کلمه «صدیقه» بر وزن «فعیله» صیغه مبالغه است در صدق، و تصدیق یعنی نسبت به هر آن چه که پدرش حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از سوی خداوند آورده بود بسیار تصدیق‌کننده و در تمام گفته‌هایش صادق است، گفتارش کردارش را تصدیق می‌کند و این معنای عصمت است، در عصمت آن حضرت شکی نیست زیرا به اجماع شیعه و سنی و روایات متواتره از دو طرف مشمول آیه تطهیر می‌باشد.
5- حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: او صدیقه کبری است و قرون نخستین بر محور معرفت و شناخت او دور می‌زده است. [430] .

[ صفحه 265] 

کنیه‌های حضرت زهراء (س)

 

اشاره

علامه ابن‌شهر آشوب رحمه‌الله گوید: کنیه‌های حضرت زهراء علیهاالسلام عبارتند از: ام‌الحسن، ام‌الحسین، ام‌المحسن، ام‌الائمه و ام‌ابیها. [431] .
علامه اربلی رحمه‌الله گوید: حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم او را تعظیم و گرامی می‌داشت و با کلمه «ام‌ابیها» از او تعبیر می‌فرمود، آنقدر برای او منزلت و مقام قائل بود که کسی به پایه او نمی‌رسید، روزی حضرت علی علیه‌السلام از آن حضرت پرسید، ای رسول خدا، آیا من در نزد شما محبوبترم یا فاطمه؟ فرمود: تو در نزد من عزیزتری و او از تو محبوبتر است. [432] .
آقای انصاری رحمه‌الله گوید: بعضی از دانشمندان گفته‌اند از جمله کنیه‌های حضرت عبارت است از: ام‌الخیره، ام‌المومنین، ام‌الاخیار، ام‌الفضائل، ام‌الازهار،ام‌العلوم، ام‌الکتاب. [433] .
در کتاب «نخبه البیان» گوید: از جمله کنیه‌ها، ام‌اسماء، این کنیه را خوارزمی در «المقتل» ذکر کرده و شاید این عنوان بخاطر تعدد اسامی نیکوی آن حضرت بوده که هر یک گویای یکی از صفات برجسته و

[ صفحه 266] 

ویژگی‌های ارزنده و بزرگ او بوده است. [434] .

علت نامگذاری به ام‌ابیها

شاید علت آنکه این کنیه را به آن حضرت داده‌اند آن بوده که حضرت رسول رفتاری با آن حضرت داشتند که فرزند نسبت به مادرش داد و همچنین او نیز با حضرت رسول رفتار مادرانه داشت چنانکه تاریخ موید این مطلب و روایات مثبت آنست، در روایات فراوانی وارد شده که حضرت رسول دست او را می‌بوسید و هرگاه که از سفر برمی‌گشت فقط از او دیدار می‌کرد و در تمام مسافرتها آخرین کسی که با او خداحافظی می‌نمود حضرت زهراء بود، گویا با این دیدار از آن چشمه صاف و گوارا برای طول مسافرت خود بهره‌ای عاطفی و توشه‌ای احساسی ذخیره می‌نمود همانگونه که فرزند مودب از مادر خود چنین بهره‌ای را می‌گیرد، از سوی دیگر می‌بینیم که آن حضرت بسا مادری دلسوز رسول خدا را در آغوش می‌گرفت از او نگهداری می‌کرد جراحات و زخمهایش را مرهم می‌گذاشت و دردها و رنجهایش را کاهش می‌داد و خلاصه آنکه هرگونه عاطفه و دلسوزی و انس و محبتی که فرزند از مادرش احساس می‌کند آن حضرت آنها را در فاطمه می‌یافت و گویا او مادرش بود.
آقای انصاری رحمه‌الله می‌گوید: رمز این نام‌گذاری و این کنیه فقط اظهار محبت است زیرا هرگاه انسان فرزندش و یا فرد دیگری را دوست می‌دارد و می‌خواهد این دوستی را به آخرین حداظهار کند در خطاب به مونث می‌گوید «ای مادر»، و در خطاب به مذکر می‌گوید «ای پدر»، که آنان را در

[ صفحه 267] 

محبت و احترام بر عرف و عادت همچون مادر و پدر خود می‌داند، [435] و یا بدان جهت بوده که چون خداوند متعال زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با کنیه «ام‌المومنین» گرامی داشته و با این اسم از آنان یاد کرده ممکن بود که به ذهن آنان خطور کند که آنان مهم‌ترین زنان روی زمین می‌باشند و حتی از پاره تن حضرت رسول فاطمه زهراء علیهاالسلام برتر می‌باشند از این جهت حضرت رسول او را به «ام‌ابیها» خطاب کرده و این کنیه را بر آن حضرت اطلاق فرمود تا از این وسوسه‌ها و خطورات ذهنی جلوگیری کند، یعنی ای زنان پیامبر اگر شما مادر مومنین هستید فاطمه مادر پیامبر، مادر مصطفی مادر رسول خدا و مادر پدرش می‌باشد.
و ممکن است که مقصود از این «کنیه گذاری» معنائی دقیق‌تر و لطیف‌تر از معنای اول و دوم باشد هر چند معنای اول ظاهرتر و روشن‌تر می‌باشد و آن عبارت از اینکه: «مادر هر چیزی اصل و اساس او است، چنانکه اهل لغت به این معنی تصریح کرده‌اند، مانند: ام‌القوم، ام‌الکتاب، ام‌النجوم، ام‌الطرق، امالقری که شهر مکه است، ام‌الراس، ام‌الدماغ، بنابراین ممکن است گفته شود که مقصود آن حضرت از این کنیه آن بوده که دخترم فاطمه اصل درخت رسالت و ریشه اساسی نبوت است، چنانکه حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام فرمود: شجره طیبه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ساقه‌اش علی علیه‌السلام و ریشه درخت فاطمه علیهاالسلام و میوه‌اش فرزنداان او و شاخ و برگش شیعیان آن حضرتند. [436] .
و هم چنانکه اگر ریشه درخت نباشد خشک می‌شود و طراوت و سرسبزیش را از دست می‌دهد، همچنین اگر فاطمه نبود درخت اسلام سرسبز نمی‌شد زیرا رشد و نمو درخت وابسته به تغذیه آن از طریق

[ صفحه 268] 

ریشه‌اش می‌باشد و درخت شریعت مقدسه اسلام با مجاهدات و دفاع او از امام و شوهر بزرگوار مظلومش و مجاهدتها و فدارکاری‌های فرزندانش، به ویژه دو شیر بچه گرامیش رشد و نمو یافت، حضرت امام حسن علیه‌السلام با صلحش درخت اسلام را نگه داشته و از فروپاشیدن آن جلوگیری کرد و امام حسین علیه‌السلام با خودداری از بیعت با یزید و ریخته شدن خون پاکش آن را آبیاری کرده و رشد داد و اگر صلح امام حسن و قیام امام حسین نبود درخت اسلام خشک می‌شد و هیچ شاخ و برگی از آن باقی نمی‌ماند و پوشیده نیست که اصل و ریشه حسنین علیهماالسلام مادرشان حضرت زهراء علیهاالسلام می‌باشد و اگر او نبود پدر و شوهر و فرزندانش وجود نداشتند چنانکه در آغاز کتاب، این بحث را آوردیم.
اینک برای تکمیل این بحث هم برخی از اخبار و روایات وارده در این مبحث را نقل مینمائیم:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من درختم، فاطمه ریشه، و علی عامل باروری، و حسن و حسین میوه آن می‌باشند. [437] .
مفضل بن محمد جعفی گوید: از حضرت صادق درباره این آیه شریفه سوال کردم: «حبه انبتت سبع سنابل [438] » فرمود: «حبه» فاطمه علیهاالسلام، و هفت سنبله، هفت فرزند اویند که هفتمین آنان قائم آنها است. [439] .
بعضی از پژوهشگران گفته‌اند: سر تعبیر از آن حضرت به کلمه «حبه» ممکن است دو چیز باشد:
اول: کنایه از آنست که اولا و بالذات مقصود از آفرینش او است و یا

[ صفحه 269] 

اینکه آن حضرت مجرای عبور این امانتهای الهی و مظاهر راستین توحید حقیقی است، و وجه تشبیه آنست که هر کشاورزی که دانه و بذر نداشته باشد از پیدا کردن و دسترسی به زراعت مایوس و ناامید است، او همیشه به بذر توجه دارد که اگر نداشته باشد نتیجه‌ای نخواهد برد، هم چنین وجود حضرت زهراء علیهاالسلام اصل و منبع این انوار الهیه است، خداوند محبت و شفاعتش را نصیب ما بگرداند.
دوم: زراعت در اصل و حقیقتش همان بذر است با اضافاتی که در آن عمل کرده و آن را به صورت دیگری درآورده است و تفاوت بین «حبه» و زراعت به اجمال و تفصیل است و الا زراعت همان بذر و بذر همان محصول است، و بنابراین انوار مقدسه پراکنده و جدا شده از آن، همگی از همین حبه الهیه می‌باشند. [440] .

[ صفحه 273] 

القاب حضرت زهراء (س)

حضرت زهراء علیهاالسلام دارای القاب فراوانی است که برخی در روایات وارد شده و بعضی در عبارات و اشعار دانشمندان و سخنوران آمده است، اکثر آن القاب در این قصیده گردآوری شده است:

القاب بنت المصطفی کثیره 
نظمت منها نبذه یسیره

نفسی فداها و فدا ابیها 
و بعلها الولی مع بنیها

سیده انسیه حوراء 
نوریه حانیه عذراء

کریمه رحیمه شهیده 
عفیفه قانعه رشیده

شریفه حبیبه محرمه 
صابره سلیمه مکرمه

صفیه عالمه علیمه 
معصومه مغضوبه مظلومه

میمونه منصوره محتشمه 
جمیله جلیله معظمه

حامله البلوی بغیر شکوی 
حلیفه العباده والتقوی

حبیبه الله و بنت الصفوه 
رکن الهدی و ایه النبوه

شفیعه العصاه ام الخیره 
تفاحه الجنه و المطهره

سیده النساء بنت المصطفی 
صفوه ربها و موطن الهدی

قره عین المصطفی و بضعه 
مهجه قلبه کذا بقیته

حکیمه، فهمیه عقیله 
محزونه مکروبه علیله


[ صفحه 274] 


عابده زاهده قوامه 
باکیه صابره صوامه

عطوفه رووفه حنانه 
البره الشفیقه الانانه

والده السبطین دوحه النبی 
نور سماوی و زوجه الوصی

بدر تمام غره غراء 
روح ابیه دره بیضاء

واسطه قلاده الوجود 
دره بحر الشرف و الجود

ولیه الله و سر الله 
امینه الوحی و عین الله

مکینه فی عالم السماء 
جمال الاباء شرف الابناء

دره بحر العلم و الکمال 
جوهره العزه و الجلال

قطب رحی المفاخر السینه 
مجموعه الماثر العلیه

مشکوه نور الله و الزجاجه 
کعبه الامال لاهل الحاجه

لیله قدر لیله مبارکه 
ابنه من صلت به الملائکه

قرار قلب امها المعظمه 
عالیه المحل سر العظمه

مکسوره الضلع رضیض الصدر 
مغصوبه الحق خفی القبر [441] .

القاب حضرت زهرا علیهاالسلام که در روایات و کلمات دانشمندان آمده و در شعر جمع‌آوری شده است.
1- سیده مساوی است با بانو.
2- انسیه حوراء مساوی است با انسان بهشتی.
3- نوریه مساوی است با موجودی از حقیقت نوری.
4- حانیه مساوی است با دلسوز فرزندان.
5- عذراء مساوی است با دوشیزه.
6- کریمه مساوی است با بزرگوار.
7- رحیمه مساوی است با با محبت و مهربان.

[ صفحه 275] 

8- شهیده مساوی است با شهید شده- گواه.
9- عفیفه مساوی است با پاکدامن.
10- قانعه مساوی است با قانع، کم‌توقع.
11- رشیده مساوی است با با حد رشد رسیده- کامل.
12- شریفه مساوی است با شرافتمند.
13- حبیبه مساوی است با دوست و با محبت.
14- محرمه مساوی است با گرامی و مورد احترام.
15- صابره مساوی است با پایدار.
16- سلیمه مساوی است با سالم، اهل سازش، بی‌عیب و نقص.
17- مکرمه مساوی است با بزرگوار و گرامی.
18- صفیه مساوی است با برگزیده.
19- عالمه مساوی است با دانشمند.
20- علیمه مساوی است با دانا.
21- معصومه مساوی است با نگه داشته شده، بی‌گناه.
22- مغصوبه مساوی است با ربوده شده، حقش غصب شده.
23- مظلومه ستمدیده.
24- میمونه مساوی است با خوش یمن و با برکت.
25- منصوره مساوی است با یاری شده، خداوند او را یاری کرده است.
26- محتشمه مساوی است با با حشمت و احترام.
27- جمیله مساوی است با زیبا.
28- جلیله مساوی است با بزرگ.
29- معطمه مساوی است با احترام گذاشته شده- گرامی.
30- حامله البلوی بغیر شکوی مساوی است با هم آوای پرستش و پرهیزگاری.
31- حلیفه العباده و التقوی مساوی است با هم آوای پرستش و پرهیزگاری.
32- حبیبه الله مساوی است با محبوب خداوند.

[ صفحه 276] 

33- بنت الصفوه مساوی است با دختر برگزیده.
34- رکن الهدی مساوی است با پایه هدایت.
35- آیه النبوه مساوی است با نشان نبوت.
36- شفیعه العصاه مساوی است با شفاعت‌کننده گناهکاران.
37- ام‌الخیره مساوی است با مادران نیکوکاران.
38- تفاحه الجنه مساوی است با سیب بهشتی.
39- مطهره مساوی است با پاکیزه شده.
40- مهطهره مساوی است با پاکیزه شده.
41- سیده النساء مساوی است با بزرگ بانوی زنان.
42- بنت المصطفی مساوی است با دختر حضرت مصطفی.
43- موطن الهدی مساوی است با جایگاه هدایت.
44- قره عین المصطفی مساوی است با نور چشم حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم
45- بضعه المصطفی مساوی است با پاره تن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
46- مهجه قلب المصطفی مساوی است با خون زندگی قلب مصطفی مساوی است با آخرین قطرات خون که در قلب موجب ادامه حیوه است.
47- بقیه المصطفی مساوی است با بازمانده حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم
48- حکیمه مساوی است با باحکمت و دارای فهم و ادراکه حکیمانه.
49- فهیمه مساوی است با با فهم.
50- عقیله مساوی است با خردمند.
51- محزونه مساوی است با غمگین.
52- مکروبه مساوی است با دل شکسته.
53- علیله مساوی است با بیمار و مریض.
54- عابده مساوی است با پرستنده.
55- زاهده مساوی است با پارسا.
56- قوامه مساوی است با شب زنده‌دار.

[ صفحه 277] 

57- باکیه مساوی است با گریه کننده.
58- صابره مساوی است با پایدار.
59- صوامه مساوی است با بسیار روزه‌گیر.
60- عطوفه مساوی است با با عاطفه و محبت.
61- رئوفه مساوی است با دلسوز و مهربان.
62- حنانه مساوی است با غم‌خوار و با محبت.
63- بره مساوی است با نیکوکاران.
64- شفیقه مساوی است با دلسوز و مهربان.
65- انانه مساوی است با دردمند.
66- والده السبطین مساوی است با مادر دو نواده پیامبر.
67- دوحه النبی مساوی است با شاخسار پیامبر.
68- نور سماوی مساوی است با نور اسمانی.
69- زوجه الوی مساوی است با همسر جانشین پیامبر.
70- بدر تمام مساوی است با ماه شب چهارده.
71- غره غراء مساوی است با سپیده نورانی.
72- روح ابیه مساوی است با روان پدر بزرگوار حضرت رسول.
73- دره بیضاء مساوی است با گوهر تابناک.
74- واسطه قلاده الوجود مساوی است با حلقه اتصال دو زنجیره هستی.
75- دره بحر الشرف و الجود مساوی است با حلقه اتصال دو زنجیره هستی.
76- ولیه الله مساوی است با ولی و دوست خداوند و کسی که خداوند او را ولی قرار داده است.
77- سر الله مساوی است با راز نهان خدائی.
78- امینه الوحی مساوی است با نگهدارنده امین وحی الهی.
79- عین الله مساوی است با دیده خدائی.
80- مکینه فی عالم السماء مساوی است با دارنده جایگاه در عالم آسمان.

[ صفحه 278] 

81- جمال الآباء مساوی است با موجب زیبائی پدران.
82- شرف الابناء مساوی است با شرافت و بزرگواری و افتخار برای فرزندان.
83- دره بحر العلم و الکمال مساوی است با در دریای دانش و کمال.
84- جوهره العزه و الجلال مساوی است با گوهر تابناک عزت و بزرگواری.
85- قطب رحی المفاخر السنیه مساوی است با چرخ آسیای افتخارات والا.
86- مجموعه المآثر العلیه مساوی است با گرد آورده یادگارهای برین.
87- مشکوه نور الله مساوی است با چراغ‌دان نور الهی.
89- کعبه الامال لاهل الحاجه مساوی است با کعبه آرزوهای نیازمندان.
90- لیله القدر مساوی است با شب قدر (مقصود از لیله‌القدر در قرآن مجید ان حضرت است).
91- لیله مبارکه مساوی است با شب با برکت (اشاره به آیه شریفه انا انزلناه فی لیله مبارکه).
92- ابنه من صلت به الملائکه مساوی است با دختر آن کس که ملائکه بر او درود فرستادند.
93- قرار قلب امها المعظمه مساوی است با آسایش بخش دل مادر بزرگوارش.
94- عالیه المحل مساوی است با بلند جایگاه.
95- سر العظمه مساوی است با راز بزرگی و بزرگواری.
96- مکسوره الضلع مساوی است با پهلو شکسته.
97- رضیض الصدر مساوی است با سینه شکسته و له شده.
98- مغصوبه الحق مساوی است با کسی که حقش غصب شده است.
99- خفی القبر مساوی است با کسی که قبرش پنهان است. [442] .

[ صفحه 279] 

100- مجهوله القدر، قدر ناشناخته.
101- ممتحنه مساوی است با آزمایش شده.
102- المظلوم زوجها مساوی است با کسی که همسرش ستمدیده.
103- المقتول ولدها مساوی است با فرزند کشته شده.
104- کوثر مساوی است با کثیر الخیر، و کثیر الاولاد.
105- بقیه النبوه مساوی است با بازمانده پیامبری.

[ صفحه 283] 

اذکار و ادعیه حضرت زهراء (س)

 

اخلاص آن حضرت

1- بزل هروی از حسین بن روح رحمه‌الله پرسید: که تعداد دختران حضرت رسول چند نفر بود؟ گفت: چهار نفر، گفت: کدامشان برتر از دیگران بود؟ گفت: فاطمه، پرسید بر چه اساسی او که کوچکتر از همه بود و مقدار کمتری از دیگران با آن حضرت مصاحبت داشت از دیگران برتر شد؟ گفت: به خاطر دو خصوصیت که خداوند به او اختصاص داده بود: یکی آنکه او تنها وارث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و دیگری آنکه نسل آن حضرت از او بود و این دو خصلت را خداوند از آن جهت به او داد که از اخلاص والائی برخوردار بود. [443] .
2- آن حضرت به این درجه والا فقط به خاطر آنکه دختر رسول خدا بود نرسیده، زیرا غیر از او چهار دختر و همسران متعدده‌ی دیگری نیز داشت، بلکه به خاطر اخلاص، زهد، پارسائی، عبادت و پرستش، انفاق و جهاد در راه خدا و تحمل و بردباری و رنجهائی بود که در راه خدا کشید، او راه خود را با اراده و خواست خود انتخاب کرد و چنین مقرر نشده بود که بانوی زنان جهان باشد بلکه شایستگی آن را داشت که به عنوان الگوی

[ صفحه 284] 

زنان در جامعه اسلامی شناخته شود و خداوند متعال فضیلت مادری اوصیاء و شرافت رابط بودن بین نبوت و امامت را به او بخشید. [444] .

عبادت آن حضرت

1- علامه ابن‌فهد حلی گوید: فاطمه علیهماالسلام به هنگام خواندن نماز نفسش به شماره می‌افتاد. [445] .
2- از حضرت حسن بن علی علیهم‌السلام نقل شده است که فرمود: مادرم حضرت فاطمه علیهاالسلام را دیدم که شب جمعه در محراب عبادتش ایستاده و پیوسته تا هنگامی که خورشید پهنه افق را فراگرفت در حال رکوع و سجود بود و شنیدم که برای مردان و زنان با ایمان بسیار دعا می‌کرد و اسامی یکایک آنها را می‌برد و برای خودش چیزی از خداوند نمی‌خواست، عرض کردم ای مادر چرا همانگونه که برای دیگران دعا می‌کنی برای خود دعا نمی‌کنی؟ فرمود: پسرم، اول همسایه بعد خانه خود. [446] .
3- محمد بن علی بن الحسین بن علی علیهم‌السلام فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سلمان را نزد حضرت فاطمه فرستاد وی بر در خانه لحظه‌ای ایستاد تا سلام کند شنید که حضرت در داخل خانه قرآن می‌خواند و آسیا در بیرون خانه می‌چرخد و کسی در حضور آن حضرت نیست...
در آخر همین خبر چنین آمده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تبسم کرده و فرمود ای سلمان، خداوند دل و تمام اعضاء و جوارح فاطمه را پر از ایمان کرده،

[ صفحه 285] 

او برای بندگی و اطاعت از خداوند که به جای خلوتی می‌رود یکی از فرشتگان الهی به نام «زوقائیل»- و در روایت دیگری به نام جبرئیل- فرود آمده و آسیای او را می‌چرخاند و خداوند رنج و زحمت دنیا را به همراه زحمت آخرت از او برطرف کرده و او را کفایت می‌کند. [447] .
4- و روایت شده که گهگاهی که حضرت در حال نماز و عبادت بود یکی از کودکانش می‌گریست و دیده می‌شد که گهواره کودک خودبخود می‌جنبد و فرشته‌ای آن را به حرکت می‌آورد. [448] .
5- در حدیث آمده: که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از حضرت علی علیه‌السلام پرسید، خانواده و همسرت را چگونه یافتی؟ پاسخ داد: او بهترین یاور من بر اطاعت خداوند است و از فاطمه علیهاالسلام درباره علی علیه‌السلام پرسید؟ گفت: بهترین شوهر است. [449] .
6- حسن بصری گوید: در این امت کسی بیش از فاطمه بندگی خدای متعال را نکرده و عبادتر از او وجود ندارد او آنقدر در نماز ایستاد که قدمهایش ورم کرد. [450] .
7- در ضمن حدیثی طولانی از رسول خدا وارد شده که فرمود: اما دخترم فاطمه علیهاالسلام، او بانوی زنان جهانیان از اولین و آخرین است، او پاره تن من، نور چشم من، میوه دلم، و همان روح من است که بین دو پهلویم قرار دارد، او حوریه انسانی است، هرگاه که در محراب عبادتش در پیشگاه پروردگارش می‌ایستند نور او برای فرشتگان آسمان می‌درخشد همانگونه که نور ستارگان برای ساکنان زمین درخشش دارد، خداوند به ملائکه‌اش می‌فرماید: ای فرشتگان من نگاه کنید به کنیز

[ صفحه 286] 

من فاطمه که بانوی کنیزان من است که در پیشگاه من به عبادت ایستاده. رگ و پیوندش از ترس مقام من می‌لرزد، او با دلش به بندگی و عبادت من روی آورده، من شما را گواه می‌گیرم که شیعیان و پیروان او را از آتش در امان قرار دهم. [451] .

تسبیح حضرت زهرا و علت تشریع آن

حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به دخترش فاطمه علیهاالسلام اذکار و دعاهائی آموخت که بعد از هر نماز و به هنگام خوابیدن آنها را بگوید که مشهور به تسبحی حضرت فاطمه علیهاالسلام است.
علامه مجلسی رحمه‌الله گوید: علت تشریع این تسبیح به طوری که امامیه و دیگران روایت کرده‌اند آن بود که امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود هنگامی که من سختی و زحمت شدید فاطمه علیهاالسلام را در کارهای خانه دیدم و از آن طرف خبردار شدم که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اسیرانی به عنوان غنیمت جنگی آورده‌اند به فاطمه علیهاالسلام گفتم چرا نمی‌روی نزد پدرت و از او درخواست خدمتگزار نمی‌کنی که در کارهای خانه به تو کمک کند و قدری از زحمت و رنج تو کاسته شود؟، او نزد حضرت رفته ولی مشاهده کرد عده‌ای در خدمت حضرت نشسته‌اند مطلب خود را نگفته و بازگشت، حضرت متوجه شد که فاطمه برای کاری آمده است که برایش اهمیت داشته فردای آن روز صبحگاهان به منزل فاطمه آمده و از علت آمدن دیروز سوال کرد، او از گفتن کار خود خجالت کشید من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم شما می‌دانید که کارهای خانه چه قدر زیاد است، آبکشی، آسیا کردن، جارو

[ صفحه 287] 

نمودن و امثال اینها که به سختی او را ناراحت کرده است، من به او گفته بودم که خوبست نزد شما آمده و درخواست کند تا خدمتگزاری برای او تهیه نمائید تا قدری از رنج و زحمتش کاسته شود.
حضرت فرمود: ای فاطمه آیا تو را به چیزی بهتر از خدمتگزار دلالت و راهنمائی نکنم [452] ؟ گفت: آری ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت این تسبیح معروف را به او تعلیم فرمود که در هنگام خواب و بعد از هر نماز بخواند.
اخبار و روایات وارده از ائمه اهل البیت درباره این تسبیحات به فراوانی وارد شده است که آن بزرگواران شیعیان خود را تشویق به خواندن آن می‌کردند تا آنجا که حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام فرمود: خداوند به چیزی برتر از تسبیح حضرت فاطمه که بعد از هر نمازی خوانده شود بندگی و عبادت نشده است و اگر چیزی بهتر از آن وجود می‌داشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را به دخترش فاطمه علیهاالسلام می‌بخشید.
امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: تسبیح حضرت فاطمه در هر روزی بعد از هر نماز در نزد من محبوتر از هزار رکعت در هر روز است [453] و ما کودکان خود را همانطور که به اصل نماز دستور می‌دهیم به این عمل نیز وادار می‌کنیم.
علامه مقرم گوید: درباره فضیلت این تسبیح بدان اندازه گفته شده که حتی خداوند متعال حق دارد عبادتی را که به طور کامل و با تمام شرائط و

[ صفحه 288] 

اجزاء انجام گرفته ولی تسبیح حضرت زهراء گفته نشده به صاحبش برگردانده و از او نپذیرد، و ائمه علیهم‌السلام در این باره فرموده‌اند که: «نماز خالی از سبیح به صاحبش برگردانده می‌شود». زیرا عبادت همراه با تسبیح حضرت زهراء مانند جامه آراسته‌ایست که جامه بدون آرایش و نقش و نگار با آن همانندی نمی‌کند.
اختلاف در کیفیت انجام آن بعد از نماز و به هنگام خوابیدن ضرری به اصل فضیلت و ارزشمندی آن نمی‌زند زیرا اصول آن که عبارت باشد از سی و چهار مرتبه «الله اکبر» و سی و سه مرتبه الحمدلله و بعد سی و سه مرتبه سبحان الله در هر دو نحوه یکی است ولی این ترتیبی که گفته شد مورد اتفاق علماء شیعه بلکه فتوای آنان است [454] ، چنانکه در کتاب «الجواهر»آمده است و به قول علامه حلی در «المنتهی» مشهورتر این ترتیب است و عمل طائفه شیعه بر این نحوه است. [455] .
1- محمد بن عذافر گوید: با پدرم بر حضرت صادق علیه‌السلام وارد شدیم، پدرم از آن حضرت درباره تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام پرید؟ حضرت: سی و چهار مرتبه «الله اکبر» گفت و بعد الحمدلله گفت تا رسید به هفتاد و هفت و بعد
«سبحان الله» گفت تا رسید به صد مرتبه و همه را با دستش به یکبار شمرد. [456] .
علامه مجلسی رحمه‌الله گوید: در جمله «یحصیها بیده جمله واحده» مقصود آن است که حضرت بعد از آنکه تعداد هر یک را شمرده عدد را از نو شروع نکرد بلکه بعدی را به ذکر قبلی وصل کرد تا اینکه به صد تا رسید.

[ صفحه 289] 

2- ابوبصیر از حضرت صادق علیه‌السلام روایت کند: که فرمود در تسبیح حضرت فاطمه شروع می‌کنید از «الله اکبر» سی و چهار مرتبه بعد «الحمد لله» سی و سه مرتبه و بعد «سبحان الله» سی و سه مرتبه.
مجلسی رحمه‌الله گوید: جمله آغاز می‌کنید به «الله اکبر» ردّ بر مخالفین است که آنان اول تسبیح و بعد تحمید و بعد تکبیر می‌گویند. [457] .
3- روایت شده که حضرت علی علیه‌السلام به یکی از مردان قبیله بنی‌سعد فرمود: آیا درباره زندگی خود با حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام حدیثی به تو بگویم؟ او در منزل من آن قدر آب از چاه کشید که در سینه‌اش تاثیر گذاشت و آسیا را چرخانید که دستش ورم کرده و در زیر پوست دست خونابه جمع شد و آنقدر خانه را جارو کشید که لباسهایش رنگ کرد و غبار گرفت و به قدری زیر دیگ را آتش کرد که لباسهایش خاکستری گشته و بخاطر این زخمات مبتلا به بیماری سخت شد به او گفتم، خوبست نزد پدرت بروی و از او خدمتگزاری درخواست کنی که قدری از گرمی و داغی زحماتت بکاهد، او نزد حضرت رفته در آن جا عده‌ای را مشغول استماع حدیث دید، خجالت کشیده و بدون اینکه چیزی بگوید از نزد آن حضرت خارج شد، حضرت متوجه شد که وی کاری داشته که آمده لذا فردا صبح پیش از آنکه ما از بستر خود خارج شویم به منزل ما تشرف آورده و گفت: السلام علیکم، ما خاموش مانده و خجالت کشیده و از زیر لحاف سر بیرون نیاوردیم، بار دیگر حضرت سلام کرده، ما ساکت ماندیم و برای سومین بار سلام داد ترسیدیم که اگر جواب حضرت را ندهیم مراجعت فرماید. حضرت گهگاهی این کار را می‌کرد و سه مرتبه سلام می‌داد اگر اجازه ورود داده می‌شد داخل می‌شد والا برمی‌گشت لذا بالفاصله گفتیم:و علیک السلام ای رسول خدا، بفرمائید داخل شوید،

[ صفحه 290] 

حضرت وارد شده و کنار بستر مابالای سر ما نشست و سپس فرمود: ای فاطمه دیروز چه ار داشتی، من ترسیدم که اگر جواب حضرت را ندهیم از جا حرکت کند و برود، سرم را از زیر لحاف بیرون آورده و گفتم، ای رسول خدا من به شما می‌گویم، قضیه از این قرار بود که فاطمه آنقدر مشک آب را به دوش کشیده که در سینه‌اش اثر گذاشته، و آنقدر دسته آسیا را گرفته و چرخانیده که دستانش تاول زده، و آنقدر خانه را جارو کشیده که جامه‌هایش قیرگون گشته، و آن قدر زیر دیگ را آتش کرده که لباسهایش رنگ دوده به خود گرفته از این جهت من به او پیشنهاد کردم که نزد شما آید و درخواست خادمی بنماید تا شاید قدری از داغی و گرمای زحماتش کاسته شود، حضرت فرمود: آیا به شما دو نفر چیزی بیاموزم که از خادم بهتر باشد؟ هر گاه که خوابتان گرفت و به بستر رفتید سی و چهار مرتبه «الله اکبر» و سی و سه مرتبه «سبحان الله» و سی و سه مرتبه «الحمدلله» بگوئید.
فاطمه سرش را از زیر لحاف بیرون آورده و گفت: از خدا و رسولش راضی شدم. [458] .
ظاهرا: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اراده فرموده بود که جگرگوشه و نور چشم و پاره تن پاکش نمونه‌ای کامل برای وجود شریفش در زهد و پارسائی و ترک زرق و برق دنیا و تحمل سختیها و دور انداختن لذتهای دنیوی باشد، چنانکه همین جمله که درباره او فرمود: «فاطمه بضعه منی» یا «انت منی» مقتضی چنین مطلبی است زیرا بدیهی است که مقصود حضرت از کلمه «تو از منی» آن نیست که تو از من به دنیا آمده‌ای چون این یک مطلب واضح و روشنی است و حکمتی در بیان آن وجود ندارد بلکه حضرت می‌خواسته با بیان این جمله بفهماند که دخترم فاطمه روحش روح من و

[ صفحه 291] 

جانش جان من و طینتش طینت من است.
نظیر این داستان درباه جناب جعفر بن ابیطالب وارد شده، که امیرالمومنین علی علیه‌السلام می‌فرماید هنگامی که جناب جعفر بن ابیطالب وارد شده، که امیرالمومنین علی علیه‌السلام می‌فرماید هنگامی که جناب جعفر بن ابیطالب از حبشه به مدینه آمد و به خدمت حضرت رسول رسید حضرت در مقابل او از جا حرکت کرده و دوازده قدم از او استقبال نموده و بین چشمان او را بوسیده و گریست و فرمود: نمیدانم از کدام یک خوشحال‌تر باشم از رسیدن تو یا از پیروزی برادرت علی در خیبر...؟ بعد حضرت نمازی به او آموخت که به نام او نامگذاری شد. [459] .
ابوبصیر از حضرت صادق علیه‌السلام روایت کند: که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به جعفر بن ابیطالب فرمود: آیا به تو هدیه نکنم؟ آیا به تو نبخشم؟آیا تقدیم تو نکنم؟ جعفر عرض کرد: آری ای رسول خدا، مردم گمان کردند که حضرت می‌خواهد پولی، طلائی، چیزی از این قبیل به او بدهد لذا علاقمند شدند که ببینند حضرت چه چیزی به او می‌دهند، حضرت فرمود چیزی به تو می‌دهم که اگر در هر روز آن را انجام بدهی برای تو از تمام دنیا و هر آن چه که در آنست بهتر خواهد بود، بعد نماز جعفر را به او آموختند. [460] .
و اما آن چه که معروف است که حضرت فاطمه علیهاالسلام خدمتگزاری به نام فضه داشت، این بعد بود که تعداد فرزندان آن حضرت بیشتر و کارهای منزل سخت‌تر و جنگها و فتوحات بیشتر و غنائم خیبر و بنی‌قریظه و بنی‌النضیر فراوان‌تر و فقر و تهی‌دستی و رنج و زحمت از مسلمین برداشته شده بود، لذا در آن شرائط حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فضه خادمه را نزد دخترش فرستاد و به زندگی او توسعه و رفاهی بخشید.
از علی علیه‌السلام روایت شده که: یکی از پادشاهان عجم برای رسول خدا

[ صفحه 292] 

تعدادی برده و خدمتگزاری فرستاد، من به فاطمه گفتم نزد حضرت رسول برو و از آن حضرت خدمتگزاری درخواست کن، فاطمه خدمت آن حضرت آمد و درخواست کرد... رسول خدا به دختر فرمود: ای فاطمه، به تو چیزی می‌بخشم که از خدمتگزار و از تمام دنیا با تمام آن چه که در آنست برای تو بهتر باشد بعد از هر نماز سی و چهار مرتبه تکبیر و سی و سه مرتبه تحمید و سی و سه مرتبه تسبیح بگوی بعد آن را با گفتن «لا اله الا الله» ختم کن و این برای تو از تمام آن چیزی که می‌خواستی و از تمام دنیا و آن چه که در آن است بهتر است.
از آن زمان حضرت زهراء به این ذکر ادامه داده و بعد از هر نمازی اول این تسبیحات را می‌گفت و این تسبیح به آن حضرت نسبت داده شده است. [461] .
جمع آوری و بررسی
شیخ‌بهائی در مفتاح الفلاح گوید: بدان، مشهور آنست که تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام در دو جا، یکی بعد از نماز و دیگری به هنگام خوابیدن مستحب است و ظاهر روایتی که ورود آن را به هنگام خوابیدن آورده است مقتضی تقدیم «سبحان الله» و «الحمدلله» است و ظاهر روایت صحیحه‌ای که درباره تسبیح حضرت زهراء به طور مطلق وارد شده بود آنست که ذکر «سبحان الله» بعد از «الحمد لله» است.
شیخ‌بهائی بعد از چند سطری می‌گوید: به خاطر اینکه من نیافتم کسی را که بین حالت بعد از نماز و موقع خوابیدن در گفتن این ذکر فرقی قائل

[ صفحه 293] 

شده باشند بلکه آن چه که بعد از تتبع و تحقیق به دست می‌آید آنست که هر دو گروه قائل به مقدم داشتن «الحمد الله» و موخر داشتن آن، فرقی بین وقت خواب و بعد از نماز نگذاشته‌اند و لذا قول به تفصیل که کسی بگوید تقدیم الحمدلله بر سبحان الله مربوط به بعد از نماز است و تاخیر آن مربوط به هنگام خوابیدن قول سومی است در مقابل اجماع مرکب [462] (که قاعده نباید کسی در مقابل اجماع حرف دیگری بزند)
صاحب جواهر رحمه‌الله می‌گوید: برخی خواسته‌اند بین این روایات با تفاوت گذاشتن بین تعقیب نماز و هنگام خوابیدن جمع کنند که در هنگام تعقیب «الحمد لله» مقدم بر «سبحان الله» و به هنگام خوابیدن «سبحان الله» مقدم بر «الحمد لله» گفته شود.
ایراد این قول آنست که علاوه بر اینکه کسی این چنین نگفته بلکه ظاهر و یا بطور قطع و مسلم آنست که کیفیت گفتن تسبیح در هر دو جا یکی است، بدیهی است که آن چه که مامور به است در تعقیب نماز هم تسبیح حضرت زهراء است که حضرت رسول همان را برای خواندن در هنگام خوابیدن به آن حضرت تعلیم فرمود. [463] .
صاحب وسائل از حضرت صادق علیه‌السلام در حدیث نافله ماه رمضان نقل می‌کند که حضرت فرمود: تسبیح فاطمه را بگو و آن «الله اکبر» است که سی و چهار مرتبه و «سبحان الله» است سی و سه مرتبه و «الحمد لله» است سی و سه مرتبه، به خدا سوگند که اگر چیزی برتر از آن وجود می‌داشت رسول خدا آن را به دخترش تعلیم می‌داد.
صاحب وسائل آنگاه می‌گوید کلمه (واو) بطوری که ثابت شده برای مطلق جمع است و لذا می‌بایست این روایت در اینجا بر جائی که صریحا

[ صفحه 294] 

می‌گوید تحمید بر تسبیح مقدم است حمل شود و عمل علماء شیعه نیز بدینگونه است. [464] .
ایشان در باب 11 از همین فصل می‌گوید: در علل الشرایع از احمد بن حسن قطان از حسن بن علی سکّری از حکم بن اسلم از ابن‌علیه از حریری از ابوالورد بن تمامه از علی علیه‌السلام مثل همین روایت شده ولی در آنجا چنین آمده که حضرت فرمود: هنگامی که خواستید بخوابید و به رختخواب رفتید سی و سه مرتبه سبحان الله، سی و سه مرتبه «الحمد لله» و سی و چهار مرتبه «الله اکبر» بگوئید.
البته این روایت در منافات با آن چه که گفتیم صراحت ندارد و به علاوه که احتمال اشتباه نگارشی برده می‌شود و احتمال دارد که علت تخصص به وقت خوابیدن بخاطر تقیه باشد. [465] .
در جواهر چنین آمده: و اما کیفیت تسبیح: مشهور بین اصحاب به طور شهرتی عظیم بلکه در «وسائل» آمده که عمل طائفه بر اینست که سی و چهار مرتبه «الله اکبر»و سی و سه مرتبه «الحمدلله» و سی و سه مرتبه «سبحان الله» بلکه در فتاوی و نصوص غیر از روایتی که در «العلل» آمده و بزودی آن را خواهید شنید خلافی نیافتم و گفته شده که راویان و رجال حدیث «العلل» اکثرشان از اهل سنت و عامه می‌باشند. [466] .
و هم ایشان در جای دیگر از همین کتاب در برتری تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام می‌گویند: که خداوند به هیچ تحمیدی برتر از آن عبادت نشده است و اگر برتر از آن چیزی وجود می‌داشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را به دخترش می‌بخشید و آن بعد از هر نمازی در هر روز نزد امام صادق علیه‌السلام محبوبتر از هزار رکعت نماز در هر روزی است و هر بنده‌ای که ملازم و

[ صفحه 295] 

متعهد نسبت به آن باش هیچ گاه شقی و بدبخت نخواهد شد و لذا همان گونه که باید کودکان را به اصل خواندن نماز امر کرد می‌بایست به خواندن این تعقیبات نیز امر نمود، زیرا هر چند این ذکر در زبان صد تا است ولی در میزان الهی هزار تا محسوب می‌شود، شیطان را دور می‌سازد و خشنودی پروردگار را جلب می‌نماید سنگینی‌هائی که در گوشها وجود دارد برطرف می‌کند و آن را هیچ بنده‌ای نمی‌گوید مگر اینکه قبل از اینک پایش را از جای نماز بردارد و تکان بخورد، خداوند او را می‌بخشد و بهشت را بر او واجب می‌گرداند، مخصوصا بعد از نماز صبح و هنگامی که آن را با گفتن «لا اله الا الله» تکمیل کند و سپس استغفار نماید با گفتن این تسبیحات است که بنده خدا در جمله کسانی محشور می‌شود که بسیار ذکر خدا می‌گوید «الذاکرین الله کثیرا» و شایسته آن می‌شود که خداوند از او یاد کند همانگونه که خداوند وعده کرده و فرموده است: «فاذکرونی اذکرکم» [467] .
و برای من از «مکارم الاخلاق» حکایت شده که در آن روایت شده که تسبیح حضرت زهراء علیهاالسلام یکی از علائم پنج گانه مومن است...

افضله بمستفیض النقل 
تسبیحه الزهراء ذات الفضل [468] .

برتر آن به خطار نقل مستفیض تسبیح حضرت زهراء است که دارای فضیلت است.
و از شیخ‌بهائی نقل شده: که این افضیلت تسبیح موجب تخصیص حدیث «افضل الاعمال احمزها» می‌باشد مگر آنکه اینگونه تفسیر شود به که افضل هر نوعی از انواع عبادات عبادتی است که تلخ‌تر و سخت‌تر باشد. [469] .

[ صفحه 296] 

دانه‌های تسبیح آن حضرت و فضیلت تربت حضرت امام حسین

ابراهیم بن محمد ثقفی روایت کرده: که تسبیح حضرت زهراء دختر رسول صلی الله علیه و آله و سلم از یک رشته نخ پشمی به هم بافته شده‌ای بود که به عداد تکبیرات بر آن گره خورده و حضرت آنرا با دستش حرکت می‌داد و تکبیر می‌گفت تا اینکه حمزه بن عبدالمطلب شهید شد بعد، از تربت او استفاده کرده و تسبیح‌هائی از آن ساخت و مردم نیز از او تبعیت کرده و از تربت حضرت حمزه تسبیح درست کردند، تا اینکه حضرت حسین بن علی علیه‌السلام سه شهادت رسید این عمل را با تربت آن حضرت انجام دادند چون فضیلت و مزیت بیشتری داشت. [470] .
در کتاب حسن بن محبوب آمده: که از حضرت صادق علیه‌السلام درباره استفاده از دو تربت سوال شد ک ساختن تسبیح از تربیت کدامیک از این دو- حضرت حمزه و یا حضرت امام حسین علیه‌السلام- افضل است، حضرت پاسخ داد که دانه‌های تسبیحی که از خاک قبر حضرت امام حسین درست شود پیش از آنکه تسبیح گفته شود خودش تسبیح می‌گوید. [471] .
روایت شده که: هرگاه حورالعین یکی از فرشتگان را ببند که برای کاری بطرف زمین می‌آید با تسبیحی که از خاک قبر حضرت امام حسین علیه‌السلام درست شده راه او را پیدا می‌کنند. [472] .
از حضرت کاظم علیه‌السلام روایت شده که فرمود: مومن از پنج خصلت خالی نیست، مسواک، شانه، سجاده، تسبیح سی و چهار دانه و انگشتر عقیق. [473] .

[ صفحه 297] 

روایت شده هنگامی که حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام را نزد، یزید بردند تصمیم گرفت ایشان را بکشد از این شروع به صحبت کرد تا شاید حضرت سخنی گوید که موجب قتلش بشود ولی امام سجاد علیه‌السلام همان اندازه سخن می‌گفت که یزید با ایشان گفتگو کرده بود در دست حضرت تسبیح کوچکی بود که با انگشتانش آن را می‌چرخانید و صحبت می‌کرد یزید علیه اللعنه گفت: من با تو صحبت می‌کنم و تو پاسخ مرا در حالی می‌دهی که انگشتانت تسبیح را می‌چرخاند، چگونه این کار روا می‌دانی؟. حضرت فرمود: پدرم از جدم علیهماالسلام به من خبر هنگامی که نماز صبح را می‌خواند و از جا حرکت می‌کرد چیزی نمی‌گفت تا اینکه تسبیح را به دست گرفته و این دعاء را می‌خواند:
«اللهم انی اصبحت اسبحک و احمدک و اهللک و اکبرک و امجدک بعدد ما ادیر به سبحتی»
«خداوندا من صبح کردم در حالیکه تو را تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر و تمجید می‌گویم به تعداد دانه‌های تسبیحی که می‌گردانم».
و بعد تسبیح را به دست گرفته و آن را می‌چرخانید و هر چه دلش می‌خواست سخن می‌گفت بدون اینکه ذکری بگوید و تسبیحی کند، و می‌فرمود که این برایش حساب شده موجب حفظ و نگهداری او است تا این که به رختخوابش میرفت آن هنگام که در بسترش جای می‌گرفت همان ذکر را می‌گفت و تسبیحش را زیر سرش میگذاشت از آن لحظه تا وقتی که از خواب برمی‌خواست برای آنحضرت ذکر و تسبیح به حساب می‌آمد، من در این کار به جدم اقتداء کرده و بخاطر پیروی از او انجام داده‌ام، یزید علیه اللعنه برای چندمین بار به حضرت گفت: من با هیچ یک از شما صحبت نکردم مگر اینکه طوری پاسخ گفت که بر من چیره شد و سپس، از

[ صفحه 298] 

قتل حضرت صرف نظر کرده دستور داد ایشان را ایشان را آزاد کنند. [474] .

نماز حضرت فاطمه

 

1- شیخ الطائفه طوسی رحمه‌الله گوید: نماز حضرت زهراء علیهاالسلام دو رکعت است در رکعت اول حمد و صد مرتبه «انا انزلناه فی لیله القدر» و در رکعت دوم حمد و یکصد مرتبه «قل هو الله احد» و بعد از سلام تسبیح حضرت زهراء و بعد بگوئید:
«سبحان ذی‌العز الشامخ المنیف، سبحان ذی‌الجلال الباذخ العظیم، سبحان ذی‌الملک الفاخر القدیم، سبحان من لبس البهجه و الجمال، سبحان من تردی بالنور و الوقار، سبحان من یری اثر النمل فی الصفا، سبحان من یری وقع الطیر فی الهواء، سبحان من هو هکذا لا هکذا غیره».
پاک و منزه است دارنده عزت والای پیروز، پاک و منزه است دارنده شکوه برتر بزرگ، پاک و منزه است دارنده حکومت ارزنده جاوید، پاک و منزه است آن کسی که زیبائی و طراوت پوشیده، پاک و منزه است کسی که جامه نور و وقار بر تن کرده، پاک و منزه است کسی که رد پای مورچه را بر سنگ صاف می‌بیند، پاک و منزه است کسی که این چنین است و غیر از او کسی این چنین نیست.
کسی که این نماز را خواند و از تسبیح فارغ شد می‌بایست که دو زانو و

[ صفحه 299] 

دو دستش را بگشاید و تمام مواضع سجده‌اش را بدون اینکه مانعی بین او و زمین بگذارد و دعا کند و حاجتش را بخواهد و هر اندازه که خواست دعا کند و در حال سجده بگوید:
«یا من لیس غیره رب یدعی، یا من لیس فوقه اله یخشی، یا من لیس دونه ملک یتقی، یا من لیس له وزیر یوتی، یا من لیس له حاجب یرضی، یا من لیس له بواب یغشی، یا من لایزداد علی کثره السوال الا کرما وجودا و علی کثره الذنوب الا عفوا و صفحا، صلی علی محمد و ال محمد و افعل بی کذا و کذا» [475] .
ای کسی که غیر از او پروردگاری نیست که خوانده شود، ای کسی که برتر از او خدائی نیست که از او ترسیده شود، ای کسی که غیر او حکمرانی نیست که از او پرهیز شود، ای کسی که وزیری ندارد که از رهگذرش نزد او روند، ای کسی که دربانی ندارد که رشوه به او بدهند ای کسی که نگهبانانی ندارد که در پس پرده نگه‌داری شود، ای کسی که زیاد خواهی و کثرت سوال جز بر جود و کرم او و بر کثرت گناهان جز عفو و بخشش نیافزاید بر محمد و آل محمد درود بفرست و این کارها را برایم انجام ده.
2- نماز دیگری منسوب به آن حضرت است که برای کارهای خطرناک خوانده می‌شود.
ابراهیم بن عمر صنعانی از حضرت صادق علیه‌السلام روایت کرده که فرمود: برای کارهای خطرناک بزرگ دو رکعت نماز می‌خوانی، و این همان نمازی است که حضرت زهراء علیهاالسلام آن را می‌خواند، در رکعت اول بعد از

[ صفحه 300] 

حمد «قل هو الله» را پنجاه مرتبه و در رکعت دوم نیز بعد از حمد پنجاه مرتبه می‌خوانی و بعد از سلام نماز، بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صلوات فرست و سپس دستت را بلند کن و بگو:
«اللهم اتوجه الیک بهم، و اتوسل الیک بحقهم (بحقک - خ ل) العظیم الذی لا یعلم کنهه سواک، و بحق من حقه عندک عظیم، و باسمائک الحسنی و کلماتک التامات التی امرتنی ان ادعوک بها، و اسالک العظیم الذی امرت ابراهیم علیه‌السلام آن یدعو به الطیر فاجابته، و باسمک العظیم الذی قلت للنار: «کونی بردا و سلاما علی ابراهیم» فکانت، و باحب اسمائک الیک و اشرفها عندک، و اعظمها لدیک، و اسرعها اجابه، و انجحها طلبه، و بما انت اهله و مستحقه و متسوجبه، و اتوسل الیک، و ارغب الیک، و اتصدق منک، و استغفرک، و استمنحک، و اتضرع الیک، و اخضع بین یدیک، و اخشع لک، و اقر لک بسوء صنیعتی، و اتملق و الح علیک، و اسالک بکتبک التی انزلتها علی انبیائک و رسلک صواتک علیهم اجمعین من التواره و الانجیل و القرآن العظیم من اولها الی الی آخرها، و فان فیها اسمک الاعظم، و بما فیها من اسمائک العظمی، اتقرب الیک، و اسلک ان تصلی علی محمد و آله، و ان تفرج عن محمد و آله، و تجعل فرجی مقرونا بفروجهم،و تبدا بهم فیه، و تفتح ابواب السماء لدعائی فی هذا الیوم، و تاذن فی هذا الیوم و هذه اللیله بفرجی و اعطاء سولی و املی فی الدنیا و الاخره، فقد مسنی الفقر و نالنی الضر و شملتنی الخصاصه، و الجاتنی الحاجه، و توسمت بالذله، و غلبتن یالمسکنه، و حقت علی الکلمه،

ادامه دارد...

دسته بندي: کتاب انلاین,فاطمه الزهرا(س),
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد