فوج

تلاش های علمی برای ردّ حدیث منزلت.منزلت و دیدگاه علمای اهل تسنّن
امروز شنبه 25 مرداد 1399
تبليغات تبليغات

نگاهی به حدیث منزلت

نگاهی به حدیث منزلت

 

مشخصات کتاب

‏عنوان قراردادی : احادیث خاص(منزلت). شرح
‏عنوان و نام پدیدآور : نگاهی به حدیث منزلت/علی حسینی‌میلانی .
‏مشخصات نشر : قم: مرکز حقایق اسلامی‏ ۱۳۸۷.
‏مشخصات ظاهری : ‏‌۱۵۹ص.
‏فروست : سلسله پژوهش‌های اعتقادی؛ ۱۲
‏شابک : 978-600-5348-00-2
‏یادداشت : چاپ دوم : ۱۳۸۸ ( فیپا ) .
‏موضوع : علی‌بن ابی‌طالب‏ ‏ ع)، امام اول، ‏‌۲۳ قبل از هجرت -‏ ۴۰ق.‏ -- اثبات خلافت
‏موضوع : احادیث خاص(منزلت) -- نقد و تفسیر
‏شناسه افزوده : حسینی میلانی، علی ‏‌۱۳۲۶ - ‏
‏رده بندی کنگره : ‏‌BP۱۴۵ /م۹۰۲‏ ‏‌ح۵ ۱۳۷۸
‏رده بندی دیویی : ‏‌۲۹۷/۲۱۸
‏شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۶۶۲

مقدمه

 

سرآغاز

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
سرآغاز
... آخرین و کامل ترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه وآله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیام رسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللّه علیه وآله، ـ با توطئه هایی از پیش مهیّا شده ـ مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیس های شیطانی، حقایق اسلام را ـ که همچون آفتاب جهان تاب بود ـ پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئه ها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللّه علیه وآله، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برهه ای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلی ها، شبهه ها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساخته اند.
در این راستا، نام سپیده باورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علاّمه حلّی، قاضی نوراللّه، میر حامد حسین، سیّد شرف الدین، امینی و . . . همچون ستارگانی پرفروز می درخشد; چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخ گویی شبهات پرداخته اند . . .
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللّه سیّد علی حسینی میلانی، می باشد.
مرکز حقایق اسلامی، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آن ها را در اختیار دانش پژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک "فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا می سازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد. مرکز حقایق اسلامی

پیش گفتار

نگاهی به حدیث منزلت
بررسی و نقد 
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین والصلاة والسلام علی محمّد وآله الطّاهرین
ولعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین والآخرین.
پیش گفتار
از احادیث معروفی که در منابع شیعی و اهل تسنّن نقل شده حدیث منزلت است. در این حدیث پیامبر مکرم اسلام صلی اللّه علیه وآله به امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی؟
آیا راضی نیستی که برای من همانند هارون نسبت به موسی باشی؟
بنا بر نقل های دیگر، آن حضرت فرمود:
أنت منّی بمنزلة هارون من موسی.
تو برای من همانند هارون نسبت به موسی هستی.
در تعبیر دیگری حضرتش فرمود:
علی منّی بمنزلة هارون من موسی;
علی برای من همانند هارون است به موسی.
ویژگی ممتاز این حدیث از بسیاری احادیث دیگر این است که آن را بُخاری و مسلم در کنار سایر محدّثان نقل نموده اند. به اصطلاح اهل تسنن این حدیث، حدیثی است که بُخاری و مسلم هر دو بر نقل آن اتّفاق کرده اند.
از طرف دیگر، همین حدیث از چند جهت بر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام دلالت دارد. از این رو از جهات گوناگونی به این حدیث استدلال می شود.
به همین جهت علمای ما از دیرباز به این حدیث عنایت ویژه ای داشته اند; همان طور که دیگران نیز به نقل آن با سندهای خود و هم چنین به پاسخ دادن از این حدیث از راه های گوناگون اهتمام ورزیده اند.
ما در این نوشتار این حدیث شریف را از نظر سند و دلالت بررسی نموده و در اختیار پژوهشگران و فرهیختگان قرار می دهیم.
سید علی حسینی میلانی

بخش یکم: نگاهی به راویان حدیث منزلت

 

راویان حدیث منزلت

بخش یکم
نگاهی به راویان حدیث منزلت 
راویان حدیث منزلت
پیش از آن که به بررسی متن حدیث منزلت بپردازیم، اسامی برخی از اصحاب پیامبر که این حدیث را روایت کرده اند می آوریم. هم چنین به نام مشهورترین راویان پرآوازه از محدّثان، مفسّران و تاریخ نگاران در قرن های مختلف اشاره می نماییم.
1 . امیر مؤمنان علی علیه السلام.
در رأس راویان این حدیث از اصحاب پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله، نام امیر مؤمنان علی علیه السلام می درخشد.
هم چنین این حدیث را این عدّه ای از صحابه نقل کرده اند که عبارتند از:
2 . عبداللّه بن عبّاس;
3 . جابر بن عبداللّه انصاری;
4 . عبداللّه بن مسعود;
5 . سعد بن ابی وَقّاص;
6 . عمر بن خطّاب;
7 . ابو سعید خُدری;
8 . براء بن عازب;
9 . جابر بن سمره;
10 . ابو هریره;
11 . مالک بن حویرث;
12 . زید بن ارقم;
13 . ابو رافع;
14 . حذیفة بن أسید;
15 . انس بن مالک;
16 . عبداللّه بن اَبی اَوفی;
17 . ابو ایّوب انصاری;
18 . عقیل بن ابی طالب;
19 . حُبشی بن جناده;
20 . معاویة بن ابی سُفیان.
از راویان این حدیث، زنان اصحاب نیز هستند که عبارتند از:
1 . اُم المؤمنین اُمّ سلمه (که رضوان خدا بر او باد);
2 . اسماء بنت عمیس.

حدیث منزلت و تواتر آن

حدیث منزلت و تواتر آن
بیش از سی نفر از صحابه این حدیث را روایت کرده اند. شاید مجموع راویان مرد و زن از صحابه، تا چهل نفر نیز برسند.
ابن عبدالبرّ در کتاب الاستیعاب درباره حدیث منزلت می نویسد: این حدیث از معتبرترین و صحیح ترین روایات است.
وی در ادامه می افزاید: حدیث سعد بن ابی وَقّاص با سندهای بسیاری نقل شده است.
آن گاه ابن عبدالبرّ عدّه ای از اصحابی که این حدیث را روایت کرده اند نام برده و در پایان می گوید: البتّه گروه دیگری نیز این حدیث را روایت کرده اند که ذکر اسامی آن ها به درازا می کشد.1
مزّی نیز در تهذیب الکمال به این حدیث اشاره کرده و در شرح حال امیر مؤمنان علی علیه السلام همین گونه اظهار نظر می کند.2
حافظ ابن عساکر نیز در موارد بسیاری از تاریخ مدینة دمشق، به هنگام شرح حال امیر مؤمنان علی علیه السلام، طرق و سندهای این حدیث را از حدود بیست صحابی ذکر می کند.3
هم چنین حافظ ابن حجر عسقلانی در فتح الباری، پس از آن که عدّه ای از صحابه ای که این حدیث را نقل کرده اند نام می برد، متن روایات گروهی از آن ها را نقل می کند و می گوید: ابن عساکر در ضمن شرح حال علی علیه السلام، تمامی طُرُق حدیث منزلت را ذکر کرده است.4
بنا بر این، حدیث منزلت افزون بر این که نزد اندیشمندان شیعه امامیه متواتر است، در نزد اهل سنّت نیز از احادیث صحیح، معروف و مشهور است; بلکه نزد آنان نیز از احادیث متواتر به شمار می آید.
حاکم نیشابوری در این زمینه گوید: حدیث منزلت به حدّ تواتر رسیده است.5
هم چنان که حافظ جلال الدین سیوطی نیز این حدیث را در کتاب قطف الأزهار المتناثره فی الأخبار المتواتره6 ـ که در بیان احادیث متواتر است ـ نقل می کند.
از طرفی شیخ علی متقی هندی نیز در کتاب قطف الأزهار المتناثره فی الأخبار المتواتره در نقل این حدیث از سیوطی پیروی کرده است. و از کسانی که به تواتر این حدیث اعتراف کرده، شاه ولی اللّه دهلوی محدّث دیار هند است. او این مطلب را در کتاب ازالة الخفاء فی سیرة الخلفاء آورده است. 1 . الاستیعاب: 3 / 1097.
2 . تهذیب الکمال: 2 / 483.
3 . تاریخ مدینة دمشق: 1 / 306 ـ 393، شرح حال امام علی علیه السلام.
4 . فتح الباری: 7 / 60.
5 . کفایة الطالب فی مناقب علیّ بن ابی طالب علیه السلام: 283.
6 . قطف الأزهار المتناثره فی الأخبار المتواتره: حرف الف.

راویان حدیث منزلت در قرون متفاوت

راویان حدیث منزلت در قرون متفاوت
ما به نام عدّه ای از مشهورترین مشاهیر اهل تسنّن که در قرن های مختلف این حدیث را روایت کرده اند اشاره می کنیم.
1 . محمّد بن اسحاق، نویسنده کتاب السیره;
2 . ابوداوود سلیمان بن داوود طیالسی در مسند;
3 . محمّد بن سعد، نگارنده کتاب الطبقات الکبری;
4 . ابوبکر بن ابی شِیبه، نگارنده المصنّف;
5 . احمد بن حنبل شیبانی، نگارنده المسند;
6 . محمد بن اسماعیل بُخاری در صحیح;
7 . مسلم نیشابوری در صحیح;
8 . ابن ماجه قزوینی در صحیح;
9 . ابوحاتِم بن حبّان در صحیح;
10 . محمد بن عیسی تِرمذی در صحیح;
11 . عبداللّه بن احمد بن حنبل;
او فرزند احمد بن حنبل شیبانی یکی از پیشوایان بزرگ اهل تسنّن است که گاهی برخی از علما او را بر پدرش ترجیح می دهند. وی این حدیث را در بخش زیادات مسند احمد و زیادات مناقب احمد ذکر کرده است.
12 . ابوبکر بزّار، نگارنده المسند;
13 . نَسائی، نگارنده الصحیح;
14 . ابویعلی موصلی، نگارنده المسند;
15 . محمّد بن جریر طبری، نگارنده تاریخ و تفسیر;
16 . ابوعَوانه، نگارنده الصحیح;
17 . ابوشیخ اصفهانی، نگارنده طبقات المحدّثین;
18 . ابوالقاسم طبرانی، نویسنده معجم های سه گانه;
19 . ابوعبداللّه حاکم نیشابوری، نگارنده المستدرک علی الصحیحین;
20 . ابوبکر شیرازی، نگارنده کتاب الألقاب;
21 . ابوبکر بن مردویه اصفهانی، نگارنده تفسیر;
22 . ابونعیم اصفهانی، نویسنده حلیة الأولیاء;
23 . ابوالقاسم تنوخی; وی کتابی جداگانه در ذکر اسناد حدیث منزلت نگاشته است.
24 . ابوبکر خطیب بغدادی، نگارنده تاریخ بغداد;
25 . ابن عبدالبرّ، نویسنده الإستیعاب;
26 . بغوی; وی در نزد اهل تسنّن به محی السنّه معروف است. کتاب مصابیح السنه را او نگاشته است.
27 . رزین عبدری، نویسنده الجمع بین الصحاح;
28 . ابن عساکر، نویسنده تاریخ مدینة دمشق;
29 . فخر رازی، نویسنده التفسیر الکبیر;
30 . مجدالدین بن اثیر جَزَری، نویسنده جامع الأصول;
31 . عزّالدین بن اثیر، نویسنده أُسد الغابه;
32 . ابن نجّار بغدادی، نویسنده تاریخ بغداد;
33 . نَوَوی نویسنده شرح صحیح مسلم;
34 . ابوالعبّاس محب الدین طبری، نویسنده الریاض النضره فی مناقب العشرة المبشّره;
35 . ابن سیّد الناس، نگارنده سیره;
36 . ابن قیّم جوزیه، نگارنده سیره;
37 . یافعی، نویسنده مرآة الجنان;
38 . ابن کثیر دمشقی، نویسنده تاریخ و تفسیر;
39 . خطیب تبریزی، نویسنده مشکاة المصابیح;
40 . جمال الدین مزّی، نویسنده تهذیب الکمال;
41 . ابن شحنه، نویسنده تاریخ معروف;
42 . زین الدّین عراقی محدّث معروف، مؤلف کتاب های مختلف، از جمله الألفیه فی علوم الحدیث;
43 . ابن حجر عسقلانی، مؤلف کتاب های گوناگون;
44 . سیوطی، نگارنده کتاب های بسیاری مانند تفسیر الدر المنثور و غیر آن;
45 . دیاربکری، نگارنده تاریخ الخمیس;
46 . ابن حجر مکّی، نگارنده الصواعق المحرقه;
47 . متقی هندی، نگارنده کنز العمّال;
48 . مَنّاوی، نگارنده فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر;
49 . ولی اللّه دهلوی، نگارنده کتاب هایی مانند کتاب حجة اللّه البالغه وازالة الخفاء;
50 . احمد زینی دحلان، نویسنده السیرة الدحلانیّه.
البته این حدیث شریف را جز این افراد، محدّثان، مورخان و مفسّران بسیاری در قرن ها و طبقات مختلف در کتاب های خود نقل کرده اند.

بخش دوم: نگاهی به متن حدیث منزلت

 

متن حدیث منزلت و تصحیح آن : به روایت بخاری

بخش دوم
نگاهی به متن حدیث منزلت 
متن حدیث منزلت و تصحیح آن
به روایت بُخاری
این حدیث در صحیح بُخاری در دو مورد نقل شده است.
محمّد بن بشّار، از غندر، از شعبه، از سعد نقل می کند که گوید: از ابراهیم بن سعد، از پدرش سعد بن أبی وَقّاص شنیدم که می گفت: پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:
أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی؟1
آیا راضی نمی شوی که برای من همانند هارون برای موسی باشی؟
بُخاری این حدیث را در جای دیگری این گونه نقل می کند:
مسدّد، از یحیی، از شُعبه، از حکم، از مصعب ـ مصعب بن سعد بن أبی وَقّاص ـ از پدرش نقل می کند که گوید:
هنگامی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله برای جنگ تبوک از مدینه بیرون می رفت، علی علیه السلام را در مدینه به جای خود قرار داد.
علی عرضه داشت: آیا بار زنان و کودکان را بر دوش من می گذاری؟
پیامبر فرمود:
ألا ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لیس بعدی نبیّ؟2
آیا خشنود نمی شوی که برای من همانند هارون برای موسی باشی مگر این که بعد از من پیامبری نیست؟ 1 . صحیح بُخاری: 5 / 24.
2 . صحیح بُخاری: 6 / 3.

به روایت مسلم

به روایت مسلم
مسلم بن حَجّاج قشیری این حدیث را با سندهای متعددی روایت می کند. به عنوان نمونه به مواردی اشاره می کنیم.
یکی از آن ها روایتی است که با سند خود از سعید بن مسیّب، از عامر بن سعد بن ابی وَقّاص، از پدرش نقل می کند که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:
أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی.
تو برای من همانند هارون برای موسی هستی، جز آن که بعد از من پیامبری نخواهد بود.
سعید گوید: دوست داشتم این حدیث را رو در رو از خود سعد بشنوم، به همین جهت با او ملاقات کردم و حدیثی را که عامر برایم نقل کرده بود به سعد باز گفتم.
او گفت: من این حدیث را از پیامبر صلی اللّه علیه وآله را شنیده ام.
گفتم: به راستی خودت شنیده ای؟
او در پاسخ من انگشتانش را بر گوش هایش نهاد و گفت: آری، اگر دروغ بگویم گوش هایم کر شوند.1
گفتنی است که این متن دارای نکته هایی است که باید به آن ها توجّه شود.
مسلم در مورد دیگر به سند دیگری در صحیح چنین نقل می کند:
بُکیر بن مسمار، از عامر بن سعد ابی وَقّاص، از پدرش نقل می کند که گوید: معاویة بن ابی سُفیان به سعد گفت: چه چیزی تو را از دشنام دادن به ابوتراب باز می دارد؟
گفت: هر گاه آن سه ویژگی را که پیامبر صلی اللّه علیه وآله درباره او فرمود به یاد می آورم، هرگز به او دشنام نمی دهم... سپس سعد سه ویژگی را نقل کرد که یکی از آن ها حدیث منزلت بود.2 1 . صحیح مسلم: 4 / 1870، حدیث 2404.
2 . صحیح مسلم: 4 / 1871.

دو کتاب صحیح از دیدگاه اهل تسنّن

دو کتاب صحیح از دیدگاه اهل تسنّن
آن چه گذشت، احادیثی بود که در دو کتاب صحیح اهل سنّت نقل شده است. شما می دانید در میان آنان مشهور و معروف است که احادیث این دو کتاب، به طور قطع صحیح و درست است و بیشتر آن ها معتقدند که تمامی احادیث این دو کتاب قطعی الصدور است و جایی برای بحث و خدشه در سندهای هیچ کدام از آن روایات وجود ندارد.
برای اطمینان و تأکید بیشتر می توانید به کتاب هایی که در علوم حدیث نوشته اند مراجعه نمایید. به عنوان نمونه به کتاب تدریب الراوی فی شرح تقریب النّواوی، تألیف حافظ جلال الدین سیوطی; هم چنین به شرح هایی که بر کتاب الفیّة الحدیث نوشته شده است; مانند شرح ابن کثیر، شرح زین الدین عراقی و شرح های دیگر مراجعه کنید.
حتی اگر به کتاب علوم الحدیث ابوالصلاح مراجعه کنید، این مطلب را خواهید دید.
از طرفی شاه ولی اللّه دهلوی در کتاب حجة اللّه البالغه که کتابی معتبر و مورد اعتماد نزد اهل تسنّن است، بر این موضوع تأکید می کند. وی پس از آن که اتّفاق و اجماع تمامی علما را بر آن نقل می کند می گوید: همه علما اتّفاق نظر دارند که هر کس به این دو کتاب اعتنا نکند و آن ها را بی ارزش بداند، بدعت گذارده و راه مؤمنان را نپیموده است.
بنا بر این و با توجّه به سخن شاه ولی اللّه دهلوی ـ که بر آن ادّعای اجماع نیز کرده است ـ هر کس در سند حدیث منزلت مناقشه کند، بدعت گذار در دین خواهد بود که از طریقه مؤمنان عدول کرده و به راهی دیگر می رود.
از سوی دیگر اگر به کتاب های رجال نگاه کنید، خواهید دید که بُخاری و مسلم از هر راوی که روایتی نقل کرده اند، تمامی راوی شناسان به او اعتماد کرده و حدیثش را می پذیرند; به گونه ای که برخی از آن ها گفته اند: هر کس از این دو نفر روایت کند، از پل عبور کرده است.
بنا بر این، شیعیان همواره برای اثبات حقشان و یا ابطال نظریات آنان به احادیث معتبری استدلال می کنند; آن گاه که اهل سنّت از پاسخ آنان ناتوان می شوند و راه گریزی نمی یابند به این سخن که شیخین (بُخاری و مسلم) این حدیث را در کتاب خود نیاورده اند متوسّل شده و از این رهگذر حدیثی را که به مصلحتشان نیست رد می کنند!
به عنوان نمونه این حدیث شریف را ملاحظه کنید.
پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود:
ستفترق اُمّتی علی ثلاث وسبعین فرقة.
پس از من اُمّتم به هفتاد و سه گروه تقسیم خواهند شد.
این حدیث با این تعبیر در صحیح بُخاری و صحیح مسلم نیامده است; ولی در سنن چهارگانه1 موجود است. ابن تیمیّه در رد این حدیث می گوید: این حدیث در صحیحین نیامده است!2
با این وجود که نویسندگان سنن و مسانید; مانند امام احمد بن حنبل و علمای دیگر این حدیث را در کتاب های خود نقل کرده اند; ولی ابن تیمیّه به بهانه این که در صحیح بُخاری و مسلم نیامده است این حدیث را نمی پذیرد.
آن چه بیش از همه نظر هر انسان منصفی را به خود جلب می کند این است که اهل سنّت بر قطعی الصدور بودن احادیث صحیحین تأکید و نقل آن ها توسط بُخاری و مسلم را دلیل بر قبول روایت و نقل نکردنشان را دلیل بر ردّ احادیث می دانند; با وجود این هر گاه ببینند در این دو کتاب حدیثی وجود دارد که شیعیان در مقام استدلال بر ضدّ آنان بهره می برند، با کمال جرأت آن حدیث را رد کرده و تخطئه می کنند!
از همین رو در صحیح بُخاری و مسلم نقل شده که حضرت فاطمه زهرا علیها السلام بر ابوبکر خشمگین شد و تا زنده بود با او سخن نگفت. نویسنده کتاب تحفة الاثنا عشریه این حدیث را باطل دانسته و رد می کند.3
هم چنین قسطلانی در کتاب ارشاد الساری که شرحی بر صحیح بُخاری است و ابن حجر مکّی در الصواعق المحرقه، از بیهقی نقل می کنند که او حدیث زهری را که حضرت علی علیه السلام به مدّت شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد، ضعیف شمرده است. بنا بر این بیهقی این حدیث را تضعیف می کند و این تضعیف را قسطلانی و ابن حجر نقل کرده اند، با این که این حدیث در دو کتاب صحیح بُخاری و مسلم موجود است.
از این رو حافظ ابوالفرج ابن جوزی حنبلی، حدیث ثقلین را در کتاب العلل المتناهیه فی الأحادیث الواهیه ـ که برای جمع آوری احادیث ضعیف و واهی تألیف شده ـ آورده است، با این که حدیث ثقلین در صحیح مسلم نیز آمده است و به همین جهت بسیاری از علما بر او خرده گرفته اند.
روشن شد که موضوع پذیرش حدیث یا رد آن دائرمدار مصالح اهل تسنّن است. هر گاه ببینند حدیثی به مصلحت آن ها و به نفع مذهبشان است، بر آن اعتماد کرده و به جهت وجود آن در صحیحین، بر صحّتش استدلال می کنند. اما اگر حدیثی به ضرر آن ها بوده و پایه ای از پایه های مذهب و مکتب عقیدتی آن ها را فرو می ریزد، آن حدیث را ضعیف شمرده و یا باطل می دانند، گرچه در هر دو کتاب صحیح و یا یکی از آن ها نقل شود.
بدیهی است که این روش در بررسی احادیث، روش پسندیده ای نیست، و اندیشمندان و ارباب فضیلت چنین روشی ندارند و هرگز آنان و کسانی که عقیده خود را بر پایه های محکم استوار می نمایند و به آن ملتزم می شوند، چنین کاری نمی کنند.
آن گاه که نوبت به حدیث منزلت می رسد، می بینیم برخی از علمای اصول و علم کلام با صراحت تمام در سند آن مناقشه می کنند، یا آن را تضعیف نموده و صحیح نمی دانند، با این که حدیث در هر دو کتاب صحیح موجود است.
ما از آنان می پرسیم: پس قطعی الصدور بودن احادیث صحیحین چه شد؟ و هدف شما از اصرار بر این مطلب چیست؟
البته ما نیز اعتقادی به قطعی الصدور بودن احادیث صحیحین نداریم و بر این باوریم که غیر از قرآن کریم هیچ کتابی نیست که از آغاز تا پایانش صحیح باشد.
امّا سخن ما با کسانی است که این دو کتاب را صحیح می دانند و بر اساس تصریحات خودشان با آن ها سخن می گوییم.
بنا بر آن چه گذشت، معلوم شد که اهل تسنّن قاعده ثابتی ندارند که همیشه به آن پایبند بوده و لوازم آن را بپذیرند. آن چه هست خواسته های نفسانی آن هاست که به عنوان قواعد مرتب کرده و آن ها را اصل و اساس قرار داده اند. هر گاه خواستند آن قواعد را به کار می بندند و هر زمانی که موافق میلشان نبود آن ها را به بوته فراموشی می سپارند. 1 . چهار کتاب دیگر معتبر اهل سنت: سنن تِرمذی، سنن ابن ماجه، سنن نَسائی و سنن ابی داوود.
2 . منهاج السنّه: 3 / 456.
3 . تحفة الاثنا عشریه: 278.

متون دیگری از حدیث منزلت

متون دیگری از حدیث منزلت
حدیث منزلت به جز در دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم به کیفیت های دیگری نیز در کتاب های مشهور و معروف اهل سنّت نقل شده است. ما این متون را می آوریم; چرا که هر نقل و هر متنی خصوصیّت ویژه ای دارد که باید به خوبی در آن تأمّل شود.
به روایت ابن سعد
ابن سعد در الطّبقات الکبری این حدیث را به چند سند ذکر می کند. 1 . از طریق سعید بن مسیّب
این حدیث همان حدیثی است که از صحیح مسلم نقل کردیم. جا دارد بین این نقل و نقلی که مسلم از سعید بن مسیّب کرده بود، مقایسه کنید. سعید می گوید: به سعد بن مالک ـ همان سعد بن ابی وَقّاص ـ گفتم: می خواهم از تو درباره حدیثی بپرسم; ولی می ترسم که چنین پرسشی را مطرح نمایم!
او گفت: پسر برادر! چنین نکن. هر گاه دانستی که من از چیزی آگاهم بپرس و از من واهمه نکن.
گفتم: هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه وآله در جنگ تبوک علی علیه السلام را در مدینه به جای خود قرار داد به او چه گفت؟
نویسنده طبقات گوید: سعد تمام حدیث را برای او نقل کرد.1
اکنون این پرسش مطرح است که چرا وقتی می خواهند حدیثی را که درباره علی و اهل بیت علیهم السلام است، از صحابی پیامبر صلی اللّه علیه وآله بپرسند واهمه دارند و می ترسند و اگر حدیث درباره دیگران باشد، با آزادی تمام و در کمال آسایش و راحتی پرسش خود را مطرح می نمایند؟
2 . از طریق براء بن عازب و زید بن ارقم
دیگر بار محمّد بن سعد در الطبقات الکبری2 با سندش، از براء بن عازب و زید بن ارقم چنین نقل می کند. آن ها گفتند:
هنگامی که جنگ تبوک فرا رسید، پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله به علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود:
إنّه لابدّ أن أقیم أو تقیم;
ناگزیر یا من باید در مدینه بمانم یا تو.
از این سخن رسول خدا صلی اللّه علیه وآله روشن می شود که در آن شرایط، در مدینه حوادثی در حال انجام و یا دسیسه هایی در حال شکل گیری بوده است ـ که در احادیث بعدی به برخی از آن ها اشاره خواهیم کرد ـ که آن شرایط حساس اقتضا می کرد که یا شخص پیامبر صلی اللّه علیه وآله و یا علی علیه السلام در مدینه بمانند; زیرا این کار از عهده شخص سومی برنمی آمد.
از طرفی پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله ناگزیر از شرکت در جنگ بود. با این شرایط پیامبر صلی اللّه علیه وآله به امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:
إنّه لابدّ أن أقیم أو تقیم;
ناگزیر یا من باید در مدینه بمانم یا تو.
آن گاه که پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله حضرت علی علیه السلام را در مدینه جانشین خود قرار داد و رهسپار تبوک شد، گروهی ـ در بعضی نقل ها آمده: گروهی از قریش; و در برخی دیگر عدّه ای از منافقان ـ چنین گفتند:
پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله علی را در مدینه به جای خود نگذاشت مگر به خاطر این که از او خوشش نمی آمد.
این سخن به گوش امیر مؤمنان علی علیه السلام رسید; از این رو در پی پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله رفت و پس از رسیدن به ایشان، پیامبر به او فرمود: «ای علی! برای چه به این جا آمده ای؟».
پاسخ داد: ای رسول خدا! قصد مخالفت با شما را نداشتم مگر آن که گروهی گمان می کنند که به خاطر ناخشنودی شما از من، مرا در مدینه به جای خود قرار داده اید.
پیامبر خدا لبخندی زد و فرمود:
یا علی، أما ترضی أن تکون منّی کهارون من موسی إلاّ أنّک لست بنبیّ؟
قال: بلی یا رسول اللّه!
قال: فإنّه کذلک.
علی جان! آیا خشنود نمی شوی که برای من به مانند هارون برای موسی باشی، مگر آن که تو پیامبر نیستی؟
گفت: چرا ای رسول خدا!
فرمود: پس تو همان گونه هستی.
به روایت نَسائی
نَسائی این روایت را در خصائص این گونه نقل می کند:
مردم گفتند: پیامبر از علی خسته شده و از همراهی او متنفّر است.
در روایت دیگری آمده که علی علیه السلام به پیامبر عرض کرد: قریش گمان کرده که چون همراهی من بر شما سخت و گران است و از حضور من در کنار خود ناخرسندی، مرا در مدینه گذاشتی.
سپس حضرتش گریه کرد. چون پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله چنین دید، در بین مردم نداد داد:
ما منکم أحد إلاّ وله خاصّة. یابن أبی طالب! أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبی بعدی؟
هیچ کدام از شما نیست مگر آن که کسی را برای خود اختصاص می دهد. ای پسر ابوطالب! آیا تو راضی نمی شوی که برای من همچون هارون برای موسی باشی، جز آن که بعد از من پیامبری نیست؟
امیر مؤمنان علی علیه السلام عرضه داشت:
رضیت عن اللّه عز وجل وعن رسوله.3
از جانب خداوند عز وجل و پیامبرش راضی شدم.
طبق نقل منابعی هم چون سیره ابن سیّدالنّاس، سیره ابن قیّم جوزیّه، سیره ابن اسحاق و برخی از منابع دیگر اعتراض کنندگان به حضرت علی علیه السلام از منافقان بودند.4
در برخی متون دیگر آمده است که منظور از مردم، قریش و یا منافقان بوده اند، از این رو روشن می شود که در میان قریش نیز منافقانی وجود داشتند که این مطلب بسیار مهمی است.
به روایت طبرانی
در معجم الاوسط طبرانی از علی علیه السلام نقل شده است که پیامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود:
خلّفتک أن تکون خلیفتی.
قلت: أتخلّف عنک یا رسول اللّه؟
قال: ألا ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبی بعدی؟5
تو را به جای خود می گذارم تا جانشین و خلیفه من باشی.
گفتم: آیا همراه شما نباشم ای رسول خدا؟
فرمود: آیا راضی نمی شوی که برای من همانند هارون برای موسی باشی، جز آن که بعد از من پیامبری نیست؟
در این حدیث آمده است:
خلّفتک أن تکون خلیفتی.
من تو را به جای خود می گذارم تا خلیفه من باشی.
به روایت سیوطی
جلال الدّین سیوطی در الجامع الکبیر، این روایت را از جمعی نقل می کند; از جمله:
ابن نجّار بغدادی،
ابوبکر شیرازی در کتاب الألقاب،
حاکم نیشابوری در الکنی و
حسن بن بدر از بزرگان حافظان حدیث در کتاب ما رواه الخلفاء.
تمامی این راویان از ابن عبّاس نقل می کنند که او می گوید: روزی عمر بن خطّاب گفت: دیگر از علی بن ابی طالب سخن نگویید;6 زیرا من از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله سه مطلب درباره علی شنیدم که اگر یکی از آن ها برای من بود، از آن چه آفتاب بر آن می تابد برای من بهتر بود.
من، ابوبکر، ابوعبیدة بن جَرّاح7 و یک نفر از اصحاب پیامبر نزد آن حضرت بودیم. رسول خدا صلی اللّه علیه وآله بر علی بن ابی طالب تکیه کرده بود، تا این که دستش را بر شانه های علی زد و گفت:
یا علی! أنت أوّل المؤمنین إیماناً وأوّلهم إسلاماً، وأنت منّی بمنزلة هارون من موسی، وکذب من زعم أنّه یحبّنی ویبغضک.
ای علی! تو نخستین مؤمنی هستی که ایمان آوردی و نخستین فردی هستی که اسلام آوردی. تو برای من همانند هارون برای موسی هستی. دروغ می گوید هر کس گمان می کند که مرا دوست می دارد در حالی که با تو دشمنی میورزد.
به روایت ابن کثیر
ابن کثیر نیز این حدیث را در تاریخ خود چنین آورده است که حضرتش فرمود:
أو ما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ النبوّة؟8
آیا خشنود نمی شوی که برای من به منزله هارون برای موسی باشی مگر در پیامبری؟
شایان ذکر است که در این روایات سه تعبیر آمده است:
1 . «إلاّ النبوّة»; مگر در پیامبری.
2 . «إلا أنّک لست بنبیّ»; جز آن که تو پیامبر نیستی.
3 . «إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی»; مگر آن که پس از من پیامبری نیست.
بدیهی است که بین این تعابیر تفاوت بسیاری وجود دارد.
ابن کثیر بعد از نقل این حدیث می گوید: سند این حدیث صحیح است; ولی کتاب هایی که به احادیث صحیح پرداخته اند این حدیث را نقل نکرده اند.
هم چنین ابن کثیر در تاریخ خود، در ضمن حدیث معاویه و سعد نقل می کند که روزی معاویه در نزد جمعی بر علی دشنام می داد!
سعد به او گفت: به خدا سوگند! اگر من دارای یکی از سه خصوصیّتی که او دارد بودم، برای من از آن چه آفتاب بر آن می تابد دوست داشتنی تر بود... .
سپس حدیث منزلت را به عنوان یکی از آن سه خصوصیّت ذکر کرد.9
زرندی از حافظان اهل سنّت، همین حدیث را نقل می کند; امّا نامی از معاویه نمی برد و می گوید: یکی از فرمان روایان به سعد گفت: چه چیز تو را از دشنام به ابوتراب باز می دارد؟10
روشن است که او خواسته نام معاویه مخفی بماند تا آبروی او و دیگران حفظ شود.
این قضیه در تاریخ مدینة دمشق، الصّواعق المحرقه و منابع دیگر چنین آمده است:
شخصی مسأله ای از معاویه پرسید.
معاویه گفت: از علی بپرس که او داناتر است.
آن مرد گفت: اگر تو پاسخ مرا بگویی بیشتر دوست می دارم تا او جوابم را بدهد.
معاویه گفت: حرف بدی زدی؟! به راستی از مردی ناخرسندی که پیامبر صلی اللّه علیه وآله او را به طور کامل از علم سیراب کرده! و به او گفته است:
أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبی بعدی.
تو برای من همانند هارون برای موسی هستی، جز آن که پیامبری پس از من نیست.
هر گاه عمر در حل مشکلی ناتوان می شد از او استفاده می کرد.11
متنی را که ما از میان متون گوناگون این حدیث برگزیدیم دارای خصوصیّتی است که شایسته است با دیده دقّت و عبرت در آن نظر شود. 1 . الطبقات الکبری: 3 / 24.
2 . الطبقات الکبری: 3 / 24.
3 . خصائص نسائی: 67، احادیث 44، 61 و 77.
4 . عیون الاثر: 2 / 294، زاد المعاد: 3 / 559 و 560، سیره ابن هشام: 2 / 519 و 520.
5 . معجم الاوسط: 4 / 484، حدیث 4248.
6 . قابل توجّه این که چرا آن ها از علی علیه السلام سخن می گفتند؟ و چه چیزی درباره او می گفتند؟ چرا عمر آن ها را از یاد او باز می دارد؟ آیا او را به خوبی یاد می کردند و عمر آن ها را از این کار نهی می کرده و می گفته: سخن گفتن در مورد علی بن ابی طالب را بس کنید؟ این ها پرسش هایی است که پاسخ به آن، روشن گر حقایق نهفته ای است.
7 . شایان یادآوری است که اینان، همان سه نفر از مهاجران بودند که سقیفه را به راه انداختند.
8 . البدایة والنّهایه: 7 / 340.
9 . البدایة والنّهایه: 7 / 340.
10 . نظم درر السّمطین: 107.
11 . تاریخ مدینة دمشق: ترجمه امام علی علیه السلام، 1 / 396، حدیث 410، الرّیاض النّضره: 3 / 162، مناقب امام علی علیه السلام، ابن مغازلی: 34، حدیث 52.

بخش سوم: نگاهی به دلالت های حدیث منزلت

 

دلالت های حدیث منزلت

بخش سوم
نگاهی به دلالت های حدیث منزلت 
دلالت های حدیث منزلت
دومین محوری که از آن سخن می گوییم، دلالت های حدیث منزلت است. چنان چه پیش تر اشاره شد، حدیث منزلت بر امور متعدّدی دلالت می کند که هر کدام از آن ها به تنهایی دلیلی کافی بر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام است.

نگاهی به مقامات حضرت هارون در قرآن

نگاهی به مقامات حضرت هارون در قرآن
پیش از آن که به بررسی دلالت های حدیث منزلت بپردازیم، لازم است به مقامات حضرت هارون علیه السلام نگاهی بنماییم و بدانیم آن حضرت چه مقام ها و منزلت هایی نسبت به موسی علیه السلام داشته، تا معلوم شود که علی علیه السلام چه منزلت ها و مقام هایی در رابطه با پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله دارد.
برای آگاهی از این مطلب باید به قرآن کریم مراجعه کنیم تا از مقامات حضرت هارون آگاه شویم; چرا که با بررسی آیات قرآن، به خوبی استفاده می شود که جناب هارون دارای این مقام ها بوده است:

1 . نبوّت

1 . نبوّت
نخستین مقام حضرت هارون مقام پیامبری بود. خداوند متعال می فرماید:
(وَوَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیًّا).1
و ما از رحمت خویش به او (موسی علیه السلام)، برادرش هارون را ـ که پیامبر بود ـ عطا کردیم. 1 . سوره مریم: آیه 53.

2 . وزارت

2 . وزارت
دومین مقام حضرت هارون مقام وزارت بود. وزیر کسی است که بار سنگین مسئولیّت امیر را بر دوش کشیده و متصدّی انجام آن شود. این مقام را خداوند متعال از زبان موسی علیه السلام این گونه بیان می فرماید که موسی علیه السلام به خداوند متعال عرضه داشت:
(وَاجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی * هارُونَ أَخی).1
و برای من از خاندانم وزیری قرار بده، برادرم هارون را.
هم چنین خداوند متعال در سوره فرقان پیرامون این مقام می فرماید:
(وَلَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَجَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزیرًا).2
و هر آینه ما به موسی کتاب دادیم و برادرش هارون را وزیرش قرار دادیم.
در سوره قصص نیز سخن از وزارت هارون به میان آمده است، آن جا که از زبان موسی علیه السلام نقل می کند و می فرماید:
(وَأَخی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنّی لِسانًا فَأَرْسِلْهُ مَعی رِدْءًا یُصَدِّقُنی).3
و برادرم هارون، زبانش از من گویاتر است. پس او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند. 1 . سوره طه: آیات 29 و 30.
2 . سوره فرقان: آیه 35.
3 . سوره قصص: آیه 34.

3 . خلافت و جانشینی

3 . خلافت و جانشینی
یکی دیگر از مقام های حضرت هارون، مقام خلافت و جانشینی او از موسی علیه السلام است. خداوند این مقام را چنین بیان می فرماید:
(وَقالَ مُوسی لاَِخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ).1
و موسی به برادرش هارون گفت: در میان قومم جانشین من باش و (امور آن ها را) اصلاح کن و از راه مفسدان پیروی نکن. 1 . سوره اعراف: آیه 142.

4، 5 و 6 . اخوت، مشارکت در رسالت، تکیه گاه محکم

4، 5 و 6 . اخوت، مشارکت در رسالت، تکیه گاه محکم
چهارمین، پنجمین و ششمین مقام حضرت هارون از منظر قرآن، مقام خویشاوندی او با حضرت موسی علیه السلام است و این که هارون در رسالت حضرت موسی شریک بوده و تکیه گاه او بوده است. حضرت موسی علیه السلام از خداوند چنین درخواست کرد:
(وَاجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی * هارُونَ أَخی * اشْدُدْ بِهِ أَزْری * وَأَشْرِکْهُ فی أَمْری).1
و برای من وزیری از خاندانم قرار بده، برادرم هارون را. و او را تکیه گاه محکمی برای من قرار داده و در کار من شریک گردان. 1 . سوره طه: آیات 31 و 33.

نگاهی به مقام ها و منزلت های علی علیه السلام

4، 5 و 6 . اخوت، مشارکت در رسالت، تکیه گاه محکم
چهارمین، پنجمین و ششمین مقام حضرت هارون از منظر قرآن، مقام خویشاوندی او با حضرت موسی علیه السلام است و این که هارون در رسالت حضرت موسی شریک بوده و تکیه گاه او بوده است. حضرت موسی علیه السلام از خداوند چنین درخواست کرد:
(وَاجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی * هارُونَ أَخی * اشْدُدْ بِهِ أَزْری * وَأَشْرِکْهُ فی أَمْری).1
و برای من وزیری از خاندانم قرار بده، برادرم هارون را. و او را تکیه گاه محکمی برای من قرار داده و در کار من شریک گردان. 1 . سوره طه: آیات 31 و 33.

نگاهی به مقام ها و منزلت های علی علیه السلام

نگاهی به مقام ها و منزلت های علی علیه السلام
طبق آن چه که در حدیث منزلت آمده است، پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله با این بیان، تمامی مقام ها و منزلت های هارون را ـ که قرآن برای او اثبات کرده و موارد دیگری که به زودی خواهیم گفت ـ برای امیر مؤمنان علی علیه السلام اثبات نموده است; مگر منصب نبوّت و پیامبری.
پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله در این حدیث، تمام مناصب هارون ـ حتی نبوّت و پیامبری ـ را به طور مطلق بیان فرمود; ولی این منصب را استثنا نمود; چرا که ضرورت ایجاب می کند که پیامبری بعد از او نخواهد بود.
بنا بر این هر منزلتی جز منصب نبوّت که برای هارون ثابت شده، برای حضرت علی علیه السلام نیز ثابت خواهد شد. در توضیح این موضوع می گوییم:
تنها تفاوت میان مقامات و منازل معنوی بین علی علیه السلام و هارون این است که علی علیه السلام پیامبر نیست; ولی آن حضرت برخی از خصوصیّات و اوصافش را در خطبه قاصعه این گونه بیان کرده و می فرماید:
ولقد علمتم موضعی من رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله بالقرابة القریبة والمنزلة الخصیصة، وضعنی فی حجره وأنا ولد، یضمّنی إلی صدره ویکنفنی فی فراشه ویمسّنی جسده ویشمّنی عرفه، وکان یمضغ الشیء ثمّ یلقمنیه، وما وجد لی کذبة بقول ولا خطلة فی فعل، ولقد قرن اللّه به صلی اللّه علیه وآله من لدن أن کان فطیماً أعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم ومحاسن أخلاق العالم، لیله ونهاره.
ولقد کنت اتّبعه اتّباع الفصیل أثر أمّه، یرفع لی فی کلّ یوم من أخلاقه عَلَما، ویأمرنی بالإقتداء به.
ولقد کان یجاور فی کلّ سنة بحراء، فأراه ولا یراه غیری، ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وخدیجة وأنا ثالثهما;
شما از موقعیت من نسبت به رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در خویشاوندی نزدیک آگاهید و مقام و منزلت ویژه مرا می دانید. پیامبر مرا در اتاق خویش می نشاند در حالی که کودک بودم. مرا در آغوش خود می گرفت و در بستر مخصوص خود می خوابانید و مرا از خود جدا نمی کرد.
و بوی خوش خویش را به من می بویانید، و لقمه را می جوید آن گاه در دهان من می نهاد.
هرگز دروغی در گفتار من و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه ای که پیامبر صلی اللّه علیه وآله را از شیر گرفتند، خداوند بزرگترین فرشته خود را مأمور تربیت پیامبر صلی اللّه علیه وآله کرد تا شب و روز او را به راه های بزرگواری، راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند. من همواره با پیامبر صلی اللّه علیه وآله بودم.
پیامبر هر روز نشانه تازه ای از اخلاقش برایم آشکار می نمود و به من فرمان می داد که به او اقتدا کنم. هر سال مدّتی را در غار حراء می گذراند، تنها من او را مشاهده می کردم و غیر من او را نمی دید.
در آن روزها، در هیچ خانه ای اسلام راه نیافت مگر خانه رسول خدا صلی اللّه علیه وآله که خدیجه علیها السلام هم در آن بود و من سومین آن ها بودم.
این فراز را به دقّت بنگر که حضرتش می فرماید:
أری نور الوحی والرسالة وأشمّ ریح النبوّة، ولقد سمعت رنّة الشیطان حین نزل الوحی علیه، فقلت: یا رسول اللّه! ما هذه الرنّة؟
فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته;
من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوّت را استشمام می کردم. هنگامی که بر آن حضرت وحی نازل شد، من ناله شیطان را شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این ناله چیست؟
فرمود: این شیطان است که از عبادت خویش مأیوس گردیده است.
اکنون به دقّت سخن پیامبر به علی علیهما السلام را ملاحظه کنید که فرمود:
إنّک تسمع ما أسمع وتری ما أری إلاّ أنّک لست بنبیّ ولکنّک وزیر وإنّک لعلی خیر;1
به راستی آن چه را من می شنوم تو می شنوی و آن چه را می بینم تو می بینی، جز این که تو پیامبر نیستی; بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می روی.
با تأمّل در این جملات به خوبی روشن می شود که چگونه آیات قرآن با احادیث پیامبر و سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبه قاصعه هماهنگ است. هر چند حضرت علی علیه السلام پیامبر نیست; ولی نور وحی و رسالت را دیده و بوی نبوّت را استشمام کرده است.
اکنون می پرسیم: آیا فکر می کنید این مقام و رتبه امیر مؤمنان علی علیه السلام با مقام و منزلت همه صحابه رسول خدا صلی اللّه علیه وآله قابل مقایسه است؟
آیا اگر تمامی درجات و کمالات اصحاب پیامبر صلی اللّه علیه وآله را در یک کفّه ترازو قرار دهیم و این مقام و منزلت امیر مؤمنان علی علیه السلام را در کفّه دیگر، گمان می کنید با هم برابری کنند؟
بنا بر این چگونه برخی می خواهند پاره ای از آن فضایل خیالی را بر این مقام و منقبت والا برتری دهند؟
حضرت علی علیه السلام پیامبر نبود; اما بوی نبوّت را استشمام کرده بود. به راستی اگر با دقّت بنگریم این عبارت چه معنایی دارد؟
معنایی بس ژرف و دقیق دارد که عقل ها و فهم های ما از درک آن ناتوان است... .
آری علی علیه السلام پیامبر نیست; اما وزیر است. وزیر برای چه شخصیّتی؟
برای پیامبری که شریف ترین و والاترین پیامبران، اشرف مرسلین، بزرگوارترین آن ها و نزدیک ترین آن ها به خداوند سبحان است.
بنا بر این وزارت چنین شخصیتی با وزارت حضرت موسی علیه السلام بسیار متفاوت است ; از این رو کجا هارون به این مقام و مرتبه می تواند برسد؟
اکنون سخن ما در برتری امیر مؤمنان علی علیه السلام بر هارون نیست; بلکه سخن در آن است که بین او و ابوبکر کدام سزاوار خلافت رسول خدا صلی اللّه علیه وآله هستند؟ 1 . نهج البلاغه: 2 / 182، خطبه 193.

آغاز بعثت و وزارت علی علیه السلام

آغاز بعثت و وزارت علی علیه السلام
یکی دیگر از احادیثی که بر وزارت علی علیه السلام برای پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله دلالت می کند، حدیثی است که پیش تر از آن سخن گفته ایم; حدیث یوم الدار و روز هشدار، همان روزی که پیامبر در آغاز بعثت نزدیکان خود را جمع کرد و فرمود:
فأیّکم یوازرنی علی أمری هذا؟;
کدام یک از شما می پذیرد که وزیر و یاور من در این کار باشد؟
امیر مؤمنان علی علیه السلام عرضه داشت:
أنا یا نبی اللّه! أکون وزیرک علیه;
من ای رسول خدا! وزیر و یاور شما در این مسئولیت خواهم بود.
پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود:
إنّ هذا أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم فاسمعوا له وأطیعوا.1
به راستی این، برادر، وصی و جانشین من در بین شما است. پس به سخن او گوش فرا دهید و از او فرمان ببرید.
حلبی در سیره خود این قضیّه را چنین نقل می کند:
در این هنگام علی علیه السلام اعلام آمادگی کرد و پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله به او فرمود:
إجلس! فأنت أخی ووزیری ووصیّی ووارثی وخلیفتی من بعدی.2
بنشین که تو برادر، وزیر، وصی، وارث و جانشین من، بعد از من خواهی بود. 1 . تفسیر بغوی: 4 / 278 و مصادر دیگر.
2 . السیرة الحلبیه: 1 / 461.

وزارت علی علیه السلام و دعای پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله

وزارت علی علیه السلام و دعای پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله
نگارندگان تاریخ مدینة دمشق، المرقاة، الدرّ المنثور و الریاض النضره این روایت را از ابن مردویه، ابن عساکر، خطیب بغدادی و دیگران نقل کرده اند که اسماء بنت عمیس گوید: از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله شنیدم که به درگاه الهی چنین عرضه می داشت:
اللهمّ إنّی أقول کما قال أخی موسی: اللهمّ اجعل لی وزیراً من أهلی أخی علیّاً، اشدد به أزری وأشرکه فی أمری کی نسبّحک کثیراً ونذکرک کثیراً، إنّک کنت بنا بصیراً.1
خداوندا! من همانی را به تو می گویم که برادرم موسی گفت: خدایا! برای من از خاندانم وزیری قرار ده، برادرم علی را، به وسیله او پشت مرا محکم دار، او را در کار من شریک کن تا تو را بسیار تسبیح کنیم و زیاد به یاد تو باشیم که تو به ما بینا هستی. 1 . تاریخ مدینة دمشق: ترجمه امام علی علیه السلام، 1 / 120 و 121، حدیث 147، الدرّ المنثور: 5 / 566، الریاض النضره: 3 / 118.

جایگاه ویژه

جایگاه ویژه
حضرت علی علیه السلام جایگاه ویژه ای نسبت به پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله دارد که در آن خطابه شیوا می فرماید:
شما از جایگاه من نسبت به رسول خدا صلی اللّه علیه وآله آگاه هستید که خویشاوندی نزدیک با آن حضرت دارم.
این خویشاوندی نزدیک همان است که در جریان موسی و هارون علیهما السلام، حضرت موسی از خدا طلب کرد و عرضه داشت:
(وَاجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی * هارُونَ أَخی).
برای من از خاندان خودم وزیری قرار ده، هارون برادرم را.
به همین جهت است که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله ـ چنان چه خواهیم گفت ـ در جریان اعلام برادری بین خود و علی علیهما السلام حدیث منزلت را ذکر فرموده است.

اولویّت ویژه

اولویّت ویژه
ویژگی های امیر مؤمنان علی علیه السلام فراتر از این گفتار است. افزون بر این که خدای متعال در آیه دیگری می فرماید:
(وَأُولُوا اْلأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْض فی کِتابِ اللّهِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُهاجِرینَ).1
و در کتاب خدا; ارحام و خویشاوندان از مؤمنان و مهاجران به یکدیگر سزاوارترند.
این ویژگی های سه گانه ـ یعنی ایمان، هجرت و خویشاوندی ـ بر هیچ کسی جز حضرت علی علیه السلام قابل انطباق نیست. بنا بر این روشن می شود که خویشاوندی نزدیک یک پایه از پایه های استوار خلافت و ولایت پس از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله است.
فخر رازی در تفسیر این آیه به نقل استدلال محمّد بن عبداللّه بن حسن مثنّی فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام ـ که مردی عالم، فاضل وآشنای به قرآن کریم بود ـ پرداخته و می نویسد: جناب محمّد، فرزند عبداللّه بن حسن مثنّی پسر امام حسن مجتبی علیه السلام، در نامه ای که به منصور خلیفه عبّاسی نوشت به این آیه استدلال کرد.
منصور در پاسخ او نوشت: عبّاس به پیامبر از علی سزاوارتر است; زیرا عبّاس عموی پیامبر بوده و علی پسرعموی آن حضرت.
فخر رازی با این که از عبّاسیان نیست، اما این ادّعای عبّاسیان را پذیرفته است; ولی نه به خاطر دوستی با بنی العبّاس; بلکه به خاطر... .
البته خود فخر رازی می داند که عبّاس گرچه عموی پیامبر است، اما او از مهاجران نیست; زیرا عبّاس بعد از فتح مکّه به مدینه آمده بود و پیامبر فرموده بود که بعد از فتح مکه، دیگر هجرتی نیست. بنا بر این تنها کسی که از مهاجران قرابت و خویشاوندی با پیامبر دارد حضرت علی علیه السلام است.
از طرفی انصاف این است که در میان صحابه پیامبر، جز حضرت علی علیه السلام، مؤمنان و مهاجران بسیاری هستند; اما هیچ کدام از آن ها با رسول خدا صلی اللّه علیه وآله خویشاوندی ندارند. تنها عبّاس باقی می ماند که او هم از مهاجران نیست. پس این آیه با هیچ کسی جز حضرت علی علیه السلام قابل انطباق نخواهد بود.
گفتنی است که فخر رازی در این جا با عبّاسیان و منصور عبّاسی موافقت می نماید و با هاشمیان و علویان مخالفت می کند تا ـ به گمان او ـ نتوان به این آیه بر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام استدلال نمود.
بنا بر این، آیه شریفه (وَأُولُوا اْلأَرْحامِ) دلیل دیگری بر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام خواهد بود و از همین جا آشکار می شود که استدلال امیر مؤمنان علی علیه السلام به این آیه و مطرح کردن خویشاوندی نزدیک، اشاره ای به این نکته از آیه شریفه داشته است که این آیه در مسأله امامت و ولایت دخالت دارد.
افزون بر این که عبّاس با امیر مؤمنان علی علیه السلام در غدیر خم بیعت کرد و بر بیعت خود پابرجا ماند و با غیر آن حضرت بیعت ننمود و در ماجرای سقیفه خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد و از او خواست که تجدید بیعت نماید.
از این رو عبّاس، استحقاق امامت و خلافت بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله را نخواهد داشت. اگر به خاطر بیاورید، ما در آغاز پژوهش گفتیم که طبق نظری، امامت از آنِ عبّاس است; اما این دیدگاه قابل ذکر نیست و پژوهش درباره آن بی فایده است. 1 . سوره احزاب: آیه 6 .

شرکت در امور

شرکت در امور
مقامی که در آیه ای دیگر آمده، این است که موسی علیه السلام از خدا می خواهد که هارون را شریک او در کارهایش گرداند، آن جا که می فرماید:
(وَأَشْرِکْهُ فی أَمْری).1
او را در کار من شریک ساز.
یعنی هارون در تمام مسئولیت هایی که به عهده جناب موسی علیه السلام نهاده شده بود، شریک بوده و در تمام مناصب و مقام هایی که به او داده شده است شریک خواهد بود.
به مقتضای این حدیث، این مقام برای امیر مؤمنان علی علیه السلام ثابت خواهد شد و آن حضرت در همه امور یاور پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله خواهد بود مگر در منصب نبوّت. بنا بر این امیر مؤمنان علی علیه السلام به غیر از نبوّت، در هر منصب و مقامی با پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله شریک خواهد بود.
یکی از مسئولیت های پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله تعلیم و تفسیر قرآن بود، آن جا که می فرماید:
(وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ).2
و ما بر تو قرآن را نازل کردیم تا آن چه را که به سوی مردم نازل شده است برای آنان روشن سازی، شاید که بیندیشند.
هم چنین به آن حضرت حکمت عطا شده است، آن جا که می خوانیم:
(وَأَنْزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ...).3
و خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل فرمود.
هم چنین از شئون آن حضرت این است که در اختلافات، مرجع مردم بوده است، آن جا که می فرماید:
(لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذی یَخْتَلِفُونَ فیهِ).4
تا آن چه را که در آن اختلاف می کردند برای آنان روشن سازد.
همین طور طبق این آیه آن حضرت حاکم بر مردم بود:
(إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ).5
به راستی که ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا به آن چه خداوند به تو آموخته است در میان مردم قضاوت کنی.
از طرفی پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله بر مردم از خودشان سزاوارتر و حکمش نافذ است، آن جا که می فرماید:
(النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...).6
پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است... .
امیر مؤمنان علی علیه السلام، در تمامی این مقام ها، مناصب و موارد دیگر ـ که قرآن برای پیامبر صلی اللّه علیه وآله اثبات می کند ـ شریک و همیار پیامبر است و او نیز چنین مقام ها و مناصب را دارا خواهد بود.
در یک جمله کوتاه آن حضرت، نفس پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله است و در تمامی کمالات و مقامات آن جناب، به غیر از نبوّت، شریک بود. این همان مطلبی است که پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله در آیه مباهله، حضرت علی علیه السلام را به عنوان نفس و جان خود معرفی نمود. آن جا که می فرماید: (قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ).7
بنا بر این امیر مؤمنان علی علیه السلام بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر و حکمش نافذتر است. همو مبیّن و مفسّر قرآن، بیان گر احکام و حاکم علی الاطلاق و مرجع اختلافات خواهد بود.
آیا با وجود چنین شخصی می توان گفت شخص دیگری جانشین پیامبر شود؟
آیا عقل می پذیرد چنین انسانی کنار زده شود و کسی که ذرّه ای از این مقامات را ندارد و بویی از آن هم نبرده خلیفه شود؟
گویی با بودن امیر مؤمنان علی علیه السلام پس از پیامبر، خود پیامبر زنده است; زیرا که او جان رسول خدا صلی اللّه علیه وآله و شریک امر آن حضرت بود. 1 . سوره طه: آیه 32.
2 . سوره نحل: آیه 44.
3 . سوره نساء: آیه 113.
4 . سوره نحل: آیه 39.
5 . سوره نساء: آیه 105.
6 . سوره احزاب: آیه 6.
7 . سوره آل عمران: آیه 61.

پشتیبانی رسول خدا صلی اللّه علیه وآله

پشتیبانی رسول خدا صلی اللّه علیه وآله
از موارد درخواست حضرت موسی علیه السلام از خدا درباره هارون، درخواست پشتیبانی وی از موسی علیه السلام بود، آن جا که به درگاه خدا عرضه داشت:
(اُشْدُدْ بِهِ أَزْری).1
به وسیله او پشت مرا محکم کن.
خداوند نیز دعای موسی علیه السلام را مستجاب کرد و فرمود:
(سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخیکَ).2
به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم می کنیم.
بنا بر این، مقام پشتیبانی پیامبر خاتم صلی اللّه علیه وآله مخصوص امیر مؤمنان علی علیه السلام خواهد بود. گذشته از روایاتی که در این خصوص رسیده است.
شکی نیست که بار ختم رسالت که بر دوش پیامبر خاتم نهاده شده، از تمام مسئولیت ها بزرگ تر و سنگین تر بوده و به جز پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه وآله کسی تحمّل آن بار را ندارد.
همان طور که در احادیث پیشین گذشت پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله دعا نمود که امیر مؤمنان علی علیه السلام در این مسئولیت خطیر پشتیبان او بوده و بازوی توانای او باشد.
پرواضح است که پشتیبانی پیامبر خاتم صلی اللّه علیه وآله از پشتیبانی حضرت موسی علیه السلام بسیار متفاوت است و اختلاف بین این دو مقام به سان اختلاف مقام خاتم المرسلین صلی اللّه علیه وآله با حضرت موسی علیه السلام است. 1 . سوره طه: آیه 31.
2 . سوره قصص: آیه 35.

اصلاح و ساماندهی امور

اصلاح و ساماندهی امور
هفتمین مقامی که از آیه استفاده می شود، اصلاح و ساماندهی امور است. خداوند متعال از زبان موسی علیه السلام می فرماید که به خداوند عرضه داشت:
(وَقالَ مُوسی لاَِخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَأَصْلِحْ).1
و موسی به برادرش هارون گفت: در قوم من جانشین من باش و امور آنان را اصلاح کن.
هم چنان که هارون مصلح اُمّت موسی علیه السلام بود و به جای او امور اُمّتش را اصلاح و ساماندهی می کرد، در این امّت نیز این مقام و منزلت به علی بن ابی طالب علیه السلام واگذار شده است. اوست که باید امور امّت پیامبر را اصلاح و ساماندهی کند و جلوی فتنه ها را بگیرد و مردم را از کژی ها و انحرافات حفظ نماید.
پرواضح است کسی که به طور مطلق و در همه امور مصلح باشد، به طور حتم باید خود در هر حالی صالح باشد; هم چنین کسی که در همه شئون مصلح است، باید از صلاح و فساد هر چیز آگاه باشد تا مبادا به اسم اصلاح، فساد را ترویج نماید.
از این رو، این مقام و منزلت امیر مؤمنان علی علیه السلام، عصمت و علم لدنّی آن حضرت را در پی دارد. 1 . سوره اعراف: آیه 142.

علم و آگاهی

علم و آگاهی
یکی دیگر از منزلت های هارون آن بود که پس از موسی علیه السلام داناترین و آگاه ترین بنی اسرائیل بود. و با در نظر گرفتن این که حضرت علی علیه السلام به منزله هارون است، باید این منزلت و مقام برای آن حضرت نیز ثابت باشد. امیر مؤمنان علی علیه السلام در همان خطبه قاصعه به این فضیلت این گونه اشاره می فرماید:
کنت اتّبعه اتّباع الفصیل أثر أمّه; یرفع لی فی کلّ یوم من أخلاقه عَلَماً ویأمرنی بالإقتداء به.
من همیشه همراه پیامبر بودم. هر روز نشانه تازه ای از اخلاقش برایم آشکار می ساخت و به من فرمان می داد که به او اقتدا کنم.
حضرتش در خطبه دیگری چون سخن از علم غیب آمده چنین می فرماید:
فهذا علم الغیب الّذی لا یعلمه أحد إلاّ اللّه وما سوی ذلک فعلم علّمه اللّه نبیّه، فعلّمنیه ودعا لی بأن یعیه صدری وتضطَمّ علیه جوانحی.
این همان علم غیبی است که کسی جز خدا آن را نمی داند، و غیر از آن (یعنی غیر از آن چه که خدا به خود اختصاص داده) علمی است که خداوند به پیامبرش آموخته. پس آن حضرت نیز به من تعلیم داد و برایم دعا کرد که سینه ام گنجایش آن را داشته باشد و اعضا و جوارح من از آن پر گردد.
از طرفی اعلمیّت و آگاهی آن حضرت از همین خطبه قاصعه روشن می شود، آن جا که از پیامبر اکرم نقل کرده است که به او فرمود:
إنّک تسمع ما أسمع وتری ما أری.
به راستی آن چه را من می شنوم تو نیز می شنوی، و هر چه را من می بینم تو نیز می بینی.
در مورد دیگر پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله درباره امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:
أنا مدینة العلم وعلی بابها، فمن أراد المدینة فلیأتها من بابها.
من شهر علم هستم و علی دروازه آن شهر است; پس هر که می خواهد وارد این شهر شود، باید از دروازه آن وارد شود.
این حدیث نیز از احادیثی است که امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام را ثابت می کند. شایسته است بحث جداگانه ای را به این حدیث شریف اختصاص دهیم تا اسناد و دلالت های آن را بررسی کنیم و از تلاش های نافرجام مخالفان برای ردّ و ابطال این حدیث و دروغ پردازی ها، تحریف ها و خیانت های آنان پرده برداریم.
اما این مطلب که هارون پس از موسی از همه داناتر بوده ثابت شده است. به عنوان نمونه به کتاب های تفسیر در ذیل این آیه شریفه مراجعه کنید. خداوند متعال از زبان قارون این گونه نقل می فرماید:
(قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْم عِنْدی).1
گفت: من این ثروت را به وسیله علمی که نزد من است فراهم آورده ام.
مفسّران در ذیل این آیه تصریح کرده اند که هارون از همه بنی اسرائیل ـ جز از حضرت موسی علیه السلام ـ داناتر بود.2 1 . سوره قصص: آیه 78.
2 . ر.ک: تفسیر بغوی: 4 / 357، تفسیر الجلالین: 2 / 201 و تفسیرهای دیگر.

مقام عصمت

مقام عصمت
نهمین موردی که می توان از حدیث شریف منزلت به دست آورد، عصمت است. به راستی آیا کسی در عصمت حضرت هارون تردیدی دارد؟
در این حدیث پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله، امیر مؤمنان علی علیه السلام را همانند هارون و در منزلت او قرار داده است. از طرفی هیچ کدام از صحابه ادّعای عصمت نکرده اند. همان طور که هیچ کسی مقام عصمت را برای احدی از صحابه ـ جز امیر مؤمنان علی علیه السلام ـ ادعا نکرده است.
در توضیح مقام هفتم گذشت که کسی در همه امور مصلح نمی شود مگر این خود در همه امور صالح باشد. اکنون در توضیح این مقام چند پرسش مطرح است.
آیا عاقلی روا می دارد که بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله، با وجود شخص معصوم، غیر معصوم امام باشد؟
آیا عقل انسان روا می داند که با وجود معصوم، غیر معصومی واسطه بین خلق و خالق باشد؟
آیا از نظر عقلی جایز است و خردمندان اجازه می دهند که با وجود معصوم، انسان از غیر معصوم پیروی نماید؟
آری، امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبه قاصعه، به همان مقام عصمت اشاره می کند و می فرماید که من نور وحی و رسالت را می بینم و بوی نبوّت و پیامبری را استشمام می کنم.
به راستی آیا معقول است که چنین انسانی کنار گذاشته شود و به کسی اقتدا شود که حتی اندک بهره ای از این منزلت نبرده است؟
روشن است آن چه را که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله می شنیده و آن چه را که می دیده بسیار بالاتر، والاتر، بااهمیّت تر و فراتر از آن است که پیامبران گذشته می دیدند و می شنیدند. پس امیر مؤمنان علی علیه السلام آن چه را که پیامبر می دیده و می شنیده او نیز می دیده و می شنیده است. این نکته ای است که اندیشه بیشتری می طلبد.

مقام طهارت و پاکیزگی

مقام طهارت و پاکیزگی
دهمین مقام و منزلت، مقام طهارت و پاکیزگی است. خداوند متعال ـ درباره مسجد الاقصی ـ برای هارون چیزی را حلال کرد که برای غیر او حلال نبود، و به حکم حدیث منزلت این فضیلت و خصوصیّت نیز باید برای امیر مؤمنان علی علیه السلام و اهل بیتش وجود داشته باشد و این یکی از ویژگی های امیر مؤمنان علی علیه السلام و اهل بیت طاهرینش خواهد بود که آن ها را از دیگران ممتاز می کند و همان بزرگواران از این جهت نیز از دیگران برتر خواهند بود.
شواهد زیادی در احادیث وجود دارد که چنین فضیلتی را برای امیر مؤمنان علی علیه السلام اثبات می کند، هم چنان که برای هارون ثابت بوده است.
یکی از آن ها حدیث «سدّ الابواب» است; حدیثی که در روایات مورد اتّفاق شیعه و سنّی با متن های گوناگون آمده است. اکنون به برخی احادیث از کتاب های معتبر اهل تسنن اشاره می کنیم:
ابن عساکر در تاریخ خود این گونه نقل می کند:
روزی رسول خدا صلی اللّه علیه وآله خطبه ای خواند و چنین فرمود:
إنّ اللّه أمر موسی وهارون أن یتبوّءا لقومهما بیوتاً، وأمرها أن لا یبیت فی مسجدهما جنب، ولا یقربوا فیه النساء إلاّ هارون وذریّته، ولا یحلّ لأحد أن یقرب النساء فی مسجدی هذا ولا یبیت فیه جنب إلاّ علیّ وذریّته.1
خداوند به موسی و هارون فرمان داد که برای قومشان خانه هایی برگزینند و به آن ها دستور داد که هیچ کس در حالت جنابت در مسجد موسی و هارون شب را سپری نکند و نباید مردم در آن جا با زنان آمیزش کنند، مگر هارون و فرزندان او. از این رو برای احدی جایز نیست که در مسجدِ من با زنان نزدیکی کند و با حالت جنابت در آن بیتوته نماید مگر علی و فرزندانش.
این حدیث را جلال الدین سیوطی نیز در الدر المنثور از تاریخ ابن عساکر نقل کرده است.2
در مجمع الزوائد آمده است: علی علیه السلام می فرماید: پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله دست مرا گرفت و فرمود:
إنّ موسی سأل ربّه أن یطهّر مسجده بهارون وإنّی سألت ربّی أن یطهّر مسجدی بک وبذریّتک.
موسی از پروردگارش خواست که مسجدش را برای هارون پاک و مطهّر گرداند و من از پروردگارم خواسته ام که مسجدم را برای تو و فرزندانت پاک و مطهّر گرداند.
آن گاه پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله کسی را نزد ابوبکر فرستاد که دری را که از خانه ات به سمت مسجد قرار داده ای ببند.
ابوبکر گفت: (إِنّا لِلّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ). سپس گفت: شنیدم و اطاعت کردم. آن گاه در خانه اش را مسدود کرد.
پس از آن پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله کسی را نزد عمر و عبّاس فرستاد و همین فرمان را به آن ها داد.
آن گاه پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود:
ما أنا سددت أبوابکم وفتحت باب علیّ، ولکنّ اللّه فتح باب علیّ وسدّ أبوابکم.3
من در خانه های شما را نبستم و در خانه علی را باز نگذاشتم; بلکه خدا در خانه علی را باز گذاشت و در خانه های شما را بست.
این قضیّه بار دیگر در مجمع الزوائد، کنز العمّال و منابع دیگر به گونه ای دیگر نقل شده است. در مجمع الزوائد آمده است:
هنگامی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله تمامی اهل مسجد را بیرون کرد و درِ خانه هایشان را به سمت مسجد بست و درِ خانه علی علیه السلام را به حال خود گذاشت، مردم شروع به سخن پراکنی و اعتراض کردند. این اعتراضات به پیامبر رسید. آن حضرت فرمود:
ما أنا أخرجتکم من قبل نفسی ولا أنا ترکته، ولکنّ اللّه أخرجکم وترکه، إنّما أنا عبد مأمور، ما اُمرت به فعلت، إن اتّبع إلاّ ما یوحی إلیّ.
من از جانب خودم شما را از مسجد بیرون نکردم، و علی علیه السلام را به حال خود باقی نگذاشتم; بلکه خداوند شما را خارج کرد و در خانه علی را به حال خود گذاشت. فقط بنده ای هستم که به من دستور داده شده است، هر چه به من فرمان دهند همان را انجام می دهم. تنها از آن چه به من وحی شود پیروی می کنم.4
البتّه منابع دیگری نیز به نقل این قضیه پرداخته اند. در کتاب المناقب، تألیف احمد بن حنبل و مسند او، المستدرک حاکم نیشابوری، مجمع الزوائد، تاریخ مدینة دمشق و موارد دیگر5 از زید بن ارقم این گونه نقل شده است:
زید گوید: درِ خانه های گروهی از اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه وآله به مسجد باز می شد. روزی پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود:
سدّوا هذا الأبواب إلاّ باب علیّ.
همه این درها ـ جز درِ خانه علی ـ را ببندید.
عدّه ای درباره این دستور پیامبر سخنانی گفته و اعتراض کردند. در این هنگام پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله برخاست و پس از حمد و ثنای الهی چنین فرمود:
أمّا بعد، فإنّی أمرت سدّ هذه الأبواب غیر باب علیّ، فقال فیه قائلکم. واللّه، ما سددت شیئاً ولا فتحته، ولکن أمرت بشیء اتّبعته.
من دستور دادم که این درها ـ جز درِ خانه علی ـ بسته شود. برخی از شما سخنانی گفتند و اعتراض کردند! به خدا سوگند من دری را نبسته و باز نکردم; بلکه به من فرمان دادند و من اطاعت کردم.
این حدیث در سنن تِرمذی، خصائص نَسائی و دیگر مصادر نیز آمده است.6
بنا بر این، ماجرای بستن درِ خانه هایی که به مسجد باز می شد به جز درِ خانه علی علیه السلام، یکی از موارد حدیث منزلت خواهد بود که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله فرمود:
أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی.
تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی، مگر آن که بعد از من پیامبری نیست.
با توجه به آن چه بیان شد، دلالت حدیث منزلت بر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام از چند جهت روشن شد.
1 . از ناحیه ثبوت عصمت آن حضرت;
2 . از ناحیه ثبوت افضلیّت و برتری آن حضرت بر دیگران;
3 . از ناحیه ثبوت بعضی از خصوصیّات و ویژگی ها دیگری که برای هارون ثابت بوده است. 1 . تاریخ مدینة دمشق: ترجمه امام علی علیه السلام، 1 / 296.
2 . الدر المنثور: 4 / 384.
3 . مجمع الزوائد: 9 / 114.
4 . مجمع الزوائد: 9 / 115، کنز العمّال: 11 / 600، حدیث 32887.
5 . المناقب: 72، حدیث 109، مسند احمد: 5 / 496، حدیث 18801، المستدرک: 3 / 125، مجمع الزوائد: 9 / 114، تاریخ مدینة دمشق: ترجمه امام علی علیه السلام، 1 / 279 و 280، حدیث 324، الریاض النضره: 3 / 158.
6 . ر.ک سنن تِرمذی: 5 / 305، خصائص نَسائی: 59، حدیث 38.

بخش چهارم: دلالت حدیث منزلت بر خلافت امیر المؤمنین علی علیه السلام

 

حدیث منزلت بیان گر خلافت امیر مؤمنان علی علیه السلام

بخش چهارم
دلالت حدیث منزلت بر خلافت امیر مؤمنان علی علیه السلام 
حدیث منزلت بیان گر خلافت امیر مؤمنان علی علیه السلام
بعد از آن که معلوم شد حدیث منزلت مقام ها و منزلت های متعدّدی را برای امیر مؤمنان علی علیه السلام اثبات می کند که لازمه هر کدام از آن ها امامت و خلافت آن حضرت است; اکنون سخن در این است که این حدیث به طور مستقیم و با صراحت نیز مقام خلافت و جانشینی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله را برای امیر مؤمنان علی علیه السلام اثبات می کند. بنا بر این، حدیث منزلت با صراحت تمام بر خلافت آن حضرت دلالت خواهد کرد.
تردیدی نیست که یکی از مقام های حضرت هارون، جانشینی او از حضرت موسی علیه السلام بوده است. خداوند متعال از زبان موسی علیه السلام نقل می کند که به هارون چنین فرمود: (اخْلُفْنی فی قَوْمی وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ).1
در میان قومم جانشین من باش و امور آنان اصلاح کن و از روش مفسدان پیروی نکن. 1 . سوره اعراف: آیه 142.

جانشینی پیامبر در اوج فضایل

جانشینی پیامبر در اوج فضایل
بدون تردید جانشینی و خلافت پیامبر خدا، نیاز به قابلیت ها و صلاحیت هایی دارد، به گونه ای که جانشین بتواند جایگزین آن حضرت شود و در نبود او تمامی کارها و مسئولیت های او را به خوبی انجام دهد; زیرا او به جای پیامبر نشسته و جانشین اوست و می خواهد جای خالی او را پر کند; از این رو باید تناسب با او داشته باشد و از عهده این کار برآید.
جانشین پیامبر باید آن اندازه در فضایل و کمالات اوج بگیرد تا چنین مقام والایی زیبنده او شود، و باید چنان صلاحیت و قابلیتی را دارا باشد که جایگزین کردن او به جای پیامبر دور از خرد جلوه ننماید; زیرا واضح است که اگر کسی را به جای دیگری قرار دهند که صلاحیت آن را ندارد و نمی تواند به درستی کارهای او را انجام دهد و هیچ تناسبی با او ندارد، چنین کاری به دور از خرد و حکمت است.

احراز شایستگی

احراز شایستگی
اکنون می پرسیم: آیا جناب موسی علیه السلام این صلاحیت را در برادرش هارون احراز کرده بود و او را قابل می دانست تا در نبود او جانشینش شود یا نه؟
آیا او اهلیّت چنین مقامی را داشت یا نه؟
حال که خداوند این خلافت را تأیید نموده و در قرآن به آن اشاره کرده است، قطعاً چنین صلاحیتی را در هارون احراز نموده است.
نکته جالب توجّه این که در این آیه، حضرت موسی برادرش هارون را به طور مطلق خلیفه خود قرار می دهد; یعنی بدون هیچ قید و شرطی، آن جا که فرمود:
(اخْلُفْنی فی قَوْمی).
در میان قومم جانشین من باش.
یعنی جناب هارون در تمام آن چه که حضرت موسی بر عهده داشته، جانشین و قائم مقام او خواهد بود.
بنا بر این حضرت موسی برادرش را ـ گرچه برای مدتی که به کوه طور رفته ـ به طور مطلق جانشین خود قرار داد; یعنی هارون در تمام شئون، خلیفه و جانشین حضرت موسی است او آن چنان همسانِ حضرت موسی، مقامات معنوی و کمالات روحانی را طی کرده است که می تواند چنین مقامی را داشته باشد. و در یک جمله، حضرت هارون مرتَضی و پسندیده الهی است. کسی است که خدا او را برای احراز چنین پستی اختیار کرده است.
اگر او چنین مقامی را دارد، پس هر گاه موسی غایب شد، همو باید خلیفه و جانشین باشد، چه در دوران حیات او و چه در زمان پس از وفات او.
مهم این نیست که هارون چند روز خلافت کرده; مهم آن است که این صلاحیت و شایستگی و مقام را داشته است.
شاهد این مطلب هنگامی است که بنا شد حضرت موسی علیه السلام برای مناجات با خدا به کوه طور برود. قرار بر این بود که مناجات سی روز به طول بینجامد; ولی ده روز دیگر به آن افزوده شد. می پرسیم: اگر حضرت موسی علیه السلام از ابتدا برادرش را برای سی روز خلیفه قرار داده بود; پس چگونه او در آن ده روز اضافه بر این مقام باقی ماند؟
این بدان معناست که خلافت هارون محدود به سی روز نبوده است; بلکه هر زمانی که موسی غایب باشد، او خلیفه خواهد بود; حتی اگر غیبت حضرت موسی بیشتر از این نیز طول می کشید.
از این رو به حکم حدیث منزلت، امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز چنین مقام و مرتبه ای را نسبت به پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله خواهد داشت; یعنی مقام خلافت الهی و نیابت از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله برای آن حضرت ثابت می شود، و در نبود آن حضرت تنها او باید جانشین آن حضرت باشد.
آری، از این حدیث به خوبی استفاده می شود که خداوند آن حضرت را برای این مقام برگزیده و او را شایسته احراز چنین پستی می داند.
کوتاه سخن این که مقام خلافت، از مقام های روحانی و درجات قرب الهی است که نیاز به داشتن صلاحیّت های لازم و ارتضای خدا دارد، نه این که مقام خلافت امر اعتباریِ زودگذر است.

فرمان برداری بی قید و شرط

فرمان برداری بی قید و شرط
از آثار و پیامدهای خلافت آن است که واجب است مردم در تمام کارها بدون هیچ قید و شرطی از امیر مؤمنان علی علیه السلام اطاعت کنند و همیشه گوش به فرمان او باشند، و لازمه اطاعتِ مطلق و فرمان برداری بدون قید و شرط آن است که او امامت و ولایت عامه داشته باشد.
ممکن است کسی گمان کند که وجوب اطاعت از هارون و لزوم پیروی بی چون و چرا از او بدین جهت بود که هارون پیامبر بود و این از آثار نبوت اوست، نه به جهت این که جانشین موسی بوده است. بنا بر این وجوب اطاعت مطلق از آثار خلافت نخواهد بود و چون امیر مؤمنان علی علیه السلام پیامبر نیست نمی توان آن اثر را برایش اثبات کرد.
در پاسخ می گوییم: این گمان، توهّم باطل و نادرست است، گرچه برخی از دانشمندان اهل تسنّن آن را در کتاب های خود نوشته اند.
توضیح مطلب این که اگر وجوب اطاعت بی قید و شرط از آثار نبوّت باشد، نه از آثار خلافت; بنا بر این، اطاعت از سه خلیفه نخستین نیز واجب نخواهد بود; زیرا آنان پیامبر نبودند. و اطاعت از امیر مؤمنان علی علیه السلام، همو که او را خلیفه چهارم می دانند لازم نخواهد بود; چرا که آن حضرت پیامبر نیست، بلکه فقط جانشین پیامبر است.
بنا بر این وجوب اطاعت از هارون به جهت جانشینی او از حضرت موسی علیه السلام بوده، نه به خاطر پیامبری او; از این رو اطاعت مطلق و بی چون و چرا از حضرت علی علیه السلام به حکم حدیث منزلت و جانشینی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله واجب خواهد بود، در نتیجه مناقشه و اشکال مردود و باطل است.

حدیث منزلت و دیدگاه علمای اهل تسنّن

حدیث منزلت و دیدگاه علمای اهل تسنّن
در کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده علما و دانشمندان اهل تسنّن تصریح کرده اند که این حدیث، بر امامت و خلافت حضرت علی علیه السلام دلالت می کند.
به عنوان نمونه کتاب تحفة الاثنا عشریه در ردّ شیعیان امامیه اثنا عشری نوشته است. نگارنده این کتاب اعتراف می کند که حدیث منزلت خلافت حضرت علی علیه السلام را اثبات می کند; بلکه سخن را فراتر برده و می گوید: هیچ کس دلالت حدیث را انکار نمی کند، مگر ناصبی و دشمن اهل بیت و هرگز اهل سنت به آن راضی نیستند.1
سخن ما در اثبات خلافت بلافصل امیر مؤمنان علی علیه السلام است; یعنی بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله بلافاصله تنها آن حضرت جانشین پیامبر است، اما اثبات اصل خلافت امیر مؤمنان علی علیه السلام بعد از پیامبر از این حدیث، انکارناپذیر است، مگر از ناصبی و دشمن امیر مؤمنان علی علیه السلام، هم چنان که نگارنده تحفة الاثنا عشریه به این مطلب تصریح کرده و دلالت این حدیث را به این اندازه پذیرفته است.
با وجود این، با مراجعه و بررسی کتاب های حدیثی اهل تسنّن و شرح های آن ها می بینیم آن ها حتی اصل دلالت حدیث منزلت را بر خلافت و ولایت نمی پذیرند و در آن مناقشه می کنند، همان کاری که نویسنده تحفة الاثنا عشریه به ناصبی ها و دشمنان اهل بیت علیهم السلام نسبت داده است.
به عنوان نمونه اگر به شرح حدیث منزلت در منابعی از جمله: فتح الباری، نگارش حافظ ابن حجر عسقلانی، شرح صحیح مسلم از حافظ نَوَوی و المرقاة فی شرح المشکاة مراجعه کنیم، می بینیم که اینان در شرح و تفسیر این حدیث، حتی در دلالت این حدیث بر اصل امامت و ولایت اشکال می کنند; یعنی همان سخنی که نگارنده تحفه اثنا عشریه گفته که آن را از اهل تسنن نفی کرده و به ناصبی ها نسبت داده است.
اکنون به گفتار نَوَوی در شرح صحیح مسلم دقّت کنید. عین عبارت او یا نزدیک به آن را سایر نگارندگان اهل تسنن نیز در کتاب هایی که نام برده شده آورده اند.
نَوَوی گوید: این حدیث هیچ گونه دلالتی بر این که علی پس از پیامبر جانشین او باشد ندارد; زیرا پیامبر این جمله را هنگامی به علی گفت که به جنگ تبوک می رفت و او را در مدینه به جای خود گذاشت.
منظور نَوَوی این است که این حدیث در مورد خاصی بیان شده است.
وی در ادامه سخن می گوید: مؤیّد این مطلب همین است که هارون ـ که علی به او تشبیه شده ـ پس از موسی خلیفه نبود; بلکه در دوران زندگی موسی از دنیا رفت. بنا بر آن چه نزد صاحبان اخبار و تاریخ مشهور است، او چهل سال پیش از وفات جناب موسی فوت کرد. آن ها گفته اند: هنگامی که حضرت موسی می خواست برای مناجات به میقات پروردگارش برود، هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد. پس این خلافت و جانشینی خلافتی موقّت و در یک جریان خاصّ و محدودی است و هیچ دلالتی بر آن خلافت و جانشینی که مورد بحث و نزاع است ندارد.2
به راستی شما قضاوت کنید! آیا جز ناصبی چنین سخنی می راند؟ سخنی که حتّی فردی چون صاحب تحفة الاثنا عشریه نیز راضی نمی شود آن را به خود نسبت دهد. از همین رو آن را به ناصبی ها نسبت داده است.
البته ما سخنان ابن تیمیّه و افراد دیگری را که عقاید شیعیان را رد می کنند بیان خواهیم کرد و فرازهایی از عبارات آن ها را خواهیم نوشت تا روشن شود که چه کسی ناصبی است و آن گاه است که بیش از پیش با ناصبی ها آشنا خواهید شد.
تا کنون بیان شد که چگونه حدیث منزلت، به صراحت بر خلافت، امامت و ولایت بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله دلالت دارد که نگارنده تحفة الاثنا عشریه نیز منکر این دلالت نیست; اما در نهایت می گوید: تمام نزاع و دعوای ما با طرف مقابل درباره امامت بلافصل بعد از رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله است. 1 . تحفة الاثنا عشریه: 210.
2 . شرح صحیح مسلم، نَوَوی: 15 / 174.

بخش پنجم: تلاش های علمی برای ردّ حدیث منزلت

 

تلاش هایی برای ردّ حدیث منزلت

بخش پنجم
تلاش های علمی برای ردّ حدیث منزلت 
تلاش هایی برای ردّ حدیث منزلت
در بخش های پیشین حدیث شریف منزلت را از نظر سند و متن بررسی کردیم، در این بخش اشکال های علمی و تلاش هایی که برای ابطال و ردّ این حدیث از طرف اهل تسنّن صورت گرفته است بررسی می کنیم. این اعتراض ها و اشکال ها را در دو مرحله مطرح می نماییم:

اشکال های علمی

اشکال های علمی
ما آمادگی پذیرش هر ایراد و اشکالی را پیرامون حدیث شریف منزلت داریم، مشروط بر این که ایرادی فنّی و مبتنی بر پایه های علمی و بر اساس قواعدی باشد که در کیفیّت مناظره و گفت و گو بیان شده است.
چکیده ایرادهایی که بر دلالت حدیث منزلت شده است در سه اشکال خلاصه می شود:

اشکال یکم: عدم دلالت حدیث

اشکال یکم: عدم دلالت حدیث
نخستین اشکال علمی که از جانب مخالفان حدیث منزلت وارد شده چنین است:
آن ها می گویند: نمی توان از این حدیث به طور عموم استفاده کرد که علی علیه السلام در همه جهات شبیه هارون است و با این بیان، مشابهت بین این دو فقط با یک شباهت نیز تمام و این حدیث صحیح خواهد بود; با این وجود ما نمی پذیریم که علی علیه السلام در همه مقامات و منازل نسبت به پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله به مانند هارون برای موسی باشد.

اشکال دوم: خلافت محدود

اشکال دوم: خلافت محدود
دومین اشکال بر حدیث این است که جانشینی و خلافتی که این حدیث اثبات می کند، خلافتی موقّت و در شرایط خاص و زمان محدودی بوده است، آن هم زمانی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله زنده بوده است، آن سان که خلافت هارون برای موسی علیه السلام مربوط به زمانی بوده که او به مناجات پروردگارش رفته بود.
مؤیّد این مطلب وقوع مرگ هارون در دوران زندگی حضرت موسی است. بنا بر این، کدام خلافت است که ما بر سر آن نزاع داریم؟

اشکال سوم: خلافت فقط در زمان جنگ تبوک

اشکال سوم: خلافت فقط در زمان جنگ تبوک
اشکال سومی که بر حدیث منزلت گرفته شده چنین است:
حدیث منزلت در جریان جنگ تبوک وارد شده است، آن گاه که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله از مدینه خارج می شد و به سمت تبوک می رفت علی علیه السلام را در مدینه باقی گذاشت تا به کارهای شخصی و خانوادگی حضرت رسیدگی کند، و امور کسانی را که در مدینه مانده اند تدبیر نماید.
بنا بر این حدیث منزلت در خصوص قضیّه معیّنی آمده و مخصوص به همان مورد خواهد بود.

پاسخ به اشکال نخست

پاسخ به اشکال نخست
اکنون به این سه ایراد پاسخ می دهیم:
خلاصه اشکال نخست آن بود که تشابه امیر مؤمنان علی علیه السلام با جناب هارون در همه منزلت ها و مقام ها نیست، و این تشابه عمومیّت ندارد تا جمیع منزلت ها و مقام های هارون را شامل شود.
در پاسخ می گوییم: در این حدیث شریف دو عبارت وجود دارد که روشن گر معنای آن است:
1 . عبارت «أنت منّی بمنزلة هارون».
در این عبارت اسم جنس یعنی «منزلة» به عَلَم که همان «هارون» است اضافه شده است.
2 . عبارت استثنا; یعنی «إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی».
با این استثنا پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله تنها مقام و منزلت نبوّت را از سایر مقام هایی که امیر مؤمنان علی علیه السلام دارد، خارج کرده است.
همین استثنا نشان گر آن است که مقام های هارون متعدّد بوده و فقط یکی از آن مقام ها در مورد امیر مؤمنان علی علیه السلام استثنا شده است.
با مراجعه به کتاب های علم اصول فقه، بلاغت و ادبیات خواهیم دید که به صراحت بیان شده که استثنا معیار و ملاک عموم است; یعنی هر گاه در جمله ای استثنا آمده باشد، دلیل بر آن است که آن جمله عمومیّت دارد و حکمش فراگیر است و تنها یک مورد از آن عموم استثنا شده است.
هم چنین در این کتاب ها تصریح شده که اسم جنس مضاف از الفاظ عموم است. با وجود این آیا جایی برای اشکال باقی می ماند؟
بنا بر این، در این حدیث «بمنزلة هارون» اسم جنس مضاف و از صیغه های عموم است. هم چنین این حدیث با داشتن جمله استثنا که آن هم معیار عموم است تصریح در عموم خواهد داشت; یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام در تمامی مقام ها و منزلت های حضرت هارون همانند او خواهد بود، مگر منصب پیامبری.
نکته جالب توجّه این است که این حدیث در تمامی منابع به همین کیفیّت نقل شده است; یعنی این دو قرینه در تمامی متون حدیث وجود دارد که «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی».
بنا بر این هیچ احتمالی بر این که منظور پیامبر صلی اللّه علیه وآله از این حدیث عموم نبوده باقی نخواهد ماند و حدیث تصریح در مطلب داشته و از این رو بنای این اشکال و ایراد از اساس فرو می ریزد و به کلّی مردود می شود.

دیدگاه دانشمندان فن

دیدگاه دانشمندان فن
ابن حاجب از بزرگان و پیشوایان علم اصول و ادبیات عرب، در کتاب مختصر الاُصول ـ که شرح و تعلیق های بسیاری بر آن نوشته شده و یکی از کتاب های درسی حوزه های علمیه بوده است ـ چنین می نویسد:
صیغه هایی که نزد محققان برای عموم وضع شده است عبارتند از: اسم شرط، اسم استفهام، موصول ها، جمع هایی که دارای الف و لام جنس هستند نه عهد و اسم جنس معرفه شده به الف و لام یا به اضافه.1
پژوهشگرانی که در پی مدارک و مستندات بیشتری هستند می توانند به کتاب های ادبی نظیر کتاب الأشباه والنظائر نگارش جلال الدین سیوطی و الکافیة فی علم النحو با شرح محقّق جامی که به نام الفوائد الضیائیّه معروف است، مراجعه کنند. این کتاب نیز تا این اواخر در حوزه ها علمیّه تدریس می شده است.
از کتاب های اصولی نیز به کتاب المنهاج نگارش قاضی بیضاوی و شرح هایی که بر آن نوشته شده می توان مراجعه کرد.
هم چنین کتاب فواتح الرحموت فی شرح مسلّم الثبوت را می توان ملاحظه نمود، این از کتاب های معتبر و مشهور اهل تسنّن در علم اصول فقه است.
از کتاب های علم بلاغت المطوّل فی شرح التلخیص و مختصر المعانی فی شرح التلخیص نگارش تفتازانی را می توان دید، این دو کتاب در حوزه های علمیه تدریس می شود. هم چنین کتاب های دیگری که در موضوع علم اصول فقه، نحو و بلاغت نگاشته شده اند.
در مورد استثنا هم پیشگامان علم اصول فقه همگی تصریح کرده اند که معیار عموم وجود استثنا است.
این مطلب در کتاب منهاج الوصول الی علم الاصول تألیف قاضی بیضاوی و نیز در شرح هایی که بر این کتاب نوشته شده، مانند شرح ابن امام الکاملیه و دیگر شرح ها آمده است.
بنا بر این هر چه که استثنا از آن صحیح باشد و محصور در افراد خاصّی نباشد، عام خواهد بود و در حدیث شریف منزلت نیز استثنا وجود دارد.
ممکن است گفته شود: چون این حدیث اختصاص به غزوه تبوک دارد، باید از عمومیت حدیث صرف نظر کنیم; چرا که اگر شاهد یا دلیلی بر تخصیص باشد، دیگر لفظ بر عموم دلالت نخواهد کرد. بنا بر این، حدیث منزلت فقط بیان گر جانشینی امیر مؤمنان علی علیه السلام برای باقی ماندگان در مدینه خواهد بود، تا به امور کودکان، زنان و ناتوانان ـ آن چنان که ابن تیمیّه می گوید ـ رسیدگی کند، نه بیش از این.
روشن است که این اشکال و این ادّعا صحیح نیست; زیرا ـ همان طور که خواهیم گفت ـ حدیث منزلت در غیر جنگ تبوک نیز از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله روایت شده است.
هم چنین گفته شده که آن گاه استثنا بر عمومیّت جمله سابق خود دلالت می کند که استثنای متّصل باشد، در حالی که این استثنای منقطع است; زیرا آن چه در این حدیث استثنا شده یک جمله خبری است و امکان ندارد استثنای جمله خبری استثنای متّصل باشد.
در پاسخ می گوییم که مطالب مطرح شده بحث های علمی هستند که شاید پژوهشگران حقایق کم و بیش از آن ها آگاهند. این اشکال صورت زیبایی دارد که اگر کلام صحیحی باشد، دیگر نمی توان به وجود استثنا در حدیث بر عمومیّت آن استدلال کرد. این اشکال را نویسنده تحفة اثنا عشریه ذکر کرده است.2
اما زمانی که به متن های حدیث مراجعه می کنیم، می بینیم در بعضی از آن ها آن چه که پس از حرف «إلاّ» استثنا شده، واژه «النبوّة» است نه جمله خبری.
از طرفی سند این حدیث ـ یا این احادیث ـ که به این صورت نقل شده معتبر است. ابن کثیر دمشقی از کسانی است که در کتاب تاریخی البدایه والنّهایه بر صحّت سند این حدیث تصریح کرده است.3
افزون بر این در نزد اهل تسنّن مسلّم است که در علم اصول و بلاغت اصل اوّلی در استثنا، متّصل بودن آن است.
بدیهی است که دست برداشتن از این اصل، صحیح نیست، مگر زمانی که دلیل و قرینه ای بر آن باشد.
صاحب تحفه خواسته استثنایی را که به صورت جمله خبری است قرینه ای بر چشم پوشی از آن اصل اوّلی بداند، که ما در پاسخ گفتیم که مستثنا به صورت اسم آمده است نه جمله خبری.
برای آگاهی از تعبیرها و تصریحات اهل تسنّن ـ در این زمینه که اصل اوّلی در استثنا متّصل بودن آن است نه منقطع بودن ـ می توانید به کتاب مطوّل مراجعه کنید; همان کتابی که در دست رس و کتابی درسی در حوزه علمیه است.4
هم چنین می توانید به کتاب کشف الاسرار در شرح اصول بزدوی، نگارش شیخ عبدالعزیز بُخاری نیز مراجعه کنید که یکی از منابع اهل سنّت در علم اصول است.5
همین طور ابن حاجب در کتاب مختصر الاصول بر این مطلب تصریح کرده است،6 حتّی اگر به شرح های حدیث مراجعه کنید خواهید دید که شارحان محدّث این حدیث نیز تصریح می کنند که این استثنا متّصل است نه منقطع.
به عنوان نمونه به آن چه که قسطلانی در ارشاد الساری7 آورده است و نیز به فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر می توان مراجعه نمود.
با توجّه به این نکات، اشکال و ایراد نخست از بین خواهد رفت و دلالت حدیث بر تمامی منزلت ها و مقام ها تمام خواهد بود.
البتّه آن چه در این جا بیان شد، مباحث فنّی و تخصّصی بود که در خور توجّه و دقت بیشتری است و نیاز به تسلّط بر قواعد و اصطلاحات علمی ویژه ای دارد. 
1 . المختصر (بیان المختصر 2): 111.
2 . تحفه اثنا عشریه: 211.
3 . البدایه والنهایه: 7 / 340.
4 . المطوّل: 204 ـ 224.
5 . کشف الاسرار: 3 / 178.
6 . مختصر (بیان مختصر 2): 246.
7 . ارشاد الساری: 6 / 117 و 118.

پاسخ به اشکال دوم

پاسخ به اشکال دوم
چکیده اشکال دوم چنین بود:
پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله در قضیّه معیّن و مشخّصی و در زمان حیات خود، حضرت علی علیه السلام را جانشین خود قرار داده است; همچنان که حضرت موسی علیه السلام هارون را در زمان حیات خود جانشین خویش قرار داد. هارون پیش از حضرت موسی علیه السلام از دنیا رفت; از این رو حدیث منزلت هیچ گونه دلالتی بر آن امامت و خلافتی که ما بر سر آن نزاع داریم ندارد.
این اشکال را بسیاری از بزرگان حدیث اهل تسنن مطرح کرده اند; از جمله ابن حجر عسقلانی، قسطلانی و قاری; هم چنین متکلّمان آن ها نیز این اشکال را طرح نموده و در کتاب های خود نوشته اند.
این اشکال را از دو محور می توان پاسخ داد:
نخست. منزلت ها و مقام هایی که برای جناب هارون بیان کردیم متعدّد بود و از هر کدام آن ها به خوبی خلافت و جانشینی امیر مؤمنان علی علیه السلام استفاده می شد; مانند مقام شرکت در امر اصلاح مردم و یا عصمت و... و هیچ گاه آن مقام ها و منزلت ها محدود به زمان خاصّی نبوده است.
دوم. پیش تر گفتیم که مقام خلافت، مقامی روحانی و معنوی است. وقتی می گوییم: فلان شخص خلیفه است; یعنی او به درجه ای از صلاحیّت و شایستگی رسیده که اهلیّت احراز آن مقام را کسب کرده است. خلافت پیامبر در واقع خلافت خدا است، جانشینی مقام الهی، نیاز به داشتن اهلیّت و شایستگی در شخص خلیفه دارد.
خلیفه پیامبر باید از نظر علمی همپای او باشد تا بتواند به جای او بر کرسی تعلیم مردم بنشیند. باید عالم به بطون و تأویل قرآن باشد تا قرآن را همچون پیامبر برای مردم بیان کند و از اسرار و معارف آن پرده بردارد.
کوتاه سخن این که خلیفه پیامبر کسی است که به جای پیامبر واسطه بین مخلوقات و آفریدگارشان است; زیرا گرچه با رحلت پیامبر صلی اللّه علیه وآله نبوّت به پایان می رسد; امّا ارتباط با آسمان هیچ گاه قطع نخواهد شد. باید کسی باشد تا هر سال و در شب قدر، فرشتگان الهی و روح بر او نازل شوند و همه امورات را به محضرش برسانند.
چنین شخصیتی باید از شایستگی های لازم برخوردار باشد تا خدا او را برگزیند.
بسیار دور از حقیقت است اگر گمان کنیم خلافت، مقامی اعتباری و ظاهری است که وقت محدودی دارد و با شروع آن وقت، زمان خلافت شروع، و با پایان آن دوره اش به سر می آید و نیاز به هیچ صلاحیّت و اهلیّتی ندارد.
اگر خداوند کسی را شایسته خلافت دانست و او را برگزید، اگر پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله در شخصی چنین شایستگی را احراز کرد که به طور مطلق او را خلیفه خود دانست و با فرمان (اُخْلُفْنی فی قَوْمی)1 آن را به همگان فهماند، باید بفهمیم که چنین انسانی دارای تمامی شرایط خلیفه پیامبر بوده است; زیرا خداوند نااهل را به جای پیامبرش قرار نمی دهد.
این به آن معنا است که آن حضرت دارای علم الهی، عصمت الهی، قدرت الهی و... است که می تواند خلأ فقدان پیامبر را پر کند.
وقتی خدا و رسول او کسی را در تمامی شئون پیامبر به جای او قرار می دهند ـ حتی اگر مجال بروز و ظهور آن نباشد ـ بدان معنا است که او برگزیده الهی است و صلاحیت و شایستگی او به گونه ای است که می تواند در همه جهات، نبودِ جایگاه پیامبر را پر کند; هم مرجع اختلافات باشد، هم حاکم بر مردم، هم بیان کننده احکام الهی، هم مفسّر کلمات الهی، هم اولی بر مردم از خودشان و هم حکمش بر آن ها نافذتر از حکم خودشان باشد.
گواه این مطلب همان است که حضرت موسی علیه السلام برای خلافت هارون، زمان معیّن نکرد; بلکه فرمود: (اُخْلُفْنی فی قَوْمی); یعنی هر گاه من نبودم، تو به جای من خلأ نبودِ مرا پر کن. به همین جهت حضرت هارون در آن ده روزی که به مدّت مناجات حضرت موسی علیه السلام افزوده شد، در مقام خود باقی ماند.
آن گاه که چنین موقعیّت و منزلت والایی برای جناب هارون ثابت شد، برای امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز ثابت خواهد بود.
نکته در خور توجه بیشتر این است که در حدیث منزلت، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله امیر مؤمنان علی علیه السلام را در مقام ها و منزلت های او به سان هارون قرار دادند، نه در آن چه که در خارج اتفاق افتاده است; به این بیان که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله نفرموده چون هارون چهل روز خلافت کرده، تو نیز همانند او چهل روز بر این منصب خواهی بود; بلکه سخن از منزلت ها و مقام هاست، نه آن چه در خارج روی داده است. هارون دارای مقام خلافت حضرت موسی علیه السلام بود و این مقام حتّی در زمان حضور حضرت موسی علیه السلام در میان بنی اسرائیل برای او محفوظ بود. 1 . سوره اعراف: آیه 142.

حدیث منزلت از دیدگاه ابن تیمیّه

حدیث منزلت از دیدگاه ابن تیمیّه
ابن تیمیّه نیز چنین اشکالی را به این حدیث دارد. از این رو به بررسی نظریه وی می پردازیم.
با مراجعه به کتاب منهاج السنّه ابن تیمیّه خواهیم دید جای جای این کتاب از بغض و دشمنی به امیر مؤمنان علی علیه السلام و عیب جویی و طعنه بر ایشان مملو است. وی در فرازی از کتابش چنین می نویسد:
هر گاه پیامبر به سفری می رفت ـ به جنگ، یا عمره و یا حج ـ یکی از اصحابش را در مدینه به جای خود قرار می داد، تا آن جا که نوشته اند در یکی از سفرها، ابن اُمّ مکتوم را جانشین خود در مدینه قرار داد. هیچ کس این جانشینی ابن اُمّ مکتوم را شأن و رتبه ای برای او نمی شمارد.
آن گاه ابن تیمیّه به حدیث منزلت اشاره می کند و می گوید:
هنگامی که جنگ تبوک (آخرین جنگ پیامبر) آغاز شد، پیامبر به هیچ کس اجازه سرپیچی و تخلّف از سپاه را نداد. مردم در هیچ جنگی به مانند این جنگ با پیامبر همراه نشدند. فقط زنان، کودکان، آن هایی که به خاطر ناتوانی نمی توانستند پیامبر را همراهی کنند و منافقان در مدینه ماندند.
در مدینه مؤمنان دلاوری نبودند تا همانند گذشته پیامبر کسی را بر آنان به عنوان جانشین خود قرار دهد. از طرفی آنان که در مدینه مانده بودند، جز ناتوانان، کودکان و زنان نبودند، از این رو نیازی نبود که پیامبر برای این ها شخص مهمّ و سرشناسی از اصحابش را جانشین قرار دهد; بلکه این جانشینی از تمامی جانشینی هایی که معمولاً پیامبر انجام می داد بی ارزش تر بود; یعنی جانشینی علی در جریان تبوک حتی از جانشینی ابن اُم مکتوم نیز بی ارزش تر و کم اهمیت تر است]!![.
ابن تیمیّه می افزاید: علت جانشینی علی در مدینه این بود که چون در آن شهر مردان زیادی از مؤمنان نیرومند نبودند تا نیاز باشد کسی را بر آنان جانشین خود قرار دهد، بنا بر این هر کسی را که پیامبر قبل از این ماجرا به جای خود در مدینه گمارده بود، برتر از جانشینی علی خواهد بود.
از همین رو علی با گریه نزد پیامبر آمد و گفت: آیا مرا با زنان و کودکان می گذاری؟
پیامبر به او گفت: به خاطر امانت داری تو را جانشین خود قرار دادم و هیچ گاه جانشینی پیامبر عیب و نقص نیست، همان طور که موسی هارون را برای قوم خود جانشین قرار داد.
از طرفی پادشاهان و دیگران هر گاه به جنگ می روند، کسی را همراه خود می برند که بهره زیادی از او برده و به کمکش نیاز دارند و از مشورت ها و پیشنهادهای وی استفاده کرده و از زبان، دست و شمشیر او سود می جویند. از این رو پیامبر در این نبرد نیازی به علی نداشت تا با او مشورت کند، یا از زبان، دست و شمشیر او استفاده کند]![ به همین جهت دیگران را همراه خود برد; زیرا آن ها در این امور به کارش می آمدند.
او در ادامه می گوید: تشبیه کردن دو چیز به یکدیگر مستلزم آن نیست که در تمام جهات آن دو مثل هم باشند; بلکه باید دید کلام در چه مقامی است. آیا روایتی را ـ که در دو کتاب صحیح (بخاری و مسلم) نقل شده و ثابت است ـ ملاحظه نمی کنی؟ که در این روایت وقتی پیامبر درباره اسیران با ابوبکر مشورت کرد او گفت: در مقابل آن ها پول و فدیه بگیر و آن ها را آزاد کن.
سپس با عمر مشورت کرد او گفت: آن ها را به قتل برسان.
پس از آن پیامبر فرمود: اکنون جایگاه این دو رفیق را به شما می گویم. تو ای ابوبکر! به مانند ابراهیمی]![ و تو ای عمر! به مانند نوح]![
بنا بر این، اگر پیامبر به کسی بفرماید: تو مانند ابراهیم و عیسی هستی; و به دیگری بفرماید: تو مانند نوح و موسی هستی، مهم تر و برتر از آن است که بفرماید: تو برای من همانند هارون برای موسی هستی.
آن چه بیان شد، بخشی از سخن ابن تیمیّه بود. از خداوند سبحان می خواهیم با این مرد به عدلش رفتار کند و در ازای هر کلمه آن چه را که سزاوار آن است جزایش دهد.

ردّ دیدگاه ابن تیمیّه

ردّ دیدگاه ابن تیمیّه
اکنون به اختصار دیدگاه ابن تیمیه را از چند محور بررسی می کنیم:
نخست. در احادیثی که پیش تر نقل کردیم ـ و آن چه خواهد آمد ـ در این زمینه تعبیرهای گوناگونی آمده است. در نقلی آمده که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله به امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
إنّه لابدّ أن أقیم أو تقیم.
حتماً یا من باید در مدینه بمانم و یا تو.
پیامبر در تعبیری دیگر فرمود:
فإنّ المدینة لا تصلح إلاّ بی أو بک.
امور مدینه جز به وسیله من و یا تو سامان نمی یابد.
در سخن دیگری می خوانیم که حضرتش فرمود:
إنّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ وأنت خلیفتی.
به هیچ وجه سزاوار نیست که من بروم مگر آن که تو جانشین من باشی.
از این عبارات به خوبی استفاده می شود که هیچ کس نمی توانسته در آن موقعیت جانشین پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله در مدینه باشد، و تنها شخص پیامبر و یا امیر مؤمنان علی علیه السلام می توانستند به کارهای مدینه رسیدگی کرده و آن ها را سامان دهند.
روشن است که در آن زمان، شرایط خاصّی بر مدینه حکمفرما بوده و منافقان دسیسه هایی داشته و نقشه هایی در سر می پروراندند که هیچ یک از صحابه توان و صلاحیت مقابله و خنثی کردن آن ها را نداشتند و این کار فقط از عهده دو نفر برمی آمده: یا شخص پیامبر صلی اللّه علیه وآله و یا امیر مؤمنان علی علیه السلام.
به راستی اگر این جانشینی برای علی علیه السلام هیچ فضل و مقامی را اثبات نمی کند; بلکه از جانشینان پیشین پیامبر بی ارزش تر است; پس چرا عمر آرزو می کرد که این مقام و جانشینی برای او باشد؟
چرا سعد بن ابی وَقّاص آرزو داشت که او به چنین مقامی می رسید؟
دوم. ابن تیمیّه گفت: «علی در حالی که اشک از دیدگانش جاری بود به نزد پیامبر آمد».
این سخن ابن تیمیّه دروغ است. گریه امیر مؤمنان علی علیه السلام به این جهت بود که در آن نبرد حضور نداشته و هم چنین به جهت نکوهش هایی که از منافقان می شنیده است، نه به این جهت که پیامبر او را در میان زنان و کودکان به جای خود گمارده است.
به سخن دیگر، امیر مؤمنان علی علیه السلام که به پیامبر عرضه داشت:
أتخلّفنی فی النساء والصبیان؟
آیا مرا در میان کودکان و زنان به جای خود قرار می دهی؟
این سخن پیش از خروج رسول خدا برای جنگ از مدینه بود; اما گریه کردن امیر مؤمنان علی علیه السلام و بیرون آمدن از مدینه و ملاقات با پیامبر پس از خروج پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله از مدینه بود و علّت گریه آن حضرت نیز تنها به خاطر سخنان و شایعات منافقان بود، نه این که چون این جانشینی بی ارزش بوده آن حضرت می گریسته است. از این رو روشن شد که سخن ابن تیمیّه «هنگامی که علی دید برای زنان و کودکان خلیفه شده، از روی اعتراض گریست»، تهمت و ناروایی بزرگ در حق امیر مؤمنان علی علیه السلام است.
سوم. ابن تیمیّه حدیثی را از پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله نقل کرده که در آن حدیث حضرتش ابوبکر را به ابراهیم علیه السلام و عمر را به نوح علیه السلام تشبیه نموده است. وی پس از نقل این حدیث چنین اظهار نظر نمود: «این حدیث در صحیح بُخاری و صحیح مسلم آمده است».
روشن است که چنین سخنی دروغی بیش نیست; چرا که صحیح بُخاری و مسلم در دست رس شماست; ببینید آیا چنین حدیثی در آن دو کتاب موجود است؟!
گواه این مطلب، چاپ جدید منهاج السنّه است که توسط دکتر محمد رشاد سالم تحقیق شده و در نُه جلد در عربستان سعودی به چاپ رسیده است. می توانید متن آن را ملاحظه کنید و استشهاد ابن تیمیّه به این حدیث و نسبت آن را به صحیحین مشاهده کنید. محقق این کتاب در ذیل سخن ابن تیمیّه در پاورقی می نویسد:
به راستی این حدیث فقط در مسند احمد آمده است و محقق آن ـ یعنی شیخ احمد شاکر که در چاپ جدید، مسند احمد را تحقیق کرده است ـ می گوید: این حدیث ضعیف است.
این حدیث در کتاب مناقب الصحابه احمد بن حنبل نیز آمده است. این کتاب به تازگی در دو جلد در کشور عربستان سعودی چاپ شده است. محقق آن کتاب نیز پس از نقل این حدیث در پاورقی می نویسد: سند این حدیث ضعیف است.
در نتیجه این حدیث در دو کتاب صحیح بُخاری و مسلم نیامده تا بتواند در مقابل حدیث منزلتی که در هر دو کتاب صحیح آمده است معارضه کند. این حدیث در پاره ای از کتاب ها آمده و پژوهشگران آن کتاب ها نیز در پاورقی هایی که بر این کتاب نوشته اند، به ضعف این حدیث تصریح کرده اند.
گویی ابن تیمیّه گمان نمی کرده که کسی کتابش را خواهد دید و به صحیح بخاری و مسلم مراجعه خواهد کرد و دروغ پردازی و فریب کاری او را آشکار خواهد ساخت.
ما در مورد طعنه هایی که ابن تیمیه در این عبارت به امیر مؤمنان علی علیه السلام زد و ناروایی های که به آن حضرت روا داشت، سکوت می کنیم و ـ چنان چه گفتیم ـ پاسخش را به خدای بزرگ حواله می دهیم که او برترین حاکمان است.

دیدگاه اَعْوَر واسطی

دیدگاه اَعْوَر واسطی
اعور واسطی نیز همگام با ابن تیمیّه شده و سخنانی را در ردّ شیعه نوشته است. وی در میان اهل تسنّن به نام یوسف اعور واسطی معروف است. این ناصبی پلید در رساله ای که در ردّ شیعه نگاشته است می گوید:
اگر بپذیریم که از حدیث منزلت مقام خلافت ثابت می شود، جز فتنه و فساد چیزی در آن نخواهد بود; چرا که در دوران خلافت هارون از موسی جز فتنه، فساد و ارتداد مؤمنان نبود و در آن زمان بنی اسرائیل گوساله پرست شدند. هم چنین در دوران خلافت علی نیز جز فساد، فتنه و کشتار مسلمانان در جنگ جمل و صفّین اتفاق نیفتاد]![
به راستی آیا او نمی داند که گوساله پرستی بنی اسرائیل در زمان خلافت هارون، هیچ ارتباطی با جانشینی او ندارد؟
با فرض این کلام آیا این همه کفر، ظلم و آدم کشی که در زمان پیامبری پیامبران رخ می داده نقصی در نبوّت آن هاست؟
آیا صحیح است که مصلحان، انبیا و خلفای الهی، گناهِ متمرّدان، سرکشان و مستکبران را بر دوش کشند؟
آیا او نمی داند که بنای خدا بر آزمایش کسانی است که ادّعای اسلام و ایمان می کنند؟ «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد».
آن جا که می فرماید:
(أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ)؟1
آیا مردم گمان کرده اند که تا به زبان گفتند ایمان آوردیم رها شده و آزمایش نمی شوند؟
باید حضرت موسی علیه السلام به کوه طور برود و هارون خلیفه شود تا معلوم گردد که چه کسانی به واقع به موسی علیه السلام و خدای او ایمان داشته اند و چه کسانی فقط به زبان اظهار ایمان می کرده اند; ولی در باطن عقیده ای نداشته اند.
امّا آیا می توان گفت که کفر دورویان و ستم ستمگران، خلل و ضعفی در خلافت هارون پدید می آورد؟
این سنّت الهی پس از پیامبر اسلام صلی اللّه علیه وآله نیز به گونه ای دیگر رقم خورد که شرایط آزمون مردم فراهم آمد تا هر که در باطن، اعتقادی به پیامبر و خدای او نداشته آن را آشکار نماید، و آن که در سر هوای ریاست داشت و با خیال سلطنت، مسلمان شده بود، درونش هویدا شود و دست به مخالفت با خلیفه رسول خدا صلی اللّه علیه وآله بزند، و جنگ ها را به راه انداخته و خون های مسلمانان را بریزد.
بدیهی است که در هیچ منطقی، ستمِ زورگویان و نافرمانیِ متمرّدان به پای مصلحان گذاشته نمی شود; اما اعور واسطی با کمال بی شرمی به جهت ستم ستمگران، فتنه آشوبگران و نافرمانی اخلال گران، خلافت امیر مؤمنان علی علیه السلام را زیر سؤال برده و تضعیف می کند.
افزون بر این که اگر جانشینی امیر مؤمنان علی علیه السلام در جریان تبوک ارزش و قیمتی نداشته و هیچ مقامی را برای او اثبات نمی کند، و حتی از جانشینی فردی مانند ابن ام مکتوم کم بهاتر است; پس چرا علما و دانشمندان شیعه و سنّی این همه به این حدیث اهمیّت داده اند; سندها و طرق گوناگونش را در زمان های مختلف نقل کرده، راویان آن را تحقیق کرده اند، و دلالت ها و معانی آن را بررسی کرده اند؟
اگر این موضوع بی ارزش و از همه جانشینی ها پست تر بود، به گونه ای که شایسته بررسی نبود; پس چرا تا این اندازه به این حدیث اهتمام ورزیده اند؟
چرا عمر می گوید: اگر یکی از این خصوصیّات را داشتم، از آن چه که خورشید بر آن می تابد برای من بهتر بود؟
چرا سعد می گوید: به خدا سوگند! اگر یکی از این مقام ها را دارا بودم، برای من از آن چه خورشید بر آن می تابد دوست داشتنی تر بود؟
چرا معاویه به هنگام بیان مقام و فضیلت امیر مؤمنان علی علیه السلام به این حدیث استشهاد می کند؟
و چرا این همه سعی و تلاش شده که این حدیث ردّ شود و ابطال گردد؟
فضل بن روزبهان از افرادی است که همواره می خواهد استدلال های شیعیان به احادیث پیامبر صلی اللّه علیه وآله را رد کند. با وجود این وی درباره حدیث منزلت چنین می گوید: «با این حدیث، برادری، وزارتِ رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در تبلیغِ رسالت و فضایل دیگری برای امیر مؤمنان علی علیه السلام ثابت می شود».
با توجه به آن چه بیان شد، جایگاهی برای اشکال دوم نمی ماند. 1 . سوره عنکبوت: آیه 2.

پاسخ به اشکال سوم

پاسخ به اشکال سوم
اشکال سوم این بود که حدیث منزلت اختصاص به غزوه تبوک دارد.
آری، اگر این حدیث فقط در جنگ تبوک بیان شده باشد و ما این شأن نزول را بپذیریم و این شأن نزول سبب شود که آن حدیث به همان مورد اختصاص یابد ـ با فرض پذیرش این دو مقدمه ـ جایگاهی برای اشکال سوم خواهد بود.
ولی چنین نیست; چرا که پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله حدیث منزلت را ـ به سان حدیث ثقلین و حدیث غدیر ـ در مکان ها و موقعیّت های بسیاری تکرار فرموده است. کتاب های اهل سنّت در دست رس است. پژوهشگر آزاداندیش و منصف به راحتی این روایات را می تواند ملاحظه کند. ما در بخش بعدی به برخی از آن ها اشاره خواهیم کرد.

بخش ششم: موارد بیان حدیث منزلت

 

1 . پیمان برادری بین اصحاب پیامبر

بخش ششم
موارد بیان حدیث منزلت 
پیامبر گرامی اسلام صلی اللّه علیه وآله در موارد بسیار و در موقعیّت های گوناگون، حدیث منزلت را در شأن مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده اند. اینک به اختصار به چند مورد آن اشاره می کنیم. 1 . پیمان برادری بین اصحاب پیامبر
نخستین مورد بیان حدیث منزلت، در جریان پیمان برادری بین اصحاب پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله است.
ابن ابی اَوفی گوید: هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه وآله بین اصحابش ـ از جمله ابوبکر و عمر ـ پیمان برادری بست، علی علیه السلام عرضه داشت:
یا رسول اللّه! ذهب روحی وانقطع ظهری حین رأیتک فعلت ما فعلت بأصحابک غیری، فإن کان هذا من سخط عَلَیّ فلک العتبی والکرامة.
ای رسول خدا! قالب تهی کردم و کمرم شکست آن گاه که دیدم شما بین اصحاب خود جز من پیمان برادری بستی. پس اگر خشم شما از من باعث شده که مورد توجه قرار نگیرم، شایسته سرزنشم و بزرگواری از آنِ شماست.
در این هنگام پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود:
والّذی بعثنی بالحقّ! ما أخّرتک إلاّ لنفسی، وأنت منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنّه لا نبیّ بعدی، وأنت أخی ووارثی.
به خدایی که مرا به حق به پیامبری مبعوث کرد! تو را فقط برای خود برگزیدم و تو برای من همانند هارون برای موسی هستی، جز این که پیامبری پس از من نیست، و تو برادر و وارث من هستی.
حضرت علی علیه السلام عرضه داشت:
ما أرث منک یا رسول اللّه؟
چه چیزی از شما به ارث می برم ای رسول خدا؟
پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود:
ما ورّث الأنبیاء من قبلی.
هر آن چه پیامبران پیش از من به ارث گذاشته اند.
حضرت علی علیه السلام پرسید:
ما ورّث الأنبیاء من قبلک؟
پیامبران قبل از شما چه چیزی به ارث گذاشته اند؟
فرمود:
کتاب ربّهم وسنّة نبیّهم وأنت معی فی قصری فی الجنّة مع فاطمة ابنتی وأنت أخی ورفیقی.
کتاب پروردگارشان و راه و روش پیامبرشان. و تو در قصر من در بهشت، همراه دخترم فاطمه با من خواهی بود، و تو برادر و رفیق من هستی.
آن گاه پیامبر صلی اللّه علیه وآله این آیه را تلاوت فرمود:
(إِخْوانًا عَلی سُرُر مُتَقابِلینَ).1
برادرانی که بر تخت ها رو به روی هم نشسته اند.
این حدیث را حافظ جلال الدین سیوطی در الدرّ المنثور در ذیل تفسیر آیه شریفه نقل کرده است، آن جا که خداوند متعال می فرماید:
(اللّهُ یَصْطَفی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً وَمِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ سَمیعٌ بَصیرٌ).2
خداوند از فرشتگان رسولانی برمی گزیند و نیز از انسان ها که خدا شنوا و بیناست.
تناسب این آیه شریفه با آن حدیث در خور توجه است. وی این حدیث را از بغوی، باوردی، ابن قانع، طبرانی و ابن عساکر3 نقل نموده است. این حدیث در این منابع نیز آمده است: مناقب علی علیه السلام تألیف احمد بن حنبل،4 الریاض النضره فی مناقب العشرة المبشّره.5
متّقی هندی نیز در کنز العمّال این حدیث را از مناقب علی علیه السلام ذکر کرده است.6
1 . سوره حجر: آیه 47.
2 . سوره حج: آیه 75.
3 . الدرّ المنثور: 6 / 76 و 77.
4 . المناقب: 142، حدیث 207.
5 . الریاض النضره: 3 / 182.
6 . کنز العمّال: 9 / 176، حدیث 25554 و 3 / 105، حدیث 36345.

2 . به هنگام ولادت امام حسن و امام حسین علیهما السلام

2 . به هنگام ولادت امام حسن و امام حسین علیهما السلام
دومین مورد بیان این حدیث به هنگام ولادت امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.
ملا علی قاری در سیره خود می نویسد: جابر بن عبداللّه انصاری در ضمن حدیثی گوید: به هنگام ولادت امام حسن علیه السلام جبرئیل به پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرود آمد و به امر خدا به پیامبر عرضه داشت:
إنّ علیّاً منک بمنزلة هارون من موسی.1
به راستی که علی برای تو همانند هارون برای موسی است. 1 . وسیلة المتعبدین إلی متابعة سیّد المرسلین: 5 / 225.

3 . در خطبه غدیر خم

3 . در خطبه غدیر خم
سومین جایگاه بیان این حدیث شریف، خطبه غدیر خم است. گفتنی است که ما این حدیث را در کتاب نگاهی به حدیث غدیر نقل کرده ایم.

4 . در ماجرای بستن در خانه های اصحاب به مسجد

4 . در ماجرای بستن در خانه های اصحاب به مسجد
چهارمین مورد بیان این حدیث در ماجرای بستن درهاست. ما در پژوهشی که درباره این ماجرا انجام داده ایم، به این حدیث اشاره کرده ایم. در روایت چنین آمده است که پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود:
وإنّ علیاً منّی بمنزلة هارون من موسی.
و همانا علی برای من، به منزله هارون است برای موسی.
این روایت را فقیه ابن مغازلی در مناقب امام علی علیه السلام1 نقل کرده است. 1 . مناقب امام علی علیه السلام، ابن مغازلی: 255 ـ 257.

5 . تقاضای عمر بن خطّاب

5 . تقاضای عمر بن خطّاب
پنجمین مورد همان است که عمر بن خطّاب گفت که «کفّوا عن ذکر علی...»; (سخن گفتن از علی را بس کنید...).
ما پیش تر این جریان را از منابع بسیاری نقل کردیم.

6 . در ماجرای دختر حمزه سیدالشهداء

6 . در ماجرای دختر حمزه سیدالشهداء
ششمین مورد بیان حدیث شریف منزلت در ماجرای دختر حضرت حمزه سیّدالشهداء است. ماجرا از این قرار است:
هنگامی که دختر حضرت حمزه از مکّه به مدینه منوّره آمد، امیر مؤمنان علی علیه السلام، جعفر و زید برای کفالت و سرپرستی او اختلاف نظر پیدا کردند و قصه را نزد پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله بردند تا آن حضرت داوری نماید. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:
أمّا أنت یا علی! فأنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ النبوّة.
اما تو یا علی! تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی، مگر در مقام نبوّت.
این روایت را ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق1، احمد بن حنبل در مسند،2 بیهقی در السنن الکبری3 و دیگران نیز نقل کرده اند. 1 . تایخ مدینة دمشق: 1 / 368، ترجمه امام علی علیه السلام، حدیث 409.
2 . مسند احمد: 1 / 185، حدیث 933.
3 . السنن الکبری: 8 / 6.

7 . در حدیثی از جابر

7 . در حدیثی از جابر
هفتمین مورد، حدیثی از جابر بن عبداللّه انصاری است. وی گوید: ما در مسجد خوابیده بودیم که پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله آمد و چنین فرمود:
أترقدون بالمسجد؟ إنّه لا یرقد فیه.
آیا در مسجد می خوابید؟ مسجد جای خوابیدن نیست.
علی علیه السلام نیز همراه آنان بود، پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله به آن حضرت رو کرد و فرمود:
تعال یا علی! إنّه یحلّ لک فی المسجد ما یحلّ لی. أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ النبوّة؟!
علی جان! نزدیک بیا، آن چه در مسجد برای من حلال است برای تو نیز روا است. آیا راضی نیستی که برای من همانند هارون برای موسی باشی، مگر در مقام نبوّت؟!
این حدیث نیز در تاریخ مدینة دمشق آمده است.1 1 . تاریخ مدینة دمشق: ترجمه امام علی علیه السلام، 1 / 290، حدیث 329.

8 . در حدیث اُمّ سلمه

8 . در حدیث اُمّ سلمه
هشتمین مورد بیان حدیث منزلت حدیث اُمّ سلمه است.
پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله به همسرش اُمّ سلمه فرمود:
یا أمّ سلمة! إنّ علیّاً لحمه من لحمی ودمه من دمی وهو منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی.
ای اُم سلمه! گوشت علی از گوشت من، خون او از خون من و او برای من همانند هارون برای موسی است، مگر آن که پس از من پیامبری نیست.
این حدیث نیز در تاریخ مدینة دمشق موجود است.1
موارد فراوان دیگری نیز وجود دارد که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله در آن موقعیّت ها، حدیث منزلت را در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده اند. البته ما تمامی آن موارد را بررسی کرده ایم، ولی به جهت رعایت اختصار به همین مقدار بسنده نموده و از ذکر آن ها خودداری می کنیم. 1 . تاریخ مدینة دمشق: ترجمه امام علی علیه السلام، 1 / 365، حدیث 406.

چکیده دلالت حدیث منزلت بر خلافت

چکیده دلالت حدیث منزلت بر خلافت
صراحت حدیث منزلت در جانشینی و امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام در این نکات خلاصه می شود:
نکته یکم: برخی از اصحاب بزرگ رسول خدا صلی اللّه علیه وآله آرزوی چنین مقامی را می نمودند.
نکته دوم: پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله در موقعیّت های گوناگون این حدیث را تکرار فرموده است.
نکته سوم: قراینی که در متن حدیث و نقل های مختلف آن وجود دارد.

قراینی از حدیث

قراینی از حدیث
پیرامون این واقعه شواهد و قراین بسیاری است که ما پاره ای از این قراین را بیان می نماییم.
نخستین شاهد: پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله در این حدیث چنین فرمود:
لابدّ أن أقیم أو تقیم.
حتماً یا باید من در مدینه بمانم و یا تو بمانی.
از این جمله استفاده می شود که در هیچ کاری کسی جز علی علیه السلام نمی تواند به جای پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله بنشیند و نایب آن حضرت باشد، کارهای او را انجام دهد، شریک و همیار او باشد و مسئولیت های او را به انجام رساند.
این امر نمونه های دیگری نیز دارد که از جمله می توان به جریان رساندن سوره برائت به اهل مکّه توسط امیر مؤمنان علی علیه السلام اشاره نمود.
دومین شاهد: پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود:
خلّفتک أن تکون خلیفتی.
تو را به جای خود نهادم تا جانشین من باشی.
این عبارت نیز شاهد دیگری بر مطلب است که شرح آن گذشت.
سومین شاهد: پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود:
أنت منّی بمنزلة هارون من موسی... .
تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی... .
تا آن جا که فرمود:
فإنّ المدینة لا تصلح إلاّ بی أو بک.
زیرا که امور مدینه به غیر من یا تو سامان نخواهد یافت.
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث در المستدرک می گوید: سند این حدیث صحیح است; ولی بُخاری و مسلم آن را نقل نکرده اند.
چهارمین شاهد: پیامبر اکرم به امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
لک من الأجر مثل مالی ومالک من المغنم مثلما لی.
هر آن چه به من اجر و پاداش دهند، به تو نیز خواهند داد و هر چه غنیمت نصیب من شود، برای تو نیز همانند آن خواهد بود.
این حدیث را نویسنده کتاب الریاض النضره فی مناقب العشرة المبشره آورده است.1
پنجمین شاهد: در یکی از نقل های حدیث منزلت آمده است که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله به امیر مؤمنان علی علیه السلام چنین فرمود:
إنّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ وأنت خلیفتی.
سزاوار نیست من بروم مگر آن که تو جانشین من باشی.
به طور قطع این حدیث، حدیث صحیحی است و در منابع بسیاری نقل شده است; از جمله در مسند احمد،2 مسند ابی یعلی، المستدرک،3 تاریخ مدینة دمشق،4 تاریخ ابن کثیر،5 الإصابه6 و دیگر منابع.
ششمین شاهد: پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله فرمود:
أنت خلیفتی فی کلّ مؤمن بعدی. أنت منّی بمنزلة هارون من موسی وأنت خلیفتی فی کلّ مؤمن بعدی.
پس از من، تو جانشینِ من برای هر مؤمنی خواهی بود. تو برای من همانند هارون برای موسی هستی و تو پس از من جانشین من بر هر مؤمنی خواهی بود.
این حدیث نیز با سند صحیح در خصائص نَسائی موجود است.7 1 . الریاض النضره: 3 / 119.
2 . مسند احمد: 1 / 545، حدیث 3052.
3 . المستدرک: 3 / 133 و 134.
4 . تاریخ مدینة دمشق: ترجمه امام علی علیه السلام، 1 / 209، حدیث 251.
5 . البدایة والنهایه: 7 / 338.
6 . الإصابه: 4 / 270.
7 . خصائص نَسائی: 49 و 50.

قراینی خارج از متن حدیث

قراینی خارج از متن حدیث
شواهدی که خارج از متن حدیث برای این معنا گواهی می دهد بسیار زیاد است. ما حدیث منزلت را از نظر سندی و دلالتی بررسی کردیم و روشن شد که حدیث منزلت، به صراحت بر خلافت و جانشینی رسول خدا صلی اللّه علیه وآله دلالت می کند.
اگر کسی بکوشد امامت و جانشینی پس از پیامبر را در رتبه چهارم قرار دهد، بایستی ابتدا با دلیل های قطعی، حقّانیتِ خلافت سه شیخ پیشین را اثبات کند تا بتواند این حدیث را بر رتبه چهارم پس از عثمان حمل نماید، در غیر این صورت چنین کاری صحیح نخواهد بود.
از طرفی این حدیث عصمت امیر مؤمنان علی علیه السلام را ثابت می کند. همین طور برتری آن حضرت از جهات اعلمیّت و افضلیّت را بر دیگران ثابت می نماید.

داستان اروی با معاویه

داستان اروی با معاویه
اکنون جا دارد روایتی را در این جا نقل کنیم، گرچه سخن به درازا کشیده است. در روایتی آمده است:
اروی دختر حارث بن عبدالمطّلب بن هاشم که پیرزن کهن سالی بود نزد معاویه آمد.
معاویه به او گفت: آفرین بر تو ای خاله! حالت چطور است؟
اروی پاسخ داد:
بخیر یابن أُختی! لقد کفرت النعمة، وأسأت لابن عمّک الصحبة، وتسمّیت بغیر اسمک، وأخذت غیر حقّک، وکنّا أهل البیت أعظم الناس فی هذا الدین بلاءاً، حتّی قبض اللّه نبیّه مشکوراً سعیه، مرفوعاً منزلته، فوثبت علینا بعده بنو تیم وعدی وأُمیّة، فابتزّونا حقّنا، ولّیتم علینا تحتجّون بقرابتکم من رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله، ونحن أقرب إلیه منکم وأولی بهذا الأمر، وکنّا فیکم بمنزلة بنی إسرائیل فی آل فرعون، وکان علی بن أبی طالب بعد نبیّنا بمنزلة هارن من موسی.
خوبم ای پسر خواهر! امّا تو در مقابل نعمت ناسپاسی کردی و با پسرعمویت بدرفتاری نمودی، نام دیگری را بر خود نهادی و حقّ دیگری را گرفتی. امتحان و ابتلای ما خانواده در این دین از همه سخت تر بود تا این که خدا پیامبرش را به سوی خود برد، در حالی که از تلاشش سپاسگزاری نمود و جایگاهش را بالا برد. پس از او فرزندان قبیله تیم (ابوبکر) و عَدی (عمر) و امیّه (عثمان و معاویه) بر ما هجوم بردند و حق ما را غصب نمودند. شما بر ما مسلّط شده اید و به خویشاوندی خود با رسول خدا صلی اللّه علیه وآله استدلال می کنید، در حالی که ما از شما به پیامبر نزدیک تر و به این امر سزاوارتریم. ما در میان شما همانند بنی اسرائیل در فرعونیان هستیم و علی بن ابی طالب علیه السلام بعد از پیامبرمان همچون هارون برای موسی بود.
در این هنگام عمرو عاص به او گفت: بس کن ای پیرزن گمراه! سخنت را کوتاه کن که عقلت را از دست داده ای.
اروی گفت: ای پسر نابغه! تو سخن می گویی در حالی که مادرت مشهورترین فاحشه مکّه بود و مزدش از همه ارزان تر بود. پنج نفر از قریشیان تو را از آنِ خود می دانستند. از مادرت پرسیدند که تو از کدام یک ایشان هستی.
او گفت: همه آن ها نزد من می آمدند. ببینید بیشتر به کدام یک شباهت دارد، بچّه را از آنِ او بدانید. دیدند از همه بیشتر به عاص بن وائل می مانی. پس تو را فرزند او شمردند.
به ناگاه مروان گفت: پیرزن بس کن! و فقط به کاری که به جهت آن به این جا آمده ای بپرداز.
اروی گفت: تو نیز ای پسر زن سبزچشم! سخن می گویی؟
سپس به معاویه رو کرد و گفت: به خدا سوگند! جز تو کسی به این ها جرئت اهانت به مرا نداده است. به راستی تو کسی هستی که مادرت در هنگام کشته شدن حمزه این گونه سرود:
نحن جزیناکم بیوم بدر *** والحرب بعد الحرب ذات سعر
ما کان لی فی عتبة من صبر *** وشکر وحشیّ عَلَیّ دهری
حتّی ترمّ أعظمی فی قبری
ما پاسخ روز بدر را به شما دادیم، جنگی که بعد از جنگ باشد آتشین خواهد بود.
من نمی توانستم در فراق عتبه صبر کنم. تمام زندگیم سپاسگزار وحشی هستم. تا آن هنگام که استخوان هایم در قبر پنهان شود.
دخترعموی من در پاسخ او گفت:
خَزیتِ فی بدر وبعدَ بدرِ *** یا بنت جبّار عظیم الکفر
در جنگ بدر و بعد از بدر ذلیل و خوار شدی. ای دختر ستمگری که کفرش بسیار عظیم است.
در این هنگام معاویه گفت: ای خاله! آن چه گذشته خداوند بخشیده است]![ نیازت را بگو.
اروی گفت: من به تو نیازی ندارم; آن گاه از نزد معاویه بیرون رفت.
در روایتی آمده است: اروی در پاسخ معاویه گفت: دو هزار دینار می خواهم تا چشمه ای جوشان در زمینی سرسبز بخرم که برای فرزندان مستمند حارث بن عبدالمطلب باشد، دو هزار دینار دیگر برای ازدواج فقیران بنی حارث و دو هزار دینار دیگر تا از سختی روزگار آسوده شوم.
معاویه دستور داد آن چه می خواهد به او بپردازید.
شاهد ما از نقل این جریان آن است که اروی دختر عموی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله به حدیث منزلت استشهاد کرده و به این وسیله بر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام استدلال می نماید و علی علیه السلام را به هارون تشبیه کرده و هم چنین اهل بیت علیهم السلام را همانند بنی اسرائیل در فرعونیان قرار داده است.
این روایت با اندک تفاوت در این منابع موجود است:
العقد الفرید، المختصر فی اخبار بنی البشر، روضة المناظر نگارش ابن شحنه حنفی که از کتاب های تاریخی معتبر است.1
آری، این گونه دلالت حدیث شریف منزلت پایان یافت و به تمامی اشکال های علمی پاسخ داده شد که همه سپاس ها از آنِ خداوند یکتاست. 1 . العقد الفرید: 2 / 119، المختصر فی اخبار بنی البشر: 1 / 188، روضة المناظر، حاشیة تاریخ ابن کثیر، وقایع سال 60 هـ.

بخش هفتم: نگاهی به اشکال های غیر علمی

 

اشکال های غیر علمی

بخش هفتم
نگاهی به اشکال های غیر علمی اشکال های غیر علمی
اکنون به اشکالاتی که از روش های غیر علمی برای ردّ حدیث منزلت پناه برده اند به اختصار اشاره می کنیم. برخی از مغرضان اهل تسنّن، آن گاه که از راه علمی نتوانسته اند اشکالی بر حدیث منزلت وارد کنند، از روش های غیر علمی بهره جسته اند.

1 . تحریف حدیث

1 . تحریف حدیث
نخستین راهی که پس از اشکال های واهی و شکست خورده برمی گزینند، همان تحریف حدیث است.
آنان پس از آن که ملاحظه کردند که اشکال های بی موردشان در سندهای حدیث و دلالت های آن بی فایده است، به تحریف حدیث روی آوردند; از جمله یکی از ناصبی ها که چاره ای جز تحریف حدیث ندیده; به این کار دست زده است; ولی چه کار زشتی و چه تحریف بدی کرده است. او به گونه ای این حدیث را تحریف کرده که کافران چنین نمی کنند.
به شرح حال حریز بن عثمان در تاریخ بغداد، خطیب بغدادی و هم چنین به کتاب تهذیب التهذیب ابن حجر عسقلانی مراجعه کنید. آن ها از حریز چنین نقل می کنند. حریز می گوید: روایتی را که مردم از پیامبر صلی اللّه علیه وآله نقل می کنند که به علی گفته: «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی»; این سخن درست است. اما شنونده اشتباه شنیده است.
راوی پرسید: مگر چطور بوده است؟
گفت: این حدیث چنین است:
أنت منی بمنزلة قارون من موسی]!![
پرسیدم: از چه کسی این طور نقل می کنی؟
گفت: شنیدم که ولید بن عبدالملک بر فراز منبر آن را نقل می کرد.1
به راستی نظر شما در مورد این شخص و راویان این روایت چیست؟
ولی با تأسّف بسیار، همین حریز از کسانی است که بُخاری در صحیح خود بر او اعتماد نموده و احادیثش را نقل کرده است. از طرفی تمامی نگارندگان کتاب های صحیح اهل تسنن ـ جز صحیح مسلم ـ او را پذیرفته و روایتش را تصحیح نموده و از او نقل کرده اند!
در نقلی آمده است: هنگامی که از احمد بن حنبل درباره این شخص پرسیدند گفت: مورد اعتماد است، مورد اعتماد است، مورد اعتماد است!
این در حالی است که در شرح حال حریز این گونه نوشته اند: او همیشه به علی علیه السلام فحش می داد و با تمام توان به آن حضرت می تاخت و ظلم می کرد]![
عالمان اهل سنّت تصریح کرده اند که حریز ناصبی بوده و همواره می گفته: من علی را دوست ندارم، چون پدران مرا کشته است.
وی همواره می گفته: امام ما (معاویه) برای ما و امام شما (علی) برای خودتان. او در هر صبح و شام هفتاد مرتبه علی را لعن می کرده است]![
و موارد دیگری از این قبیل که از او نقل شده است; امّا با تمام این تفاصیل، اهل سنّت روایت او را صحیح می دانند، احمد بن حنبل سه بار می گوید که او مورد اعتماد است و بخاری و همه نگارندگان کتاب های صحیح ـ جز مسلم ـ از او روایت می کنند.
آری، از این رو پژوهشگر آزاداندیش می فهمد که آنان بر چه معیارها و ضوابطی در تصحیح حدیث و اثبات وثاقت راوی اعتماد می کنند، و با علی علیه السلام و خاندانش علیهم السلام چگونه رفتار می کنند. 1 . تاریخ بغداد: 8 / 268، حدیث 4365، تهذیب التهذیب: 2 / 209.

2 . جعل حدیث منزلت برای شیخین

2 . جعل حدیث منزلت برای شیخین
عدّه ای دیگر در قبال حدیث منزلت روش دیگری را برگزیدند. آنان حدیث منزلت دیگری را هم برای شیخین درست کردند! و از رسول خدا صلی اللّه علیه وآله چنین نقل نمودند که فرمود:
أبوبکر و عمر منّی بمنزلة هارون من موسی.
ابوبکر و عمر برای من به منزله هارون برای موسی است]![
این حدیث را خطیب بغدادی به سند خود نقل کرده و پس از او مَنّاوی در کتاب کنوز الحقائق من حدیث خیر الخلائق، این حدیث را از خطیب بغدادی نقل می کند.1
اما از نیک بختی این است که ابن جوزی این حدیث ساختگی را آورده است، البتّه نه در کتاب الموضوعات; بلکه در کتاب العلل المتناهیه فی الاحادیث الواهیه. وی پس از نقل آن می گوید: این حدیث صحیح نیست.2
هم چنین ذهبی در میزان الاعتدال می گوید: این حدیث منکر و ناشناخته است.3
وی بار دیگر این حدیث را در همین کتاب آورده و می گوید: خبری دروغ است.4
ابن حجر عسقلانی نیز در لسان المیزان، این حدیث را دروغ دانسته و بر ساختگی بودن آن تصریح می کند.5
بنا بر این، هیچ راهی برای استناد به این حدیث ساختگی نیست. حدیثی که خود اهل تسنن بر ضعف، یا دروغ بودن و مجعول بودنش تصریح می کنند و علاوه بر آن این حدیث ساختگی، در هیچ کدام از کتاب های صحاح، مسانید و سنن وجود ندارد. 1 . تاریخ بغداد: 11 / 385، حدیث 6258، کنوز الحقائق من حدیث خیر الخلائق ـ چاپ شده در حاشیه الجامع الصغیر ـ : حرف الف.
2 . العلل المتناهیه: 1 / 199، حدیث 312.
3 . میزان الاعتدال: 5 / 473، حدیث 6900.
4 . همان: 5 / 207، حدیث 6015.
5 . لسان المیزان: 5 / 9، حدیث 5828. در این منبع فقط نام ابوبکر آمده است.

3 . ردّ حدیث منزلت

3 . ردّ حدیث منزلت
سومین و آخرین روشی که برای آنان مانده، همان ردّ کردن حدیث منزلت و نپذیرفتن صحّت آن است; با این که ـ آن سان که روشن شد ـ این حدیث در صحیح بُخاری و صحیح مسلم و منابع دیگر آمده است.
بسیاری از علمای اهل تسنّن همین راه را پیموده اند و همین بهترین گواه است که آن ها در راه های دیگر شکست خورده و با روش های علمی نتوانسته اند در این حدیث اشکالی وارد نمایند.
ابوالحسن سیف الدین آمدی گوید: این حدیث صحیح نیست.
ابن حجر مکّی سخن او را در الصواعق المحرقه نقل کرده است.1
هم چنین شریف جرجانی در شرح المواقف، نظر آمدی را پذیرفته و بر آن اعتماد کرده است.2
قاضی ایجی نیز در پاسخ حدیث منزلت می گوید: از ناحیه سند نمی توان به این حدیث استدلال کرد.3
هم چنین افراد دیگری نیز این حدیث را ردّ می کنند و می گویند: سند آن صحیح نیست و افراد بسیاری از آنان نیز بر سخن آمدی اعتماد می نمایند.
جالب این که ذهبی در میزان الاعتدال و در شرح حال آمدی چنین می گوید: به جهت عقیده بدی که آمدی داشت از دمشق بیرون رانده شد، و این که نقل شده است که او نماز نمی خوانده، صحیح است.4
ما می گوییم: اگر بی نمازی عیبی است که انسان را از عدالت می اندازد و سبب می شود که سخن و نظرش در مسایل علمی بی اعتبار شود; پس چرا به این شخص اعتماد نموده و سخنش را نقل می کنند؟
علاوه بر آن بنا بر تحقیق انجام یافته، در شرح حال بسیاری از حافظان حدیث و پیشوایان بزرگ اهل سنت; همان محدّثان و راویان سنّت پیامبر و امینان بر دین آمده است که نماز نمی خوانده اند]![
اگر این نوشتار فرصتی می داد، به برخی از عبارت هایی که در مدح و ثنای آن ها و توثیق و تعظیمشان آمده است اشاره می کردیم که این عبارت ها گواه این است که ترک نماز، همان که در نزد مسلمانان پایه و عمود دین است، مایه هیچ نقص و عیبی در این افراد نیست]![ 1 . الصواعق المحرقه: 73.
2 . شرح مواقف: 8 / 362.
3 . همان.
4 . میزان الاعتدال: 3 / 358، حدیث 3652.

سخن آخر

سخن آخر
آن چه بررسی و بیان شد، تلاش ها و اشکالاتی بود که اهل تسنّن پیرامون حدیث منزلت داشتند. اشکال کنندگان، علما و حافظان آن ها و کسانی هستند که اهل سنّت در عقاید، احکام و فروع فقهی بر آن ها اعتماد می کنند.
به راستی اگر خدای متعال برای این اُمّت، بهترین علمایش را ـ از همین طایفه مظلومی که به گفته اروی حالشان همچون بنی اسرائیل در چنگال فرعونیان است ـ تقدیر نکرده بود، دین مبین از بین می رفت و آثار سید المرسلین نابود می گشت.
ولی خداوند سبحان به وسیله این عالمان حجّت را بر دیگران تمام کرده است.
اکنون بر پژوهشگران با انصافی که در پی بحث و تحقیقند و می خواهند حق را در هر جا که باشد بیابند و از آن پیروی نمایند، شایسته است که واقعیّت قضایا را بفهمند.
از خداوند بزرگ می خواهیم که ما را بر این اعتقاد که بر پایه قرآن و سنّتی که نزد همه مقبول و معتبر است، استوار کرده و ثابت قدم بدارد و به ما توفیق دهد تا وظایف و مسئولیّتمان را در آشکار کردن حقایق و توضیح امور ـ همان گونه که وجود دارد ـ به خوبی انجام داده و آن هایی را که در پی حق و واقعیّتند به آن چیزی که خدا و رسولش راضی هستند یاری نماییم. صلوات و رحمت خدا بر حضرت محمّد و خاندان پاکش باد.

کتاب نامه

کتاب نامه
1. قرآن کریم.
2. نهج البلاغه: (محمّد عبده) چاپخانه استقامت، مصر.
«الف»
3. إرشاد الساری: احمد بن محمّد بن ابو بکر قسطلانی، دار احیاء تراث عربی، بیروت.
4. الإستیعاب: ابن عبدالبرّ، دار الجیل، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1412.
5. الإصابه: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
«ب»
6. البدایة والنهایه: ابن کثیر، دار الفکر، بیروت، لبنان.
«ت»
7. المختصر فی أخبار بنی البشر: عماد الدین اسماعیل بن ابی الفداء، حسینیه مصریه، قاهره، مصر.
8. تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب عربی، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1417.
9. تاریخ مدینة دمشق: ابن عساکر، دار الفکر، بیروت، سال 1415.
10. تحفه اثنا عشریه: شاه عبدالعزیز دهلوی، نورانی، کتابخانه، پیشاور، پاکستان.
11. تفسیر بغوی = معالم التنزیل فی التفسیر والتأویل: ابومحمّد حسین بن مسعود فراء بغوی، دارالفکر، سال 1405.
12. تفسیر الجلالین: جلال الدین محمد بن احمد المحلّی شافعی; و جلال الدین سیوطی.
13. تفسیر ثعلبی = الکشف والبیان: امام ثعلبی، نشر مصطفی بابی حلبی، مصر، سال 1388.
14. تهذیب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1404.
15. تهذیب الکمال: مزی، مؤسسة الرساله، بیروت، لبنان، سال 1413.
«ج»
16. الجامع الکبیر: جلال الدین سیوطی، دار الفکر، بیروت، سال 1414.
«خ»
17. الخصائص: نَسائی، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیه، قم، ایران، چاپ اول، سال 1419.
«د»
18. الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور: جلال الدین سیوطی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1403.
«ر»
19. روضة المناظر: ابن شحنه حنفی، (مطبوع در حاشیه تاریخ ابن کثیر).
20. ریاض النضره: محب الدین الطبری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
«ز»
21. زاد المعاد: ابن قیم جوزی، مؤسسه الرساله، بیروت، سال 1408.
«س»
22. سنن ابن ماجه: ابن ماجه قزوینی، دار الجیل، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1418.
23. سنن ابی داود: ابی داوود، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1416.
24. السنن الکبری: بیهقی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1414.
25. سنن تِرمذی: محمّد بن عیسی تِرمذی، دار الفکر، بیروت.
26. سنن النسائی: نسائی، دار المعرفه، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1414.
27. سیره ابن هشام: ابن هشام، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
28. السیرة الحلبیّه: علی بن برهان الدین حلبی، مکتبة التجاریة الکبری، قاهره، مصر، سال 1382.
«ش»
29. شرح صحیح مسلم: محی الدین یحیی بن شرف نَوَوی.
30. شرح المواقف: سیّد شریف جرجانی، از منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ اول، سال 1412.
«ص»
31. صحیح بُخاری: محمد بن اسماعیل بُخاری، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان.
32. صحیح مسلم: مسلم بن حجّاج قشیری نیشابوری، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1398.
33. الصواعق المحرقه: ابن حجر هیتمی مکّی، مکتبة القاهره، قاهره، مصر.
«ط»
34. الطبقات الکبری: ابن سعد، دار صادر، بیروت، لبنان، سال 1405.
«ع»
35. العقد الفرید: ابن عبد ربّه، دار الکتاب العربی بیروت، لبنان، سال 1403.
36. العلل المتناهیه: ابن جوزی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1403.
37. عیون الأثر: ابن سید الناس، مکتبة دار التراث، مدینه منوّره، سال 1413.
«ف»
38. فتح الباری فی شرح البخاری: ابن حجر، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان.
39. فیض القدیر: مَناوی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
«ق»
40. قطف الأزهار المتناثرة فی الأخبار المتواترة: جلال الدین سیوطی. «ک»
41. کشف الأسرار فی شرح أُصول البزدوی: شیخ عبدالعزیز بُخاری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1418.
42. کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام: حافظ گنجی.
43. کنز العُمّال: متّقی هندی، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان.
44. کنوز الحقائق من حدیث خیر الخلائق: مناوی، مطبوع در حاشیه الجامع الصغیر.
«ل»
45. لسان المیزان: ابن حجر، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1416.
«م»
46. مجمع الزوائد و منبع الفوائد: هیثمی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1412.
47. المختصر (بیان المختصر): ابن حاجب، مرکز احیاء التراث اسلامی، مکّه مکرمه، عربستان سعودی.
48. المستدرک علی الصحیحین: حاکم نیشابوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1411.
49. مسند احمد بن حنبل: احمد بن حنبل شیبانی، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
50. المطوّل: سعدالدین تفتازانی، انتشارات داوری، قم، ایران، سال 1416.
51. المعجم الاوسط: سلیمان بن احمد لخمی طبرانی، دار الحرمین، سال 1415.
52. المناقب: احمد بن حنبل شیبانی.
53. مناقب امام علی علیه السلام: ابن مغازلی، دار الأضواء، بیروت، سال 1403.
54. منهاج السنّه النبویّه: ابن تیمیّه حرّانی، مکتبه ابن تیمیّه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1409.
55. میزان الإعتدال: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1416.
«ن»
56. نظم درر السّمطین: جمال الدین محمّد بن یوسف زرندی حنفی.

قائمیه

دسته بندي: کتاب انلاین,حدیث,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد