close
دانلود آهنگ جدید
خداوند از همان هنگام که پیامبر را از شیر بازگرفتند، با فرشته ای از بزرگترین فرشتگانش همراه فرمود تا او را روزها و شبها به راه بزرگواریها و سیرت و اخلاق نیکوی راهبر باشد.

فوج

خداوند از همان هنگام که پیامبر را از شیر بازگرفتند، با فرشته ای از بزرگترین فرشتگانش همراه فرمود تا او را روزها و شبها به راه بزرگواریها و سیرت و اخلاق نیکوی راهبر باشد.
امروز دوشنبه 30 دی 1398
تبليغات تبليغات

شیعیان اهل بیت پیامبر(ص)

شیعیان اهل بیت پیامبر(ص)

 

مشخصات کتاب

عسکری مرتضی - ۱۲۹۳

اهل البیت

اهل البیت همان بزرگوارانی هستند که خداوند تبارک و تعالی درباره ایشان فرمود:
إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً؛
خداوند اراده فرموده پلیدی و گناه را از شما اهل بیت - خاندان نبوت - بزداید و شما را پاک و منزه فرماید.
در شأن نزول این آیه کریمه از ام المؤمنین ام سلمه و اصحاب پیامبر اکرم(ص): عبدالله بن جعفر و واثله بن الاسقع و عبدالله بن عباس و عمر فرزند ام سلمه و ابوسعید خدری و انس بن مالک و دیگران روایت کرده اند که پیامبر در خانه ام سلمه بودند که آثار رحمت خدا را مشاهده فرمودند، حسن(ع) و حسین(ع) را خواستند و بر دو زانوی خود نشانیدند و علی(ع) و فاطمه را پیش خود و کساء یمانی را بر روی خود و ایشان پوشانیدند و آیه مورد اشاره در گذشته درباره ایشان نازل شد.
ام سلمه که خارج از اتاق نشسته بود به پپامبر عرض کرد: آیا من از اهل بیت نیستم؟ پیامبر فرمود: شما بر خیر و خوبی هستی، شما از بانوان پیامبری - یعنی از اهل بیت نیستی. [1] .
بنابر این تصریح پیامبر اکرم(ص)، اهل البیت: پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین می باشند.

وحی قرآنی

پروردگار عالم شریعت اسلام را بر خاتم پیامبرانش(ص) به دو گونه وحی نازل فرمود. چنانکه فرموده است:
أَقِمِ الصَّلاه لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُودا؛
(سوره اسراء، آیه 78.)
نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکی شب به پا دار و نماز صبح را نیز به جای آور که نماز صبح مشهود است.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون؛
(سوره بقره، آیه 182.)
ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما واجب شده همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند واجب شده بود.
در آیه اول با وحی قرآنی دستور به پا داشتن نماز ظهر و صبح داده شده است. و در آیه دوم دستور روزه داشتن در ماه رمضان. و همراه هر یک از دو وحی قرآنی نیز تفسیر آن بر پیامبر اکرم(ص) وحی می شده است.
در مورد اول عدد رکعات نمازهای پنچ گانه و اذکار و کیفیت رکوع و سجود و سایر احکام آن با وحی غیر قرآنی بیان شده است. ما این وحی دوم را وحی بیانی می نامیم.
و در مورد دوم نیز مبطلات روزه و وجوب آن در سن بلوغ و دیگر احکام با وحی غیر قرآنی بیان شده است. در شریعت خاتم الانبیاء احکام اسلام اینگونه با دو وحی بیان شده است.
وحی اول همان قرآن کریم است که عین الفاظ آن را رب العالمین به وسیله وحی با جبرائیل(ع) بر خاتم پیامبران نازل فرموده و پیامبر آیه ها و سوره های قرآن و بیان و توضیح و تفسیر آن را به صحابه ای که پیرامون ایشان بودند تبلیغ می فرمودند و هر یک از صحابه که می توانست بنویسد هردو وحی، یعنی اصل الفاظ قرآن و بیان آن را می نوشتند.
و نیز هر چه بر پیامبر از قرآن و بیان آن وحی می شد هر یک از صحابه را که می توانست بنویسد می طلبیدند و دستور می دادند بر هر چه آماده بود از کاغذ و تخته و پوست حیوان و مانند آنها می نوشت و آن نوشته ها را در منزل خود نگاه می داشتند.
همچنان هر چه غیر از قرآن بر پیامبر وحی می شد به هر مسلمانی که نزد ایشان حاضر بود تبلیغ می فرمودند و بعضی از صحابه که توانایی داشتند آن حدیث پیامبر را می نوشتند. رب العالمین اینگونه شریعت اسلام را بر پیامبرش وحی می فرمود و پیامبر اینگونه آن را به همگان تبلیغ می فرمود. و با این تبلیغ همگانی و ثبت و ضبط دقیق آن، شریعت اسلام تبلیغ و حفظ می شد.
و اضافه بر همه آنچه گفتیم مسلمانان تجسم شریعت اسلام را در عملکرد پیامبر مشاهده می کردند و این آن چیزی است که مسلمانان آن را سیره پیامبر(ص) می نامند. و گاه نیز پیامبر(ص) عملی از اعمال دینی را مثلاً وضو گرفتن یا نماز خواندن و دیگر احکام اسلامی را از صحابه یا خویشان خود می دیدند و آن را انکار نمی فرمودند. یعنی آنگونه عمل کردن به احکام را می پسندیدند که در اصطلاح فقهی آن را تقریر پیامبر می نامند. مجموع فعل و قول و تقریر آن حضرت، «سنت پیامبر» نامیده می شود، چنانکه نص قرآن در اصطلاح «کتاب اللَّه» نامیده می شود.
بنابراین شریعت اسلام عبارت است از آنچه در کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) آمده است و همه مسلمانان از عصر پیامبر(ص) تا به امروز بر عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر اتفاق نظر دارند.

موارد اختلاف مسلمانان

مسلمانان در دو مورد اختلاف عقیده دارند:
یکم: در تفسیر بعضی آیات کتاب خدا و فهم معانی آن.
نمونه اول: اختلافشان در مورد معنای: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض «در آیه 255 از سوره بقره است که آن را گروهی از پیروان مکتب خلفا کرسی می دانند و تختی که خداوند بر روی آن نشسته است [16] و شیعیان اهل بیت طبق تعلیم ائمه اهل بیت پیامبر معنی کرسی را علم دانسته و تفسیر می کنند و کلمه مزبور در لغت عرب نیز به این معنی آمده است. طبق این تفسیر معنی آیه «وسع علمه السموات...» می شود.
نمونه دوم: اختلاف در تفسیر آیه «یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساق «می باشد که گروهی از پیروان مکتب خلفا روایت کرده اند در روز قیامت باری تعالی «ساق پای» خود را به مسلمانان نشان می دهد و ایشان خدا را بدین وسیله می شناسند و به دنبال او روانه بهشت می شوند. این دسته و گروه، اینگونه خدا را دارای جسم و مکان می دانند.» اما شیعیان اهل بیت به پیروی از ائمه اهل بیت، خدا را منزه از جسم و مکان می دانند.
نمونه سوم: در عصمت انبیا و رسل اختلاف عقیده دارند؛ چه آنکه پیروان مکتب خلفا ایشان راتنهامعصوم در تبلیغ وحی می دانند ودر غیرامر تبلیغ وحی معصوم نمی دانند.
در حالی که شیعیان انبیا و رسل و اوصیای ایشان را از به جا آوردن هر معصیتی معصوم می دانند.
دوم: در سنت و راه دریافت آن اختلاف دارند. پیروان مکتب خلفا همه صحابه را عادل می دانند و سنت پیامبر را از همه کسانی که نام صحابی دارند می گیرند و در این باره از پیامبر روایت می کنند: «أَصحابی کَالنُّجُوم، بِأَیُّهُم اقْتَدَیْتُم اهْتَدَیْتُم؛ اصحاب من همانند ستارگانند، به هر کدام اقتدا کردید، هدایت می شوید.»
این در حالی است که در میان صحابه کسانی بودند که به هم بستر پیامبر - العیاذ باللَّه- تهمت زدند و قرآن درباره ایشان می فرماید: إنّ الَّذینَ جاؤُا بِالاِفکِ عُصبه مِنکم؛ [16] مسلماً کسانی که آن تهمت بزرگ را زدند گروهی از شما بودند...
و علاوه بر این در سوره توبه به طور کلی می فرماید:
وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَه مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُم؛
(سوره توبه، آیه 101.)
و بعضی از اهل مدینه منافقند و بر این نفاق چنان ماهر و کارکشته اند که تو از نفاقشان آگاه نیستی؛ ما آنها را می شناسیم.
البته پیامبر(ص) برای شناسایی مؤمن از منافق یک علامت بسیار واضح و آشکار معرفی فرمود. و آن حبّ امیرالمؤمنین علی(ع) بود که آن را دلیل بر ایمان و بغض و دشمنی با ایشان را دلیل بر نفاق دانستند. [16] به این دلیل است که شیعیان اهل بیت تفسیر قرآن و سنت پیامبر را از دشمنان علی یعنی کسانی مانند معاویه و عمروعاص و خوارج نهروان نمی گیرند و از صحابه ای که دوستدار اهل بیت هستند اخذ حدیث می کنند.
پس از پیامبر(ص) نیز حدیث پیامبر و تفسیر قرآن را از دوازده امام دریافت می کنند زیرا این دوازده بزرگوار هر چه بگویند با سند از پیامبر(ص) نقل می نمایند این امامان عبارتند از:
1. علی ابن ابی طالب
2. حسن بن علی، سبط الرسول
3. حسین بن علی، سبط الرسول
4. علی بن الحسین السجاد
5. محمد بن علی الباقر
6. جعفر بن محمد الصادق
7. موسی بن جعفر الکاظم
8. علی بن موسی الرضا
9. محمد بن علی الجواد
10. علی بن محمد الهادی
11. الحسن بن علی العسکری
12. الحجه بن الحسن العسکری
و بدین سبب ایشان شیعیان اهل بیت می باشند و با این نام معرفی می شوند.
شیعیان اهل بیت پیامبر تفسیر قرآن و سنت پیامبر و همه عقاید و احکام شریعت اسلام را از این دوازده وصی پیامبر، به دو دلیل اخذ می کنند.
دلیل اول: آنکه خدا و پیامبر آنها را پس از پیامبر آماده ادای این مسؤولیت عظیم نموده اند. واسطه این آماده سازی اولین امام و اولین وصی پیامبر حضرت علی(ع) بود.
چگونگی آماده سازی علی(ع) برای ادای مسؤولیت تبلیغ پس از پیامبر
قبل از بعثت پیامبر در مکه قحطسالی شدید شد. حضرت ابوطالب که شیخ قریش بود در آن سالها به سبب مهمانداری حجاج بیت اللَّه فقیر شده بود و بار عائله پرجمعیت بر دوش ایشان سنگینی می کرد پیامبر که به واسطه ازدواج با خدیجه یک خانواده متمکن بودند و عباس عموی پیامبر که تاجر و ثروتمند بود برای کم کردن عائله حضرت ابوطالب از ایشان خواستند که هر کدام یکی از فرزندان وی را تحت تکفل بگیرند و از سنگینی عائله او بکاهند. حضرت ابوطالب پذیرفت، عباس جعفر را به خانه خود برد و پیامبر علی را. [16] .
حضرت علی در این باره می فرماید: [16] .
«او مرا که کودکی بودم در کنار می گرفت و به سینه خود می چسباند و در رختخواب خود می خوابانید. و از بوی خوش بدنش برخوردارم می کرد. چندان کوچک بودم که غذا را در دهان خود نرم می کرد و در دهان من می گذاشت. او سخنی به گزافه و دروغ از من نشنود و کاری ناشایسته از من مشاهده ننمود.
خداوند از همان هنگام که پیامبر را از شیر بازگرفتند، با فرشته ای از بزرگترین فرشتگانش همراه فرمود تا او را روزها و شبها به راه بزرگواریها و سیرت و اخلاق نیکوی راهبر باشد. و من هم حضرتش را پیروی می کردم. او در هر سال مدتی را در حراء می گذارنید و من تنها کسی بودم که او را در آن ایام می دیدم و به جز من کسی دیگر او را نمی دید. در آن روزگار، اسلام در یک خانه بود: خانه پیغمبر و خدیجه که سومینشان من بودم. نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم.
به هنگام نزول نخستین وحی بر آن حضرت، صدای ناله ای را شنیدم و از آن حضرت جویا شدم، به من فرمود: این ناله شیطان است از اینکه مورد پیروی قرار بگیرد، مأیوس و ناامید شده است. تو آنچه را که من می شنوم، می شنوی و آن را که می بینم، می بینی. جز آنکه تو پیغمبر نیستی، بلکه وزیر و یاور من در امر رسالت می باشی.»
و آنگاه که حضرت علی(ع) بزرگسال شد هر روز صبح و شام برای تعلیم گرفتن هر چه از قرآن و اسلام نازل شده بود به خدمت پیامبر(ص) می رسید و دستور جلسات چنین بود که خود فرموده:
«من سحرگاهان هر روز به خدمت پیامبر می رسیدم و از پشت در می گفتم «السلام علیک یا نبی اللَّه» اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه می کرد به خانه برمی گشتم وگرنه وارد می شدم [16] »
در این ملاقاتها پیامبر هر چه از وحی که پس از دیدار قبلی نازل شده بود به ایشان تعلیم می کرد. در این دیدارها پیامبر(ص) به پسر عمویش(ع) دستور نوشتن داد و فرمود: آنچه را به تو می گویم بنویس، علی پرسید: ای رسول خدا! از آن می ترسی که فراموش کنم؟ فرمود: نه، از خدا خواسته ام حافظه ات را نیرو بخشد و تو را دچار فراموشی نگرداند، آن را برای شریکانت یعنی امامان بعد از خودت بنویس و با اشاره به امام حسن فرمود: این نخستین آنان است و به امام حسین فرمود: امامان [بعدی] از فرزندان حسین هستند [16] .
آن دست نوشت علی(ع) و املاء پیامبر کتابی به شکل طوماری شد که نامش «جامعه» بود. این کتاب همراه با قرآن و تفسیری که در خانه پیامبر بود از جمله مواریث نبوت هستند که به اوصیای ایشان رسیده است.
رجوع ائمه اهل البیت(ع) به جامعه
امام صادق(ع) می فرماید: «جامعه در نزد ماست: املای پیامبر(ص) است که از دو لب شریفش بیرون آمده و علی آن را به دست خود نوشته است حلالها و حرامها و هر چه را مردم به آن نیاز داشته باشند در آن است. [16] .»
مردی از امام صادق(ع) مسأله ای را پرسید و آن حضرت جوابش را فرمود. آن مرد پرسید: به نظر شما اگر امر چنین باشد رأی شما چیست؟ حضرت فرمود: ساکت شو پاسخی که به تو دادم از پیامبر خداست. [16] خداوند حلال و حرام را و تأویل قرآن را به پیامبرش آموخت و رسول خدا همه آنها را به علی آموخت. [16] .
دوازده امام اهل بیت(ع) از کتاب جامعه برای اصحابشان احکام خدارانقل می کردند واز تفسیر قرآنی که در منزل پیامبر(ص) بود حدیث می فرمودند و اصحاب ایشان آنچه از ایشان فرامی گرفتند در رساله هایی می نوشتند و آن رساله ها در علم حدیث «اصل» نامیده شده که در زمانی شماره آنها به چهارصد «اصل» رسیده و چهار کتاب کافی و من لایحضره الفقیه و استبصار و تهذیب، از آن اصول نقل حدیث نموده اند و پس از ایشان علمای مکتب اهل بیت به آن کتب رجوع می نمایند. چنانکه در جدول زیر نمایان است.
سند روایت در مکتب اهل بیت
املاء خاتم الانبیاء
جامعه امام علی
روایات دوازده امام از اهل بیت
اصول و رساله های کوچک حدیث
الفقیه التهذیب الاستبصار کافی
رساله های فقهای مکتب اهل بیت
دلیل دوم: روایتهایی است که از پیامبر اکرم درباره آنها رسیده است. و ما در اینجا به چند روایت که در کتب معتبره پیروان مکتب خلفا آمده اکتفا می کنیم.
یکم: روایتهایی که از پیامبر اکرم درباره امام اول علی بن ابی طالب آمده است.
در سال سوم از بعثت پیامبر اکرم(ص) آنگاه که از جانب پروردگار مأمور به دعوت به اسلام شد و آیه «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ؛ [16] خویشان نزدیک خود را از خدا بترسان. «نازل شد، پیامبر دستور داد پسرعمویش، علی بن ابی طالب طعامی آماده ساخت و بنی عبدالمطلب را دعوت کرد. پس از صرف طعام، عمویش ابولهب پیش دستی کرد و نگذاشت پیامبر سخنی بگوید، مجلس پیامبر به هم خورد، پیامبر(ص) دعوت به طعام را تکرار کرد و در بار دوم پس از صرف طعام ایشان را به اسلام دعوت کرد و از ایشان در تبلیغ رسالت کمک خواست و فرمود:
أَیُّکُم یُوازِرُنی عَلی هذَا الاَمر فَیکُون أخی و َ وَصیّی وَ خَلیفتی فیکُم مِنْ بَعدی؛
کدام یک از شما مرا در این امر یاری می کند تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد.
همه از آن پیشنهاد سر باز زدند و رو گردانیدند. علی بن ابی طالب که از همه آنها خردسالتر بود در جواب پیامبر گفت: من یا رسول اللَّه! وزیر شما، یار و کمک شما در این امر خواهم بود.
در این حال پیامبر دست برد و گردن علی را گرفت و فرمود:
إنَّ هذا أخی وَ وَصیّی وَ خَلیفتی فیکُم فَاسْمَعُوا لَه وَ أَطیعُوا؛
این برادر من و وصی من و جانشین من در میان شما است، فرمانش را بشنوید و از او اطاعت کنید.
ایشان (خویشان پیامبر) از جا برخاستند و خنده کنان به ابوطالب - که شیخ و بزرگشان بود - گفتند: پسر برادرت دستورت داد، گوش به فرمان پسرت و فرمانبردارش باشی. [16] .
و این خود اولین بار بود که پیامبر(ص) اعلان به دعوت رسالت خود نموده و در همان مجلس در مکه وصی و خلیفه خود را تعیین فرمود، و پس از آن پیامبر اکرم مکرر پسر عم خود، علی را وصی و جانشین خود معرفی نموده و جمعی از صحابه هر یک آنچه را در این باره شنیده روایت نموده اند.
سلمان فارسی
روایت می کند که به پیامبر عرض کردم: هر پیامبری وصیّی دارد، وصی شما کیست؟ در آن وقت پاسخ نداد و مدتی بعد که مرا دید فرمود:
ای سلمان! به سوی حضرتش شتافتم و لبیک گفتم.
فرمود: می دانی وصیّ موسی که بود؟
عرض کردم: آری، یوشع بن نون بود.
فرمود: برای چه - او وصی بود؟
گفتم: برای آنکه او داناتر و عالمتر از همه ایشان بود.
فرمود: وصیّ من و حامل سرّ من و بهترین کسی که پس از خود بر جای می گذارم و وعده های مرا وفا می کند و دین مرا ادا می کند علی بن ابی طالب است [16] .
ابوسعید خدری انصاری
روایت کرده که رسول اللَّه فرمود: «وصی من و سرّ نگهدار من و بهترین کسی که پس از خود بر جای می گذارم که وعده مرا وفا می کند و قرض مرا ادا می کند علی بن ابی طالب می باشد.»
انس بن مالک انصاری
روایت نموده که: پیامبر وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و فرمود: اولین کس که از این در وارد می شود امام متقیان و سید (آقای) مسلمانان و رئیس و بزرگ دین و خاتم الوصیّین است.
علی که آمد پیامبر فرمود: انس که آمد؟
گفتم: علی.
پیامبر خرسند برخاست و دست به گردن علی انداخت [16] .
وزیر النبی(ص)
صحابی شهیر سعد وقّاص روایت نموده که پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود:
أَماتَرضی أَن تَکون مِنّی بِمَنزِلَههارُون مِن مُوسی إلّاأنَّهُ لانُبُوَّهمِن بَعدی؛ [16] .
آیا خشنود نیستی که از من مانند هارون از موسی باشی جز آنکه پیامبری پس از من نیست.
این فرمایش پیامبر اشاره است به قول کلیم اللَّه، موسی بن عمران(ع) آنگاه که به خداوند عرض کرد:
وَ اجْعَلْ لی وَزیراً مِنْ أَهْلی- هارُونَ أَخی - اشْدُدْ بِهِ أَزْری-وَ أَشْرِکْهُ فی أَمْری؛
(سوره طه، آیات 32-29.)
از اهل بیت من وزیری معاون من فرما، برادرم هارون را به او پشتم را محکم کن، و او را در امر رسالت با من شریک فرما.
پیامبر خاتم(ص) نیز علی(ع) را وزیر خود خواند مانند حضرت موسی(ع) که برادرش هارون وزیرش بود. به استثنای نبوت، چه آنکه پیامبر، خاتم پیامبران بود.
بنابر این فرمایش پیامبر(ص): مقام علی(ع) با پیامبر(ص) همانند مقام هارون با موسی بن عمران بوده است.
حدیثهایی که پیامبر(ص) در حق علی(ع) فرموده است بسیار است، ما در اینجا به نقل حدیث غدیر اکتفا می نماییم.
حدیث غدیر خم
در مسند احمد و سنن ابن ماجه و مستدرک حاکم بر صحیحین و دیگر مدارک حدیثی و تفسیری مکتب خلفا آمده است که پیامبر اکرم(ص) در بازگشت از حجه الوداع به غدیر خم که رسید این آیه بر ایشان وحی شد:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس. (سوره مائده، آیه 67.)
ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، تبلیغ کن؛ و اگر نکنی رسالت اوراانجام نداده ای. خداوند تو را از [آزار] مردم نگاه می دارد.
و با وحی بیانی مقصود از «ما أُنْزِل إلَیْکَ - فی عَلیّ - «بیان فرمود.
پیامبر(ص) در همان صحرا از شتر پیاده شد و دستور فرمود حاجیان پیش رفته بازگردند و عقب مانده ها رسیدند. پس از ادای نماز ظهر بر منبری از پالانهای شتر برآمد و در خطبه خود فرمود:
«من دو گرانمایه میان شما می گذارم کتاب خدا و عترتم اهل بیتم را و خدای لطیف مرا خبر داد که این دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. بر آن دو پیشی نگیرید که هلاک می شوید و از آن دو واپس نمانید که هلاک می شوید. چیزی به آنها نیاموزید که آنها از شما آگاه ترند.»
آنگاه فرمود: «آیا می دانید که من از همه مؤمنان بر نفس مؤمنان اولی و مقدمترهستم؟»
مردم بانگ برآوردند: آری یا رسول اللَّه!
در این گاه پیامبر(ص) دست علی(ع) را گرفت و او را بلند کرد به طوری که زیر بغل هر دو نمایان شد، آنگاه فرمود: «خداوند مولای من است و من مولای شما هستم، هر کس که من مولای او هستم این علی مولای اوست.»
پس از آن دست به دعا برداشت و فرمود: «اللَّهمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه وَ انصُر مَن نَصَرَه وَ اخْذُل مَن خَذَلَه.» خدایا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار و یاورش را یاری کن و واگذارنده اش را خوار فرما.
پس از تعیین علی(ع) به مقام ولایت پس از پیامبر(ص)، این آیه نازل شد:
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا؛
امروز دین شما را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برایتان پسندیدم.
پس از آن پیامبر(ص) عمامه سیاه خود را که هفت دور سر بود و نامش را «سحاب» نامیده بود و در مراسم خاصی مانند روز فتح مکه بر سر می نهاد، بر سر علی(ع) بست.
آنگاه صحابی عمر بن الخطاب به آن حضرت چنین تبریک گفت:
بَخٍّ بخٍّ لَک یا عَلی أصبحتُ مَولایَ وَ مَولی کُلّ مُؤمنٍ و مُؤمِنه؛
بَه بَه بِه توای علی که مولای من ومولای هرمؤمن ومؤمنه ای گردیدی.
در داستانی دیگر پیامبر(ص) فرمود:
علیُّ مِنّی و أَنا مِن علیّ، لا یؤدّی عَنی الاّ أَنا أو عَلی؛
علی از من است و من از علی هستم، کسی از سوی من تبلیغ نمی کند جز خودم یا علی.
و فرمود:
أَنا مَدینه العِلمِ و عَلیٌّ بابُها، فَمَن أَرادَ المَدینه فَلْیَأتِها مِنْ بابِها؛
من شهر علم هستم و علی دروازه آن شهر است. هر کس شهر علم را بخواهد از در آن وارد شود.
و به حضرت علی(ع) فرمودند:
أَنْتَ تُبَیّن لأُمَّتی مَا اخْتَلَفُوا فیهِ بَعدی؛
شمابعدازمن برای امت من بیان می کنی آنچه رادرآن اختلاف دارند.
و نیز پیامبر(ص) شماره جانشینان پس از خود را دوازده نفر به شماره نقبای بنی اسرائیل تعیین فرموده و فرمود: دنیا پس از ایشان سرنگون می شود.
شماره ای که پیامبر فرموده جز بر دوازده وصی پیامبر(ص): علی(ع) و یازده فرزندش صدق نمی کند و دوازدهمین ایشان حضرت مهدی (عج) می باشد که پیامبر(ص) درباره او فرموده است:
«مهدی از ما اهل بیت می باشد.»
«مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه می باشد.»
«اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خداوند آن روز را طولانی می نماید تا آنکه مردی از فرزندان مرا که با من هم نام باشد برانگیزد.»
آنگاه پیامبر دست خود را بر پشت حسین گذاشت و فرمود: «از این پسرم.»
در تاریخ ابن کثیر می گوید:
در توراتی که در دست یهودیان است آمده که از نسل اسماعیل فرزند ابراهیم(ع) دوازده عظیم بزرگوار به ظهور می رسند و اینکه ابن تیمیه گفته است این دوازده نفر همان داوازده نفر است که در روایت پیامبر آمده است.
و ابن تیمیه گفته است:
بیشتر یهودیانی که مسلمان شده اند، معتقدند که این دوازده نفر همان دوازده نفری هستند که رافضه می گویند و شیعه شده اند.
سرگردانی علمای مکتب خلفا در تشخیص دوازده جانشین پس از پیامبر(ص)
روایات دوازده جانشین پس از پیامبر و اینکه پس از ایشان دنیا به آخر می رسد در کتابهای صحیح بخاری و مسلم و مستدرک حاکم و فتح الباری در شرح بخاری و کتابهای سنن ابو داود و ترمذی و مسند طیالسی و احمد و دیگر کتابهای مکتب خلفا آمده است.
ابن العربی در شرح سنن ترمذی پس از آنکه خلفا را از ابوبکر می شمارد سپس می گوید اگردوازده خلیفه که اسمشان خلیفه بوده است شماره کنم می شوند: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن، معاویه، یزید، معاویه بن یزید، یزید بن عبدالملک،... که می شوند هفتاد نفر و چنانچه معنی خلیفه را در نظر بگیریم، می شود: چهار خلیفه اول و عمر بن عبدالعزیز. بعد می گوید معنای حدیث را نفهمیدم.
و همچنین علمای دیگر مکتب خلفا در مقصود از دوازده جانشین پیامبر سرگردان شده اند.
و این بدان سبب است که دوازده جانشین پیامبر که در احادیث صحیح آمده بر خلفایی که پس از پیامبر تا زمان بنی العباس حکومت کردند صدق نمی کند و آنها نخواستند بپذیرند که مقصود پیامبر(ص) همان دوازده امام از اهل بیت یعنی: علی و یازده فرزندش می باشند که شیعیان از ایشان پیروی می کنند و بدین سبب دچار درماندگی و سردرگمی شدند. لیکن شیعیان مصداق قول شاعر هستند که گفته:
فوال اناسا قولهم و حدیثهم روی جدنا عن جبرئیل عن الباری
«پیروی کن از آنان که قولشان و حدیثشان این است که: روایت کرد جد ما از جبرائیل از باری تعالی.»
آری، ما شیعیان پس از پیامبر(ص) از اهل بیت(ع) پیروی می کنیم.
و بدین سبب ما را شیعیان اهل بیت می نامند.
و بدین سبب ما از شیعیان اهل بیت هستیم.
و بدین سبب در دلهای ما حب پیامبر و اهل بیت است.
و بدین سبب امیدواریم در قیامت با پیامبر و اهل بیت پیامبر محشور شویم.
زیرا پیامبر فرموده است: «من أحبَّ حجراً حشره اللَّه معه.» هر کس سنگی را [هم] دوست بدارد خداوند با آن محشورش می کند.

پاورقی

[1] این روایت در تفسیر آیه در تفاسیر طبری، ابن کثیر و سیوطی، و فضایل اهل البیت در صحیح مسلم و دهها سند دیگر آمده است. رجوع شود به رساله حدیث الکساء مؤلف.
[2] تفسیر آیه در تفسیر طبری و ابن کثیر.
[3] سوره نور، آیه 11.
[4] در این باره از یازده صحابی پیامبر در صحیح مسلم و سنن ترمذی و ابن ماجه و نسائی و مسند احمد و دیگر کتب معتبر مکتب خلفا روایت شده است. به بحث ضابطه شناخت مؤمن از منافق در جزء اول معالم المدرستین رجوع شود.
[5] مستدرک حاکم بر صحیحین، ج 3،ص 576؛ سیره ابن هشام ج 1، ص 246، چاپ مصر،1375.
[6] رجوع شود به خطبه قاصعه در نهج البلاغه.
[7] سنن نسائی، باب التنحنح فی الصلاه؛ سنن ابن ماجه، باب استئذان کتاب الادب؛ مسند احمد، ج 1، ص 58 و 107.
[8] امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 56.
[9] کافی، ص 142، 149 و 154.
[10] کافی، ج 1، ص 58.
[11] بصائر الدرجات، ص 290.
[12] سوره شعراء، آیه 214.
[13] این داستان در تاریخ طبری، ط اوربا، ج 1، ص 1172-1171؛ ابن اثیر، ج 2، ص 222؛ ترجمه حال حضرت علی در تاریخ ابن عساکر و دیگر مدارک معتبر مکتب خلفا آمده است. رجوع شود به بحث اهتمام الرسول به تعیین ولی الامر من بعده، معالم المدرستین، ج 1.
[14] معجم کبیر، طبرانی، ج 6، ص 221؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 113؛ و دیگر مدارک آن در بحث وصی الرسول... در جلد اول معالم رجوع فرمایید.
[15] تاریخ ابن عساکر، ج 2، ص 486؛ حلیه الاولیاء، ج 1، ص 63.
[16] صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ سنن ترمذی، ج 13، ص 171؛ مستدرک صحیحین حاکم، ج 3، ص 108 و 109.

‏عنوان و نام پدیدآور : شیعیان اهل بیت پیامبر(ص) / مرتضی العسکری 

قائمیه

دسته بندي: کتاب انلاین,حدیث,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد