فوج

به خدا سوگند این است قائم آل محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش
امروز پنجشنبه 16 مرداد 1399
تبليغات تبليغات

تصریح به علی بن حسین صلوات اللّه علیهما


اشاره و تصریح به علی بن حسین صلوات اللّه علیهما


 

[٧٧٩]١-ابو جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حسین بن علی علیهما السّلام وقتی وفاتش رسید، دختر بزرگش فاطمه را فراخوانده، کتابی پیچیده و وصیّتی آشکار را به او سپرد.

و سجاد علیه السّلام که همراهشان بود ولی به خاطر درد شکمی که دچارش شده بود آن لحظه آنجا حضور نداشت سپس فاطمه آن کتاب (جامع) را به سجّاد علیه السّلام داد.

ای زیاد! به خدا سوگند آن کتاب به ما رسید. او گوید: من عرض کردم: چه چیزی در کتاب است، خدا مرا فدای شما کند؟ فرمودند: به خدا سوگند! آنچه فرزندان آدم از زمان آفرینش آدم تا نابودی دنیا به آن نیاز دارند در آن است. و به خدا سوگند! حدود در آن است. حتّی دیۀ زخم ناچیز در آن آمده است.

[٧٨٠]٢-ابو جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: چون وفات حسین علیه السّلام فرارسید، وصیّتش را آشکارا در کتابی پیچیده شده به دخترش فاطمه داد.

پس چون کار حسین علیه السّلام چنان شد که بود، آن را به سجّاد علیه السّلام داد. من عرض کردم: و در آن چیست خدا تو را رحمت کند؟ فرمودند: آنچه فرزندان آدم از وقتی دنیا بوده تا نابودشدنش به آن نیاز دارند.

[٧٨١]٣-ابو بکر حضرمی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حسین-درود خدا بر او-وقتی به سوی عراق رفت، کتاب ها و وصیّت را به امّ سلمه-رضی اللّه عنها-سپرد. آن گاه وقتی سجّاد علیه السّلام بازگشت آن ها را به او داد.

و در نسخۀ صفوانی آمده:

[٧٨٢]4-فلیح بن ابو بکر شیبانی گفت: به خدا سوگند! من نزد علی بن حسین [علیهما السّلام]نشسته بودم و فرزندانش نیز نزدش بودند. ناگاه جابر بن عبد اللّه انصاری آمد و به حضرت سلام کرد. سپس دست حضرت باقر علیه السّلام را گرفته، به خلوت برد و گفت: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به من خبر داد که من مردی از خاندانش را درمی یابم که نامش محمّد بن علی و کنیه اش ابو جعفر [علیه السّلام] است.

پس وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان. راوی گوید: جابر رفت و حضرت باقر علیه السّلام بازگشته، با پدرش سجّاد علیه السّلام و برادرانش نشست.

چون نماز مغرب را گذاردند، حضرت سجّاد به حضرت باقر علیهما السّلام فرمود: جابر بن عبد اللّه انصاری چه چیزی به تو گفت؟ عرض کرد: او گفت: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرموده است: همانا تو تو مردی از خاندانم را درمی یابی که نامش محمّد بن علی و کنیه اش ابو جعفر [علیه السّلام]است.

سلام مرا به او برسان. [راوی گوید:]آن گاه پدرش به او فرمود: پسرم! گوارایت باد آنچه خداوند تو را از میان خاندانت از سوی رسولش به آن اختصاص داده است. برادرانت را از آن آگاه نکن که برایت حیله می کنند، چنان که برادران یوسف برای یوسف علیه السّلام حیله کردند.

اشاره و تصریح به حضرت باقر علیه السّلام

[٧٨٣]١-اسماعیل بن محمّد از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی وفات سجّاد علیه السّلام رسید، پیش از آن زنبیل یا صندوقی را که نزدش بود بیرون آورده، فرمودند: ای محمّد! این صندوق را ببر. و ایشان [آن را]میان چهار تن برد.

چون آن حضرت وفات یافت برادرانش آمده، مدّعی صندوق شده، گفتند: به ما نصیبمان را از صندوق بده. و او فرمود: به خدا سوگند در آن چیزی برای شما نیست. اگر برای شما در آن چیزی بود، آن را به من نمی داد. و در صندوق سلاح و کتاب های رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بود.

[٧٨4]٢-عیسای عبد اللّه از پدرش و او از نیایش روایت کرده است که حضرت سجّاد علیه السّلام در حال مرگ به فرزندانش که گردش را گرفته بودند، رو کرد. سپس به محمّد بن علی رو کرده، فرمود: ای محمّد! این صندوق را به خانه ات ببر. راوی گوید: هان! در آن دینار و درهمی نبود اما پر از دانش بود.

[٧٨5]٣-حسین ابو علا گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرماید: عمر عبد العزیز به ابن حزم نوشت که (دفاتر) صدقه [-موقوفات]علی [علیه السّلام]و عمر و عثمان را برای او بفرستد. ابن حزم سراغ زید حسن که بزرگترین آنان بود، فرستاده، (دفاتر) صدقه را از او خواست.

و زید گفت: سرپرست آن ها پس از علی، حسن بود و پس از حسن، حسین [علیهم السّلام]و پس از حسین، علی بن حسین و پس از علی بن حسین، محمد بن علی [علیهم السّلام]. به سراغ او برو. پس ابن حزم سراغ پدرم فرستاد. و پدرم مرا با آن کتاب به سوی او فرستاد و من آن را به ابن حزم دادم.

یکی از ما به حضرت عرض کرد: فرزندان حسن [علیه السّلام]این را می دانند؟ فرمود: بله، چنان که می دانند اکنون شب است. امّا حسد آنان را [از جایشان] برداشته است. و اگر حقّ را به وسیلۀ حقّ می جستند برایشان بهتر بود امّا آنان دنیا را می جویند.

[٧٨6]4-پسر ابو یعفور نیز گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرماید: عمر عبد العزیز به ابن حزم نوشت سپس مانند آن را گفته جز این که گفته ابن حزم سراغ زید حسن فرستاد که بزرگ تر از پدرم علیه السّلام بود. وشّاء نیز مانند این را روایت کرده است.

اشاره و تصریح به ابو عبد اللّه حضرت جعفر صادق علیه السّلام

[٧٨٧]١-ابو الصبّاح کنانی گفت: حضرت باقر علیه السّلام به سوی حضرت صادق علیه السّلام که راه می رفت، نگریست و فرمود: او را می بینی؟ او از کسانی است که خداوند عزّتمند فرمود: و ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهاده، آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.

[قصص (٢٨) :5] [٧٨٨]٢-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی وفات پدرم علیه السّلام فرارسید، فرمود: ای جعفر! تو را به نیکی به اصحابم سفارش می کنم. من گفتم: جانم به فدایت، به خدا سوگند! ایشان را آن گاه رها می کنم که هر مردی از آنان در شهری باشد و از کسی چیزی نپرسد.

[٧٨٩]٣-سدیر صیرفی گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می فرماید: از سعادت مرد است داشتن فرزندی که در او شباهت خلقی، اخلاقی و شمایلی به خود ببیند. و من در این پسرم شباهت خلقی، اخلاقی و شمایلی به خودم می بینم. و مقصودش حضرت صادق علیه السّلام بود.

[٧٩٠]4-طاهر گفته است: من نزد حضرت باقر علیه السّلام بودم. آن گاه جعفر آمد. و حضرت باقر علیه السّلام فرمود: این بهترین مردم است.

[٧٩١]5-طاهر گفت: نزد حضرت باقر علیه السّلام بودم که حضرت جعفر علیه السّلام آمدند. آن گاه حضرت باقر علیه السّلام فرمود: این بهترین مردم است.

[٧٩٢]6-طاهر گفت: نزد حضرت باقر علیه السّلام نشسته بودم که جعفر علیه السّلام آمدند. آن گاه حضرت باقر علیه السّلام فرمود: این بهترین مردم است.

[٧٩٣]٧-جابر بن یزید جعفی گفته است: از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ قائم علیه السّلام پرسیدند. حضرت با دستش به [شانۀ]حضرت صادق علیه السّلام زده فرمودند: به خدا سوگند این است قائم آل محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-عنبسه گفته است: وقتی حضرت باقر علیه السّلام درگذشت به نزد حضرت صادق علیه السّلام رفتم و از این روایت به ایشان خبر دادم. فرمودند: جابر راست گفته است. شاید شما می پندارید که هر امامی پس از امام پیشین قائم (به امر الهی) نیست.

[٧٩4]٨-عبد الاعلی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: پدرم آنچه را در آن جا است (کتاب ها و سلاح و جز آن) به من سپرد. و وقتی وفاتش فرارسید، فرمود: شاهدانی را به نزدم بخوان. و من چهار تن از قریش را که نافع غلام عبد اللّه عمر در میانشان بود

به نزد او خواندم. آن گاه فرمود: بنویس: این، آن چیزی است که یعقوب به فرزندانش وصیّت کرد. ای پسران من! همانا خداوند این دین را برایتان برگزیده است. پس شما جز درحالی که مسلمانید، نمیرید. [بقره (٢) :١٣٢]و حضرت باقر به حضرت صادق [علیهما السّلام]وصیّت کرده، او را فرمان داد در بردی که با آن نماز جمعه می گزارد، کفنش کرده، عمامه اش را به سرش بگذارد. و قبرش را چارگوشه کرده، [به اندازۀ]چهار انگشت بالا بیاورد. و هنگام دفنش بندهای کفن را بگشاید.

سپس به شاهدان فرمود: شما بازگردید خداوند شما را رحمت کناد-پس از این که آنان رفتند-من به ایشان گفتم: پدر جان! چه چیزی در این بود که برایش شاهد گرفتی؟ فرمودند: پسرم! نخواستم تو مغلوب شوی و بگویند: به او وصیّت نشده است. خواستم حجّتی برایت باشد.

اصول کافی ج2ص46


 


دسته بندي: کتاب انلاین,حدیث,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد