close
دانلود آهنگ جدید
رساندن [مال]به امام علیه السّلام

فوج

رساندن [مال]به امام علیه السّلام
امروز شنبه 05 بهمن 1398
تبليغات تبليغات

همانا امامان علیهم السّلام همگی قائم به امر خداوند والا و هدایتگر به سوی اویند


 


در این که وقتی دربارۀ مردی چیزی می گویند که در او نیست و در فرزندش یا فرزند فرزندش است او همان است که درباره اش گفته می شود


 

[١4٠١]١-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا خداوند فرازمند به

عمران وحی کرد که من به تو پسری تندرست و مبارک می بخشم که شخص کور و پیس را درمان کرده،

به اذن خدا مرده را زنده می کند. و او را پیامبری به سوی بنی اسرائیل قرار می دهم. عمران آن را به

همسرش حنّه که مادر مریم بود، بازگفت. او چون حامله شد، آن را پسر پنداشت و چون آن را زایید،

گفت: پروردگارا من دختر زاییدم و پسر همچون دختر نیست. یعنی دختر، پیامبر نمی شود. خداوند

عزّتمند فرمود: خداوند به آنچه زاییدی آگاه است. و چون خدای والا عیسی را به مریم بخشید، او

همان بود که به عمران مژده داده وعده کرده بود. پس وقتی ما دربارۀ مردی از میان خود چیزی گفتیم و

آن در فرزند او یا فرزند فرزندش بود، آن را انکار نکنید.


[١4٠٢]٢-ابراهیم عمر یمانی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی ما دربارۀ

مردی سخنی گفتیم که در او نبود و در فرزندش یا فرزند فرزندش بود، آن را انکار نکنید. که خدای والا

آنچه بخواهد، می کند.

[١4٠٣]٣-ابو خدیجه گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرمود:گاهی، مرد را به عدل

یا ستمی نسبت می دهند درحالی که خودش چنان نیست. و آن در پسرش یا پسر پسرش پس از او است.

پس او همان است.



همانا امامان علیهم السّلام همگی قائم به امر خداوند والا و هدایتگر به سوی اویند


[١4٠4]١-حکم ابو نعیم گفت: به نزد حضرت باقر علیه السّلام که در مدینه بود، آمدم. و به ایشان عرض

کردم: من میان رکن و مقام (مکّه) نذر کردم که اگر شما را دیدار کردم از مدینه بیرون نروم تا بدانم که شما

قائم خاندان محمّدی یا نه. حضرت چیزی نفرمود. سی روز ماندم. سپس در راهی به من برخورده، فرمودند:

ای حکم تو هنوز این جایی؟ عرض کردم: بله من به شما گفتم که چه به گردن دارم. ولی شما امر و نهی

ای نکرده و پاسخی نفرمودید. حضرت فرمود: فردا صبح زود به منزلم بیا. فردا به نزدش رفتم. فرمودند:

خواسته ات را بگو.

عرض کردم: من میان رکن و مقام روزه و صدقه ای نذر کردم که اگر شما را دیدار کردم، از مدینه بیرون نروم تا بدانم که شما قائم خاندان محمّدی یا نه. پس اگر شما بودی همراهتان شوم و اگر نبودی در زمین بگردم و دنبال زندگی ام بروم.

حضرت فرمودند: ای حکم! همۀ ما قائم به امر خداوندیم. گفتم: پس شما مهدی هستید؟ فرمود: همۀ مان به سوی خدا هدایت می کنیم. گفتم: پس شما صاحب شمشیری؟ فرمود: همۀ ما صاحب شمشیر و وارث شمشیریم. گفتم: پس شما هستی آن که دشمنان دین را می کشد و اولیای خدا با شما گرامی می گردند و دین خدا با شما آشکار می شود؟

فرمود: ای حکم! چگونه من باشم درحالی که به چهل و پنج [سال]رسیده ام! ؟ همانا صاحب الامر از من به شیرخوارگی نزدیک تر و بر پشت چارپا چابک تر است.

[١4٠5]٢-ابو خدیجه گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ قائم پرسیدند ایشان فرمود: همۀ ما قائم به فرمان خداییم یکی پس از دیگری، تا صاحب شمشیر بیاید. و چون صاحب شمشیر آید با فرمانی جز آنچه بود، می آید.

[١4٠6]٣-عبد اللّه سنان گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: روزی که هر گروهی را با امامشان بخوانیم. [اسراء (١٧) :٧١]چیست؟ فرمود: امامی که در کنارشان است و قائم اهل روزگارش.

 

 

 

رساندن [مال]به امام علیه السّلام


 

[١4٠٧]١-حسین بن محمّد عامر حدیثی که سندش را به حضرت صادق رسانده، روایت کرده که فرمودند: هرکه گمان کند امام به آنچه در دست مردم است نیاز دارد، کافر است.

که همانا مردم نیازمندند که امام از آنان بپذیرد. خداوند عزّتمند فرمود: از اموالشان صدقه ای بگیر تا با آن، ایشان را پاک و پاکیزه سازی. [توبه (٩) :١٠٣]

[١4٠٨]٢-خیبری و یونس ظبیان گفته اند: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدیم که می فرمود: چیزی در نزد خدا محبوب تر از رساندن درهم ها به امام نیست.

و خداوند در بهشت آن درهم را برای او مانند کوه احد می سازد. سپس فرمود: همانا خدای والا در کتابش می فرماید: چه کسی به خداوند وامی نیکو می دهد تا او چندین و چند برابرش را به او دهد. [بقره (٢) :٢45]به خدا سوگند آن به ویژه دربارۀ رساندن [مال]به امام است.

 

[١4٠٩]٣-معاذ صاحب کیسه ها گفته است: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرماید: همانا خداوند از آنچه در دست مردم است به جهت نیاز به آن، وام نخواسته است. و برای خداوند حقّی نیست جز این که برای ولیّ او است.

[١4١٠]4-اسحاق عمّار گفت. از حضرت کاظم علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند فرازمند پرسیدم: چه کسی به خداوند وامی نیکو می دهد تا او چند برابرش را به او دهد. و برایش پاداشی ارجمند باشد. [حدید (5٧) :١١]فرمودند: دربارۀ رساندن [مال] به امام است.

[١4١١]5-حسن میّاح از پدرش روایت کرده که گفته است: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ای میّاح! درهمی که به امام رسانده می شود، از کوه احد سنگین تر است.

[١4١٢]6-بعضی از مردان یونس از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود: درهمی که به امام رسانده می شود، برتر از دو هزار هزار [دو میلیون] درهم از کارهای خیر دیگر است.

[١4١٣]٧-ابن بکیر گفت: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرمود: من از یکی تان یک درهم می گیرم درحالی که داراترین اهل مدینه ام. [پس]از آن، چیزی جز پاکی تان را نمی خواهم.

 

غنیمت و انفال و تفسیر خمس و حدود آن. و آنچه خمسش واجب است


 

همانا خدای پاک و والا همۀ دنیا را برای جانشین اش نهاد، آن جا که به فرشتگانش فرمود: همانا من جانشینی در زمین می گذارم.

[بقره (٢) :٣٠]پس همۀ دنیا برای آدم بود و پس از او به نیکان از فرزندانش و جانشینان اش رسید. پس آنچه دشمنانشان بر آن چیره شده، سپس به آنان به سبب جنگ یا چیرگی بازگشته، غنیمت نامیده می شود.

و آن، این است که به سبب چیرگی و جنگی به ایشان بازگردد. و حکمش آن است که خداوند والا فرمود: و بدانید که هرچه غنیمت گرفتید خمسش از آن خدا و رسولش و خویشان و یتیمان و بیچارگان و درراه ماندگان است. [انفال (٨) :4١]پس آن برای خدا و رسول او و نزدیکان رسول است.

و این است غنیمت بازگشته. بازگشته است از آن رو که در دست دیگران بوده و با شمشیر از آنان گرفته شده است. و امّا آنچه به ایشان بازگردد بی آن که اسب یا شتری دوانده شود، همان انفال است که مخصوص خداوند و رسول است و کسی در آن شریک نیست.

او شراکت را در چیزی قرار داده که برایش جنگ شده است. پس برای کسی که جنگیده چهار بهرۀ غنیمت را گذاشته و برای رسول یک بهره. و آنچه برای رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-است به شش بهره، بخش می شود، سه بهره برای خودش و سه بهره برای یتیمان و بیچارگان و درماندگان.

ولی چارۀ انفال این نیست. آن مخصوص رسول است. و فدک مخصوص رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بود؛ زیرا آن را ایشان و امیر مؤمنان علیه السّلام فتح کردند و کسی با آن دو نبود.

پس نام غنیمت از آن برداشته شده، نام انفال همراه شد. و همین طور است نیزارها و کان ها و دریاها و بیابان ها که مخصوص امام اند. پس اگر گروهی با اذن امام در آن ها کار کند، چهار پنجم برای امام است. و آنچه برای امام است حکم خمس را دارد.

و کسی که بی اذن امام در آن کار کند، امام همه اش را می گیرد و در آن چیزی برای هیچ کس دیگر نیست. چنان که وقتی کسی جایی را آباد کند یا قناتی جاری کند یا در زمین خرابی بی اذن صاحب زمین کاری کند، چیزی برای او نیست. اگر بخواهد همه را از او می گیرد و اگر بخواهد آن را در دست او باقی می گذارد.

[١4١4]١-سلیم قیس گفت: از امیر مؤمنان علیه السّلام شنیدم که می فرمود: به خدا سوگند، خداوند از ذی القربی (خویشان) ما را قصد کرد. کسانی که خداوند ایشان را با خودش و پیامبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش-جمع کرد و فرمود: آنچه خداوند از اموال مردم دهکده ها به رسولش بازگردانده، از آن خدا و رسولش و خویشان و یتیمان و بیچارگان است.

[حشر (5٩) :٧]آن مخصوص ما است.و برای ما از صدقه، بهره ای نگذاشت. خداوند پیامبرش را گرامی داشت و ما را گرامی داشت از این که باقی ماندۀ در دست های مردم را به ما بخوراند.

[١4١5]٢-محمّد مسلم از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند والاو بدانید که آنچه غنیمت می گیرید همانا خمسش برای خدا و رسولش و خویشان است.

روایت کرده که فرمودند: آنان خویشان رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند. و خمس آن برای خدا و رسولش و برای ما است.

[١4١6]٣-حفص بختری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: انفال آن است که برایش اسب و شتر ندوانده باشند. یا مردمی که صلح کرده باشند با مردمی که خودشان تسلیم کرده اند. و هر زمین خراب و درون دره ها. که برای رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و پس از او برای امام است هرکجا بخواهد، می گذارد.

 

[١4١٧]4-یکی از اصحابمان از عبد صالح [حضرت کاظم]علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خمس از پنج چیز است: غنیمت، غوّاصی در دریا، گنج ها، معدن و نمکزار. از هرکدام این دسته ها خمس گرفته می شود و برای کسانی قرار داده می شود که خدا برایشان نهاده است.

و چهار پنجم آن میان کسانی که جنگ کرده اند و عهده دارش بودند، بخش می شود. و خمس در میان ایشان به شش بهره، بخش می شود: یک سهم برای خدا، یک سهم برای رسول خدا، یک سهم برای خویشان، یک سهم برای یتیمان، یک سهم برای بیچارگان و سهمی هم برای درراه ماندگان.

و سهم خدا و سهم رسول خدا، پس از ایشان به صاحبان امر [امامت]به ارث می رسد. پس او سه بهره دارد: دو سهم ارثی و یک سهم که از سوی خدا برایش بخش شده است.

و برای او نیم کامل خمس است و نیم دیگر خمس میان خاندان او است. بهره ای برای یتیمانشان، بهره ای برای بیچارگانشان و بهره ای برای درراه ماندگانشان. که براساس کتاب و سنت میان شان بخش می شود تا با آن تا یک سال بی نیاز شوند.و اگر از آن چیزی افزون بماند برای والی است.

و اگر از بی نیاز کردنشان ناتوان شد یا کم آمد، بر والی است که از نزد خودش به اندازه ای که بی نیاز شوند، بپردازد. و این که مخارج آنان به گردن او است برای آن است که آنچه از آنان افزون آید، برای او است. و همانا خداوند این خمس را مخصوص آنان قرار داد و نه برای بیچارگان و درراه ماندگان مردم.

تا جایگزینی برای صدقه های مردم باشد. و تنزیهی است که از سوی خداوند به جهت نزدیکی شان به رسول خدا- درود خدا بر او و بر خاندانش-برای آنان قرار داده شده است.

و بزرگداشت آنان از باقی ماندۀ مردم است. از نزد خودش آنچه را با آن بی نیاز شوند مخصوصشان قرار داد تا آنان را از جایگاه خواری و بیچارگی بازدارد. ولی صدقۀ برخی از ایشان به برخی دیگر اشکال ندارد. و این کسانی که خداوند خمس را برای آنان قرار داد همان خویشان پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-هستند.

کسانی که خداوند از آنان یاد کرده و فرموده است: و خویشان نزدیکت را بیم ده. [شعرا (٢6) :٢١4]و ایشان خود فرزندان عبد المطّلب اند. مرد و زنشان. نه خاندان قریش و نه هیچ عربی در میان آنان نیست. و موالی (غلامان) ایشان (فرزندان عبد المطّلب) در مورد این خمس نه در میان آنانند و نه از آنان.

و صدقات مردم برای غلامانشان حلال است. آنان و مردم دیگر برابرند. و آن که مادرش از بنی هاشم است و پدرش از قریشی های دیگر، صدقه برایش حلال است و چیزی از خمس برایش نیست؛ زیرا خداوند والا می فرماید: آنان را با پدرانشان بخوانید. [احزاب (٣٣) :5]و برگزیدۀ اموال برای امام است.

ایشان از این اموال برگزیده اش را می گیرد: کنیز زیبا و چارپای خوب و لباس و کالایی که دوست دارد و می خواهد، پیش از تقسیم و پیش از درآوردن خمس برای ایشان است. و او می تواند با آن اموال در هرچیزی که پیش می آید از داد و دهش دلجویی شدگان و جز آن، چاره سازی کند.

و اگر پس از آن چیزی ماند، خمسش را درآورده، در میان اهلش بخش می کند و باقی را میان عهده داران جنگ بخش می کند. و اگر پس از چاره سازی برای پیشامدها چیزی نماند، چیزی به آنان نمی رسد. و برای جنگاوران نه از زمین و نه از چیزی که بر آن چیره شده اند به جز آنچه لشکر بر آن دست یافته است، چیزی نمی رسد.

و برای اعراب بیابان نشین هم چیزی از تقسیم نمی رسد، اگرچه به همراه والی جنگیده باشند؛زیرا رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش با این اعراب بر این اساس صلح کرد که در سرزمین هاشان بمانند و هجرت نکنند به شرط آن که اگر دشمن توانمندی به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-هجوم آورد از آنان نفر بگیرد و با ایشان بجنگند ولی در غنیمت بهره ای نداشته باشند.

و سنّت ایشان در میان آنان و جز آنان جاری است. اما زمین هایی که به نیروی اسب و مردان گرفته شده است، موقوفات رهاشده در دست کسانی است که آن ها را آباد و زنده می کنند و بنابر مصالحۀ شان با والی و پرداخت حقّی به اندازه توانایی شان در آن ها اقامت می کنند: نیم یا یک سوم یا دو سوم و به اندازه ای که به صلاحشان باشد و زیانشان نرساند.

 

و چون از آن، آن اندازۀ معلوم درآورده شد، از همۀ آنچه با باران یا آب جاری آبیاری می شود، یک دهم و از آنچه با دولاب ها و چارپاهای آبکش آبیاری می شود، نیم یک دهم [یک بیستم]خارج می شود و والی آن ها را گرفته، در راهی که خداوند معیّن کرده، به مصرف می رساند.

به هشت سهم برای نیازمندان و بیچارگان و کارمندان و دلجویی شدگان و بردگان و بدهکاران و در راه خدا و درراه ماندگان. هشت سهمی که در جای خود، به اندازۀ نیازمندی یک سالشان و بدون تنگ دستی و بخل میان آنان بخش می کند. آن گاه اگر از آن چیزی افزون ماند، به والی بازگردانده می شود و اگر کم آمد و ایشان را بسنده نبود، باید والی از نزد خودش به اندازۀ آن ها و نیازمندی شان بپردازد.

و پس از درآوردن یک دهم [یا نیم آن]، بقیّه حساب شده، میان والی و شریکان او که کارگران زمین و کشاورزان آن هستند، تقسیم می شود و بهرۀ آنان بنابر قراردادشان پرداخت می شود. سپس ماندۀ آن، روزی یاوران والی در دین خدا، در مصلحتی که برای تقویت اسلام و دین از جهاد و جز آن از مصلحت عمومی پیش می آید، مصرف می شود. برای خود او نه اندکی از آن و نه بسیارش، [چیزی] نیست.

و پس از خمس، انفال هم برای او است. و انفال، هر زمین خرابی است که اهلش از بین رفته است. و هر زمینی که برایش اسب و شتری دوانده نشده است. بلکه صلح کرده اند و به دست خودشان بدون جنگ تسلیم کرده اند. و سر کوه ها و ته دره ها و نیزار و هر زمین بایر بی صاحب نیز برای او است.و تیول پادشاهان نیز اگر غصبی نباشد از آن او است؛ زیرا هر غصبی بازگردانده می شود.

و او وارث بی وارثان است. او هزینۀ بیچارگان را به عهده دارد. و فرمود: همانا هیچ مالی نیست که خداوند آن را بخش نکرده، به هر حقّداری، حقّش را نداده باشد. چه ویژگان و همۀ مردم و چه نیازمندان و بیچارگان و هر گروهی از گروه های مردم. آن گاه فرمود: اگر در میان مردم به عدالت حکم شود، بی نیاز می گردند. سپس فرمود: همانا عدل شیرین تر از عسل است.

و عدالت نمی ورزد مگر کسی که آن را به خوبی بشناسد. فرمود: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-زکات بادیه ها را در بادیه ها و زکات شهریان را در میان شهریان بخش می کرد. و میان شان در هشت گروه، به طور برابر بخش نمی کرد تا به هر کدام از صاحبان سهم یک هشتم بدهد.

بلکه از دسته های هشتگانه، آن اندازه که در شهر بودند و بنابر اقامت هرکدام از ایشان تقسیم می کردند. به اندازۀ هزینۀ یک سالشان. در این باره زمان مشخّص و اندازۀ معلوم یا ترکیبی از آن ها نیست. او بنابر آنچه صلاح می بیند و در نزد او حاضر است، عمل می کند تا نیاز هر گروهی از ایشان را برطرف کند. و اگر از آن چیزی افزون بماند به غیر آن دسته می دهد.

و انفال و هر زمینی که در روزگار رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فتح شده تا همیشه برای والی (پیامبر یا امام) است و نیز هر آنچه به دعوت اهل ستم و اهل عدالت فتح شده است؛ زیرا پیمان رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-در میان پیشینیان و پسینیان یک پیمان است؛ چون رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: مسلمانان برادرند. خون هاشان برابر است.

و پست ترین شان به پیمانشان می کوشند. و در مال خمس، زکاتی نیست؛ زیرا روزی فقیران مردم از اموال مردم بر هشت سهم گذاشته شده و از آنان کسی نمانده است. و برای فقیران خویشاوند رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-نیم خمس قرار داده شده تا با آن از صدقۀ مردم و صدقۀ پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-و ولیّ امر بی نیاز گردند.

پس فقیری از فقیران مردم و نیز فقیری از فقیران خویشاوند رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نمانده مگر این که بی نیاز شده است. پس فقیری نیست. و برای همین بر مال پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-و والی او زکاتی نیست؛زیرا فقیر نیازمندی نمانده است.

اما صورت هایی پیش می آید که به گردن ایشان است. و اضافۀ این صورت ها از آن او است چنان که کاستی هم به گردنشان است.

[١4١٨]5-علی اسباط گفت: وقتی حضرت ابو الحسن [کاظم]علیه السّلام به نزد مهدی [عبّاسی]رفته، او را دید که ردّ مظالم می کند. فرمود: ای امیر مؤمنین چرا آنچه به ستم از ما گرفته شده، بازگردانده نمی شود؟ او به حضرت گفت: ای ابو الحسن آن چیست؟

فرمود: خداوند پاک و والا وقتی فدک و اطرافش را برای پیامبرش-درود خدا بر او و بر خاندانش-گشود، برایش اسب و شتر دوانده نشد. پس خداوند به پیامبرش چنین نازل کرد: و حقّ خویشان را بپرداز. [اسراء (١٧) :٢6]رسول خدا ندانست که آنان چه کسانی اند؟

پس در این باره به سوی جبرئیل بازگشت و جبرئیل به پروردگارش. آن گاه خداوند به ایشان وحی کرد که: فدک را به فاطمه علیها السّلام بده. پس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش- ایشان را خوانده، به او فرمود: فاطمه جان! خداوند به من فرمان داده که فدک را به تو دهم.

ایشان عرض کرد: ای رسول خدا آن را از خداوند و از شما پذیرفتم. و در زمان حیات رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-پیوسته وکلای ایشان آن جا بودند.

آن گاه چون ابو بکر عهده دار حکومت شد، وکلای ایشان را از آن جا بیرون کرد. ایشان به نزد او آمده، از او خواست تا آن ها را بازگرداند. او گفت: سیاه یا سرخی بیاور که دربارۀ آن برایت گواهی دهد. ایشان امیر مؤمنان علیه السّلام و امّ ایمن را آورده، برایش گواهی دادند.

پس او نامه ای مبنی بر ترک تعرّض نوشت. ایشان به همراه نامه بیرون آمد، عمر ایشان را دیده، گفت: ای دخت محمّد این چیست به همراه شما؟ فرمود: نامه ای است که پسر ابو قحافه برایم نوشته است. گفت: آن را نشانم بده. فاطمه علیها السّلام امتناع کرد.

عمر آن را از دستش ربوده، در آن نگریست، سپس در آن آب دهان انداخته، نوشته هایش را پاک کرده و پاره کرد. و به ایشان گفت: این [فدک]را پدرت برایش اسب و شتر ندواند که شما طناب به گردنمان بگذارید. آن گاه مهدی [عبّاسی]به ایشان گفت: ای ابو الحسن حدودش را برایم بگو.

فرمودند: یک مرز آن احد است و یک مرزش مصر، مرز دیگرش ساحل دریا و دیگر دومه الجندل. او گفت: همۀ این ها؟ فرمود: بله همۀ این ها؛ زیرا این ها سرزمین هایی است که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بر اهل آن ها اسب و شتر ندوانده است.

او گفت: بسیار است. درباره اش فکر می کنم. [١4١٩]6-محمّد مسلم گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می فرمود: انفال همان نفل است و در سورۀ انفال، بریدن بینی [مخالفان]است [بطلان حکومت آنان].

[١4٢٠]٧-احمد بن محمّد ابو نصر گفت: از حضرت رضا علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند عزّتمندو بدانید که آنچه غنیمت می گیرید خمسش از آن خدا و رسولش و خویشان است. پرسیده، گفتند: آنچه برای خدا است به چه کسی می رسد؟ فرمود: به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-می رسد.

و آنچه برای رسول خدا است، به امام می رسد. گفتند: بفرمایید اگر گروهی از این گروه ها بسیار و گروهی اندک باشد، چه کار می کنند؟ فرمود: اختیار آن با امام است. رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-چگونه عمل می کرد؟ آیا چنین نیست که هرگونه صلاح می دید، عطا می کرد؟ امام هم چنین است.

[١4٢١]٨-محمّد مسلم روایت کرده که از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ کان های طلا و نقره و آهن و سرب و مس پرسیدند و ایشان فرمود: خمس دارند.

[١4٢٢]٩-زراره گفته است: امام پیش از تقسیم سهم آنچه خواهد، می کند. دستمزدها را می دهد، برای خود برمی دارد و [به کسانی که سهمی ندارند]عطا می کند. رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به همراه مردمی جنگید و برایشان در غنیمت بهره ای قرار نداد. و اگر خواست، آن را میانشان بخش می کند.

[١4٢٣]١٠-حکیم، مؤذّن پسر عیسی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ این سخن خداوند والا پرسیدم: و بدانید که آنچه غنیمت می گیرید خمسش برای خدا و رسولش و برای خویشان است.

حضرت صادق علیه السّلام دو آرنجش را بر زانوانش گذاشته، سپس با دست اشاره کرده، فرمود: به خدا سوگند آن در سود روزانه است جز این که پدرم [آن را]برای شیعیانش حلال کرد تا پاک شوند.[١4٢4]١١-سماعه گفت: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام دربارۀ خمس پرسیدم. فرمودند: در همۀ آنچه مردم سود می کنند. اندک یا بسیار.

[١4٢5]١٢-احمد بن محمّد گفت: من نوشتم: جانم به فدایت! به من بیاموزید «فایده» چیست. و نظرتان دربارۀ اندازه اش چه؟ -خدای والا تو را نگاه دارد-به من با بیان آن منّت بگذارید تا بر حرامی که نماز و روزه ای باقی نمی گذارد، نمانم. نوشتند: فایده، سود تجارت و کشاورزی پس از درآوردن هزینه یا جایزه است.

[١4٢6]١٣-پسر ابو نصر گفت: به حضرت باقر علیه السّلام نوشتم: خمس را پیش از مخارج درآورم یا پس از مخارج. نوشتند: پس از مخارج.

[١4٢٧]١4-ابو بصیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هرچیزی که جهت شهادت لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه برایش جنگ شود، خمسش برای ما است. و برای هیچ کس روا نیست که از این خمس چیزی بخرد تا حقّ ما به ما برسد.

[١4٢٨]١5-عبد العزیز نافع گفته است: گروهی از ما به حضرت صادق پیغام فرستاده، اجازه خواستیم. ایشان پیغام فرستاد که دونفر دونفر بیایید. آن گاه من و مردی باهم رفتیم. و من به آن مرد گفتم: دوست دارم از آن مسأله اجازه بگیری. گفت: باشد.

پس به ایشان عرض کرد: جانم فدایت! پدر من از کسانی بود که بنی امیّه اسیرشان کرده بودند. و می دانم که بنی امیّه حقّ حلال و حرام کردن نداشتند و کم و زیاد آنچه در دست داشتند برای آنان نبود. و آن برای شما است. و چون [خلاف سنّت]آنچه در آن بودم، به یادم می آید، نزدیک است عقلم خراب شود.

حضرت به او فرمود: تو از آنچه در آنی، در حلالی و هرکس پس از من چون تو باشد، برایش حلال است. او گوید: پس ما برخاسته، بیرون رفتیم.

آن گاه معتّب پیش از ما به سوی چند تن نشسته به انتظار اجازۀ حضرت صادق علیه السّلام رفته، به آنان گفت: عبد العزیز نافع به چیزی دست یافت که هرگز کسی به مانندش دست نیافته است. گفتند: و آن چیست؟ و او برایشان توضیح داد.

آن گاه دو نفر برخاسته، به نزد حضرت صادق علیه السّلام رفته، یکی از آن دو گفت: جانم فدایت! پدرم از اسیران بنی امیّه بود و دانستم که بنی امیّه را در این کار-نه اندک و نه بسیار- حقّی نبود. و من دوست دارم که مرا در این باره در حلال قرار دهی.

فرمود: مگر با ما است؟ این با ما نیست. ما حقّ نداریم که حلال و حرام کنیم. پس آن دو مرد بیرون آمده، حضرت صادق علیه السّلام خشمگین شد. و آن شب کسی به نزدشان نرفت جز این که سخن آغاز کرده، فرمود: آیا از فلانی تعجّب نمی کنید؟ به نزد من می آید و از من دربارۀ آنچه بنی امیّه ساخته اند، حلال و روایی می خواهد. گویا می پندارد که این کار با ما است؟ ! و در آن شب هیچ کسی جز آن دو مرد نخست سودی نبردند نه اندک و نه بسیار. و آن دو به حاجتشان رسیدند.

[١4٢٩]١6-ضریس کناسی گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: زنا از کجا به میان مردم رفته است؟ عرض کردم: جانم به فدایت، نمی دانم. فرمودند: از ناحیۀ(نپرداختن) خمس ما اهل بیت. مگر در میان شیعیان پاک ما که برای آنان به جهت پاک به دنیا آمدنشان حلال است.

[١4٣٠]١٧-ابو الصبّاح گفت: حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود: ما مردمی هستیم که خداوند فرمانبری از ما را واجب کرد. که انفال و برگزیدۀ مال از آن ما است.

[١4٣١]١٨-ابان تغلب دربارۀ مردی که می میرد و وارث و مولایی ندارد، از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: او سزاوار این آیه است: از تو دربارۀ انفال می پرسند. [یعنی اموال وارث چنین کسی متعلّق به امام است].

[١4٣٢]١٩-حلبی از حضرت صادق علیه السّلام از حقّ [امام]دربارۀ گنج پرسید: فرمودند: خمس است. و از حقّ [امام]دربارۀ کان ها پرسید: فرمودند: خمس. و همچنین از سرب و مس و آهن و هرکان دیگری همان گرفته می شود که از طلا و نقره.

[١4٣٣]٢٠-محمّد مسلم از یکی از دو امام-باقر صادق علیهما السّلام-روایت کرده که فرمود: در قیامت سخت ترین چیزی که مردم دچارند، این است که صاحب خمس برخاسته، عرض کند: پروردگارا خمس من. و ما آن را برای شیعیانمان حلال کردیم تا ولادتشان حلال باشد. تا ولادتشان پاک باشد.

[١4٣4]٢١-محمّد بن علی گفته است: از حضرت ابو الحسن علیه السّلام دربارۀ مروارید و یاقوت و زبرجدی که از دریا گرفته می شود و دربارۀ کان طلا و نقره پرسیدم که حقّ [امام]چه اندازه است؟ فرمودند: اگر مبلغش به یک دینار برسد، خمس دارد.

[١4٣5]٢٢-علی مهزیار گفت: به حضرت نوشتم: سرورم، به مردی، مالی داده اند تا با آن حجّ کند. آیا در آن مال که به دستش می رسد، خمس است یا در آنچه پس از حجّ برایش می ماند؟ حضرت نوشتند: خمس به گردن او نیست.

[١4٣6]٢٣-علی بن حسین عبد ربّه گفت: حضرت رضا علیه السّلام برای پدرم صله ای فرستاد. پدرم به ایشان نوشت: آیا در آنچه برایم فرستاده اید، خمسی به گردنم است؟حضرت به او نوشتند: در آنچه صاحب خمس برایت فرستاده، خمسی به گردنت نیست.

[١4٣٧]٢4-ابراهیم بن محمّد همدانی گفته است: به حضرت ابو الحسن نوشتم: علی مهزیار نامۀ پدرتان علیه السّلام را [به من نشان داد]که بر زمینداران، پس از مخارجشان نیم یک ششم [یک دوازدهم]را واجب کرده اند و اینکه بر کسانی که درآمدشان، به مخارجشان بسنده نیست، نه نیم یک ششم و نه جز آن واجب نیست.

اینک نزد ما در این باره اختلاف است و می گویند: بر زمین ها پس از مخارج زمین و مالیات آن و نه مخارج مرد و خانواده اش خمس تعلّق می گیرد. حضرت نوشتند: مقصود پس از مخارج خانواده و مالیات سلطان است.

[١4٣٨]٢5-محمّد بن زید طبری گفت: مردی از بازرگانان پارس از [طریق] یکی از غلامان حضرت رضا علیه السّلام به ایشان نامه نوشته، دربارۀ خمس اجازه خواست. پس حضرت به او نوشتند: به نام خدای بخشایندۀ مهربان. همانا خداوند گسترنده و کریم است که بر عمل پاداش و بر دلتنگی [بر اطاعت]کیفر را همراه ساخته است.

هیچ مالی حلال نمی شود جز از جهتی که خداوند حلالش کرده باشد. و خمس کمک ما بر دینمان و بر خانواده هامان و بر پیروانمان است. ما آن را بذل نمی کنیم و از کسانی که از زورشان می هراسیم، آبرویمان را می خریم. پس آن را از ما بازنگردانید و تا می توانید خودتان را از دعای ما محروم نکنید.

که دادن آن، کلید روزی تان و پاک گشتن گناهانتان است. و چیزی است که برای خودتان در روز نیازمندی تان فراهم می کنید. و مسلمان کسی است که به پیمان خود با خداوند وفا کند. و کسی که به زبان پاسخ داده، با دل مخالفت کند، مسلمان نیست. و السلام.

[١4٣٩]٢6-محمّد زید گفته است: گروهی از خراسان به نزد حضرت رضا علیه السّلام آمده، از او خواستند که خمس را برای ایشان حلال کند. فرمودند: این چه نیرنگی است. به زبانتان دوستی تان را خالص ما می کنید و حقّی را که خداوند برای ما قرار داده و ما را برای آن، که همان خمس است از ما برمی گردانید.

نمی کنیم، نمی کنیم، نمی کنیم. برای هیچ یک از شما حلال نمی کنیم. [١44٠]٢٧-علی ابراهیم از پدرش روایت کرده که گفت: نزد حضرت جواد بودم که صالح بن محمّد سهل که عهده دار موقوفات قم بود، به نزدشان آمد و گفت: سرورم!

ده هزار را بر من حلال کن. که من آن ها را خرج کرده ام. حضرت به او فرمود: حلال کردم. چون صالح رفت، حضرت جواد علیه السّلام فرمود: یکی شان بر اموال حقّ خاندان محمّد [علیهم السّلام]و یتیمان و بیچارگان و نیازمندانشان و در راه ماندگانشان تاخته، آن را می گیرد.

سپس آمده، می گوید: مرا حلال کن. آیا گمان می کند به او می گویم: نمی کنم. به خدا که خداوند در روز قیامت در این باره از آنان به سختی پرسش خواهد کرد.

[١44١]٢٨-حلبی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ عنبر و صید مروارید پرسیدم، فرمودند: خمس دارند.

پایان کتاب حجّت از کافی کلینی رحمه الله. سپاس بر پروردگار عالمیان و درود بر محمّد و خاندانش.

ص :6٣٩

[١44٠]٢٧-علی ابراهیم از پدرش روایت کرده که گفت: نزد حضرت جواد بودم که صالح بن محمّد سهل که عهده دار موقوفات قم بود، به نزدشان آمد و گفت: سرورم! ده هزار را بر من حلال کن. که من آن ها را خرج کرده ام. حضرت به او فرمود: حلال کردم.

چون صالح رفت، حضرت جواد علیه السّلام فرمود: یکی شان بر اموال حقّ خاندان محمّد [علیهم السّلام]و یتیمان و بیچارگان و نیازمندانشان و در راه ماندگانشان تاخته، آن را می گیرد. سپس آمده، می گوید: مرا حلال کن. آیا گمان می کند به او می گویم: نمی کنم.

به خدا که خداوند در روز قیامت در این باره از آنان به سختی پرسش خواهد کرد.

[١44١]٢٨-حلبی گفت: از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ عنبر و صید مروارید پرسیدم، فرمودند: خمس دارند.

پایان کتاب حجّت از کافی کلینی رحمه الله. سپاس بر پروردگار عالمیان و درود بر محمّد و خاندانش. 

نهج البلاغه(حکمتها1الی100) شناخت ضدّ ارزش ها

اصول کافی ج2ص...639


 


 

دسته بندي: کتاب انلاین,حدیث,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد