close
دانلود آهنگ جدید
همۀ اشیاء را آفرید و ایشان را به آفرینش آن ها گواه گرفت و اطاعتشان را

فوج

همۀ اشیاء را آفرید و ایشان را به آفرینش آن ها گواه گرفت و اطاعتشان را
امروز سه شنبه 01 بهمن 1398
تبليغات تبليغات

تاریخ زندگی پیامبر (ص)در اصول کافی


 


باب های تاریخ


 

تولّد و وفات پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلّم

پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-دوازده شب گذشته از ماه ربیع الاوّل، روز جمعه در عام الفیل هنگام ظهر و به روایتی هنگام سپیده، چهل سال پیش از بعثت به دنیا آمد. مادرش به او در روزهای تشریق [ایّام حجّ مشرکان در جمادی الاولی]کنار جمرۀ میانی حامله شد.

درحالی که در منزل عبد اللّه عبد المطلّب بود. و او را در شعب ابو طالب به دنیا آورد. در خانۀ محمّد یوسف در دورترین گوشه از دست چپ وقتی داخل خانه می شوی. و [در حکومت عبّاسیان] خیزران [مادر هادی عبّاسی]آن خانه را به مسجدی تبدیل کرد که مردم در آن نماز می خواندند. آن حضرت پس از بعثتش سیزده سال در مکّه ماند. سپس به مدینه هجرت کرده، ده سال در آن جا ماند.

سپس دوازده شب گذشته از ربیع الاوّل در روز دوشنبه درگذشت درحالی که شصت و سه سال عمر کرده بود. پدرش عبد اللّه عبد المطّلب-درحالی که او دوماهه بود-در مدینه نزد دایی هایش وفات کرد. و مادرش آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن کلاب بن مرّه بن کعب بن لؤیّ غالب در چهارسالگی او درگذشت. و پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-هشت سال داشت که عبد المطّلب درگذشت.

و وقتی بیست و چند ساله بود با خدیجه ازدواج کرد که از او برایش قاسم و رقیّه و زینب و امّ کلثوم پیش از بعثت و طیّب و طاهر و فاطمه علیها السّلام پس از بعثت به دنیا آمدند. و نیز روایت شده که پس از بعثت جز فاطمه علیها السّلام تولّد نیافته و طیّب و طاهر هم پیش از مبعث به دنیا آمده اند. و خدیجه هنگام بیرون آمدن رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-از شعب که یک سال پیش از هجرت بود، درگذشت. و ابو طالب یک سال پس از مرگ خدیجه درگذشت. و چون رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آن دو را از دست داد، ماندن در مکّه برایش خوش نیامده، در اندوهی سخت فرورفت و از آن به جبرئیل علیه السّلام شکایت کرد.

پس خداوند والا به او وحی فرستاد: از شهری که اهل آن ستمکارند، بیرون رو. که برای تو یاوری پس از ابو طالب نیست. و ایشان را به هجرت فرمان داد.

[١١٨6]١-حسین عبد اللّه گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-سرور فرزندان آدم است؟ فرمودند: به خدا سوگند! سرور آفریدگان خداوند است. و خداوند آفریده ای بهتر از محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-به وجود نیاورده است.

[١١٨٧]٢-حمّاد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که ایشان از رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-یاد کرده، فرمودند: امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: خداوند، مخلوقی بهتر از محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-به وجود نیاورد.

[١١٨٨]٣-مرازم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: خداوند پاک و والا فرمود: ای محمّد! من تو و علی را به صورت نوری آفریدم. یعنی روحی بدون بدن. پیش از آن که آسمان ها و زمین و عرش و دریایم را بیافرینم.

و تو پیوسته «لا اله الاّ اللّه» می گفتی و مرا تمجید می کردی. سپس روح شما دو تا را گرد آورده، یکی کردم. پس آن هم مرا تمجید و تقدیس کرده، لا اله الاّ اللّه می گفت. سپس آن را دو قسمت کرده، و باز هم دو قسمت کردم تا چهار تا شد: محمّد یکی، علی یکی و حسن و حسین دو تا. سپس خداوند فاطمه را از نوری آفرید، که در آغاز روحی بدون بدن بود. سپس به دست راستش ما را مسح کرده، نورش را به ما رساند.[١١٨٩]4-ابو حمزه گفت: از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم می فرماید: خداوند والا به محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-وحی کرد: ای محمّد من تو را آفریدم درحالی که هیچ نبودی.

و از روح خودم در تو دمیدم به جهت محبّتم. که تو را با آن گرامی داشتم وقتی بر همۀ آفریدگانم اطاعت از تو را واجب کردم. پس هر کس از تو اطاعت کند از من اطاعت کرده و هرکس از تو نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است. و آن را دربارۀ علی و فرزندانش-کسانی از آنان که برای خودم اختصاص دادم-نیز واجب کردم.

[١١٩٠]5-محمّد سنان گوید: نزد حضرت جواد علیه السّلام بودم و از اختلاف شیعه سخن گفتم. فرمودند: ای محمّد! همانا خداوند پاک و والا پیوسته در یگانگی اش یکتا بود. سپس محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]و علی و فاطمه را آفرید. و ایشان هزار دوره ماندند.

سپس همۀ اشیاء را آفرید و ایشان را به آفرینش آن ها گواه گرفت و اطاعتشان را بر آن ها اجرا کرده، امورشان را به ایشان سپرد. و ایشان آنچه را بخواهند حلال کرده، آنچه را بخواهند حرام می کنند و هرگز چیزی نمی خواهند جز آنچه خدای پاک و فرازمند بخواهد. سپس خداوند فرمود: ای محمّد! این است آیینی که هرکه از آن پیش افتد، افتاده و هرکه عقب بماند نابود شده و هرکه با آن همراه شود، درک کرده است. ای محمّد! پیوسته با آن باش.

[١١٩١]6-صالح سهل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که یکی از قریش به رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-عرض کرد: با چه چیزی از پیامبران پیش افتادی درحالی که در آخر و پایانشان مبعوث شدی؟ فرمودند: من نخستین کسی بودم که به پروردگارم ایمان آورد.

و وقتی خداوند از پیامبران پیمان گرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم و آنان گفتند: چرا. نخستین کسی بودم که پاسخ گفت و نخستین پیامبری بودم که گفت: آری. پس من از آنان با اقرار به خداوند پیش افتادم.

[١١٩٢]٧-مفضّل گفت: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: شما وقتی درسایه ها بودید چگونه بودید؟ فرمودند: ای مفضّل! ما نزد پروردگارمان در سایه ای سبز بودیم و کسی جز ما نزدش نبود. و ما تسبیح و تقدیس و تهلیل و تمجید او می گفتیم.

و هیچ فرشتۀ مقرّب و جانداری نبود تا اراده ای برای آفرینش اشیاء برای او پدید آمد و از فرشته و جز آن، آنچه خواست و هرگونه که خواست، آفرید. سپس علم آن را به ما رسانید.

[١١٩٣]٨-سنان طریف از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: ما نخستین خاندانی هستیم که خداوند نام های ما را بلندآوازه کرد. و آن وقتی بود که آسمان ها و زمین را آفرید و به نداگری فرمان داد تا ندا کند: گواهی می دهم که معبودی جز خداوند نیست-سه بار-گواهی می دهم که محمّد رسول خدا است- سه بار-گواهی می دهم که علی به راستی امیر مؤمنان است-سه بار-.

[١١٩4]٩-احمد علی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا وقتی هیچ چیز نبود خداوند بود. آن گاه پدیده و مکان را آفرید. و روشنی روشنایی ها را آفرید، آنچه روشنایی ها از آن روشن شده اند. و در آن از نور خودش که روشنایی ها از آن روشن شده اند، جاری کرد.

و آن نوری است که محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]و علی را از آن آفرید. و پیوسته آنان دو نور نخستین بودند؛ زیرا هیچ چیزی پیش از آن دو به وجود نیامده بود. و پیوسته پاک و پاکیزه در صلب های پاک جاری بودند تا در پاک ترین آن ها علیهم السّلام در عبد اللّه و ابو طالب جدا شدند.

[١١٩5]١٠-جابر یزید گوید: حضرت باقر علیه السّلام به من فرمود: ای جابر! خداوند در آغاز آفرینش، محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-و خاندان هدایتگر و هدایت شده اش را آفرید.

که در پیشگاه خدا اشباح نور بودند. من عرض کردم: اشباح چیست؟ فرمودند: سایۀ نور، بدن های نورانی بدون روح که با یک روح که همان روح القدس است، یاری می شدند. با او بود که آن حضرت و خاندانش، خدا را بندگی می کردند. و به همین جهت آنان را بردبار، دانشمند، نیک، برگزیده آفرید تا با نماز و روزه و سجده و تسبیح و تهلیل خدا را بندگی کنند. و آنان نماز می گزارند و حجّ کرده، روزه می گیرند.

[١١٩6]١١-سالم بن ابو حفصۀ عجلی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: سه چیز در رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-بود که در کسی جز او نبود: سایه نداشت، از راهی نمی گذشت جز این که هرکس پس از دو یا سه روز از آن جا می گذشت، می فهمید که ایشان از آن جا گذشته است. به خاطر بوی خوشش. و به سنگ و درختی نمی گذشت جز این که برایش سجده می کردند.

[١١٩٧]١٢-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به معراج رفت، جبرئیل او را به مکانی رساند و از او جدا شد. حضرت به او فرمود: مرا بر این حالت تنها می گذاری؟ عرض کرد: برو، به خدا سوگند! در جایی گام نهاده ای که بشری در آن گام نگذاشته است. و پیش از تو بشری در آن جا راه نپیموده است.

[١١٩٨]١٣-علی ابو حمزه گفته است: من در خدمت حضرت صادق بودم که ابو بصیر به ایشان گفت: جانم فدایت! رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-را چند بار به معراج بردند؟ فرمود: دو بار. و جبرئیل او را در جایی نگاه داشته، گفت: ای محمّد! این جا بایست. که تو در جایی ایستاده ای که هیچ فرشته و پیامبری درآن جا نایستاده است. و پروردگارت [اینک]نماز می گزارد.

او فرمود: ای جبرئیل چگونه نماز می گزارد؟ عرض کرد: می فرماید: سبّوح قدّوس. منم پروردگار فرشتگان و روح، که رحمتم بر خشمم پیشی گرفته است. آن گاه پیامبر فرمود: خدایا! گذشت، گذشت. درحالی که چنان نزدیک بود که خدا فرمود: دو کمان یا نزدیک تر. [نجم (5٣) :٩]ابو بصیر عرض کرد: جانم فدایت! دو کمان یا نزدیک تر چیست؟ فرمود: به اندازۀ فاصلۀ انتهای قوس تا سر آن.

و فرمود: و میانشان حجابی می درخشید و خاموش می شد. و آن را نفهمیدم جز این که فرمود: زبرجدی است. و پیامبر از مثل سوراخ سوزن تا آنچه خدا خواست نور عظمت دید، آن گاه خداوند پاک و والا فرمود: ای محمّد! او عرض کرد: لبّیک پروردگار من! فرمود: پس از تو چه کسی برای امّتت خواهد بود؟ گفت: خدا داناتر است. فرمود: علی ابو طالب امیر مؤمنان و سرور مسلمانان و رهبر شرافتمندان است. راوی گوید: سپس حضرت صادق علیه السّلام به ابو بصیر فرمود: ای ابو محمّد! به خدا سوگند ولایت علی علیه السّلام از زمین نیامد بلکه آن به طور شفاهی از آسمان آمد.

[١١٩٩]١4-جابر گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: پیامبر خدا- درود بر او-را برایم وصف کنید. فرمودند: پیامبر خدا علیه السّلام سفید مایل به سرخ، سیاه و درشت چشم، ابروان به هم پیوسته، کف دست و پاها پرگوشت و نه کوتاه که گویا طلا در قالبش ریخته باشند و چهارشانه بود. وقتی به کسی توجّه می کرد، از انس بسیارش با همۀ وجودش به او توجّه می کرد.

موی سینه اش از گردن تا ناف کشیده شده، گویا میان نقره ای درخشان بود. و گویا از گردن تا سرشانه یک تنگ نقره ای است. بینی اش-وقتی آب می خورد-نزدیک بود که به آب برسد. و وقتی راه می رفت به پیش رو مایل بود گویا که به سرازیری می رود. نظیر پیامبر خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دیده نشده است نه پیش از او و نه پس از او.

[١٢٠٠]١5-محمّد حلبی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-فرمودند: خداوند امّتم را در گل برای من مجسّم کرده، نام هاشان را به من آموخت چنان که همۀ نام ها را به آدم آموخت. آن گاه صاحبان بیرق ها بر من گذشتند و من برای علی و شیعه اش آمرزش خواستم.

که پروردگارم خصلتی را دربارۀ شیعۀ علی به من وعده داده است. گفتند: آن چیست؟ فرمود: آمرزش برای کسی که ایمان آورده است. و باقی نگذاشتن صغیره و کبیره ای برای آنان و تبدیل سیّئات به حسنات.

[١٢٠١]١6-حضرت صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-برای مردم خطبه خواند. سپس دست راستش را که مشت کرده بود، بالا برده، فرمود: ای مردم! آیا می دانید در دست من چیست؟ آنان گفتند: خدا و رسولش داناترند.

فرمود: نام های اهل بهشت تا روز قیامت و نام پدران و قبیله هاشان در آن است. سپس دست چپش را بالا برده، فرمود: ای مردم! آیا می دانید در این دستم چیست؟ آنان گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود: نام های اهل دوزخ تا روز قیامت و نام پدران و قبیله هاشان در آن است. سپس فرمود: خدا داوری کرد و عدالت ورزید. گروهی در بهشتند و گروهی در دوزخ.

[١٢٠٢]١٧-اسحاق غالب از حضرت صادق علیه السّلام در خطبۀ ویژه ای که احوال و اوصاف پیامبر و امامان علیهم السّلام را بیان می کند روایت کرده که: گناهان بزرگ و کردارهای زشت مردم-به خاطر بردباری و احسان و مهربانی پروردگارمان- مانع نشد که او محبوب ترین پیامبران نزد خود و گرامی ترین شان بر خود محمّد عبد اللّه [درود خدا بر او و بر خاندانش]را برایشان برگزیند که تولّدش در حریم عزّت و اقامتش در سایه سار کرامت بود. آیین اش نیالوده و نسبش نیامیخته بود.

صفتش نزد اهل دانش ناشناس نبود و پیامبران در کتاب هاشان او را بشارت داده، دانشمندان در وصفش سخن رانده و حکیمان در صفتش به اندیشه نشسته بودند. پاک گشته ای بی نظیر، هاشمی ای بی مانند و ابطحی ای بی هم طراز. صفتش حیا و طبعش سخا. بر وقار و اخلاق نبوّت سرشته. بر اوصاف و اندیشه های رسالت مهر خورده. [تا این که به سبب او اسباب تقدیرهای خداوند در اوقات خودش پایان گرفته، داوری دربارۀ او به فرمان خداوند تا نهایتش جاری شده و داوری حتمی خداوند او را به هدفش رساند.]هر امّتی او را به پس از خودش بشارت داد. و هر پدری پشت به پشت او را به پدری تحویل داد.

اصالتش از آدم تا پدرش عبد اللّه به هیچ زنایی نیامیخت و در ولادتش هیچ نکاحی آن را پلید نکرد. او در بهترین طایفه و گرامی ترین نواده و والاترین خانواده و محفوظترین بطن و امانت دارترین دامن بود. خداوند او را انتخاب کرده، برگزید و به او راضی شد. و به او کلیدهای دانش و سرچشمه های حکمت داد. او را به عنوان رحمتی بر بندگان و بهاری بر سرزمین ها برانگیخت. و آن کتاب را که بیان و تبیین در آن است، قرآنی عربی که کژی ای در آن نیست بر او نازل کرد تا شاید پروا کنند.

که برای مردم تبیین کرده، توضیحش داد. با دانشی که تفصیل داد و دینی که روشنش ساخت و فریضه هایی که واجب کرد و حدودی که برای مردم برقرار ساخته، بیانش کرد. اموری که برای مردم آشکارشان ساخت رهنمونی به سوی نجات بود و نشانه هایی که به هدایتش فرامی خواند. پس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-آنچه را برایش فرستاده شده بود، ابلاغ کرد و آنچه را فرمان داده شده بود، آشکار ساخت و آنچه از بارهای پیامبری برداشته بود، ادا کرد و به خاطر پروردگارش شکیبایی کرده، در راهش به جان کوشید. امّتش را ارشاد کرد و به سوی نجاتشان فراخوانده، به ذکر [خدا]تشویقشان کرد.

با شیوه های روشن و انگیزه ها به راه هدایت راهنمایی کرد و با شیوه ها و انگیزه هایی اساس آن را برای بندگان بنیان نهاده، نشانه هایش را بر مناره هایی بلند ساخت تا پس از او گمراه نشوند. که او به آنان مهربان و دلسوز بود.

[١٢٠٣]١٨-امیّه بن علی قیسی گفت: درست ابو منصور به من گفت که او از حضرت ابو الحسن اوّل [امام کاظم]علیه السّلام پرسیده که آیا ابو طالب بر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-حجّت بود؟ ایشان فرموده است: نه، ولی امانتدار وصایا بود و آن ها را به پیامبر سپرد.

او گوید من عرض کردم: بنابر این که بر او حجّت بود وصایا را به او سپرد؟ فرمودند: اگر او بر ایشان حجّت بود وصیّت را به او نمی سپرد. او گوید من عرض کردم: پس ابو طالب بر چه حالی بود؟ فرمود: به پیامبر و به آنچه آورده بود، اقرار کرد و وصایا را به او سپرده، همان روز درگذشت.

[١٢٠4]١٩-مردی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-وفات کرد، خاندان محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-درازترین شب را گذراندند چنان که گمان کردند هیچ آسمانی بر ایشان سایه نینداخته و هیچ زمینی ایشان را به دوش نمی کشد؛ زیرا رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-نزدیک و دور را در راه خدا متّحد ساخته بود.

در چنین احوالی بودند که ناگاه کسی آمد که دیده نمی شد ولی سخنش را می شنیدند. او عرض کرد: درود و رحمت و برکات خداوند بر شما خاندان. همانا در راه خدا از هر رنجی، شکیبایی ای و از هر هلاکتی، نجاتی و برای از دست رفته، جبرانی است. هرکسی مرگ را می چشد. و شما پاداش خود را در روز قیامت خواهید گرفت. کسی که از آتش دور شده، به بهشت وارد شود، نجات یافته و رستگار شده است. و زندگی دنیا چیزی جز سرمایۀ فریب نیست. [آل عمران (٣) : ١٨5]خداوند شما را برگزید و فضیلت تان داد. پاکتان ساخت و خاندان پیامبرش قرار داد. علمش را به شما سپرد و کتابش را به شما ارث داد.

شما را صندوق علم و عصای عزّتش قرار داد. برایتان از نور خودش مثال زد. از لغزش نگاهتان داشته، از فتنه و آزمایش ها ایمنتان ساخت. پس به صبری خداپسندانه شکیبایی کنید که خداوند رحمتش را از شما جدا نکرده، نعمتش را از شما برنداشته است. شمایید اهل خدای عزّتمند. با شما نعمت کامل شده، پراکندگی گرد آمده و سخن یگانه شده است. و شما دوستان اویید.

پس هرکه شما را دوست بدارد، رستگار شده و آن که در حقّ شما ستم کند، نابود گشته. دوستی شما بر بندگان مؤمن از سوی خداوند در کتابش واجب شده. سپس خداوند هروقت بخواهد، به یاری شما توانا است. پس تا پایان کارها شکیبایی کنید. که آن ها به خداوند می رسند. خداوند شما را از پیامبرش به عنوان امانت پذیرفت و دوستان مؤمنش در زمین را به شما سپرد. و هرکه امانتش را ادا کند خداوند پاداش راستی اش را می دهد. پس شما امانت سپرده شده اید و دوستی و اطاعت واجب برای شما است.

رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-درگذشت ولی دین را برایتان کامل کرده راه نجات را روشن ساخته، برای جاهل هم حجّتی و عذری نگذشت. پس کسی که جاهل باشد یا خود را به جهالت بزند یا انکار کند یا فراموش کند یا خود را به فراموشی بزند، حسابش با خدا است. و خداوند نیازهای شما را می داند. و من شما را به خدا می سپارم. و درود بر شما. من از حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ کسی که برای شکیبایی دادن آمده بود، پرسیدم. فرمودند: از سوی خدای پاک و والا بود.[١٢٠5]٢٠-اسماعیل عمّار از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-وقتی در شب تار، دیده می شدند، نوری همچون پارۀ ماه برایشان دیده می شد.

[١٢٠6]٢١-احمد علی و برخی دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده اند که ایشان فرمودند: جبرئیل علیه السّلام بر پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-نازل شده، عرض کرد: ای محمّد! پروردگارت به تو سلام رسانده، می فرماید: من آتش را بر صلبی که تو را فرود آورد و بر بطنی که تو را نگاه داشت و بر دامنی که تو را پرورش داد، حرام کردم. و آن صلب، صلب پدرت عبد اللّه بن عبد المطّلب و بطنی که تو را نگاه داشت آمنه بنت وهب و دامنی که تو را پرورش داد، دامن- ابو طالب-و در روایت ابن فضّال-و فاطمه بنت اسد است.

[١٢٠٧]٢٢-زرارۀ اعین از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: عبد المطّلب در روز قیامت همچون یک امّت محشور می شود که چهرۀ پیامبران و هیبت شهریاران را دارد.

[١٢٠٨]٢٣-مقرّن از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا عبد المطّلب نخستین کسی بود که به بدا معتقد شد. که در روز قیامت همچون یک امّت محشور می شود درحالی که جمال شهریاران و سیمای پیامبران را دارد.

[١٢٠٩]٢4-مفضّل عمر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:عبد المطّلب همچون یک امّت برانگیخته می شود درحالی که جمال شهریاران و سیمای پیامبران را دارد و این برای آن است که او نخستین کسی بود که به بداء معتقد شد. و فرمود: عبد المطّلب، رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-را به سوی شتربانانش فرستاد تا شتران رمیده را برایش گرد آورد.

آن گاه که او دیر کرد، حلقۀ در کعبه را گرفته، می گفت: «پروردگارا آیا خاندانت را نابود می کنی. اگر چنین می کنی، امری است که برایت بدا شده است.» پس رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-شتر را آورد. درحالی که عبد المطّلب بر هر راه و هر درّه ای به جستجویش کسی روانه کرده، فریاد می زد: «پروردگارا آیا خاندانت را نابود می کنی. اگر چنین می کنی امری است که برایت بدا شده است.» و چون رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-را دید، او را گرفت و شروع به بوسیدنش کرد و گفت: پسرم، از این پس تو را دنبال چیزی نمی فرستم که می ترسم گرفتار گشته و کشته شوی.

[١٢١٠]٢5-ابان تغلب گفته است: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: وقتی امیر حبشه لشکر خود را به همراه فیلان به سوی خانۀ[کعبه]فرستاد تا آن را خراب کند، به شتران عبد المطّلب گذشته، آن ها را با خود بردند. عبد المطّلب این را شنید.

پس به نزد امیر حبشه آمد. دربان به نزد او رفت و گفت: عبد المطّلب هاشم این جا است. او گفت: چه می خواهد؟ دیلماج گفت: دربارۀ شترانش که برده اند، آمده است تا آن ها را بخواهد. امیر حبشه به یارانش گفت: این رئیس و سرور مردمی است که من آمده ام خانه ای را که عبادتش می کنند، خراب کنم ولی او از من رهایی شترانش را می خواهد! هان اگر می خواست دست از خراب کردن آن بردارم، چنان می کردم. شترانش را به او برگردانید. آن گاه عبد المطّلب به دیلماج گفت: امیر به تو چه گفت: او آن سخنان را بازگفت.

عبد المطّلب گفت: من صاحب شترم و این خانه صاحبی دارد که جلویش را می گیرد. آن گاه شترانش را به او بازگرداندند و عبد المطّلب به سوی منزلش رفت.در راه به فیلی برخورد و به آن گفت: ای محمود! فیل سرش را حرکت داد. پس به او گفت: می دانی برای چه کاری تو را آورده اند؟ فیل با اشارۀ سرش گفت: نه. و عبد المطّلب گفت: تو را آورده اند تا خانۀ پروردگارت را خراب کنی.

آیا تو آن را انجام می دهی؟ آن با اشارۀ سرش گفت: نه. آن گاه عبد المطّلب به سوی منزلش رفت. چون صبح شد آن فیل را برای داخل شدن به حرم بردند که آن سرباززد و امتناع ورزید. پس عبد المطّلب به یکی از غلامانش گفت: از کوه بالا برو و بنگر که چه چیزی می بینی.

او گفت: سیاهی ای از سوی دریا می بینم. به او گفت: چشمت همۀ آن ها را می بیند؟ گفت: نه، ولی اندکی دیگر می بیند. و چون نزدیک شدند، گفت: پرندگان زیادی اند ولی من نمی شناسمشان. هرکدام در منقارشان سنگریزه ای مانند سنگریزه ای که با پشت ناخن پرتاب می کنند دارند، پس عبد المطّلب گفت: سوگند به پروردگار عبد المطّلب که جز این گروه را نمی خواهند. تا وقتی همه بالای سر آنان رسیدند، سنگریزه ها را انداختند. و هر کدام از سنگریزه ها بر سر مردی افتاد و از تهیگاهش بیرون آمد و او را کشت. و از آنان جز یک مرد نماند تا به مردم خبر دهد. و چون آن خبر را داد، سنگریزه ای بر او افتاد و او را کشت.

[١٢١١]٢6-رفاعه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: برای عبد المطّلب در آستانۀ کعبه فرشی می انداختند که برای جز او نمی انداختند. و او فرزندانی داشت که در کنارش می ایستادند و از نزدیک شدن افراد به او جلوگیری می کردند. تا رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-که کودکی تازه به راه افتاده بود، آمد و بر زانوی او نشست. یکی از پسرانش خواست او را دور کند که عبد المطّلب به او گفت: رها کن پسرم را که فرشته او را آورده است.

[١٢١٢]٢٧-ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-به دنیا آمد، چند روزی بی شیر ماند. تا ابو طالب او را بر سینۀ خودش چسباند، پس خداوند در آن شیری فروفرستاد و چند روزی از آن خورد تا ابو طالب حلیمه سعدیه را یافت و به او سپردش.

[١٢١٣]٢٨-هشام سالم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: حکایت ابو طالب، حکایت اصحاب کهف است. ایمان را پنهان کردند و اظهار شرک کردند و خدا هم دو بار پاداششان داد.

[١٢١4]٢٩-اسحاق جعفر از پدرش علیه السّلام روایت کرده که [کسانی]به ایشان گفتند: آنان می پندارند که ابو طالب کافر بوده است. فرمود: دروغ می گویند چگونه کافر باشد وقتی می گوید: آیا ندانستند که ما محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]را پیامبری همچون موسی یافتیم که نامش در کتاب های پیشین نوشته شده است.

و در حدیثی دیگر چنین است: چگونه ابو طالب کافر است درحالی که می گوید:

آنان دانستند که فرزند ما در نزد ما تکذیب نشده و به سخن یاوه اعتنا نمی شود.

او نیکوکاری است که به آبروی او از ابر آب خواسته می شود. او فریادرس یتیمان و پناه بیوه زنان است.

[١٢١5]٣٠-هشام حکم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: هنگامی که پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-در مسجد الحرام بود و لباس هایی نو در بر داشت، مشرکان شکمبۀ شتری به رویش انداخته، لباس هایش را به آن آلودند.

ایشان از این کار بسیار آزرده شده، به سوی ابو طالب رفت و فرمود: عمو جان، مرا در میان خودتان چگونه می بینید؟ او گفت: برادرزاده ام، این چه پرسشی است؟ آن گاه ایشان از آن خبر بازگفت. پس ابو طالب حمزه را فراخواند، شمشیر برداشت و به حمزه گفت: شکمبه را بردار. سپس به سوی آن مردم رفت درحالی که پیامبر هم با او بود.آن گاه به نزد قریش آمد که گرد کعبه بودند.

چون او را دیدند، بدی و نفرت را از چهره اش خواندند. پس او به حمزه گفت: شکمبه را به سبیلشان بمال. او چنین کرد تا به نفر آخرشان رسید. سپس ابو طالب به پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-رو کرده، گفت: ای پسر برادرم! این است قدر تو در میان ما.

[١٢١6]٣١-عبید زراره از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی ابو طالب وفات کرد، جبرئیل بر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-نازل شده، عرض کرد: ای محمّد! از مکّه بیرون رو که در آن برایت یاوری نیست. در حالی که قریش بر پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-هجوم آوردند ایشان گریزان بیرون آمد تا به کوهی در مکّه رسید که به آن حجون می گفتند. پس به آن جا رفت.

[١٢١٧]٣٢-از محمّد عبد اللّه حدیثی که تا حضرت صادق علیه السّلام بالا رفته، روایت شده که ایشان فرمود: ابو طالب به حساب جمّل [حروف ابجد]اسلام آورد.

[١٢١٨]٣٣-اسماعیل ابو زیاد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: ابو طالب با حساب جمّل اسلام آورد و با دستش رقم شصت و سه را به هم آورد.

[١٢١٩]٣4-اصبغ بن نباتۀ حنظلی گفته است: روزی که امیر مؤمنان علیه السّلام بصره را فتح کرد، ایشان را سوار بر استر رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-دیدم. [سپس]فرمود: ای مردم آیا شما را از بهترین آفریدگان در روزی که خدا آنان را گرد آورد، آگاه نکنم؟ ابو ایّوب انصاری برخاست و گفت: چرا ای امیر مؤمنان بگو که تو حاضر بودی و ما غایب.

پس فرمود: همانا بهترین آفریدگان در روزی که خدا همه را گرد آورد هفت تن از فرزندان عبد المطّلب اند که فضیلتشان را جز کافر و منکر انکار نمی کند. عمّار یاسر-خدایش بیامرزد-برخاسته، عرض کرد: ای امیر مؤمنان، نامشان را بگو تا ما آنان را بشناسیم. فرمود: همانا بهترین آفریدگان در روزی که خدا آنان را گرد آورد، فرستادگانند. و برترین فرستادگان، محمّد- درود خدا بر او و بر خاندانش-است.

و همانا برترین فرد هر امّتی پس از پیامبرش وصی پیامبر است تا پیامبری دیگر آید. هان که برترین اوصیا، وصی محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-است. هان که برترین آفریدگان پس از اوصیا شهیدانند. و هان که برترین شهیدان، حمزۀ عبد المطّلب و جعفر ابو طالب اند که دو بال آغشته به خون دارد و با آن ها در بهشت پرواز می کند. که از این امّت به کسی جز او دو بال داده نشده است. چیزی است که خداوند با آن به محمّد- درود خدا بر او و بر خاندانش-فضیلت و بزرگی داده است.

و [دیگر]دو نواده، حسن و حسین و مهدی علیهم السّلام هستند. که خداوند او را از میان ما خاندان قرارش می دهد. سپس این آیه را خواندو هرکس از خدا و رسولش طاعت کند، با کسانی خواهد بود که خداوند به آنان نعمت داده است. که آنان پیامبران و راستان و شهیدان و صالحان اند. و آنان رفیقان خوبی هستند. این موهبتی از سوی خدا است. و همین بس که خداوند عالم است. [نساء (4) :6٩ و ٧٠]

[١٢٢٠]٣5-ابو مریم انصاری گفته است: به حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم: نماز بر پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-چگونه بوده است؟ فرمود: چون امیر مؤمنان علیه السّلام او را غسل داده، کفن کرد، روپوشی بر او انداخت. سپس ده نفر را به نزدش آورد که دورش حلقه زدند.

سپس امیر مؤمنان علیه السّلام در میانشان ایستاده، فرمود: خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید به او درود فرستید و سلام دهید. سلامی تمام. [احزاب (٣٣) :56]و مردم چنان که او می گفت، می گفتند تا اهل مدینه و حوالی اش بر او نماز گزاردند.

[١٢٢١]٣6-عقبۀ بشیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: پیامبر -درود خدا بر او و بر خاندانش-به علی علیه السّلام فرمود: ای علی، مرا در این جا دفن کن و قبرم را چهار انگشت از زمین بلندتر کن و بر آن آب بپاش.

[١٢٢٢]٣٧-حلبی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: عبّاس به نزد امیر مؤمنان علیه السّلام آمد و گفت: ای علی، مردم گرد آمده اند تا رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-را در بقیع مصلّی [نمازگاه پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در روزهای عید] دفن کنند و مردی از آنان امامشان شود.

امیر مؤمنان علیه السّلام به سوی مردم بیرون رفته، فرمود: ای مردم، همانا رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-امام است، چه زنده باشد و چه مرده. و او فرمود: من در زمینی دفن می شوم که در آن درگذشته ام. سپس بر در ایستاده، بر او نماز خواند. سپس مردم را فرمان داد که ده نفر ده نفر بر او نماز گزارند و بیرون روند.

[١٢٢٣]٣٨-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: وقتی پیامبر -درود خدا بر او و بر خاندانش-درگذشت فرشتگان و مهاجران و انصار گروه گروه بر او نماز گزاردند.

و امیر مؤمنان علیه السّلام فرموده است: از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-در تندرستی و سلامتش شنیدم می فرماید: همانا این آیه خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید به او درود فرستاده، سلام دهید. سلامی کامل. دربارۀ نماز بر من پس از وفاتم، نازل شده است.

[١٢٢4]٣٩-داود بن کثیر رقّی گفته است: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: معنای سلام بر رسول خدا چیست؟ فرمودند: خداوند پاک و والا وقتی پیامبر و وصی اش و دختر و پسرانش و همۀ امامان را آفرید و شیعیانشان را آفرید، از آنان پیمان گرفت که شکیبایی و پایداری کرده، از خداوند پروا کنند.

و به آنان وعده داد که زمین مبارک و حرم امن را به آنان تسلیم کرده، بیت معمور را برایشان نازل کرده،سقف بالا برده شده [عیسی]را برایشان نمایان کرده، از دشمنانشان آسوده گرداند. و نیز زمینی را که خداوند به دار السلام دگرگون می کند با آنچه در آن است که لکّه ای در آن برای دشمنانشان نیست. فرمود: دشمنی ای در آن نیست به آنان تسلیم کند. و آنچه در آن دوست می دارند برای آنان باشد.

و رسول خدا -درود خدا بر او و بر خاندانش-از همۀ امامان و شیعیانشان بر آن پیمان گرفت. و همانا این سلام یادآور پیمان و تجدید آن بر خداوند است تا شاید در آن شتاب کند و آن سلام را با همۀ آنچه در آن است سریع تر به شما رساند.

[١٢٢5]4٠-عبد اللّه سنان گوید: از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم می فرماید: خداوندا بر محمّد [درود خدا بر او و بر خاندانش]برگزیده و دوست و هم رازت که تدبیرگر امر تو است، درود فرست.

نهی از اشراف بر قبر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله


[١٢٢6]١-جعفر بن مثنّای خطیب گفت: من در مدینه بودم و سقف مسجدی که مشرف بر قبر بود افتاده بود و کارگران بالا و پایین می رفتند و ما گروهی بودیم. من به اصحابمان گفتم: چه کسی از شما امشب با حضرت صادق علیه السّلام وعده دارد؟ مهران ابو نصر گفت: من.

و اسماعیل بن عمّار صیرفی هم گفت: من. ما به هردو گفتیم: از ایشان دربارۀ این بالا رفتن بپرسید تا ما هم قبر پیامبر-درود خدا بر او و بر خاندانش-را از بالا ببینیم. چون فردا شد، با آن دو دیدار کرده، همه گرد آمدیم. آن گاه اسماعیل گفت: از ایشان دربارۀ گفتۀ تان پرسیدیم. فرمودند: برای هیچ یک از شما نمی پسندم که بر بالای قبر برود و به کسی از شما ایمنی نمی دهم از این که چیزی که ببیند و بینایی اش برود. که او را یا در حال نماز می بیند یا با یکی از همسرانش.

 

روایات برگزیده و پرمعنا دربارۀ ولایت

 

 

اصول کافی ج2ص........406



دسته بندي: کتاب انلاین,حدیث,معصومین(ع),پیامبر اسلام(ص),
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد