فوج

بیماری شمع بین و آن مردن او ****تب دارد و می‌رود عرق از تن او بر شمع دلم سوخت که در بیماری ****کس بر سر او نیست به جز دشمن او
امروز چهارشنبه 30 خرداد 1403
تبليغات تبليغات

دیوان‌سلمان‌ساوجی_رباعیات

دیوان‌سلمان‌ساوجی_رباعیات

رباعیات

 

رباعی شمارهٔ ۱

آمد سحری ندا ز میخانه ما ****کای رند خراباتی دیوانه ما 
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می ****زآن پیش که پر کنند پیمانه ما 

رباعی شمارهٔ ۱۰

من با کمر تو در میان کردم دست ****پنداشتمش که در میان چیزی هست 
پیداست کز آن میان چه بر بست کمر ****تا من ز کمر چه طرف بر خواهم بست 

رباعی شمارهٔ ۱۰۰

نی دولت آنکه یار غارت بینم ****نی فرصت آنکه در کنارت بینم 
ماهی که همه وقت ز دورت بینم ****عمری که همیشه در گذارت بینم 

رباعی شمارهٔ ۱۰۱

تا کی چو گل از هوا مشوش باشیم؟****چند از پی آبرو در آتش باشیم؟
چون جان عزیز ما به دست قدر است ****تن را به قضا دهیم و دلخوش باشیم 

رباعی شمارهٔ ۱۰۲

من باغ ارم بر سر کویت دیدم ****من روز طرب در شب مویت دیدم 
ابروی کج تو راست دیدم چو هلال ****فرخنده هلالی که به رویت دیده‌ام 

رباعی شمارهٔ ۱۰۳

از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟****هر عذر که گویم نپذیرد چه کنم؟
آهو صفتم گرفت صحرای غمش ****چون دوست مرا به سگ نگیرد چه کنم؟

رباعی شمارهٔ ۱۰۴

در مجلس تو ز گل پراکنده‌ترم ****وز نرگس مخمور، سرافکنده ترم 
از غنچه گل اگر چه دل زنده ترم ****از غنچه به خون جگر آکنده ترم 

رباعی شمارهٔ ۱۰۵

درویش، ز تن جامه صروت بر کن ****تا در ندهب به جامه صورت تن 
رو کهنه گلیم فقر بر دوش افکن ****در زیر گلیم طبل سلطانی زن 

رباعی شمارهٔ ۱۰۶

دارم عجب از غنچه دل تنگ که چون ****از دل رخ نازنین گل کرد برون 
در خون دل غنچه اگر نیست چراست؟****گل را همه پره‌های دامن پر خون 

رباعی شمارهٔ ۱۰۷

خواهم شبکی چنانکه تو دانی و من ****بزمی که در آن بزم تو و امانی و من 
من بر سر بسترت بخوابانم و تو ****آن نرگس مست را بخوابانی و من 

رباعی شمارهٔ ۱۰۸

زیر و زبر چشم ترا بس موزون ****نقاش ازل سه خال زد غالیه گون 
پندار که در شب فراز عینت ****دو نقطه یا نهاد و یک نقطه نون 

رباعی شمارهٔ ۱۰۹

مهمان شماعیم نظر با ما کن ****مهمانی یاران لب چون حلوا کن 
می‌خواستی و چراغ، نی، حاجت نیست ****امشب که چراغ وا کنی رو وا کن 

رباعی شمارهٔ ۱۱

دیدیم که این دایره بی سر و بن ****انگیخت بسی جور نو از دور کهن 
گر بالش چرخ زیر دست تو شود ****زنهار به هیچ رو بر او تکیه مکن 

رباعی شمارهٔ ۱۱۰

شاها به خطای اسب اگر شاه ز زین ****گردید و جدا گشت، چه افتاد ازین؟
حاشا که تو افتی و نیفتد هرگز ****مانند تو شهسوار در روی زمین 

رباعی شمارهٔ ۱۱۱

تا کی پی هر نگار مهوش، سلمان، ****گردی چو سر زلف مشوش، سلمان؟
گر طلعت شاهد قناعت بینی ****زلفش به کف آر و خوش فروکش سلمان 

رباعی شمارهٔ ۱۱۲

عمری ز پی کام دل و راحت تن ****گشتیم و ندیدیم جز از رنج و محن 
درد آمد و گفت از بن دندان با من:****راحت طلبی به کام، دندان بر کن 

رباعی شمارهٔ ۱۱۳

عالم همه سرنگون توانم دیدن ****خود را شده غرق خون توانم دیدن 
جان از تن خود برون توانم دیدن ****من جای تو بی تو چون توانم دیدن؟

رباعی شمارهٔ ۱۲

تا با شدم این جان گرامی در تن، ****خواهم به غم عشق تو جان پروردن 
چون زلف تو تا سرم بود بر گردن ****شور تو ز سر بدر نخواهم کردن 

رباعی شمارهٔ ۱۳

بیماری شمع بین و آن مردن او ****تب دارد و می‌رود عرق از تن او 
بر شمع دلم سوخت که در بیماری ****کس بر سر او نیست به جز دشمن او 

رباعی شمارهٔ ۱۴

یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟****و آن راحت روح و راح ریحانی کو؟
گویند حرام در مسلمانی شد ****تو می‌خور و غم مخور مسلمانی کو؟

رباعی شمارهٔ ۱۵

این ابر نگر خیمه بر افلاک زده ****صد نعره شوق از دل غمناک زده 
از دست زلیخای هوا یوسف گل ****بر پیرهن حریر صد چاک زده 

رباعی شمارهٔ ۱۶

ای سایه سنبلت سمن پرورده، ****یاقوت تو را در عدن پرورده، 
همچون لب خود مدام جان می‌پرور ****ز آن راح که روحی است بدن پرورده 

رباعی شمارهٔ ۱۷

در رشته دندان تو ای غیرت مه ****دردی اگر از دود دلی گشت سیه 
از جوهر حسن تو نشد هیچ تبه ****آراسته شد رشته درت به شبه 

رباعی شمارهٔ ۱۸

دیدم صنمی خراب و مست افتاده ****در دست مغان دلربا افتاده 
از می چو صراحی شده افغان خیزان ****وانگه چو قدح دست به دست افتاده 

رباعی شمارهٔ ۱۹

ای سکه‌ای از خاک درت بر هر وجه ****ار سیم رخ تو نیست نازک‌تر وجه 
از هر چه نسیم سحری می‌آورد ****جز خاک درت نمی‌نشیند در وجه 

رباعی شمارهٔ ۲

ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ ****از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا 
اول به خود آ چون به خود آیی به خدا ****کاقرار نمایی به خدایی به خدا 

رباعی شمارهٔ ۲۰

چون حال دل من ز غمت گشت تباه ****آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه 
ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه ****آرند به مار و کژدم از عجز پناه 

رباعی شمارهٔ ۲۱

با منعم خود برون منه پای ز راه ****عصیان ولی نعم گناهست گناه 
در منعم خود که او دواتست، چو کلک ****بگشاد زبان او سیه گشت سیاه 

رباعی شمارهٔ ۲۲

ای بس که شکست و باز بستم توبه ****فریاد همی کند ز دستم توبه 
دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر ****امروز به ساغری شکستم توبه 

رباعی شمارهٔ ۲۳

ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟****آخر تو کرائی و کرائی که نئی؟
بیگانگی تو با من افتاد ار نه****تو یار کدام آشنایی که نئی؟

رباعی شمارهٔ ۲۴

چون چشم سیه بناز می‌گردانی ****بر من غم دل دراز می‌گردانی 
شوخی است عظیم نرگس بیمارت ****خوش می‌گردد چو باز می‌گردانی 

رباعی شمارهٔ ۲۵

در معده خالی ندهد مل ذوقی ****بی ساغر می‌ندارد از گل ذوقی 
بی برگ و نوای عیش حاصل نشود ****از برگ گل و نوای بلبل ذوقی 

رباعی شمارهٔ ۲۶

سوسن ز صبا یافت خط آزادی ****ز آن کرد از آن به صد زبان آزادی 
در پرده صبا دوش ندانم که چه گفت****با غنچه که غنچه بر شکفت از شادی 

رباعی شمارهٔ ۲۷

تا اسب مراد شه صفت می‌تازی ****با حال من پیاده کی پردازی؟
من با تو چو رخ راست روم لیکن تو ****چون فیل و چو فرزین بر شکفت از شادی 

رباعی شمارهٔ ۲۸

دی دیده به دل گفت که چرا پر خونی؟****ز آن سلسله زلف چرا مجنونی؟
من دیده‌ام از برای او پر خونم ****آخر تو ندیده‌ای، چرا پر خونی؟

رباعی شمارهٔ ۲۹

ای دیده پی بلای دل می‌پوئی****در آب بلای دل، بلا می‌جوئی 
خواهی که به اشک دیده دل پاک کنی ****سودت ندهد که خون به خون می‌شوئی 

رباعی شمارهٔ ۳

با باد، دلم گفت که بادا بادا ****با یار بگو و هر چه بادا بادا 
کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا ****شب با غم و رنج روز بادا بادا 

رباعی شمارهٔ ۳۰

می‌گفت عماد کاشی از نادانی ****کامسال گرانی بود از بی نانی 
تا بود وجود او گران بود همه ****چون مرد کنون هست بدین ارزانی 

رباعی شمارهٔ ۳۱

زنجیر سر زلف چو می‌جنبانی ****بر دامن ماه مشک می‌افشانی 
چشم سیهت که شوخ می‌خوانندش ****شوخ می‌رود چو باز می‌گردانی 

رباعی شمارهٔ ۳۲

گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی ****در خود نگری، بروز من بنشینی 
منگر به جمال خویشتن، ور نگری ****در آینه، هر چه بینی از خود بینی 

رباعی شمارهٔ ۳۳

ای دیده اگر هزار سیل انگیزی ****خاک همه تبریز به خون آمیزی 
از عهده ماتمش نیائی بیرون ****بی فایده آب خود چرا می‌ریزی؟

رباعی شمارهٔ ۳۴

ای ابر بهار خانه پرورده تست ****ای خار درون غنچه خون کرده تست 
ای غنچه عروس باغ در پرده تست ****این باد صبا این همه آورده تست 

رباعی شمارهٔ ۳۵

قسم تو اگر مراد گر حرمان است، ****حظ تو اگر درد و اگر درمان است، 
از گردش آسمان بباید دانست ****کونیز بحال خویش سرگردان است 

رباعی شمارهٔ ۳۶

در طیره‌ام از باد که آمد سویت ****وز شانه که دست می‌زند در مویت 
خود سایه که باشد که فتد در پیشت؟****خورشید که باشد که جهد در کویت؟

رباعی شمارهٔ ۳۷

با مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست ****وز دست خیالت هم شب خوابم نیست 
از دیده به جای اشک از آن می‌ریزم ****من خون جگر که در جگر آبم نیست 

رباعی شمارهٔ ۳۸

آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست ****ناگاه سپیده دم زبانش بشکست 
سر رشته به پایان شد و تابش بنماند ****روزش به شب آمد و بروزم بنشست 

رباعی شمارهٔ ۳۹

ما هم که رخش روشنی خور بگرفت ****گرد خط او دامن کوثر بگرفت 
دلها همه چاه زنخدان انداخت ****و آنگه سر چاه را به عنبر بگرفت 

رباعی شمارهٔ ۴

جز نقش تو در نظر نیامد مارا ****جز کوی تو رهگذر نیامد ما را 
خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش ****حقا که به چشم در نیامد ما را 

رباعی شمارهٔ ۴۰

تا ناله بلبلم به گوش آمده است ****دل با سر عیش نای و نوش آمده است 
رگ از تن خشک تاک برخاسته است ****خون در تن جام می بجوش آمده است 

رباعی شمارهٔ ۴۱

با لعل لبت شراب را مستی نیست ****با قد تو سرو را بجز پستی نیست 
ما را دهن تو نیست می پندارند ****با آنکه به یک ذره در او هستی نیست 

رباعی شمارهٔ ۴۲

در معرض رویت قمر آمد بشکست ****در رشته لعلت شکر آمد به شکست
موی تو ز بالا به قفا باز افتاد ****ناگاه سرش بر کمر آمد به شکست 

رباعی شمارهٔ ۴۳

با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست ****در شوخی و دلبری خم ابروی اوست 
بالای تو چشم است که می‌یارد گفت ****با دوست که بالای دو چشمت ابروست 

رباعی شمارهٔ ۴۴

آن یار که بی نظیر و بی مانند است ****عقل و دل و جان به عشق او در بند است 
در یک نظر از مقام عالی جان را ****بر خاک نشاند و جان بدین خرسند است 

رباعی شمارهٔ ۴۵

آورد بهم تیر و کمان را در دست ****تیر آمد و در خانه خویشش بنشست 
آمد به سر تیر کمان خانه فرو ****انصاف که نیک از آن میان بیرون جست 

رباعی شمارهٔ ۴۶

دیشب سر زلف یار بگرفتم مست ****کز دست من دلشده چون خواهی رست 
گفتا که شب است دست از دستم بدار ****تا با تو نگیردم کسی دست به دست 

رباعی شمارهٔ ۴۷

قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست ****در سینه به جز رنج و عنا چیزی نیست 
درد است گرفته سر و دستم در دست ****دردا که به جز درد مرا چیزی نیست

رباعی شمارهٔ ۴۸

مقصود ز احسان درم و دینار است ****چندم دهی امید که زر در کار است؟
از بخشش اگر وعده امید است تو را ****امید به دولت شما بسیار است 

رباعی شمارهٔ ۴۹

این اشک گریز پا که خونی من است ****در خون من از عین زبونی من است 
با اینهمه کز چشم من افتاد، دلم ****با اوست که یار اندرونی من است 

رباعی شمارهٔ ۵

از عهد و وفا هیچ خبر نیست تو را ****جز وعده و دم هیچ دگر نیست تو را 
سازند کمر به دست عشاق به ناز ****چون است کز این دست کمر نیست تو را 

رباعی شمارهٔ ۵۰

گل بین که ز عندلیب بگریخته است ****با دامن با قلی در آمیخته است 
بگذشته ز سبحان سخنی چون بلبل ****وز دامن باقلی در آویخته است 

رباعی شمارهٔ ۵۱

شاها ز تو چشم سلطنت را نور است ****در سایه چتر تو جهان معمور است 
المتنه الله که عدو مقهور است ****بر رغم عدوی تو ولی منصور است 

رباعی شمارهٔ ۵۲

چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد ****سودای وی اندر سر ما می‌پیچد 
چون زلف تو عقل سر پیچید از ما ****دریاب که عمر نیز پا می‌پیچد 

رباعی شمارهٔ ۵۳

خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند ****یارب که چه دلگشا و دلکش زده‌اند 
ای بس که در آرزوی رویت خود را ****چشم و دل من بر آب و آتش زده‌اند 

رباعی شمارهٔ ۵۴

سیمین ز نخت که جان از آن بنماید ****سییبی است که دانه از میان بنماید 
در خنده بار دانه ماند لب تو ****کز دانه لعلش استخوان بنماید 

رباعی شمارهٔ ۵۵

گل افسری از لعل و گهر می‌سازد ****زر دارد و این کار به زر می‌سازد 
یک سفره بر آراست به صد برگ و نوا ****دریاب که سفره سفر می‌سازد 

رباعی شمارهٔ ۵۶

این عمر نگر چه محنت افزای آمد ****وین درد نگر چه پای بر جای آمد 
درد از دل و چشم من به تنگ آمده بود ****کارش چو به جان رسید در پای آمد 

رباعی شمارهٔ ۵۷

در وصف لبت نطق زبان بسته بود ****پیش دهنت پسته زبان بسته بود 
ابروی تو آن سیاه پیشانی دار ****پیوسته به قصد سرمیان بسته بود 

رباعی شمارهٔ ۵۸

آن را که می و مطرب دلکش باشد ****در موسم گل چرا مشوش باشد 
گل نیست دمی بی می و مطرب خالی ****ز آنروی همیشه وقت گل خوش باشد 

رباعی شمارهٔ ۵۹

گل زر به کف و شراب در سر دارد ****در گوش ز بلبل غزلی تر دارد 
خرم دل آنکسی که چون گل به صبوح ****هم مطرب و هم شراب و هم زر دارد 

رباعی شمارهٔ ۶

با طبع لطیف از در لطف در آ ****با نفش غلیظ ز ره جور میا 
در هیزم و گل تاملی کن که جهان ****آن را به تبر شکافت و این را به صبا 

رباعی شمارهٔ ۶۰

چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود، ****یک ذره نه کم شود نه خواهد افزود، 
آسوده ز هر چه نیست می‌باید زیست ****و آزاد ز هر چه هست می‌باید بود 

رباعی شمارهٔ ۶۱

دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد ****سوسن به چمن زبان درازی می‌کرد 
در غنچه نسیم صبحدم می‌پیچید ****با بید و چنار دست بازی می‌کرد 

رباعی شمارهٔ ۶۲

زلف سیهت که بر مهت می‌پوید ****در باغ رخت سنبل و گل می‌بوید 
بر گوش تو سر نهاده و اندر گوشت ****احوال پریشانی ما می‌گوید 

رباعی شمارهٔ ۶۳

هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد ****پیری ز تنم خرابه‌ای انگیزد 
پوسیده شدست خانه آب و گلم ****هر جه که نهم دست فرو می‌ریزد 

رباعی شمارهٔ ۶۴

جان در طلب رطل گران می‌گردد ****تن بر سر بازار مغان می‌گردد 
مسواک به عهدم نرسیده است به کام ****تسبیح به دست من به جان می‌گردد 

رباعی شمارهٔ ۶۵

زلف تو همه روز مشوش باشد ****خال تو از آن روی برآتش باشد 
چشم خوش بیمار تو در خواب خوش است ****بیمار که خواب خوش کند خوش باشد 

رباعی شمارهٔ ۶۶

ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد ****با شاه فلک به حسن پهلو می‌زد 
دل می‌طلبید و من بر ابرویش دل ****می‌بستم و او گره به ابرو می‌زد 

رباعی شمارهٔ ۶۷

م که همیشه آب خود می‌ریزد ****افتاده ز پا، وز آن نمی‌پرهیزد 
بر پای کنش به دست خویش از سر لطف ****ای یار، که از دست تو برمی‌خیزد 

رباعی شمارهٔ ۶۸

سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند ****سرمایه روز و روزگارت بردند 
بعد از همه چیز داشتی وقتی خوش ****آن وقت خوشت نیز به غارت بردند 

رباعی شمارهٔ ۶۹

ای خواجه دوای درد ما کی باشد؟****وین وعده و انتظار تا کی باشد؟
گویند که آخرین دوا کی باشد****راضی شدم آخر آن دوا کی باشد؟

رباعی شمارهٔ ۷

گفتم که مگر به اتفاق اصحاب ****در موسم گل ترک کنم باده ناب 
بلبل ز چمن نعره زنان داد جواب ****کای بیخبران برگ گل و ترک شراب؟

رباعی شمارهٔ ۷۰

از شمع جمال تو دلم تاب کشد ****از جام لبت خرد می ناب کشد 
این مردمک دیده تر دامن من ****تا چند ز چاه ز نخت آب کشد؟

رباعی شمارهٔ ۷۱

روزی که سمن بر لب جو بر روید ****خرم دل آنکس که لب جو جوید 
از مطرب آب بشنود ناله که او ****بر رود خوشک ترانه‌ای می‌گوید 

رباعی شمارهٔ ۷۲

سوز تو جگر کباب می‌گرداند ****اندوه تو دل خراب می‌گرداند 
از حسرت مجلس تو ساقی شب و روز ****در چشم پیاله آب می‌گرداند 

رباعی شمارهٔ ۷۳

دستت چو به کارد کلک را بتراشید ****دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟
چون گوهر مواج کف و گل بودند ****تیغت ز تحیر سر انگشت گزید 

رباعی شمارهٔ ۷۴

دیشب که نگار دلستان می‌رقصید ****با او به موافقت جهان می‌رقصید 
هر دم به هوای او دلم بر می‌جست ****هر لحظه بیاد او زمان می‌رقصید 

رباعی شمارهٔ ۷۵

بر زلف تو چون باد وزیدن گیرد ****از هر طرفی مشک وزیدن گیرد 
چون در لبت اندیشه باریک کنم ****خون از رگ اندیشه چکیدن گیرد 

رباعی شمارهٔ ۷۶

دل با رخ تو سر تعشق دارد ****چون سوختگان داغ تشوش دارد 
در وجه رخ تو جان نهادیم نه دل ****کان وجه به نازکی تعلق دارد 

رباعی شمارهٔ ۷۷

یک زخم غمت هزار مرهم ارزد ****خاک قدمت تاج سر جم ارزد 
چشم تو سواد ملک حسن است از آنک ****یک گوشه به ملک هر دو عالم ارزد 

رباعی شمارهٔ ۷۸

خواهم که مرا مدام آماده بود ****جام و می و شاهدی که آزاده بود 
چندان بخورم باده که چون خاک شوم ****این کاسه سر هنوز پر باده بود 

رباعی شمارهٔ ۷۹

ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد ****دی را دمی از باد هوا نگریزد 
بر باد هوا بید به بویت ارزد ****در پای صبا شمع به عشقت میرد 

رباعی شمارهٔ ۸

درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست ****گه بر سرو چشم و گاه بر رو بنشست 
چون دولت کار او به پایان برسید ****آمد به ادب به هر دو زانو بنشست 

رباعی شمارهٔ ۸۰

آن یار که مشک بر قمر می‌ساید ****از لعل لبش در و گهر می‌زاید 
هر چند که خائیده سخن می‌گوید ****شیرین دهنش ولی شکر می‌خاید 

رباعی شمارهٔ ۸۱

اسبی که مرا خواجه بر آن اسب نشاند ****هر کس که بدید اسب شطرنجش خواند 
چون راندمش در اولین گام بماند ****بد جانوری بود، ندانم به چه ماند 

رباعی شمارهٔ ۸۲

ای خواجه فلان الدین که ریشت باد ****ریشت نفسی نیست ز دندان آزاد 
بر ریش تو یک گوزگره خواهم زد ****زآنان که به دندان نتوانیش گشاد 

رباعی شمارهٔ ۸۳

ابر است گهر بار و هوا عنبر بیز****عاشق ز هوا چون کند آخر پرهیز؟
ساقی سپهر بر کف نرگس مست ****بنهاده پیاله‌ای که کج‌دار و مریز 

رباعی شمارهٔ ۸۴

از جام توام بهره خمار آمد و بس ****وز باغ توام نصیب خار آمد و بس 
از هر چه در آید به نظر مردم را ****در ددیده من خیال یار آمد و بس 

رباعی شمارهٔ ۸۵

رویت که ازو گرفت نیرو آتش ****از فتنه بر افروخت به هر سو آتش 
با روی تو در ستمگری زد پهلو ****زلف تو و کرد زیر پهلو آتش 

رباعی شمارهٔ ۸۶

دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش ****گفتا که چه دل؟ دل که؟ دل چیست؟ خموش 
زلف تو اگر چه حال ما می‌ماند ****لیکن طرف دوش تو می‌دارد گوش 

رباعی شمارهٔ ۸۷

گل بین که دریدند همه پیرهنش ****کردند برهنه بر سر انجمنش 
در چوب شکافتند همه پیرهنش ****کردند به صد پاره میان چمنش 

رباعی شمارهٔ ۸۸

دذر راه بسر همی پوید شمع ****پروانه‌ای از حسن تو می‌جوید شمع 
تا ز آتش لعل تو سخن گوید شمع ****هر لحظه دهان به آب می‌شوید شمع 

رباعی شمارهٔ ۸۹

ای داده غمت بباد جانم چو شمع ****تا کی ز غمت اشک فشانم چون شمع؟
گر می‌کشی‌ام بکش که خود را همگی ****من با تو نهاده، در میانم چون شمع 

رباعی شمارهٔ ۹

اشکم ز رخ تو لاله رنگ آمده است ****پای دلم از دلت به سنگ آمده است 
آمد دل و در کنج دهانت بنشست ****مسکین چه کند ز غم به تنگ آمده است 

رباعی شمارهٔ ۹۰

از باغ جمالت ار آگه بودی گل ****این راه پر از خار نپیمودی گل 
با این همه خارها که در پا دارد ****چون آمد و چون بدین زودی گل؟

رباعی شمارهٔ ۹۱

امسال مکرر است وقت گل و مل ****وز غم سر و برگ ندارد بلبل 
با آن همه شوکت ز پریشانی وقت ****بی تیغ و سپر برون نمی‌آید گل 

رباعی شمارهٔ ۹۲

ای کارگزاران درت شمس و زحل، ****در مملکت تو سایه‌ای میر اجل 
ای شمه‌ای از لطف تو درباره نحل ****وی آیتی از صنع تو در شان عسل 

رباعی شمارهٔ ۹۳

توفیق نمی‌شود به زاری حاصل ****وز عمر عزیز است چه خواری حاصل 
چون باد ز گردیدن بیهوده چه چیز ****کردیم به غیر جانسپاری حاصل؟

رباعی شمارهٔ ۹۴

در باغ بهشت اگر نباشی خوشدل ****می‌دان به یقین که خوش نیاید منزل 
بی برگ نوای عیش و عشرت چه بود ****از برگ و گل و نوای بلبل حاصل 

رباعی شمارهٔ ۹۵

بیمارم و کس نمی‌کند درمانم ****خواهم که کنم ناله ولی نتوانم 
از ضعف چنانم ک اگر ناله کنم ****با ناله بر آمدن بر آید جانم 

رباعی شمارهٔ ۹۶

شعر تو که هست قوت جان مردم ****آورد به ما رقعه رسان مردم 
بر مردمک دیده نهادم سخنت ****مشهور شد این سخن میان مردم 

رباعی شمارهٔ ۹۷

در وصل نماند بیش ازین تدبیرم ****پیشم بنشین دمی که پیشت میرم
چون اشک ز چشم من جدا خواهی شد ****آخرکم آنکه در کنارت گیرم 

رباعی شمارهٔ ۹۸

سرمایه دین و دل به غارت دادم ****سود دو جهان را به خسارت دادم 
سوگند ز می هزار پی خوردم و باز ****می‌خوردم و ایمان به کفارت دادم 

رباعی شمارهٔ ۹۹

 

دوش آن بت شوخ دلربا گفت به چشم:****با دل که نیایی بر ما، گفت: به چشم 
اما به چه رو توانم آمد پیشت ****اول تو به ما رهی نما، گفت: به چشم 

بعدی                            قبلی

دسته بندي: شعر,دیوان سلمان ساوجی,

ارسال نظر

کد امنیتی رفرش

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد