فوج

شباهت فلكی كه بالای سر حیوانات بود
امروز شنبه 01 آبان 1400
تبليغات تبليغات

حزقیال,26_ezekiel

26- حزقیال

نویسنده:‌ حزقیال

محل نگارش: بابل

مربوط به تاریخ: 613 ق.د.م تا 591 ق.د.م

اتمام نگارش: 591 ق.د.م

 

حزقیال فصل 1

 

 1 و در روز پنجم ماه چهارم سال سی‌ام چون من در میان اسیران نزد نهر خابور بودم واقع شد كه آسمان گشوده گردید و رؤیاهای خدا را دیدم. 2 درپنجم آن ماه كه سال پنجم اسیری یهویاكین پادشاه بود 3 كلام یَهُوَه بر حزقیال بن‌بوزی ‌كاهن نزد نهر خابور در زمین كلدانیان نازل شد و دست یَهُوَه در‌‌ آنجا بر او بود.

4 پس نگریستم و اینك باد شدیدی از طرف شمال بر‌می‌آید و ابر عظیمی و آتش جهنده و درخشندگی‌ای گرداگردش و از میانش یعنی از میان ‌آتش مثل منظر برنج تابان بود. 5 و از میانش شبیه ‌چهار حیوان پدید ‌آمد و نمایش ایشان این بود كه شبیه انسان بودند. 6 و هر یك از آنها چهار رو داشت و هریك از آنها چهار بال داشت. 7 و پایهای آنها پایهای مستقیم و كف پای آنها مانند كف پای گوساله بود و مثل منظر برنج صیقلی درخشان بود. 8 و زیر بالهای آنها از چهارطرف آنها دستهای انسان بود و آن چهار رویها و بالهای خود را چنین داشتند. 9 و بالهای آنها به یكدیگر پیوسته بود و چون میرفتند رو نمی‌تافتند بلكه هریك به راه مستقیم می‌رفتند. 10 و اما شباهت رویهای آنها (این بود كه) آنها روی انسان داشتند و آن چهار روی شیر بطرف راست داشتند و آن چهار روی گاو بطرف چپ داشتند و آن چهار روی عقاب داشتند. 11 و رویها و بالهای آنها از طرف بالا از یكدیگر جدا بود و دو بال هریك به همدیگر پیوسته و دو بال دیگر بدن آنها را می‌پوشانید. 12 و هریك از آنها به راه مستقیم میرفتند و به هرجایی كه روح میرفت آنها میرفتند و در حین رفتن رو نمی‌تافتند.

13 و اما شباهت این حیوانات (این بود كه) صورت آنها مانند شعله‌های اخگرهای آتش افروخته شده مثل صورت مشعلها بود. و آن آتش در میان آن حیوانات گردش میكرد و درخشان می‌بود و از میان آتش برق می‌جهید. 14 و آن حیوانات مثل صورت برق می‌دویدند و برمی‌گشتند. 15 و چون آن حیوانات را ملاحظه میكردم اینك یك چرخ به پهلوی آن حیوانات برای هر روی (هركدام از) آن چهار بر زمین بود. 16 و صورت چرخها و صنعت آنها مثل منظر زبرجد بود و آن چهار یك شباهت داشتند. و صورت و صنعت آنها مثل چرخ در میان چرخ بود. 17 و چون آنها میرفتند برچهار جانب خود میرفتند و در حین رفتن به هیچ طرف میل نمی‌كردند. 18 و فلكه‌های آنها بلند و مهیب بود و فلكه‌های آن چهار از هرطرف از چشمها پر بود.

19 و چون آن حیوانات میرفتند چرخها در پهلوی آنها میرفت و چون آن حیوانات از زمین بلند میشدند چرخها بلند میشد. 20 و هر جایی كه روح میرفت آنها میرفتند به هرجا كه روح سیر می‌كرد و چرخها پیش روی آنها بلند میشد زیرا كه روح حیوانات در چرخها بود. 21 و چون آنها میرفتند اینها میرفت و چون آنها می‌ایستادند اینها می‌ایستاد. و چون آنها از زمین بلند میشدند چرخها پیش روی آنها از زمین بلند میشد زیرا روح حیوانات در چرخها بود.

22 و شباهت فلكی كه بالای سر حیوانات بود مثل منظر بلّورِ مهیب بود و بالای سر آنها پهن شده بود. 23 و بالهای آنها زیر فلك بسوی یكدیگر مستقیم بود و دو بال هر یك از این طرف می‌پوشانید و دو بال هر یك از آنطرف بدنهای آنها را می‌پوشانید. 24 و چون میرفتند من صدای بالهای آنها را مانند صدای آبهای بسیار مثل آواز حضرت اعلی و صدای هنگامه را مثل صدای فوج شنیدم زیرا كه چون می‌ایستادند بالهای خویشرا فرو می‌هشتند. 25 و چون حین ایستادن بالهای خود را فرو می‌هشتند صدایی از فلكی كه بالای سر آنها بود مسموع میشد. 26 و بالای فلكی كه بر سر آنها بود شباهت‌ِ تختی مثل صورت یاقوت كبود بود و بر آن شباهت‌ِ تخت شباهتی مثل صورت انسان بر فوق آن بود. 27 و از منظر كمر او بطرف بالا مثل منظر برنج تابان مانند نمایش آتش در اندرون آن و گرداگردش دیدم. و از منظر كمر او به طرف پایین مثل نمایش آتشی كه از هر طرف درخشان بود دیدم. 28 مانند نمایش قوس قزح كه در روز باران در ابر می‌باشد همچنین آن درخشندگی گرداگرد آن بود. این منظرِ شباهت‌ِ جلال یَهُوَه بود و چون آنرا دیدم به روی خود درافتادم و آواز قائلی را شنیدم

حزقیال فصل 2

 

1 كه مرا گفت: “ای پسر انسان بر پایهای خود بایست تا با تو سخن گویم.” 2 و چون اینرا به من گفت روح داخل من شده مرا بر پایهایم برپا نمود. و او را كه با من تكلّم نمود شنیدم 3 كه مرا گفت: “ای پسر انسان من تو را نزد بنی‌اسرائیل می‌فرستم یعنی نزد امت فتنه‌انگیزی كه به من فتنه انگیخته‌اند. ایشان و پدران ایشان تا به امروز بر من عصیان ورزیده‌اند. 4 و پسران ایشان سخت رو و قسی‌ّ‌القلب هستند و من تو را نزد ایشان میفرستم تا به ایشان بگویی: سلطان تعالی یَهُوَه چنین می‌فرماید. 5 و ایشان خواه بشنوند و خواه نشوند زیرا خاندان فتنه‌انگیز می‌باشند خواهند دانست كه نبی‌ای در میان ایشان هست. 6 و تو ای پسر انسان از ایشان مترس و از سخنان ایشان بیم مكن اگر چه خارها و شوكها با تو باشد و در میان عقربها ساكن باشی اما از سخنان ایشان مترس و از رویهای ایشان هراسان مشو زیرا كه ایشان خاندان فتنه‌انگیز می‌باشند. 7 پس كلام مرا به ایشان بگو خواه بشنوند و خواه نشنوند چونكه فتنه‌انگیز هستند. 8 و تو ای پسر انسان آنچه را كه من به تو میگویم بشنو و مثل این خاندان فتنه‌انگیز عاصی مشو بلكه دهان خود را گشوده آنچه را كه من به تو می‌دهم بخور.”

9 پس نگریستم و اینك دستی بسوی من دراز شد و در آن طوماری بود. 10 و آنرا پیش من بگشود كه رو و پشتش هر دو نوشته بود و نوحه و ماتم و وای بر آن مكتوب بود.

حزقیال فصل 3

1 پس مرا گفت: “ای پسر انسان آنچه را كه می‌یابی بخور. این طومار را بخور و رفته با خاندان اسرائیل متكلّم شو.” 2 آنگاه دهان خود را گشودم و او آن طومار را به من خورانید. 3 و مرا گفت: “ای پسر انسان شكم خود را بخوران و احشای خویش را از این طوماری كه من به تو می‌دهم پر كن.” پس آنرا خوردم و در دهانم مثل عسل شیرین بود.

4 و مرا گفت: “ای پسر انسان بیا و نزد خاندان اسرائیل رفته كلام مرا برای ایشان بیان كن. 5 زیرا كه نزد امت غامض زبان و ثقیل لِسان فرستاده شدی بلكه نزد خاندان اسرائیل. 6 نه نزد قومهای بسیار غامض زبان و ثقیل لِسان كه سخنان ایشانرا نتوانی فهمید. یقیناً اگر تو را نزد آنها می‌فرستادم به تو گوش می‌گرفتند. 7 اما خاندان اسرائیل نمی‌خواهند تو را بشنوند زیرا كه نمی‌خواهند مرا بشنوند. چونكه تمامی خاندان اسرائیل سخت پیشانی و قسی‌ّ‌القلب هستند. 8 هان من روی تو را در مقابل روی ایشان سخت خواهم ساخت و پیشانی تو را در مقابل پیشانی ایشان سخت خواهم گردانید. 9 بلكه پیشانی تو را مثل الماس از سنگ خارا سخت‌تر گردانیدم. پس از ایشان مترس و از رویهای ایشان هراسان مباش زیرا كه خاندان فتنه‌انگیز می‌باشند.”

10 و مرا گفت: “ای پسر انسان تمام كلام مرا كه به تو میگویم در دل خود جا بده و به گوشهای خود استماع نما. 11 و بیا و نزد اسیرانی كه از پسران قوم تو می‌باشند رفته ایشانرا خطاب كن و خواه بشنوند و خواه نشنوند. به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین می‌فرماید.” 12 آنگاه روح مرا برداشت و از عقب خود صدای گلبانگ عظیمی شنیدم كه “جلال یَهُوَه از مقام او متبارك باد.” 13 و صدای بالهای آن حیوانات را كه به همدیگر برمی‌خوردند و صدای چرخها را كه پیش روی آنها بود و صدای گُلبانگ عظیمی را (شنیدم). 14 آنگاه روح مرا برداشت و برد و با تلخی در حرارت روح خود رفتم و دست یَهُوَه بر من سنگین می‌بود. 15 پس به تَلِّ اَبِیب نزد اسیرانی كه نزد نهر خابور ساكن بودند رسیدم و در مكانی كه ایشان نشسته بودند در آنجا به میان ایشان هفت روز متحیر نشستم.

 

16 و بعد از انقضای هفت روز واقع شد كه كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 17 “ای پسر انسان تو را برای خاندان اسرائیل دیده‌بان ساختم پس كلام را از دهان من بشنو و ایشانرا از جانب من تهدید كن. 18 و حینی كه من به مرد شریر گفته باشم كه البته خواهی مرد اگر تو او را تهدید نكنی و سخن نگویی تا آن شریر را از طریق زشت او تهدید نموده او را زنده سازی آنگاه آن شریر در گناهش خواهد مرد اما خون او را از دست تو خواهم طلبید. 19 لیكن اگر تو مرد شریر را تهدید كنی و او را از شرارت خود و طریق بد خویش بازگشت نكند او در گناه خود خواهد مرد اما تو جان خود را نجات داده‌ای. 20 و اگر مرد عادل از عدالت خود برگردد و گناه ورزد و من سنگی مصادم پیش وی بنهم تا بمیرد چونكه تو او را تهدید ننمودی او در گناه خود خواهد مرد و عدالتی كه بعمل آورده بود به یاد آورده نخواهد شد. لیكن خون او را از دست تو خواهم طلبید. 21 و اگر تو مرد عادل را تهدید كنی كه آن مرد عادل گناه نكند و او خطا نورزد البته زنده خواهد ماند چونكه تهدید پذیرفته است و تو جان خود را نجات داده‌ای.”

22 و دست یَهُوَه در آنجا بر من نهاده شد و او مرا گفت: “برخیز و به هامون بیرون شو كه در آنجا با تو سخن خواهم گفت.” 23 پس برخاسته به هامون بیرون رفتم و اینك جلال یَهُوَه مثل جلالی كه نزد نهر خابور دیده بودم در آنجا برپا شد و من به روی خود درافتادم. 24 و روح داخل من شده مرا بر پایهایم برپا داشت و او مرا خطاب كرده گفت: “برو و خویشتن را در خانة خود ببند. 25 و اما تو ای پسر انسان اینك بندها بر تو خواهند نهاد و تو را به آنها خواهند بست اما در میان ایشان بیرون مرو. 26 و من زبان تو را به كامت خواهم چسبانید تا گنگ شده برای ایشان ناصح نباشی. زیرا كه ایشان خاندان فتنه‌انگیز می‌باشند. 27 اما وقتیكه من با تو تكلّم نمایم آنگاه دهان تو را خواهم گشود و به ایشان خواهی گفت: سلطان تعالی یَهُوَه چنین می‌فرماید. آنگاه آنكه شنوا باشد بشنود و‌ آنكه ابا نماید ابا كند. زیرا كه ایشان خاندان فتنه‌انگیز می‌باشند.”

حزقیال فصل 4

 

1 “و تو نیز ای پسر انسان آجری بگیر و آنرا پیش روی خود بگذار و شهر اورشلیم را بر آن نقش نما. 2 و آنرا محاصره كن و در برابرش برجها ساخته سنگری در مقابلش برپا نما و به اطرافش اردو زده منجنیقها به هر سوی آن برپا كن. 3 و تابة آهنین برای خود گرفته آنرا در میان خود و شهر دیواری آهنین بگذار و روی خود را برآن بدار و محاصره خواهد شد و تو آنرا محاصره كن تا آیتی به جهت خاندان اسرائیل بشود. 4 پس تو بر پهلوی چپ خود بخواب و گناه خاندان اسرائیل را بر آن بگذار. موافق شمارة روزهایی كه بر آن بخوابی گناه ایشانرا متحمل خواهی شد. 5 و من سالهای گناه ایشانرا مطابق شمارة روزها یعنی سیصد و نود روز بر تو نهاده‌ام. پس متحمل گناه خاندان اسرائیل خواهی شد. 6 و چون اینها را به انجام رسانیده باشی باز به پهلوی راست خود بخواب و چهل روز متحمل گناه خاندان یهودا خواهی شد. هر روزی را به جهت سالی برای تو قرار داده‌ام. 7 و بازوی خود را برهنه كرده روی به محاصرة اورشلیم بدار و به ضد‌ّ آن نبو‌ّت كن. 8 و اینك بندها بر تو می‌نهم و تا روزهای محاصره‌ات را به اتمام نرسانیده باشی از پهلو به پهلوی دیگرت نخواهی غلطید. 9 پس گندم و جو و باقلا و عدس و ارزن و جلبان برای خود گرفته آنها را در یك ظرف بریز و خوراكی از آنها برای خود بپز و تمامی روزهایی كه به پهلوی خود میخوابی یعنی سیصد و نود روز آنرا خواهی خورد. 10 و غذایی كه میخوری به وزن خواهد بود یعنی بیست مثقال برای هر روز. وقت به وقت آنرا خواهی خورد. 11 و آب را به پیمایش یعنی سدسِ یك هین خواهی نوشید. آنرا وقت به وقت خواهی نوشید. 12 و قرصهای نان جو كه میخوری آنها را بر سرگین انسان در نظر ایشان خواهی پخت. 13 و یَهُوَه فرمود به همین منوال بنی‌اسرائیل نان نجس در میان امتهایی كه من ایشانرا به میان آنها پراكنده میسازم خواهند خورد.”

14 پس گفتم: “آه ای سلطان تعالی یَهُوَه اینك جان من نجس نشده‌ و از طفولیت خود تا به حال میته یا دریده شده را نخورده‌ام و خوراك نجس به دهانم نرفته است.” 15 آنگاه به من گفت: “بدان كه سرگین گاو را به عوض سرگین انسان به تو دادم پس نان خود را بر آن خواهی پخت.” 16 و مرا گفت: “ای پسر انسان اینك من عصای نان را در اورشلیم خواهم شكست و نان را به وزن و عسرت خواهند خورد و آب را به پیمایش و حیرت خواهند نوشید. 17 زیرا كه محتاج نان و آب خواهند شد و به حیرت بر یكدیگر نظر خواهند انداخت و به سبب گناهان خود گداخته خواهند شد.

حزقیال فصل 5

1 “و تو ای پسر انسان برای خود تیغی تیز بگیر و آنرا مثل اُسترة حجام به جهت خود بكار برده آنرا بر سر و ریش خود بگذران و ترازویی گرفته مویها را تقسیم كن. 2 و چون روزهای محاصره را به اتمام رسانیده باشی یك ثلث را در میان شهر به آتش بسوزان و یك ثلث را گرفته اطراف آنرا با تیغ بزن و ثلث دیگر را به بادها بپاش و من در عقب آنها شمشیری خواهم فرستاد. 3 و اندكی از آنرا گرفته آنها را در دامن خود ببند. 4 و باز قدری از آنها را بگیر و آنها را در میان آتش انداخته آنها را به آتش بسوزان و آتشی برای تمام خاندان اسرائیل از آن بیرون خواهد آمد.”

5 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “من این اورشلیم را در میان امتها قرار دادم و كشورها را به هر طرف آن. 6 و او از احكام من بدتر از امتها و از فرایض من بدتر از كشورهایی كه گرداگرد او می‌باشد عصیان ورزیده است زیرا كه اهل او احكام مرا ترك كرده به فرایض من سلوك ننموده‌اند.” 7 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “چونكه شما زیاده از امتهایی كه گرداگرد شما می‌باشند غوغا نمودید و به فرایض من سلوك نكرده احكام مرا بعمل نیاوردید بلكه موافق احكام امتهایی كه گرداگرد شما می‌باشند نیز عمل ننمودید 8 لهذا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: من اینك من به ضد‌ّ تو هستم و در میان تو به نظر امتها داوریها خواهم نمود. 9 و با تو به سبب جمیع رجاسات كارها خواهم كرد كه قبل از این نكرده باشم و مثل آنها هم دیگر نخواهم كرد. 10 بنابراین پدران در میان تو پسران را خواهند خورد و پسران پدران خویش را خواهند خورد و بر تو داوریها نموده تمامی بقیت تو را بسوی هر باد پراكنده خواهم ساخت.” 11 لهذا سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “به حیات خودم قَسم چونكه تو مقد‌َس مرا بتمامی رجاسات و جمیع مكروهات خویش نجس ساختی من نیز البته تو را منقطع خواهم ساخت و چشم من شفقت نخواهد نمود و من نیز رحمت نخواهم فرمود. 12 یك ثلث تو در میانت از وبا خواهند مرد و از گرسنگی تلف خواهند شد. و یك ثلث به اطرافت به شمشیر خواهند افتاد و ثلث دیگر را بسوی هر باد پراكنده ساخته شمشیر را در عقب ایشان خواهم فرستاد. 13 پس چون غضب من به اتمام رسیده باشد و حد‌ّت خشم خویشرا بر ایشان ریخته باشم آنگاه پشیمان خواهم شد. و چون حد‌ّت خشم خویشرا بر ایشان به اتمام رسانیده باشم آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه اینرا در غیرت خویش گفته‌ام. 14 و تو را در نظر همة رهگذریان در میان امتهایی كه به اطراف تو می‌باشند به خرابی و رسوایی تسلیم خواهم نمود. 15 و چون بر تو به خشم و غضب و سرزنشهای سخت داوری كرده باشم آنگاه این موجد عار و مذمت و عبرت و دهشت برای امتهایی كه به اطراف تو می‌باشند خواهد بود. من كه یَهُوَه هستم اینرا گفتم. 16 و چون تیرهای بد قحطی را كه برای هلاكت میباشد و من آنها را به جهت خرابی شما می‌فرستم در میان شما انداخته باشم آنگاه قحط را بر شما سخت‌تر خواهم گردانید و عصای نان شما را خواهم شكست. 17 و قحط و حیوانات درنده در میان تو خواهم فرستاد تا تو را بی‌اولاد گردانند و وبا و خون از میان تو عبور خواهد كرد و شمشیری بر تو وارد خواهم آورد. من كه یَهُوَه هستم اینرا گفتم.”

حزقیال فصل 6

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان نظر خود را بر كوههای اسرائیل بدوز و دربارة آنها نبو‌ّت كن. 3 و بگو: ای كوههای اسرائیل كلام سلطان تعالی یَهُوَه را بشنوید! سلطان تعالی یَهُوَه به كوهها و تلّها و وادیها و در‌ّه‌ها چنین می‌فرماید: اینك من شمشیری بر شما می‌آورم و مكانهای بلند شما را خراب خواهم كرد. 4 و مذبح‌های شما منهدم و تمثالهای شمسی شما شكسته خواهد شد و كشتگان شما را پیش‌ بتهای شما خواهم انداخت. و لاشهای بنی‌اسرائیل را پیش بتهای ایشان خواهم گذاشت و استخوانهای شما را گرداگرد مذبحهای شما خواهم پاشید. 5 و در جمیع مساكن شما شهرها خراب و مكانهای بلند ویران خواهد شد تا آنكه مذبحهای شما خراب و ویران شود و بتهای شما شكسته و نابود گردد و تمثالهای شمسی شما منهدم و اعمال شما محو شود. 6 و چون كشتگان شما در میان شما بیفتند آنگاه خواهی دانست كه من یَهُوَه هستم. 7 اما بقیتی نگاه خواهم داشت. و چون در میان كشورها پراكنده شوید بقیه‌السیف شما در میان امتها ساكن خواهند شد. 8 و نجات‌یافتگان شما در میان امتها در جایی كه ایشانرا به اسیری برده‌اند مرا یاد خواهند داشت. چونكه دل زناكار ایشانرا كه از من دور شده است خواهم شكست و چشمان ایشانرا كه در عقب بتهای ایشان زنا كرده است – پس خویشتن را به سبب اعمال زشتی كه در همة رجاسات خود نموده‌اند مكروه خواهند داشت. 9 و خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم و عبث نگفتم كه این بلا را بر ایشان وارد خواهم آورد.”

10 سلطان تعالی یَهُوَه چنین می‌گوید: “به دست خود بزن و پای خود را بر زمین بكوب و بگو: وای بر تمامی رجاسات شریر خاندان اسرائیل زیرا كه به شمشیر و قحط و وبا خواهد افتاد. 11 آنكه دور باشد به وبا خواهد مرد و آنكه نزدیك است به شمشیر خواهد افتاد و آنكه باقیمانده و در محاصره باشد از گرسنگی خواهد مرد و من حد‌ّت خشم خود را بر ایشان به اتمام خواهم رسانید. 12 و خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم هنگامی كه كشتگان ایشان در میان بتهای ایشان به اطراف مذبحهای ایشان بر هر تل‌ّ بلند و بر قلّه‌های تمام كوهها و زیر هر درخت سبز و زیر هر بلوط كَشَن در جایی كه هدایای خوشبو برای همة بتهای خود می‌گذرانیدند یافت خواهند شد. 13 و دست خود را بر ایشان دراز كرده زمین را در تمام مسكنهای ایشان خرابتر و ویرانتر از بیابان دِبلَه خواهم ساخت. پس خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

حزقیال فصل 7

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “و تو ای پسر انسان (بگو): سلطان تعالی یَهُوَه به زمین اسرائیل چنین میگوید: انتهایی بر چهار گوشة زمین انتها رسیده است. 3 الآن انتها بر تو رسیده است و من خشم خود را بر تو وارد آورده‌ام و بر وفق راههایت ترا داوری نموده تمامی رجاسات را بر تو خواهم نهاد. 4 و چشم من بر تو شفقت نخواهد كرد و رحمت نخواهم فرمود بلكه راههای تو را بر تو خواهم نهاد و رجاسات تو در میانت خواهد بود. پس خواهی دانست كه من یَهُوَه هستم.”

5 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “بلا هان بلای واحد می‌آید! 6 انتهایی می‌آید انتهایی می‌آید و به ضد‌ّ تو بیدار شده است. هان می‌آید. 7 ای ساكن زمین اجل تو بر تو می‌آید. وقت معین می‌آید و آن روز نزدیك است. روز هنگامه خواهد شد و نه روز آواز شادمانی بر كوهها. 8 الآن عنقریب غضب خود را بر تو خواهم ریخت و خشم خویشرا بر تو به اتمام رسانیده تو را موافق راههایت داوری خواهم نمود و جمیع رجاساتت را بر تو خواهم نهاد. 9 و چشم من شفقت نخواهد كرد و رحمت نخواهم فرمود بلكه مكافات راههایت را به تو خواهم رسانید و رجاسات تو در میانت خواهد بود و خواهید دانست كه زنندة تو من یَهُوَه هستم. 10 اینك آنروز هان می‌آید! اجل تو بیرون آمده و عصا شكوفه آورده و تكبر گُل كرده است. 11 ظلم عصای شرارت گشته است. از ایشان و از جمعیت ایشان و از ازدحام ایشان چیزی باقی نیست و در میان ایشان حشمتی نمانده است. 12 وقت می‌آید و آنروز نزدیك است. پس مشتری شادی نكند و فروشنده ماتم نگیرد زیرا كه خشم بر تمامی جمعیت ایشان قرار گرفته است. 13 زیرا كه فروشندگان اگر چه در میان زندگان زنده مانند به آنچه فروخته باشند نخواهند برگشت چونكه غضب بر تمامی جمعیت ایشان قرار گرفته است. ایشان نخواهند برگشت و هیچكس به گناه خویش زندگی خود را تقویت نخواهد داد. 14 كَرِنّا را نواخته و همه چیز را مهیا ساخته‌اند اما كسی به جنگ نمی‌رود. زیرا كه غضب من بر تمامی جمعیت ایشان قرار گرفته است. 15 شمشیر در بیرون است و وبا و قحط در اندرون. آنكه در صحرا است به شمشیر می‌میرد و آنكه در شهر است قحط و وبا او را هلاك می‌سازد. 16 و رستگاران ایشان فرار می‌كنند و مثل فاخته‌های دره‌ّ‌ها بر كوهها می‌باشند. و هر كدام از ایشان به سبب گناه خود ناله میكنند. 17 همة دستها سست شده و جمیع زانوها مثل آب بی‌تاب گردیده است. 18 و پلاس در بر میكنند و وحشت ایشانرا می‌پوشاند و بر همة چهره‌ها خجلت و بر جمیع سرها گری می‌باشد. 19 نقرة خود را در كوچه‌ها می‌ریزند و طلای ایشان مثل چیز نجس می‌باشد. نقره و طلای ایشان در روز غضب یَهُوَه ایشانرا نتواند رهانید. جانهای خود را سیر نمی‌كنند و بطنهای خویشرا پر نمی‌سازند زیرا گناه ایشان سنگ مصادم آنها شده است.

20 “و او زیبایی زینت خود را در كبریایی قرار داده بود اما ایشان بتهای مكروهات و رجاسات خویشرا در آن ساختند. بنابراین آنرا برای ایشان مثل چیز نجس خواهم گردانید. 21 و آنرا به دست غریبان به تاراج و به شریران جهان به غارت خواهم داد و آنرا بی‌عصمت خواهند ساخت. 22 و روی خود را از ایشان خواهم برگردانید و مكان مستور مرا بی‌عصمت خواهند نمود و ظالمان داخل آن شده‌ آنرا بی‌عصمت خواهند ساخت. 23 زنجیر را بساز زیرا كه زمین ازجرمهای خونریزی پر است و شهر از ظلم مملّو. 24 و اشرار امتها را خواهم آورد و در خانه‌های ایشان تصر‌ّّف خواهند نمود و تكبر زورآوران را زایل خواهم ساخت و آنها مكانهای مقد‌ّس ایشانرا بی‌عصمت خواهند نمود. 25 هلاكت می‌آید و سلامتی را خواهند طلبید اما یافت نخواهد شد. 26 مصیبت بر مصیبت می‌آید و آوازه بر آوازه مسموع میشود. رؤیا از نبی می‌طلبند اما شریعت از کاهنان و مشورت از مشایخ نابود شده است. 27 پادشاه ماتم میگیرد و رئیس به حیرت ملبس میشود و دستهای اهل زمین می‌لرزد. و موافق راههای ایشان با ایشان عمل خواهم نمود و بر وفق استحقاق ایشان ایشانرا داوری خواهم نمود. پس خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم؟”

حزقیال فصل 8

 

1 و در سال ششم در روز پنجم از ماه ششم چون من در خانة خود نشسته بودم و مشایخ یهودا پیش من نشسته بودند آنگاه دست سلطان تعالی یَهُوَه در آنجا بر من فرود آمد. 2 و دیدم كه اینك شبیهیمثل صورت آتش بود یعنی از نمایش كمر او تا پایین آتش و از كمر او تا بالا مثل منظر درخشندگی مانند صورت برنج لامع ظاهر شد. 3 و شبیه دستی دراز كرده موی پیشانی مرا بگرفت و روح مرا در میان زمین و آسمان برداشت و مرا در رؤیاهای خدا به اورشلیم نزد دهنة دروازة صحن اندرونی كه بطرف شمال متوجه است برد كه در آنجا نشیمنِ تمثالِ غیرتِ غیرت‌انگیز می‌باشد.

4 و اینك جلال خدای اسرائیل مانند آن رؤیایی كه در هامون دیده بودم ظاهر شد. 5 و او مرا گفت: “ای پسر انسان چشمان خود را بسوی راه شمال برافراز!” و چون چشمان خود را بسوی راه شمال برافراشتم اینك بطرف شمالی دروازة مذبح این تمثالِ غیرت در مدخل ظاهر شد. 6 و او مرا گفت: “ای پسر انسان آیا تو آنچه را كه ایشان میكنند می‌بینی؟ یعنی رجاسات عظیمی كه خاندان اسرائیل در اینجا میكنند تا از مقد‌َس خود دور بشوم؟ اما باز رجاسات عظیم‌تر خواهی دید.”

7 پس مرا به دروازة صحن آورد و دیدم كه اینك سوراخی در دیوار است. 8 و او مرا گفت: “ای پسر انسان دیوار را بكن.” و چون دیوار را كَند‌َم اینك دروازه‌ای پدید آمد. 9 و او مرا گفت: “داخل شو و رجاسات شَنیعی را كه ایشان در اینجا میكنند ملاحظه نما.”

10 پس چون داخل شدم دیدم كه هرگونه حشرات و حیوانات نجس و جمیع بتهای خاندان اسرائیل بر دیوار از هر طرف نقش شده بود. 11 و هفتاد نفر از مشایخ خاندان اسرائیل پیش آنها ایستاده بودند و یازنیا ابن‌شافان در میان ایشان ایستاده بود و هركس مجمره‌ای در دست خود داشت و بوی ابر بخور بالا می‌رفت. 12 و او مرا گفت: “ای پسر انسان آیا آنچه را كه مشایخ خاندان اسرائیل در تاریكی و هركس در حجره‌های بتهای خویش میكنند دیدی؟ زیرا میگویند كه یَهُوَه ما را نمی‌بیند و یَهُوَه این زمین را ترك كرده است. 13 و به من گفت كه باز رجاسات عظیم‌تر از اینهایی كه اینان می‌كنند خواهی دید.”

14 پس مرا به دهنة دروازة خانة یَهُوَه كه بطرف شمال بود آورد. و اینك در آنجا بعضی زنان نشسته برای تَموز می‌گریستند. 15 و او مرا گفت: “ای پسر انسان آیا اینرا دیدی؟ باز رجاسات عظیم‌تر از اینها را خواهی دید.”

16 پس مرا به صحن اندرونی خانة یَهُوَه آورد. و اینك نزد دروازة هیكل یَهُوَه در میان رواق و مذبح به قدر بیست و پنج مرد بودند كه پشتهای خود را بسوی هیكل یَهُوَه و رویهای خویشرا بسوی مشرق داشتند و آفتاب را بطرف مشرق سجده می‌نمودند. 17 و به من گفت: “ای پسر انسان اینرا دیدی؟ آیا برای خاندان یهودا بجا آوردن این رجاسات كه در اینجا بجا می‌آورند سهل است؟ زیرا كه زمینرا از ظلم مملّو ساخته‌اند و برای هیجان خشم من برمیگردند و هان شاخه را به بینی خود می‌گذارند. 18 بنابراین من نیز در غضب عمل خواهم نمود و چشم من شفقت نخواهد كرد و رحمت نخواهم فرمود و اگر چه به آواز بلند به گوش من بخوانند ایشانرا اجابت نخواهم نمود.”

حزقیال فصل 9

 

1 و او به آواز بلند به گوش من ندا كرده گفت: “وكلای شهر را نزدیك بیاور و هركس آلت خراب‌كنندة خود را در دست خود بدارد.”

2 و اینك شش مرد از راه دروازة بالایی كه بطرف شمال متوجه است آمدند و هركس تبر خود را در دستش داشت. و در میان ایشان یك مرد ملبس شدة به كتان بود و دوات كاتب در كمرش. و ایشان داخل شده نزد مذبح برنجین ایستادند. 3 و جلال خدای اسرائیل از روی آن كروبی كه بالای آن بود به آستانة خانه برآمد و به آن مردی كه به كتان ملبس بود و دوات كاتب را در كمر داشت خطاب كرد. 4 و یَهُوَه به او گفت: “از میان شهر یعنی از میان اورشلیم بگذر و بر پیشانی كسانی كه به سبب همة رجاساتی كه در آن كرده میشود آه و ناله میكنند نشانی بگذار. 5 و به آنان به سمع من گفت كه در عقب او از شهر بگذرید و هلاك سازید و چشمان شما شفقت نكند و ترحم منمایید. 6 پیران و جوانان و دختران و اطفال و زنان را تماماً به قتل رسانید اما به هر كی كه این نشان را دارد نزدیك مشوید و از قدس من شروع كنید.” پس از مردان پیری كه پیش خانه بودند شروع كردند.

7 و به ایشان فرمود: “خانه را نجس سازید و صحنها را از كشتگان پر ساخته بیرون آیید.” پس بیرون آمدند و در شهر به كُشتن شروع كردند. 8 و چون ایشان می‌كشتند و من باقی‌ مانده بودم به روی خود در افتاده استغاثه نمودم و گفتم: “آه ای سلطان تعالی یَهُوَه آیا چون غضب خود را بر اورشلیم می‌ریزی تمامی بقیة اسرائیل را هلاك خواهی ساخت؟” 9 او مرا جواب داد: “گناه خاندان اسرائیل و یهودا بینهایت عظیم است و زمین از خون مملّو و شهر از ستم پر است. زیرا میگویند: یَهُوَه زمین را ترك كرده است و یَهُوَه نمی‌بیند. 10 پس خشم من نیز شفقت نخواهد كرد و من رحمت نخواهم فرمود بلكه رفتار ایشانرا بر سر ایشان خواهم آورد.” 11 و اینك آن مردی كه به كتان ملبس بود و دوات را در كمر داشت جواب داد و گفت: “به نَهجی كه مرا امر فرمودی عمل نمودم.”

حزقیال فصل 10

 

1 پس نگریستم و اینك بر فَلَكی كه بالای سر كروبیان بود چیزی مثل سنگ یاقوت كبود و مثل نمایش شبیه تخت بر زَبر آنها ظاهر شد. 2 و آن مرد را كه به كتان ملبس بود خطاب كرده گفت: “در میان چرخها در زیر كروبیان برو و دستهای خود را از اخگرهای آتشی كه در میان كروبیان است پر كن و بر شهر بپاش.” و او در نظر من داخل شد. 3 و چون آن مرد داخل شد كروبیان بطرف راست خانه ایستاده بودند و ابر صحن اندرونی را پر كرد. 4 و جلال یَهُوَه از روی كروبیان به آستانة خانه برآمد و خانه از ابر پر شد و صحن از فروغ جلال یَهُوَه مملّو گشت. 5 و صدای بالهای كروبیان تا به صحن بیرونی مثل آواز خدای قادر مطلق حینی كه تكلّم میكند مسموع شد.

6 و چون آن مرد را كه ملبس به كتان بود امر فرموده گفت كه “آتش را از میان چرخها از میان كروبیان بردار.” آنگاه داخل شده نزد چرخها ایستاد. 7 و یكی از كروبیان دست خود را از میان كروبیان به آتشی كه در میان كروبیان بود دراز كرده آنرا برداشت و به دست آن مردی كه به كتان ملبس بود نهاد و او آنرا گرفته بیرون رفت. 8 و در كروبیان شبیه صورت دست انسان زیر بالهای ایشان ظاهر شد.

9 و نگریستم و اینك چهار چرخ به پهلوی كروبیان یعنی یك چرخ به پهلوی یك كروبی و چرخ دیگر به پهلوی كروبی دیگر ظاهر شد. و نمایش چرخها مثل صورت سنگ زبر جد بود. 10 و اما نمایش ایشان چنین بود. آن چهار را یك شباهت بود كه گویا چرخ در میان چرخ باشد. 11 و چون آنها میرفت بر چهار جانب خود می‌رفت و حینی كه میرفت به هیچ سو میل نمیكرد بلكه به جایی كه سر به آن متوجه میشد از عقب آن میرفت. و چون میرفت به هیچ سو میل نمیكرد. 12 و تمامی بدن و پشتها و دستها و بالهای ایشان و چرخها یعنی چرخهایی كه آن چهار داشتند از هر طرف پر از چشمها بود. 13 و به سمع من به آن چرخها ندا در دادند كه “ای چرخها!” 14 و هر یك را چهار رو بود. روی او‌ّّل روی كروبی بود و روی دو‌ّم روی انسان و سو‌ّم روی شیر و چهارم روی عقاب.

15 پس كروبیان صعود كردند. این همان حیوان است كه نزد نهر خابور دیده بودم. 16 و چون كروبیان میرفتند چرخها به پهلوی ایشان میرفت و چون كروبیان بالهای خود را برافراشته از زمین صعود میكردند چرخها نیز از پهلوی ایشان برنمی‌گشت. 17 چون ایشان می‌ایستادند آنها می‌ایستاد و چون ایشان صعود می‌نمودند آنها با ایشان صعود می‌نمود زیرا كه روح حیوان در آنها بود. 18 و جلال یَهُوَه از بالای آستانة خانه بیرون آمد و بر زَبر‌ِ كروبیان قرار گرفت. 19 و چون كروبیان بیرون رفتند بالهای خود را برافراشته به نظر من از زمین صعود نمودند. و چرخها پیش روی ایشان بود و نزد دهنة دروازة شرقی خانة یَهُوَه ایستادند. و جلال خدای اسرائیل از طرف بالا بر ایشان قرار گرفت. 20 این همان حیوان است كه زیر خدای اسرائیل نزد نهر خابور دیده بودم پس فهمیدم كه اینان كروبیانند. 21 هر یك را چهار روی و هر یك را چهار بال بود و زیر بالهای ایشان شبیه دستهای انسان بود. 22 و اما شبیه رویهای ایشان چنین بود. همان رویها بود كه نزد نهر خابور دیده بودم. هم نمایش ایشان و هم خود ایشان (چنان بودند) و هریك به راه مستقیم میرفت.

حزقیال فصل 11

 

1 و روح مرا برداشته به دروازة شرقی خانة یَهُوَه كه بسوی مشرق متوجه است آورد. و اینك نزد دهنة دروازه بیست و پنج مرد بودند و در میان ایشان یاز‌َنیا ابن‌عزُّور و فَلَطیا ابن‌بنایا رؤسای قوم را دیدم. 2 و او مرا گفت: “ای پسر انسان اینها آن كسانی میباشند كه تدابیر فاسد میكنند و در این شهر مشورتهای قبیح میدهند. 3 و میگویند وقت نزدیك نیست كه خانه‌ها را بنا نماییم بلكه این شهر دیگ است و ما گوشت می‌باشیم. 4 بنابراین برای ایشان نبو‌ّت كن. ای پسر انسان نبو‌ّت كن.”

5 آنگاه روح یَهُوَه بر من نازل شده مرا فرمود: “بگو كه یَهُوَه چنین میفرماید: ای خاندان اسرائیل شما به اینطور سخن میگویید و اما من خیالات دل شما را میدانم. 6 بسیاری را در این شهر كشته‌اید و كوچه‌هایش را از كشتگان پر كرده‌اید. 7 لهذا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: كشتگان شما كه در میانش گذاشته‌اید گوشت می‌باشند و شهر دیگ است. لیكن شما را از میانش بیرون خواهم برد. 8 شما از شمشیر می‌ترسید اما سلطان تعالی یَهُوَه میگوید شمشیر را بر شما خواهم آورد. 9 و شما را از میان شهر بیرون برده شما را به دست غریبان تسلیم خواهم نمود و بر شما داوری خواهم كرد. 10 به شمشیر خواهید افتاد و در حدود اسرائیل بر شما داوری خواهم نمود و خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم. 11 این شهر برای شما دیگ نخواهد بود و شما در آن گوشت نخواهید بود بلكه در حدود اسرائیل بر شما داوری خواهم نمود. 12 و خواهید دانست كه من آن یَهُوَه هستم كه در فرایض من سلوك ننمودید و احكام مرا بجا نیاوردید بلكه برحسب احكام امتهایی كه به اطراف شما می‌باشند عمل نمودید.” 13 و واقع شد كه چون نبو‌ّت كردم فَلَطیا ابن‌بنایا مرد. پس به روی خود در افتاده به آواز بلند فریاد نمودم و گفتم: “آه ای سلطان تعالی یَهُوَه آیا تو بقیة اسرائیل را تماماً هلاك خواهی ساخت؟”

 

14 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده. گفت: 15 “ای پسر انسان برادران تو یعنی برادرانت كه از اهل خاندان تو می‌باشند و تمامی خاندان اسرائیل جمیعاً كسانی می‌باشند كه سكنة اورشلیم به ایشان میگویند: شما از یَهُوَه دور شوید و این زمین به ما به ملكیت داده شده است. 16 بنابراین بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: اگر چه ایشانرا در میان امتها دور كنم و ایشانرا در میان كشورها پراكنده سازم اما من برای ایشان در آن كشورهای كه به آنها رفته باشند اندك زمانی مقد‌َس خواهم بود. 17 پس بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: شما را از میان امتها جمع خواهم كرد و شما را از كشورهایی كه در آنها پراكنده شده‌اید فراهم خواهم آورد و زمین اسرائیل را به شما خواهم داد. 18 و به آنجا داخل شده تمامی مكروهات و جمیع رجاسات آنرا از میانش دور خواهند كرد. 19 و ایشانرا یكدل خواهم داد و در اندرون ایشان روح تازه خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد ایشان دور كرده دل گوشتی به ایشان خواهم بخشید. 20 تا در فرایض من سلوك نمایند و احكام مرا نگاه داشته آنها را بجا آورند. و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود. 21 اما آنانی كه دل ایشان از عقب مكروهات و رجاسات ایشان میرود پس سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: من رفتار ایشانرا بر سر ایشان وارد خواهم آورد.”

22 آنگاه كروبیان بالهای خود را برافراشتند و چرخها به پهلوی ایشان بود و جلال خدای اسرائیل از طرف بالا بر ایشان قرار گرفت. 23 و جلال یَهُوَه از بالای میان شهر صعود نموده بر كوهی كه بطرف شرقی شهر است قرار گرفت. 24 و روح مرا برداشت و در عالم رؤیا مرا به روح خدا به زمین كلدانیان نزد اسیران برد و آن رؤیایی كه دیده بودم از نظر من مرتفع شد. 25 و تمامی كلام یَهُوَه را كه به من نشان داده بود برای اسیران بیان كردم.

حزقیال فصل 12

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ ای پسر انسان تو در میان خاندان فتنه‌انگیز ساكن می‌باشی كه ایشانرا چشمها به جهت دیدن هست اما نمی‌بینند و ایشانرا گوشها به جهت شنیدن هست اما نمی‌شنوند چونكه خاندان فتنه‌انگیز می‌باشند. 3 اما تو ای پسر انسان اسباب جلای وطن را برای خود مهیا ساز. و در نظر ایشان در وقت روز كوچ كن و از مكان خود به مكان دیگر به حضور ایشان نقر كن شاید بفهمند اگر چه خاندان فتنه‌انگیز می‌باشند. 4 و اسباب خود را مثل اسباب جلای وطن در وقت روز به نظر ایشان بیرون آور. و شامگاهان مثل كسانی كه برای جلای وطن بیرون میروند بیرون شو. 5 و شكافی برای خود در دیوار به حضور ایشان كرده از آن بیرون ببر. 6 و در حضور ایشان آنرا بر دوش خود بگذار و در تاریكی بیرون ببر و روی خود را بپوشان تا زمین را نبینی. زیرا كه تو را علامتی برای خاندان اسرائیل قرار داده‌ام.”

7 پس به نهجی كه مأمور شدم عمل نمودم و اسباب خود را مثل اسباب جلای وطن در وقت روز بیرون آوردم. و شبانگاه شكافی برای خود به دست خویش در دیوار كردم و آنرا در تاریكی بیرون برده به حضور ایشان بر دوش برداشتم. 8 و بامدادان كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت 9 “ای پسر انسان آیا خاندان اسرائیل یعنی این خاندان فتنه‌انگیز به تو نگفتند: این چه كار است كه میكنی؟ 10 پس به ایشان بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: این وحی اشاره به رئیسی است كه در اورشلیم می‌باشد و به تمامی خاندان اسرائیل كه ایشان در میان آنها می‌باشند 11 بگو: من علامت برای شما هستم. به نهجی كه من عمل نمودم همچنان به ایشان كرده خواهد شد و جلای وطن شده به اسیری خواهند رفت. 12 و رئیسی كه در میان ایشان است (اسباب خود را) در تاریكی بر دوش نهاده بیرون خواهد رفت. و شكافی در دیوار خواهند كرد تا از آن بیرون ببرند. و او روی خود را خواهد پوشانید تا زمین را به چشمان خود نبیند. 13 و من دام خود را بر او خواهم گسترانید و در كمند من گرفتار خواهد شد. و او را به بابل به زمین كلدانیان خواهم برد و اگر چه در آنجا خواهد مرد ولی آنرا نخواهد دید. 14 و جمیع مجاوران و معاونانش و تمامی لشكر او را بسوی هر باد پراكنده ساخته شمشیری در عقب ایشان برهنه خواهم ساخت. 15 و چون ایشانرا در میان امتها پراكنده ساخته و ایشانرا در میان كشورها متفر‌ّق نموده باشم آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم. 16 لیكن عدد قلیلی از میان ایشان از شمشیر و قحط و وبا باقی خواهم گذاشت تا همة رجاسات خود را در میان امتهایی كه به آنها میروند بیان نمایند. پس خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

17 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 18 “ای پسر انسان! نان خود را با ارتعاش بخور و آب خویش را با لرزه و اضطراب بنوش. 19 و به اهل زمین بگو سلطان تعالی یَهُوَه دربارة سكنه اورشلیم و اهل زمین اسرائیل چنین میفرماید: كه نان خود را با اضطراب خواهند خورد و آب خود را با حیرت خواهند نوشید. زیرا كه زمین آنها به سبب ظلم جمیع ساكنانش از هر چه در آن است تهی خواهد شد. 20 و شهرهای مسكون ایشان خراب شده زمین ویران خواهد شد. پس خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم.”

21 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 22 “ای پسر انسان این مثل شما چیست كه در زمین اسرائیل می‌زنید و میگویید: ایام طویل میشود و هر رؤیا باطل میگردد. 23 لهذا به ایشان بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: این مثَل را باطل خواهم ساخت و آنرا بار دیگر در اسرائیل نخواهند آورد. بلكه به ایشان بگو: ایام نزدیك است و انجام هر رؤیا قریب. 24 زیرا كه هیچ رؤیای باطل و غیبگویی تملّق آمیز در میان خاندان اسرائیل بار دیگر نخواهد بود. 25 زیرا من كه یَهُوَه هستم سخن خواهم گفت و سخنی كه من میگویم واقع خواهد شد و بار دیگر تأخیر نخواهد افتاد. زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: ای خاندان فتنه‌انگیز در ایام شما سخنی خواهم گفت و آنرا به انجام خواهم رسانید.”

26 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 27 “ای پسر انسان! هان خاندان اسرائیل میگویند رؤیایی كه او می‌بیند به جهت ایام طویل است و او برای زمانهای بعیده نبو‌ّت می‌نماید. 28 بنابراین به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید كه هیچ كلامِ من بعد از این تأخیر نخواهد افتاد. و سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: كلامی كه من میگویم واقع خواهد شد.”

حزقیال فصل 13

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان به ضد‌ّ انبیای اسرائیل كه نبو‌ّت می‌نمایند نبو‌ّت نما. و به آنانی كه از افكار خود نبو‌ّت میكنند بگو كلام یَهُوَه را بشنوید! 3 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: وای بر انبیاء احمق كه تابع روح خویش می‌باشند و هیچ ندیده‌اند.

4 “ای اسرائیل انبیای تو مانند روباهان در خرابه‌ها بوده‌اند. 5 شما به رخنه‌ها برنیامدید و دیوار را برای خاندان اسرائیل تعمیر نكردید تا ایشان در روز یَهُوَه به جنگ بتوانند ایستاد. 6 رؤیای باطل و غیبگویی كاذب می‌بینند و میگویند: یَهُوَه میفرماید با آنكه یَهُوَه ایشانرا نفرستاده است و مردمان را امیدوار میسازند به اینكه كلام ثابت خواهد شد. 7 آیا رؤیای باطل ندیدید و غیبگویی كاذب را ذكر نكردید چونكه گفتید یَهُوَه میفرماید با آنكه من تكلّم ننمودم؟”

8 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “چونكه سخن باطل گفتید و رؤیای كاذب دیدید اینك سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید من به ضد‌ّ شما خواهم بود. 9 پس دست من بر انبیایی كه رؤیای باطل دیدند و غیبگویی كاذب كردند دراز خواهد شد و ایشان در مجلس قوم من داخل نخواهند شد و در دفتر خاندان اسرائیل ثبت نخواهند گردید و به زمین اسرائیل وارد نخواهند گشت و شما خواهید دانست كه من سلطان تعالی یَهُوَه می‌باشم. 10 و از این جهت كه قوم مرا گمراه كرده گفتند كه سلامتی است در حینی كه سلامتی نبود و یكی از ایشان دیوار را بنا نمود و سایرین آنرا به گِلِ ملاط مالیدند. 11 پس به آنانی كه گِلِ ملاط را مالیدند بگو كه آن خواهد افتاد. باران سیال خواهد بارید و شما ای تگرگهای سخت خواهید آمد و باد شدید آنرا خواهد شكافت. 12 و هان چون دیوار بیفتد آیا شما را نخواهند گفت: كجا است آن اندودی كه به آن اندود گردید؟”

13 لهذا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “من آنرا به باد شدید در غضب خود خواهم شكافت و باران سیال در خشم من خواهد بارید و تگرگهای سخت برای فانی ساختن آن در غیظ من خواهد آمد. 14 و آن دیوار را كه شما به گِلِ ملاط اندود كردید منهدم نموده به زمین یكسان خواهم ساخت و پی آن منكشف خواهد شد. و چون آن بیفتد شما در میانش هلاك خواهید شد و خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم. 15 پس چون خشم خود را بر دیوار و بر آنانی كه آنرا به گِلِ ملاط اندود كردند به اتمام رسانیده باشم آنگاه به شما خواهم گفت: دیوار نیست شده و آنانی كه آنرا اندود كردند نابود گشته‌اند. 16 یعنی انبیای اسرائیل كه دربارة اورشلیم نبو‌ّت می‌نمایند و برایش رؤیای سلامتی را می‌بینند با آنكه سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه سلامتی نیست. 17 و تو ای پسر انسان نظر خود را بر دختران قوم خویش كه از افكار خود نبو‌ّت می‌نمایند بدار و بر ایشان نبو‌ّت نما 18 و بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: وای بر آنانی كه بالشها برای مفصل هر بازویی می‌دوزند و مندیلها برای سر هر قامتی میسازند تا جانها را صید كنند! آیا جانهای قوم مرا صید خواهید كرد و جانهای خود را زنده نگاه خواهید داشت؟ 19 و مرا در میان قوم من برای مشتِ جویی و لقمه نانی بی‌حرمت میكنید چونكه به قوم من كه به دروغ شما گوش میگیرند دروغ گفته جانهایی را كه مستوجب موت نیستند می‌كشید و جانهایی را كه مستحق‌ّ حیات نمی‌باشند زنده نگاه میدارید. 20 لهذا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: اینك من به ضد‌ّ بالشهای شما هستم كه به واسطة آنها جانها را مثل مرغان صید میكنید. و آنها را از بازوهای شما خواهم درید و كسانی را كه جانهای ایشانرا مثل مرغان صید می‌كنید رهایی خواهم داد. 21 و مندیلهای شما را خواهم درید و قوم خود را از دست شما خواهم رهانید و دیگر در دست شما نخواهند بود تا ایشانرا صید كنید پس خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم. 22 چونكه شما به دروغِ خود دل مرد عادل را كه من محزون نساختم محزون ساخته‌اید و دستهای مرد شریر را تقویت داده‌اید تا از رفتار قبیح خود بازگشت ننماید و زنده نشود. 23 لهذا بار دیگر رؤیای باطل نخواهید دید و غیبگویی نخواهید نمود. و چون قوم خود را از دست شما رهایی دهم آنگاه خواهید دانست كه من یَهُوَه می‌باشم.”

حزقیال فصل 14

 

1 و كسانی چند از مشایخ اسرائیل نزد من آمده پیش رویم نشستند. 2 آنگاه كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 3 “ای پسر انسان این اشخاص بتهای خویش را در دلهای خود جای دادند و سنگ مصادم گناه خویشرا پیش روی خود نهادند. پس آیا ایشان از من مسألت نمایند؟ 4 لهذا ایشانرا خطاب كن و به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: هركسی از خاندان اسرائیل كه بتهای خویشرا در دل خود جای دهد و سنگ مصادم گناه خویشرا پیش روی خود بنهد و نزد نبی بیاید من كه یَهُوَه هستم آنرا كه می‌آید موافق كثرت بتهایش اجابت خواهم نمود 5 تا خاندان اسرائیل را در افكار خودشان گرفتار سازم چونكه جمیع ایشان به سبب بتهای خویش از من مرتد‌ّ شده‌اند. 6 بنابراین به خاندان اسرائیل بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: توبه كنید و از بتهای خود بازگشت نمایید و رویهای خویش را از همة رجاسات خود برگردانید. 7 زیرا هركس چه از خاندان اسرائیل و چه از غریبانی كه در اسرائیل ساكن باشند كه از پیروی من مرتد‌ّ شده بتهای خویش را در دلش جای دهد و سنگ مصادم گناه خود را پیش رویش نهاده نزد نبی آید تا به واسطة او از من مسألت نماید من كه یَهُوَه هستم خود او را جواب خواهم داد. 8 و من نظر خود را بر آن شخص دوخته او را مورد دهشت خواهم ساخت تا علامتی و ضرب‌المثلی بشود و او را از میان قوم خود منقطع خواهم ساخت و خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم. 9 و اگر نبی فریب خورده سخنی گوید من كه یَهُوَه هستم آن نبی را فریب‌داده‌ام و دست خود را بر او دراز كرده او را از میان قوم خود اسرائیل منقطع خواهم ساخت. 10 و ایشان بار گناهان خود را متحمل خواهند شد و گناه مسألت كننده مثل گناه آن نبی خواهد بود. 11 تا خاندان اسرائیل دیگر از پیروی من گمراه نشوند و باز به تمامی تقصیرهای خویش نجس نگردند. بلكه سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود.”

 

12 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 13 “ای پسر انسان اگر زمینی خیانت كرده به من خطا ورزد و اگر من دست خود را بر آن درازكرده عصای نانش را بشكنم و قحطی در آن فرستاده انسان و بهایم را از آن منقطع سازم 14 اگر چه این سه مرد یعنی نوح و دانیال و ایوب در آن باشند سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه ایشان (فقط) جانهای خود را به عدالت خویش خواهند رهانید. 15 و اگر حیوانات درنده به آن زمین بیاورم كه آنرا از اهل آن خالی سازند و چنان ویران شود كه از ترس آن حیوانات كسی از آن گذر نكند 16 اگر چه این سه مرد در میانش باشند سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: به حیات خودم قَسم كه ایشان پسران و دختران را رهایی نخواهند داد. ایشان به تنهایی رهایی خواهند یافت ولی زمین ویران خواهد شد. 17 یا اگر شمشیری به آن زمین آورم و بگویم: ای شمشیر از این زمین بگذار. و اگر انسان و بهایم را از آن منقطع سازم 18 اگر چه این سه مرد در میانش باشند سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: به حیات خود قسم كه پسران و دختران را رهایی نخواهند داد بلكه ایشان به تنهایی رهایی خواهند یافت. 19 یا اگر وبا در آن زمین بفرستم و خشم خود را بر آن با خون بریزم و انسان و بهایم را از آن منقطع بسازم 20 اگر چه نوح و دانیال و ایوب در میانش باشند سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: به حیات خود قسم كه نه پسرس و نه دختری را رهایی خواهند داد بلكه ایشان (فقط) جانهای خود را به عدالت خویش خواهند رهانید. 21 پس سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: چه قدر زیاده حینی كه چهار عذاب سخت خود یعنی شمشیر و قحط و حیوان درنده و وبا را بر اورشلیم بفرستم تا انسان و بهایم را از آن منقطع سازم. 22 لیكن اینك بقّیتی از پسرانی و دخترانی كه بیرون آورده میشوند در آن واگذاشته خواهد شد. هان ایشانرا نزد شما بیرون خواهند آورد و رفتار و اعمال ایشانرا خواهید دید و از بلایی كه بر اورشلیم وارد آورده و هر آنچه بر آن رسانیده باشم تسلّی خواهید یافت. 23 و چون رفتار و اعمال ایشانرا ببینید شما را تسلّی خواهند داد و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: شما خواهید دانست كه هرآنچه به آن كردم بی‌سبب بجا نیاوردم.”

حزقیال فصل 15

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان درخت مو در میان سایر درختان چیست و شاخة مو در میان درختان جنگل چه می‌باشد؟ 3 آیا چوب از آن برای كردن هیچ كاری گرفته میشود؟ یا میخی از آن بری آویختن هیچ ظرفی میگیرند؟ 4 هان آنرا برای هیزم در آتش می‌اندازند و آتش هر دو طرفش را میسوزاند و میانش نیم سوخته میشود. پس آیا برای كاری مفید است؟ 5 اینك چون تمام بود برای هیچ كار مصرف نداشت. چند مرتبه زیاده وقتی كه آتش آنرا سوزانیده و نیم سوخته باشد دیگر برای هیچ كاری مصرف نخواهد داشت.”

6 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “مثل درخت مو كه آنرا از میان درختان جنگل برای هیزم و آتش تسلیم كرده‌ام همچنان سكَنة اورشلیم را تسلیم خواهم نمود. 7 و نظر خود را بر ایشان خواهم دوخت. از یك آتش بیرون می‌آیند و آتشی دیگر ایشانرا خواهد سوزانید. پس چون نظر خود را بر ایشان دوخته باشم خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم.”

8 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “به سبب خیانتی كه ورزیده‌اند زمینرا ویران خواهم ساخت.”

حزقیال فصل 16

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان اورشلیم را از رجاساتش آگاه ساز! 3 و بگو سلطان تعالی یَهُوَه به اورشلیم چنین میفرماید: اصل و ولادت تو از زمین كنعان است. پدرت اَموری و مادرت حِتّی بود. 4 و اما ولادت تو. در روزی كه متولّد شدی نافت را نبریدند و تو را به آب غسل ندادند و طاهر نساختند و نمك نمالیدند و به قنداقه نپیچیدند. 5 چشمی بر تو شفقت ننمود و بر تو مرحمت نفرمود تا یكی از این كارها را برای تو بعمل آورد. بلكه در روز ولادتت جان تو را خوار شمرده تو را بر روی صحرا انداختند. 6 و من از نزد تو گذر نمودم و تو را در خونت غلطان دیدم. پس تو را گفتم: ای كه به خونت آلوده هستی زنده شو! بلی گفتم: ای كه به خون آلوده هستی زنده شو! 7 و تو را مثل نباتاتِ صحرا بسیار افزودم تا نمو كرده بزرگ شدی و به زیبایی كامل رسیدی. پستانهایت برخاسته و مویهایت بلند شد لیكن برهنه و عریان بودی.

8 “وچون از تو گذر كردم بر تو نگریستم و اینك زمان تو زمان محبت بود. پس دامن خود را بر تو پهن كرده عریانی تو را مستور ساختم و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه با تو قسم خوردم و با تو عهد بستم و از آن من شدی. 9 و تو را به آب غسل داده تو را از خونت طاهر ساختم و تو را به روغن تدهین كردم. 10 و تو را به لباس قلّابدوزی ملبس ساختم و نعلین پوست خز به پایت كردم و تو را به كتان نازك آراسته و به ابریشم پیراسته ساختم. 11 و تو را به زیورها زینت داده دستبندها بر دستت و گردن‌بندی بر گردنت نهادم. 12 و حلقه‌ای در بینی و گوشواره‌ها در گوشهایت و تاج جمالی بر سرت نهادم. 13 پس با طلا و نقره آرایش یافتی و لباست از كتان‌نازك و ابریشم قلّابدوزی بود و آرد میده و عسل و روغن خوردی و بینهایت جمیل شده به درجة ملوكانه ممتاز گشتی. 14 و آوازة تو به سبب زیباییت در میان امتها شایع شد. زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه آن زیبایی از جمال من كه بر تو نهاده بودم كامل شد.

15 “اما بر زیبایی خود توكّل نمودی و به سبب آوازة خویش زناكار گردیدی و زنای خویش را بر هر رهگذری ریختی و از آن او شد. 16 و از لباسهای خود گرفتی و مكانهای بلند رنگارنگ برای خود ساخته برآنها زنا نمودی كه مثل این كارها واقع نشده و نخواهد شد. 17 و زیورهای زینت خود را از طلا و نقره من كه به تو داده بودم گرفته تمثالهای مردان را ساخته با آنها زنا نمودی. 18 و لباس قلّابدوزی خود را گرفته به آنها پوشانیدی و روغن و بخور مرا پیش آنها گذاشتی. 19 و نان مرا كه به تو داده بودم و آرد میده و روغن و عسل را كه رزق تو ساخته بودم پیش آنها برای هدیة خوشبویی نهادی و چنین شد. قول سلطان تعالی یَهُوَه این است. 20 و پسران و دخترانت را كه برای من زاییده بودی گرفته ایشان را به جهت خوراك آنها ذبح نمودی. آیا زناكاری تو كم بود 21 كه پسران مرا نیز كشتی و ایشان را تسلیم نمودی كه برای آنها از آتش گذرانیده شوند؟ 22 و در تمامی رجاسات و زنای خود ایام جوانی خود را حینی كه عریان و برهنه بودی و در خون خود می‌غلطیدی بیاد نیاوردی.”

23 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “وای بر تو! وای برتو! زیرا بعد از تمامی شرارت خود 24 خراباتها برای خود بنا نمودی و عمارات بلند در هر كوچه برای خود ساختی. 25 بسر هر راه عمارتهای بلند خود را بنا نموده زیبایی خود را مكروه ساختی و برای هر راهگذری پایهای خویش را گشوده زناكاریهای خود را افزودی. 26 و با همسایگان خود پسران مصر كه بزرگ گوشت می‌باشند زنا نمودی و زناكاری خود را افزوده خشم مرا به هیجان آوردی. 27 لهذا اینك من دست خود را بر تو دراز كرده وظیفة تو را قطع نمودم و تو را به آرزوی دشمنانت یعنی دختران فلسطینیان كه از رفتار قبیح تو خجل بودند تسلیم نمودم. 28 و چونكه سیر نشدی با بنی‌آشور نیز زنا نمودی و با ایشان نیز زنا نموده سیر نگشتی. 29 و زناكاریهای خود را از زمین كنعان تا زمین كلدانیان زیاد نمودی و از این هم سیر نشدی.”

30 سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “دل تو چه قدر ضعیف است كه تمامی این اعمال را كه كارِ زنِ زانیة سلیطه می‌باشد بعمل آوردی. 31 كه بسر هر راه خرابات خود را بنا نمودی و در هر كوچه عمارات بلند خود را ساختی و مثل فاحشه‌های دیگر نبودی چونكه اجرت را خوار شمردی. 32 ای زن زانیه كه غریبان را بجای شوهر خود میگیری! 33 به جمیع فاحشه‌ها اجرت میدهند. اما تو به تمامی عاشقانت اجرت میدهی و ایشان را اجیر میسازی كه از هر طرف به جهت زناكاریهایت نزد تو بیایند. 34 و عادت تو در زناكاری‌ات برعكس سایر زنان است. چونكه كسی به جهت زناكاری از عقب تو نمی‌آید و تو اجرت میدهی و كسی به تو اجرت نمیدهد. پس عادت تو بر عكس دیگران است.

35 “بنابراین ای زانیه! كلام یَهُوَه را بشنو! 36 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: چونكه نقد تو ریخته شد و عریانی تو از زناكاری‌ات با عاشقانت و با همة بتهای رجاساتت و از خون پسرانت كه به آنها دادی مكشوف گردید 37 لهذا هان من جمیع عاشقانت را كه به ایشان ملتَذ‌ّ بودی و همة آنانی را كه دوست داشتی با همة كسانی كه از ایشان نفرت داشتی جمع خواهم نمود. و ایشانرا از هر طرف نزد تو فراهم آورده برهنگی تو را به ایشان مكشوف خواهم ساخت تا تمامی عریانیت را ببینند. 38 و بر تو فتوای زنانی را كه زنا میكنند و خونریز میباشند خواهم داد. و خون غضب و غیرت را بر تو وارد خواهم آورد. 39 و تو را به دست ایشان تسلیم نموده خراباتهای تو را خراب و عمارات بلند تو را منهدم خواهند ساخت. و لباست را از تو خواهند كند و زیورهای قشنگ تو را خواهند گرفت و تو را عریان و برهنه خواهند گذاشت. 40 و گروهی بر تو آورده تو را به سنگها سنگسار خواهند كرد و به شمشیرهای خود تو را پاره پاره خواهند نمود. 41 و خانه‌های تو را به آتش سوزانیده در نظر زنان بسیار بر تو عقوبت خواهند رسانید. پس من تو را از زناكاری بازخواهم داشت و بار دیگر اجرت نخواهی داد. 42 و حد‌ّت خشم خود را بر تو فرو خواهم نشانید و غیرت من از تو خواهد برگشت و آرام گرفته بار دیگر غضب نخواهم نمود. 43 چونكه ایام جوانی خود را به یاد نیاورده مرا به همة این كارها رنجانیدی از این جهت سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه اینك نیز رفتار تو را بر سرت وارد خواهم آورد و علاوه بر تمامی رجاساتت دیگر این عمل قبیح را مرتكب نخواهی شد.

44 “اینك هر كه مثَل می‌آورد این مثَل را بر تو آورده خواهند گفت كه مثَل مادر مثَل دخترش می‌باشد. 45 تو دختر مادر خود هستی كه از شوهر و پسران خود نفرت میداشت. و خواهر خواهران خود هستی كه از شوهران و پسران خویش نفرت میدارند. مادر شما حِتّی بود و پدر شما اَموری. 46 و خواهر بزرگ تو سامره است كه با دختران خود بطرف چپ تو ساكن می‌باشد. و خواهر كوچك تو سدوم است كه با دختران خود بطرف راست تو ساكن می‌باشد. 47 اما تو در طریقهای ایشان سلوك نكردی و مثل رجاسات ایشان عمل ننمودی. بلكه گویا این سهل بود كه تو در همة رفتار خود از ایشان زیاده فاسد شدی.”

48 پس سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “به حیات خودم قسم كه خواهر تو سدوم و دخترانش موافق اعمال تو و دخترانت عمل ننمودند. 49 اینك گناه خواهرت سد‌ُوم این بود كه تكبر و فراوانی نان و سعادتمندی رفاهیت برای او و دخترانش بود و فقیران و مسكینان را دستگیری ننمودند 50 و مغرور شده در حضور من مرتكب رجاسات گردیدند. لهذا چنانكه صلاح دیدم ایشانرا از میان برداشتم. 51 و سامره نصف گناهانت را مرتكب نشد بلكه تو رجاسات خود را از آنها زیاده نمودی و خواهران خود را به تمامی رجاسات خویش كه بعمل آوردی مبری ساختی. 52 پس تو نیز كه بر خواهران خود حكم دادی خجالت خود را متحمل بشو. زیرا به گناهانت كه در آنها بیشتر از ایشان رجاسات نمودی ایشان از تو عادل‌تر گردیدند. لهذا تو نیز خجل شو و رسوایی خود را متحمل باش چونكه خواهران خود را مبری ساختی. 53 و من اسیری ایشان یعنی اسیری سدوم و دخترانش و اسیری سامره و دخترانش و اسیری اسیران تو را در میان ایشان خواهم برگردانید. 54 تا خجالت خود را متحمل شده از هرچه كرده‌ای شرمنده شوی چونكه ایشانرا تسلّی داده‌ای. 55 و خواهرانت یعنی سدوم و دخترانش به حالت نخستین خود خواهند برگشت. و سامره و دخترانش به حالت نخستین خود خواهند برگشت. و تو و دخترانت به حالت نخستین خود خواهید برگشت. 56 اما خواهر تو سدوم در روز تكبر تو به زبانت آورده نشد. 57 قبل از آنكه شرارت تو مكشوف بشود. مثل آن زمانی كه دختران اَرام مذمت میكردند و جمیع مجاورانش یعنی دختران فلسطینیان كه تو را از هر طرف خوار می‌شمردند.”

58 پس یَهُوَه میفرماید كه “تو قباحت و رجاسات خود را متحمل خواهی شد. 59 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: به نهجی كه تو عمل نمودی من با تو عمل خواهم نمود زیرا كه قَسم را خوار شمرده عهد را شكستی. 60 لیكن من عهد خود را كه در ایام جوانی‌ات با تو بستم به یاد خواهم آورد و عهد جاودانی با تو استوار خواهم داشت. 61 و هنگامی كه خواهران بزرگ و كوچك خود را پذیرفته باشی آنگاه راههای خود را به یادآورده خجل خواهی شد. و من ایشانرا به جای دختران به تو خواهم داد لیكن نه از عهد تو. 62 و من عهد خود را با تو استوار خواهم ساخت و خواهی دانست كه من یَهُوَه هستم. 63 تا آنكه به یاد آورده خجل شوی. و سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید كه چون من همة كارهای تو را آمرزیده باشم بار دیگر به سبب رسوایی خویش دهان خود را نخواهی گشود.”

حزقیال فصل 17

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان معمایی بیاور و مثَلی دربارة خاندان اسرائیل بزن. 3 و بگو یَهُوَه یعوه چنین میفرماید: عقاب بزرگ كه بالهای سِتُرگ و نَیهای دراز پر از پرهای رنگارنگ دارد به لبنان آمد و سر سرو آزاد را گرفت. 4 و سر شاخه‌هایش را كَندِه آنرا به زمین تجارت آورده در شهر سوداگران گذاشت. 5 و از تخم آن زمین گرفته آنرا در زمین باروری نهاد و نزد آبهای بسیار گذاشته آنرا مثل درخت بید غرس نمود. 6 و آن نمو كرده موِ وسیعِ كوتاه قد‌ّ گردید كه شاخه‌هایش بسوی او مایل شد و ریشه‌هایش در زیر وی می‌بود. پس موی شده شاخه‌ها رویانید و نهالها آورد. 7 و عقاب بزرگ دیگری با بالهای سترگ و پرهای بسیار آمد و اینك این مو ریشه‌های خود را بسوی او برگردانید و شاخه‌های خویش را از كَرته‌های بستان خود بطرف او بیرون كرد تا او وی را سیراب نماید. 8 در زمین نیكو نزد آبهای بسیار كاشته شد تا شاخه‌ها رویانیده میوه بیاورد و مو قشنگ گردد. 9 بگو كه سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: پس آیا كامیاب خواهد شد؟ آیا او ریشه‌هایش را نخواهد كند و میوه‌اش را نخواهد چید تا خشك شود؟ تمامی برگهای تازه‌اش خشك خواهد شد و بدون قو‌ّت عظیم و خلق بسیاری از ریشه‌ها كنده خواهد شد. 10 اینك غرس شده است اما كامیاب نخواهد شد. بلكه چون باد شرقی بر آن بوزد بالّكل خشك خواهد شد و در بوستانی كه در آن رویید پژمرده خواهد گردید.”

11 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 12 “ به این خاندان متمر‌ّد بگو كه آیا معنی این چیزها را نمیدانید؟ بگو كه اینك پادشاه بابل به اورشلیم آمده پادشاه و آقاانش را گرفت و ایشانرا نزد خود به بابل برد. 13 و از ذریة ملوك گرفته با او عهد بست و او را قسم داد و زورآوران زمینرا برد. 14 تا آنكه مملكت پست شده سربلند نكند اما عهد او را نگاه داشته استوار بماند. 15 و لیكن او از وی عاصی شده ایلچیان خود را به مصر فرستاد تا اسبان و خلق بسیاری به او بدهند. آیا كسی كه این كارها را كرده باشد كامیاب شود یا رهایی یابد؟ و یا كسی كه عهد را شكسته است خلاصی خواهد یافت؟”

16 سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “به حیات خود قَسم كه البته در مكان آن پادشاه كه او را به پادشاهی نصب كرد و او قَسم وی را خوار شمرده عهد او را شكست یعنی نزد وی در میان بابل خواهد مرد. 17 و چون سنگرها برپا سازند و برجها بنا نمایند تا جانهای بسیاری را منقطع سازند آنگاه فرعون با لشكر عظیم و گروه كثیر او را در جنگ اعانت نخواهد كرد. 18 چونكه قَسم را خوار شمرده عهد را شكست و بعد از آنكه دست خود را داده بود همة این كارها را بعمل آورد پس رهایی نخواهد یافت.” 19 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “به حیات خود قَسم كه سوگند مرا كه او خوار شمرده و عهد مرا كه شكسته است البته آنها را بر سر او وارد خواهم آورد. 20 و دام خود را بر او خواهم گسترانید و او در كمند من گرفتار خواهد شد و او را به بابل آورده در آنجا بر وی دربارة خیانتی كه به من ورزیده است محاكمه خواهم نمود. 21 و تمامی فراریانش با جمیع افواجش از شمشیر خواهند افتاد و بقیة ایشان بسوی هر باد پراكنده خواهند شد و خواهید دانست كه من كه یَهُوَه می‌باشم این را گفته‌ام.”

22 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “من سرِ بلند سر آزاد را گرفته آنرا خواهم كاشت و از سر اغصانش شاخة تازه كنده آنرا بر كوه بلند و رفیع غرس خواهم نمود. 23 آنرا بر كوه بلند اسرائیل خواهم كاشت و آن شاخه‌ها رویانیده میوه خواهد آورد. و سرو آزاد قشنگ خواهد شد كه هر قِسم مرغان بالدار زیر آن ساكن شده در سایة شاخه‌هایش آشیانه خواهند گرفت. 24 و تمامی درختان صحرا خواهند دانست كه من یَهُوَه درخت بلند را پست میكنم و درخت پست را بلند میسازم و درخت سبز را خشك و درخت خشك را بارور میسازم. من كه یَهُوَه هستم اینرا گفته‌ام و بجا خواهم آورد.”

حزقیال فصل 18

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “شما چه كار دارید كه این مثَل را دربارة زمین اسرائیل میزنید و میگویید: پدران انگور ترش خوردند و دندانهای پسران كند گردید.”

3 سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “به حیات خودم قَسم كه بعد از این این مثل را در اسرائیل نخواهید آورد. 4 اینك همة جانها از آن منند چنانكه جان پدر است همچنین جان پسر نیز هر دو آنها از آن من می‌باشند. هركسی كه گناه ورزد او خواهد مرد. 5 و اگر كسی عادل باشد و انصاف و عدالت را بعمل آورد 6 و بر كوهها نخورد و چشمان خود را بسوی بتهای خاندان اسرائیل برنیفرازد و زن همسایة خود را بی‌عصمت نكند و به زن حایض نزدیكی ننماید 7 و بركسی ظلم نكند و گرو قرضدار را به او رد‌ّ نماید و مال كسی را به غصب نبرد بلكه نان خود را به گرسنگان بدهد و برهنگان را به جامه بپوشاند 8 و نقد را به سود ندهد و ربح نگیرد بلكه دست خود را از ستم برداشته انصاف حقیقی را در میان مردمان اجرا دارد 9 و به فرایض من سلوك نموده و احكام مرا نگاه داشته به راستی عمل نماید سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید كه آن شخص عادل است و البته زنده خواهد ماند.

10 “اما اگر او پسری ستم پیشه و خونریز تولید نماید كه یكی از این كارها را بعمل آورد 11 و هیچكدام از آن اعمال نیكو را بعمل نیاورد بلكه بر كوهها نیز بخورد و زن همسایة خود را بی‌عصمت سازد 12 و بر فقیران و مسكینان ظلم نموده مال مردم را به غصب ببرد و گِرو را پس ندهد بلكه چشمان خود را بسوی بتها برافراشته مرتكب رجاسات بشود 13 و نقد را به سود داده ربح گیرد آیا او زنده خواهد ماند؟ البته او زنده نخواهد ماند و به سبب همة رجاساتی كه بجا آورده است خواهد مرد و خونش بر سرش خواهد بود.

14 “و اگر پسری تولید نماید كه تمامی گناهان را كه پدرش بجا می‌آورد دیده بترسد و مثل آنها عمل ننماید 15 و بر كوهها نخورد و چشمان خود را بسوی بتهای خاندان اسرائیل برنیفرازد و زن همسایة خویشرا بی‌عصمت نكند 16 و بر كسی ظلم نكند و گرو نگیرد و مال احدی را به غصب نبرد بلكه نان خود را به گرسنگان دهد و برهنگان را به جامه پوشاند 17 و دست خود را از فقیران برداشته سود و ربح نگیرد و احكام مرا بجا آورده به فرایض من سلوك نماید او به سبب گناه پدرش نخواهد مرد بلكه البته زنده خواهد ماند. 18 و اما پدرش چونكه با برادران خود به شد‌ّت ظلم نموده مال ایشانرا غصب نمود و اعمال شنیع را در میان قوم خود بعمل آورد او البته به سبب گناهانش خواهد مرد.

19 “لیكن شما میگویید چرا چنین است؟ آیا پسر متحمل گناه پدرش نمی‌باشد؟ اگر پسر انصاف و عدالت را بجا آورده تمامی فرایض مرا نگاه دارد و به آنها عمل نماید او البته زنده خواهد ماند. 20 هر كه گناه كند او خواهد مرد. پسر متحمل گناه پدرش نخواهد بود و پدر متحمل گناه پسرش نخواهد بود. عدالت مرد عادل بر خودش خواهد بود و شرارت مرد شریر بر خودش خواهد بود.

21 “و اگر مرد شریر از همة گناهانی كه ورزیده باشد بازگشت نماید و جمیع فرایض مرا نگاه داشته انصاف و عدالت را بجاآورد او البته زنده مانده نخواهد مرد. 22 تمامی تقصیرهایی كه كرده باشد به ضد‌ّ او به یاد آورده نخواهد شد بلكه در عدالتی كه كرده باشد زنده خواهد ماند.”

23 سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: “آیا من از مردن مرد شریر مسرور می‌باشم؟ نی بلكه از اینك از رفتار خود بازگشت نموده زنده ماند. 24 و اگر مرد عادل از عدالتش برگردد و ظلم نموده موافق همة رجاساتی كه شریران میكنند عمل نماید آیا او زنده خواهد ماند؟ نی بلكه تمامی عدالت او كه كرده است به یاد آورده نخواهد شد و در خیانتی كه نموده و در گناهی كه ورزیده است خواهد مرد.

25 “اما شما میگویید كه طریق یَهُوَه موزون نیست. پس حال ای خاندان اسرائیل بشنوید: آیا طریق من غیر موزون است و آیا طریق شما غیر موزون نیست؟ 26 چونكه مرد عادل از عدالتش برگردد و ظلم كند در آن خواهد مرد. به سبب ظلمی كه كرده است خواهد مرد. 27 و چون مرد شریر را از شرارتی كه كرده است بازگشت نماید و انصاف و عدالت را بجا آورد جان خود را زنده نگاه خواهد داشت. 28 چونكه تعقّل نموده از تمامی تقصیرهایی كه كرده بود بازگشت كرد البته زنده خواهد ماند و نخواهد مرد. 29 لیكن شما ای خاندان اسرائیل میگویید كه طریق یَهُوَه موزون نیست. ای خاندان اسرائیل آیا طریق من غیر موزون است و آیا طریق شما غیر موزون نیست؟” 30 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “ای خاندان اسرائیل من بر هر یك از شما موافق رفتارش داوری خواهم نمود. پس توبه كنید و از همة تقصیرهای خود بازگشت نمایید تا گناه موجب هلاكت شما نشود. 31 تمامی تقصیرهای خویشرا كه مرتكب آنها شده‌اید از خود دور اندازید و دل تازه و روح تازه‌ای برای خود ایجاد كنید. زیرا كه ای خاندان اسرائیل برای چه بمیرید؟ 32 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: من از مرگ آنكس كه میمیرد مسرور نمی‌باشم. پس بازگشت نموده زنده مانید.”

حزقیال فصل 19

 

1 “پس تو این مرثیه را برای آقاان اسرائیل بخوان 2 و بگو: مادر تو چه بود. او در میان شیران شیر ماده میخوابید و بچه‌های خود را در میان شیران ژیان می‌پرورد. 3 و یكی از بچه‌های خود را تربیت نمود كه ژیان گردید و به دریدن شكار آموخته شد و مردمان را خورد. 4 و چون امتها خبر او را شنیدند در حفرة ایشان گرفتار گردید و او را در غُلها به زمین مصر بردند. 5 و چون مادرش دید كه بعد از انتظار كشیدن امیدش بریده شد پس بچه‌هایش دیگری را گرفته او را شیری ژیان ساخت. 6 و او در میان شیران گردش كرده شیر ژیان گردید و به دریدن شكار آموخته شده مردمان را خورد. 7 و قصرهای ایشانرا ویران و شهرهای ایشانرا خراب نمود و زمین و هرچه در آن بود از آواز غر‌ّش او تهی گردید. 8 و امتها از كشورها از هر طرف بر او هجوم آورده دام خود را بر او گسترانیدند كه به حفرة ایشان گرفتار شد. 9 و او را در غُلها كشیده در قفس گذاشتند و نزد پادشاه بابل بردند و او را در قلعه‌ای نهادند تا آواز او دیگر بر كوههای اسرائیل مسموع نشود.

10 “مادر تو مثل درخت مو مانند خودت نزد آبها غرس شده به سبب آبهای بسیار میوه آورد و شاخة بسیار داشت. 11 و شاخه‌های قو‌ّی برای عصاهای سلاطین داشت. و قد‌ّ آن در میان شاخه‌های پربرگ به حد‌ّی بلند شد كه از كثرت اغصانش ارتفاعش نمایان گردید. 12 اما به غضب كنده و به زمین انداخته شد. و باد شرقی میوه‌اش را خشك ساخت و شاخه‌های قوی‌ّاش شكسته و خشك گردیده آتش آنها را سوزانید. 13 و الآن در بیابان در زمین خشك و تشنه مغروس است. 14 و آتش از عصاهای شاخه‌هایش بیرون آمده میوه‌اش را سوزانید. به نوعی كه یك شاخة قو‌ّی برای عصای سلاطین نمانده است. این مرثیه است و مرثیه خواهد بود.”

حزقیال فصل 20

 

1 و در روز دهم ماه پنجم از سال هفتم بعضی از مشایخ اسرائیل به جهت طلبیدن یَهُوَه آمدند و پیش من نشستند. 2 آنگاه كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 3 “ای پسر انسان مشایخ اسرائیل را خطاب كرده به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: آیا شما برای طلبیدن من آمدید؟ سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: به حیات خودم قَسم كه از شما طلبیده نخواهم شد. 4 ای پسر انسان آیا بر ایشان حكم خواهی كرد؟ آیا بر ایشان حكم خواهی كرد؟ پس رجاسات پدران ایشانرا بدیشان بفهمان. 5 و به ایشان بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: در روزی كه اسرائیل را برگزیدم و دست خود را برای ذریت خاندان یعقوب برافراشتم و خود را به ایشان در زمین مصر معروف ساختم و دست خود را برای ایشان برافراشته گفتم: من یَهُوَه خدای شما هستم 6 در همانروز دست خود را برای ایشان برافراشتم كه ایشانرا از زمین مصر به زمینی كه برای ایشان بازدید كرده بودم بیرون آورم. زمینی كه به شیر و شهد جاری است و فخر همة زمینها می‌باشد. 7 و به ایشان گفتم: هركس از شما رجاسات چشمان خود را دور كند و خویشتنرا به بتهای مصر نجس نسازد زیرا كه من یَهُوَه خدای شما هستم. 8 اما ایشان از من عاصی شده نخواستند كه به من گوش گیرند. و هركس از ایشان رجاسات چشمان خود را دور نكرد و بتهای مصر را ترك ننمود. آنگاه گفتم كه خشم خود را بر ایشان خواهم ریخت و غضب خویشرا در میان زمین مصر بر ایشان به اتمام خواهم رسانید. 9 لیكن محض خاطر اسم خود عمل نمودم تا آن در نظر امتهایی كه ایشان در میان آنها بودند و در نظر آنها خود را به بیرون آوردن ایشان از زمین مصر به ایشان شناسانیدم بی‌حرمت نشود. 10 پس ایشانرا از زمین مصر بیرون آورده به بیابان رسانیدم. 11 و فرایض خویشرا به ایشان دادم و احكام خود را كه هركه به آنها عمل نماید به آنها زنده خواهد ماند به ایشان تعلیم دادم. 12 و نیز سبَتهای خود را به ایشان عطا فرمودم تا علامتی در میان من و ایشان بشود و بدانند كه من یَهُوَه هستم كه ایشانرا تقدیس می‌نمایم.

13 “لیكن خاندان اسرائیل در بیابان از من عاصی شده در فرایض من سلوك ننمودند. و احكام مرا كه هر كه به آنها عمل نماید از آنها زنده ماند خوار شمردند و سبَت‌هایم را بسیار بی‌حرمت نمودند. آنگاه گفتم كه خشم خود را بر ایشان ریخته ایشانرا در بیابان هلاك خواهم ساخت. 14 لیكن محض خاطر اسم خود عمل نمودم تا آن به نظر امتهایی كه ایشانرا به حضور آنها بیرون آوردم بی‌حرمت نشود. 15 و من نیز دست خود را برای ایشان در بیابان برافراشتم كه ایشانرا به زمینی كه به ایشان داده بودم داخل نسازم زمینی كه به شیر و شهد جاری است و فخر تمامی زمینها می‌باشد. 16 زیرا كه احكام مرا خوار شمردند و به فرایضم سلوك ننمودند و سبَت‌های مرا بی‌حرمت ساختند چونكه دل ایشان به بتهای خود مایل می‌بود. 17 لیكن خشم من بر ایشان رقّت نموده ایشانرا هلاك نساختم و ایشانرا در بیابان نابود ننمودم. 18 و به پسران ایشان در بیابان گفتم: به فرایض پدران خود سلوك منمایید و احكام ایشانرا نگاه مدارید و خویشتنرا به بتهای ایشان نجس مسازید. 19 من یَهُوَه خدای شما هستم. پس به فرایض من سلوك نمایید و احكام مرا نگاه داشته آنها را بجا آورید. 20 و سبَت‌های مرا تقدیس نمایید تا در میان من و شما علامتی باشد و بدانید كه من یَهُوَه خدای شما هستم.

21 “لیكن پسران از من عاصی شده به فرایض من سلوك ننمودند و احكام مرا كه هر كه آنها را بجا آورد از آنها زنده خواهد ماند نگاه نداشتند و به آنها عمل ننمودند و سبَت‌های مرا بی‌حرمت ساختند. آنگاه گفتم كه خشم خود را بر ایشان ریخته غضب خویش را بر ایشان در بیابان به اتمام خواهم رسانید. 22 لیكن دست خود را برگردانیده محض خاطر اسم خود عمل نمودم تا آن به نظر امتهایی كه ایشانرا به حضور آنها بیرون آوردم بی‌حرمت نشود. 23 و من نیز دست خود را برای ایشان در بیابان برافراشتم كه ایشان را در میان امتها پراكنده نمایم و ایشانرا در كشورها متفر‌ّق سازم. 24 زیرا كه احكام مرا بجا نیاوردند و فرایض مرا خوار شمردند و سبَت‌های مرا بی‌حرمت ساختند و چشمان ایشان بسوی بتهای پدران ایشان نگران می‌بود. 25 بنابراین من نیز فرایضی را كه نیكو نبود و احكامی را كه از آنها زنده نمانند به ایشان دادم. 26 و ایشانرا به هدایای ایشان كه هركس را كه ر‌َحِم را می‌گشود از آتش می‌گذرانیدند نجس ساختم تا ایشانرا تباه سازم و بدانند كه من یَهُوَه هستم.

27 “بنابراین ای پسر انسان خاندان اسرائیل را خطاب كرده به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: در این دفعه نیز پدران شما خیانت كرده به من كفر ورزیدند. 28 زیرا كه چون ایشان را به زمینی كه دست خود را برافراشته بودم كه آن را به ایشان بدهم در آوردم آنگاه به هر تلّ بلند و هر درخت كَشَن نظر انداختند و ذبایح خود را در آنجا ذبح نمودند و قربانیهای غضب‌انگیز خویشرا گذرانیدند. و در آنجا هدایای خوشبوی خود را آوردند و در آنجا هدایای ریختنی خود را ریختند. 29 و به ایشان گفتم: این مكان بلند كه شما به آن می‌روید چیست؟ پس اسم آن تا امروز بامه خوانده میشود.

 

30 “بنابراین به خاندان اسرائیل بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: آیا شما به رفتار پدران خود خویشتنرا نجس میسازید و رجاسات ایشانرا پیروی نموده زنا میكنید؟ 31 و هدایای خود را آورده پسران خویشرا از آتش میگذرانید و خویشتنرا از تمامی بتهای خود تا امروز نجس میسازید؟ پس ای خاندان اسرائیل ایا من از شما طلبیده بشوم؟ سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید به حیات خود قَسم كه از شما طلبیده نخواهم شد. 32 و آنچه بخاطر شما خطور میكند هرگز واقع نخواهد شد كه خیال میكنید. مثل امتها و مانند قبایل كشورها گردیده (بتهای) چوب و سنگ را عبادت خواهید نمود. 33 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: به حیات خودم قسم كه هرآینه با دست قو‌ّی و بازوی برافراشته و خشم ریخته شده بر شما سلطنت خواهم نمود. 34 و شما را از میان امتها بیرون آورده به دست قو‌ّی و بازوی برافراشته و خشم ریخته‌شده از زمینهایی كه در آنها پراكنده شده‌اید جمع خواهم نمود. 35 و شما را به بیابان امتها در‌آورده در آنجا بر شما روبرو داوری خواهم نمود. 36 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: چنانكه بر پدران شما در بیابان زمین مصر داوری نمودم همچنین بر شما داوری خواهم نمود. 37 و شما را زیر عصا گذرانیده به بند عهد در خواهم آورد. 38 و آنانی را كه متمر‌ّد شده و از من عاصی گردیده‌اند از میان شما جدا خواهم نمود و ایشانرا از زمین غربت ایشان بیرون خواهم آورد. لیكن به زمین اسرائیل داخل نخواهند شد و خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم.” 39 اما به شما ای خاندان اسرائیل سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “همه شما نزد بتهای خود رفته آنها را عبادت كنید. لیكن بعد از این البته مرا گوش خواهید داد. و اسم قد‌ّوس مرا دیگر با هدایا و بتهای خود بی‌عصمت نخواهید ساخت. 40 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: در كوه مقد‌ّس من بر كوه بلند اسرائیل تمام خاندان اسرائیل جمیعاً در آنجا مرا عبادت خواهند كرد و در آنجا از ایشان راضی شده ذبایح جنبانیدنی شما و نوبرهای هدایای شما را با تمامی موقوفات شما خواهم طلبید. 41 و چون شما را از امتها بیرون آورم و شما را از زمینهایی كه در آنها پراكنده شده‌اید جمع نمایم آنگاه هدایای خوشبوی شما را از شما قبول خواهم كرد و به نظر امتها در میان شما تقدیس كرده خواهم شد. 42 و چون شما را به زمین اسرائیل یعنی به زمین كه درباره‌اش دست خود را برافراشتم كه آنرا به پدران شما بدهم بیاورم آنگاه خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم. 43 و در آنجا طریقهای خود و تمامی اعمال خویشرا كه خویشتنرا به آنها نجس ساخته‌اید به یاد خواهید آورد. و از همة اعمال قبیح كه كرده‌اید خویشتنرا به نظر خود مكروه خواهید داشت. 44 و ای خاندان اسرائیل سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: هنگامی كه با شما محض خاطر اسم خود و نه به سزای رفتار قبیح شما و نه موافق اعمال فاسد شما عمل نموده باشم آنگاه خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم.”

45 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 46 “ای پسر انسان روی خود را بسوی جنوب متوجه ساز و به سمت جنوب تكلّم نما و بر جنگل صحرای جنوب نبو‌ّت كن. 47 و به آن جنگل جنوب بگو: كلام یَهُوَه را بشنو. سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من آتشی در تو می‌افروزم كه هر درخت سبز و هر درخت خشك را در تو خواهد سوزانید. و لهیب ملتهب آن خاموش نخواهد شد و همة رویها از جنوب تا شمال از آن سوخته خواهد شد. 48 و تمامی بشر خواهند فهمید كه من یَهُوَه آنرا افروخته‌ام تا خاموشی نپذیرد.”

49 و من گفتم: “آه ای سلطان تعالی یَهُوَه ایشان درباره من میگویند: آیا او مثلها نمی‌آورد؟”

حزقیال فصل 21

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان روی خود را بسوی اورشلیم بدار و به مكانهای بلند مقد‌ّس تكلّم نما. و به زمین اسرائیل نبو‌ّت كن. 3 و به زمین اسرائیل بگو: یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من به ضد‌ّ تو هستم و شمشیر خود را از غلافش كشیده عادلان و شریران را از میان تو منقطع خواهم ساخت. 4 و چونكه عادلان و شریران را از میان منقطع میسازم بنابراین شمشیر من بر تمامی بشر از جنوب تا شمال از غلافش بیرون خواهد آمد. 5 و تمامی بشر خواهند فهمید كه من یَهُوَه شمشیر خود را ازغلافش بیرون كشیدم تا باز به آن برنگردد. 6 پس تو ای پسر انسان آه بكش! با شكستگی كمر و مرارت سخت به نظر ایشان آه بكش. 7 و اگر به تو گویند كه چرا آه می‌كشی؟ بگو: به سبب آوازه‌ای‌ كه می‌آید. زیرا كه همة دلها گداخته و تمامی دستها سست گردیده و همة جانها كاهیده و جمیع زانوها مثل آب بی‌تاب خواهد شد. سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: همانا آن می‌آید و به وقوع خواهد پیوست.”

8 و كلام یَهُوَه برمن نازل شده گفت: 9 “ای پسر انسان نبو‌ّت كرده بگو: یَهُوَه چنین میفرماید: بگو كه شمشیر شمشیر تیز شده و نیز صیقلی گردیده است. 10 تیز شده است تا كشتار نماید و صیقلی گردیده تا بر‌ّاق شود. پس آیا ما شادی نماییم؟ عصای پسر من همة درختان را خوار میشمارد. 11 و آن برای صیقلی شدن داده شد تا آنرا به دست گیرند. این شمشیر تیز شده و صیقلی گردیده است تا به دست قاتل داده شود. 12 ای پسر انسان فریاد برآور و وِلوِله نما زیرا كه این بر قوم من و بر جمیع آقاان اسرائیل وارد می‌آید. ترسها به سبب شمشیر بر قوم من عارض شده است. لهذا بر ران خود دست بزن. 13 زیرا كه امتحان است. و چه خواهد بود اگر عصایی كه (دیگران را) خوار میشمارد دیگر نباشد. قول سلطان تعالی یَهُوَه این است: 14 و تو ای پسر انسان نبو‌ّت كن و دستهای خود را به هم بزن و شمشیر دفعة سوم تكرار بشود. شمشیر مقتولان است. شمشیر آن مقتول عظیم كه ایشانرا احاطه میكند. 15 شمشیر برنده‌ای به ضد‌ّ همة دروازه‌های ایشان قرار دادم تا دلها گداخته شود و هلاكتها زیاده شود. آه (شمشیر) بر‌ّاق گردیده و برای كشتار تیز شده است. 16 جمع شده به جانب راست برو و آراسته گردیده به جانب چپ توجه نما. به هر طرف كه رخسارهایت متوجه می‌باشد. 17 و من نیز دستهای خود را به هم خواهم زد و حد‌ّت خشم خویشرا ساكن خواهم گردانید. من یَهُوَه هستم كه تكلّم نموده‌ام.”

18 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 19 “و تو ای پسر انسان دو راه به جهت خود تعیین نما تا شمشیر پادشاه بابل از آنها بیاید. هر دو آنها از یك زمین بیرون می‌آید. و علامتی برپا كن. آنرا بر سر راه شهر برپا نما. 20 راهی تعیین نما تا شمشیر به ر‌َبة بنی‌عمو‌ُن و به یهودا در اورشلیم منیع بیاید. 21 زیرا كه پادشاه بابل بر شاهراه به سر دو راه ایستاده است تا تفأل زند و تیرها را به هم زده از ترافیم سؤال میكند و به جگر می‌نگرد. 22 به دست راستش تَفَألِ اورشلیم است تا منجنیقها برپا كند و دهان را برای كشتار بگشاید و آواز را به گلبانگ بلند نماید و منجنیقها بر دروازه‌ها برپا كند و سنگرها بسازد و برجها بنا نماید. 23 لیكن در نظر ایشان كه قَسم برای آنها خورده‌اند تفأل باطل می‌نماید. و او گناه ایشانرا به یاد می‌آورد تا گرفتار شوند.”

24 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “چونكه شما تقصیرهای خویشرا منكشف ساخته و خطایای خود را در همة اعمال خویش ظاهر نموده عصیان خود را یاد آورانیدید پس چون به یاد آورده شدید دستگیر خواهید شد. 25 و تو ای رئیس شریر اسرائیل كه به زخم مهلك مجروح شده‌ای و اجل تو در زمان عقوبت آخر رسیده است 26 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: عمامه را دور كن و تاج را بردار. چنین نخواهد ماند. آنچه را كه پست است بلند نما و آنچه را كه بلند است پست كن. 27 و من آنرا سرنگون سرنگون سرنگون خواهم ساخت. و این دیگر واقع نخواهد شد تا آنكس بیاید كه حق‌ّ او می‌باشد. و من آنرا به وی عطا خواهم نمود.

28 “و تو ای پسر انسان نبو‌ّت كرده بگو: سلطان تعالی یَهُوَه دربارة بنی‌عمون و سرزنش ایشان چنین میفرماید: بگو كه شمشیر شمشیر برای كشتار كشیده شده است و به غایت صیقلی گردیده تا بر‌ّاق بشود. 29 چونكه برای تو رؤیای باطل دیده‌اند و برای تو تفأل دروغ زده‌اند تا تو را برگردنهای مقتولان شریر بگذارند كه اجل ایشان در زمان عقوبت آخر رسیده است. 30 لهذا آنرا به غلافش برگردان و بر تو در مكانی كه آفریده شده‌ای و در زمینی كه تولّد یافته‌ای داوری خواهم نمود. 31 و خشم خود را بر تو خواهم ریخت و آتش غیظ خود را بر تو خواهم دمید. و تو را به دست مردان وحشی كه برای هلاك نمودن چالاكند تسلیم خواهم نمود. 32 و تو برای آتش هیزم خواهی شد و خونت در آن زمین خواهد ماند. پس به یاد آورده نخواهی شد زیرا من كه یَهُوَه هستم تكلّم نموده‌ام.”

حزقیال فصل 22

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان آیا داوری خواهی نمود؟ آیا بر شهر خونریز داوری خواهی نمود؟ پس آنرا از همة رجاساتش آگاه ساز. 3 و بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: ای شهری كه خون را در میان خودت می‌ریزی تا اجل تو برسد! ای كه بتها را به ضد‌ّ خود ساخته خویشتن را نجس نموده‌ای! 4 به سبب خونی كه ریخته‌ای مجرم شده‌ای و به سبب بتهایی كه ساخته‌ای نجس گردیده‌ای. لهذا اجل خویشرا نزدیك آورده به انتهای سالهای خود رسیده‌ای. لهذا تو را نزد امتها عار و نزد جمیع كشورها مسخره گردانیده‌ام. 5 ای پلید نام! و ای پرفتنه! آنانی كه به تو نزدیك و آنانی كه از تو دورند بر تو سخریه خواهند نمود. 6 اینك آقاانِ اسرائیل هركس به قدر قو‌ّت خویش مرتكب خونریزی در میان تو می‌بودند. 7 پدر و مادر را در میان تو اهانت نمودند. و غریبان را در میان تو مظلوم ساختند و بر یتیمان و بیوه‌زنان در میان تو ستم نمودند. 8 و تو مقد‌َس‌های مرا خوار شمرده. سبت‌های مرا بی‌عصمت نمودی. 9 و بعضی در میان تو به جهت ریختن خون نمامی می‌نمودند و بر كوهها در میان تو غذا میخوردند و در میان تو مرتكب قباحت میشدند. 10 و عورت پدران را در میان تو منكشف میساختند. و زنان حایض را در میان تو بی‌عصمت می‌نمودند. 11 یكی در میان تو با زن همسایة خود عمل زشت نمود. و دیگری عروس خویشرا به جور بی‌عصمت كرد. و دیگری خواهرش یعنی دختر پدر خود را ذلیل ساخت. 12 و در میان تو به جهت ریختن خون رشوه خوردند و سود و ربح گرفتند. و تو مال همسایة خود را به زور غصب كردی و مرا فراموش نمودی. قول سلطان تعالی یَهُوَه این است. 13 لهذا هان من به سبب حرص تو كه مرتكب آن شده‌ای و به سبب خونی كه در میان خودت ریخته‌ای دستهای خود را به هم میزنم. 14 پس در ایامی كه من به تو مكافات رسانم آیا دلت قوی‌ّ و دستهایت محكم خواهد بود؟ من كه یَهُوَه هستم تكلّم نمودم و بعمل خواهم آورد. 15 و تو را در میان امتها پراكنده و در میان كشورها متفر‌ّق ساخته نجاسات تو را از میانت نابود خواهم ساخت. 16 و به نظر امتها بی‌عصمت خواهی شد و خواهی دانست كه من یَهُوَه هستم.”

17 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 18 “ای پسر انسان خاندان اسرائیل نزد من د‌ُرد شده‌اند و جمیع ایشان مس و روی و آهن و سرب در میان كوره و د‌ُرد نقره شده‌اند. 19 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: چونكه همگی شما د‌ُرد شده‌اید لهذا من شما را در میان اورشلیم جمع خواهم نمود. 20 چنانكه نقره و مس و آهن و سرب و روی را در میان كوره جمع كرده آتش بر آنها می‌دمند تا گداخته شود همچنان من شما را در غضب و حد‌ّت خشم خویش جمع كرده در آن خواهم نهاد و شما را خواهم گداخت. 21 و شما را جمع كرده آتش غضب خود را بر شما خواهم دمید كه در میانش گداخته شوید. 22 چنانكه نقره در میان كوره گداخته میشود همچنان شما در میانش گداخته خواهید شد و خواهید دانست كه من یَهُوَه حد‌ّت خشم خویش را بر شما ریخته‌ام.”

23 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 24 “ای پسر انسان او را بگو: تو زمینی هستی كه طاهر نخواهی شد. و باران در روز غضب بر تو نخواهد بارید. 25 فتنة انبیای آن در میانش می‌باشد. ایشان مثل شیر غر‌ّان كه شكار را می‌درد جانها را میخورند. و گنجها و نفایس را می‌برند. و بیوه‌زنان را در میانش زیاد میسازند. 26 کاهنانش به شریعت من مخالفت ورزیده‌ موقوفات مرا حلال میسازند. و در میان مقد‌ّس و غیر مقد‌ّس تمیز نمی‌دهند و در میان نجسد و طاهر فرق نمی‌گذارند. و چشمان خود را از سبت‌های من می‌پوشانند و من در میان ایشان بی‌حرمت گردیده‌ام. 27 آقاانش مانند گرگان درنده‌ خون می‌ریزند و جانها را هلاك می‌نمایند تا سود ناحق‌ّ ببرند. 28 و انبیایش ایشانرا به گِلِ ملاط اندود نموده رؤیاهای باطل می‌بینند و برای ایشان تفأل دروغ زده میگویند كه سلطان تعالی یَهُوَه چنین گفته است با آنكه یَهُوَه تكلّم ننموده. 29 و قوم زمین به شد‌ّت ظلم نموده و مال یكدیگر را غصب كرده‌اند. و بر فقیران و مسكینان جفا نموده غریبان را به بی‌انصافی مظلوم ساخته‌اند. 30 و من در میان ایشان كسی را طلبیدم كه دیوار را بنا نماید و برای زمین به حضور من در شكاف بایستد تا آنرا خراب ننمایم اما كسی را نیافتم. 31 پس سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: خشم خود را بر ایشان ریخته‌ام و ایشانرا به آتش غضب خویش هلاك ساخته طریق ایشانرا بر سر ایشان وارد آورده‌ام.”

حزقیال فصل 23

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان دو زن دختر یك مادر بودند. 3 و ایشان در مصر زنا كرده در جوانی خود زناكار شدند. در آنجا سینه‌های ایشان را مالیدند و پستانهای بكارت ایشانرا فشردند. 4 و نامهای ایشان بزرگتر ا‌ُهوله و خواهر او ا‌ُهولِیبه بود. و ایشان از آن من بوده‌ پسران و دختران زاییدند. و اما نامهای ایشان ا‌ُهوله سامره می‌باشد و ا‌ُهولِیبه اورشلیم. 5 و ا‌ُهوله از من رو تافته زنا نمود و بر محبان خود یعنی بر آشوریان كه مجاور او بودند عاشق گردید 6 كسانی كه به آسمانجونی ملبس بودند حاكمان و سرداران كه همة ایشان جوانان دلپسند و فارسان اسب سوار بودند. 7 و به ایشان یعنی به جمیع برگزیدگان بنی‌آشور فاحشگی خود را بذل نمود و خود را از جمیع بتهای آنانی كه بر ایشان عاشق می‌بود نجس میساخت. 8 و فاحشگی خود را كه در مصر می‌نمود ترك نكرد. زیرا كه ایشان در ایام جوانی‌اش با او همخواب میشدند و پستانهای بكارت او را افشرده زناكاری خود را بر وی می‌ریختند. 9 لهذا من او را به دست عاشقانش یعنی به دست بنی‌آشور كه او بر ایشان عشق می‌ورزید تسلیم نمودم. 10 كه ایشان عورت او را منكشف ساخته پسران و دخترانش را گرفتند. و او را به شمشیر كشتند كه در میان زنان عبرت گردید و بر وی داوری نمودند.

11 “و چون خواهرش ا‌ُهولِیبه اینرا دید در عشق‌بازی خویش از او زیادتر فاسد گردید و بیشتر از زناكاری خواهرش زنا نمود. 12 و بر بنی‌آشور عاشق گردید كه جمیع ایشان حاكمان و سرداران مجاور او بودند و ملبس به آسمانجونی و فارسان اسب‌سوار و جوانان دلپسند بودند. 13 و دیدم كه او نیز نجس گردیده و طریق هردو ایشان یك بوده است. 14 پس زناكاری خود را زیاد نمود زیرا صورتهای مردان كه بر دیوارها نقش شده بود یعنی تصویرهای كلدانیان را كه به شَنجرف كشیده شده بود دید. 15 كه كمرهای ایشان به كمربندها بسته و عمامهای رنگارنگ بر سر ایشان پیچیده بود. و جمیع آنها مانند سرداران و به شبیه اهل بابل كه مولد ایشان زمین كلدانیان است بودند. 16 و چون چشم او بر آنها افتاد عاشق ایشان گردید. و رسولان نزد ایشان به زمین كلدانیان فرستاد. 17 و پسران بابل نزد وی در بستر عشق‌بازی درآمده او را از زناكاری خود نجس ساختند. پس چون خود را از ایشان نجس یافت طبع وی از ایشان متنفّر گردید. 18 و چون كه زناكاری خود را آشكار كرد و عورت خود را منكشف ساخت جان من از او متنفّر گردید چنانكه جانم از خواهرش متنفّر شده بود. 19 اما او ایام جوانی خود را كه در آنها در زمین مصر زنا كرده ‌بود به یاد آورده باز زناكاری خود را زیاد نمود. 20 و بر معشوقه‌های ایشان عشق ورزید كه گوشت ایشان مثل گوشت الاغان و نطفة ایشان چون نطفة اسبان می‌باشد. 21 و قباحت جوانی خود را حینی كه مصریان پستانهایت را بخاطر سینه‌های جوانی‌ات افشردند به یاد آوردی.

22 “بنابران ا‌ُهولِیبه سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من عاشقانت را كه جانت از ایشان متنفّر شده است به ضد‌ّ تو برانگیزانیده ایشانرا از هر طرف بر تو خواهم آورد. 23 یعنی پسران بابل و همة كلدانیان را از فَقُود و شُوع و قُوع. و همة پسران آشور را همراه ایشان كه جمیع ایشان جوانان دلپسند و حاكمان و والیان و سرداران و نامداران هستند و تمامی اشان اسب سوارند. 24 و با اسلحه و كالسكه‌ها و ارابه‌ها و گروه عظیمی بر تو خواهند آمد و با مِجن‌ها و سپرها و خُودها تو را احاطه خواهند نمود. و من داوری تو را به ایشان خواهم سپرد تا تو را بر حسب احكام خود داوری نمایند. 25 و من غیرت خود را به ضد‌ّ تو خواهم برانگیخت تا با تو به غضب عمل نمایند. و بینی و گوشهایت را خواهند برید و بقیة تو با شمشیر خواهند افتاد و پسران و دخترانت را خواهند گرفت و بقیة تو به آتش سوخته خواهند شد. 26 و لباس تو را از تو كنده زیورهای زیبایی تو را خواهند برد. 27 پس قباحت تو و زناكاری‌ات را كه از زمین مصر آورده‌ای از تو نابود خواهم ساخت. و چشمان خود را بسوی ایشان برنخواهی افراشت و دیگر مصر را به یاد نخواهی آورد. 28 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: اینك تو را به دست آنانی كه از ایشان نفرت داری و به دست آنانی كه جانت از ایشان متنفّر است تسلیم خواهم نمود. 29 و با تو از راه بغض رفتار نموده تمامی حاصل تو را خواهند گرفت و تو را عریان و برهنه وا خواهم گذاشت. تا آنكه برهنگی زناكاری تو و قباحت و فاحشه‌گری تو ظاهر شود. 30 و این كارها را به تو خواهم كرد از این جهت كه در عقب امتها زنا نموده خویشتنرا از بتهای ایشان نجس ساخته‌ای. 31 و چونكه به طریق خواهر خود سلوك نمودی جام او را به دست تو خواهم داد. 32 و سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: جام عمیق و بزرگ خواهر خود را خواهی نوشید و محل سخریه و استهزا خواهی شد كه متحمل آن نتوانی شد. 33 و از مستی و حزن پر خواهی شد. از جام حیرت و خرابی یعنی از جام خواهرت سامره. 34 و آنرا خواهی نوشید و با تَه خواهی آشامید و خورده‌های آنرا خواهی خایید و پستانهای خود را خواهی كَند زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه من اینرا گفته‌ام. 35 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: چونكه مرا فراموش كردی و مرا پشت سر خود انداختی لهذا تو نیز متحمل قباحت و زناكاری خود خواهی شد.”

36 و یَهُوَه مرا گفت: “ای پسر انسان! آیا براهوله و اهولیبه داوری خواهی نمود؟ بلكه ایشانرا از رجاسات ایشان آگاه ساز. 37 زیرا كه زنا نموده‌اند و دست ایشان خون‌آلود است و با بتهای خویش مرتكب زنا شده‌اند. و پسران خود را نیز كه برای من زاییده بودند به جهت آنها از آتش گذرانیده‌اند تا سوخته شوند. 38 و علاوه بر آن اینرا هم به من كرده‌اند كه در همانروز مقد‌َس مرا بی‌عصمت كرده سبت‌های مرا بی‌حرمت نموده‌اند. 39 زیرا چون پسران خود را برای بتهای خویش ذبح نموده بودند در همانروز به مقد‌‌َس من داخل شده آنرا بی‌عصمت نمودند و هان این عمل را در خانة من بجا آوردند. 40 بلكه نزد مردانی كه از دور آمدند فرستادید كه نزد ایشان قاصدی فرستاده شد. و چون ایشان رسیدند خویشتنرا برای ایشان غسل دادی و سرمه به چشمانت كشیدی و خود را به زیورهایت آرایش دادی. 41 و بر بستر فاخری كه سفره پیش آن آماده بود نشسته بخور و روغن مرا بر آن نهادی. 42 و در آن آوازِ گروه عیاشان مسموع شد. و همراه آن گروه عظیم صابیان از بیابان آورده شدند كه دست‌بندها بر دستها و تاجهای فاخر بر سر هر دو آنها گذاشتند. 43 و من دربارة آن زنی كه در زناكاری فرسوده شده بود گفتم: آیا ایشان الآن با او زنا خواهند كرد و او با ایشان؟ 44 و به او درآمدند به نهجی كه نزد فاحشه‌ها در‌می‌آیند. همچنان به آن دو زن قباحت پیشه یعنی اُ‌هو‌َله و ا‌ُهولِیبه درآمدند. 45 پس مردان عادل بر ایشان قصاص زنان زناكار و خونریز را خواهند رسانید زیرا كه ایشان زانیه می‌باشند و دست ایشان خون‌آلود است. 46 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: من گروهی به ضد‌ّ ایشان خواهم برانگیخت. و ایشانرا مشو‌ّش ساخته به تاراج تسلیم خواهم نمود. 47 و آن گروه ایشانرا به سنگها سنگسار نموده به شمشیرهای خود پاره خواهند كرد. و پسران و دختران ایشانرا كشته خانه‌های ایشانرا به آتش خواهند سوزانید. 48 و قباحت را از زمین نابود خواهم ساخت. پس جمیع زنان متنبه خواهند شد كه مثل شما مرتكب قباحت نشوند. 49 و سزای قباحت شما را بر شما خواهند رسانید. و متحمل گناهان بتهای خویش خواهید شد و خواهید دانست كه من سلطان تعالی یَهُوَه می‌باشم.”

حزقیال فصل 24

 

1 و در روز دهم ماه دهم از سال نهم كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ ای پسران انسان اسم امروز را برای خود بنویس اسم همین روز را زیرا كه در همین روز پادشاه بابل بر اورشلیم هجوم آورد. 3 و برای این خاندان فتنه‌انگیز مثَلی آورده به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: دیگ را بگذار. آنرا بگذار و آب نیز در آن بریز. 4 قطعه‌هایش یعنی هر قطعه نیكو و ران و دوش را در میانش جمع كن و از بهترین استخوانها آنرا پر ساز. 5 و بهترین گوسفندان را بگیر و استخوانها را زیرش دسته كرده آنرا خوب بجوشان تا استخوانهایی كه در اندرونش هست پخته شود. 6 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: وای برآن شهر خونریز! وای بر آن دیگی كه زنگش در میانش است و زنگش از میانش در نیامده است! آنرا به قطعه‌هایش بیرون‌آور و قرعه بر آن انداخته نشود. 7 زیرا خونی كه ریخت در میانش می‌باشد. آنرا بر صخرة صاف نهاد و بر زمین نریخت تا از خاك پوشانیده شود. 8 من خون او را بر صخرة صاف نهادم كه پنهان نشود تا آنكه حد‌ّت خشم را برانگیخته انتقام بكشم. 9 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: وای بر آن شهر خونریز! من نیز تودة هیزم را بزرگ خواهم ساخت. 10 هیزم زیاد بیاور و آتش بیفروز و گوشت را مهیا ساز و ادویه‌جات در آن بریز و استخوانها سوخته بشود. 11 پس آنرا بر اخگر خالی بگذار تا تابیده شده مِسش سوخته گردد و نجاستش در آن گداخته شود و رنگش نابود گردد. 12 او از مشقّتها خسته گردید اما زنگ بسیارش از وی بیرون نیامد. پس زنگش در آتش بشود. 13 در نجاسات تو قباحت است چونكه تو را تطهیر نمودم. اما طاهر نشدی. لهذا تا غضب خود را بر تو به اتمام نرسانم دیگر از نجاست خود طاهر نخواهی شد. 14 من كه یَهُوَه هستم اینرا گفته‌ام و به وقوع خواهد پیوست و آنرا بجا خواهم آورد. پس سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: دست نخواهم برداشت و شفقت نخواهم نمود و پشیمان نخواهم شد و برحسب رفتارت و بروفق اعمالت بر تو داوری خواهند كرد.”

 

15 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 16 “ای پسر انسان اینك من آرزوی چشمانت را بغتتاً از تو خواهم گرفت. ماتم و گریه منما و اشك از چشمت جاری نشود. 17 آه بكش و خاموش شو و برای مرده ماتم مگیر. بلكه عمامه بر سرت بپیچ و كفش به پایت بكن و شاربهایت را مپوشان و طعام مرده را مخور.”

18 پس بامدادان با قوم تكلّم نمودم و وقت عصر زن من مرد و صبحگاهان به نهجی كه مأمور شده بودم عمل نمودم. 19 و قوم من به من گفتند: “آیا ما را خبر نمیدهی كه این كارهایی كه میكنی به ما چه نسبت دارد؟”

20 ایشانرا جواب دادم كه كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 21 “به خاندان اسرائیل بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید كه هان من مقد‌َس خود را كه فخر جلال شما و آرزوی چشمان شما و لذ‌ّت جانهای شما است بی‌عصمت خواهم نمود. و پسران و دختران شما كه ایشانرا ترك خواهید كرد به شمشیر خواهند افتاد. 22 و به نهجی كه من عمل نمودم شما عمل خواهید نمود. شاربهای خود را نخواهید پوشانید و طعام مردگان را نخواهید خورد. 23 عمامه‌های شما بر سر و كفشهای شما در پایهای شما بوده ماتم و گریه نخواهید كرد. بلكه به سبب گناهان خود كاهیده شده بسوی یكدیگر آه خواهید كشید. 24 و حزقیال برای شما آیتی خواهد بود موافق هرآنچه او كرد شما عمل خواهید نمود. و حینی كه این واقع شود خواهید دانست كه من سلطان تعالی یَهُوَه می‌باشم.

25 “و اما تو ای پسر انسان! در روزی كه من قو‌ّت و آقا فخر و آرزوی چشمان و رفعت جانهای ایشان یعنی پسران و دختران ایشانرا از ایشان گرفته باشم آیا واقع نخواهد شد 26 كه در آنروز هركه رهایی یابد نزد تو آمده اینرا به سمع تو خواهد رسانید؟ 27 پس در آنروز دهانت برای آنانی كه رهایی یافته‌اند باز خواهد شد و متكلّم شده دیگر گنگ نخواهی بود و برای ایشان آیتی خواهی بود و خواهند دانست كه من یَهُوَه می‌باشم.”

حزقیال فصل 25

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان نظر خود را بر بنی‌عمون بدار و به ضد‌ّ ایشان نبو‌ّت نما. 3 و به بنی‌عمون بگو: كلام سلطان تعالی یَهُوَه را بشنوید! سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: چونكه دربارة مقد‌َسِ من حینی كه بی‌عصمت شد و دربارة زمین اسرائیل حینی كه ویران گردید و دربارة خاندان یهودا حینی كه به اسیری رفتند هه گفتی 4 بنابراین همانا من تو را به بنی‌مشرق تسلیم میكنم تا در تو تصّرف نمایند. و خیمه‌های خود را در میان تو زده مسكنهای خویش را در تو برپا خواهند نمود. 5 و ایشان میوة تو را خواهند خورد و شیر تو را خواهند نوشید. و ر‌َبه را آرامگاه شتران و (زمین) بنی‌عمون را خوابگاه گله‌ها خواهم گردانید و خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم. 6 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: چونكه تو بر زمین اسرائیل دستك میزنی و پا بر زمین میكوبی و به تمامی كینة دل خود شادی می‌نمایی 7 بنابراین هان من دست خود را بر تو دراز خواهم كرد و تو را تاراج امتها خواهم ساخت. و تو را از میان قومها منقطع ساخته از میان كشورها نابود خواهم ساخت. و چون تو را هلاك ساخته‌باشم آنگاه خواهی دانست كه من یَهُوَه هستم.”

 

8 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “چونكه موآب و سعیر گفته‌اند كه اینك خاندان اسرائیل مانند جمیع امتها می‌باشند 9 بنابراین اینك من حدود موآب را از شهرها یعنی از شهرهای حدودش كه فخر زمین می‌باشد یعنی بیت یشیموت و بعل معون و قریه تایم مفتوح خواهم ساخت. 10 برای بنی‌مشرق آنرا با بنی‌عمون (مفتوح خواهم ساخت) و به تصّرف ایشان خواهم داد تا بنی‌عمون دیگر در میان امتها مذكور نشوند. 11 و برموآب داوری خواهم نمود و خواهند دانست كه من یَهُوَه می‌باشم.”

 

12 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “از این جهت كه ادوم از خاندان یهودا انتقام كشیده‌اند و در انتقام كشیدن از ایشان خطایی عظیم ورزیده‌اند 13 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: دست خود را بر اَد‌ُوم دراز كرده انسان و بهایم را از آن منقطع خواهم ساخت و آنرا ویران كرده از تیمان تا ددان به شمشیر خواهند افتاد. 14 و به دست قوم خود اسرائیل انتقام خود را از اَد‌ُوم خواهم كشید و موافق خشم و غضب من به ا‌َد‌ُوم عمل خواهند نمود. و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه انتقام مرا خواهند فهمید.”

 

15 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “چونكه فلسطینیان انتقام كشیدند و با كینة دل خود انتقام سخت كشیدند تا آنرا به عداوت ابدی خراب نمایند 16 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من دست خود را بر فلسطینیان دراز نموده كریتیان را منقطع خواهم ساخت و باقیماندگان ساحل دریا را هلاك خواهم نمود. 17 و با سرزنش غضب‌آمیز انتقام سخت از ایشان خواهم گرفت. پس چون انتقام خود را از ایشان كشیده باشم آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

حزقیال فصل 26

 

1 و در سال یازدهم در غر‌ّة ماه واقع شد كه كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان چونكه صور دربارة اورشلیم میگوید هه دروازة امتها شكسته شد و حال به من منتقل گردیده است و چون او خراب گردید من توانگر خواهم شد. 3 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: هان ای صور من به ضد‌ّ تو می‌باشم و امتهای عظیم بر تو خواهم برانگیخت به نهجی كه دریا امواج خود را برمی‌انگیزاند. 4 و حصار صور را خراب كرده برجهایش را منهدم خواهند ساخت و غبارش را از آن خواهم ر‌ُفت و آنرا به صخره‌ای صاف تبدیل خواهم نمود. 5 و او محل‌ّ پهن كردن دامها در میان دریا خواهد شد زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید كه من اینرا گفته‌ام. و آن تاراج امتها خواهد گردید. 6 و دخترانش كه در صحرا می‌باشند به شمشیر كشته خواهند شد. پس ایشان خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

7 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “اینك من نبوكدرصّر پادشاه بابل پادشاه پادشاهان را از طرف شمال بر صور با اسبان و ارابه‌ها و سواران و جمعیت و خلق عظیمی خواهم آورد. 8 و او دختران تو را در صحرا به شمشیر خواهد كشت. و برجها به ضد‌ّ تو بنا خواهد نمود. و سنگرها در برابر تو خواهد ساخت و متَرسها در برابر تو برپا خواهد داشت. 9 و منجنیقهای خود را بر حصارهایت آورده برجهایت را با تبرهای خود منهدم خواهد ساخت. 10 و اسبانش آنقدر زیاد خواهد بود كه گَرد آنها تو را خواهد پوشانید. و چون به دروازه‌هایت داخل شود چنانكه به شهر رخنه‌دار می‌آیند حصارهایت از صدای سواران و ارابه‌ها و كالسكه‌ها متزلزل خواهد گردید. 11 و به سم‌ّ اسبان خود همة كوچه‌هایت را پایمال كرده اهل تو را به شمشیر خواهد كشت. و بناهای فخر تو به زمین خواهد افتاد. 12 و توانگری تو را تاراج نموده تجارت تو را به یغما خواهند برد. و حصارهایت را خراب نموده خانه‌های مرغوب تو را منهدم خواهند نمود. و سنگها و چوب و خاك تو را در آب خواهند ریخت. 13 و آواز نغمات تو را ساكت خواهم گردانید كه صدای عود‌هایت دیگر مسموع نشود. 14 و تو را به صخره‌ای صاف مبد‌ّل خواهم گردانید تا محل پهن كردن دامها بشوی و بار دیگر شاد نخواهی شد. زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: من كه یَهُوَه هستم اینرا گفته‌ام.”

15 سلطان تعالی یَهُوَه به صور چنین میگوید: “آیا جزیره‌ها از صدای انهدام تو متزلزل نخواهد شد هنگامی كه مجروحان ناله كشند و در میان تو كشتار عظیمی بشود؟ 16 و جمیع آقاان دریا از كرسیهای خود فرود آیند. و رداهای خود را از خود بیرون كرده رخوت قلّابدوزی خویشرا بكنند. و به ترسها ملبس شده بر زمین بنشینند و آناًفآناً لرزان گردیده دربارة تو متحیر شوند. 17 پس برای تو مرثیه خوانده تو را خواهند گفت: ای كه از دریا معمور بودی چگونه تباه گشتی! آن شهر نامداری كه در دریا زورآور می‌بود كه با ساكنان خود هیبت خویشرا بر جمیع سكنة دریا مستولی میساخت. 18 الآن در روز انهدام تو جزیره‌ها می‌لرزند و جزایری كه در دریا می‌باشد از رحلت تو مدهوش میشوند. 19 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: چون تو را شهر مخروب مثل شهرهای غیر مسكون گردانم و لجه‌ها را بر تو برآورده تو را به آبهای بسیار مستور سازم 20 آنگاه تو را با آنانی كه به هاویه فرو میروند نزد قوم قدیم فرود آورده تو را در اسفلهای زمین در خرابه‌های ابدی با آنانی كه به هاویه فرو میروند ساكن خواهم گردانید تا دیگر مسكون نشوی و دیگر جلال تو را در زمین زندگان جاری نخواهم داد. 21 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: تو را محل‌ّ وحشت خواهم ساخت كه نابود خواهی شد و تو را خواهند طلبید اما تا ابدالآباد یافت نخواهی شد.”

حزقیال فصل 27

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “اما تو ای پسر انسان برای صُور مرثیه بخوان! 3 و به صور بگو: ای كه نزد مدخل دریا ساكنی و برای جزیره‌های بسیار تاجر طوایف می‌باشی! سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: ای صُور تو گفته‌ای كه من كمال زیبایی هستم. 4 حدود تو در وسط دریا است و بنّایانت زیبایی تو را كامل ساخته‌اند. 5 همة تخته‌هایت را از صنوبر سنیر ساختند و سرو آزاد لبنان را گرفتند تا د‌َكَلها برای تو بسازند. 6 پاروهایت را از بلوطهای باشان ساختند و نشیمنهایت را از شمشاد جزایر كِتّیم كه به عاج منبت شده بود ترتیب دادند. 7 كتان مطر‌ّز مصری بادبان تو بود تا برای تو علَمی بشود. و شِراع تو از آسمانجونی و ارغوان از جزایر اَلیشَه بود. 8 اهل سیدون و اَرواد پاروزن تو بودند و حكمای تو ای صور كه در تو بودند ناخدایان تو بودند. 9 مشایخ جبیل و حكمایش در تو بوده قلّافان تو بودند. تمامی كشتیهای دریا و ملّاحان آنها در تو بودند تا برای تو تجارت نمایند. 10 فارس و لُود و فُوط در افواجت مردان جنگی تو بودند. سپرها و خودها بر تو آویزان كرده ایشان تو را زینت دادند. 11 بنی‌ارواد با سپاهیانت بر حصارهایت از هر طرف و جمادیان بر برجهایت بودند. و سپرهای خود را بر حصارهایت از هر طرف آویزان كرده ایشان زیبایی تو را كامل ساختند. 12 ترشیش به فراوانی هر قسم اموال سوداگران تو بودند. نقره و آهن و روی و سرب به عوض بضاعت تو میدادند. 13 یاوان و توبال و ماشِك سوداگران تو بودند. جانهای مردان و آلات مس به عوض متاع تو میدادند. 14 اهل خاندان تُوجَرمَـه اسبان و سواران و قاطران به عوض بضاعت تو میدادند. 15 بنی‌د‌َدان سوداگران تو و جزایر بسیار بازارگانان دست تو بودند. شاخهای عاج و آبنوس را با تو معاوضت میكردند. 16 اَرام به فراوانی صنایع تو سوداگران تو بودند. بهر‌َمان و اَرغَوان و پارچه‌های قلّابدوزی و كتان نازك و مرجان و لعل به عوض بضاعت تو میدادند. 17 یهودا و زمین اسرائیل سوداگران تو بودند گندم مِنیت و حلوا و عسل و روغن و بلسان به عوض متاع تو میدادند. 18 دمشق به فراوانی صنایع تو و كثرت هر قسم اموال با شراب حلبون و پشم سفید با تو سودا میكردند. 19 و‌َدان و یاوان ریسمان به عوض بضاعت تو میدادند. آهن مصنوع و سلیخه و قصب‌الذر‌ّیره از متاعهای تو بود. 20 ددان با زین پوشهای نفیس به جهت سواری سوداگران تو بودند. 21 عرب و همة آقاان قیدار بازارگانانِ دست تو بودند. با بره‌ها و قوچها و بزها با تو داد و ستد میكردند. 22 تجار شَبا و ر‌َعمه سوداگران تو بودند. بهترین همة ادویه‌جات و هرگونه سنگ گرانبها و طلا به عوض بضاعت تو میدادند. 23 حر‌ّان و كَنّه و عد‌َن و تجار شبا و آشور و كِلمد سوداگران تو بودند. 24 اینان با نفایس و رداهای آسمانجونی و قلّابدوزی و صندوقهای پر از رختهای فاخر ساخته شده از چوب سرو آزاد و بسته شده با ریسمانها در بازارهای تو سودا‌گران تو بودند. 25 كشتیهای ترشیش قافله‌های متاع تو بودند. پس در وسط دریا توانگر و بسیار معز‌ّز گردیدی. 26 پاروزنانت تو را به آبهای عظیم بردند و باد شرقی تو را در میان دریا شكست. 27 اموال و بضاعت و متاع و ملّاحان و ناخدایان و قلّافان و سوداگران و جمیع مردان جنگی كه در تو بودند با تمامی جمعیتی كه در میان تو بودند در روز انهدام تو در وسط دریا افتادند.

28 “از آواز فریاد ناخدایانت ساحلها متزلزل گردید. 29 و جمیع پاروزنان و ملّاحان و همة ناخدایان دریا از كشتیهای خود فرود آمده در زمین می‌ایستند. 30 و برای تو آواز خود را بلند كرده به تلخی ناله میكنند و خاك بر سر خود ریخته در خاكستر می‌غلطند. 31 و برای تو موی خود را كنده پلاس می‌پوشند و با مرارت جان و نوحة تلخ برای تو گریه میكنند. 32 و در نوحة خود برای تو مرثیه میخوانند. و بر تو نوحه‌گری نموده میگویند: كیست مثل صور و كیست مثل آن شهری كه در میان دریا خاموش شده است؟ 33 هنگامی كه بضاعت تو از دریا بیرون می‌آمد قومهای بسیاری را سیر میگردانیدی و پادشاهان جهان را به فراوانی اموال و متاع خود توانگر میساختی. 34 اما چون از دریا در عمقهای آبها شكسته شدی متاع و تمامی جمعیت تو در میانت تلف شد. 35 جمیع ساكنان جزایر به سبب تو متحیر گشته و پادشاهان ایشان به شد‌ّت دهشت‌زده و پریشان حال گردیده‌اند. 36 تجار قومها بر تو صفیر می‌زنند و تو محل دهشت گردیده دیگر تا به ابد نخواهی بود.”

حزقیال فصل 28

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان به رئیس صور بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: چونكه دلت مغرور شده است و میگویی كه من خدا هستم و بر كرسی خدایان در وسط دریا نشسته‌ام و هر چند انسان هستی و نه خدا لیكن دل خود را مانند دل خدایان ساخته‌ای. 3 اینك تو از دانیال حكیم‌تر هستی و هیچ سر‌ّی از تو مخفی نیست؟ 4 و به حكمت و فطانت خویش توانگری برای خود اندوخته و طلا و نقره در خزاین خود جمع نموده‌ای. 5 به فراوانی حكمت و تجارت خویش دولت خود را افزوده‌ای پس به سبب توانگری‌ات دلت مغرور گردیده است.” 6 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “چونكه تو دل خود را مثل دل خدایان گردانیده‌ای 7 پس اینك من غریبان و ستم‌كیشان امتها را بر تو خواهم آورد كه شمشیرهای خود را به ضد‌ّ زیبایی حكمت تو كشیده جمال تو را ملو‌ّث سازند. 8 و تو را به هاویه فرود آورند. پس به مرگ آنانی كه در میان دریا كشته شوند خواهی مرد. 9 آیا به حضور قاتلان خود خواهی گفت كه من خدا هستم؟ نی بلكه در دست قاتلانت انسان خواهی بود و نه خدا. 10 از دست غریبان به مرگ نامختونان كشته خواهی شد زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید كه من این را گفته‌ام.”

11 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 12 “ای پسر انسان برای پادشاه صور مرثیه بخوان و وی را بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: تو خاتم كمال و مملّو حكمت و كامل جمال هستی. 13 در عدن در باغ خدا بودی و هرگونه سنگ گرانبها از عقیقِ احمر و یاقوتِ اصفر و عقیقِ سفید و زبر جد و جزع و یشب و یاقوت كبود و بهر‌َمان و زمر‌ّد پوشش تو بود. و صنعت دفّها و نایهایت در تو از طلا بود كه در روز خلقت تو آنها مهیا شده بود. 14 تو كروبی مسح شدة سایه گستر بودی. و تو را نصب نمودم تا بر كوه مقد‌ّس خدا بوده باشی. و در میان سنگهای آتشین می‌خرامیدی. 15 از روزی كه آفریده شدی تا وقتی كه بی‌انصافی در تو یافت شد به رفتار خود كامل بودی. 16 اما از كثرت سوداگری‌ات بطن تو را از ظلم پر ساختند. پس خطا ورزیدی و من تو را از كوه خدا بیرون انداختم. و تو را ای كروبی سایه‌گستر از میان سنگهای آتشین تلف نمودم. 17 دل تو از زیبایی‌ات مغرور گردید و به سبب جمالت حكمت خود را فاسد گردانیدی. لهذا تو را بر زمین می‌اندازم و تو را پیش روی پادشاهان می‌گذارم تا بر تو بنگرند. 18 به كثرت گناهت و بی‌انصافی تجارتت مقد‌َس‌های خویشرا بی‌عصمت ساختی. پس آتشی از میانت بیرون می‌آورم كه تو را بسوزاند و تو را به نظر جمیع بینندگانت بر روی زمین خاكستر خواهم ساخت. 19 و همة آشنایانت از میان قومها بر تو متحیر خواهند شد. و تو محل‌ّ دهشت شده دیگر تا به ابد نخواهی بود.”

 

20 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 21 “ای پسر انسان نظر خود را بر صیدون بدار و به ضد‌ّش نبو‌ّت نما. 22 و بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك ای صیدون من به ضد‌ّ تو هستم و خویشتنرا در میان تو تمجید خواهم نمود. و حینی كه بر او داوری كرده و خویشتنرا در وی تقدیس نموده باشم آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم. 23 و وبا در او و خون در كوچه‌هایش خواهم فرستاد. و مجروحان به شمشیری كه از هر طرف بر او می‌آید در میانش خواهند افتاد. پس خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم. 24 و بار دیگر برای خاندان اسرائیل از جمیع مجاوران ایشان كه ایشانرا خوار می‌شمارند خاری خلنده و شوك رنج آورنده نخواهد بود. پس خواهند دانست كه من سلطان تعالی یَهُوَه می‌باشم.” 25 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “هنگامی كه خاندان اسرائیل را از قومهایی كه در میان ایشان پراكنده شده‌اند جمع نموده خویشنرا از ایشان به نظر امتها تقدیس كرده باشم آنگاه در زمین خودشان كه به بندة خود یعقوب داده‌ام ساكن خواهند شد. 26 و در آن به امنیت ساكن شده خانه‌ها بنا خواهند نمود و تاكستانها غرس خواهند ساخت. و چون بر جمیع مجاوران ایشان كه ایشانرا حقیر میشمارند داوری كرده باشم آنگاه به امنیت ساكن شده خواهند دانست كه من یَهُوَه خدای ایشان می‌باشم.”

حزقیال فصل 29

 

1 و در روز دوازدهم ماه دهم از سال دهم كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان نظر خود را بطرف فرعون پادشاه مصر بدار و به ضد‌ّ او و تمامی مصر نبو‌ّت نما. 3 و متكلّم شده بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك ای فرعون پادشاه مصر من به ضد‌ّ تو هستم. ای اژدهای بزرگ كه در میان نهرهایت خوابیده‌ای و میگویی نهر من از آن من است و من آنرا به جهت خود ساخته‌ام! 4 لهذا قلّابها در چانه‌ات میگذارم و ماهیان نهرهایت را به فلسهایت خواهم چسپانید و تو را از میان نهرهایت بیرون خواهم كشید و تمامی ماهیان نهرهایت به فلسهای تو خواهند چسپید. 5 و تو را با تمامی ماهیان نهرهایت در بیابان پراكنده خواهم ساخت و به روی صحرا افتاده بار دیگر تو را جمع نخواهند كرد و فراهم نخواهند آورد. و تو را خوراك حیوانات زمین و مرغان هوا خواهم ساخت. 6 و جمیع ساكنان مصر خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم چونكه ایشان برای خاندان اسرائیل عصای نئین بودند. 7 چون دست تو را گرفتند خرد شدی. و كتفهای جمیع ایشان را چاك زدی. و چون بر تو تكیه نمودند شكسته شدی. و كمرهای جمیع ایشانرا لرزان گردانیدی.”

8 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید:‌ “اینك من بر تو شمشیری آورده انسان و بهایم را از تو منقطع خواهم ساخت. 9 و زمین مصر ویران و خراب خواهد شد. پس خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم چونكه میگفت: نهر از آن من است و من آنرا ساخته‌ام. 10 بنابراین اینك من به ضد‌ّ تو و به ضد‌ّ نهرهایت هستم و زمین مصر را از مجد‌َل تا اَسوان و تا حدود حبشستان بالكّل خراب و ویران خواهم ساخت. 11 كه پای انسان از آن عبور ننماید و پای حیوان از آن گذر نكند و مد‌ّت چهل سال مسكون نشود. 12 و زمین مصر را در میان زمینهای ویران ویران خواهم ساخت و شهرهایش در میان شهرهای مخروب مد‌ّت چهل سال خراب خواهد ماند. و مصریان را در میان امتها پراكنده‌ و در میان كشورها متفر‌ّق خواهم ساخت.”

13 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین می‌فرماید: “بعد از انقضای چهل سال مصریان را از قومهایی كه در میان آنها پراكنده شوند جمع خواهم نمود. 14 و اسیران مصر را بازآورده ایشانرا به زمین فَتر‌ُوس یعنی به زمین مولد ایشان راجع خواهم گردانید و در آنجا مملكت پست خواهند بود. 15 و آن پست‌ترین ممالك خواهد بود. و بار دیگر و طوایف برتری نخواهد نمود. و من ایشانرا قلیل خواهم ساخت تا بر امتها حكمرانی ننمایند. 16 و آن بار دیگر برای خاندان اسرائیل محل اعتماد نخواهد بود تا بسوی ایشان متوجه شده گناه را به یاد آورند. پس خواهند دانست كه من سلطان تعالی یَهُوَه هستم.”

17 و در روز اول ماه اول از سال بیست و هفتم كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 18 “ای پسر انسان نَبوكَدر‌َصر پادشاه بابل از لشكر خود به ضد‌ّ صور خدمت عظیمی گرفت كه سرهای همه بی‌مو گردید و دوشهای همه پوست كنده شد. لیكن از صور به جهت خدمتی كه به ضد‌ّ آن نموده بود خودش و لشكرش هیچ مزد نیافتند.”

19 لهذا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “اینك من زمین مصر را به نَبوكَدر‌َصر پادشاه بابل خواهم بخشید. و جمعیت آنرا گرفتار كرده غنیمتش را به یغما و اموالش را به تاراج خواهد برد تا اجرت لشكرش بشود. 20 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: زمین مصر را به جهت خدمتی كه كرده است اجرت او خواهم داد چونكه این كار را برای من كرده‌اند. 21 و در آنروز شاخی برای خاندان اسرائیل خواهم رویانید. و دهان تو را در میان ایشان خواهم گشود پس خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

حزقیال فصل 30

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان نبو‌ّت كرده بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: ولوله كنید و بگویید وای برآن روز! 3 زیرا كه آن روز نزدیك است و روز یَهُوَه نزدیك است! روز ابرها و زمان امتها خواهد بود! 4 و شمشیری بر مصر فرود می‌آید. و چون كشتگان در مصر بیفتند آنگاه درد شدیدی بر حبش مستولی خواهد شد. و جمعیتِ آن را گرفتار خواهند كرد و اساسهایش منهدم خواهد گردید. 5 و حبش و فُوط و لُود و تمامی قومهای مختلف و كُوب و اهل زمین عهد همراه ایشان به شمشیر خواهند افتاد.” 6 و یَهُوَه چنین میفرماید: “معاونان مصر خواهند افتاد و فخر قو‌ّت آن فرود خواهد آمد. و از مجد‌َل تا اَسوان در میان آن به شمشیر خواهند افتاد. قول سلطان تعالی یَهُوَه این است. 7 و در میان زمینهای ویران ویران خواهند شد و شهرهایش در میان و شهرهای مخروب خواهد بود. 8 و چون آتشی در مصر افروخته باشم و جمیع انصارش شكسته شوند آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم. 9 در آنروز قاصدان از حضور من به كشتیها بیرون رفته حبشیان مطمئن را خواهند ترسانید. و بر ایشان درد شدیدی مثل روز مصر مستولی خواهد شد زیرا اینك آن می‌آید.” 10 و سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “من جمعیت مصر را به دست نَبوكَدر‌َصر پادشاه بابل تباه خواهم ساخت. 11 او با قوم خود و ستمكیشان امتها آورده خواهند شد تا آن زمین را ویران سازند. و شمشیرهای خود را بر مصر كشیده زمین را از كشتگان پر خواهند ساخت. 12 و نهرها را خشك گردانیده زمین را به دست اشرار خواهم فروخت. و زمین را با هرچه در آن است به دست غریبان ویران خواهم ساخت. من كه یَهُوَه هستم گفته‌ام.”

13 و سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “بتها را نابود ساخته اصنام را از نُوف تلف خواهم نمود. و بار دیگر رئیسی از زمین مصر نخواهد برخاست. و خوف بر زمین مصر مستولی خواهم ساخت. و خوف بر زمین مصر مستولی خواهم ساخت. 14 و فَتروس را خراب نموده آتشی در صُوعن خواهم افروخت. و بر نُو داوری خواهم نمود. 15 و غضب خود را برسِین كه ملاذ مصر است ریخته جمعیت نُو را منقطع خواهم ساخت. 16 و چون آتشی در مصر افروخته باشم سِین به درد سخت مبتلا و نُو مفتوح خواهد شد. و خصمان در وقت روز بر نُوف خواهند آمد. 17 جوانان آو‌َن و فِیبست به شمشیر خواهند افتاد و اهل آنها به اسیری خواهند رفت. 18 و روز در تَحفَنحِیس تاریك خواهد شد حینی كه یوغهای مصر را در آنجا شكسته باشم و فخر قو‌ّتش در آن تلف شده باشد. و ابرها آنرا خواهد پوشانید و دخترانش به اسیری خواهند رفت. 19 پس چون بر مصر داوری كرده باشم آنگاه خوهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

20 و در روز هفتم ماه او‌ّل از سال یازدهم كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 21 “ای پسر انسان بازوی فرعون پادشاه مصر را خواهم شكست. و اینك شكسته‌بندی نخواهد شد و بر آن مرهم نخواهند گذارد و كرباس نخواهند بست تا قادر بر گرفتن شمشیر بشود. 22 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: هان من به ضد‌ّ فرعون پادشاه مصر هستم و هر دو بازوی او هم درست و هم شكسته را خرد خواهم كرد و شمشیر را از دستش خواهم انداخت. 23 و مصریان را در میان امتها پراكنده و در میان كشورها متفر‌ّق خواهم ساخت. 24 و بازوهای پادشاه بابل را تقویت نموده شمشیر خود را به دست او خواهم داد. و بازوهای فرعون را خواهم شكست كه به حضور وی به نالة كشتگان ناله خواهد كرد. 25 پس بازوهای پادشاه بابل را تقویت خواهم نمود. و بازوهای فرعون خواهد افتاد و چون شمشیر خود را به دست پادشاه بابل داده‌ باشم و او آنرا بر زمین مصر دراز كرده باشد آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم. 26 و چون مصریان را در میان امتها پراكنده و ایشانرا در كشورها متفر‌ّق ساخته باشم ایشان خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

حزقیال فصل 31

 

1 و در روز اول ماه سوم از سال یازدهم كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان به فرعون پادشاه مصر و به جمعیت او بگو: كیست كه در بزرگی‌ات به او شباهت داری؟ 3 اینك آشور سرو آزاد لبنان با شاخه‌های جمیل و برگهای سایه‌گستر و قد‌ّ بلند می‌بود و سر او به ابرها می‌بود. 4 آبها او را نمو داد. و لجه او را بلند ساخت كه نهرهای آنها بهر طرف بوستان آن جاری میشود و جویهای خویشرا بطرف همة درختان صحرا روان میساخت. 5 از این جهت قد‌ّ او از جمیع درختان صحرا بلندتر شده شاخه‌هایش زیاده گردید و اغصان خود را نمو داده آنها از كثرت آبها بلند شد. 6 و همة مرغان هوا در شاخه‌هایش آشیانه‌ ساختند. و تمامی حیوانات صحرا زیر اغصانش بچه آوردند. و جمیع امتهای عظیم درسایه‌اش سكنی‌ گرفتند. 7 پس در بزرگی خود و در درازی شاخه‌های خویش خوشنما شد چونكه ریشه‌اش نزد آبهای بسیار بود. 8 سروهای آزاد باغ خدا آن را نتوانست پنهان كرد. و صنوبرها به شاخه‌هایش مشابهت نداشت. و چنارها مثل اغصانش نبود بلكه هیچ درخت در باغ خدا به زیبایی او مشابه نبود. 9 من او را به كثرت شاخه‌هایش به حد‌ّی زیبایی دادم كه همة درختان عدن كه در باغ خدا بود بر او حسد بردند.”

10 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “چونكه قد‌ّ تو بلند شده است و او سر خود را د میان ابرها برافراشته و دلش از بلندیش مغرور گردیده است 11 از این جهت من او را به دست قو‌ّیترین (پادشاه) امتها تسلیم خواهم نمود و او آنچه را كه می‌باید به وی خواهد كرد. و من او را به سبب شرارتش بیرون خواهم انداخت. 12 و غریبان یعنی ستمكیشان امتها او را منقطع ساخته ترك خواهند نمود. و شاخه‌هایش بر كوهها و در جمیع دره‌ها خواهد افتاد و اغصان او نزد همة وادیهای زمین از زیر سایة او فرود آمده او را ترك خواهند نمود. 13 و همة مرغان هوا بر تنة افتادة او آشیانه گرفته تمامی حیوانات صحرا بر شاخه‌هایش ساكن خواهند شد. 14 تا آنكه هیچكدام از درختانی كه نزد آبها می‌باشند قد‌ّ خود را بلند نكنند و سرهای خود را در میان ابرها برنیفرازند. و زورآوران آنها از همگانی كه سیراب می‌باشند در بلندی خود نایستند. زیرا كه جمیع آنها در اسفلهای زمین در میان پسران انسانی كه به هاویه فرود می‌روند به مرگ تسلیم شده‌اند.”

15 و سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “در روزی كه او به عالم اموات فرود میرود من ماتمی برپا می‌نمایم و لجه را برای وی پوشانیده نهرهایش را باز خواهم داشت. و آبهای عظیم باز داشته خواهد شد و لبنان را برای وی سوگوار خواهم كرد. و جمیع درختان صحرا برایش ماتم خواهند گرفت. 16 و چون او را با آنانی كه به هاویه فرود میروند به عالم اموات فرود آورم آنگاه امتها را از صدای انهدامش متزلزل خواهم ساخت. و جمیع درختان عدن یعنی برگزیده و نیكوترین لبنان از همگانی كه سیراب میشوند در اسفلهای زمین تسلّی خواهند یافت. 17 و ایشان نیز با مقتولان شمشیر و انصارش كه در میان امتها زیر سایة او ساكن می‌بودند همراه وی به عالم اموات فرود خواهند رفت. 18 به كدام یك از درختان عدن در جلال و عظمت چنین شباهت داشتی؟ اما با درختان عدن به اسفلهای زمین تو را فرود خواهند آورد و در میان نامختونان با مقتولان شمشیر خواهی خوابید. سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه فرعون و تمامی جماعتش این است.”

حزقیال فصل 32

 

1 و در روز اول ماه دوازدهم سال دوازدهم واقع شد كه كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان برای فرعون پادشاه مصر مرثیه بخوان و او را بگو تو به شیر ژیان امتها مشابه می‌بودی اما مانند اژدها در دریا هستی و آب را از بینی خود می‌جهانی و آبها را به پایهای خود حركت داده نهرهای آنها را گل‌آلود میسازی.” 3 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “دام خود را به واسطة گروهی از قومهای عظیم بر تو خواهم گسترانید و ایشان تو را در دام من برخواهند كشید. 4 و تو را بر زمین ترك نموده بر روی صحرا خواهم انداخت و همة مرغان هوا را بر تو فرود آورده جمیع حیوانات زمین را از تو سیر خواهم ساخت. 5 و گوشت تو را بر كوهها نهاده در‌ّه‌ها را از لاش تو بر خواهم كرد. 6 و زمینی را كه در آن شنا میكنی از خون تو تا به كوهها سیراب میكنم كه وادیها از تو پر خواهد شد. 7 و هنگامی كه تو را منطقی گردانم آسمانرا خواهم پوشانید و ستارگانش را تاریك كرده آفتاب را به ابرها مستور خواهم ساخت و ماه روشنایی خود را نخواهد داد. 8 و سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید كه تمامی نیرهای درخشندة آسمان را برای تو سیاه كرده تاریكی بر زمینت خواهم آورد. 9 و چون هلاكت تو را در میان امتها بر زمینهایی كه ندانسته‌ای آورده باشم آنگاه دلهای قومهای عظیم را محزون خواهم ساخت. 10 و قومهای عظیم را بر تو متحیر خواهم ساخت. و چون شمشیر خود را پیش روی ایشان جلوه دهم پادشاهان ایشان به شد‌ّت دهشتناك خواهند شد. و در روز انهدام تو هریك از ایشان برای جان خود هرلحظه‌ای خواهند لرزید.”

11 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “شمشیر پادشاه بابل بر تو خواهد آمد. 12 و به شمشیرهای جباران كه جمیع ایشان از ستمكیشان امتها می‌باشند جمعیت تو را به زیر خواهم انداخت. و ایشان غرور مصر را نابود ساخته تمامی جمعیتش هلاك خواهند شد. 13 و تمامی بهایم او را از كنارهای آبهای عظیم هلاك خواهم ساخت. و پای انسان دیگر آنها را گل‌آلود نخواهد ساخت. و سم بهایم آنها را گل‌آلود نخواهد ساخت. 14 آنگاه سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: آبهای آنها را ساكت گردانیده نهرهای آنها را مانند روغن جاری خواهم ساخت. 15 و چون زمین مصر را ویران كنم و آن زمین از هرچه در آن باشد خالی شود و چون جمیع ساكنانش را هلاك كنم آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.” 16 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “مرثیه‌ای كه ایشان خواهند خواند همین است. دختران امتها این مرثیه را خواهند خواند. برای مصر و تمامی جمعیتش این مرثیه را خواهند خواند.”

17 و در روز پانزدهم ماه از سال دوازدهم واقع شد كه كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 18 “ای پسر انسان برای جمعیت مصر وِلوِلَه نما و هم او را و هم دختران امتهای عظیم را با آنانی كه به هاویه فرود میروند به اسفلهای زمین فرود آور. 19 از چه كس زیباتر هستی؟ فرود بیا و با نامختونان بخواب. 20 ایشان در میان مقتولان شمشیر خواهند افتاد. (مصر)‌ به شمشیر تسلیم شده است. پس او را و تمامی جمعیتش را بكشید. 21 اقویای جباران از میان عالم اموات او را و انصار او را خطاب خواهند كرد. ایشان نامختون به شمشیر كشته شده فرود آمده خواهند خوابید.

22 “در آنجا آشور و تمامی جمعیت او هستند. قبرهای ایشان گرداگرد ایشان است و جمیع ایشان كشته شده از شمشیر افتاده‌اند. 23 كه قبرهای ایشان به اسفلهای هاویه قرار داده شد و جمعیت ایشان به اطراف قبرهای ایشان‌اند. جمیع ایشان كه در زمین زندگان باعث هیبت بودند مقتول و از شمشیر افتاده‌اند. 24 در آنجا عیلام و تمامی جمعیتش هستند. قبرهای ایشان گرداگرد ایشان است و جمیع ایشان مقتول و از شمشیر افتاده‌اند و به اسفلهای زمین نامختون فرود رفته‌اند زیرا كه در زمین زندگان باعث هیبت بوده‌اند. پس با آنانی كه به هاویه فرود میروند متحمل خجالت خویش خواهند بود. 25 بستری برای او و تمامی جمعیتش در میان مقتولان قرار داده‌اند. قبرهای ایشان گرداگرد ایشان است و جمیع ایشان نامختون و مقتول شمشیرند. زیرا كه در زمین زندگان باعث هیبت بودند. پس با آنانی كه به هاویه فرود میروند متحمل خجالت خویش خواهند بود. در میان كشتگان قرار داده شد. 26 در آنجا ماشك و توبال و تمامی جمعیت آنها هستند. قبرهای ایشان گرداگرد ایشان است و جمیع ایشان نامختون و مقتول شمشیرند. زیرا كه در زمین زندگان باعث هیبت بودند. 27 پس ایشان با جباران و نامختونانی كه افتاده‌اند كه با اسلحة جنگ خویش به هاویه فرود رفته‌اند نخواهند خوابید. و ایشان شمشیرهای خود را زیر سرهای خود نهادند. و گناه ایشان بر استخوانهای ایشان خواهد بود. زیرا كه در زمین زندگان باعث هیبت جباران بودند. 28 و اما تو در میان نامختونان شكسته شده با مقتولان شمشیر خواهی خوابید. 29 در آنجا اَدوم و پادشاهانش و جمیع آقاانش هستند كه در جبروت خود با مقتولان شمشیر قرار داده شدند. و ایشان با نامختونان و آنانی كه به هاویه فرود میروند خواهند خوابید. 30 در آنجا جمیع رؤسای شمال و همة صیدونیان هستند كه مقتولان فرود رفتند. از هیبتی كه به جبروت خویش باعث آن بودند خجل خواهند شد. پس با مقتولان شمشیر نامختون خواهند خوابید و با آنانی كه به هاویه فرود میروند متحمل خجالت خود خواهند شد. 31 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه فرعون چون اینرا بیند درباره تمامی جمعیت خود خویشتن را تسلّی خواهد داد و فرعون و تمامی لشكر او به شمشیر كشته خواهند شد. 32 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: من او را در زمین زندگان باعث هیبت گردانیدم. پس فرعون و تمامی جمعیت او را با مقتولان شمشیر در میان نامختونان خواهند خوابانید.”

حزقیال فصل 33

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان پسران قوم خود را خطاب كرده به ایشان بگو: اگر من شمشیری بر زمینی آورم و اهل آن زمین كسی را از میان خود گرفته او را به جهت خود به دیده‌بانی تعیین كنند 3 و او شمشیر را بیند كه بر آن زمین می‌آید و كَرِنّا را نواخته آن قوم را متنبه سازد 4 و اگر كسی صدای كَرِنّا را شنیده متنبه متنبه نشود آنگاه شمشیر آمده او را گرفتار خواهد ساخت و خونش بر گردنش خواهد بود. 5 چونكه صدای كَرِنّا را شنید و متنبه نگردید خون او بر خودش خواهد بود و اگر متنبه میشد جان خود را می‌رهانید. 6 و اگر دیده‌بان شمشیر را بیند كه می‌آید و كَرِنّا را ننواخته قوم را متنبه نسازد و شمشیر آمده كسی را از میان ایشان گرفتار سازد آن شخص در گناه خود گرفتار شده است اما خون او را از دست دیده‌بان خواهم طلبید. 7 و من تو را ای پسر انسان برای خاندان اسرائیل به دیده‌بانی تعیین نموده‌ام تا كلام را از دهانم شنیده ایشانرا از جانب من متنبه سازی. 8 حینی كه من به مرد شریر گویم: ای مرد شریر البته خواهی مرد! اگر تو سخن نگویی تا آن مرد شریر را از طریقش متنبه سازی آنگاه آن مرد شریر در گناه خود خواهد مرد اما خون او را از دست تو خواهم طلبید. 9 اما اگر تو آن مرد شریر را از طریقش متنبه سازی تا از آن بازگشت نماید و او از طریق خود بازگشت نكند آنگاه او در گناه خود خواهد مرد اما تو جان خود را رستگار ساخته‌ای. 10 پس تو ای پسر انسان به خاندان اسرائیل بگو: شما بدین مضمون میگویید: چونكه عصیان و گناهان ما بر گردن ما است و به سبب آنها كاهیده‌ شده‌ایم پس چگونه زنده خواهیم ماند؟

11 “به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: به حیات خودم قسم كه من از مردن مرد شریر خوش نیستم بلكه (خوش هستم) كه شریر از طریق خود بازگشت نموده زنده ماند. ای خاندان اسرائیل بازگشت نمایید! از طریقهای بد خویش بازگشت نمایید زیرا چرا بمیرید؟ 12 و تو ای پسر انسان به پسران قوم خود بگو: عدالت مرد عادل در روزی كه مرتكب گناه شود او را نخواهد رهانید. و شرارت مرد شریر در روزی كه او از شرارت خود بازگشت نماید باعث هلاكت وی نخواهد شد. و مرد عادل در روزی كه گناه ورزد به عدالت خود زنده نتواند ماند. 13 حینی كه به مرد عادل گویم كه البته زنده خواهی ماند اگر او به عدالت خود اعتماد نموده عصیان ورزد آنگاه عدالتش هرگز به یاد آورده نخواهد شد بلكه در عصیانی كه ورزیده است خواهد مرد. 14 و هنگامی كه به مرد شریر گویم: البته خواهی مرد! اگر او از گناه خود بازگشت نموده انصاف و عدالت را بجا آورد 15 و اگر آن مرد شریر رهن را پس دهد و آنچه دزدیده بود رد‌ّّ نماید و به فرایض حیات سلوك نموده مرتكب بی‌انصافی نشود او البته زنده خواهد ماند و نخواهد مرد. 16 تمام گناهی كه ورزیده بود بر او به یاد آورده نخواهد شد. چونكه انصاف و عدالت را بجا آورده است البته زنده خواهد ماند. 17 اما پسران قوم تو میگویند كه طریق یَهُوَه موزون نیست بلكه طریق خود ایشان است كه موزون نیست. 18 هنگامی كه مرد عادل از عدالت خود برگشته عصیان ورزد به سبب آن خواهد مرد. 19 و چون مرد شریر از شرارت خود بازگشت نموده انصاف و عدالت را بجا آورد به سبب آن زنده خواهد ماند. 20 اما شما میگویید كه طریق یَهُوَه موزون نیست. ای خاندان اسرائیل من بر هریكی از شما موافق طریقهایش داوری خواهم نمود.”

 

21 و در روز پنجم ماه دهم از سال دوازدهم اسیری ما واقع شد كه كسی كه از اورشلیم فرار كرده بود نزد من آمده خبر داد كه شهر تسخیر شده است. 22 و در وقت شام قبل از رسیدن آن فراری دست یَهُوَه بر من آمده دهان مرا گشود. پس چون او در وقت صبح نزد من رسید دهانم گشوده شد و دیگر گنگ نبودم. 23 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 24 “ای پسر انسان ساكنان این خرابه‌های زمین اسرائیل میگویند: ابراهیم یكنفر بود حینی كه وارث این زمین شد و ما بسیار هستیم كه زمین به ارث به ما داده شده است. 25 بنابراین به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: (گوشت را) با خونش میخورید و چشمان خود را بسوی بتهای خویش برمی‌افرازید و خون می‌ریزید. پس آیا شما وارث زمین خواهید شد؟

26 “بر شمشیرهای خود تكیه می‌كنید و مرتكب رجاسات شده هركدام از شما زن همسایه خود را نجس میسازید. پس آیا وارث این زمین خواهید شد؟ 27 بدینطور به ایشان بگو كه سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: به حیات خودم قسم البته آنانی كه در خرابه‌ها هستند به شمشیر خواهند افتاد. و آنانی كه بر روی صحرااند برای خوراك به حیوانات خواهم داد. و آنانی كه در قلعه‌ها و مغارهایند از وبا خواهند مرد. 28 و این زمین را ویران و محلّ دهشت خواهم ساخت و غرور قو‌ّتش نابود خواهد شد. و كوههای اسرائیل به حد‌ّی ویران خواهد شد كه رهگذری نباشد. 29 و چون این زمین را به سبب همة رجاساتی كه ایشان بعمل آورده‌اند ویران و محل‌ّ دهشت ساخته باشم آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم. 30 اما تو ای پسر انسان پسران قومت به پهلوی دیوارها و نزد درهای خانه‌ها دربارة تو سخن میگویند. و هریك به دیگری و هركس به برادرش خطاب كرده میگوید بیایید و بشنوید! چه كلام است كه از جانب یَهُوَه صادر میشود؟ 31 و نزد تو می‌آیند بطوری كه قوم (من) می‌آیند. و مانند قوم من پیش تو نشسته سخنان تو را می‌شنوند اما آنها را بجا نمی‌آورند. زیرا كه ایشان به دهان خود سخنان شیرین میگویند. لیكن دل ایشان در پی حرص ایشان میرود. 32 و اینك تو برای ایشان مثل سرود شیرین مطب خوشنوا و نیك‌نواز هستی. زیرا كه سخنان تو را میشنوند اما آنها را بجا نمی‌آورند. 33 و چون ای واقع میشود و البته واقع خواهد شد آنگاه خواهند دانست كه نبی در میان ایشان بوده است.”

حزقیال فصل 34

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان به ضد‌ّ شبانان اسرائیل نبو‌ّت نما و نبو‌ّت كرده به ایشان یعنی به شبانان بگو: وای بر شبانان اسرائیل كه خویشتنرا می‌چرانند. آیا نمی‌باید شبانان گله را بچرانند؟ 3 شما پیه را میخورید و پشم را می‌پوشید و پرواریها را می‌كُشید اما گله را نمی‌چرانید. 4 ضعیفان را تقویت نمی‌دهید و بیماران را معالجه نمی‌نمایید و شكسته‌ها را شكسته بندی نمی‌كنید و رانده‌شدگان را پس نمی‌آورید و گم‌شدگان را نمی‌طلبید بلكه بر آنها با جور و ستم حكمرانی می‌نمایید. 5 پس بدون شبان پراكنده میشوند و خوراك همة حیوانات صحرا گردیده آواره میگردند. 6 گوسفندان من بر جمیع كوهها و بر همة تلّهای بلند آواره شده‌اند. و گلة من بر روی تمامی زمین پراكنده گشته كسی ایشانرا نمی‌طلبد و برای ایشان تفحص نمی‌نماید. 7 پس ای شبانان كلام یَهُوَه را بشنوید! 8 سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: به حیات خودم قسم هرآینه چونكه گلة من به تاراج رفته و گوسفندانم خوراك همة حیوانات صحرا گردیده شبانی ندارند. و شبانان من گوسفندانم را نطلبیدند. بلكه شبانان خویشتنرا چرانیدند و گلة مرا رعایت ننمودند.

9 “بنابراین ای شبانان كلام یَهُوَه را بشنوید! 10 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من به ضد‌ّ شبانان هستم. و گوسفندان خود را از دست ایشان خواهم طلبید. و ایشانرا از چرانیدن گله معزول خواهم ساخت تا شبانان خویشتنرا دیگر نچرانند. و گوسفندان خود را از دهان ایشان خواهم رهانید تا خوراك ایشان نباشند. 11 زیرا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: هان من خودم گوسفندان خویش را طلبیده آنها را تفقّد خواهم نمود. 12 چنانكه شبان حینی كه در میان گوسفندان پراكندة خود می‌باشد گلة خویش را تفقّد می‌نماید همچنان من گوسفندان خویش را تفقّد نموده ایشانرا از هرجایی كه در روز ابرها و تاریكی غلیظ پراكنده شده بودند خواهم رهانید. 13 و ایشانرا از میان قومها بیرون آورده از كشورها جمع خواهم نمود. و به زمین خودشان درآورده بر كوههای اسرائیل و در وادیها و جمیع معمورات زمین ایشانرا خواهم چرانید. 14 ایشانرا بر مرتع نیكو خواهم چرانید و آرامگاه ایشان بر كوههای بلند اسرائیل خواهد بود. و آنجا در آرامگاه نیكو و مرتع پر گیاه خواهند خوابید و بر كوههای اسرائیل خواهند چرید. 15 سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه من گوسفندان خود را خواهم چرانید و من ایشانرا خواهم خوابانید. 16 گم‌شدگان را خواهم طلبید و رانده‌شدگان را بازخواهم آورد و شكسته‌ها را شكسته‌بندی نموده بیماران را قو‌ّت خواهم داد. لیكن فربهان و زورآوران را هلاك ساخته بر ایشان به انصاف رعایت خواهم نمود. 17 و اما به شما ای گوسفندان من سلطان تعالی یَهُوَه چنین می‌فرماید: هان من در میان گوسفند و گوسفند و در میان قوچهای و بزهای نر داوری خواهم نمود.

18 “آیا برای شما كم بود كه مرتع نیكو را چرانیدید بلكه بقیة مرتع خود را نیز به پایهای خویش پایمال ساختید؟ و آب زلال را نوشیدید بلكه باقیمانده را به پایهای خویش گل‌آلود ساختید؟ 19 و گوسفندان من آنچه را كه از پای شما پایمال شده است می‌چرند و آنچه را كه به پای شما گل‌آلود گشته است می‌نوشند.” 20 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه به ایشان چنین میگوید: “هان من خودم در میان گوسفندان فربه و گوسفندان لاغر داوری خواهم نمود. 21 چونكه شما به پهلو و كتف خود تنه میزنید و همة ضعیفان را به شاخهای خود می‌زنید حتّی اینكه ایشانرا بیرون پراكنده ساخته‌اید 22 پس من گلة خود را نجات خواهم داد كه دیگر به تاراج برده نشوند و در میان گوسفند و گوسفند داوری خواهم نمود. 23 و یك شبان بر ایشان خواهم گماشت كه ایشانرا بچراند یعنی بندة خود داود را كه ایشانرا رعایت بنماید و او شبان ایشان خواهد بود. 24 و من یَهُوَه خدای ایشان خواهم بود و بندة من داود در میان ایشان رئیس خواهد بود. من كه یَهُوَه هستم گفته‌ام. 25 و عهد سلامتی را با ایشان خواهم بست. و حیوانات موذی را از زمین نابود خواهم ساخت و ایشان در بیابان به امنیت ساكن شده در جنگلها خواهند خوابید. 26 و ایشانرا و اطراف كوه خود را بركت خواهم ساخت. و باران را در موسمش خواهم بارانید و بارشهای بركت خواهد بود. 27 و درختان صحرا میوة خود را خواهند آورد و زمین حاصل خویش را خواهد داد. و ایشان در زمین خود به امنیت ساكن خواهند شد. و حینی كه چوبهای یوغ ایشانرا شكسته و ایشانرا از دست آنانی كه ایشانرا مملوك خود ساخته بودند رهانیده باشم آنگاه خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم. 28 و دیگر در میان امتها به تاراج نخواهد رفت و حیوانات صحرا ایشانرا نخواهند خورد بلكه به امنیت بدون ترساننده‌ای ساكن خواهند شد. 29 و برای ایشان درختستان ناموری برپاخواهم داشت. و دیگر از قحط در زمین تلف نخواهند شد و بار دیگر متحمل سرزنش امتها نخواهند گردید. 30 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: خاندان اسرائیل خواهند دانست كه من یَهُوَه خدای ایشان با ایشان هستم و ایشان قوم من می‌باشند. 31 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: شما ای گلة من و ای گوسفندان مرتع من انسان هستید و من خدای شما می‌باشم.”

حزقیال فصل 35

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان نظر خود را بركوه سعیر بدار و به ضد آن نبو‌ّت نما! 3 و آنرا بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك ای كوه سعیر من بضد‌ّ تو هستم. و دست خود را بر تو دراز كرده تو را ویران و محل دهشت خواهم ساخت. 4 شهرهایت را خراب خواهم نمود تا ویران شده بدانی كه من یَهُوَه هستم. 5 چونكه عداوت دائمی داشتی و بنی‌اسرائیل را در زمان مصیبت ایشان و هنگام عقوبت آخر به دم شمشیر تسلیم نمودی 6 لهذا سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: به حیات خودم قسم كه تو را به خون تسلیم خواهم نمود كه خون تو را تعاقب نماید. چون از خون نفرت نداشتی خون تو را تعاقب خواهد نمود. 7 و كوه سعیر را محل دهشت و ویران ساخته روندگان و آیندگان را از آن منقطع خواهم ساخت. 8 و كوههایش را از كشتگانش مملو میكنم كه مقتولان شمشیر بر تلّها و در‌ّه‌ها و همة وادیهای تو بیفتند. 9 و تو را خرابه‌های دائمی میسازم كه شهرهایت دیگر مسكون نشود و بدانید كه من یَهُوَه هستم. 10 چونكه گفتی این دو امت و این دو زمین از آن من میشود و آنرا به تصر‌ّف خواهیم آورد با آنكه یَهُوَه در آنجا است.”

11 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “به حیات خود قَسم كه موافق خشم و حسدی كه به ایشان نمودی از كینه‌ای كه با ایشان داشتی با تو عمل خواهم نمود. و چون بر تو داوری كرده باشم خویشتنرا بر تو در میان ایشان معروف خواهم گردانید. 12 و خواهی دانست كه من یَهُوَه تمامی سخنان كفر‌آمیز را كه به ضد‌ّ كوههای اسرائیل گفته‌ای شنیده‌ام. چونكه گفتی: خراب گردید و برای خوراك ما داده شد. 13 و شما به دهان خود به ضد‌ّ من تكبر نموده سخنان خویش را بر من افزودید و من آنها را شنیدم. 14 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: حینی كه تمامی جهان شادی كنند من تو را ویران خواهم ساخت. 15 و چنانكه بر میراث خاندان اسرائیل حینی كه ویران شد شادی نمودی همچنان با تو عمل خواهم نمود. و تو ای كوه سعیر و تمام اَد‌ُوم جمیعاً ویران خواهید شد. پس خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

حزقیال فصل 36

 

1 “و تو ای پسر انسان به كوههای اسرائیل نبو‌ّت كرده بگو: ای كوههای اسرائیل كلام یَهُوَه را بشنوید! 2 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: چونكه دشمنان دربارة شما گفته‌اند هه این بلندیهای دیرینه میراث ما شده است 3 لهذا نبو‌ّت كرده بگو كه سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: از آن جهت كه ایشان شما را از هر طرف خراب كرده و بلعیده‌اند تا میراث بقیة امتها بشوید و بر لبهای حرف‌گیران برآمده مورد مذمت طوایف گردیده‌اید 4 لهذا ای كوههای اسرائیل كلام سلطان تعالی یَهُوَه را بشنوید! سلطان تعالی یَهُوَه به كوهها و تلّها و وادیها و در‌ّه‌ها و خرابه‌های ویران و شهرهای متروكی كه تاراج شده و مورد سخریة بقیة امتهای مجاور گردیده است چنین میگوید: 5 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: هرآینه به آتش غیرت خود به ضد‌ّ بقیة امتها و به ضد‌ّ تمامی اَد‌ُم تكلّم نموده‌ام كه ایشان زمین مرا به شادی تمامِ دل و كینة قلب ملك خود ساخته‌اند تا آنرا به تاراج واگذارند. 6 پس دربارة زمین اسرائیل نبو‌ّت نما و به كوهها و تلّها و وادیها و در‌ّه‌ها بگو كه سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: چونكه شما متحمل سرزنش امتها شده‌اید لهذا من در غیرت و خشم خود تكلّم نمودم.”

7 و سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “من دست خود را برافراشته‌ام كه امتهایی كه به اطراف شمایند البته سرزنش خود را متحمل خواهند شد. 8 و شما ای كوههای اسرائیل شاخه‌های خود را خواهید رویانید و میوة خود را برای قوم من اسرائیل خواهید آورد زیرا كه ایشان به زودی خواهند آمد. 9 زیرا اینك من بطرف شما هستم و بر شما نظر خواهم داشت و شیار شده كاشته خواهید شد. 10 و بر شما مردمان را خواهم افزود یعنی تمامی خاندان اسرائیل را جمیعاً و شهرها مسكون و خرابه‌ها معمور خواهد شد. 11 و بر شما انسان و بهایم بسیار خواهم آورد كه ایشان افزوده شده بارور خواهند شد. و شما را مثل ایام قدیم معمور خواهم ساخت. بلكه بر شما بیشتر از اولِ شما احسان خواهم نمود و خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم. 12 و مردمان یعنی قوم خود اسرائیل را بر شما خرامان خواهم ساخت تا تو را به تصر‌ّف آورند. و میراث ایشان بشوی و ایشانرا دیگر بی‌اولاد نسازی.”

13 و سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “چونكه ایشان دربارة تو میگویند كه مردمان را می‌بلعی و امتهای خویش را بی‌‌اولاد میگردانی 14 پس سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: مردمان را دیگر نخواهی بلعید و امتهای خویش را دیگر بی‌اولاد نخواهی ساخت. 15 و سرزنش امتها را دیگر در تو مسموع نخواهم گردانید. و دیگر متحمل مذمت طوایف نخواهی شد و امتهای خویش را دیگر نخواهی لغزانید. سلطان تعالی یَهُوَه این را میگوید.”

16 و كلام یَهُوَه برمن نازل شده گفت: 17 “ای پسر انسان هنگامی كه خاندان اسرائیل در زمین خود ساكن می‌بودند آنرا به راهها و به اعمال خود نجس نمودند. و طریق ایشان به نظر من مثل نجاست زن حایض می‌بود. 18 لهذا به سبب خونی كه بر زمین ریختند و آنرا به بتهای خود نجس ساختند من خشم خود را بر ایشان ریختم. 19 و ایشان را در میان امتها پراكنده ساختم و در كشورها متفر‌ّق گشتند. و موافق راهها و اعمال ایشان بر ایشان داوری نمودم. 20 و چون به امتهایی كه بطرف آنها رفتند رسیدند آنگاه اسم قد‌ّوس مرا بی‌حرمت ساختند. زیرا دربارة ایشان گفتند كه اینان قوم یَهُوَه می‌باشند و از زمین او بیرون آمده‌اند. 21 لیكن من بر اسم قد‌ّوس خود كه خاندان اسرائیل آنرا در میان امتهایی كه بسوی آنها رفته بودند بی‌حرمت ساختند شفقت نمودم.

22 “بنابراین به خاندان اسرائیل بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: ای خاندان اسرائیل من این را نه بخاطر شما بلكه بخاطر اسم قد‌ّوس خود كه آنرا در میان امتهایی كه به آنها رفته بی‌حرمت نموده‌اید بعمل می‌آورم. 23 و اسم عظیم خود را كه در میان امتها بی‌حرمت شده است و شما آنرا در میان آنها بی‌عصمت ساخته‌اید تقدیس خواهم نمود. و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: حینی كه بنظر ایشان در شما تقدیس كرده شوم آنگاه امتها خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم. 24 و شما را از میان امتها می‌گیرم و از جمیع كشورها جمع میكنم و شما را در زمین خود درخواهم آو‌َر‌َد. 25 و آب پاك بر شما خواهم پاشید و طاهر خواهید شد. و شما را از همة نجاسات و از همة بتهای شما طاهر خواهم ساخت. 26 و دل تازه به شما خواهم داد و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد. و دل سنگی را از جسد شما دور كرده دل گوشتین به شما خواهم داد. 27 و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالك خواهم گردانید تا احكام مرا نگاه داشته آنها را بجا آورید. 28 و در زمینی كه به پدران شما دادم ساكن شده قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود. 29 و شما را از همة نجاسات شما نجات خواهم داد. و غلّه را خوانده آنرا فراوان خواهم ساخت و دیگر قحط بر شما نخواهم فرستاد. 30 و میوة درختان و حاصل زمین را فراوان خواهم ساخت تا دیگر در میان امتها متحمل رسوایی قحط نشوید. 31 و چون راههای قبیح و اعمال ناپسند خود را به یاد آورید آنگاه به سبب گناهان و رجاسات خود خویشتنرا در نظر خود مكروه خواهید داشت.” 32 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “بدانید كه من اینرا بخاطر شما نكرده‌ام. پس ای خاندان اسرائیل به سبب راههای خود خجل و رسوا شوید.” 33 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “در روزی كه شما را از تمامی گناهانتان طاهر سازم شهرها را مسكون خواهم ساخت و خرابه‌ها معمور خواهد شد. 34 و زمین ویران كه به نظر جمیع رهگذریان خراب می‌بود شیار خواهد شد. 35 و خواهند گفت این زمینی كه ویران بود مثل باغ عد‌َن گردیده است و شهرهایی كه خراب و ویران و منهدم بود حصاردار و مسكون شده است. 36 و امتهایی كه به اطراف شما باقی‌مانده باشند خواهند دانست كه من یَهُوَه مخروبات را بنا كرده و ویرانه‌ها را غرس نموده‌ام. من كه یَهُوَه هستم تكلّم نموده و بعمل آورده‌ام.”

37 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “برای اینبار دیگر خاندان اسرائیل از من مسألت خواهند نمود تا آنرا برای ایشان بعمل آورم. من ایشانرا با مردمان مثل گله كثیر خواهم گردانید. 38 مثل گله‌های قربانی یعنی گلة اورشلیم در موسمهایش همچنان شهرهای مخروب از گله‌های مردمان پر خواهد شد و ایشان خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.”

حزقیال فصل 37

 

1 دست یَهُوَه بر من فرود آمده مرا در روح یَهُوَه بیرون برد و در همواری قرار داد و آن از استخوانها پر بود. 2 و مرا به هر طرف آنها گردانید. و اینك آنها بر روی همواری بینهایت زیاده و بسیار خشك بود. 3 و او مرا گفت: “ای پسر انسان آیا میشود كه این استخوانها زنده گردد؟” گفتم: “ای سلطان تعالی یَهُوَه تو میدانی.”

4 پس مرا فرمود: “بر این استخوانها نبو‌ّت نموده به اینها بگو: ای استخوانهای خشك كلام یَهُوَه را بشنوید! 5 سلطان تعالی یَهُوَه به این استخوانها چنین میگوید: اینك من روح به شما درمی‌آورم تا زنده شوید. 6 و پیه‌ها بر شما خواهم نهاد و گوشت بر شما خواهم آورد و شما را به پوست خواهم پوشانید و در شما روح خواهم نهاد تا زنده شوید. پس خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم.” 7 پس من چنانكه مأمور شدم نبو‌ّت كردم. و چون نبو‌ّت نمودم آوازی مسموع گردید. و اینك تزلزلی واقع شد و استخوانها به یكدیگر یعنی هر استخوانی به استخوانش نزدیك شد. 8 و نگریستم و اینك پیه‌ها و گوشت به آنها برآمد و پوست آنها را از بالا پوشانید. اما در آنها روح نبود. 9 پس او مرا گفت: “بر روح نبو‌ّت نما! ای پسر انسان بر روح نبو‌ّت كرده بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید كه ای روح از بادهای اربع بیا و به این كشتگان بدم تا ایشان زنده شوند.”

10 پس چنانكه مرا امر فرمود نبو‌ّت نمودم. و روح به آنها داخل شد و آنها زنده گشته بر پایهای خود لشكر بینهایت عظیمی ایستادند. 11 و او مرا گفت: “ای پسران انسان این استخوانها تمامی خاندان اسرائیل می‌باشند. اینك ایشان میگویند: استخوانهای ما خشك شد و امید ما ضایع گردید و خودمان منقطع گشتیم. 12 لهذا نبو‌ّت كرده به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من قبرهای شما را می‌گشایم. و شما را ای قوم من از قبرهای شما درآورده به زمین اسرائیل خواهم آورد. 13 و ای قوم من چون قبرهای شما را بگشایم و شما را از قبرهای شما بیرون آورم آنگاه خواهید دانست كه من یَهُوَه هستم. 14 و روح خود را در شما خواهم نهاد تا زنده شوید. و شما را در زمین خودتان مقیم خواهم ساخت. پس خواهید دانست كه من یَهُوَه تكلّم نموده و بعمل آورده‌ام. قول یَهُوَه این است.”

15 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 16 “و تو ای پسر انسان یك عصا برای خود بگیر و بر آن بنویس ”برای یهودا و برای بنی‌اسرائیل رفقای وی.“ پس عصای دیگر بگیر و بر آن بنویس ”برای یوسف عصای افرایم و تمامی خاندان اسرائیل رفقای وی.“ 17 و آنها را برای خودت با یكدیگر یك عصا ساز تا در دستت یك باشد. 18 و چون ابناء قومت تو را خطاب كرده گویند: آیا ما را خبر نمیدهی كه از این كارها مقصود تو چیست؟ 19 آنگاه به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من عصای یوسف را كه در دست افرایم است و اسباط اسرائیل را كه رفقای وی‌اند خواهم گرفت و آنها را با وی یعنی با عصای یهودا خواهم پیوست و آنها را یك عصا خواهم ساخت و در دستم یك خواهد شد. 20 پس آن عصاها كه بر آنها نوشتی در دست تو در نظر ایشان باشد. 21 و به ایشان بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من بنی‌اسرائیل را از میان امتهایی كه به آنها رفته‌اند گرفته ایشانرا از هر طرف جمع خواهم كرد و ایشانرا به زمین خودشان خواهم آورد. 22 و ایشانرا در آن زمین بر كوههای اسرائیل یك امت خواهم ساخت. و یك پادشاه بر جمیع ایشان سلطنت خواهم نمود و دیگر دو امت نخواهند بود و دیگر به دو مملكت تقسیم نخواهند شد. 23 و خویشتنرا دیگر به بتها و رجاسات و همة معصیتهای خود نجس نخواهند ساخت. بلكه ایشانرا از جمیع مساكن ایشان كه در آنها گناه ورزیده‌اند نجات داده ایشانرا طاهر خواهم ساخت. و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود. 24 و بندة من داود پادشاه ایشان خواهد بود. و یك شبان برای جمیع ایشان خواهد بود. و به حكام من سلوك نموده و فرایض مرا نگاه داشته آنها را بجا خواهند آورد. 25 و در زمینی كه به بندة خود یعقوب دادم و پدران ایشان در آن ساكن می‌بودند ساكن خواهند شد. و ایشان و پسران ایشان و پسران پسران ایشان تا به ابد در آن سكونت خواهند نمود و بنده من داود تا ابدالآباد رئیس ایشان خواهد بود. 26 و با ایشان عهد سلامتی خواهم بست كه برای ایشان عهد جاودانی خواهد بود و ایشانرا مقیم ساخته خواهم افزود و مقد‌َس خویش را تا ابدالآباد در میان ایشان قرار خواهم داد. 27 و مسكن من بر ایشان خواهد بود و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود. 28 پس چون مقد‌َس من در میان ایشان تا به ابد بر قرار بوده باشد آنگاه امتها خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم كه اسرائیل را تقدیس می‌نمایم.”

حزقیال فصل 38

 

1 و كلام یَهُوَه بر من نازل شده گفت: 2 “ای پسر انسان نظر خود را بر جوج كه از زمین ماجوج و رئیس ر‌ُوش و ماشَك و توبال است بدار و بر او نبو‌ّت نما. 3 و بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: اینك من ای جوج رئیس ر‌ُوش و ماشَك و توبال به ضد‌ّ تو هستم. 4 و تو را بر گردانیده قلّاب خود را به چانه‌ات میگذارم و تو را با تمامی لشكرت بیرون می‌آورم. اسبان و سواران كه جمیع ایشان با اسلحة تمام آراسته جمعیت عظیمی با سپرها و مِجنها و همگی ایشان شمشیرها به دست گرفته 5 فارس و كُوش و فُوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خُود 6 جومر و تمامی افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شما با تمامی افواجش و قومهای بسیار همراه تو. 7 پس مستعد شو و تو و تمامی جمعیتت كه نزد تو جمع شده‌اند خویشتنرا مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باش. 8 بعد از روزهای بسیار از تو تفقّد خواهد شد. و در سالهای آخر به زمینی كه از شمشیر استرداد شده است خواهی آمد كه آن از میان قومهای بسیار بر كوههای اسرائیل كه به خرابة دایمی تسلیم شده بود جمع شده است و آن از میان قومها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیت ساكن می‌باشند. 9 اما تو بر آن خواهی برآمد و مثل باد شدید داخل آن خواهی شد و مانند ابرها زمینرا خواهی پوشانید. تو و جمیع افواجت و قومهای بسیار كه همراه تو می‌باشند.”

10 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: “در آنروز چیزها در دل تو خطور خواهد كرد و تدبیری زشت خواهی نمود. 11 و خواهی گفت: به زمین بی‌حصار برمی‌آیم. بر كسانی كه به اطمینان و امنیت ساكنند می‌آیم كه جمیع ایشان بی‌حصارند و پشت بندها و دروازه‌ها ندارند. 12 تا تاراج نمایی و غنیمت را ببری و دست خود را به خرابه‌هایی كه معمور شده است و به قومی كه از میان امتها جمع شده‌اند بگردانی كه ایشان مواشی و اموال اندوخته‌اند و در وسط جهان ساكنند. 13 شَبا و د‌َدان و تجار تَرشیش و جمیع شیران ژیان ایشان تو را خواهند گفت: آیا به جهت گرفتن غارت آمده‌ای؟ و آیا به جهت بردن غنیمت جمعیت خود را جمع كرده‌ای تا نقره و طلا برداری و مواشی و اموال را بربایی و غارت عظیمی ببری؟

14 “بنابراین ای پسر انسان نبو‌ّت نموده جوج را بگو كه سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: در آن روز حینی كه قوم من اسرائیل به امنیت ساكن باشند آیا تو نخواهی فهمید؟ 15 و از مكان خویش از اطراف شمال خواهی آمد تو و قومهای بسیار همراه تو كه جمیع ایشان اسب سوار و جمعیتی عظیم و لشكری كثیر می‌باشند 16 و بر قوم من اسرائیل مثل ابری كه زمین را پوشاند خواهی برآمد. در ایام بازپسین این به وقوع خواهد پیوست كه تو را به زمین خود خواهم آورد تا آنكه امتها حینی كه من خویشتن را در تو ای جوج به نظر ایشان تقدیس كرده‌باشم مرا بشناسند.”

17 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “آیا تو آنكس نیستی كه در ایام سلف به واسطة بندگانم انبیای اسرائیل كه در آن ایام دربارة سالهای بسیار نبو‌ّت نمودند درخصوص تو گفتم كه تو را بر ایشان خواهم آورد؟ 18 سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: در آنروز یعنی در روزی كه جوج به زمین اسرائیل بر می‌آید همانا حد‌ّت خشم من به بینی‌ام خواهد برآمد. 19 زیرا در غیرت و آتش خشم خود گفته‌ام كه هرآینه در آنروز تزلزل عظیمی در زمین اسرائیل خواهد شد. 20 و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همة حشراتی كه بر زمین می‌خزند و همة مردمانی كه بر روی جهانند به حضور من خواهند لرزید و كوهها سرنگون خواهد شد و صخره‌ها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید. 21 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: من شمشیری بر جمیع كوههای خود به ضد‌ّ او خواهم خواند و شمشیر هركس بر برادرش خواهد بود. 22 و با وبا و خون بر او عقوبت خواهم رسانید. و باران سیال و تگرگ سخت و آتش و گوگرد بر او و بر افواجش و بر قومهای بسیاری كه با وی می‌باشند خواهم بارانید. 23 و خویشتنرا در نظر امتهای بسیار معظّم و قد‌ّوس و معروف خواهم نمود و خواهند دانست كه من یَهُوَه هستم.

حزقیال فصل 39

1 “پس تو ای پسر انسان دربارة جوج نبو‌ّت كرده بگو سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید كه اینك ای جوج رئیس ر‌ُوش و ماشَك و توبال من به ضد‌ّ تو هستم. 2 و تو را برمیگردانم و رهبری می‌نمایم و تو را از اطراف شمال برآورده بر كوههای اسرائیل خواهم آورد. 3 و كمان تو را از دست چپ انداخته تیرهای تو را از دست راستت خواهم افكند. 4 و تو و همة افواجت و قومهایی كه همراه تو هستند بر كوههای اسرائیل خواهید افتاد و تو را به هر جنس مرغان شكاری و به حیوانات صحرا به جهت خوراك خواهم داد. 5 سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه به روی صحرا خواهی افتاد زیرا كه من تكلّم نموده‌ام. 6 و آتشی بر ماجوج و بركسانی كه در جزایر به امنیت ساكنند خواهم فرستاد تا بدانند كه من یَهُوَه هستم. 7 و نام قد‌ّوس خود را در میان قوم خویش اسرائیل معروف خواهم ساخت و دیگر نمی‌گذارم كه اسم قد‌ّوس من بی‌حرمت شود تا امتها بدانند كه من یَهُوَه قد‌ّوس اسرائیل می‌باشم. 8 اینك سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: آن می‌آید و به وقوع خواهد پیوست. و این همانروز است كه درباره‌اش تكلّم نموده‌ام. 9 و ساكنان شهرهای اسرائیل بیرون خواهند آمد و اسلحه یعنی مجن و سپر و كمان و تیرها و چوب دستی و نیزه‌ها را آتش زده خواهند سوزانید. و مد‌ّت هفت سال آتش را به آنها زنده نگاه خواهند داشت. 10 و هیزم از صحرا نخواهند آورد و چوب از جنگلها نخواهند برید زیرا كه اسلحه‌ها را به آتش خواهند سوزانید. و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه غارت‌‌كنندگانِ خود را غارت خواهند كرد و تاراج كنندگانِ خویش را تاراج خواهند نمود. 11 و در آنروز موضعی برای قبر در اسرائیل یعنی وادی عابریم را بطرف مشرق دریا به جوج خواهم داد. و راه عبور كنندگان را مسدود خواهد ساخت. و در آنجا جوج و تمامی جمعیت او را دفن خواهند كرد و آنرا وادی هامون جوج خواهند نامید. 12 و خاندان اسرائیل مد‌ّت هفت ماه ایشانرا دفن خواهند كرد تا زمین را طاهر سازند. 13 و تمامی اهل زمین ایشانرا دفن خواهند كرد. و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: روز تمجید من نیكنامی ایشان خواهد بود. 14 و كسانی را معین خواهند كرد كه پیوسته در زمین گردش نمایند. و همراه عبور كنندگان آنانی را كه بر روی زمین باقیمانده باشند دفن كرده آنرا طاهر سازند. بعد از انقضای هفت ماه آنها را خواهند طلبید. 15 و عبوركنندگان در زمین گردش خواهند كرد. و اگر كسی استخوان آدمی بیند نشانی نزد آن برپا كند تا دفن‌كنندگان آنرا در وادی هامون جوج مدفون سازند. 16 و اسم شهر نیز هامونَه خواهد بود. پس زمین را طاهر خواهند ساخت.

17 “و اما تو ای پسر انسان! سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید كه بهر جنس مرغان و به همة حیوانات صحرا بگو: جمع شوید و بیایید و نزد قربانی من كه آنرا برای شما ذبح می‌نمایم فراهم آیید. قربانی عظیمی بر كوههای اسرائیل تا گوشت بخورید و خون بنوشید. 18 گوشت جباران را خواهید خورد و خون رؤسای جهانرا خواهید نوشید. از قوچها و بره‌ها و بزها و گاوها كه همة آنها از پرواریهای باشان می‌باشند. 19 و از قربانی من كه برای شما ذبح می‌نمایم پیه خواهید خورد تا سیر شوید و خون خواهید نوشید تا مست شوید. 20 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه بر سفرة من از اسبان و سواران و جباران و همة مردان جنگی سیر خواهید شد. 21 و من جلال خود را در میان امتها قرار خواهم داد و جمیع امتها داوری مرا كه آنرا اجرا خواهم داشت و دست مرا كه بر ایشان فرود خواهم آورد مشاهده خواهند نمود. 22 و خاندان اسرائیل از آنروز و بعد خواهند دانست كه یَهُوَه خدای ایشان من هستم. 23 و امتها خواهند دانست كه خاندان اسرائیل به سبب گناه خودشان جلای وطن گردیدند. زیرا چونكه به من خیانت ورزیدند من روی خود را از ایشان پوشانیدم و ایشانرا به دست ستمكاران ایشان تسلیم نمودم كه جمیع ایشان به شمشیر افتادند. 24 بر حسب نجاسات و تقصیرات ایشان به ایشان عمل نموده روی خود را از ایشان پوشانیدم.”

25 بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “الآن اسیران یعقوب را بازآورده بر تمامی خاندان اسرائیل رحمت خواهم فرمود و بر اسم قد‌ّوس خود غیرت خواهم نمود. 26 و حینی كه ایشان در زمین خود به امنیت ساكن شوند و ترساننده‌ای نباشد آنگاه خجالت خود را و خیانتی را كه به من ورزیده‌اند متحمل خواهند شد. 27 و چون ایشان را از میان امتها برگردانم و ایشانرا از زمین دشمنانشان جمع نمایم آنگاه در نظر امتهای بسیار در ایشان تقدیس خواهم شد. 28 و خواهند دانست كه من یَهُوَه خدای ایشان هستم از آنرو كه من ایشانرا در میان امتها جلای وطن ساختم و ایشانرا به زمین خودشان جمع كردم و بار دیگر كسی را از ایشان در آنجا باقی نخواهم گذاشت. 29 و سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه من بار دیگر روی خود را از ایشان نخواهم پوشانید زیرا كه روح خویشرا بر خاندان اسرائیل خواهم ریخت.”

حزقیال فصل 40

 

1 در سال بیست و پنجم اسیری ما در ابتدای سال در دهم ماه كه سال چهاردهم بعد از تسخیر شهر بوده در همانروز دست یَهُوَه بر من نازل شده مرا به آنجا برد. 2 در رؤیاهای خدا مرا به زمین اسرائیل آورد. و مرا بر كوه بسیار بلند قرار داد كه بطرف جنوب آن مثل بنای شهر بود. 3 و چون مرا به آنجا آورد اینك مردی كه نمایش او مثل نمایش برنج بود و در دستش ریسمانی از كتان و نی برای پیمودن بود و نزد دروازه ایستاده بود. 4 آن مرد مرا گفت: “ای پسر انسان به چشمان خود ببین و به گوشهای خویش بشنو و دل خود را به هرچه به تو نشان دهم مشغول ساز زیرا كه تو را در اینجا آوردم تا این چیزها را به تو نشان دهم. پس خاندان اسرائیل را از هرچه می‌بینی آگاه ساز.”

5 و اینك حصاری بیرون خانه گرداگردش بود. و به دست آن مرد نی پیمایش شش ذراعی بود كه هر ذراعش یك ذراع و یك قبضه بود. پس عرض بنا را یك نی و بلندی‌اش را یك نی پیمود. 6 پس نزد دروازه‌ای كه بسوی مشرق متوجه بود آمده به پلّه‌هایش برآمد. 7 و طول هر غرفه یك نی بود و عرضش یك نی. و میان غرفه‌ها مسافت پنج ذراع. و آستانة دروازه نزد رواق دروازه از طرف اندرون یك نی بود. 8 و رواق دروازه را از طرف اندرون یك نی پیمود. 9 پس رواق دروازه را هشت ذراع و اِسبرهایش را دو ذراع پیمود. و رواق دروازه بطرف اندرون بود. 10 و حجره‌های دروازه بطرف شرقی سه از اینطرف و سه از آنطرف بود. هر سه را یك پیمایش و اِسبرها را از اینطرف و آنطرف یك پیمایش بود. 11 و عرض دهنة دروازه را ده ذراع و طول دروازه را سیزده ذراع پیمود. 12 و محجری پیش روی حجره‌ها از اینطرف یك ذراع و محجری از آنطرف یك ذراع و حجره‌ها از اینطرف شش ذراع و از آنطرف شش ذراع بود. 13 و عرض دروازه را از سقف یك حجره تا سقف دیگری بیست و پنج ذراع پیمود. و دروازه در مقابل دروازه‌ بود. 14 و اِسبرها را شصت ذراع ساخت و رواق گرداگرد دروازه به اِسبرها رسید. 15 و پیش دروازة مدخل تا پیش رواق دروازة اندرونی پنجاه ذراع بود. 16 و حجره‌ها و اِسبرهای آنها را به اندرون دروازه پنجره‌های مشبك بهر طرف بود و همچنین رواقها را. و پنجره‌ها بطرف اندرون گرداگرد بود و بر اِسبرها نخلها بود.

 

17 پس مرا به صحن بیرونی آورد و اینك اطاقها و سنگ فرشی كه برای صحن از هر طرفش ساخته شده بود. و سی اطاق بر آن سنگ فرش بود. 18 و سنگ فرش یعنی سنگ فرش پائینی به جانب دروازه‌ها یعنی به اندازة طول دروازه‌ها بود. 19 و عرضش را از برابر دروازة پایینی تا پیش صحن اندرونی از طرف بیرون صد ذراع به سمت مشرق و سمت شمال پیمود. 20 و طول و عرض دروازه‌ای را كه رویش بطرف شمال صحن بیرونی بود پیمود. 21 و حجره‌هایش سه از اینطرف و سه از آنطرف و اِسبرهایش و رواقهایش موافق پیمایش دروازة اول بود. طولش پنجاه ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع. 22 و پنجره‌هایش و رواقهایش و نخلهایش موافق پیمایش دروازه‌ای كه رویش به سمت مشرق است بود. و به هفت پلّه به آن بر می‌آمدند و رواقهایش پیش روی آنها بود. 23 و صحن اندرونی را دروازه‌ای در مقابل دروازة دیگر بطرف شمال و بطرف مشرق بود و از دروازه تا دروازه صد ذراع پیمود.

 

24 پس مرا بطرف جنوب برد. و اینك دروازه‌ای به سمت جنوب و اِسبرهایش و رواقهایش را مثل این پیمایشها پیمود. 25 و برای آن و برای رواقهایش پنجره‌ها مثل آن پنجره‌ها گرداگردش بود. و طولش پنجاه ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع بود. 26 وزینه‌های آن هفت پلّه داشت. و رواقش پیش آنها بود. و آنرا نخلها یكی از اینطرف و دیگری از آنطرف بر اِسبرهایش بود. 27 و صحن اندرونی بطرف جنوب دروازه‌ای داشت و از دروازه تا دروازه به سمت جنوب صد ذراع پیمود. 28 و مرا از دروازة جنوبی به صحن اندرونی آورد. و دروازة جنوبی را مثل این پیمایشها پیمود. 29 و حجره‌هایش و اِسبرهایش و رواقهایش موافق این پیمایشها بود و طولش پنجاه ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع بود. 30 و طول رواقی كه گرداگردش بود بیست و پنج ذراع و عرضش پنج ذراع بود. 31 و رواقش به صحن بیرونی می‌رسید. و نخلها بر اِسبرهایش بود و زینه‌اش هشت پلّه‌ داشت.

 

32 پس مرا به صحن اندرونی به سمت مشرق آورد. و دروازه را مثل این پیمایشها پیمود. 33 و حجره‌هایش و اِسبرهایش و رواقهایش موافق این پیمایشها بود. و در آن و در رواقهایش پنجره‌ها به هر طرفش بود و طولش پنجاه ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع بود. 34 و رواقهایش بسوی صحن بیرونی و نخلها بر اِسبرهایش از اینطرف و آنطرف بود و زینه‌اش هفت پلّه داشت. 35 و مرا به دروازة شمالی آورد و آنرا مثل این پیمایشها پیمود. 36 و حجره‌هایش و اسبرهایش و رواقهایش را نیز. و پنجره‌ها گرداگردش بود و طولش پنجاه ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع بود. 37 و اسبرهایش بسوی صحن بیرونی بود. و نخلها بر اسبرهایش از اینطرف و از آنطرف بود و زینه‌اش هشت پلّه داشت.

38 و نزد اسبرهای دروازه‌ها اطاقی با دروازه‌اش بود كه در آن قربانیهای سوختنی را می‌شستند. 39 و در رواق دروازه دو میز از اینطرف و دو میز از آنطرف بود تا بر آنها قربانیهای سوختنی و قربانیهای گناه و قربانیهای جرم را ذبح نمایند. 40 و به یك جانب از طرف بیرون نزد زینة دهنة دروازه شمالی دو میز بود. و به جانب دیگر كه نزد رواق دروازه بود دو میز بود. 41 چهار میز از اینطرف و چهار میز از آنطرف به پهلوی دروازه بود یعنی هشت میز كه بر آنها ذبح میكردند. 42 و چهار میز برای قربانیهای سوختنی از سنگ تراشیده بود كه طول هر یك یك ذراع و نیم و عرضش یك ذراع و نیم و بلندی‌اش یك ذراع بود و بر آنها آلاتی را كه به آنها قربانیهای سوختنی و ذبایح را ذبح می‌نمودند می‌نهادند. 43 و كناره‌های یك قبضه قد در اندرون از هر طرف نصب بود و گوشت قربانیها بر میزها بود.

 

44 و بیرون دروازة اندرونی اطاقهای مغنیان در صحن اندرونی به پهلوی دروازة شمالی بود و روی آنها به سمت جنوب بود و یكی به پهلوی دروازة مشرقی كه رویش بطرف شمال می‌بود بود. 45 و او مرا گفت: “این اطاقی كه رویش به سمت جنوب است برای کاهنانی كه ودیعت خانه را نگاه میدارند می‌باشد. 46 و اطاقی كه رویش به سمت شمال است برای کاهنانی كه ودیعت مذبح را نگاه میدارند میباشد. اینانند پسران صادوق از بنی‌لاوی كه نزدیك یَهُوَه می‌آیند تا او را خدمت نمایند.”

 

47 و طول صحن را صد ذراع پیمود و عرضش را صد ذراع و آن مربع بود و مذبح در برابر خانه بود. 48 و مرا به رواق خانه آورد. و اسبرهای رواق را پنج ذراع از اینطرف و پنج ذراع از آنطرف پیمود. و عرض دروازه را سه ذراع از اینطرف و سه ذراع از آنطرف. 49 و طول رواق بیست ذراع و عرضش یازده ذراع. و نزد زینه‌اش كه از‌ آن بر‌می‌آمدند دو ستون نزد اسبرها یكی از اینطرف و دیگری از آنطرف بود.

حزقیال فصل 41

1 و مرا به هیكل آورد و عرض اسبرها را شش ذراع از اینطرف و عرض آنها را شش ذراع از آنطرف كه عرض خیمه بود پیمود. 2 و عرض مدخل ده ذراع بود و جانبهای مدخل از اینطرف پنج ذراع و از آنطرف پنج ذراع بود و طولش را چهل ذراع و عرضش را بیست ذراع پیمود. 3 و به اندرون داخل شده اسبرهای مدخل را دو ذراع و مدخل را شش ذراع و عرض مدخل را هفت ذراع پیمود. 4 و طولش را بیست ذراع و عرضش را بیست ذراع پیش روی هیكل پیمود و مرا گفت: “این قدس الاقداس است.”

5 و دیوار خانه را شش ذراع پیمود. و عرض غرفه‌ها كه گرداگرد خانه بهر طرف می‌بود چهار ذراع بود. 6 و غرفه‌ها روی همدیگر سه طبقه بود و در هر رسته‌ای سی و در دیواری كه به جهت غرفه‌ها گرداگرد خانه بود داخل میشد تا (در آن) متمكّن شود و در دیوار خانه متمكّن نشود. 7 و غرفه‌ها خانه را بالاتر و بالاتر احاطه كرده وسیعتر میشد زیرا كه خانه را بالاتر و بالاتر گرداگرد خانه احاطه میكرد و از این جهت خانه بسوی بالا وسیع‌تر می‌بود و همچنین از طبقه تحتانی به طبقة وسطی تا طبقة فوقانی بالا میرفتند.

8 و بلندی خانه را از هرطرف ملاحظه نمودم و اساسهای غرفه‌ها یك نی تمام یعنی شش ذراع بزرگ بود. 9 و بطرف بیرون عرض دیواری كه به جهت غرفه‌ها بود پنج ذراع بود و فُسحت باقیمانده مكان غرفه‌های خانه بود. 10 و در میان حجره‌ها عرض بیست ذراعی گرداگرد خانه به هر طرفش بود. 11 و درهای غرفه‌ها بسوی فُسحت بود. یك در بسوی شما و در دیگر بسوی جنوب و عرض مكان فُسحت پنج ذراع گرداگرد. 12 و عرض بنیانی كه رو بروی مكان منفصل بود در گوشة سمت مغرب هفتاد ذراع و عرض دیوار گرداگرد بنیان پنج ذراع و طولش نود ذراع بود.

13 و طول خانه را صد ذراع پیمود و طول مكان منفصل و بنیان و دیوارهایش را صد ذراع. 14 و عرض جلو خانه و مكان منفصل به سمت مشرق صد ذراع بود. 15 و طول بنیان را تا پیش مكان منفصل كه در عقبش بود با ایوانهایش از اینطرف و آنطرف صد ذراع پیمود و هیكل اندرونی و رواقهای صحنها را. 16 و آستانه‌ها و پنجره‌های مشَبك و ایوانها گرداگرد در سه طبقه مقابل آستانه از زمین تا پنجره‌ها از هر طرف چوب پوش بود و پنجره‌ها هم پوشیده بود. 17 تا بالای درها و تا خانة اندرونی و بیرونی و بر تمامی دیوار گرداگرد از اندرون و بیرون به همین پیمایشها. 18 و كروبیان و نخلها در آن ساخته شده بود و در میان هر دو كروبی یك نخل بود و هر كروبی دو رو داشت. 19 یعنی روی انسان بسوی نخل از اینطرف و روی شیر بسوی نخل از آنطرف بر تمامی خانه بهرطرفش ساخته شده بود. 20 و از زمین تا بالای درها كروبیان و نخلها مصو‌ّر بود و بر دیوار هیكل هم چنین.

21 و باهوهای هیكل مربع بود و منظر جلو قدس مثل منظر آن بود. 22 و مذبح چوبین بود. بلندی‌اش سه ذراع و طولش دو ذراع و گوشه‌هایش و طولش و دیوارهایش از چوب بود. و او مرا گفت: “میزی كه در حضور یَهُوَه می‌باشد این است.”

23 و هیكل و قدس را دو در بود. 24 و هر در را دو لنگه بود و این دو لنگه تا میشد. یك در را دو لنگه و در دیگر را دو لنگه. 25 و بر آنها یعنی بر درهای هیكل كروبیان و نخلها مصو‌ّر بود بطوری كه در دیوارها مصو‌ّر بود و آستانة چوبین پیش روی رواق بطرف بیرون بود. 26 بر جانب رواق پنجره‌های مشبك به اینطرف و به آنطرف بود و همچنین بر غرفه‌های خانه و بر‌ آستانه‌ها.

حزقیال فصل 42

 

1 و مرا به صحن بیرونی از راه سمت شمالی بیرون برد و مرا به حجره‌ای كه مقابل مكان منفَصل و روبروی بنیان بطرف شمال بود آورد. 2 جلو طول صد ذراعی در شمالی بود و عرضش پنجاه ذراع بود. 3 مقابل بیست ذراع كه از آن صحن اندرونی بود و مقابل سنگفرشی كه از صحن بیرونی بود دهلیزی روبروی دهلیزی در سه طبقه بود. 4 و پیش روی حجره‌ها بطرف اندرون خَر‌َندی به عرض ده ذراع بود و راهی یك ذراع و درهای آنها بطرف شما بود. 5 و حجره‌های فوقانی كوتاه بود زیرا كه دهلیزها از آنها میگرفتند بیشتر از آنچه آنها از حجره‌های تحتانی و وسطی بنیان میگرفتند. 6 چونكه سه طبقه بود و ستونها مثل ستونهای صحنها نداشت و از این سبب طبقة فوقانی از طبقات تحتانی و وسطی از زمین تنگتر میشد. 7 و طول دیواری كه بطرف بیرون مقابل حجره‌ها بسوی صحن بیرونی روبروی حجره‌ها بود پنجاه ذراع بود. 8 زیرا طول حجره‌هایی كه در صحن بیرون بود پنجاه ذراع بود و اینك جلو هیكل صد ذراع بود. 9 و زیرا این حجره‌ها از طرف شرقی مدخلی بود كه از آن به آنها از صحن بیرونی داخل میشدند. 10 و در حجم دیوار صحن كه بطرف مشرق بود پیش روی مكان منفصل و مقابل بنیان حجره‌ها بود. 11 و راه مقابل آنها مثل نمایش راه حجره‌های سمت شمال بود عرض آنها مطابق طول آنها بود و تمامی مخر‌َجهای اینها مثل رسم آنها و درهای آنها. 12 و مثل درهای حجره‌های سمت جنوب دری بر سر راه بود یعنی بر راهی كه راست پیش روی دیوار مشرقی بود جایی كه به آنها داخل میشدند.

13 و مرا گفت: “حجره‌های شمالی و حجره‌های جنوبی كه پیش روی مكان منفصل است حجره‌های مقد‌ّس می‌باشد كه کاهنانی كه به یَهُوَه نزدیك می‌آیند قدس‌ِ اقداس را در آنها میخورند و قدس‌ِ اقداس و هدایای آردی و قربانیهای گناه و قربانیهای جرم را در آنها میگذارند زیرا كه این مكان مقد‌ّس است. 14 و چون کاهنان داخل آنها میشوند دیگر از قدس به صحن بیرونی بیرون نمی‌آیند بلكه لباسهای خود را كه در آنها خدمت میكنند در آنها میگذارند زیرا كه آنها مقد‌ّس می‌باشد و لباس دیگر پوشیده به آنچه به قوم تعلّق دارد نزدیك می‌آیند.”

15 و چون پیمایشهای خانة اندرونی را به اتمام رسانید مرا بسوی دروازه‌ای كه رویش به سمت مشرق بود بیرون آورد و آنرا از هر طرف پیمود. 16 جانب شرقی آنرا به نی پیمایش پانصد نی پیمود یعنی به نی پیمایش آنرا از هر طرف (پیمود). 17 و جانب شمالی را به نی پیمایش از هر طرف پانصد نی پیمود. 18 و جانب جنوبی را به نی پیمایش پانصد نی پیمود. 19 پس بسوی جانب غربی برگشته آنرا به نی پیمایش پانصد نی پیمود. 20 هر چهار جانب آنرا پیمود و آنرا دیواری بود كه طولش پانصد و عرضش پانصد (نی) بود تا در میان مقد‌ّس و غیر مقد‌ّس فرق گذارد.

حزقیال فصل 43

 

1 و مرا نزد دروازه آورد یعنی به دروازه‌ای كه به سمت مشرق متوجه بود. 2 و اینك جلال خدای اسرائیل از طرف مشرق آمد و آواز او مثل صدای آبهای بسیار بود و زمین از جلال او منو‌ّر گردید. 3 و مثل منظر آن رؤیایی بود كه دیده بودم یعنی مثل آن رؤیا كه در وقت آمدن من برای تخریب شهر دیده بودم و رؤیاها مثل آن رؤیا بود كه نزد نهر خابور مشاهده نموده بودم. پس به روی خود درافتادم.

4 پس جلال یَهُوَه از راه دروازه‌ای كه رویش به سمت مشرق بود به خانه درآمد. 5 و روح مرا برداشته به صحن اندرونی آورد و اینك جلال یَهُوَه خانه را مملّو ساخت. 6 و هاتفی را شنیدم كه از میان خانه به من تكلّم می‌نماید و مردی پهلوی من ایستاده بود. 7 و مرا گفت: “ای پسر انسان این است مكان كرسی من و مكان كف پایهایم كه در آن در میان بنی‌اسرائیل تا به ابد ساكن خواهم شد و خاندان اسرائیل هم خود ایشان و هم پادشاهان ایشان بار دیگر به زناها و لاشهای پادشاهان خود در مكانهای بلند خویش نام قد‌ّوس مرا بی‌حرمت نخواهند ساخت. 8 از اینكه آستانه‌های خود را نزد آستانة من و باهوهای خویشرا به پهلوی باهوهای من برپا كرده‌اند و در میان من و ایشان فقط دیواری است پس اسم قد‌ّوس مرا به رجاسات خویش كه آنها را بعمل آورده‌اند بی‌حرمت ساخته‌اند لهذا من در خشم خود ایشانرا تلف نموده‌ام. 9 حال زناهای خود و لاشهای پادشاهان خویش را از من دور بنمایند و من در میان ایشان تا به ابد سكونت خواهم نمود. 10 و تو ای پسر انسان خاندان اسرائیل را از این خانه مطّلع ساز تا از گناهان خود خجل شوند و ایشان نمونة آنرا بپیمایند. 11 و اگر از هرچه بعمل آورده‌اند خجل شوند آنگاه صورت خانه را و نمونه و مخرجها و مدخلها و تمامی شكلها و همة فرایض و جمیع صورتها و تمامی قانونهایش را برای ایشان اعلام نما و به نظر ایشان بنویس تا تمامی صورتش و همة فرایضش را نگاه داشته به آنها عمل نمایند. 12 و قانون خانه این است كه تمامی حدودش بر سر كوه از همة اطرافش قدس‌اقداس باشد. اینك قانون خانه همین است.”

 

13 و پیمایشهای مذبح به ذراعها كه هر ذراع یك ذراع و یك قبضه باشد این است. سینه‌اش یك ذراع و عرضش یك ذراع و حاشیه‌ای كه گرداگرد لبش می‌باشد یك وجب و این پشت مذبح می‌باشد. 14 و از سینة روی زمین تا خروج پایینی دو ذراع و عرضش یك ذراع و از خروج كوچك تا خروج بزرگ چهار ذراع و عرضش یك ذراع. 15 و آتش دانش چهار ذراع و از آتشدان چهار شاخ برآمده بود. 16 و طول آتشدان دوازده و عرضش دوازده و از هر چهار طرف مربع بود. 17 و طول خروج چهارده و عرضش چهارده بر چهار طرفش بود و حاشیه‌ای كه گرداگردش بود نیم ذراع و دایرة سینه‌اش یك ذراع و پلّه‌هایش به سمت مشرق متوجه بود.

18 و او مرا گفت: “ای پسر انسان سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: این است قانونهای مذبح در روزی كه آنرا بسازند تا قربانیهای سوختنی بر آن بگذرانند و خون بر آن بپاشند. 19 و سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید كه به لاویان كَهنَه كه از ذریت صادوق می‌باشند و به جهت خدمت من با من نزدیك می‌آیند یك گوساله به جهت قربانی گناه بده. 20 و از خونش گرفته برچهار شاخش و بر چهار گوشة خروج و بر حاشیه‌ای كه گرداگردش است بپاش و آنرا طاهر ساخته برایش كفّاره كن. 21 گوسالة قربانی گناه را بگیر و آنرا در مكان معین خانه بیرون از مقد‌َس بسوزانند. 22 و در روز دو‌ّم بز نر بی‌عیبی برای قربانی گناه بگذران تا مذبح را به آن طاهر سازند چنانكه آنرا به گوساله طاهر ساختند. 23 و چون از طاهر ساختن آن فارغ شدی گوسالة بی‌عیب و قوچی بی‌عیب از گله بگذران. 24 تو آنرا به حضور یَهُوَه نزدیك بیاور و کاهنان نمك بر آنها پاشیده آنها را به جهت قربانی سوختنی برای یَهُوَه بگذرانند. 25 هر روز از هفت روز تو بز نری برای قربانی گناه بگذران و ایشان گوساله‌ای و قوچی از گله هر دو بی‌عیب بگذرانند. 26 هفت روز ایشان كفّاره برای مذبح نموده آنرا طاهر سازند و تخصیص كنند.

27 و چون این روزها را به اتمام رسانیدند پس در روز هشتم و بعد از آن کاهنان قربانیهای سوختنی و ذبایح سلامتی شما را بر مذبح بگذرانند و من شما را قبول خواهم كرد. قول سلطان تعالی یَهُوَه این است.”

حزقیال فصل 44

 

1 و مرا به راه دروازة مقد‌َس بیرونی كه به سمت مشرق متوجه بود باز آورد و آن بسته شده بود. 2 و یَهُوَه مرا گفت: “این دروازه بسته بماند و گشوده نشود و هیچكس از آن داخل نشود زیرا كه یَهُوَه خدای اسرائیل از آن داخل شده لهذا بسته بماند. 3 و اما رئیس چونكه او رئیس است در آن به جهت خوردن غذا به حضور یَهُوَه بنشیند و از راه رواق دروازه داخل شود و از همان راه بیرون رود.”

4 پس مرا از راه دروازة شمالی پیش روی خانه آورد و نگریستم و اینك جلال یَهُوَه خانة یَهُوَه را مملّو ساخته بود و بروی خود در افتادم. 5 و یَهُوَه مرا گفت: “ای پسر انسان دل خود را به هرچه تو را گویم دربارة تمامی قانونهای خانة یَهُوَه و همة قواعدش مشغول ساز و به چشمان خود ببین و به گوشهای خود بشنو و دل خویشرا به مدخل خانه و به همة مخرجهای مقدس مشغول ساز. 6 و به این متمر‌ّدین یعنی به خاندان اسرائیل بگو: سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: ای خاندان اسرائیل از تمامی رجاسات خویش باز ایستید. 7 زیرا كه شما اجنبیان نامختون دل و نامختون گوشت را داخل ساختید تا در مقد‌َس من بوده خانة مرا ملو‌ّث سازند. و چون شما غذای من یعنی پیه و خونرا گذرانیدید ایشان علاوه بر همة رجاسات شما عهد مرا شكستند. 8 و شما ودیعت اقداس مرا نگاه نداشتید بلكه كسان به جهت خویشتن تعیین نمودید تا ودیعت مرا در مقد‌َس من نگاه دارند.

9 “سلطان تعالی یَهُوَه چنین میفرماید: هیچ شخص غریبِ نامختون دل و نامختون گوشت از همة غریبانی كه در میان بنی‌اسرائیل باشند به مقد‌َس من داخل نخواهد شد. 10 بلكه آن لاویان نیز كه در حین آواره شدن بنی‌اسرائیل از من دوری ورزیده از عقب بتهای خویش آواره گردیدند متحمل گناه خود خواهند شد 11 زیرا خادمانِ‌ مقدس من و مستحفظان دروازه‌های خانه و ملازمان خانه هستند و ایشان قربانیهای سوختنی و ذبایح قوم را ذبح می‌نمایند و به حضور ایشان برای خدمت ایشان می‌ایستند. 12 و از این جهت كه به حضور بتهای خویش ایشانرا خدمت نمودند و برای خاندان اسرائیل سنگ مصادم گناه شدند. بنابراین سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: دست خود را به ضد‌ّ ایشان برافراشتم كه متحمل گناه خود خواهند شد. 13 و به من نزدیك نخواهند آمد و به کهانت من نخواهند پرداخت و به هیچ چیز مقد‌ّس در قدس‌الاقداس نزدیك نخواهند آمد بلكه خجالت خویش و رجاسات خود را كه بعمل آوردند متحمل خواهند شد. 14 لیكن ایشانرا به جهت تمامی خدمت خانه و برای هركاری كه در آن كرده میشود مستحفظان ودیعت آن خواهم ساخت.

15 “لیكن لاویان كَهنَه را بنی صادوق كه در حینی كه بنی‌اسرائیل از من آواره شدند ودیعت مقد‌َس مرا نگاه داشتند سلطان تعالی یَهُوَه میگوید كه ایشان به جهت خدمت من نزدیك خواهند آمد و به حضور من ایستاده پیه و خونرا برای من خواهند گذرانید. 16 و ایشان به مقد‌َس من داخل خواهند شد و به جهت خدمت من به خوان من نزدیك خواهند آمد و ودیعت مرا نگاه خواهند داشت. 17 و هنگامی كه به دروازه‌های صحن اندرونی داخل شوند لباس كتانی خواهند پوشید و چون در دروازه‌های صحن اندرونی و در خانه مشغول خدمت باشند هیچ لباس پشمین نپوشند. 18 عمامه‌های كتانی بر سر ایشان و زیرجامة كتانی بر كمرهای ایشان باشد و هیچ چیزی كه عرق آورد در بر نكنند. 19 و چون به صحن بیرونی یعنی به صحن بیرونی نزد قوم بیرون روند آنگاه لباس خویشرا كه در آن خدمت میكنند بیرون كرده آنرا در حجره‌های مقد‌ّس بگذارند و به لباس دیگر ملبس شوند و قومرا در لباس خویش تقدیس ننمایند. 20 و ایشان سر خود را نتراشند و گیسوهای بلند نگذارند بلكه موی سر خود را بچینند. 21 و كاهن وقت در آمدنش در صحن اندرونی شراب ننوشد.

22 و زن بیوه یا مطلقّه را به زنی نگیرند بلكه باكره‌ای كه از ذریت خاندان اسرائیل باشد یا بیوه‌ای را كه بیوة كاهن باشد بگیرند. 23 و فرق میان مقد‌ّس و غیر مقد‌ّس را به قوم من تعلیم دهند و تشخیص میان طاهر و غیر طاهر را به ایشان اعلام نمایند. 24 و چون در مرافعه‌ها به جهت محاكمه بایستند برحسب احكام من داوری بنمایند و شرایع و فرایض مرا در جمیع مواسم من نگاه دارند و سبت‌های مرا تقدیس نمایند. 25 و احدی از ایشان به میتة آدمی نزدیك نیامده خویشتنرا نجس نسازد مگر اینكه به جهت پدر یا مادر یا پسر یا دختر یا برادر یا خواهری كه شوهر نداشته باشد جایز است كه خویشتنرا نجس سازد. 26 و بعد از آنكه طاهر شود هفت روز برای وی بشمارند. 27 و سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید در روزی كه به صحن اندرونی قدس داخل شود تا در قدس خدمت نماید آنگاه قربانی گناه خود را بگذراند.

28 “و ایشانرا نصیبی خواهد بود. من نصیب ایشان خواهم بود. پس ایشانرا در میان اسرائیل مِلك ندهید زیرا كه من مِلك ایشان خواهم بود. 29 و ایشان هدایای آردی و قربانیهای گناه و قربانیهای جرم را بخورند و همة موقوفات اسرائیل از آن ایشان خواهد بود. 30 و اول تمامی نوبرهای همة چیز و هر هدیه‌ای از همة چیزها از جمیع هدایای شما از آن کاهنان خواهد بود و خمیر اول خود را به كاهن بدهید تا بركت بر خانة خود فرود آورید. 31 و كاهن هیچ میته یا دریده شده‌ای را از مرغ یا بهایم نخورد.

حزقیال فصل 45

 

1 “و چون زمین را به جهت ملكیت به قرعه تقسیم نمایید حصّة مقد‌ّس را كه طولش بیست و پنج هزار (نی) و عرضش ده هزار (نی) باشد هدیه‌ای برای یَهُوَه بگذرانید و این به تمامی حدودش از هر طرف مقد‌ّس خواهد بود. 2 و از این پانصد در پانصد (نی) از هر طرف مربع برای قدس خواهد بود و نواحی آن از هر طرفش پنجاه ذراع. 3 و از این پیمایش طول بیست و پنج هزار و عرض ده هزار (نی) خواهی پیمود تا در آن جای مقد‌ّس قدس‌الاقداس باشد. 4 و این برای کاهنانی كه خادمان مقد‌َس باشند و به جهت خدمت یَهُوَه نزدیك می‌آیند حصّة مقد‌ّس از زمین خواهد بود تا جای خانه‌ها به جهت ایشان و جای مقد‌ّس به جهت قدس باشد. 5 و طول بیست و پنج هزار و عرض ده هزار (نی) به جهت لاویانی كه خادمان خانه باشند خواهد بود تا ملك ایشان برای بیست خانه باشد. 6 و مِلك شهر را كه عرضش پنجهزار و طولش بیست و پنجهزار (نی) باشد موازی آن هدیة مقد‌ّس قرار خواهید داد و این از آن تمامی خاندان اسرائیل خواهد بود. 7 و از اینطرف و از آنطرف هدیه مقدس و مِلك شهر مقابل هدیة مقد‌ّس و مقابل ملك شهر از جانب غربی به سمت مغرب و از جانب شرقی به سمت مشرق حصّة رئیس خواهد بود و طولش موازی یكی از قسمتها از حد‌ّ مغرب تا حد‌ّ مشرق خواهد بود. 8 و این در آن زمین در اسرائیل مِلك او خواهد بود تا رؤسای من بر قوم من دیگر ستم ننمایند و ایشان زمین را به خاندان اسرائیل برحسب اسباط ایشان خواهند داد.

9 “سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: ای آقاان اسرائیل باز ایستید و جور و ستم را دور كنید و انصاف و عدالت را بجا آورید و ظلم خود را از قوم من رفع نمایید. قول سلطان تعالی یَهُوَه این است: 10 میزان راست و ایفای راست و بتِّ راست برای شما باشد 11 و ایفا و بتِّ یكمقدار باشد به نوعی كه بتِّ به عشر حومر و ایفا به عشر حومر مساوی باشد. مقدار آنها برحسب حومر باشد. 12 و مثقال بیست جِیره باشد. و منّای شما بیست مثقال و بیست و پنج مثقال و پانزده مثقال باشد.

 

13 “و هدیه‌ای كه بگذرانید این است: یك سدس ایفا از هر حومر گندم و یك سدس ایفا از هر حومر جو بدهید. 14 و قسمت معین روغن بر حسب بتِّ روغن یك عشرِ بتِّ از هر كّر یا حومرِ ده بتِّ باشد زیرا كه ده بتِّ یك حومر میباشد. 15 و یك گوسفند از دویست گوسفند از مرتعهای سیراب اسرائیل برای هدیة آردی و قربانی سوختنی و ذبایح سلامتی بدهند تا برای ایشان كفّآره بشود. قول سلطان تعالی یَهُوَه این است. 16 و تمامی قوم زمین این هدیه را برای رئیس در اسرائیل بدهند. 17 و رئیس قربانیهای سوختنی و هدایای آردی و هدایای ریختنی را در عیدها و هلال‌ها و سبت‌ها و همة مواسِم خاندان اسرائیل بدهد و او قربانی گناه و هدیة آردی و قربانی سوختنی و ذبایح سلامتی را به جهت كفّاره برای خاندان اسرائیل بگذراند.”

18 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “در غُز‌ّة ماه اول گاوی جوان بی‌عیب گرفته مقد‌َس را طاهر خواهی نمود. 19 و كاهن قدری از خون قربانی گناه گرفته آنرا بر چهار چوب خانه و بر چهار گوشة خروج مذبح و بر چهار چوب دروازة صحن اندرونی خواهد پاشید. 20 و همچنین در روز هفتم ماه برای هركه سهواً یا غفلتاً خطا ورزد خواهی كرد و شما برای خانه كفّاره خواهید نمود. 21 و در روز چهاردهم ماه اول برای شما هفت روز عید فِصَح خواهد بود كه در آنها نان فطیر خورده شود. 22 و در آنروز رئیس گاو قربانی گناه را برای خود و برای تمامی اهل زمین بگذراند. 23 و در هفت روز عید یعنی در هر روز از آن هفت روز هفت گاو و هفت قوچ بی‌عیب به جهت قربانی سوختنی برای یَهُوَه و هر روز یك بز نر به جهت قربانی گناه بگذارند. 24 و هدیة آردیش را یك ایفا برای هر گاو و یك ایفا برای هر قوچ و یك هین روغن برای هر ایفا بگذارند. 25 و از روز پانزدهم ماه هفتم در وقت عید موافق اینها یعنی موافق قربانی گناه و قربانی سوختنی و هدیة آردی و روغن تا هفت روز خواهد گذرانید.”

حزقیال فصل 46

1 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “دروازة صحن اندرونی كه به سمت مشرق متوجه است در شش روز شغل بسته بماند ودر روز سبت مفتوح شود و در روز اول ماه گشاده گردد. 2 و رئیس از راه رواقِ دروازة بیرونی داخل شود و نزد چهار چوب دروازه بایستد و کاهنان قربانی سوختنی و ذبیحة سلامتی او را بگذرانند و او بر آستانة دروازه سجده نماید پس بیرون برود اما دروازه تا شام بسته نشود. 3 و اهل زمین در سبتها و هلال‌ها نزد دهنة آن دروازه به حضور یَهُوَه سجده نمایند. 4 و قربانی سوختنی كه رئیس در روز سبت برای یَهُوَه بگذراند شش برة بی‌عیب و یك قوچ بی‌عیب خواهد بود. 5 و هدیة آردی‌اش یك ایفا برای هر قوچ باشد و هدیه‌اش برای بره‌ها هرچه از دستش برآید و یك هین روغن برای هر ایفا. 6 و در غر‌ّة ماه یك گاو جوان بی‌عیب و شش بره و یك قوچ كه بی‌عیب باشد. 7 و هدیة آردی‌اش یك ایفا برای هر گاو و یك ایفا برای هر قوچ و هر چه از دستش برآید برای بره‌ها و یك هین روغن برای هر ایفا بگذراند. 8 و هنگامی كه رئیس داخل شود از راه رواق دروازه درآید و از همان راه بیرون رود. 9 و هنگامی كه اهل زمین در مواسم به حضور یَهُوَه داخل شوند آنگاه هركه از راه دروازة شمالی به جهت عبادت داخل شود از راه دروازة شمالی به جهت عبادت داخل شود از راه دروازة جنوبی بیرون رود. و هركه از راه دروازة جنوبی داخل شود از راه دروازة شمالی بیرون رود و از آن دروازه كه از آن داخل شده باشد برنگردد بلكه پیش روی خود بیرون رود. 10 و چون ایشان داخل شوند رئیس در میان ایشان داخل شود و چون بیرون روند با هم بیرون روند. 11 و هدیة آردی‌اش در عیدها و مواسم یك ایفا برای هر گاو و یك ایفا برای هر قوچ و هرچه از دستش برآید برای بره‌ها و یك هین روغن برای هر ایفا خواهد بود. 12 و چون رئیس هدیة تبر‌ّعی را خواه قربانی سوختنی یا ذبایح سلامتی به جهت هدیة تبر‌ّعی برای یَهُوَه بگذراند آنگاه دروازه‌ای را كه به سمت مشرق متوجه است بگشایند و او قربانی سوختنی و ذبایح سلامتی خود را بگذراند به طوری كه آنها را در روز سبت میگذراند. پس بیرون رود و چون بیرون رفت دروازه را ببندند. 13 و یك برة یكسالة بی‌عیب هر روز به جهت قربانی سوختنی برای یَهُوَه خواهی گذرانید هر صبح آنرا بگذران. 14 و هر بامداد هدیة آردی آن را خواهی گذرانید یعنی یك سدسِ ایفا و یك ثلث هین روغن كه بر آرد نرم پاشیده شود كه هدیة آردی دایمی برای یَهُوَه به فریضة ابدی خواهد بود. 15 پس بره و هدیة آردی‌اش و روغنش را هر صبح به جهت قربانی سوختنی دایمی خواهند گذرانید.”

16 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “چون رئیس بخششی به یكی از پسران خود بدهد حق‌ّ ارثیت آن از آنِ پسرانش خواهد بود و مِلكِ ایشان به رسم ارثیت خواهد بود. 17 لیكن اگر بخششی از ملك موروث خویش به یكی از بندگان خود بدهد تا سال انفكاك از آن او خواهد بود پس به رئیس راجع خواهد شد و میراث او فقط از آن پسرانش خواهد بود. 18 و رئیس از میراث قوم نگیرد و مِلك ایشانرا غصب ننماید بلكه پسران خود را از ملك خویش میراث دهد تا قوم من هر كس از ملك خویش پراكنده نشوند. 19 پس مرا از مدخلی كه به پهلوی دروازه بود به حجره‌های مقد‌ّس کاهنان كه به سمت شمال متوجه بود درآورد. و اینك در آنجا بهر دو طرف به سمت مغرب مكانی بود.”

20 و مرا گفت: “این است مكانی كه کاهنان قربانی جرم و قربانی گناه را طبخ می‌نمایند و هدیة آردی را می‌پزند تا آنها را به صحن بیرونی به جهت تقدیس نمودن قوم بیرون نیاورند.”

21 پس مرا به صحن بیرونی آورد و مرا به چهار زاویة صحن گردانید و اینك در هر زاویة صحن صحنی بود. 22 یعنی در چهارگوشة صحن صحنهای محو‌ّطه‌ای بود كه طول هر یك چهل و عرضش سی (ذراع) بود. این چهار را كه در زاویه‌ها بود یك مقدار بود. 23 و به گرداگرد آنها بطرف آن چهار طاقها بود و مطبخ‌ها زیر آن طاقها از هر طرفش ساخته شده بود. 24 و مرا گفت: “اینها مطبخ‌ها می‌باشد كه خادمان خانه در آنها ذبایح قوم را طبخ می‌نمایند.”

حزقیال فصل 47

 

1 و مرا نزد دروازة خانه آورد و اینك آبها از زیر آستانة خانه بسوی مشرق جاری بود زیرا كه روی خانه به سمت مشرق بود و آن آبها از زیر جانب راست خانه از طرف جنوب مذبح جاری بود. 2 پس مرا از راه دروازة شمالی بیرون برده از راه خارج به دروازة بیرونی به راهی كه به سمت مشرق متوجه است گردانید و اینك آبها از جانب راست جاری بود. 3 و چون آن مرد بسوی مشرق بیرون رفت ریسمانكاری در دست داشت و هزار ذراع پیموده مرا از آب عبور داد و آبها به قوزك می‌رسید. 4 پس هزار ذراع پیمود و مرا از آبها عبور داد و آب به زانو می‌رسید و باز هزار ذراع پیموده مرا عبور داد و آب به كمر می‌رسید. 5 پس هزار ذراع پیمود و نهری بود كه از آن نتوان عبور كرد زیرا كه آب زیاده شده بود آبی كه در آن میشود شنا كرد نهری كه از آن عبور نتوان كرد. 6 و مرا گفت: “ای پسر انسان آیا اینرا دیدی؟” پس مرا از آنجا برده به كنار نهر برگردانید.

7 و چون برگشتم اینك بر كنار نهر از اینطرف و از آنطرف درختان بینهایت بسیار بود. 8 و مرا گفت: “این آبها بسوی ولایت شرقی جاری میشود و به عر‌َبه فرود شده به دریا میرود و چون به دریا داخل میشود آبهایش شفا می‌یابد. 9 و واقع خواهد شد كه هر ذی حیاتِ خزنده‌ای در هرجایی كه آن نهر داخل شود زنده خواهد گشت و ماهیان از حد‌ّ زیاده پیدا خواهد شد زیرا چون این آبها به آنجا میرسد آن شفا خواهد یافت و هرجایی كه نهر جاری میشود همه چیز زنده میگردد. 10 و صیادان بركنار آن خواهند ایستاد و از عین جدی تا عین عجلایم موضعی برای پهن كردن دامها خواهد بود و ماهیان آنها به حسب جنسها مثل ماهیان دریای بزرگ از حد‌ّ زیاده خواهند بود. 11 اما خلابها و تالابهایش شفا نخواهد یافت بلكه به نمك تسلیم خواهد شد. 12 و بر كنار نهر به اینطرف و آنطرف هر قسم درخت خوراكی خواهد رویید كه برگهای آنها پژمرده نشود و میوه‌های آنها لاینقطع خواهد بود. و هر ماه میوة تازه خواهد آورد زیرا كه آبش از مقد‌َس جاری میشود و میوة آنها برای خوراك و برگهای آنها به جهت علاج خواهد بود.”

 

13 سلطان تعالی یَهُوَه چنین میگوید: “این است حدودی كه زمینرا برای دوازده سبط اسرائیل به آنها تقسیم خواهید نمود. برای یوسف دو قسمت. 14 و شما هركس مثل دیگری آنرا به تصر‌ّف خواهید آورد زیرا كه من دست خود را برافراشتم كه آنرا به پدران شما بدهم پس این زمین به قرعه به شما به ملكیت داده خواهد شد. 15 و حدود زمین این است. بطرف شمال از دریای بزرگ بطرف حتلُون تا مدخل صَد‌َد. 16 حمات و بیر‌ُوته و سِبرایم كه در میان سرحد‌ّ دمشق و سرحد‌ّ حمات است و حصَر وسطی كه نزد سرحد‌ّ حوران است. 17 و حد‌ّ از دریا حصَر عینان نزد سرحد‌ّ دمشق و بطرف شمال حمات خواهد بود. و این است جانب شمالی. 18 و بطرف شرقی در میان حوران و دمشق و در میان جِلعاد و زمین اسرائیل اُرد‌ُن خواهد بود و از این حد‌ّ تا دریای شرقی خواهد پیمود و این حد‌ّ شرقی می‌باشد. 19 و طرف جنوبی به جانب راست از تامار تا آب مریبوت قادش و نهر (مصر) و دریای بزرگ و این طرف جنوبی به جانب راست خواهد بود. 20 و طرف غربی دریای بزرگ از حد‌ّی كه مقابل مدخل حمات است خواهد بود و این جانب غربی باشد. 21 پس این زمین را برای خود بر حسب اسباط اسرائیل تقسیم خواهید نمود. 22 و آنرا برای خود و برای غریبانی كه در میان شما مأوا گزینند و در میان شما اولاد بهم رسانند به قرعه تقسیم خواهید كرد و ایشان نزد شما مثل متوطّنان بنی‌اسرائیل خواهند بود و با شما در میان اسباط اسرائیل میراث خواهند یافت. 23 و سلطان تعالی یَهُوَه میفرماید: در هر سبط كه شخصی غریب در آن ساكن باشد در همان ملكِ خود را خواهد یافت.

 حزقیال فصل 48

 

1 “و این است نامهای اسباط: ازطرف شمال تا جانب حتلُون و مدخل حمات و حصَر عینان نزد سرحد شمالی دمشق تا جانب حمات حد‌ّ آنها از مشرق تا مغرب. برای دان یك قسمت. 2 و نزد حد‌ّ دان از طرف مشرق تا طرف مغرب برای اَشیر یك قسمت. 3 و نزد حد‌ّ اَشیر از طرف مشرق تا طرف مغرب برای نفتالی یك قسمت. 4 و نزد حد‌ّ نفتالی از طرف مشرق تا طرف مغرب برای منسی یك قسمت. 5 و نزد حد‌ّ منَسی از طرف مشرق تا طرف مغرب برای افرایم یك قسمت. 6 و نزد حد‌ّ افرایم از طرف مشرق تا طرف مغرب برای ر‌َئوبین یك قسمت. 7 و نزد حد‌ّ ر‌َئوبین از طرف مشرق تا طرف مغرب برای یهودا یك قسمت. 8 و نزد حد‌ّ یهودا از طرف مشرق تا طرف مغرب هدیه‌ای كه میگذرانید خواهد بود كه عرضش بیست و پنجهزار (نی) و طولش از جانب مشرق تا جانب مغرب موافق یكی ز این قسمتها باشد و مقدس در میانش خواهد بود.

9 و طول این هدیه ای كه برای یَهُوَه میگذرانید بیست و پنج هزار (نی) و عرضش ده هزار (نی) خواهد بود. 10 و این هدیة مقد‌ّس برای اینان یعنی برای کاهنان می‌باشد و طولش بطرف شمال بیست و پنجهزار و عرضش بطرف مغرب ده هزار و عرضش بطرف مشرق ده هزار و طولش بطرف جنوب بیست و پنجهزار (نی) می‌باشد و مقد‌َس یَهُوَه در میانش خواهد بود. 11 و این برای کاهنان مقد‌ّس از بنی‌صادوق كه ودیعت مرا نگاه داشته‌اند خواهد بود زیرا ایشان هنگامی كه بنی‌اسرائیل گمراه شدند و لاویان نیز ضلالت ورزیدند گمراه نگردیدند. 12 لهذا این برای ایشان از هدیة زمین هدیة قدس اقداس به پهلوی سرحد لاویان خواهد بود. 13 و مقابل حد‌ّ کاهنان حصّه‌ای كه طولش بیست و پنجهزار و عرضش ده هزار (نی) باشد برای لاویان خواهد بود پس طول تمامش بیست و پنجهزار و عرضش ده هزار (نی) خواهد بود. 14 و از آن چیزی نخواهد فروخت و مبادله نخواهند نمود و نوبرهای زمین صرف دیگران نخواهد شد زیرا كه برای یَهُوَه مقد‌ّس می‌باشد. 15 و پنجهزار (نی) كه از عرضش مقابل آن بیست و پنجهزار (نی) باقی می‌ماند عاّم خواهد بود به جهت شهر و مسكنها و نواحی شهر. و شهر در وسطش خواهد بود. 16 و پیمایشهای آن این است: بطرف شمال چهار هزار و پانصد و بطرف جنوب چهار هزار و پانصد و بطرف مشرق چهار هزار و پانصد و بطرف مغرب چهارهزار و پانصد (ذراع). 17 و نواحی شهر بطرف شمال دویست و پنجاه و بطرف جنوب دویست و پنجاه و بطرف مشرق دویست و پنجاه و بطرف مغرب دویست و پنجاه خواهد بود. 18 و آنچه از طولش مقابل هدیة مقد‌ّس باقی می‌ماند بطرف مشرق ده هزار و بطرف مغرب ده هزار (نی) خواهد بود و این مقابل هدیة مقد‌ّس باشد و محصولش خوراك آنانی كه در شهر كار میكنند خواهد بود. 19 و كاركنان شهر از همة اسباط اسرائیل آن را كِشت خواهند كرد. 20 پس تمامی هدیه بیست و پنجهزار در بیست و پنجهزار (نی) باشد این هدیة مقد‌ّس را با مِلك شهر مربع خواهید گذرانید. 21 و بقیة آن بهر دو ظرف هدیة مقد‌ّس و مِلكِ شهر از آنِ رئیس خواهد بود و این حصّة رئیس نزد حد‌ّ شرقی در برابر آن بیست و پنجهزار (نی) هدیه و نزد حد‌ّ غربی هم برابر بیست و پنجهزار (نی هدیه) خواهد بود و هدیة مقد‌ّس و مقد‌َسِ خانه در میانش خواهد بود. 22 و از مِلك لاویان و از ملك شهر كه در میان ملك رئیس است حصّه‌ای در میان حد‌ّ یهودا و حد‌ّ بنیامین از آنِ رئیس خواهد بود. 23 و اما برای بقیة اسباط از طرف مشرق تا طرف مغرب برای بنیامین یك قسمت. 24 و نزد حد‌ّ بنیامین از طرف مشرق تا طرف مغرب برای شمعون یك قسمت. 25 و نزد حد‌ّ شمعون از طرف مشرق تا طرف مغرب برای یساكار یك قسمت. 26 و نزد حد‌ّ یساكار از طرف مشرق تا طرف مغرب برای زبولون یك قسمت. 27 و نزد حد‌ّ زبولون از طرف مشرق تا طرف مغرب برای جاد یك قسمت. 28 و نزد حد‌ّ جاد بطرف جنوب به جانب راست حد‌ّ (زمین) از تامار تا آب مِریبه قادِش و نهر (مصر) و دریای بزرگ خواهد بود.”

 

29 سلطان تعالی یَهُوَه میگوید: “این است زمینی كه برای اسباط اسرائیل به ملكیت تقسیم خواهید كرد و قسمتهای ایشان این می‌باشد. 30 واین است مخرجهای شهر بطرف شمال چهار هزار و پانصد پیمایش. 31 و دروازه‌های شهر موافق نامهای اسباط اسرائیل باشد یعنی سه دروازه بطرف شمال. دروازة ر‌َئوبین یك و دروازة یهودا یك و دروازة لاوی یك. 32 و بطرف مشرق چهار هزار و پانصد (نی) و سه دروازه یعنی دروازة یوسف یك و دروازة بنیامین یك و دروازة دان یك. 33 و بطرف جنوب چهارهزار و پانصد پیمایش و سه دروازه یعنی دروازة شمعون یك و دروازة یساكار یك و دروازة زبولون یك. 34 و بطرف مغرب چهار هزار و پانصد (نی) و سه دروازه یعنی دروازة جاد یك و دروازة اَشیر یك و دروازة نفتالی یك. 35 و محیطش هجده هزار (نی) می‌باشد و اسم شهر از آنروز یَهُوَه شَمه خواهد بود.”

دسته بندي: کتاب انلاین,کتاب عهد عتیق و جدید,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد