close
دانلود آهنگ جدید
گناهان مربوط به زبان.معالجۀ مرض غیبت و بدگوئی کردن

فوج

گناهان مربوط به زبان.معالجۀ مرض غیبت و بدگوئی کردن
امروز پنجشنبه 03 بهمن 1398
تبليغات تبليغات

احکام غیبت

رسالۀ احکام الغیبة

 

اشاره

سه رساله، ص: 94 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و صلی اللّه علیه محمّد و آله الطاهرین.

[مقدمه مؤلّف]

حمد و ستایش خدایی راست که احترام مؤمن را واجب کرده، و غیبت و بدگویی کردن و خوار کردن او را حرام، و به منزله خوردن گوشت مرده برادر دانسته است.
و درود بی‌پایان بر بهترین خلق خدا حضرت خاتم الانبیاء محمّد مصطفی صلی اللّه علیه و آله و بر آل او باد.
نظر به این‌که بعضی مردم از یکدیگر بدگویی می‌کنند و از بزرگی این گناه غافلند، قسمتی از آیات قرآن و اخباری که در مذمّت و حرمت غیبت و بدگویی کردن از مؤمن است در این کتاب جمع‌آوری شد، تا خوانندگان محترم مرتکب این گناه بزرگ نشده و از آن در حذر باشند و مرتکبین آن توبه نمایند. «1»
______________________________
(1)- توبه از این گناه به این است که از کسی که از او بدگویی کرده‌اند طلب رضایت نمایند البته در صورتی که از گفتن به او و طلب رضایت کردن مفسده‌ای تولید نشود و چنانچه اظهار این مطلب به او مفسده‌ای داشته باشد نباید به او بگویند ولی باید از خدای متعال برای او تقاضای آمرزش نمایند. این نظریه مطابق با فتوای مرحوم آیة الله العظمی حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی رضوان الله علیه است.
سه رساله، ص: 95 
مطالب این کتاب در پنج فصل و یک خاتمه بیان می‌شود.
فصل اول: حقیقت و معنای غیبت.
فصل دوم: دلیل‌های حرام بودن غیبت.
فصل سوم: راه‌های معالجه مرض غیبت.
فصل چهارم: مواردی که غیبت حرام نیست و استثناء شده است.
فصل پنجم: توبه غیبت و سایر گناهان.
خاتمه: گناهان مربوط به زبان.
سه رساله، ص: 96

فصل اول در بیان حقیقت و معنای غیبت.

 

اشاره

بدان که حقیقت و معنای غیبت آن‌طور که از روایات استفاده می‌شود آن است که چیزی دربارۀ شخصی که شیعه اثناعشری باشد نزد مردم بگویی که اگر به گوش او برسد بدش بیاید و دل‌تنگ شود و به آن راضی نباشد.
و فرق نمی‌کند که آن بدی در بدن او باشد مانند این‌که بگویی فلان کس کور است، یا کر، یا لنگ، یا کوتاه قد، یا بلند، یا سیاه، یا زرد، یا مثل خرس، یا مثل قلیان، یا مثل تریاکی‌ها و بنگی‌ها است.
یا در نسب او باشد مانند این‌که درباره کسی بگویی او پسر فلان فاسق، یا پسر فلان حمّال، یا پسر فلان نانجیب است و مانند این‌ها.
یا در صفات و افعال و اقوال او باشد مانند این‌که بگویی فلانی بداخلاق است، یا بخیل، یا متکبّر، یا جبّار و ظالم، یا ریاکار، یا ریاست‌طلب، یا دزد، یا کم‌فروش، یا پرگو، یا پرخور است، یا بی‌وقت به خانه مردم می‌رود و مانند این‌ها.
و یا در چیزی باشد که متعلّق به او است از لباس و یا خانه، مانند این‌که بگویی خانه فلان شخص مانند خانه یهودی‌ها است، و یا لباس او مانند لباس فقرا است، و یا کلاه او مثل کلاه شیطان است،
سه رساله، ص: 97 
و همچنین در سایر اموری که منسوب به او باشد و به بدی یاد شود که اگر بشنود بدش بیاید.
این معنی که برای غیبت گفته شد از روایات زیر استفاده می‌شود.

روایت اول:

قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله: اتدرون ما الغیبة؟ قالوا: الله و رسوله اعلم، قال: ذکرک اخاک بما یکرهه. قیل: یا رسول الله ارایت ان کان فی اخی ما اقول؟ قال: ان کان فیه ما تقول فقد اغتبته، و إن لم یکن فیه فقد بهتّه. «1»
ترجمه: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود: آیا می‌دانید غیبت چیست؟ اصحاب عرض کردند: خدای تعالی و رسول او داناترند.
حضرت فرمود: غیبت آن است که یاد کنی برادر مؤمن خود را به چیزی که باعث کراهت خاطر او باشد.
شخصی عرض کرد ای رسول خدا اگر آن‌چه درباره او می‌گوییم در او موجود باشد باز غیبت است؟ حضرت فرمود: اگر آنچه در او موجود است بگویی او را غیبت کرده‌ای و اگر در او نباشد به او تهمت زده‌ای.

روایت دوم:

روزی نام مردی در خدمت حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله برده شد شخصی گفت: او عاجز است، حضرت فرمود: غیبت کردی. «2»
______________________________
(1)- کشف الریبه شهید ثانی ص 52.
(2)- کشف الریبه ص 52.
سه رساله، ص: 98

روایت سوم:

روزی نام زنی خدمت حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله برده شد عایشه گفت: کوتاه قد است، حضرت فرمود: غیبت کردی. «3»
و نام زن دیگری برده شد عایشه گفت: او دامن بلند است حضرت فرمود: بیفکن از دهان خود پس پاره گوشتی از دهان او افتاد. «4»

روایت چهارم:

روزی یکی از حاضرین در مجلس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به دیگری گفت: فلان شخص بسیار می‌خوابد، حضرت فرمود:
گوشت مرده برادر خود را خوردی. «5»

روایت پنجم:

روزی زنی بر عایشه وارد شد چون بیرون رفت عایشه به دست خود اشاره کرد که این کوتاه قد است، حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله فرمود: او را غیبت کردی «6».
مؤلّف گوید: بدگویی کردن و غیبت منحصر به زبان نیست بلکه انسان به هر وسیله‌ای عیب و نقصی از غیر را بفهماند در صورتی که آن شخص شیعه اثنا عشری باشد غیبت است خواه به گفتن به زبان، خواه به اشاره و رمز، و یا به نوشتن باشد.
______________________________
(3)- کشف الریبه ص 61.
(4)- جامع السعادات 2/ 294.
(5)- جامع السعادات نراقی 2/ 294.
(6)- جامع السعادات 2/ 294.
سه رساله، ص: 99 
و فرقی نیست در حرام بودن غیبت بین کنایه و تصریح، بلکه بسا باشد که کنایه بدتر است مانند این‌که کسی بگوید: الحمد لله که خدا ما را مبتلا به همنشینی با مردمان ظالم، یا به حبّ ریاست، یا سعی در جمع کردن مال نکرد، یا بگوید: نعوذ بالله از بی‌شرمی، یا خدا ما را محافظت کند از بی‌شرمی، و غرضش از گفتن این جمله‌ها کنایه زدن به شخص معینی باشد که مرتکب این اعمال است.
و بسا باشد که بعضی افراد وقتی می‌خواهند از کسی غیبت کنند اول از راه ریا و تشبّه به صلحا او را مدح و تعریف می‌کنند، و در ضمن تعریف عیبی از او را بیان می‌کنند، مانند این‌که می‌گویند فلانی چه شخص بسیار خوبی بوده اما روزگار او را مثل ما کرد و از دست شیطان خلاصی نیافت.
بعضی از غیبت‌کنندگان چون می‌خواهند غیبت کنند ابتدا از راه نفاق، غم و اندوه خود را بر حال آن شخص ظاهر می‌نمایند و حال آنکه در دل خود هیچ اندوهی ندارند، مثلا می‌گوید: آه چقدر برای او غصه خوردم و دلم سوخت که آبرویش ریخت و یا فلان عمل از او سر زد یا به او اهانت شد خدا امر او را اصلاح فرماید، در صورتی که اگر این منافق دوست او بود و برای او غم و غصّه داشت بایستی پشت سر او چیزی که او را ناراحت می‌کند نگوید و دعایی که در حق او می‌کند در خلوت بکند، پس این اظهار غصّه و دعا از خباثت باطن او است و شیطان لعین او را بازیچه خود قرار داده و امر را بر او مشتبه کرده و به ریش او می‌خندد- اگر ریش داشته باشد- و حسنات او را به باد می‌دهد و او چنان خیال می‌کند که کار خوبی کرده و 
سه رساله، ص: 100 
نمی‌داند که:
خرده‌بینان عالم دانش و بینش از احوال و اوضاع برون او احوال درونش را درک می‌کنند.
حمد گفتی کو نشان حامدون نی برونت را اثر، نی اندرون 
رو ملاف از مشک، کان بوی پیاز از دم تو می‌کند مکشوف راز

تذکر:

بسیاری از مردم هنگامی که غیبت مسلمانی را می‌شنوند جلوگیری نمی‌کنند البته این‌ها هم در گناه با غیبت‌کننده شریک هستند این مطلب در ضمن حدیثی در فصل دوم بیان خواهد شد.
شنونده غیبت باید به طور کلی از غیبت و بدگوئی کردن پشت سر مؤمنان قلبا ناراضی باشد و از آن جلوگیری کند و اگر نمی‌تواند جلوگیری کند از آن مجلس خارج شود تا شریک گناه غیبت‌کننده نشود و اگر قدرت ندارد که از آن مجلس بیرون برود باید از این کار غیبت‌کننده غضبناک باشد و باید توجه داشت که اگر به زبان بگوید: ساکت شو غیبت مکن اما در دل مایل و طالب باشد این شخص از اهل نفاق است.
پس بر متدیّن لازم است که چنانچه غیبت مسلمانی را بشنود در مقام انکار برآید و آن را ردّ کند و از آن مؤمن غایب، دفاع و یاری کند تا خدا هم او را یاری فرماید.
سه رساله، ص: 101

فصل دوم دلائل حرام بودن غیبت

 

اشاره

بدان که غیبت مؤمن حرام است به ادلّه اربعه یعنی 1- قرآن 2- روایات 3- اجماع علماء 4- حکم عقل.

دلیل اول: آیات قرآن مجید.

از شش آیه حرمت غیبت استفاده می‌شود.
آیه اول: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لٰا نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لٰا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لٰا تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمٰانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ. «1»
خدای متعال در این آیه از سه چیز نهی فرموده است:
اول: استهزاء و مسخره کردن را.
دوم: غیبت و بدگوئی کردن را.
سوم: مؤمنان را به لقب‌های زشت و بد صدا زدن.
ترجمه آیه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید نباید مسخره کنند قومی، قومی را شاید که قوم مسخره شده بهتر از ایشان بوده باشند و نه زن‌ها مسخره کنند زن‌ها را شاید که مسخره‌شدگان بهتر از ایشان باشند. و عیب‌گیری نکنید از مؤمنان که آن‌ها به منزله خود شما 
______________________________
(1)- سوره حجرات آیه 11.
سه رساله، ص: 102 
هستند. و کسی را به لقب‌های زشت و بد صدا نزنید، زشت و بد است صدا زدن مؤمن را به لقبی که کافر به آن لقب صدا زده می‌شود (مانند اینکه به کسی که ایمان آورده بگویند ای یهودی یا ای نصرانی یا ای بهائی یا ای فاسق) و کسی که این گناهان را انجام دهد و توبه نکند در ردیف ستمکاران درآید و از آن‌ها شمرده شود (زیرا به خود ظلم و ستم کرده است).
اهل سنت روایت کنند که صفیّه (دختر حیّ بن اخطب یهودی) که از همسران حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله بوده است گریه‌کنان آمد حضور پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و عرض کرد: عایشه به من گفته ای یهودی دختر دو یهودی، پیغمبر صلی اللّه علیه و آله به او فرمود چرا نگفتی پدرم هارون و عمویم موسی و شوهرم محمد است «2».
به مناسبت این‌که در آیه مذکور از مسخره کردن نهی شده بود آیه ذیل ذکر می‌شود:
زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ اللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ. «3»
ترجمه: جلوه نموده برای کسانی که کافر شدند زندگانی چند روزه دنیا، و مسخره می‌کنند آنان، کسانی را که ایمان آورده‌اند (چون فقیرند) و آن کسانی که اهل تقوی هستند روز قیامت برتر از ایشانند و 
______________________________
(2)- تفسیر کشاف 4/ 370 و مجمع البیان 5/ 136.
(3)- سوره بقره آیه 208.
سه رساله، ص: 103 
خدا هرکس را بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد.
آیۀ دوم: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لٰا تَجَسَّسُوا وَ لٰا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ «4»
در این آیه شریفه خدای متعال از سه چیز نهی کرده است:
اوّل: گمان بد بردن به مؤمنان.
دوم: تجسس و تفتیش کردن از کارهای مؤمنان.
سوم: غیبت کردن و بدگوئی پشت سر مؤمنان.
ترجمه: ای اهل ایمان اجتناب و دوری کنید از بسیاری از گمان‌ها (یعنی گمان بد و گمانی که بدی و خوبی آن معلوم نیست) زیرا بعضی از گمان‌ها معصیت و گناه است و آن ظنّ و گمان بد نسبت به برادر دینی خود است.
روایتی از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله مروی است که همیشه به برادر مؤمن خود خوش‌گمان باشید «5»
و روایتی از حضرت صادق علیه السلام مروی است که به کار برادر مؤمن خود گمان بد مبر تا وقتی که به بدی آن یقین کنی «6».
بقیه ترجمه آیه: از عیب‌های برادر مؤمن خود پی‌جویی و از کارهایش تفتیش نکنید.
حضرت صادق علیه السلام می‌فرماید: رسول خدا صلی اللّه علیه 
______________________________
(4)- سوره حجرات آیه 12.
(5)-
(6)- کافی 2/ 362.
سه رساله، ص: 104 
و آله فرمود: پی‌جویی از لغزش‌های مؤمنان نکنید و کسی که از لغزش‌های برادر مؤمنش پی‌جویی کند خدا از لغزش‌های او پی‌جویی خواهد کرد و کسی که خدا از لغزش‌هایش پی‌جویی کند رسوایش خواهد کرد. «7»
بقیه ترجمه آیه: غیبت نکند بعضی از شما بعض دیگر را و کسی عیب کسی را نگوید و پشت سرش بد نگوید و عیبی که پنهان است فاش ننماید (این کار مانند خوردن گوشت مرده برادر است) آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت مرده برادر خود را بخورد البته از خوردن آن طبع شما متنفر است و عقلتان به زشتی آن حکم می‌کند پس از خدا بترسید و مرتکب چنین گناهی نشوید و اگر مرتکب شدید فورا توبه کنید که خدا توبه شما را می‌پذیرد و ترحم می‌نماید.
آیه سوم: لٰا یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلّٰا مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً «8»
ترجمه: خدا دوست ندارد بدگویی از کسی را مگر آن‌که آن شخصی که بدگویی می‌کند مظلوم شده باشد و از ظالم خود شکایت کند و خدا سخن زشت شما را می‌شنود و اندازه عقوبت و استحقاق شما را می‌داند.
در روایت آمده است کسی در محضر پیغمبر صلی اللّه علیه و آله به ابی بکر بد گفت در مرتبه اول و دوم ابی بکر جواب نداد ولی بعد از 
______________________________
(7)- تفسیر نور الثقلین 5/ 92.
(8)- سوره نساء آیه 148.
سه رساله، ص: 105 
چند مرتبه جواب داد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله حرکت کرد و تشریف برد از علت رفتن حضرت سؤال کردند فرمود تا موقعی که ابی بکر جواب نمی‌داد فرشته‌ای جواب فحش‌دهنده را می‌داد ولی وقتی ابی بکر جواب او را داد فرشته رفت و شیطان آمد نخواستم در جایی که شیطان است باشم. «9»
آیه چهارم: وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِی جَمَعَ مٰالًا وَ عَدَّدَهُ .. «10»
ترجمه: وای بر کسانی که غیبت اهل ایمان یا خبرچینی و نمّامی میان مسلمانان می‌کنند.
بعضی از علما گفته‌اند «همزه» کسانی هستند که با اشاره سر و دست و چشم عیب دیگران را اظهار می‌کنند و «لمزه» کسانی هستند که عیب دیگران را به زبان می‌گویند البته عیب‌جویی و تنقید و انتقاد به دیگران برای غروری است که به واسطه جمع کردن اموال قابل یا ناقابل در این‌ها پیدا شده که به آن مال‌ها به خود می‌بالند و آن را ذخیره کرده و مایه افتخار و سربلندی خود می‌دانند.
در تفسیر این آیه گفته شده است: انّ الهمز الطعن فی الناس و اللمز اکل لحومهم «11».
یعنی به درستی که همزطعن زدن به مردم و لمز خوردن گوشت ایشان یعنی غیبت کردن و بدگویی نمودن پشت سر مؤمنان است.
آیه پنجم: لٰا تُطِعْ کُلَّ حَلّٰافٍ مَهِینٍ هَمّٰازٍ مَشّٰاءٍ بِنَمِیمٍ مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ
______________________________
(9)-
(10)- سوره همزه آیه 1.
(11)- مجمع البیان 5/ 538.
سه رساله، ص: 106 
وَ لٰا تُطِعْ کُلَّ حَلّٰافٍ مَهِینٍ «12»
ترجمه: ای پیامبر موافقت مکن کسانی را که بسیار قسم می‌خورند برای هر حق یا باطلی، راست یا دروغی، و به واسطه دروغ گفتن نزد مردم خوارند و موافقت مکن با مردمی که غیبت می‌کنند و بسیار از مردم بدگویی می‌نمایند و سخن‌چینی می‌کنند و بخیل و ظالم و معصیت‌کارند 
از این آیه شریفه استفاده می‌شود که کسی که غیبت می‌کند نباید با او موافقت کرد و بدگویی‌های او را گوش داد بلکه باید دفاع کرد به این‌طور که به غیبت‌کننده بگوید: شاید شما که غیبت می‌کنید اشتباه کرده‌اید و شاید مطلب غیر از این بوده است. حاصل آن‌که برادر مؤمن خود را تا می‌تواند یاری کند و نگذارد از او غیبت کنند 
قال النبی صلی الله علیه و آله: من اغتیب عنده أخوه المسلم فاستطاع ان ینصره فینصره نصره الله تعالی فی الدنیا و الآخرة و من خذله خذله الله تعالی فی الدنیا و الآخرة. «13»
ترجمه: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود: اگر پیش کسی از برادر مسلمانش غیبت کنند و او بتواند غیبت شده را یاری کند پس یاری کند یعنی دفع کند از او بدگویی‌ها را، خدای متعال او را در دنیا و آخرت یاری می‌کند و اگر ترک کند یاری کردن او را خدا او را از یاری نمودن خود در دنیا و آخرت محروم می‌کند.
______________________________
(12)- سوره قلم آیه 10.
(13)- مستدرک الوسائل 2/ 108.
سه رساله، ص: 107 
پس مؤمن باید همیشه یار مؤمنان باشد.
در روایت دیگر آمده است: المؤمن اخ المؤمن لا یخذله ای لا یترک نصرته و اعانته 
یعنی مؤمن برادر مؤمن است یاری و کمک کردن به او را ترک نمی‌کند.
آیه ششم: إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفٰاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لٰا تَعْلَمُونَ. «14»
ترجمه: به تحقیق آنان که دوست دارند شیوع و انتشار نسبت کارهای زشت و بد را به مؤمنان، برای آن‌ها است عذاب دردناک در دنیا و آخرت (در دنیا رسوا می‌شوند و در آخرت به آتش می‌سوزند) و خدا به کارهای آشکار و پنهان، ظاهر و باطن بندگان کاملا مطلع است (و همه را مجازات می‌کند) و حال آنکه شما نمی‌دانید.
در تفسیر «نفحات الرحمن» تألیف مرحوم آقا شیخ محمد نهاوندی رحمة الله علیه دو روایت ذیل نقل شده است:
روایت اول: قال النبیّ صلی اللّه علیه و آله انی لا عرف قوما یضربون صدورهم ضربا یسمعه اهل النار و هم الهمّازون اللمّازون الذین یلتمسون عورات المسلمین و یهتکون ستورهم و یشیعون فیهم من الفواحش ما لیس فیهم «15»
ترجمه: پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود:
______________________________
(14)- سوره نور آیه 19.
(15)- تفسیر نفحات الرحمن.
سه رساله، ص: 108 
مردمانی را می‌شناسم که چنان به سینه‌های آن‌ها می‌زنند که صدای آن را اهل جهنم می‌شنوند و آنان عیب‌جویان و پرده‌دران مسلمانانند و کسانی‌اند که قبایح و منکراتی را که مردم مرتکب نشده‌اند درباره آن‌ها منتشر می‌کنند.
روایت دوم: قال النبی صلی اللّه علیه و آله: لا یستر عبد مؤمن عورة مؤمن الاستره اللّه یوم القیامة «16»
ترجمه: پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود: هیچ بنده‌ای عیب بنده مؤمن را پنهان و مخفی نمی‌کند مگر آنکه خدای متعال عیب او را در روز قیامت از مردم می‌پوشاند.

دلیل دوم بر حرمت غیبت روایات اهل بیت عصمت صلوات الله علیهم اجمعین است

البته روایات درباره غیبت خیلی زیاد است ما بیست و چهارتای از آنها را که دلالت بر حرمت و مذمت غیبت دارد نقل می‌کنیم.
روایت اول: قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله: یاتی الرجل یوم القیامة و قد عمل الحسنات فلا یری فی صحیفته من حسناته شیئا فیقول:
این حسناتی التی عملتها فی دار الدنیا؟. فیقال له: ذهبت باغتیابک للناس و هی لهم عوض اغتیابهم. «1»
ترجمه: رسول خدا فرمودند: مرد، در روز قیامت می‌آید و حال آنکه بتحقیق اعمال نیکو کرده است پس در نامۀ عملش از نیکوئی‌هایش 
______________________________
(16)- تفسیر نفحات الرحمن.
(1)- ارشاد القلوب دیلمی ص 157 چاپ مرکز نشر کتاب.
سه رساله، ص: 109 
چیزی را نمی‌بیند لذا می‌گوید: نیکوئیهای من و خوبیهائی که در دنیا کردم کجا است؟ به او گفته میشود: از بین رفت بسبب غیبت کردن تو مردم را و حسنات و خوبیهای تو از برای آنها است عوض غیبت کردن از آنان.
روایت دوم: قال النبی (صلی اللّه علیه و آله): یوتی باحد یوم القیامة فیوقف بین یدی الرب عز و جل و یدفع الیه کتابه فلا یری حسناته فیه فیقول: الهی لیس هذا کتابی لا اری فیه حسناتی فیقال له: ان ربک لا یضل و لا ینسی ذهب عملک باغتیاب الناس ثم یوتی باخر و یدفع الیه کتابه فیری فیه طاعات کثیرة فیقول: الهی ما هذا کتابی فانی ما عملت هذه الطاعات؟ فیقال له: ان فلانا اغتابک فدفع حسناته الیک. «2»
ترجمه: پیغمبر صلی اللّه علیه و آله فرمودند: آورده می‌شود یکنفری در روز قیامت پس می‌ایستد در مقابل خدای متعال و نامۀ عملش باو داده می‌شود و در آن کارهای خوب خود را نمی‌بیند پس می‌گوید:
خدایا این نامه عمل من نیست باو گفته می‌شود: بدرستی که ذرّه‌ای از کارهای خوب ترا پروردگارت از بین نبرده و فراموش نمی‌فرماید، اعمال تو بسبب غیبت کردن مردم از بین رفت. پس دیگری را می‌آورند و نامۀ عملش را باو می‌دهند؛ در آن طاعت و عبادت بسیار می‌بیند پس می‌گوید: خدایا این نامۀ عمل من نیست زیرا که من این طاعتها را بجا نیاورده‌ام آنگاه به او گفته می‌شود: بدرستیکه فلان کس غیبت تو را کرد لذا حسنات او بتو داده شد.
______________________________
(2)- مکاسب شیخ انصاری ص 40 چاپ طاهر خوش‌نویس.
سه رساله، ص: 110 
روایت سوم: قال النبی (صلی اللّه علیه و آله): ان الغیبة اشد من الزنا و ان الرجل یزنی فیتوب و یتوب الله علیه و ان صاحب الغیبة لا یغفر له حتی یغفر له صاحبه. «3»
ترجمه: پیغمبر صلی اللّه علیه و آله فرمودند: بدرستیکه گناه بدگوئی نمودن بزرگتر است از زنا کردن به علّت اینکه شخص زنا می‌کند و پشیمان شده توبه می‌نماید؛ خدا هم توبۀ او را قبول می‌فرماید. امّا غیبت‌کننده آمرزیده نمی‌شود تا اینکه شخصی که غیبت او شده صرف‌نظر نموده و از او راضی شود.
روایت چهارم: قال النبی صلی الله علیه و آله: ایاکم و الغیبة فانها اشد من الزنا لان الرجل یزنی فیتوب و یتوب الله علیه و ان صاحب الغیبة لا یغفر له الا اذا غفرها صاحبها. «4»
ترجمه: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند: شما از بدگوئی کردن عقب سر مؤمنین اجتناب کنید؛ زیرا که گناه غیبت و بدگوئی نمودن بزرگتر است از گناه زنا کردن به علت اینکه مرد زنا می‌نماید پس بعد از پشیمان شدن توبه می‌کند، خدا هم توبۀ او را قبول می‌فرماید امّا بدرستی که غیبت‌کننده آمرزیده نمی‌شود مگر اینکه راضی شود از او، غیبت کرده شده.
روایت پنجم: روی عن النبی صلی اللّه علیه و آله: انه خطب یوما فذکر الربا و عظم شانه فقال: ان الدرهم یصیبه الرجل من الربا اعظم 
______________________________
(3)- مکاسب شیخ انصاری ص 40.
(4)- ارشاد القلوب ص 157.
سه رساله، ص: 111 
من ستة و ثلاثین زنیة و ان اربی الربا عرض الرجل المسلم. «5»
ترجمه: از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله روایت شده که روزی خطبه‌ای ایراد فرموده پس ربا را یاد کردند و بزرگی گناه آنرا تذکّر داده و فرمودند: بدرستیکه یک درهم از ربا که عاید شخص می‌شود بزرگتر از سی و شش زنا است و بدرستیکه بدتر از گناه ربا؛ این است که شخصی آبروی کسی را بریزد.
روایت ششم: قال النبی صلی اللّه علیه و آله: من اغتاب مسلما او مسلمة لم یقبل الله صلاته و لا صیامه اربعین صباحا الا ان یغفر له صاحبه. «6»
ترجمه: پیغمبر صلی اللّه علیه و آله فرمودند: اگر شخصی غیبت مرد یا زن مسلمان را بنماید خدا نماز و روزۀ او را تا چهل روز قبول نمی‌کند مگر اینکه غیبت‌شده غیبت‌کننده را ببخشد و حلال نماید.
روایت هفتم: قال النبی صلی اللّه علیه و آله: من اغتاب مؤمنا بما فیه لم یجمع الله بینهما فی الجنة و من اغتاب مؤمنا بما لیس فیه انقطعت العصمة بینهما و کان المغتاب خالدا فی النار و بئس المصیر. «7»
ترجمه: حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله فرمودند: کسی که غیبت و بدگوئی مؤمنی را به چیزی که در او باشد بنماید خدای متعال میان این دو نفر را در بهشت جمع نمی‌کند و اگر کسی بدگوئی مؤمنی را بچیزی که در او نیست بکند عصمت در میان این دو نفر قطع می‌شود و غیبت‌کننده همیشه در آتش جهنم خواهد بود و جهنّم 
______________________________
(5)- مکاسب شیخ انصاری ص 40.
(6)- مکاسب ص 40.
(7)- مکاسب ص 40.
سه رساله، ص: 112 
جایگاه بدی است.
روایت هشتم: قال النبی صلی اللّه علیه و آله: کذب من زعم انه ولد حلال و هو یاکل لحوم الناس بالغیبة فاجتنب الغیبة فانها ادام کلاب النار. «8»
ترجمه: حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله فرمودند: دروغ می‌گوید کسیکه گمان می‌کند حلال‌زاده است در حالیکه گوشتهای مردم را ببدگوئی کردن از آنها می‌خورد. پس از بدگوئی کردن پشت سر مردم بپرهیزید بدرستیکه غیبت و بدگوئی نمودن، خورشت سگهای جهنّم است.
روایت نهم: قال النبی صلی الله علیه و آله: من مشی فی غیبة اخیه و کشف عورته کانت اول خطوة خطاها وضعها فی جهنم. «9»
ترجمه: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند: کسیکه برای بدگوئی کردن از برادر مؤمنش و ظاهر کردن عورت و گناهانی که او مخفی انجام می‌دهد برود؛ اوّلین قدمی که برمیدارد در جهنم است یعنی: «از قدم اوّل شروع در مخالفت خدای تعالی می‌کند».
روایت دهم: قال النبی صلی الله علیه و آله: ان الغیبة حرام علی کل مسلم و ان الغیبة لتاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب. «10»
ترجمه: پیغمبر صلی اللّه علیه و آله فرمودند: بدرستی که بدگوئی 
______________________________
(8)- مکاسب ص 40.
(9)- مکاسب ص 40.
(10)- مکاسب ص 40.
سه رساله، ص: 113 
کردن پشت سر مردم، بر هر مسلمانی حرام است و بتحقیق هرآینه بدگوئی کردن می‌خورد نیکوئیها را همچنان که میخورد آتش هیزم را مرحوم شیخ مرتضی انصاری «ره» در بحث غیبت کتاب مکاسب در معنی «خوردن نیکی‌ها» می‌فرماید که: «یا بروجه إحباط می‌باشد «یعنی خوبیهای او را از بین می‌برد». یا مضمحل شدن خوبیها است در جنب عقاب و یا چون نیکوئیها بسوی غیبت شده نقل می‌شود.
از این جهت است که حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله فرمودند که: بدگوئی کردن حسنات و خوبیها را می‌خورد و از بین می‌برد.
روایت یازدهم: قال النبی صلی الله علیه: ادنی الکفر ان یسمع الرجل من اخیه کلمة فیحفظها علیه یریدان یفضحه بها اولئک لا خلاق لهم. «11»
ترجمه: حضرت محمد بن عبد الله صلی اللّه علیه و آله فرمودند:
مرتبه اوّل کفر آنستکه شخصی حرفی را از برادر ایمانی خود بشنود پس آنرا حفظ کند تا اینکه بضرر او استفاده کرده و آبروی او را بسبب آن حرف بریزد؛ برای این دسته از اشخاص بهره و نصیبی در آخرت نیست.
روایت دوازدهم: قال الصادق علیه السّلام: حدثنی ابی عن ابیه عن آبائه عن علی علیه السّلام انه من قال فی مومن ماراته عیناه او سمعته اذناه مما یشینه و یهدم مروته فهو من الذین قال الله تعالی ان الذین 
______________________________
(11)- مکاسب شیخ انصاری ص 40.
سه رساله، ص: 114 
یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم. «12»
ترجمه: حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: حدیث کرد مرا پدرم از پدرش از پدرانش تا امیر المؤمنین علیهم السلام بدرستیکه کسیکه بگوید دربارۀ مؤمنی چیزی را که دیده است دو چشم او و شنیده است دو گوش او از چیزهائی که پست و کوچک می‌کند او را و از بین می‌برد جوانمردی او را پس او از کسانی است که خدای تعالی درباره او فرموده است: بتحقیق کسانی که دوست دارند این‌که مشهور کنند و شیوع بدهند فواحش «بدیها» را دربارۀ کسانی که ایمان آورده‌اند. از برای آنها عذاب دردناک است.
روایت سیزدهم: اوحی الله تعالی الی موسی: من مات تائبا عن الغیبة فهو آخر من یدخل الجنة و من مات مصرا علیها فهو اول من یدخل النار. «13»
ترجمه: خدای تعالی به حضرت موسی علیه السّلام وحی فرمود کسی که بمیرد در حالیکه توبه کرده است از بدگوئی کردن پشت سر مؤمنین پس او آخر کسی است که داخل بهشت می‌شود و کسیکه بمیرد در حالیکه اصرار دارد بر بدگوئی کردن پس او اوّل کسی است که داخل آتش می‌شود.
روایت چهاردهم: من اغتیب غفرت ذنوبه. «14»
______________________________
(12)- مکاسب ص 40.
(13)- کشف الریبة شهید ثانی ص 58.
(14)- مفتاح الهدایة و مشکوة الولایة تألیف علی اکبر یزدی حائری.
سه رساله، ص: 115 
ترجمه: کسیکه غیبت کرده شود گناهانش آمرزیده می‌شود.
روایت پانزدهم: قال علی علیه السّلام: لا تحاسد و و لا تباغضوا و لا یغتب بعضکم بعضا و کونوا عباد الله اخوانا. «15»
ترجمه: حضرت علی علیه السّلام فرمودند: به یکدیگر حسد نورزید و غضب ننمائید و بدگوئی و غیبت نکنید بعضی از شما بعض دیگر را و شما بندگان خدا با یکدیگر برادر باشید.
روایت شانزدهم: روی ان الرجل یعطی کتابه فیری فیه حسنات لم یکن یعرفها فیقال هذه بما اغتابک الناس. «16»
ترجمه: روایت شده وقتی که نامۀ عمل شخصی به دستش داده می‌شود در آن اعمال خوبی می‌بیند که نمی‌شناسد و هرچه فکر می‌کند نمیفهمد چه وقتی آنها را انجام داده پس باو گفته می‌شود:
اینها را به سبب غیبت کردن مردم از تو؛ بتو داده‌اند.
روایت هفدهم: قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله: من اغتاب مسلما فی شهر رمضان لم یوجر علی صیامه. «17»
ترجمه: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند: کسیکه در ماه رمضان مسلمانی را غیبت کند؛ به روزۀ او اجر داده نمی‌شود.
روایت هیجدهم: قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله: ما عمر مجلس بالغیبة الا خرب من الدین فنزهوا اسماعکم من استماع الغیبة فان القائل 
______________________________
(15)- مفتاح الهدایة
(16)- مفتاح الهدایة
(17)- مفتاح الهدایة.
سه رساله، ص: 116 
و المستمع لها شریکان فی الاثم. «18»
ترجمه: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرموده: مجلسی به غیبت و بدگوئی کردن آباد نمی‌شود مگر اینکه خراب می‌شود از دین، پس گوشهای خود را از شنیدن غیبت پاک کنید بدرستی که گوینده و شنوندۀ غیبت هردو در گناه شریک هستند.
روایت نوزدهم: قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله عذاب القبر من النمیمة و الغیبة و الکذب. «19»
ترجمه: حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمودند: بدرستیکه عذاب قبر از سه چیز است نمّامی کردن و غیبت نمودن و دروغ گفتن.
روایت بیستم: قال النبی صلی اللّه علیه و آله فی خبر معاذ: الحفظة تصعد بعمل العبد و له نور کشعاع الشمس حتی اذا بلغ السماء الدنیا و الحفظة تستکثر عمله و تزکیه فاذا انتهی الی الباب قال الملک بالباب، اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه انا صاحب الغیبة امرنی ربی ان لا ادع عمل من یغتاب الناس یتجاوزنی الی ربی. «20»
ترجمه: حضرت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمودند در خبر معاذ: بدرستیکه ملک مستحفظ در موقعی که عمل بنده را بالا می‌برد؛ از برای آن عمل، نوری است مثل نور خورشید؛ تا اینکه این 
______________________________
(18)- مفتاح الهدایة.
(19)- مستدرک الوسائل 2/ 106.
(20)- کشف الریبة ص 53.
سه رساله، ص: 117 
نور بآسمان بدنیا می‌رسد و آن ملک این عمل را بسیار می‌داند و علاوه آن عمل را خالص می‌پندارد، وقتی به دریکه باید عمل از آنجا بگذرد می‌رسد دربان می‌گوید: این عمل را به صورت صاحبش بزنید من صاحب غیبت هستم؛ پروردگارم مرا أمر کرده است باینکه نگذارم عمل غیبت‌کننده بآسمان رفته و تجاوز نماید یعنی: عمل غیبت‌کننده از پیش من به طرف پروردگار بالا نرود.
روایت بیست و یکم: عن انس قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله:
مررت لیلة اسری بی علی قوم یخمشون وجوههم باظافیرهم، فقلت: یا جبرئیل من هولاء قال، هولاء الّذین یغتابون الناس و یقعون فی اعراضهم. «21»
ترجمه: انس می‌گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند.
شبی که مرا به معراج بردند عبور کرده و گذشتم به قومی که صورت خود را با ناخن می‌خراشیدند، من به جبرئیل گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: اینها کسانی هستند که غیبت مردم را می‌کنند و در آبروی مردم واقع می‌شوند (یعنی آبروی مردم را می‌برند).
روایت بیست و دوّم: قال البراء خطبنا رسول الله صلی اللّه علیه و آله:
حتی اسمع العواتق فی بیوتها فقال: یا معشر من آمن بلسانه و لم یومن بقلبه لا تغتابوا المسلمین و لا تتبعوا عوراتهم فان من تتبع عورة اخیه تتبع الله عورته و من تتبع الله عورته یفضحه فی جوف بیته. «22»
______________________________
(21)- کشف الریبة ص 53.
(22)- کشف الریبة ص 53.
سه رساله، ص: 118 
ترجمه: براء گفت که: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برای ما خطبه‌ای خواندند تا اینکه شنیدند زنهای جوان پس پرده یا دخترانی که در خانه‌ها شوهر نکرده بودند پس فرمودند: ای جماعتی که بزبان ایمان آورده و بدل ایمان نیاورده‌اید، بدگوئی مسلمانان را نکنید، و جستجو و عیب‌جوئی از عیبهای مؤمنین ننمائید پس بتحقیق کسی که از برادر مسلمانش عیب‌جوئی کند، خدای عالم از عیبهای او پی‌جوئی مینماید و کسی که خدا از عیب او پی‌جوئی نماید او را مفتضح نموده و آبرویش را میریزد؛ و لو داخل خانۀ خود پنهان شود.
روایت بیست و سوّم: قال سلیمان بن جابر: اتیت رسول الله صلی اللّه علیه و آله فقلت: علمنی خیرا ینفعنی الله به قال لا تحقرن من المعروف شیئا و لو ان تصب من دلوک فی اناء المستسقی و ان تلقی اخاک ببشر حسن و اذا ادبر فلا تغتابه. «23»
ترجمه: أنس می‌گوید: که: سلیمان بن جابر می‌گفت نزد رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله رفته عرض کردم: یاد بده بمن چیزی را که خوب باشد تا منفعتی از جانب خدای متعال نصیب من شود فرمودند:
اوّل اینکه کارهای خوب را کوچک مشمار (زیرا که رضایت پروردگار در کارهای خوب پنهان است)؛ اگرچه کار خوب، عبارت باشد از ریختن آبی در ظرف کسیکه از تو تقاضای آب کند.
دوّم اینکه با صورت گشاده و باز با برادران ایمانی ملاقات کنی (نه با صورت درهم و گرفته).
______________________________
(23)- کشف الریبة ص 54.
سه رساله، ص: 119 
سوّم اینکه اگر رفیقت از نزد تو رفت، بدگوئی و غیبت او را ننمائی.
روایت بیست و چهارم: قال رسول الله صلی اللّه علیه و آله: من حسنت صلاته و کثرت عیاله و قل ماله و لم یغتب المسلمین کان معی فی الجنة کهاتین و ما اقبح بالرجل المسلم ان یغفل عن عیوب نفسه و یتجسس عیوب اخوانه و یظهرها بین الناس فما باله یبصر القذی فی عین اخیه و لا یبصر الجذع فی عین نفسه. «24»
ترجمه: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمودند: کسیکه نماز او درست باشد (یعنی: با شرایط و دستوراتی که از طرف شارع مقدّس رسیده بعمل آورد و توجّه و حضور قلب او کامل باشد) و نان‌خور و عیالات او زیاد و ثروت و مال او کم باشد و از مسلمانها غیبت و بدگوئی نکند، می‌باشد با من در بهشت (و پهلوی من) مثل این دو انگشت که پهلوی هم هستند و چقدر برای مسلمان زشت و بد است که از عیب خود غفلت نموده و از عیبهای برادران دینی خود جستجو کند و بدیهای آنها را بین مردم ظاهر نماید چه می‌شود او را (یعنی چرا) خار را در چشم برادران ایمانی می‌بیند. امّا شاخه را در چشم خود نمی‌بیند، کنایه از این است که عیبهای کوچک دیگران را توجّه می‌کند امّا از عیبهای بزرگ خود غفلت دارد.
مؤلّف گوید: به قدری مردم از عیب خود غافل شده و دائما عیب مردم را متوجّه هستند که گاهی یک آدمی که دارای عیوب زیادی 
______________________________
(24)- جامع السعادات نراقی 2/ 305.
سه رساله، ص: 120 
است از مردم بدگوئی می‌کند حتّی شخصی که نماز نمی‌خواند و ریش خود را می‌تراشید و انگشتر طلا (که برای مردان حرام است) در دست کرده بود به بنده می‌گفت که: این مردم دین ندارند و کسی فکر خدا نیست و تا این مردم در بیدینی غوطه‌ورند؛ کار آنها همینطور است.
در کتاب درر السنیّه کلامی از ابراهیم ابن ادهم ذکر شده که ذیلا نقل می‌گردد: «25»
قال ابراهیم ابن ادهم: ینزل عندی اضیاف فظننت انهم بدلاء فقلت لهم: اوصونی بوصیة بالغة حتی اخاف الله تعالی مثل خوفکم.
قالوا: نوصی بستة اشیاء:
اولها: من کثر کلامه فلا یطمع فی رقة قلبه.
و ثانیها: من کثر نومه فلا یطمع فی قیام اللیل.
و ثالثها: من کثر اختلاطه مع الناس فلا یطمع حلاوة العبادة.
و رابعها: من اختار الظالمین فلا یطمع فی استقامة الدین.
و خامسها: من کانت الغیبة و الکذب عادته فلا یطمع فی ان یخرج من الدنیا مع الایمان.
و سادسها: من طلب رضی الناس فلا یطمع فی رضی الله.
فتاملت هذه المواعظ فوجدت فیها علم الاوّلین و الاخرین.
ترجمه: ابراهیم بن ادهم می‌گوید: یکروز برای من چند نفر 
______________________________
(25)- ظاهرا الدرر السنیة فی المواعظ العددیة تألیف اشرف الواعظین حاج میرزا سید حسن یزدی منظور باشد. مصحح.
سه رساله، ص: 121 
میهمان آمد از منظرۀ آنها ظاهر و هویدا بود که آنان از اولیاء و مردان خدا هستند، پس من وقت را غنیمت شمرده و به آنها گفتم: که مرا سفارش و نصیحتی بفرمائید که من هم مثل شما از خدای متعال ترسان باشم. گفتند: ما شما را بچند چیز سفارش می‌کنیم:
اول: اینکه کسی که زیاد حرف می‌زند طمع در رقت و نرمی قلب خود نداشته باشد (یعنی: کلام و سخن گفتنت را کم کن).
دوم: کسی که زیاد می‌خوابد طمع نداشته باشد از اینکه شبها بیدار شده و عبادت کند «یعنی: خوابت را کم کن».
سوم: کسی که زیاد با مردم آمیزش دارد طمع نکند شیرینی عبادت را «یعنی: رفقای خود را کم کن».
چهارم: کسی که با مردم ظالم رابطه دارد طمع در استقامت دین خود نداشته باشد «یعنی: با ظالم رفاقت مکن».
پنجم: کسی که غیبت و بدگوئی کردن از مردم، و دروغ گفتن عادت او است طمع نکند از اینکه با ایمان از دنیا برود «یعنی:
غیبت مکن و دروغ مگو».
ششم: کسی که رضایت مردم را طالب است، رضایت خدا را طمع نکند «یعنی: رضایت خدا را همیشه مقدم بدار».
ابراهیم بن ادهم می‌گوید: در این مواعظی که میهمانها بمن نمودند فکر کردم پس در آنها علم اوّلین و آخرین را یافتم.
مؤلف گوید: اگر کسی باین شش چیز عمل کند ترس از خدا در او پیدا می‌شود پس دیگر دور گناه و پیرامون آن نمی‌گردد.
اول: کم حرف زدن دوم: کم خوابیدن سوّم: معاشرت نکردن با 
سه رساله، ص: 122 
مردمان فاسق. چهارم: با اشخاص ظالم سروکار نداشتن. پنجم:
غیبت نکردن و دروغ نگفتن ششم: رضایت خدا را بر رضایت مردم مقدّم داشتن.

دلیل سوّم: اجماع علماء

دلیل سوّم بر حرام بودن غیبت، إجماع و إتّفاق علماء است و تا بحال احدی از علمای اسلام فتوی بر جواز غیبت نداده و نفرموده که بدگوئی کردن جایز است، مگر در چند مورد إستثناء شده که در فصل چهارم این رساله ذکر می‌شود.

دلیل چهارم: حکم عقل

أمّا دلیل عقلی بر حرام بودن غیبت، آن است که:
اوّلا عقل می‌گوید: همانطوری که راضی نیستی کسی غیبت ترا بکند تو هم غیبت دیگری را مکن.
ثانیا عقل می‌گوید: کاری را که باعث نفاق و جدائی است نباید آنرا مرتکب شد.
ثالثا عقل می‌گوید: چیزی را که منفعت نداشته و ضرر دارد بجا نیاور ما می‌بینیم که غیبت کردن چند ضرر دارد:
اوّل: خوار و کوچک کردن مردم در نظرها.
دوّم: رفتن محبّت از دلهای مؤمنین نسبت به یکدیگر.
سوّم: تولید نفاق و دودستگی.
پس عقل حکم می‌نماید که انسان باید از این گناه بی‌لذّت دوری کند تا به عذاب ابدی گرفتار نشود.
و اینک چند شعر که مناسب با مطالب این کتاب است درج می‌گردد.
سه رساله، ص: 123 
سیر یک روز طعنه زد به پیاز که تو مسکین چقدر بدبوئی 
گفت از عیب خویش بی‌خبری زان ره از خلق عیب می‌جوئی 
گفتن از زشتروئی دگران نشود باعث نکوروئی 
تو گمان می‌کنی که شاخ گلی بصف سرو و لاله می‌رویی 
یا که همبوی مشک تاتاری یا ز ازهار باغ مینوئی 
خویشتن بی‌سبب بزرگ مکن تو هم از ساکنان این کوئی 
در خود آن به که نیکتر نگری اوّل آن به که عیب خود گوئی 
سه رساله، ص: 124

فصل سوّم (معالجۀ مرض غیبت و بدگوئی کردن)

 

اشاره

بدانکه از برای مرض غیبت دو نوع معالجه است یکی بر سبیل اجمال و دیگری تفصیل.

معالجۀ اجمالی:

امّا معالجۀ اجمالی غیبت آنست که دیدۀ بصیرت گشوده و ساعتی در آیات قرآنیه و احادیث اهل بیت صلوات اللّه علیهم اجمعین که در موضوع غیبت است فکر کنی و غضب خدای متعال و عذاب روز جزا را یادآور شوی و بعد از آن مفاسد دنیویه غیبت را به نظر آوری زیرا بعضی از اوقات، ممکن است اصل غیبت به گوش آن شخص برسد و باعث بغض و کینه و دشمنی شود و در مقام اهانت و غیبت تو برآید سپس فکر کنی که اگر کسی غیبت ترا نزد دیگری بکند چگونه آزرده و خشمناک می‌شوی و مقتضای انسانیّت آن است که راضی نباشی در حقّ غیر به آنچه از برای خود نمی‌پسندی و بعد از این همیشه متوجّه زبان خود باشی و مراقب آن شوی که آنرا به غیبت نگشائی و هر سخنی که خواهی بگوئی ابتداء در آن تأمّل و فکر کنی تا اگر غیبت دربر دارد ترک آن کلام نمائی تا تدریجا به ترک غیبت عادت کنی.

معالجه تفصیلی:

امّا معالجۀ تفصیلی غیبت آن است که: باعث و سبب غیبت 
سه رساله، ص: 125 
کردن خود را پیدا نموده و در قطع آن سعی نمائی.
سبب‌هائی که موجب غیبت نمودن می‌شود در ذیل بیان می‌گردد:
اوّل: غضب است چه هرگاه از شخصی آزرده گشته و بر او خشم گرفتی و او حاضر نبود، در این وقت بمقتضای طبع، زبان بمذمّت او می‌گشائی تا بدین وسیله غیظ و غضب خود را خاموش کنی.
دوّم: عداوت و کینه است که با کسی دشمنی داشته باشی و از راه عداوت بدی او را ذکر کنی.
سوّم: حسد است چنانکه مردم کسی را تعظیم و تکریم و یا او را تعریف کنند و تو از راه حسد متحمّل آن نگشته و باین سبب از او مذمّت نموده و عیوب او را ظاهر سازی.
چهارم: محض مزاح و گذرانیدن وقت و خنده و لهو و لعب، مشغول نقل احوال و اقوال و افعال مردم شده بدون اینکه قصد اهانت و خوار کردن او را داشته باشی.
پنجم: قصد سخریّه و إستهزاء و اهانت کردن داشته باشی.
ششم: فخر و مباهات است یعنی اراده کنی بوسیلۀ پست کردن غیر، فضل و کمال خود را ظاهر سازی چنانکه می‌گوئی فلان کس چیزی نمیداند؛ یا رشدی ندارد، تا به خیال حاضرین اندازی که تو از او بهتر و بالاتری.
غیبت‌هایی که از جهت این شش صفت مذکور ناشی می‌شود راه معالجه‌اش به از بین بردن آن صفت‌ها است که خود آنها هریک 
سه رساله، ص: 126 
مورد مذمّت است.
هفتم: اینکه امر قبیحی از کسی صادر شده باشد و تو خواهی از خود دفع کنی می‌گوئی من نکرده‌ام و فلانکس کرده و علاج آن این است که بدانی بغیبت آن شخص داخل غضب الهی می‌شوی پس اگر قول ترا قبول می‌کنند این عمل را از خود نفی کن چکار به نسبت دادن به دیگری داری و اگر قول ترا قبول نمی‌کنند نسبت دادن به آن دیگری را هم نیز از تو نخواهند پذیرفت.
هشتم: آنکه ترا بامر قبیحی نسبت دهند و خواهی آن قبیح را از خود برطرف کنی از این جهت می‌گوئی: فلان شخص هم این امر را نیز مرتکب شده چنانکه اگر چیز حرامی خورده یا مال حرامی گرفته باشی می‌گوئی فلان کس هم نیز حرام خورده یا مال حرام را گرفته و او از من داناتر است چنانکه متعارف است که می‌گویند اگر من ربا گرفتم فلان شخص هم نیز گرفت و اگر من شراب خوردم فلان شخص هم نیز خورد و شکّی نیست که این عذر بدتر از گناه است چه علاوه بر اینکه فایده‌ای از برای رفع قبح گناه اوّل ندارد؛ مرتکب گناه دیگری که غیبت باشد شدۀ و حمق و جهل خود را بر مردم ظاهر نمودۀ زیرا که هرگاه کسی داخل آتش شود و تو بتوانی که داخل نشوی البتّه با او موافقت نخواهی کرد و اگر موافقت کنی در کمال حماقت و سفاهت خواهی بود.
نهم: از اسباب غیبت موافقت و همزبانی با رفیقان است یعنی:
چون هم‌صحبتان خود را مشغول غیبت به‌بینی می‌ترسی که اگر جلوگیری کنی از تو دل آزرده شوند لذا با آنها موافقت کرده و رضایت 
سه رساله، ص: 127 
آنها را بر رضایت خدا مقدّم می‌داری و از غضب پروردگار عالم غافلی. اینها همه نیست مگر از نداشتن معرفت بخدا بطور کامل، و لذا رضایت چند نفر از اراذل را بر خوشنودی حق تعالی مقدّم می‌داری 
دهم: آنکه چنان گمان کنی که شخصی در نزد دیگری زبان به مذمّت تو خواهد گشود یا شهادتی که از برای تو ضرر دارد خواهد داد بنابراین صلاح خود را در آن بینی که پیش‌دستی کرده و او را در نزد دیگران معیوب و یا دشمن خود وانمائی که بعد از این سخنان او در حقّ تو بی‌اثر بوده و کلام او از درجۀ اعتبار ساقط باشد اگر چنین کنی خود را در نزد پروردگار جبّار ضایع و بی‌اعتبار خواهی کرد زیرا به مجرد خیال یا گمان؛ بدگوئی کسی را کرده‌ای و خود را بعذاب یقینی مبتلا نموده‌ای پناه باید برد به خدا از بدیهای نفس.
یازدهم: ترحّم کردن بر کسی، گاهی می‌شود که شخصی چون دیگری را مبتلی به نقص یا عیبی بیند دلش بر او محزون شده و اظهار تألّم و حزن نماید و در آن اظهار صادق باشد چنان‌که شخصی در نزد بعضی پست و بی‌اعتبار شده باشد و تو باین جهت محزون شده‌ای آن عیب را در نزد دیگران اظهار نمائی.
دوازدهم: اینکه معصیتی را از کسی مطلّع شوی و از برای خدا بر او غضبناک گردی و به محض رضای خدای تعالی اظهار غضب خودنمائی و نام آن شخص و معصیت او را به دیگران بگوئی.
بسیاری از مردم از مفسدۀ این دو قسم غافلند و گمان میکنند که ترحّم و غضب اگر برای خدا باشد ذکر نام مردم ضرر ندارد و این 
سه رساله، ص: 128 
خطا و غلط است زیرا همچنانکه رحم و غضب اگر برای خدا باشد خوب است غیبتشان نیز حرام و بد است و مجرد ترحّم و غضب باعث رفع حرمت نمی‌گردد و بسا باشد که غضب و ترحّم برای خدا نیست این شخص آنها را به حساب دین گذارده و خیال می‌کند برای خدا است.
اگر اختیار زبان را در دست بگیریم؛ از این خطرات به امید خدای متعال محفوظ خواهیم بود و إلّا این زبان ما را جهنّمی می‌کند که 
زبان سرخ سرسبز می‌دهد برباد.
سه رساله، ص: 129

فصل چهارم اشخاصی که غیبت آنان حرام نیست.

باید دانست که در چند مورد غیبت و بدگوئی کردن حرام نبوده و جایز است، بلکه در بعضی از موارد «مثلا در مورد شهادت بحقّ نزد حاکم شرع» نیز واجب می‌شود.
مؤلّف گوید: در مواردی هم که جایز می‌باشد؛ بهتر این است که انسان خود را آلوده ننماید زیرا ممکن است عادت نموده، در مواردی هم که جایز نیست این گناه را مرتکب شود مگر اینکه واجب باشد مانند شهادت.
مواردی که غیبت کردن حرام نیست:
اوّل: اگر به شخصی ظلمی شده باشد؛ جایز است مظلوم «بکسی که می‌تواند حقّ او را از ظالم به او برگرداند و یا او را کمک نماید» شکایت نماید. بشرط اینکه مظلوم زبان خود را آزاد نگذارده و عیبهای دیگر ظالم را نگوید بلکه فقط به ظلمی که بخودش شده اکتفاء نماید. مثلا: اگر شخصی دیگری را کتک بزند، مضروب می‌تواند این ظلم ضارب را به کسی که جلوی او را بگیرد، شکایت نموده و بگوید که «فلانی مرا این‌طور مضروب نمود» و یا مثلا «تمام بدن مرا مجروح کرد» ولی چون غالبا مضروب در این حالت عصبانی است لذا عیبهای دیگر ظالم را هم می‌گوید، آنهم نه فقط به کسی که می‌تواند بفریاد او برسد بلکه به همه کس و نزد هر جمعیّت، پناه 
سه رساله، ص: 130 
می‌بریم به خداوند متعال، از شرّ شیطان رانده شده و نفس امّاره، که چرا ما تا این اندازه از احکام اسلام دور باشیم که به مجرد عصبانیّت، گناهان بزرگی از ما سربزند.
دوّم: اگر از شخصی «در امر جایزی» راجع بدیگری مشورت شود آن شخص باید هر عیبی که راجع به آن موضوع سؤال‌کننده می‌داند بگوید. مثلا اگر کسی بپرسد: «دخترم را بفلان جوان بدهم؛ و یا اینکه با فلانی شرکت نمایم و یا معامله و رفاقت و مذاکرات علمی با فلانی بنمایم؟ جایز است آن شخص عیوبی را که مدخلیّت در آن موضوع دارد بگوید؛ به شرطی که احتیاج بذکر آن عیب باشد امّا اگر احتیاج نباشد و به همین‌قدر گفتن که من این کار را برای تو صلاح نمی‌دانم و مانند آن اکتفا شود باید بهمین اندازه اکتفا کرده و تصریح به عیب آن شخص ننمود.
سوّم: راهنمائی و نصیحت مؤمنی که با فاسقی هم‌نشینی نماید و از احوال او مطلّع نباشد و ظنّ این رود که أعمال بد او به رفاقت در این مؤمن سرایت کند، در این صورت جایز است؛ عیوبی که در این مطلب، مدخلیّتی دارد اظهار نماید.
چهارم: اظهار کردن عیب‌های مخفی مریض نزد طبیب برای معالجه.
پنجم: گفتن عیب شاهد یا راوی حدیث (بجهت اینکه شهادت و یا حدیث او قبول نشود) بدو شرط جایز می‌باشد.
1- به قدری که جرح او شده و شهادت و حدیث او ردّ گردد کفایت شود.
سه رساله، ص: 131 
2- عیب را بشخصی بگوید که می‌خواهد به شهادت و یا به حدیث او عمل نماید.
ششم نفی کمال: اگر شخصی خود را معروف نمود باین‌که مثلا من عالم هستم به کسی که حال او را سؤال می‌نماید به چهار شرط جایز است بگویم فلانی عالم نیست:
1- در صورتی که حکم مخالفی از آن شخص صادر شده باشد.
2- در صورتی که علم داشته باشیم به اینکه آن شخص عالم نیست.
3- مردم در کارها باو مراجعه بنمایند.
4- گوینده قصد کوچک نمودن او را نداشته باشد.
هفتم: اگر شخصی به لقبی مشهور باشد که دلالت بر عیبی از او نماید مثلا: «لنگ» و یا «کچل» و یا «کوتاه» و هکذا شناساندن او بآن لقب جایز است؛ بشرطی که شناساندن او بطرز و نوع دیگر ممکن نباشد و از شنیدن آن حرف بدش نیاید. امّا هرگاه خوشش نیاید و یا بطرز دیگری بدون ذکر آن لقب ممکن باشد این شخص را معرّفی نموده و شناسانید گفتن آن لقب جایز نیست.
هشتم: اگر کسی عیبش علنی و ظاهر باشد مثلا: در أنظار مردم شراب میخورد و یا مست در خیابان‌ها عبور مینماید و یا ریش خود را میتراشد غیبت این شخص نسبت بهمین معصیت جایز است.
نهم: شهادت دادن در جایی که باید شهادت داد نزد حاکم شرع چه در حقوق مردم، و چه در حقوق خدای متعال؛ در این مورد هم و لو طرف خوشش نمی‌آید که بر ضررش شهادت داده شده و عیبش گفته 
سه رساله، ص: 132 
شود امّا چون مصلحت نوعی دارد لذا شارع مقدّس بدادن شهادت أمر فرموده و کتمان آنرا نهی نموده است.
دهم: بیان کردن حالات کسانی که اهل بدعت و گمراهیند.
یازدهم: غیبت کفّار و کسانیکه مخالف مذهب إثنی عشریه‌اند که اقوی جواز غیبت آنها است.
دوازدهم: کسی که خود را منسوب به دیگری معرّفی نماید؛ در صورتیکه منسوب نباشد، ردّ کردن نسبت حرام نیست مثلا اگر کسی إدّعا نماید که من پسر فلان عالم یا سیّد هستم و من می‌دانم که دروغ می‌گوید؛ جایز است بگویم این شخص با فلانی منسوب نمی‌باشد.
سیزدهم: غیبت کسی را که هیچ‌کس او را نشناسد حرام نمی‌باشد مثلا اگر بگوئی: شخصی را دیدم با اینکه پسر عالم یا مرد متدیّنی است قمار می‌کرد یا مثلا گفته شود: امروز گرفتار شخص فاسق و یا احمقی شدم.
امّا اگر عیب شخصی را طوری بگوئی که بواسطۀ نشانه‌هائی او را بشناسند جایز نبوده و حرام می‌باشد.
در پایان این بحث به حدیث جالبی توجه کنید معصوم علیه السلام فرموده:
افضل الأعمال ثلاثة: انصافک من نفسک، و مواساة الأخ فی اللّه و ذکر اللّه فی کلّ حال.
گفت پیغمبر باصحاب عزیز بهترین اعمال می‌باشد سه چیز 
اولا از نفس خود مقیاس تام گیر بهر مؤمنین از خاص و عام 
سه رساله، ص: 133 
هرچه برخود می‌پسندی ای شفیق می‌پسند آنرا تو از بهر رفیق 
در حدود شرع و امضاء رسول تا کند ایزد عباداتت قبول 
ثانیاً می‌باش یار مؤمنان آنچه بتوانی تو در دار جهان 
با مواسات و مواخات تمام با مسلمانان عمل بنما مدام 
ثالثاً با یاد حیّ ذو الجلال هر زمان بردار از قلبت ملال 
(مجرم) بیچاره را هم یاد کن روح محتاجش به حمدی شاد کن 
سه رساله، ص: 134

فصل پنجم توبه از غیبت

 

اشاره

توبه از غیبت و سایر گناهان، تحت چند عنوان، بیان می‌شود:
توبه: توبه مفتاح تمام خیرات، و أصل همۀ نیکیها می‌باشد و آلودگان گناهان را غیر از توبه پاک‌کننده‌ای نیست. و هرکه از گناه توبه ننماید از زمرۀ ستمکاران است که قرآن فرموده: مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ «1» و توبه و إنابت از جمله فرایض مقرّره است به اجماع علماء، و آیات قرآنی و شواهد عقلیّه بر وجوب توبه و فوریّت آن بسیار است، و تأئب محبوب خداست که قرآن فرموده: «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» «2» و در حدیث آمده: ألتائب من الدنب کمن لا ذنب له، «3» و در اخبار رسول أکرم است که: التّائب حبیب اللّه «4» توبه‌کننده دوست خداست.
در کافی روایت شده که امام پنجم علیه السّلام فرمودند: خداوند متعال به توبۀ بندۀ خود بیش از آن خشنودتر است که مردی زاد و توشۀ خود را در شب تاریک گم کرده و پس از جستجو آنرا پیدا نماید. «5»
______________________________
(1)- سوره حجرات آیه 11.
(2)- سوره بقره آیه 222.
(3)- جامع السعادات 3/ 65.
(4)- جامع السعادات 3/ 65.
(5)- کافی شیخ کلینی 2/ 435.
سه رساله، ص: 135

معنی توبه و آداب آن:

توبه برگشت از معصیت خدا به طاعت او است و آداب آن آن است که:
اولا: از کردۀ خود پشیمان شود.
ثانیا: ترک معصیت در حال نماید.
ثالثا: تصمیم بر عدم برگشت بگناه در آینده داشته باشد.

اسباب عمدۀ وصول به توبه:

دست کشیدن از رفقای نااهل است.
(کسانی که شخص را از خدا باز می‌دارند) و معاشرت با مردمان صالح و خوب است تا اینکه مطلوب خود را که: فرار از گناه و روآوردن به طاعت و بندگی است تقویت نماید.

حاصل شدن توبه

اوّل: به «انتباه» است و آن حالیست که: او را از خواب غفلت بیدار نموده و به گمراهی خود، بینا گرداند.
دوّم: به «زجر» است و آن حالی است که: او را بر طلب راه راست برانگیزد پس بنده‌ای که رقّت قلب داشته باشد در او مؤثر می‌افتد و در بندۀ که بعلت زیادی گناهان قساوت قلب پیدا شده مفید نمی‌افتد.
سوّم: به «هدایت» است و آن حالی است که: بر وجدان و یافتن راه راست دلالت کند.

مقارن و معاون توبه:

1- اعمالش را با نظر استحسان نگاه نکرده بلکه آنها را معیوب به بیند.
2- ظاهر و باطن خود را از قصد مخالفت و میل بآن حفظ نماید زیرا که هرگاه کسی از معصیتی توبه نماید امّا موقعی که متذکّر 
سه رساله، ص: 136 
می‌شود لذّت ببرد، در حقیقت توبه نکرده است. و مرتکب شدن معصیت، گناه ظاهر بوده و لذّت بردن از ذکر آن بعد از ترک آن، گناه باطن است. و اگر بکلّی لذّت گناه از دلش نرود در دلش إنکار نماید و از خدا بدعا و تضرّع بخواهد که از خاطر او محو ساخته و او را بطاعات و أذکار مشغول سازد.
3- حساب اعمال خود را داشته باشد که مرضیّ خدا بوده و از روی شهوت و هوی و ریا نباشد و بعد از عمل ملاحظه نماید اگر مرضّی خداست شکر نماید و اگر معصیت باشد إستغفار کند و در حدیث آمده که خداوند میفرماید: من بهترین شرکایم و هرکس در عمل، مرا با غیر شریک سازد من آن عمل را بشریک خود وامی‌گذارم «6».
4- خدا را بر أعمال خود ناظر و مطّلع به بیند تا از او شرم نموده و از إرتکاب به گناه احتراز نماید.

ارکان توبه:

بدون این پنج که در ذیل ذکر می‌شود توبه محال است:
1- فرایضش را چه أمر و چه نهی در اوقات معینه‌اش انجام دهد و از جملۀ فرائض مهمّۀ تائب آن است که اگر بآنچه بر او واجب است جاهل باشد بتعلّم آن بپردازد.
2- قضای أعمال گذشته خود را انجام دهد مگر آنچه را که قضا ندارد که مجرد پشیمانی و عزم بر فعل آن در آینده کافی است.
______________________________
(6)- جامع السعادات 2/ 377.
سه رساله، ص: 137 
3- طلب حلال بتصفیه غذا و آشامیدنی و لباس نماید؛ که در باطن اثر کلی دارد و شریعت بر إلتزام آن إلزام فرموده.
4- أداء نمودن حقّ مردم و راضی کردن آنها است که از أهمّ مهمّات است زیرا که جبران حقّ خدا پشیمانی و عدم عود است أمّا حق مردم بدون رضایت صاحبش جبران نمی‌شود و اگر عین مال موجود است بصاحبش و اگر فوت نموده بورثه‌اش پس دهد و اگر عین مال تلف شده قیمتش را بدهد و اگر حقّ مردم چیز دیگری است برائت ذمّه حاصل نماید.
5- مجاهده با نفس نماید که از آنچه توبه کرده متلذّذ نگردد و بر اداء أمر شده‌ها و ترک منهیّات صابر و راضی باشد.
*** در اینجا فتوای مرحوم آیت اللّه العظمی آقای بروجردی رضوان اللّه علیه در موضوع غیبت از رساله «توضیح المسائل» برای إطلّاع خوانندگان محترم عینا نقل می‌گردد:
«اگر انسان غیبت مسلمانی را کند، احتیاط واجب آن است که اگر مفسده‌ای پیدا نشود، از آن مسلمان خواهش کند که او را حلال نماید. و چنانچه ممکن نباشد، باید برای او از خدا طلب آمرزش کند و اگر بواسطۀ غیبتی که کرده توهینی از آن مسلمان شده، در صورتیکه ممکن است، باید آن توهین را برطرف نماید». «7»
______________________________
(7)- توضیح المسائل مسأله 2825 و امام خمینی دام ظله حاشیه ندارند یعنی فتوای ایشان با فتوای آیة الله بروجردی در این مسأله مطابق است.
سه رساله، ص: 138 
در این مسئله مقلّد هرکدام از مراجع تقلید هستید بحاشیه توضیح المسائل مراجعه فرمائید.
مؤلّف گوید: چند مطلب به طرز سؤال و جواب ذیلا نقل می‌گردد:
سؤال: اگر کسی غیبت نموده و بگوید «غیبت هم میشود» یا «غیبتش نباشد» ولی مثلا بگوید فلانی آدم بخیل و یا متکبّری است آیا گفتن این ألفاظ حرمت را رفع می‌نماید و جایز است یا خیر؟
جواب: گفتن این ألفاظ رفع حرمت نکرده و جایز نیست.
سؤال: اگر کسی پشت سر مردۀ شیعۀ اثنی عشری بدگوئی نموده و بگوید: خاک برای او خبر نبرد؛ فلانی بسیار حریص یا دنیادوست بود؛ آیا جایز است بدگوئی مرده یا نه؟.
جواب: پشت سر مردۀ شیعۀ اثنی عشری غیبت جایز نیست مثل زنده «خاک خبر را ببرد یا نبرد» در هردو صورت غیبت فعل حرام است.
سؤال: اگر کسی بگوید مثلا: اصفهانیها یا قمیّها آدمهای بدی هستند و یا «کسبۀ کربلا یا مشهد مردم را اذیّت می‌کنند» آیا جایز است یا نه؟
جواب: جایز نیست؛ چون کلّی گفته شده زیرا در هر جائی اشخاص خوب و بد هستند مسلّما مردم خوب آن شهر از این حرف راضی نیستند پس مؤمنین باید مراعات کنند که این‌گونه حرفها را نگویند و اگر گاهی خواستند إظهار دلتنگی از اهالی شهری یا دسته‌ای بنمایند بگویند مثلا: بعضی از مردم فلان شهر اشخاص 
سه رساله، ص: 139 
خوبی نیستند؛ البتّه ما اشخاص خوب این شهر را ندیدیم یا به چند نفر آنها برخورد کردیم؛ آنها مردمی باوفا و مهماندوست نبودند.
بلکه اگر کسی هم بطور کلّی گفت که مردم فلان شهر بد هستند شما کلمۀ «بعض» را باو تلقین کنید که در غیبت با آن شخص شریک نشوید.
خدایا؟ ما را متوجّه عیوب خود گردان تا وقت اینکه بدیهای دیگران را گفتگو نمائیم نداشته باشیم.
مخفی نماند: اینکه گناه غیبت از گناه زنا بالاتر است؛ علّتش زیادی ضرر غیبت نسبت به زنا است. زیرا ضرر زنا متوجّه خود شخص بوده امّا غیبت ضررش نوعی است؛ برای اینکه در اثر غیبت، مردم در نزد یکدیگر خوار و بی‌اعتبار گشته و روابط آنها نسبت به یکدیگر قطع می‌گردد و این برخلاف مقصود اصلی دین حنیف اسلام است؛ زیرا اسلام، دین اجتماعی بوده و می‌خواهد همه باهم برادر و بیکدیگر مهربان باشند و از دست و زبان آنان به کسی ضرری نرسد.
قابل توجّه: باید توجّه داشت باینکه حساب اشخاصی که مدّعی دینداری هستند و هر فسقی را مرتکب گشته و از هتک عرض برادر مؤمنشان به غیبت و سایر گناهان باکی ندارند؛ با حساب دین جداست و این در اثر محیط نامساعد و عدم تعلیم و تربیت صحیح است که بعضی اکتفاء به تظاهر به دین‌داری نموده و از هیچ‌گونه معصیتی روگردان نیستند و گاهی از عدم آشنائی‌شان به مبادی و احکام دین حنیف اسلام است که باعث شده اشخاصی ضعیف الایمان و ترسو و متکبّر و بداخلاق بار آمده‌اند لذا باید بوسیلۀ تشکیل و 
سه رساله، ص: 140 
گسترش مجامع و مدارس اسلامی مردمی معتقد تربیت نمود و آنها را بسوی حقیقت دین و دینداری راهنمائی کرد تا اینکه جامعۀ ما از این فساد اخلاق خلاصی یافته و اصلاح گردد.
سه رساله، ص: 141

خاتمه: گناهان مربوط به زبان

 

بدانکه گناهانی که مربوط بزبان می‌باشد بسیار است.
یکی از آنها مسئله غیبت و بدگویی پشت سر مؤمنین میباشد که گناهی است بی‌لذّت و کمتر کسی است که مبتلا به این معصیت نباشد البتّه باید مبتلایان هم خود را معالجه کنند و قدری فکر در عیوب خود نموده و آن‌قدر فکر در عیوب مردم نکنند. باید متوجّه بود کسیکه غیبت دیگری را نزد شما می‌نماید همانطور نیز ممکن است غیبت شما را نزد دیگری بنماید لذا باید از اشخاصی که غیبت می‌کنند دوری گزید. بخدای متعال باید پناه برد از شرّ شیطان و نفس أمّاره که تا چه مقدار برای انسان خطراتی هست.
دیگر از گناهان زبان دروغ گفتن است که کلید هر شرّی است و بعضی بقسمی مبتلا شده‌اند که می‌گویند اگر امروزه دروغ نگوئیم امورات ما نمی‌گذرد اینها همه از نداشتن ایمان است و إلّا مؤمن هیچ وقت حاضر نمی‌شود برای اینکه کارش پیشرفت نماید دروغ بگوید.
دیگر از گناهان زبان کلمات کفرآور است مثل اینکه کسی بمقدّسات دین جسارت کند یا منکر خدا و پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و معاد گردد و یا منکر یکی از ضروریات دین شود با إلتفات باینکه آن از ضروریات دین مقدّس اسلام است.
مؤلّف گوید: غیبت نکنید، دروغ نگوئید، تهمت و إفتراء به اشخاص نزنید، شهادت به ناحق ندهید، سخنان و ألفاظی که سبب 
سه رساله، ص: 142 
کفر و إرتداد می‌شود أداء نکنید، حرف لغو و بیهوده نزنید، حرفهائی که دلها را آزرده می‌کند نگوئید و فحش ندهید.
بلکه با زبان خود که یکی از نعمت‌های بزرگ خداوند قادر متعال است ذکر خدا بگویید و حرفهای خداپسند بزنید و با کلمات گرم خود دل مسلمانان را شاد فرمائید تا شکر زبان را أداء نموده باشید. قرآن می‌فرماید:
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ. «1»
از برای تیمّن و تبرّک رساله را به شرح یک خطبه از خطب نهج البلاغۀ مولای متّقیان حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام که در موضوع غیبت است ختم می‌نمایم. «2»
آن حضرت فرموده:
سزاوار است کسانی را که از معاصی دوری گزیده‌اند و خداوند نعمت پرهیز از گناهان را بآنها بخشیده بگناهکاران و کسانیکه زیر بار فرمان خدا و رسول نمی‌روند مهربانی کنند (از ایشان غیبت نکرده و بآنها بهتان نزنند بلکه آنان را هدایت و براه راست إرشاد نمایند و عیبهای مردم را بخودشان، آنهم بعنوان أمر به معروف و نهی از منکر بگویند) و شایسته و سزاوار است که شکر و سپاسگزاری بر آنها مسلّط باشد و مانع گردد از اینکه از گناهکاران غیبت کنند.
پس چگونه است حال غیبت‌کننده‌ای که از برادر مؤمن هم 
________________________________________
تهرانی، احمد بن محمد باقر مجتهدی، سه رساله، در یک جلد، در راه حق، قم - ایران، ششم، 1423 ه ق

سه رساله؛ ص: 142
______________________________
(1)- سوره ابراهیم آیه 7.
(2)- نهج البلاغة خطبه 140 چاپ صبحی صالح.
سه رساله، ص: 143 
کیش خود غیبت کرده او را بگناهی که مرتکب شده سرزنش نماید آیا بیاد نمی‌آورد جایی را که گناهانش را خداوند پوشانیده و آن بزرگتر از گناهی است که برادر خود را بآن غیبت کرده و چگونه او را بگناهی سرزنش می‌نماید که خود مانند آنرا مرتکب بوده پس اگر عین آن گناه را هم مرتکب نگشته طرز دیگری نافرمانی خدا نموده که بزرگتر از گناه برادرش می‌باشد و سوگند بخدا اگر گناه بزرگی مرتکب نشده باشد و با گناه کوچکی نافرمانی نموده باشد هرآینه جرأت و دلیری او بر عیب‌جوئی و بدگوئی مردم از گناه بزرگی که مرتکب نشده بزرگتر است.
ای بندۀ خدا در عیب‌جوئی و بدگوئی از هیچ‌کس بر اثر گناه او عجله و شتاب مکن که شاید او آمرزیده شده باشد، و بر نفس خود از گناه کوچک ایمن و آسوده مباش که شاید بر اثر آن معذّب و گرفتار باشی، و هرکه از شما عیب و بدی غیر خود را می‌داند از گفتن آن بدیگری باید خودداری نماید بجهت آنکه بعیب خود آشنا و دانا است و باید شکر از اجتناب گناهی که دیگری بآن مبتلا است او را مشغول سازد و سپاسگزاری از این نعمت باو مجال ندهد که عیب دیگری را بگوید.
تالیف کتاب احکام الغیبه در «مذمّت بدگوئی کردن پشت سر مؤمنین» در شب بیست و ششم ربیع الثانی سال یکهزار و سیصد و هفتاد و چهار هجری قمری باتمام رسید. و السّلام علی من اتبع الهدی و انا العبد العاصی احمد بن باقر المجتهدی التهرانی 
سه رساله، ص: 144 
ای که هستی پیرو هشت و چهار حرمت مؤمن همی نیکو بدار 
باش یار مؤمنان در هر زمان تا تو را یاری کند پروردگار 
غیبت مؤمن بود دور از صواب بهر مغتاب است انواع عذاب 
کرده ثابت حرمت این معصیت عقل و اجماع و روایات و کتاب 
غیبت، انسان را کند بی‌آبرو نزد مردم، غیبت کس را مگو 
راه شیطان است گفتن عیب خلق جز ره رحمان ره دیگر مپو 
________________________________________
تهرانی، احمد بن محمد باقر مجتهدی، سه رساله، در یک جلد، در راه حق، قم - ایران، ششم، 1423 ه ق 

عنوان و نام پدیدآور : سه رساله: گناهان کبیره، محرم و نامحرم احکام الغیبه/ احمد مجتهدی تهرانی
مشخصات نشر : قم: موسسه در راه حق، ۱۳۷۷.

دسته بندي: کتاب انلاین,احکام اسلامی,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد