فوج

بیدل دهلوی - 2
امروز سه شنبه 14 مرداد 1399
تبليغات تبليغات

دیوان بیدل دهلوی_غزلیات1900تا2100

شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک****قبضهٔ تیغی فرنگی ساخت با دندان خوک
گرچه حکم یک نفس سازست در دیر و حرم****نالهٔ ناقوس با لبیک نتوان یافت‌کوک
از تکلف چون‌گذشتی رسم و آیین باطلست****مشرب عریانی از مجنون نمی‌خواهد سلوک
غیر خوبان قدردان دل نمی‌باشد کسی****عزت آیینه باید دید در بزم ملوک

دسته بندي: شعر,دیوان بیدل دهلوی,

دیوان بیدل دهلوی_غزلیات1700تا1900

این بحر را یک آینه دشت سراب گیر****گر تشنه‌ای چو آبله از خویش آب گیر
بنیاد چشم در گذر سیل نیستی‌ست****خواهی عمارتش کن و خواهی خراب گیر
گر زندگی همین نظری بازکردن‌ست****رو بر در عدم زن و چشمی به خواب گیر
این استقامتی که تو بر خویش چیده‌ای****چون اشک بر سر مژه پا در رکاب گیر

دسته بندي: شعر,دیوان بیدل دهلوی,

دیوان بیدل دهلوی_غزلیات1500تا1700

تا دل از انجمن وصل تو مأیوس نبود****جوهر ناله درین آینه محسوس نبود
شب که شوق تو خسک در جگر محفل ریخت****شعلهٔ شمع به بیتابی فانوس نبود
بسکه نرنگ دو عالم به خرامت فرش است****نقش پا هم به رهت جز پر طاووس نبود
یاد آن عیش که در انجمن ذوق وصال****داشت پیغام جضوری که به صد بوس نبود

دسته بندي: شعر,دیوان بیدل دهلوی,

دیوان بیدل دهلوی_غزلیات1300تا1500

دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند****منزل غبار سیل شد و جاده هم نماند
آرام خود نبود نصیب غبار ما****نومیدی‌ای دگر که کنون تاب رم نماند
افسون حرص هم اثرش طاقت‌آزماست****آن مایه اشتهاکه توان خورد غم نماند
سعی امید بر چه علم دست و پا زند****کز سرنوشت جز نم خجلت رقم نماند

دسته بندي: شعر,دیوان بیدل دهلوی,

دیوان بیدل دهلوی_غزلیات1100تا1300

اگر نظّاره گل می‌توان کرد****وطن در چشم بلبل می‌توان کرد
درین محفل ز یک مینا بضاعت****به چندین نغمه قلقل می‌توان‌کرد
عرق‌واری گر از شرم آب گردم****به جام عالمی مل می‌توان‌کرد
نظر بر خویش واکردن محال ا‌ست****اگرگویی تغافل می‌توان کرد
چو صبح این یک نفس گردی که داریم****اگر بالد تجمل می‌توان کرد

دسته بندي: شعر,دیوان بیدل دهلوی,

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد